بررسی محتوایی و انتقادی رسالة «البویوروق» منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار گروه معارف اسلامی دانشگاه محقق اردبیلی

چکیده

رسالة «البویوروق» از مهم‌ترین آثار منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی است که مجموعه‌ای از مواعظ، توصیه‌های اخلاقی و آموزه‌های عرفانی را در بر دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی محتوای این رساله و ارزیابی انتقادی برخی از مضامین آن، درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش است که مهم‌ترین آموزه‌های مطرح‌شده در «البویوروق» کدام‌اند و چه نقدهایی بر برخی دیدگاه‌های آن وارد است؟ این پژوهش با روش توصیفی‌ـ‌‌ تحلیلی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که نویسنده در آغاز رساله بر عمل به وصیت پیامبر اکرم(ص) تأکید می‌کند و سپس به تبیین ویژگی‌های طالب حق در مسیر سلوک و وصول به مقام فنا می‌پردازد. همچنین، بر اهمیت عبودیت و بندگی خداوند، اقامة نماز، پرهیز از تکبر، توسل و استعانت از حضرات معصومان(ع) و مراقبت از نفس امّاره تأکید شده است. بررسی انتقادی رساله نیز نشان می‌دهد که برخی دیدگاه‌های مطرح‌شده در آن، ازجمله تفسیر ارائه‌شده از مفهوم «امانت الهی» در آیة 72 سوره احزاب، کاربرد برخی تعابیر دربارة زنان و نیز توصیه به پرهیز از معاشرت با عوام و خودداری از تناول غذای افراد بی‌نماز، محل تأمل و نقد است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که رسالة «البویوروق» از حیث بازتاب بخشی از آموزه‌های عرفانی، اخلاقی و دینی منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی، منبعی شایان توجه برای شناخت سنت فکری و فرهنگی وابسته به طریقت صفویه به شمار می‌آید. بااین‌حال، مقایسة آن با کهن‌ترین لایه‌های صفوةالصفا نشان می‌دهد که برخی آموزه‌های صریحاً شیعی رساله، به‌ویژه تأکید بر دوازده امام و اصل تولّی و تبرّی، بیشتر با گفتمان متأخر طریقت و سلطنت صفوی همخوانی دارد تا با شخصیت تاریخی شیخ صفی‌الدین در سدة هفتم و هشتم هجری؛ هرچند برخی مضامین آن از منظر تفسیری و اجتماعی نیازمند بازخوانی انتقادی است.

تازه های تحقیق

1. مقدمه

شیخ صفی‌الدین اسحاق اردبیلی (650ـ735ق./1252ـ1334م.) از مشهورترین مشایخ عرفان اسلامی در سده‌های هفتم و هشتم هجری و بنیان‌گذار طریقت صفویه است. وی در روستای کلخوران اردبیل زاده شد و پس از سال‌ها شاگردی نزد شیخ زاهد گیلانی، جانشین وی شد و به ارشاد مریدان پرداخت. شیخ صفی در واپسین سال زندگی خود به حج مشرف شد و پس از بازگشت به اردبیل، در دوازدهم محرم سال 735ق. درگذشت و در جوار خانقاه خویش به خاک سپرده شد (صفری، 1370، ص. 1، 67؛ زرین‌کوب، 1362، ص. 64). جایگاه علمی و معنوی وی سبب شده است که در منابع مختلف از او در مقام عارف، محدث، مفسر و از شخصیت‌های اثرگذار در گسترش اندیشه شیعی در ایران یاد شود (خامنه‌ای، 1379). همچنین، پژوهشگران نقش وی را در تحول اندیشة دینی و فرهنگی عصر خویش و شکل‌گیری طریقت صفویه برجسته دانسته‌اند (عزیزنژاد و جعفرنیا، 1403، ص. 173).

بااین‌حال، تصویر شیعی از شیخ صفی‌الدین، که عمدتاً در منابع متأخر و در گفتمان رسمی صفوی بازتاب یافته است، با آنچه در کهن‌ترین سند دست‌اول دربارة شیخ صفی‌الدین ــ یعنی کتاب صفوةالصفا نوشتة ابن‌بزّاز اردبیلی ــ آمده، یکسان نیست. بنابر گزارش صریح همین کتاب، شیخ صفی‌الدین در پاسخ به پرسش از مذهب خویش فرموده است: «ما مذهب صحابه داریم و هر چهار را دوست داریم و هر چهار را دعا کنیم» (ابن‌بزاز اردبیلی، ۱۳۷۶، ص. ۸۸۶)؛ عبارتی که پیروی از مذهب اهل سنت بر طریق خلفای چهارگانه را می‌رساند.

کسروی (۱۳۷۹) با مقایسة نسخه‌های کهن و متأخر صفوةالصفا نشان داده است که این تصویر سنی از شیخ صفی، در دورة فرزندش، شیخ صدرالدین و جانشینان بعدی، و در نسخه‌های موسوم به «طریقتی» و «سلطنتی» همین کتاب، به‌تدریج به تصویری شیعی و دارای نسب سیادت علوی بازنویسی شده است؛ چنان‌که همان عبارت در نسخه‌بدل‌های گوناگون از «مذهب صحابه و هر چهار را دوست داریم» (نسخة ل) تا «ما مذهب ائمّه داریم» (نسخة ه) و سرانجام تصریح به «مذهب حقّ حقیقی جعفری» (نسخه ج) تحول یافته است (ابن‌بزاز اردبیلی، ۱۳۷۶، ص. ۱۲۳۱ـ۱۲۳۲؛ کسروی، ۱۳۷۹). بر همین اساس، در این پژوهش لازم است میان «شیخ صفی‌الدین تاریخی»، شخصیتی که در کهن‌ترین لایة صفوةالصفا و آثار نزدیک به دوران او بازتاب دارد، و «شیخ صفی‌الدین گفتمانی»، چهره‌ای که در گفتمان متأخر طریقت و سلطنت صفوی بازسازی شده، تمایز نهاد؛ تمایزی که در ارزیابی نسبت رسالة «البویوروق»[1] با هریک از این دو شخصیت نقشی تعیین‌کننده دارد.

از شیخ صفی‌الدین آثار و گفتارهایی برجای مانده که بخش مهمی از آن‌ها در مجموعه‌ای موسوم به «قارامجموعه» گرد آمده است. در دورة صفویه، به مجموعه مواعظ، نصایح، ارشادات و کلمات قصار منسوب به شیخ صفی‌الدین «قارامجموعه» اطلاق می‌شد. این مجموعه را نمی‌توان در شمار کتب مناقب جای داد، بلکه باید آن را نوعی تقریرنگاری و ثبت گفتارهای شیخ توسط مریدان و نزدیکان وی دانست (محمدزاده صدیق، 1381، ص. 6). نسخه‌های مختلف این مجموعه در ایران، عراق و ترکیه پراکنده است و تاکنون تنها بخشی از آن‌ها شناسایی و منتشر شده است. در این میان، حسین محمدزاده صدیق، بخشی از این آثار را با عنوان قارامجموعه منتشر کرده و بر ضرورت شناسایی و بازسازی کامل این مجموعه برای روشن شدن ابعاد ناشناخته آن تأکید کرده است (محمدزاده صدیق، 1381، ص. 5). همچنین کشف و معرفی بخش‌هایی از قارامجموعه در سال‌های اخیر، زمینه را برای پژوهش‌های تازه دربارة آثار و آموزه‌های منسوب به شیخ صفی‌الدین فراهم کرده است (عزیزنژاد و جعفرنیا، 1403، ص. 173).

در کنار قارامجموعه، مهم‌ترین و کهن‌ترین منبع دست‌اول دربارة زندگی، اقوال و کرامات شیخ صفی‌الدین، کتاب صفوةالصفا نوشته درویش توکّل بن اسماعیل، معروف به ابن‌بزّاز اردبیلی، است که به دستور شیخ صدرالدین، فرزند و جانشین شیخ صفی، تألیف شده است. این کتاب در سده‌های بعد، به‌ویژه در نسخه‌های موسوم به «طریقتی» و در نسخه «سلطنتی» (تنقیح میرابوالفتح حسینی به دستور شاه‌تهماسب صفوی)، دستخوش دگرگونی‌های محتوایی قابل‌توجهی درزمینة شیعه‌سازی گفتمان طریقت صفوی شده است (ابن‌بزاز اردبیلی، ۱۳۷۶؛ کسروی، ۱۳۷۹). ازاین‌رو، در ارزیابی آثار منسوب به شیخ صفی‌الدین، ازجمله رسالة «البویوروق»، توجه به لایه‌های مختلف این سنّت متنی ضرورتی انکارناپذیر است.

یکی از مهم‌ترین رسائل منسوب به قارامجموعه، رسالة «البویوروق» است. واژه «البویوروق» به معنای «فرمایش» است و این اثر مشتمل بر پاسخ‌های شیخ صفی‌الدین به پنجاه پرسش فرزندش، شیخ صدرالدین، است. بنابر گزارش متن رساله، این پاسخ‌ها پس از درگذشت شیخ صفی، به دستور شیخ صدرالدین و به قلم یکی از مریدان شیخ به نام طالب تدوین شده است (نایبی، 1381، ص. 11). ازاین‌رو، «البویوروق» را باید در زمره تقریرنگاشته‌های نزدیک به زمان حیات شیخ صفی دانست. این رساله، برخلاف آثار مناقب‌گونه، به بیان فضایل و کرامات شیخ نمی‌پردازد، بلکه مشتمل بر مواعظ، توصیه‌های اخلاقی، آموزه‌های عرفانی و دیدگاه‌های دینی منسوب به وی است (محمدزاده صدیق، 1381، ص. 6).

اهمیت «البویوروق» ازآن‌روست که بخشی از اندیشه‌های عرفانی، اخلاقی و دینی منسوب به بنیان‌گذار طریقت صفویه را بازتاب می‌دهد و ازاین‌‌حیث می‌تواند در شناخت سنت فکری و فرهنگی مرتبط با این طریقت سودمند باشد. باوجود این اهمیت، محتوای رساله و برخی آموزه‌های آن کمتر به‌صورت مستقل بررسی و ارزیابی انتقادی شده است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با روش توصیفی‌‌ـ‌‌تحلیلی در پی آن است که ضمن معرفی و تحلیل مهم‌ترین مضامین رسالة «البویوروق»، برخی دیدگاه‌های مطرح‌شده در آن را نیز از منظر محتوایی نقد و ارزیابی کند.

 2.پیشینه و روش‌تحقیق

بررسی پژوهش‌های موجود نشان می‌دهد که تاکنون پژوهش مستقلی با موضوع بررسی محتوایی و انتقادی رسالة «البویوروق» منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی منتشر نشده است. عمده مطالعات انجام‌شده دربارة شیخ صفی‌الدین اردبیلی به زندگی، جایگاه عرفانی، طریقت صفویه و معرفی برخی آثار و رسائل منسوب به وی اختصاص یافته است. ازجمله پژوهش‌های نزدیک به موضوع، مقالة «معرفی و بررسی رسالة عقاید اولیاء سبعه (نسخة خطی ترکی تذکرة مشایخ طریقت‌های زاهدیه و صفویه)» اثر عزیزنژاد و جعفرنیا (1403) است. نویسندگان در این پژوهش با رویکردی توصیفی‌ـ‌‌‌تحلیلی به معرفی و بررسی محتوای رسالة «عقاید اولیاء سبعه» پرداخته و جایگاه آن را در شناخت اندیشه‌های عرفانی و اعتقادی مشایخ طریقت‌های زاهدیه و صفویه تبیین کرده‌اند. همچنین، به برخی شباهت‌های این رساله با «البویوروق» اشاره کرده‌‌اند. باوجود اهمیت این پژوهش، تمرکز آن بر معرفی و تحلیل رسالة «عقاید اولیاء سبعه» است و بررسی مستقلی از محتوای رسالة «البویوروق» ارائه نمی‌کند. ازاین‌رو، مطالعة حاضر می‌کوشد با بررسی اختصاصی این رساله، بخشی از خلأ موجود در مطالعات مربوط به آثار منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی را برطرف سازد.

پژوهش حاضر از نوع تحقیقات کیفی است و با بهره‌گیری از روش توصیفی‌ـ‌‌تحلیلی انجام شده است. گردآوری داده‌ها به شیوة کتابخانه‌ای و با مراجعه به متن رسالة «البویوروق» و منابع مرتبط با شیخ صفی‌الدین اردبیلی، طریقت صفویه و قارامجموعه صورت گرفته است. در این پژوهش، از روش تحلیل محتوای کیفی برای شناسایی، استخراج، دسته‌بندی و تفسیر مضامین رساله استفاده شده است. بدین‌منظور، مهم‌ترین آموزه‌های عرفانی، اخلاقی و دینی مطرح‌شده در متن رساله استخراج و در چهارچوبی موضوعی تحلیل شد. همچنین برخی دیدگاه‌های مطرح‌شده در رساله با استناد به منابع تفسیری، تاریخی و پژوهش‌های مرتبط، به‌صورت انتقادی مورد ارزیابی قرار گرفت. هدف از این رویکرد، تبیین محتوای رسالة «البویوروق» و بررسی نقاط تأمل‌برانگیز و نقد در برخی از آموزه‌های آن است.

در این چهارچوب، محتوای رسالة «البویوروق» در این پژوهش با گزارش‌های مندرج در صفوةالصفای ابن‌بزّاز اردبیلی (تصحیح طباطبایی مجد، ۱۳۷۶)، به‌ویژه در بخش «اختلاف نسخ» که تفاوت میان نسخه‌های کهن و متأخر (طریقتی و سلطنتی) این کتاب را نشان می‌دهد، و نیز با یافته‌های انتقادی احمد کسروی در کتاب شیخ صفی و تبارش (کسروی، ۱۳۷۹) مقایسه شده است. هدف از این مقایسه، تفکیک آموزه‌هایی است که می‌توان آن‌ها را به شخص شیخ صفی‌الدین در دوران حیاتش نسبت داد، از آموزه‌هایی که محصول بازسازی گفتمانی بعدی به‌دست فرزندان، جانشینان و حاکمان صفوی بوده است.

 3.بحث و بررسی

3ـ1. بررسی محتوایی رسالة البویوروق

رسالة «البویوروق» مشتمل بر مجموعه‌ای از آموزه‌های عرفانی، اخلاقی و دینی است که در قالب پاسخ‌های شیخ صفی‌الدین اردبیلی به پرسش‌های شیخ صدرالدین ارائه شده است. بررسی محتوای این رساله نشان می‌دهد که نویسنده بر موضوعاتی همچون پیروی از تعالیم پیامبر اکرم(ص)، سلوک عرفانی، عبودیت، مبارزه با تکبر، توسل به حضرات معصومان(ع) و مراقبت از نفس تأکید ویژه‌ای دارد. در ادامه، مهم‌ترین مضامین مطرح‌شده در این رساله بررسی می‌شود.

 3ـ1ـ1. تأکید بر عمل به وصیت پیامبر اکرم(ص)

رسالة «البویوروق» با اشاره به وصیت پیامبر اکرم(ص) به امام علی(ع) آغاز می‌شود. یکی از مضامین اصلی این وصیت، تبیین حقیقت مرگ و حیات اخروی است. براساس روایت نقل‌شده، مؤمن با مرگ نابود نمی‌شود، بلکه از عالمی به عالم دیگر انتقال می‌یابد: «المؤمنون لایموتون بل یتنقلون من دار الفناء الی دار البقاء» (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 14). شیخ صفی‌الدین این وصیت را مشتمل بر اسرار طریقت و معرفت می‌داند و عمل به آن را زمینه‌ساز رضایت پیامبر اکرم(ص) و دستیابی به سعادت دنیا و آخرت معرفی می‌کند (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 14).

توجه به وصیت پیامبر اکرم(ص) در آغاز رساله، نشان‌دهنده جایگاه محوری سنت نبوی در منظومه فکری منسوب به شیخ صفی‌الدین است. وی سلوک عرفانی را بر پایة پیروی از آموزه‌های دینی و تعالیم پیامبر(ص) استوار می‌داند و وصول به مراتب معرفت و کمال معنوی را در گرو التزام به این آموزه‌ها معرفی می‌کند. ازاین‌رو، در این رساله میان شریعت و طریقت پیوندی وثیق برقرار شده است و سلوک معنوی در امتداد تعالیم نبوی تفسیر می‌شود.

همچنین، تأکید بر بقای روح و انتقال انسان از جهانی به جهان دیگر، بازتاب‌دهندة یکی از باورهای بنیادین عرفان اسلامی دربارة حقیقت حیات انسانی است. در این نگرش، مرگ پایان زندگی نیست، بلکه مرحله‌ای از سیر وجودی انسان و گذر از مرتبه‌ای به مرتبة دیگر به شمار می‌آید. چنین برداشتی می‌توانست در تربیت معنوی مریدان، تقویت روحیة زهد و کاهش دلبستگی به دنیا نقش مهمی ایفا کند. به نظر می‌رسد طرح این موضوع در آغاز رساله نیز با کارکرد تربیتی آن مرتبط بوده است؛ زیرا مخاطب را از همان ابتدا متوجه اهمیت حیات اخروی و ضرورت آمادگی برای آن می‌سازد.

ازسوی‌دیگر، آغاز رساله با نقل وصیت پیامبر اکرم(ص) بیانگر آن است که نویسنده اعتبار و مشروعیت آموزه‌های عرفانی و اخلاقی مطرح‌شده در ادامة متن را در پیوند با سنت نبوی جست‌وجو می‌کند. بدین‌ترتیب، نخستین مبحث رساله چهارچوبی فکری برای سایر آموزه‌های آن فراهم می‌آورد و نشان می‌دهد که در اندیشة منسوب به شیخ صفی‌الدین، تربیت معنوی و سلوک عرفانی از آموزه‌های اسلامی و رهنمودهای پیامبر اکرم(ص) جدایی‌ناپذیر است.

 3ـ1ـ2. ویژگی‌های طالب حق در مسیر سلوک

یکی از مباحث مهم مطرح‌شده در رسالة «البویوروق»، تبیین ویژگی‌های طالب حق و شرایط لازم برای پیمودن مسیر سلوک عرفانی است. شیخ صدرالدین از پدر خویش دربارة صفات طالب حق پرسش می‌کند و شیخ صفی‌الدین در پاسخ، مجموعه‌ای از ویژگی‌های اخلاقی و معنوی را برمی‌شمارد. به ‌گفتة وی، طالب حق باید نخست ادب بیاموزد، از گناهان و اعمال ناشایست دوری کند، دل را از تعلقات غیرالهی پاک سازد و آینة دل را از گناهان محفوظ نگاه دارد؛ اولیاء نیز هر هفتاد روز یک‌بار به چشم و دل طالب نظر می‌کنند و او را می‌آزمایند. همچنین، وی بر ضرورت توجه به مقام شیخ و مراقبت دائمی از رفتار و کردار سالک تأکید می‌کند (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 18).

در این بخش از رساله، «ادب» به‌عنوان نخستین گام سلوک مطرح شده است. تقدم ادب بر سایر ویژگی‌ها نشان می‌دهد که از منظر شیخ صفی‌الدین، تربیت معنوی پیش از آنکه به کسب معارف عرفانی وابسته باشد، نیازمند اصلاح رفتار و تهذیب اخلاق است. این نگرش با بسیاری از متون عرفانی اسلامی همخوانی دارد که ادب را مقدمة ورود به مراحل بالاتر سلوک و معرفت می‌دانند.

از دیگر نکات شایان توجه در این بخش، تأکید بر مراقبت از دل و پرهیز از تعلقات غیرالهی است. در اندیشة عرفانی، دل جایگاه معرفت الهی و محل تجلی حق تلقی می‌شود؛ ازاین‌رو، سالک باید از هرآنچه موجب غفلت از خداوند می‌شود، دوری گزیند. تأکید شیخ صفی‌الدین بر مراقبت از چشم و دل نیز در همین چهارچوب تفسیر می‌شود؛ زیرا کنترل حواس و خواسته‌های نفسانی از مهم‌ترین مقدمات تهذیب نفس و دستیابی به کمال معنوی به شمار می‌آید.

همچنین، تأکید بر مجاهده با نفس، بیانگر جایگاه محوری خودسازی در نظام فکری رساله است. در این نگرش، بزرگ‌ترین مانع در مسیر قرب الهی، تمایلات نفسانی انسان است و سالک تنها ازطریق مبارزه با خواهش‌های نفس و التزام به آموزه‌های دینی می‌تواند به مراتب بالاتر سلوک دست یابد. ازاین‌رو، طالب حق در رسالة «البویوروق» صرفاً جوینده معرفت نیست، بلکه فردی است که در مسیر اصلاح درونی، تهذیب اخلاق و تقرب به خداوند گام برمی‌دارد.

در مجموع، ویژگی‌های مطرح‌شده برای طالب حق در این رساله نشان می‌دهد که شیخ صفی‌الدین بیش از آنکه بر مباحث نظری و انتزاعی عرفان تأکید کند، بر ابعاد عملی سلوک، تهذیب نفس و تربیت اخلاقی سالکان توجه نشان داده است. این امر بیانگر آن است که در سنت عرفانی منسوب به وی، دستیابی به معرفت الهی بدون اصلاح رفتار و پایبندی به اصول اخلاقی امکان‌پذیر نیست.

 3ـ1ـ3. اهمیت نماز و عبودیت

یکی دیگر از مضامین برجستة رسالة «البویوروق»، تأکید بر جایگاه نماز و عبودیت در زندگی سالک است. شیخ صفی‌الدین در پاسخ به پرسش فرزندش، ضمن نقل برخی از سخنان اولیاء، مجموعه‌ای از ارکان سلوک معنوی را برمی‌شمارد که ازجملة آن‌ها می‌توان به نماز و نیاز، مجاهده با نفس، ارتباط و هم‌نشینی طالبان حق با یکدیگر، رعایت تقوا، دائم‌الطهاره بودن و ذکر مستمر خداوند اشاره کرد (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 26ـ29).

شیخ صفی‌الدین نماز را صرفاً مجموعه‌ای از اعمال و اذکار ظاهری نمی‌داند، بلکه آن را نماد اظهار بندگی، نیازمندی و خضوع در برابر خداوند معرفی می‌کند. به تعبیر وی، حقیقت نماز در تعظیم حق‌تعالی، اظهار عبودیت و سجده در برابر پروردگار تجلی می‌یابد (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 21ـ20). از این منظر، نماز مهم‌ترین جلوة ارتباط انسان با خداوند و اساسی‌ترین نمود بندگی به شمار می‌آید.

در اندیشة مطرح‌شده در رساله، عبودیت جایگاهی بنیادین در مسیر سلوک عرفانی دارد. شیخ صفی‌الدین با اشاره به سرگذشت ابلیس، ترک سجده و سرپیچی از فرمان الهی را نشانة تکبر و عامل محرومیت از قرب الهی می‌داند. ازاین‌رو، وی بر این باور است که دوری از عبادت و بی‌اعتنایی به نماز می‌تواند انسان را از مسیر بندگی و تقرب به خداوند بازدارد (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 21ـ20). در این چهارچوب، نماز نه‌تنها فریضه‌ای دینی، که ابزاری برای مبارزه با خودبینی، غرور و غفلت از خداوند تلقی می‌شود.

تأکید بر نماز در کنار مفاهیمی همچون تقوا، طهارت و ذکر الهی نشان می‌دهد که در اندیشة منسوب به شیخ صفی‌الدین، سلوک عرفانی از انجام تکالیف شرعی و عبادات دینی جدا نیست. برعکس، عبادت و التزام به احکام دینی زمینة لازم برای رشد معنوی و دستیابی به مراتب بالاتر معرفت را فراهم می‌آورد. ازاین‌رو، رسالة «البویوروق» نماز را یکی از ارکان اساسی تربیت معنوی سالک معرفی می‌کند و آن را در پیوندی مستقیم با عبودیت، تهذیب نفس و تقرب به خداوند قرار می‌دهد.

مطالب این بخش از رساله نشان می‌دهد که از منظر شیخ صفی‌الدین، وصول به حقیقت عرفان بدون عبودیت و پایبندی به عبادات دینی امکان‌پذیر نیست. بدین‌ترتیب، نماز در منظومة فکری وی صرفاً یک تکلیف شرعی نیست، بلکه بنیان سلوک معنوی و نشانة صدق بندگی انسان در برابر خداوند به شمار می‌آید.

 3ـ1ـ4. تبیین ماجرای سجدة ملائکه بر آدم(ع) و مسئلة تکبر ابلیس

در رسالة «البویوروق»، ماجرای سجدة ملائکه بر حضرت آدم(ع) و سرپیچی ابلیس، نمونه‌ای از تقابل میان اطاعت و تکبر تبیین شده است. در این روایت، فرمان الهی به سجده بر آدم، تجلی ارادة حق تلقی شده و ناتوانی ابلیس در درک این حقیقت، به ناتوانی او در مشاهدة حقیقت الهی در امر خداوند نسبت داده می‌شود (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 24). براین‌اساس، ابلیس با سرپیچی از امر الهی، دچار تکبر شد و در زمرة کافران قرار گرفت؛ چنان‌که در قرآن نیز به این نکته اشاره شده است: «أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ» (بقره/34).

در این تلقی، محور اصلی ماجرا نه‌فقط مخالفت با سجده، که مسئلة درک یا انکار حقیقت امر الهی است. به بیان دیگر، از منظر رساله، سجدة ملائکه نه معطوف به ذات مستقل آدم، بلکه در امتداد فرمان الهی معنا می‌یابد؛ ازاین‌رو، ابلیس با تفکیک میان «امر» و «حقیقت امر»، دچار خطای معرفتی و درنتیجه سقوط اخلاقی می‌شود. براین‌اساس، رساله میان دو نوع نگرش به عبادت تمایز قائل می‌شود: نخست، عبادتی که ‌بر تشخیص اراده الهی و اطاعت از آن استوار است؛ و دوم، رفتاری که درصورت خروج از دایرة فرمان الهی، می‌تواند به شرک یا انحراف منتهی شود. در این نگاه، ملاک ارزش‌گذاری اعمال نه صرف صورت ظاهری، بلکه نسبت آن با امر الهی است.

درعین‌حال، در سنت تفسیری اسلامی، سجدة ملائکه بر آدم، سجده‌ای تعظیمی و در چهارچوب فرمان الهی تفسیر شده است، نه عبادت غیر خدا. ازاین‌رو، این واقعه، نمونه‌ای از اطاعت محض در برابر امر الهی تلقی می‌شود که در آن، ملاک اصلی نه شخصِ مورد سجده، بلکه فرمان خداوند است. بدین‌ترتیب، تأکید رساله بر نفی سجده برای غیر خدا، در امتداد تأکید کلی آن بر محوریت توحید و نفی هرگونه استقلال در برابر ارادة الهی معنا می‌یابد.

 3ـ1ـ5. استعانت و توسل به چهارده معصوم(ع)

در رسالة «البویوروق»، یکی از آموزه‌های مهم در سلوک اهل طریقت، توجه به جایگاه اهل‌بیت(ع) و چهارده معصوم(ع) است. براساس متن رساله، سالک باید در آغاز روز را با طهارت ظاهری و باطنی و ذکر و یاد دوازده امام و چهارده معصوم(ع) سپری کند تا مشمول شفاعت آنان در روز قیامت شود. همچنین، بر اصل تولّی نسبت به دوستان اهل‌بیت(ع) و تبرّی از دشمنان آنان تأکید شده و اقرار به امامت دوازده امام نیز از ارکان اعتقادی دانسته شده است (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 24). این بخش از رساله نشان می‌دهد که در منظومة فکری منسوب به شیخ صفی‌الدین، محبت و ارادت به اهل‌بیت(ع) فقط یک گرایش عاطفی نیست، بلکه بخشی از هویت دینی و شرط مقبولیت سلوک معنوی به شمار می‌آید. در این چهارچوب، ذکر مداوم نام ائمه(ع) و توجه به مقام شفاعت آنان، نقشی تربیتی در تقویت پیوند معنوی سالک با سنت نبوی و علوی ایفا می‌کند.

ازسوی‌دیگر، تأکید بر اصل تولّی و تبرّی، نشان‌دهندة پیوند میان سلوک عرفانی و عناصر اعتقادی تشیع امامی در این متن است. بدین‌ترتیب، رسالة «البویوروق» میان سلوک اخلاقی و التزام اعتقادی به اهل‌بیت(ع) پیوند برقرار می‌کند و این التزام را بخشی از مسیر کمال معنوی سالک می‌داند.

پژوهش‌های نسخه‌شناختی متأخر دربارة صفوةالصفا ــ مهم‌ترین سند مرتبط با احوال و اندیشه‌های شیخ صفی‌الدین اردبیلی ــ نشان می‌دهد مذهب شیخ در کهن‌ترین نسخه‌های موجود (نظیر نسخه‌های لیدن و ایاصوفیا، نزدیک به نسخة مؤلف) بر مبانی اهل سنت و مذهب شافعی استوار بوده است. عناصر متمایز تشیع امامیه، ازجمله تأکید صریح بر دوازده امام و سلسله‌ای ارشادی منتهی به ائمة معصومین(ع)، نه در متن اولیه، بلکه به‌تدریج و طی سه دورة تاریخی (دوران حیات شیخ، دوران رهبران طریقت صفوی در نسخه‌های موسوم به «طریقتی»، و سرانجام دوران حاکمان صفوی در نسخه‌های موسوم به «سلطنتی») به متن راه یافته است (فتوحی رودمعجنی و همکاران، 1400، ص. 40ـ55؛ میرباقری‌فرد و صادقی حسن‌آبادی، 1400، ص. 49ـ56). بر پایة این بررسی‌ها، مهم‌ترین گام در این فرایند را میرابوالفتح حسینی، به دستور شاه‌طهماسب صفوی و در قالب «تصحیح و تنقیح» کتاب، برداشت؛ ازجمله با حذف نام و القاب راویان و مشایخ اهل سنت، تغییر جملات معترضة متناسب با کلام اهل سنت به عبارات شیعی، و از همه مهم‌تر، تغییر آگاهانة سلسلة ارشاد شیخ زاهد گیلانی ــ که در نسخه‌های کهن به امام علی(ع) می‌رسید ــ به سلسله‌ای که ازطریق معروف کرخی و امام رضا(ع) به تمامی ائمة دوازده‌گانه(ع) ختم می‌شود (میرباقری‌فرد و صادقی حسن‌آبادی، 1400، ص. 56ـ58). این یافته‌ها با نتیجه‌گیری شفیعی کدکنی (1383) دربارة کارکرد ایدئولوژیک نسخه‌بدل‌ها به‌مثابة «میدان درگیری و ستیز ایدئولوژی‌ها» همسو است.

شاهد مکمل دیگری در تأیید همین روند، مقایسة کسروی (۱۳۷۹) میان نسخه‌های کهن‌تر صفوةالصفا (نسخه‌های ه، ل) ــ که پاسخ شیخ به پرسش از مذهبش را تنها پیروی از «مذهب صحابه» و دوستداری هر چهار خلیفه گزارش می‌کنند ــ با نسخه‌های متأخرتر (ب، پ، ن) ــ که عباراتی مانند «ما مذهب اهل بیت پیغمبر داریم» و اصل تولّی و تبرّی را به متن افزوده‌اند ــ است. این نسخه‌ها، به گزارش کسروی، ازجمله به‌دست شیخ‌حسین کاتب اردبیلی، در دورة رواج تشیع صفوی بازنویسی شده‌اند (ابن‌بزاز اردبیلی، ۱۳۷۶، ص. ۱۲۳۱ـ۱۲۳۲). براین‌اساس، تأکید نظام‌مند رسالة «البویوروق» بر استعانت و توسل به چهارده معصوم(ع) و اقرار رسمی به امامت دوازده امام، بیش از آنکه بازتاب مستقیم آموزه‌های شخص شیخ صفی‌الدین در سرچشمه‌های اولیه باشد، با گفتمان شیعیِ رسمی‌شدة دورة متأخر صفوی و دستکاری‌های طریقتی و سلطنتیِ راه‌یافته به منابع منسوب به وی، یعنی «شیخ صفی‌الدین گفتمانی»، قرابت دارد و باید در پرتو همان فرایند نسب‌سازی و مشروعیت‌بخشی مذهبی‌ـ‌‌ سیاسی طریقت و حکومت صفوی تحلیل شود، نه به‌عنوان سندی مستقل و متقن از اندیشة اصیل «شیخ صفی‌الدین تاریخی».

 3ـ1ـ6. نفس امّاره و مراتب نفس در سلوک عرفانی

در رسالة «البویوروق»، مسئلة نفس و مراتب آن یکی از محورهای مهم تربیت اخلاقی سالک به شمار می‌آید. براساس این رساله، صوفی در مسیر سلوک باید با نفس امّاره به مخالفت برخیزد و برای مهار خواهش‌های نفسانی بکوشد تا از مرتبة غفلت و پیروی از هوا و هوس فاصله بگیرد. در این نگاه، تسلیم شدن در برابر نفس امّاره نوعی ظلم به خویشتن تلقی می‌شود و مانع اصلی در مسیر رشد معنوی انسان به شمار می‌آید (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 34).

در ادامه، رساله به مراتب بالاتر نفس اشاره می‌کند و هدف سلوک را حرکت از نفس امّاره به‌سوی مراتب بالاتر، ازجمله نفس لوّامه، ملهمه و مطمئنه، معرفی می‌کند. در این چهارچوب، نفس لوّامه مرحله‌ای از بیداری وجدان اخلاقی و احساس سرزنش درونی نسبت به خطاهاست که می‌تواند زمینه‌ساز اصلاح رفتار و حرکت به‌سوی کمال باشد. همچنین، نفس مطمئنه مرتبة آرامش و اطمینان در پرتو یاد خداوند و غایت مطلوب سلوک عرفانی معرفی می‌شود.

در این رساله، عقلانیت دینی در گرو کنترل شهوات و مهار تمایلات نفسانی است. ازاین‌رو، سالک باید به میزان توان خویش برای خاموش کردن آتش شهوت و تعدیل خواسته‌های نفسانی بکوشد. در این نگاه، ارزش انسان نه در پیروی از تمایلات آنی، بلکه در میزان توانایی او در تربیت نفس و حرکت به‌سوی مراتب بالاتر معنوی تعریف می‌شود. بدین‌ترتیب، مبارزه با نفس در رسالة «البویوروق» یکی از ارکان اصلی سلوک عرفانی و اخلاقی است.

3ـ2. بررسی انتقادی برخی آموزه‌های رساله

3ـ2ـ1. چگونگی دل طالب حق

در رسالة «البویوروق»، در پاسخ به پرسش شیخ صدرالدین دربارة ویژگی‌های قلب طالب حق، مجموعه‌ای از توصیه‌های رفتاری و اخلاقی ارائه شده است. براین‌اساس، از جمله شرایط پاکی دل طالب، پرهیز از تناول غذای افراد بی‌نماز، اجتناب از معاشرت با عوام و دوری از تعامل با اهل نفاق و منکر ذکر شده است. همچنین، در برخی عبارات، پیامدهای شدید اخروی برای استفاده از غذای افراد منکر یا منافق بیان شده و تأکید شده است که چنین رفتاری می‌تواند در سرنوشت ایمانی فرد تأثیرگذار باشد (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 20 و 32).

 بررسی و نقد

در این بخش از رساله، نوعی نگاه سخت‌گیرانه در مرزبندی میان «طالب حق» و «غیر اهل طریقت» مشاهده می‌شود که در آن، روابط اجتماعی و حتی نوع تغذیه نیز در چهارچوبی اخلاقی و اعتقادی تفسیر شده است. این رویکرد را می‌توان بازتابی از فضای تربیتی طریقتی دانست که بر حفظ هویت درونی سالک و پرهیز از تأثیرپذیری از محیط‌های ناسازگار تأکید دارد.

شایان ذکر است در کهن‌ترین گزارش دست‌اول دربارة سیرت شیخ صفی‌الدین ــ فصل هشتم از باب هشتم صفوةالصفا با عنوان «در زهد و ورع و تقوی شیخ صفی‌الدین» ــ گونه‌ای دیگر از پرهیز شیخ گزارش شده که در ماهیت با آنچه در «البویوروق» آمده تفاوت دارد. برای نمونه، در حکایت قتلغ‌ملک ــ دختر سلطان غیخاتوی مغول ــ آمده که شیخ با آنکه هدایای وی را ازنظر شرعی «حلال» می‌دانست، از مصرف آن خودداری کرد؛ زیرا «چون نام ترکی است و پادشاهزادگی و امیری بر سر دارند، دلم رضا نمی‌دهد». به همین ترتیب، هدیة زر امیر تیمورتاش چوپانی را نیز، باوجود حلال بودن، نپذیرفت (ابن‌بزاز اردبیلی، ۱۳۷۶، ص. 899، 900). چنان‌که ملاحظه می‌شود، معیار پرهیز در این گزارش کهن، نه مرزبندی اعتقادی نماز خواندن/ نخواندن یا مؤمن/ منافق، بلکه ورعی صوفیانه در قبال ثروت و قدرت دنیوی است؛ حال آنکه رسالة «البویوروق» پرهیز از طعام را صریحاً به معیاری اعتقادی و مرزبندی‌کننده (نمازخواندن میزبان) گره می‌زند و برای تخطی از آن پیامدهای شدید اخروی بیان می‌کند. این تفاوت در نوع و شدّت مرزبندی، بار دیگر پرسش دربارة نسبت این رساله با شخصیت تاریخی یا گفتمانیِ شیخ صفی‌الدین را برجسته می‌سازد.

بااین‌حال، می‌توان گفت تعمیم مطلق این احکام، با برخی مبانی رایج در اخلاق اجتماعی اسلامی که بر تعامل، هدایت و اصلاح دیگران تأکید دارند، شایستة مقایسه و تأمل است. در سنت اخلاقی اسلامی، معاشرت با افراد مختلف نه‌تنها به‌خودی‌خود نفی نشده، که در برخی موارد با هدف هدایت، امر به معروف و اصلاح رفتار اجتماعی توصیه شده است.

همچنین، توصیه به پرهیز از تناول غذای افراد بی‌نماز را می‌توان بیشتر در چهارچوب «احتیاط اخلاقی و تربیتی در فضای طریقتی» تفسیر کرد تا حکمی عام و فراگیر. در واقع، چنین گزاره‌هایی بیش از آنکه بیانگر یک قاعدة فقهی عام باشند، نشان‌دهندة دغدغه‌های تربیتی در شکل‌گیری هویت سالک و فاصله گرفتن از عوامل احتمالی انحراف معنوی‌اند.

ازاین‌رو، این بخش از رساله را می‌توان بخشی از نظام تربیتی سخت‌گیرانه در طریقت منسوب به شیخ صفی‌الدین دانست که هدف آن تقویت مرزبندی معنوی سالک و تأکید بر خلوص در مسیر سلوک عرفانی است؛ هرچند از منظر تاریخی‌ـ‌‌اجتماعی، می‌توان آن را با دیگر رویکردهای اخلاقی در سنت اسلامی نیز مقایسه و بررسی کرد.

 3ـ2ـ2. نحوه ادارة اهل و عیال توسط طالب

در رسالة «البویوروق»، در پاسخ به پرسش شیخ صدرالدین دربارة شیوه تعامل طالب حق با خانواده، تأکید شده است که روابط خانوادگی نیز باید در چهارچوب التزام به اصول اعتقادی و ولایی تنظیم شود. براین‌اساس، در متن رساله آمده است که اگر همسر طالب حق نسبت به دشمنان اولیای الهی اظهار تمایل کند و با آنان ارتباط داشته باشد، استمرار زندگی مشترک با چنین فردی به‌شدت نکوهش شده و با تعابیر تند اخلاقی از آن انتقاد شده است (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 32).

 بررسی و نقد

درزمینة مطلب مذکور، نوعی امتداد مرزبندی اعتقادی به حوزة روابط خانوادگی مشاهده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که وفاداری یا عدم وفاداری به اولیای الهی، حتی در سطح روابط زناشویی نیز دارای پیامدهای اخلاقی و رفتاری تلقی شده است. این امر نشان می‌دهد که در منظومة فکری رساله، هویت دینی طالب حق بر سایر پیوندهای اجتماعی و خانوادگی تقدم دارد.

بااین‌حال، از منظر تحلیل گفتمانی، استفاده از تعابیر بسیار تند در توصیف طرف مقابل، ازجمله تشبیهات تحقیرآمیز، نشان‌دهندة فضای سخت‌گیرانه و مرزبندی شدید در این متن است. این نوع بیان را می‌توان بخشی از ادبیات تربیتی‌ـ طریقتی دانست که هدف آن ایجاد فاصلة کامل میان «دوستان» و «دشمنان» در چهارچوب گفتمان ولایی است؛ هرچند از منظر اخلاق اجتماعی، چنین شیوة بیانی تعمیم‌پذیر نیست.

در سنت اخلاق اسلامی، اصل «تولّی و تبرّی» پذیرفته شده است؛ اما در کنار آن بر اصولی همچون اصلاح، ارشاد و امکان هدایت افراد نیز تأکید شده است. ازاین‌رو، می‌توان گفت متن رساله در این بخش بیشتر بر جنبة انفصالی و مرزبندی تأکید دارد تا بر فرایند تدریجی اصلاح و هدایت. بنابراین، این بخش از رساله را می‌توان بازتابی از یک نظام هویت‌ساز در درون طریقت منسوب به شیخ صفی‌الدین دانست که در آن حفظ مرزهای اعتقادی بر روابط اجتماعی و خانوادگی تقدم می‌یابد.

 3ـ2ـ3. عرضة امانت الهی بر انسان

در رسالة «البویوروق»، آیة مربوط به عرضة امانت الهی بر آسمان‌ها، زمین و انسان، با رویکردی متفاوت از سنت رایج تفسیری تفسیر شده است. براساس متن رساله، «امانت» به اعضا و قوای ظاهری انسان، ازجمله دست، پا، چشم، گوش، زبان، لب و نطق، تفسیر می‌شود و این اعضا «هفت دروازة اخلاص» معرفی شده‌اند که صیانت از آن‌ها شرط حفظ ایمان و سلامت سلوک معنوی تلقی می‌شود (صفی‌الدین اردبیلی، 1381، ص. 32).

مقایسه این تفسیر با بازتاب مفهوم امانت الهی در صفوة‌الصفا، تفاوت‌های معناداری را آشکار می‌سازد. در یکی از نسخه‌بدل‌های متأخر همین کتاب (نسخه‌های ب و ن)، در ادامة گزارشی دربارة سلسلة انتقال «دعوت حق»، آمده است: «امانتی که از حضرت عزّت، عزّوجلّ، به رسول، صلّی‌الله علیه و آله وسلّم، رسید و از او به امیرالمؤمنین علی و از او به ائمة معصومین، علیهم‌السّلام، و از ایشان مرتبه به ما رسید» (ابن‌بزاز اردبیلی، ۱۳۷۶، ص. ۴۲۱، پانوشت؛ نک: توضیح ۵۵ در بخش «اختلاف نسخ»، همان: ۱۲۱۰). در این افزودة متأخر، «امانت» زنجیرة انتقال ولایت و امامت از خداوند به پیامبر، امام علی(ع) و سرانجام مشایخ طریقت («ما») تفسیر شده است؛ قرائتی با کارکرد آشکار در مشروعیت‌بخشی سیاسی‌ـ‌‌ مذهبی به جانشینی طریقتی که ازنظر ماهیت با تفسیر رسالة «البویوروق» از امانت ــ تقلیل آن به اعضا و قوای ظاهری انسان و تأکید بر کارکرد اخلاقی‌ـ‌‌تربیتی آن ــ تفاوت دارد. وجود این دو قرائت متمایز از یک مفهوم واحد، در دو لایة مختلف میراث منسوب به شیخ صفی، خود دلیلی دیگر بر ضرورت تفکیک لایه‌های گفتمانی این میراث است.

 بررسی و نقد

تفسیر ارائه‌شده در رسالة «البویوروق» از آیة امانت، واجد نوعی تقلیل‌گرایی معنایی است؛ به این معنا که مفهوم امانت از یک حقیقت چندلایه و هستی‌شناختی به سطح اعضای ظاهری و رفتارهای فردی فروکاسته شده است. این در حالی است که در سنت تفسیری امامیه، امانت الهی عمدتاً ناظر به مفاهیمی همچون ولایت الهی، حقیقت امامت و کمال وجودی انسان در مسیر عبودیت تفسیر شده است و دارای بار عمیق کلامی و وجودی است (مجلسی، 1403ق، ج. 23/273؛ طبرسی، 1360، ج. 3/98).

همچنین، در تفسیر علامه طباطبایی، امانت الهی به‌منزلة ظرفیت خاص وجودی انسان برای پذیرش ولایت الهی و تحقق کمال معنوی فهم می‌شود؛ ظرفیتی که سایر موجودات از آن برخوردار نیستند و همین امر، جایگاه انسان را در نظام آفرینش متمایز می‌سازد (طباطبایی، 1363، ج. 16/525ـ533). در این چهارچوب، امانت نه‌فقط مجموعه‌ای از رفتارهای اخلاقی، که حقیقتی وجودی و نظام‌ساز در انسان تلقی می‌شود.

از این منظر، رویکرد رسالة «البویوروق» را می‌توان نوعی «کارکردی‌سازی اخلاقی» از مفاهیم قرآنی دانست؛ به این معنا که مفاهیم عمیق کلامی و تفسیری در سطحی عملی و سلوکی بازتولید شده‌اند. اگرچه این رویکرد در چهارچوب تربیت طریقتی و آموزش عملی سالک قابل‌فهم است، در سطح تفسیر مفهومی، به کاهش عمق معنایی آیه و محدود شدن آن به مصادیق رفتاری می‌انجامد. بنابراین، مسئلة اصلی در این بخش صرفاً اختلاف در تفسیر نیست، بلکه تفاوت در سطح خوانش متن دینی است؛ به‌گونه‌ای که در رسالة «البویوروق» بر جنبه‌های تربیتی و کنترلی اعضای بدن تأکید شده، درحالی‌که در سنت تفسیری امامیه، ابعاد وجودی، ولایی و معرفتی آیه برجسته شده است.

 4.جمع‌بندی تطبیقی: نسبت رسالة «البویوروق» با شیخ صفی‌الدین تاریخی و گفتمانی

شواهد بررسی‌شده در بخش‌های پیشین این پژوهش، به‌ویژه در مقایسة محتوای رسالة «البویوروق» با کهن‌ترین لایة صفوةالصفا و با یافته‌های انتقادی کسروی (۱۳۷۹)، ایجاب می‌کند میان دو سطح از شخصیت شیخ صفی‌الدین تمایز نهاده شود. نخست، «شیخ صفی‌الدین تاریخی» (۶۵۰-۷۳۵ق)، یعنی شخصیتی که در نزدیک‌ترین گزارش به دوران حیاتش ــ کهن‌ترین نسخه‌های صفوةالصفا ــ بازتاب یافته است: شیخی شافعی‌مذهب، پیرو «مذهب صحابه» و دوستدار هر چهار خلیفه، که ورع صوفیانه‌اش بیشتر معطوف به پرهیز از مال و قدرت دنیوی بوده است تا مرزبندی اعتقادی با مذاهب دیگر (ابن‌بزاز اردبیلی، ۱۳۷۶، ص. ۸۸۶، ۸۹۹ـ۹۰۰). دوم، «شیخ صفی‌الدین گفتمانی»، یعنی چهره‌ای که در دوره‌های متأخرتر، در دوران تسلط طریقت صوفیانة فرزندان و جانشینان شیخ، ازجمله صدرالدین، خواجه‌علی سیاه‌پوش و دیگران، و سپس در دوران حاکمیت شاهان صفوی، به‌تدریج بازسازی شده و نسب سیادت علوی، مذهب جعفری و اصول تولّی و تبرّی به او منسوب شده است (کسروی، ۱۳۷۹؛ ابن‌بزاز اردبیلی، ۱۳۷۶، ص. ۱۲۳۱ـ۱۲۳۲).

بر پایة این تفکیک، محتوای رسالة «البویوروق»، به‌ویژه تأکید صریح آن بر ذکر دوازده امام و چهارده معصوم(ع)، اصل تولّی و تبرّی، اقرار به امامت و مرزبندی شرعی‌ـ‌‌ اعتقادی در باب طعام و معاشرت بر پایة نماز خواندن یا نخواندن طرف مقابل، به‌روشنی با ویژگی‌های «شیخ صفی‌الدین گفتمانی» و با نسخه‌های متأخر (طریقتی و سلطنتی) صفوةالصفا همخوانی دارد، نه با تصویر کهن و اولیة او. این همخوانی، به‌ویژه در تفسیر مفهوم «امانت»، که در نسخه‌بدل‌های متأخر صفوةالصفا نیز با کارکردی مشابه، هرچند نه یکسان، به‌کار رفته، محسوس‌تر است.

بدین‌ترتیب، به نظر می‌رسد رسالة «البویوروق» را باید بیش از آنکه محصول مستقیم اندیشة شیخ صفی‌الدین در دوران حیاتش (۶۵۰-۷۳۵ق) بدانیم، بازتابی از دورة تسلط طریقت صوفیانة فرزندان و جانشینان او دانست؛ دوره‌ای که در آن، به گزارش خودِ رساله، شیخ صدرالدین از پدر خویش دربارة چگونگی سلوک و اعتقاد می‌پرسد و پاسخ‌ها به قلم یکی از مریدان به نام طالب تدوین می‌شود (نایبی، ۱۳۸۱، ص. ۱۱)؛ یعنی درست همان بستر تاریخی‌ـ‌‌اجتماعی که کسروی (۱۳۷۹) آن را دورة آغازین شکل‌گیری «شیخ صفی‌الدین گفتمانی» می‌داند. این نتیجه، عنوان محتاطانة مقالة حاضر ــ رسالة «منسوب به» شیخ صفی‌الدین ــ را نیز موجه‌تر می‌سازد و ایجاب می‌کند در پژوهش‌های آتی، عبارت «منسوب به» با دقت بیشتری در برابر آموزه‌های این رساله به کار رود.

در این ارزیابی، شایسته است میان دو سطح متفاوت تمایز نهاده شود: «انتساب رساله در سنت طریقتی»، یعنی جایگاهی که «البویوروق» در سلسلة نقل و آموزش طریقت صفوی، به‌عنوان اثری از شیخ صفی‌الدین، یافته است، و «اصالت تاریخی آموزه‌های آن»، یعنی میزان صدور محتوای موجود از خودِ شیخ در سده‌های هفتم و هشتم هجری. وجود مضامین شیعی متأخر در رساله، لزوماً انتساب طریقتی آن را نفی نمی‌کند؛ اما اصالت تاریخی همة آموزه‌ها را نیز تضمین نمی‌کند. بنابراین، مسئلة اصلی این پژوهش نه رد یا اثبات قطعی انتساب رساله، بلکه تعیین نسبت میان متن موجود، سنت انتقال آن و دو صورت تاریخی و گفتمانی شخصیت شیخ صفی‌الدین است.

 5.نتیجه‌‌گیری

بررسی محتوایی و انتقادی رسالة «البویوروق» نشان می‌دهد که این اثر منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی، مجموعه‌ای منسجم از آموزه‌های اخلاقی، عرفانی و اعتقادی است که در قالب پاسخ به پرسش‌های شیخ صدرالدین شکل گرفته است. این رساله در بستر سنت طریقتی و در پیوند با فضای فکری تصوف شیعی ــ همگام با قرائت‌های شیعی نسخه‌های طریقتی و سلطنتی کتاب صفوةالصفا (ابن‌بزاز اردبیلی، ۱۳۷۶؛ کسروی، 1379) ــ بر تربیت اخلاقی سالک و تنظیم رفتار فردی و اجتماعی او در مسیر سلوک معنوی تأکید دارد. در این رساله، اصولی همچون پیروی از وصیت پیامبر اکرم(ص)، توجه به مرگ و حیات اخروی، مراقبت از نفس، کنترل اعضا و جوارح، التزام به عبادات، به‌ویژه نماز، و تأکید بر ولایت و محبت اهل‌بیت(ع) به‌عنوان ارکان اصلی سلوک مطرح شده‌اند. همچنین، مفاهیمی مانند مجاهده با نفس، پرهیز از تکبر و ضرورت تهذیب درونی، جایگاهی محوری در منظومة فکری متن دارند.

 در کنار این مضامین، تحلیل انتقادی رساله نشان می‌دهد که برخی از تفسیرهای ارائه‌شده، به‌ویژه در حوزة مفاهیم قرآنی و روابط اجتماعی، رویکردی تقلیل‌گرا و مبتنی‌بر خوانش تربیتی‌ـ‌‌طریقتی دارند؛ به‌گونه‌ای که مفاهیم عمیق کلامی و تفسیری در سطح رفتارهای فردی و هنجارهای سلوکی بازتفسیر شده‌اند. این امر، هرچند در چهارچوب کارکرد آموزشی و تربیتی طریقت قابل‌فهم است، از منظر تاریخ اندیشة دینی، نیازمند تأمل و مقایسه با سنت تفسیری امامیه است. درنتیجه، می‌توان گفت رسالة «البویوروق» افزون‌بر آنکه بازتاب‌دهنده نظام اخلاقی و معنوی منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی است، نشان‌دهنده نوعی پیوند میان شریعت، طریقت و آموزه‌های ولایی در دوران تسلط طریقت صوفیانة فرزندان و جانشینان شیخ صفی‌الدین نیز هست؛ دوره‌ای که، همگام با یافته‌های کسروی، می‌توان برخی از این آموزه‌های شیعی را بیش از آنکه به شخص شیخ صفی‌الدین در دوران حیاتش نسبت داد، به فرزندان و جانشینانی منسوب کرد که در پی شیعه‌سازی گفتمان طریقت و سلطنت صفوی نقش داشتند. این اثر از یک‌سو در تثبیت گفتمان اخلاقی و تربیتی در طریقت نقش داشته و ازسوی‌دیگر، برخی ویژگی‌های آن، به‌ویژه از منظر تفسیری و اجتماعی، شایستة نقد و بازخوانی است.

[1]. «البویوروق» واژه‌ای ترکی، برگرفته از مصدر «بویورماق» به معنای «فرمودن، فرمان دادن» است و در فارسی به‌صورت «اَل‌بویوروق» (al-buyuruq/) تلفظ می‌شود؛ ازاین‌رو، عنوان رساله را می‌توان «فرموده» یا «فرمایش شیخ» نیز ترجمه کرد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

A Content-Based and Critical Study of the Treatise Al-Buyūruq Attributed to Shaykh Safi al-Din Ardabili

نویسنده [English]

  • Ali Ahmadpour
Associate Professor, Department of Islamic Studies, University of Mohaghegh Ardabili
چکیده [English]

The treatise Al-Buyūruq is one of the most important works attributed to Shaykh Safi al-Din Ardabili. It contains a collection of sermons, ethical exhortations, and mystical teachings. The present study aims to examine the content of this treatise and critically evaluate some of its key themes. It seeks to answer the questions of what the most important teachings presented in Al-Buyūruq are, and what criticisms can be raised against certain viewpoints expressed in it. This research is conducted using a descriptive–analytical method. The findings indicate that at the beginning of the treatise, emphasis is placed on adherence to the وصیة (testament) of the Prophet Muhammad (PBUH). It then elaborates on the characteristics of the seeker of truth (tālib al-ḥaqq) in the path of spiritual wayfaring and attainment of the station of annihilation (fanāʾ). The text further stresses the importance of servitude and devotion to God, the establishment of (ritual prayer), avoidance of arrogance, seeking intercession (tawassul) and assistance from the Infallible Imams (peace be upon them), and vigilance over the commanding self (nafs al-ammāra). The critical analysis of the treatise also shows that some of its views are open to reflection and critique, including its interpretation of the concept of the “Divine Trust” (amānah) in verse 72 of Surah al-Ahzab, the use of certain expressions regarding women, as well as the recommendation to avoid social interaction with common people and to refrain from consuming food prepared by those who do not perform.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Al-Buyūruq
  • Shaykh Safi al-Din Ardabili
  • Sufism
  • mystical thought
  • ethical teachings
قرآن کریم
ابن‌بزاز اردبیلی، توکل بن اسماعیل (۱۳۷۶). صفوةالصفا (غلامرضا طباطبایی مجد، مصحح). زریاب.
خامنه‌ای، سیدعلی (۱۳۷۹). بیانات در دیدار مردم استان اردبیل، ۳ مرداد ۱۳۷۹.
زرین‌کوب، عبدالحسین (۱۳۶۲). دنبالة جست‌وجو در تصوف ایران. امیرکبیر.
شفیعی کدکنی، محمدرضا (1383). نقش ایدئولوژیک نسخه‌بدل‌ها. نامة بهارستان، 5(1و2)، 93ـ110.
صفری، بابا (۱۳۷۰). اردبیل در گذرگاه تاریخ. دانشگاه آزاد اسلامی.
صفی‌الدین اردبیلی، اسحاق بن جبرئیل (۱۳۸۰). قارامجموعه (تدوین حسین محمدزاده‌صدیق). پیام.
صفی‌الدین اردبیلی، اسحاق بن جبرئیل (۱۳۸۱). البویوروق (محمدصادق نایبی، مترجم؛ مقدمة حسین محمدزاده‌صدیق). پیام.
طباطبایی، محمدحسین (۱۳۶۳). المیزان فی تفسیر القرآن (سیدمحمدباقر موسوی همدانی، مترجم). انتشارات اسلامی.
طبرسی، فضل بن حسن (۱۳۶۰). مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن (ترجمة جمعی از مترجمان). فراهانی.
عزیزنژاد، محمد، و جعفرنیا، فاطمه (۱۴۰۳). معرفی و بررسی رسالة عقاید اولیاء سبعه (نسخة خطی ترکی تذکرة مشایخ طریقت‌های زاهدیه و صفویه). تاریخ فرهنگ ایران، ۱(۱)، ۱۷۱ـ۱۸۳.
فتوحی رودمعجنی، محمود، صادقی حسن‌آبادی، علی، و میرباقری‌فرد، سید علی‌اصغر (1400). بررسی فرایند نسب‌سازی شیخ صفی‌الدین اردبیلی از نسخة ابن‌بزاز تا دستکاری‌های طریقتی و سلطنتی و بازتاب آن در منابع صفوی. پژوهش‌های ادب عرفانی (گوهر گویا)، 15(1)، 39ـ64.
کسروی، احمد (۱۳۷۹). شیخ صفی و تبارش. فردوسی.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی (۱۴۰۳ق.). بحارالأنوار. دار إحیاء التراث العربی.
میرباقری‌فرد، سید علی‌اصغر، و صادقی حسن‌آبادی، علی؛ (1400). استحالة شخصیت عرفانی شیخ صفی‌الدین اردبیلی در نسخه‌های سه‌گانة صفوةالصفا. جستارهای نوین ادبی، 54(4)، 47ـ69.