نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه زبان وادبیات فارسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران
2 دانشیار گروه زبان وادبیات فارسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران
3 استادیار گروه زبان وادبیات فارسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
The Masnavi “Molana in the Khanqah (Monastery) of Shams” is a relatively long narrative poem composed by Shahriar on the occasion of Rumi Day. Although this work has not received extensive scholarly attention, it may be examined from multiple perspectives. One of these approaches is transtextual analysis, which constitutes the focus of the present study. The poem has been critiqued from this viewpoint, and a new reading has been offered. The research method is descriptive–analytical, and the study is based on library research. The aim is to analyze the transtextual relationships of this poem with other texts, particularly Rumi’s Masnavi. The authors assume that Shahriar has consciously created intertextual links with various texts in both the structure and content of this poem. Based on this assumption and Gérard Genette’s five categories of transtextuality, Shahriar’s intertextual engagement with different texts—especially Rumi’s Masnavi—is demonstrated. The findings show that the structure and content of Rumi’s Masnavi, as well as the poetry and ideas of classical poets such as Rudaki, Ferdowsi, Khayyam, Anvari, Saadi, and Hafez, have influenced the formation of this poem. These relationships have been examined according to Genette’s five subcategories: intertextuality, paratextuality, metatextuality, hypertextuality, and architextuality.
کلیدواژهها [English]
«ترامتنیت» اصطلاحی است که ژنت برای تبیین انواع ارتباطات میان متون به کار میبرد. تحلیل ترامتنی، روشی دقیق و نظاممند برای نقد آثار ادبی به شمار میرود؛ زیرا در قیاس با دیگر نظریات این حوزه، از انسجام بیشتری برخوردار است و به پنج دسته تقسیم میشود: پیرامتنیت، بینامتنیت، فرامتنیت، سرمتنیت و بیشمتنیت.
در شعر فارسی، از گذشته تا اکنون، یکی از راهکارهای اصلی برای معنایابی، پرورش موضوع و غنابخشیدن به شیوۀ بیان مطلب، استفاده از متون دیگر، چه بهصورت صریح و چه پنهان، بوده است. ازآنجاکه هیچ متنی در خلأ شکل نمیگیرد، مؤلفان، چه بهصورت خودآگاه و چه ناخودآگاه، در ارتباط با متون دیگر قرار میگیرند و از حاصل اندیشههای پیشین برای پرورش و شکلدهی اثر خود بهره میبرند.
شهریار، یکی از شاعران معاصر، علاقۀ فراوانی به شاعران قدیم و جدید داشته است و این توجه در آثار او، ازجمله در «منظومۀ بلند در ذکر مفاخر ادب و هنر ایران» بهخوبی نشان داده میشود. او نهتنها اشعار شاعران برجسته و قلههای شعر فارسی مانند رودکی، فردوسی، سعدی، مولوی، نظامی، خیام و بهویژه حافظ را مطالعه کرده و با آنها ارتباط بینامتنی برقرار کرده است، از سرودههای برخی شاعران کلاسیک درجة دوّم و شاعران معاصر نیز بهرهها برده است و در غنای زبان ادبی خود استفاده کرده است؛ بهگونهای که نقد و تحلیل اشعار شهریار بدون کشف و توضیح این روابط بینامتنی امکانپذیر نیست.
«مثنوی مولانا در خانقاه شمس» یکی از اشعار مهم و معروف شهریار است که به مناسبت روز مولوی سروده شده است. شاعر در این مثنوی، افزونبر لحن، وزن، موسیقی و محتوای مثنوی مولوی، از ارتباط با سایر متون نیز استفاده کرده است. استخراج و تبیین این عناصر بینامتنی، که براساس نظریۀ ترامتنیت ژنت انجام میپذیرد، میتواند به فهم دقیقتر متن کمک کند و نیز این مسئله را روشن سازد که شهریار در پرورش و شکلگیری این اثر با کدام متون ارتباط بینامتنی برقرار کرده است.
روش تحقیق در این مقاله توصیفیتحلیلی است و گردآوری اطلاعات و مطالعة منابع بهصورت کتابخانهای انجام یافته است. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که عناصر ترامتنی «مثنوی مولانا در خانقاه شمس» کدامند و شهریار در خلق این اثر با کدام متون و چگونه ارتباط بینامتنی برقرار کرده است؟ فرضیۀ اصلی پژوهش نیز این است که شهریار در سرودن این اثر، تحتتأثیر سنّت ادبی گذشتۀ ایران، بهویژه مثنوی مولوی، بوده و افزونبر آن با سایر متون مانند قرآن مجید و اشعار رودکی، سعدی و حافظ و... نیز رابطۀ بینامتنی برقرار کرده است.
1ـ1. پیشینۀ پژوهش
باوجود تحقیقات متعدد و ارزشمندی که دربارۀ شعر شهریار انجام یافته است، کمتر به مثنویهای او، که بخش مهم و توجهبرانگیزی از اشعار او را تشکیل میدهند، و بهویژه مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» پرداخته شده است. تنها مقالهای که بهطور اختصاصی مثنویهای شهریار را بررسی کرده است، نوشتة مهدی برهانی (1374) با عنوان «مثنویهای شهریار» است. برهانی در این مقاله، شهریار را صاحب دستی توانا و شیوهای ویژه در مثنویسرایی معرفی میکند و ویژگیهای مثنویهای او را توضیح میدهد؛ ازجمله سرودهشدن به مناسبت رویدادی خاص و تأثیرپذیری از ادبیات گذشته و اساطیر. این ویژگیها درخصوص «مثنوی مولانا در خانقاه شمس» نیز صدق میکند؛ زیرا شهریار آن را به مناسبت بزرگداشت مولوی سروده و در سرودن آن از ادبیات گذشته، بهویژه مثنوی مولوی، بهره گرفته است. منوچهر مرتضوی (1386) در «مقدمهای بر دیوان شهریار»، هنگام بحث از قالبهای مختلف شعری، به مثنویهای او میپردازد و ویژگی اصلی برخی از آنها، ازجمله «مثنوی مولانا در خانقاه شمس» را «ابداع تابلوهای رنگین و توصیف دقیق شاعرانۀ» آنها برمیشمارد. توفیق سبحانی (1386) در مقالۀ «شهریار»، بر ارتباط «شهریار و مولانا» تمرکز کرده است. او بهویژه به «مثنوی مولانا در خانقاه شمس» اشاره میکند و ضمن بیان مناسبت سرودهشدن، خلاصهای از آن را ارائه میدهد. نکتۀ مرتبط با مقالۀ حاضر، یادکرد برخی شاعران در این شعر و تبیین ارتباط بینامتنی آن با ایشان است. بااینحال، درزمینة بینامتنیت و شعر شهریار به تحقیقات زیر نیز اشاره میشود:
پایاننامۀ محمد اصغری (1393) با عنوان «تحلیل روابط بینامتنی غزل حافظ و شهریار» نشان میدهد که تأثیرپذیری و وامگیری شهریار از شاعران کلاسیک، بهویژه حافظ، زمینهساز سبک و شیوۀ نوینی برای او شده است که در آن، زبان ساده و عامیانۀ کوچهبازاری با تخیلات و تعابیر عاشقانه و عارفانه تلفیق شده و سبکی میانه را پدید آورده است. هدایت نقوی و همکاران (1399) نیز مقالۀ «بررسی تطبیقی بینامتنی در غزلیات سعدی و شهریار باتکیهبر نکات اخلاقی» را نگاشتهاند و مقاله را در دو بخش فضایل و رذایل اخلاقی ارائه داده و با آوردن زیرمجموعههای هر دو، دیدگاه سعدی و شهریار دراینباره را مقایسه کردهاند.
2ـ1. ترامتنیت
ژرار ژنت، زبانشناس ساختارگرای فرانسوی، نظریۀ ترامتنیت را در ادامه و تکمیل نظریة بینامتنیت مطرح کرد. او این نظریه را که بسیار گستردهتر و نظامیافتهتر از نظریات پیشین است، باتکیهبر آرا باختین و تفسیرهای کریستوا، که ساخت هر متنی را موزاییکی از نقلقولها و اقتباسها و تبدیل متن دیگری میدانستند ((Kristeva, 1980, P. 66، دربارة روابط متون ارائه داد. ژنت با این کار، نظریۀ ارتباط و گفتوگوی متون با یکدیگر را از حالت نظری به وضعیت کاربردی ارتقا بخشید. نامور مطلق دراینباره مینویسد: «ترامتنیت دستگاه تازه و پیچیدهای است که نزد هیچیک از نظریهپردازان بینامتنیت سابقه نداشته و آن دستگاه تازه میکوشد تا ارتباط میانمتنی را زیر پوشش خود قرار دهد» (نامورمطلق، 1395، ص. 21). ژنت با نگاهی دقیق و ریزبینانه، به مسئلة روابط پنهان متنها با یکدیگر و تأثیر و تأثر آنها بر/ از یکدیگر اهمیت داد و تلاش کرد با طبقهبندی و دستهبندی انواع روابط میانمتنی، آنها را بهتر تبیین کند. ازنظر او، ترامتنیت، که به مطالعۀ روابط بین متون میپردازد، به پنج دسته تقسیم میشود:
2ـ2. مثنوی مولانا در خانقاه شمس
مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» در جلد دوم دیوان شهریار )صص 813-808( منتشر شده و شامل 123 بیت است. شهریار آن را در سال 1337 ش. به مناسبت روز مولوی سرود و خود در دانشگاه تبریز قرائت کرد.
شهریار با تخیل شگفتانگیز خود، مجلس جشن و مهمانی را برای پذیرایی از مولوی در خانقاه شمس تبریزی برپا کرده است. عارفان و شاعران بسیاری در این بزم حضور دارند. مولوی با خواندن بیت «ساربانا بار بگشا...» ورود خود را اعلام میکند. میزبانان از رسیدن این مهمان عزیز مشعوف و شادماناند. مولوی، که سالها میزبان شمس بود، اینک خود یک شب مهمان شمس و مردم تبریز است. خانقاه شمس تبریزی آراسته و آماده شده است. غذایی برای پذیرایی از مهمانان تدارک دیده شده که مواد و اسباب آن را شعرا و عرفای مختلف تهیه کردهاند. شیخ محمود شبستری نیز میزبان و مهماندار این سفره است. مولوی، درحالیکه عرفای بزرگی همچون ابوسعید، جنید و بایزید بازوان او را گرفتهاند و خیّام خیمهدار اوست و شیخ جام غاشیهکش او، وارد خانقاه میشود. شمس او را میبرد و بر مسند مینشاند. صائب در همراهی با شیخ شبستر خوشآمد میگوید. مثنویخوانان در حال خواندن مثنوی هستند و از جداییها شکایت دارند. صوفیان در حال سماع هستند. شیخ بهایی، سنایی، ابنسینا، فخر رازی، فیض دکنی، دهلوی، فردوسی و غزالی هرکدام در خدمت مجلس مشغول به کاری هستند. در این میان، رودکی رود مینوازد و شعر «بوی جوی مولیان» را میخواند. سعدی در وصف رخسار و قامت یار شعر میگوید. حافظ غزل میگوید و آن را خوش میخواند. نظامی شعر بزمی میگوید و بزمآرایی میکند. خیام، ساقی مجلس است و فردوسی بانگ نوشانوش میزند. امّا باید دانست که شراب این مجلس «معنوی» است و نقل آن هم «نای و نوای مثنوی» است. از زمانی که خداوند در «نی خلقت» دمیده، هیچ آفریدهای نالانتر و عاشقتر از مولوی پدیدار نشده است. ازاینرو، مولوی شایستۀ تحسین است؛ امّا شمس بیش از او سزاوار ستایش است؛ زیرا مولوی شاعر عاشق را ساخت و پرداخت.
مثنوی مولانا در خانقاه شمس، متنی است که ارجاعات بینامتنی بسیاری را در خود جای داده است و با متون مختلف، بهویژه مثنوی معنوی؛ ارتباط دارد. بهعبارتدیگر، این منظومه دارای منطق گفتوگویی، دیالکتیکی و چندصدایی است که متون مختلف در آن با یکدیگر گفتوگو میکنند و صداهای مختلفی از آن به گوش میرسد. این متن از یکسو با متون دینی و قرآنی و ازسویدیگر، با متون عرفانی، بهویژه مثنوی معنوی، گفتوگو میکند. همچنین، از منظری با عناصر فرهنگ عامه و از منظری دیگر با افسانهها و داستانهای عامیانه در پیوند است. ازسویی با گونۀ حماسی و از دیگر سو با گونۀ غنایی ارتباط برقرار میکند. شاعر در آن از عرفا، شعرا، حکما و دانشمندان سخن گفته است؛ یعنی صدای گروههای مختلف از این متن شنیده میشود. بررسی همۀ این جوانب در زیربخشهای مختلف، هدف تحلیل فرامتنی است. این تحلیل انجام میشود تا بر زوایای تاریک و ناروشن آن نور افکنده شود، ابهامات آن برطرف گردد و خاستگاه و منشأ هریک از صداهای مختلف مشخص شود.
3ـ1. بینامتنیت
ژنت، بینامتنیت را به سه دسته تقسیم کرده است: صریح، غیرصریح و ضمنی. البته در مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» برای بینامتنیت غیرصریح که شامل انواع سرقتهای ادبی است مصداقی وجود ندارد. در بینامتنیت صریح، مؤلف متن دوّم، قصدی برای پنهانسازی متن مرجع خود ندارد. ازاینرو، بهصورت نقلقول یا ارجاع، نشانههایی از متون اصلی را برای مخاطب مشخص میکند. در اصطلاح بلاغت عربی و فارسی، این شیوة استفاده از آثار دیگران، «تضمین» نامیده میشود. شهریار در مثنوی «مولانا در خانقاه شمس»، 3 بار بهصورت صریح و کاملاً مشخص، ابیاتی از شاعران دیگر را در متن خود آورده و به نام شاعران نیز تصریح کرده است. ابیاتی که شهریار به کار برده است شامل یک بیت از رودکی و دو بیت از مولوی است. نکتۀ درخور توجه در این بینامتنها، هماهنگی و ارتباط معنایی محکم میان متن اول و دوم است؛ شهریار در بیت ماقبل بیت ارجاعی، با استادی و مهارت کمنظیر و با زمینهسازی و مقدمهچینی، فضا را برای نقل بیت از متن دیگر آماده میکند؛ بهگونهای که خواننده هیچ ناهماهنگی و ناهمگونی در ساختار و محتوای شعر احساس نمیکند. او در تصویر و توصیف مجلس، به هرکدام از شاعران نقشی و وظیفهای محول کرده است؛ رودکی باتوجهبه پیشینهای که براساس روایات در خوانندگی و نوازندگی دارد، نوازندۀ رود و خوانندۀ سرود این مجلس است:
|
رودکی گه گاه رودی میزند |
|
خوش سمرقندی سرودی میزند |
این ابیات افزونبر اینکه شعر شهریار را در ارتباط بینامتنی با شعر رودکی قرار میدهد، ازسویدیگر، فضای مجلس نصر بن احمد سامانی را که در کتاب چهار مقاله (ن.ک. نظامی عروضی، 1388، ص. 54) توصیف شده است، در ذهن خواننده مجسّم میکند که رودکی برپاخاسته و چنگ برگرفته و این شعر را میخواند. بدینترتیب، چند صدایی در متن ایجاد شده و گفتوگو میان متون مختلف برقرار شده است. البته شهریار برای خوشآوایی و توازن و تناسب لفظی «رود» و «رودکی»، بهجای چنگ، رود آورده و بهجای «پردۀ عشاق» که در چهار مقاله به آن تصریح شده (ن.ک. نظامی عروضی، 1388، ص. 54) «سمرقندی سرود» آورده که تناسب و همآوایی بین حروف و کلمات بر زیبایی شعر افزوده است.
شهریار دو بیت از مولوی را نیز تضمین کرده است که در هر دو بار به نام شاعر اشاره کرده و ابیات نقلقولشده را داخل گیومه نشانده است؛ بار اوّل در صحنهای است که او برای ورود مولوی به شهر تبریز ترسیم کرده است:
|
کاروان ایستاد گویی هوش دار |
|
صیحۀ ملّاست ای دل گوش دار: |
البته شهریار تغییرات جزئی در بیت مولوی ایجاد کرده است؛ نخست، دو مصراع را جابهجا کرده و دوم بهجای «کوی گلستان»، «کوی دلبران» نهاده است. این بیت در مثنوی بدین صورت است:
|
«ساربانا بار بگشا ز اشتران |
|
شهر تبریز است و کوی گلستان» |
بار دوم، در صحنهای است که او از «نی» و «نیزن»، یعنی مولوی که نی و ناقوس مثنوی را مینوازد و میسراید، سخن میگوید و با مقدمهچینی و زمینهسازی، بین دو متن ارتباط برقرار میکند و فضا را برای بیت مولوی در نینامه، که در وصف صدای آتشین نی است، آماده می سازد:
|
در نی خلقت خدا تا دردمید |
|
نیزنی نالانتر از ملّا که دید؟ |
شهریار با استادی و مهارت، دو متن (شعر خود و شعر مولوی) را به گفتوگو واداشته و یک هماهنگی محتوایی بین دو متن ایجاد میکند؛ بهگونهای که بیت نقلقولشده کاملاً در متن دوم حل شده است. ضمن اینکه فضای متن اوّل نیز در متن بازآفرینی شده؛ بهطوریکه خواننده، صدا و فضای نینامه را کاملاً در این شعر احساس میکند.
بینامتنیت ضمنی که اغلب بهصورت کنایه، اشاره و تلمیح در متن نمود مییابد، «پنهانترین و ضمنیترین نوع بینامتنیت است» (نامورمطلق، 1395، ص. 60). در این نوع، دو متن (یکی آشکار و دیگری پنهان) با پنهانترین شکل ممکن با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و چنان در هم عجین میشوند که تمییز آنها از یکدیگر دشوار میشود و گویی به یک متن واحد تبدیل شدهاند. بینامتنیت ضمنی باعث میشود که ذهن مخاطب به چالش کشیده شود و دانش و اطلاعات او در معرض امتحان قرار گیرد، آنچنانکه «خواننده برای درک متن نمیتواند فقط به متن بسنده کند بلکه باید اطلاعات بینامتنی داشته باشد تا بتواند بهتر متن را رمزگشایی کند» (نامورمطلق، 1395، ص. 65). شهریار در مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» بارها از بینامتنیت ضمنی استفاده کرده و با تلمیح و اشاره به موضوعات مختلف پرداخته است و ذهن مخاطب را برای درک آن به چالش میکشاند.
جدول 1. مصداقهای بینامتنیت ضمنی
|
ابیاتی که در آنها از بینامتنیت ضمنی استفاده شده است |
توضیحات |
|
در دل ویران ما گنجی بیا / گرچه در عالم نمیگنجی بیا (شهریار، 1385، ج. 2/808) |
اشاره دارد به باور عامیانۀ قرارداشتن گنج در ویرانه؛ که شاعر بهطور ضمنی از آن استفاده کرده و مضمون شعر را براساس آن ساخته است. |
|
با تبرزینی که عشق چیرهدست/ شاخ غول نفس را با آن شکست بر سر بشکسته شاخ غولها/ خرقهها آویزه و کشکولها (شهریار، 1385، ج. 2/808) |
شکستن شاخ غول برگرفته از داستانهای عامیانه و کنایه از انجام کار دشوار است؛ شهریار با گریززدن به داستانهای عامیانه و استفاده از مضمون آنها، همحضوری دو متن را موجب شده و متن ادبی را با متن عامیانه پیوند داده است و از امکانات و محتوای آن متون استفاده کرده است. |
|
او همه سرّ است چون فاشش کنیم/ وصفی از خورشید و خفاشش کنیم |
اشاره دارد به دشمنی خفاش با خورشید؛ شهریار، مولانا و اسرار عشق او را به خورشید و افراد جاهل و نادان و کورصفت را به خفاش تشبیه میکند؛ همچنانکه خفاش، قدرت و شعور درک خورشید را ندارد افراد جاهل و متعصب، قدرت درک اسرار عشق مولانا را ندارند و یادآور این بیت مولانا است: درنیابد حال پخته هیچ خام/ پس سخن کوتاه باید والسلام (مولوی، 1380، ج. 1/19) |
|
اینک آمد از در آن دریای نور/ موسیای گویی فرود آمد ز طور |
تلمیح دارد به ارتباط حضرت موسی و کوه طور؛ شاعر با استفاده از مضمون حضرت موسی و کوه طوربه پرورش مطلب پرداخته و ضمن اشاره به آن، دو متن را به گفتوگو نشانده و با حاضرکردن پیشمتن (قرآن) در بیشمتن، آمدن مولوی به خانقاه شمس را به آمدن حضرت موسی از کوه طور تشبیه کرده است. |
|
خیمهها بینم به آیین و شکوه/ دایره چون رشتهای از تل و کوه خیمۀ سبز و بلند تهمتن/ زان فردوسی است آن والاسخن خیمۀ ملّا سفید و تابناک/ منعکس در وی صفای جان پاک |
یادآور داستان رستم و سهراب در شاهنامه که فردوسی خیمههای پهلوانان را وصف میکند؛ در داستان رستم و سهراب، در اوّلین رویارویی سپاه ایران و توران، وقتی دو لشکر اردو زدهاند سهراب، هجیر را به پیش خود میخواند و دربارة پهلوانان ایران که هرکدام دارای خیمه و سراپردهای با رنگ و نشان مخصوص هستند سؤال میکند تا رستم را پیدا کند. توصیف شهریار از چینش خیمهها و بهویژه اشارۀ او به سراپردۀ رستم و رنگ آن کاملاً یادآور این موضوع در داستان رستم و سهراب است؛ فردوسی توصیف سراپردۀ رستم را با این بیت و با اشاره به رنگ آن آغاز میکند که در نظر شهریار بوده است: بپرسیدکان سبز پردهسرای / یکی لشگری گشن پیشش به پای |
|
میکشد خیام خمّ می به دوش/ برشود فریاد فردوسی که نوش |
در مصراع اوّل به خیام و بادهستاییهای او اشاره شده است. خیام در رباعیهای متعدد به وصف باده و بادهنوشی میپردازد؛ امّا تصویر «خم می بر دوش کشیدن» یادآور این رباعی است: جز راه قلندران میخانه مپوی / جز باده و جز سماع و جز یار مجوی برکف قدح باده و بر دوش سبوی/ می نوش کن ای نگار و بیهوده مگوی در مصراع دوّم به توصیفات فردوسی از مجالس بزم و فریاد نوشانوش اشاره شده است: از سنتها و مراسم مجالس بادهگساری «نوشگفتن» به حریفان بود که در شاهنامه مکرّر به آن اشاره شده است؛ ازجمله در موارد زیر: همه شهر بودی پر آوای نوش/ سرای سپهبد بهشتی به جوش به فرمانش مردم نهاده دو گوش/ ز رامش جهان بُد پر آواز نوش |
|
شیخ صنعان دودهدار خانقاه/ دود و دم را خیمه چون خرگاه و ماه (شهریار، 1385، ج. 2/808) |
اشاره دارد به داستان شیخ صنعان در منطقالطیر عطار و «دودهدار» خواندن او ناشی از مقام پیری او و توصیفاتی است که عطار به او نسبت داده است. عطار در تعریف و تمجید از شیخ صنعان و در اشاره به مقام و جایگاه او در دین و عرفان گفتهاست: شیخ صنعان پیر عهد خویش بود/ در کمال از هر چه گویم بیش بود... هم عمل هم علم با هم یار داشت/ هم عیان هم کشف هم اسرار داشت امّا ابیاتی که الهامبخش شهریار شده تا او را «دودهدار» خانقاه بنامد: پیشوایانی که در پیش آمدند/ پیش او از خویش بیخویش آمدند موی میبشکافت مرد معنوی /در کرامات و مقامات قوی... خلق را فیالجمله در شادی و غم/ مقتدایی بود در عالم علم |
|
شمس ما کز بیزبانی شکوه کرد/ در زبان شعر ملّا جلوه کرد (شهریار، 1385، ج. 2/808) |
بهطور ضمنی به این بیت اشاره دارد: هرکه او از همزبانی شد جدا/ بیزبان شد گرچه دارد صد نوا باتوجهبه اینکه مولوی در این بیت از نبودن همزبان شکوه کرده و نتیجه آن را بیزبانشدن (سکوت) دانسته است، اشارة شهریار به شکوه شمس از بیزبانی، یادآور این بیت مولوی است. |
|
هرچه فردوسی بلندآوا بود/ چون رسد پیش تو مشتش وا بود (شهریار، 1385، ج. 2/808) |
بلندآوا خواندن فردوسی، ناشی از لحن حماسی شاهنامه و شهرت و آوازۀ بلند خود فردوسی است. |
|
گر نظامی نقشبند زر ناب/ زرّ نابش پیش تو نقشی بر آب (شهریار، 1385، ج. 2/808) |
نقشبند زر ناب خواندن نظامی، میتواند ناشی از اشاره به کتاب مخرنالاسرار باشد که مخزن (خزانه و گنجینه) با زر ارتباط دارد. مقایسۀ نظامی با مولوی، احتمالاً نظر به این کتاب دارد که در موضوع عرفان و حکمت است؛ امّا شهریار آن را در مقایسه با آثار مولوی، بهویژه مثنوی، نقش بر آب میخواند و مولوی را بر نظامی برتری میدهد. |
3ـ2. پیرامتنیت
عناصر پیرامتنی، جزو عوامل مهم درک و دریافت خواننده از متن هستند که حداقل قسمتی از تحقق دنیای متن، مربوط به نقش مؤثر عناصر پیرامتنی است. ژنت پیرامتن را به دو دسته تقسیم میکند: درونی و بیرونی.
3ـ2ـ1. پیرامتن درونمتنی: این نوع پیرامتنی، پیرامتن پیوسته نیز نامیده میشود و گونههای فراوانی از قبیل عنوان کتاب، عناوین فرعی، پیشکشنامه، پیشگفتار، دیباچه، پینوشتها، طرح روی جلد و فصلبندیها را در بر میگیرد (ر.ک. سلیمیکوچی، 1396، ص. 251). پیرامتنهای درونمتنی، بهصورت مستقیم با متن اصلی در ارتباط هستند. پیرامتن می تواند خودنوشت یا دیگرنوشت باشد. پیرامتنهای درونمتنی خودنوشت در مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» عبارتاند از: عنوان شعر، قالب و وزن، مناسبت و وجه سرودن شعر، عناصر و اصطلاحات مربوط به عرفان و تصوّف و اسامی عرفا. در ادامه هریک از این عناصر تحلیل میشود:
عنوان شعر، در حکم شناسنامۀ اثر و وسیلهای برای درک معنا و مفهوم متن است که هر شاعری برای ثبت و معرفی شعر خود به آن نیازمند است تا مخاطب بتواند براساس آن، متن را یادآوری و دربارۀ آن بحث کند (ر.ک. دهرامی، 1394، ص. 20). عنوان «مولانا در خانقاه شمس»، افکار و گرایشهای عرفانی شاعر، دیدگاه او دربارۀ ارتباط شمس و مولانا و تأثیر آنها بر یکدیگر و جایگاه مولانا در ادبیات فارسی را بازتاب میدهد. این عنوان بیانگر دورنمایی از فضای کلّی شعر است؛ بهعبارتدیگر، شاعر با این عنوان، فضاسازی کرده و در دامنۀ شعر به بسط و گسترش این مفهوم پرداخته و از کلیت به جزئیت رسیده و از فضای ابهامآلود به ایضاح گراییده است. این عنوان برای درک موضوع و معنای شعر کمک شایانی میکند و کاملاً گویای مقصود شاعر است و با متن، تناسب کامل دارد. افزونبر این، عنوان مذکور با روحیات و گرایشهای فکری شهریار تناسب دارد و مانند کلیدواژهای است که مضمون و محتوای شعر را تبیین میکند. براساس نظر ژنت، این عنوان دقیقاً مانند آستانهای عمل میکند که خواننده ازطریق آن وارد دنیای متن میشود.
«مولانا در خانقاه شمس» در قالب مثنوی و در وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» (بحر رمل مسدّس محذوف) سروده شده است. انتخاب این قالب و وزن، یک عنصر پیرامتنی است که شهریار با انتخاب آن، گرایش و توجه خود را به قالب و وزن «مثنوی مولانا» نشان داده است. شهریار با این گزینش، عناصر فرعی، سبکی و نوع ادبی متن را تبیین کرده است.
عنوان «مولانا در خانقاه شمس» که بهمنزلة تقدیم و پیشکشنامۀ این شعر است، وجه سرایش آن را توضیح میدهد که در سال 1337 به مناسبت روز مولوی سروده شده است. ذکر این وجه سرایش، دقیقاً مانند دریچه و روزنی است که با افشاندن نور، راهنمای خواننده در دنیای تاریک متن میشود و او را با فضای کلّی شعر آشنا میکند.
شهریار در متن مثنوی «مولانا در خانقاه شمس»، اصطلاحات متعددی مربوط به عرفان و تصوف را به کار میگیرد؛ از قبیل عارفان، وحدت، خانقاه، خرقه، کشکول، صوفیان، هوزنان، سماع، شاهدان، خرقهپوشان، زاهدان، پیر، استغنا، صفاکیش، درویشان، خرقهبازی، هوحق و... . حضور این اصطلاحات در متن، یک عنصر درونمتنی مؤلفنوشت است که فضای شعر را برای خواننده روشن میسازد و ارتباط متن را با متون عرفانی، بهویژه مثنوی معنوی، تبیین میکند.
در مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» شهریار اسامی عرفای مختلف را نیز ذکر کرده است، از قبیل شیخ شبستر، شیخ صنعان، شمس تبریزی، بوسعید، جنید، بایزید، شیخ جام و... . ذکر نام این عرفا نیز مانند اصطلاحات عرفانی، به روشنسازی فضای شعر کمک میکند و جرقهای در ذهن خواننده ایجاد میکند تا او را وارد فضای عرفانی میکند که این اشخاص در شکلگیری آن نقش داشتهاند.
لازم به ذکر است که برای پیرامتن درونی دیگرنوشت مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» مصداقی وجود ندارد.
3ـ2ـ2. پیرامتن برونمتنی: این نوع پیرامتنی، عناصر مربوط به خارج از متن اصلی را شامل میشود؛ از قبیل مصاحبهها، آگهیهای تبلیغاتی، نقد و نظرهای منتقدان و پاسخ این نقدها و... . پیرامتنهای برونمتنی بهصورت غیرمستقیم با متن اصلی در ارتباط هستند و میتواند خودنوشت یا دیگرنوشت باشند. دربارة پیرامتنهای برونمتنی مؤلفنوشت مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» باید گفت که شهریار در هیچیک از مصاحبهها، گفتوگوها یا مقدمههایی که برای دیوانش نوشته، دربارۀ آن صحبت و توضیحی ارائه نکرده است؛ امّا در اشعار مختلف خود به مولوی، آثار او و جایگاهش در شعر فارسی، رابطۀ مولوی و شمس و سایر اشخاص مرتبط با مولوی اشاراتی داشته است که میتواند در ارتباط با این شعر قلمداد شود و بهگونهای در امتداد و بهمنزلۀ توضیح و تفسیر این متن باشد. خواننده و منتقد ادبی برای درک بهتر متن و تبیین جایگاه مولانا در شعر شهریار ناگزیر است اشعار دیگر شهریار را نیز مطالعه کند؛ زیرا شهریار افزونبر این شعر در سایر سرودههای خود نیز دربارۀ مولوی، آثار او و ارتباط او با شمس توضیحاتی آورده است؛ نمونههای زیر ازاینجملهاند:
|
روان شمس حق است و روان مولانا عطر عرفان همه با نسخۀ شعر عطار مکتب چون حافظ و چون مولوی است من آن ملّای بیشمسم به تبریز پرچم پیروز مولانا جلالالدین بلخی مولوی سیر و سلوک خانقاه آموخت باری |
|
که میر مجلس شعرند و میزبان شما اوج فکرت همه با مثنوی ملّا بود درس و نوایش غزل و مثنوی است تو همت کن حسامالدین من باش اهتزازی داد قدسی با درفش کاویانی وز سماع صوفیانش با غزل گوهرفشانی |
درخصوص پیرامتنهای برونمتنی دیگرنوشت گفتنی است، آنچه از گفتهها و نوشتههای منتقدان دربارۀ مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» به دست میآید، نقد و نظرهای سطحی و گذرا است که از دیدگاه نقد ادبی چندان اهمیتی ندارد. اوّلین دیدگاه و اشاره به این شعر در مقدمۀ زاهدی بر دیوان شهریاراست که در سال 1336 نوشته شده است. نویسنده در این مقدمه تنها به وجه سرایش شعر، خواندهشدن آن توسط خود شاعر در جشن روز مولانا و استقبال بینظیر شنوندگان از این شعر اشاره کرده است و هیچ نکتۀ تحلیلی و منتقدانه دربارۀ آن مطرح نشده است (ر.ک. زاهدی، 1374، ص. 626). دیدگاه دوم، متعلق به منوچهر مرتضوی است که در سال 1345 نوشته شده است. نویسنده در آن، ویژگیهای برجستۀ هنری شعر شهریار را در چهار موضوع میداند که یکی از آنها «ابداع تابلوهای رنگین و توصیف دقیق شاعرانه» است. مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» یکی از مصداقهایی است که برای این موضوع ذکر میشود (ر.ک. مرتضوی، 1386، ص. 418). دیدگاه و اشارۀ سوم در مقالۀ «مثنویهای شهریار» از برهانی است که در سال 1368 نوشته شده است. وی بهصورت صریح از این مثنوی نام نمیبرد؛ اما در بحث از ویژگیهای مثنویهای شهریار، به نکتهای اشاره میکند که این شعر را نیز در بر میگیرد؛ «اشعار او (مثنویهایش) به مناسبت رویدادی سروده شده» (برهانی، 1374، ص. 290) که مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» نیز از این مقوله است. آخرین نمونه، نوشتۀ سبحانی است که مفصلتر از بقیه دربارۀ این شعر بحث کرده است. وی وجه سرایش شعر را بهتفصیل توضیح داده و با ذکر ابیاتی از این مثنوی، اطلاعاتی دربارۀ محتوای این شعر ارائه کرده است (ر.ک. سبحانی، 1386، ص. 510).
3ـ3. فرامتنیت
فرامتنیت به پیوند و اتحاد دو متن منجر میشود. این پیوند براساس رابطۀ انتقادی و تفسیری میان متن حاضر و غایب شکل میگیرد؛ «خواه از متن شرح دادهشده آشکارا یاد شود، خواه فقط بیسروصدا به آن اشاره شود. شرحی که یک متن را به متنی دیگر ربط میدهد بدون آنکه لزوماً از آن یاد کند» (ژنت؛ نقل از نادری و نادری، 1397، ص. 180). احمدی نیز دربارة این نوع مناسبات و ارتباط بین متون مینویسد: «بهترین شکل این مناسبات را میتوان تفسیر نقادانه نامید و اساساً تاریخ نقدنویسی، خود گونهای از مناسبات فرامتنی است» (احمدی، 1386، ص. 320). در فرامتنیت، متن دوم که فرامتن نامیده میشود، به تشریح، انکار یا تأیید متن اوّل میپردازد.
مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» براساس باورها و اندیشههای عرفانی شهریار و دیدگاهش نسبت به مولوی، جایگاه او در شعر و ادب فارسی و ارتباطش با شمس پدید آمده است؛ شهریار در قسمتهای مختلف شعر، به تعریف و تمجید از مولوی و تأیید اندیشههای او پرداخته است. این تأیید در مواردی با تشریح اندیشههای مولوی همراه است و درک بهتر موضوع را ممکن میسازد. همچنین، ایدئولوژی و اندیشۀ شهریار در ارتباط با مولوی و افکار عرفانی او روشن میشود که این امر به ایجاد لایههای معنایی جدید و آشکارشدن دلالتهای ثانویۀ متن میانجامد.
شهریار، مولوی و اندیشههای عرفانی او را تأیید میکند و وی را سرحلقۀ عرفا میشمارد. دیدگاه تأییدی او نسبت به مولوی و اندیشههای او باعث میشود که وی را با عناوین مختلفی یاد کند و به تعریف و تمجید از او بپردازد. این عناوین شامل آن دلبر، سلطان عشق، جان عزیز، مهمان عزیز، گنج، ماه مهرآیین، دریا، آبروی دین، اقیانوس، ماهی دریای وحدت، شاه اقلیم ولایت، شاه، دریای نور، آن زیبا، خورشید، پیر و قلندر هستند.
افزونبر این، شهریار ابیاتی را از مثنوی، بهویژه نینامه، نقل میکند و گاهی به تفسیر آن میپردازد؛ برای مثال، در ابیات زیر به تفسیر و توضیح «نی» پرداخته و براساس «نینامه»، «نی» را رمزی از مولانا دانسته است:
|
در نی خلقت خدا تا دردمید |
|
نیزنی نالانتر از ملّا که دید |
نکتۀ پایانی در تعریف و تمجید مولوی و تأیید مولوی در شعر شهریار، برتریدادن او بر شاعران دیگر است؛ برای نمونه، در ابیات زیر، شهریار، مولوی را با سعدی و فردوسی و نظامی مقایسه میکند و بر هر سه برتری میدهد و این مسئله باعث میشود تا خواننده به درک بهتری از متن و ایدئولوژی و افکار شاعر دست یابد:
|
سعدیا، کنزاللغة، قاموس، تو |
|
او همه دریا و اقیانوس، تو |
3ـ4. سرمتنیت
سرمتنیت، موضوع بررسی گونه و ژانر اثر است. از دیدگاه ژنت، «سرمتنیت به کلّ دستهبندیها و مقولههای عام، مانند انواع گفتمانها و ژانرهای ادبی اشاره دارد که تمام متنها از آنها نشئت میگیرند. سرمتنیت مربوط به این حقیقت است که یک متن در چه ژانری میگنجد» (نومسلمان و همکاران، 1403، ص. 242)
در نقد ادبی، ژانر یا گونه اصطلاحی است که برای تقسیمبندی اقسام آثار ادبی، ازنظر شکل، تکنیک (ویژگیهای فنّی) و موضوع به کار میرود؛ برایناساس، هر گونه یا ژانر ازلحاظ تفاوت در خصوصیات ذکرشده، از انواع دیگر جدا میشود (ر.ک. میرصادقی، 1385، ص. 39). بهعبارتدیگر، گونهها و ژانرهای ادبی، به طبقهبندی آثار ادبی بر پایة ویژگیهای درونی و بیرونی میپردازند (ر.ک. داد، 1383، ص. 58).
مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» ازلحاظ موضوع در زمرۀ ادبیات عرفانی است و عنوان شعر نیز گواهی بر این امر است؛ امّا نکتۀ شایان ذکر این است که گونهها و ژانرهای ادبی همیشه خالص نیستند و امکان درآمیختگی آنها وجود دارد. «احمدی» این پدیده را «تداخل ژانرها» مینامد و دراینباره مینویسد:
«در نظریۀ انواع ادبی معاصر، مسئلهای به نام آمیختگی یا تداخل انواع ادبی وجود دارد که براساس آن، هیچگونۀ ادبی خالص و ناب نیست و هرگز نمیتوان در آثار ادبی برجسته، یکی از گونهها یا انواع بیان ادبی را شکل یکتای بیان دانست. برای مثال، ممکن است در یک رمان گونههای مختلفی همچون غزل، قصیده، هزل، طنز، تمثیلهای دینی و عرفانی و... نمود داشته باشد. در چنین حالتی، یک گونۀ ادبی با حفظ ویژگیهای ساختاری خود، با گونههای دیگر تداخل پیدا میکند» (احمدی، 1386، ص. 698-699).
برایناساس، مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» نیز که دارای بنمایۀ عرفانی است با انواع دیگر ادبی از قبیل حماسی و غنایی و... ارتباط دارد. این متن دارای عنصر گفتوگومندی و چندصدایی است. یکی از این صداها، مربوط به فردوسی و شاهنامه است که از نوع ژانر حماسی به شمار میآید؛ شهریار فضای عرفانی این شعر را با فضای حماسی و جنگی شاهنامه پیوند میزند و تصویر خیمههای پهلوانان در میدان رزم رستم و سهراب را در خانقاه شمس تبریزی احیا میکند. شاعر با نامبردن از تهمتن (رستم) و واگذاری خیمه و سراپردۀ او به فردوسی، کاملاً حالوهوای حماسی و پهلوانی به شعر میبخشد؛ زیرا رستم نماد پهلوانی و شجاعت است و نام او هرجا بیاید و به هرکسی نسبت داده شود، بیانگر نسبت پهلوانی و شجاعت است. از دیدگاه شهریار، فردوسی، تهمتن (رستم) شاعران است و به همین دلیل، خیمۀ او را به وی میدهد. گذشته از این، شهریار، فردوسی و مولوی و آثار برجستۀ آنها، شاهنامه و مثنوی، را دو نماد برجستۀ ادبیات فارسی میداند که یکی آفاقی و دیگری انفسی است. یکی (شاهنامه) بیانگر قالوقیل و جهان بیرون است و دیگری (مثنوی) بیانگر حال و جهان درون. بنابراین، شاهنامه را «طبل و کوس» مینامد و مثنوی را «چنگ و نی و ناقوس». طبل و کوس که با سروصدای خود به میدان جنگ و جهان بیرون تعلق دارند و چنگ و نی با صدای حزین و شکسته مربوط به مجالس روحانی و جهان درون هستند.
|
شاهنامه طبل ما و کوس ماست |
|
مثنوی چنگ و نی و ناقوس ماست |
شهریار افزونبر این شعر، در جای دیگر نیز این موضوع را مطرح میکند و باز «شاهنامه و مثنوی» را دو نماد برجستۀ ادبی و مایۀ برتری ایرانیان در علم و دانش دانسته است:
|
ایران به چرخ زد علم فضل جاودان |
|
با کوس شاهنامه و ناقوس مثنوی |
افزونبر نوع حماسی، شهریار در این شعر به نوع غنایی نیز توجه نشان داده و در بزم عرفانی خود از ادبیات غنایی و شاعران این نوع، سخن به میان آورده است؛ شاعرانی همچون رودکی و رود و سرود، نظامی و نظم مجلس باتوجهبه منظومههای بزمی که سروده، خیام و بادهستایی و حافظ و ساز خوش و آواز خوش.
ازلحاظ شکل بیرونی، یعنی قالب و وزن، مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» دقیقاً مانند مثنوی مولوی است، حتی لحن شعر هم یادآور لحن آن است و در این موارد نوآوری در شعر شهریار دیده نمیشود؛ امّا نکتهای که نوآورانه است، درهمآمیختگی زبان فاخر کلاسیک با عناصر گفتار عامیانه در شهر شهریار است. برهانی نیز این موضوع را یکی از ویژگیهای مثنویهای شهریار معرفی میکند و مینویسد: «کلام ادیبانه و گفتار عامیانه در شعر شهریار با هم درمیآمیزد و ناهمگون نمینماید» (برهانی، 1374، ص. 290). تعبیرات عامیانه و گفتاری همچون «جان به قربان تو، از سر وا کردن، گوش تا گوش و...» از مواردی هستند که در این شعر به کار رفتهاند. افزونبر این، ازلحاظ اندیشگی نیز شهریار از فرهنگ عامّه بهرهمند شده است؛ اشارۀ او به افسانۀ شاخ غول و برخی باورها و نیز اشاره به «لولیان» و چنگ و چغور نواختن آنها ازاینجملهاند.
3ـ5. بیشمتنیت
بیشمتنیت همانند بینامتنیت روابط دو متن ادبی را بررسی میکند، با این تفاوت که در بینامتنیت، رابطۀ دو متن براساس همحضوری است، امّا در بیشمتنیت بر برگرفتگی استوار است؛ یعنی تأثیر یک متن بر متن دیگر بررسی میشود. این «برگرفتگی یا اشتقاق، رابطهای هدفمند یا نیتمندانه است که موجب میشود بیشمتن براساس پیشمتن شکل بگیرد» (نامورمطلق، 1391، ص. 146). این رابطه (برگرفتگی) به دو دستۀ کلی تقسیم میشود: 1. همانگونگی (تقلید)؛ 2. تراگونگی (تغییر).
در همانگونگی (تقلید)، هدف مؤلف بیشمتن، حفظ ساختار پیشمتن در وضعیت جدید و وفاداری به آن است. مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» ازلحاظ قالب، وزن، لحن و موضوع، تقلیدی از مثنوی مولوی به شمار میرود؛ با اینکه قبل از مولوی، عطار نیز مثنویهای خود را با این قالب و وزن سروده است امّا عنوان شعر و مناسبت آن حاکی از تقلید شهریار از مثنوی مولوی است. افزونبر این، در بیتی نیز تقلید از یک بیت انوری مشاهده میشود که با تغییر اندک و حذف دو کلمه از بیت انوری صورت گرفته است؛ انوری در قصیدهای سروده است:
|
این که میبینم به بیداری است یارب یا به خواب |
|
خویشتن را در چنین نعمت پس از چندین عذاب |
شهریار با تغییر و جابهجایی اندک و حذف «که میبینم»، مصراع اوّل این بیت را تقلید کرده است:
|
شب کجا و میهمان آفتاب |
|
این به بیداری است یارب یا به خواب |
تراگونگی (تغییر)، برگرفتگی یک متن از متنی دیگر است که با تغییر و دگرگونی همراه است و به دو گونة تراگونگی کمّی و محتوایی تقسیم میشود.
براساس نظر ژنت، یکی از روشهای تغییر در متن، دگرگونی در اندازه و حجم بیشمتن نسبت به پیشمتن است که این تغییر یا از راه تقلیل است یا گسترش؛ یعنی حجم بیشمتن نسبت به پیشمتن یا کاهش مییابد یا افزایش. باتوجهبه این دیدگاه، میتوان گفت که شهریار در سرودن مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» از روش تقلیل و کوچکسازی استفاده کرده است؛ به این دلیل که کل این مثنوی، 123 بیت است؛ درحالیکه با متون مختلف، بهویژه مثنوی مولوی،ـ ارتباط دارد و این شعر اصلاً ازلحاظ حجم با پیشمتنها قابل قیاس نیست و میتوان آن را فقط چکیده و فشردهای از آن متون قلمداد کرد.
اما در تراگونگی محتوایی، بیشمتن بهواسطۀ تغییر و دگرگونیای که در پیشمتن ایجاد میشود، به وجود میآید. شعرا و نویسندگان، گاهی برای بیان برخی از مفاهیم و موضوعات از نوشتههای دیگران الهام میگیرند و آنها را با تغییر و دگرگونی در اثر خود استفاده میکنند. شهریار در مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» از برخی مفاهیم و موضوعات شاعرانی همچون مولوی، سعدی و حافظ تأثیر پذیرفته و آنها را گاهی با تغییرات اندک و گاهی بیشتر به کار برده است. شهریار در وصف مولانا، با استفاده از سخنان خود او در نینامه، به عدم درک و شناخت مردم اشاره میکند و میگوید:
|
کس نداند فاش کرد اسرار او |
|
هرکسی از ظنّ خود شد یار او |
که با تغییراتی در ضمیر و جایگزینی کل مصراع اول، برگرفته از این بیت مولوی است:
|
هرکسی از ظنّ خود شد یار من |
|
از درون من نجست اسرار من |
در بیت زیر، به نظر میرسد شهریار از دو بیت مولوی تأثیر پذیرفته و براساس آنها این بیت را ساخته است:
|
وصف حال من در او بیحال به |
|
هم زبان رازداران لال به |
که مصراع اوّل آن میتواند برگرفته از این بیت نینامۀ مولوی باشد که با تغییرات بسیار همراه شده و فهم و درک آن دشوار است:
|
محرم این هوش جز بیهوش نیست |
|
مر زبان را مشتری جز گوش نیست |
و مصراع دوّم آن که در ضرورت عدم بیان اسرار است، یادآور این بیت از مولوی است که با تغییراتی کامل در بیان و الفاظ همراه شده و فقط محتوای آن با بیت مولوی یکی است:
|
هرکه را اسرار حق آموختند |
|
مهر کردند و زبانش دوختند |
شهریار بیت اوّل مشهور نینامه را به این شکل بازسازی کرده و به کار برده است:
|
مثنویخوانان حکایت میکنند |
|
وز جداییها شکایت میکنند |
واضح است که شهریار، این بیت را براساس شعر مولوی ساخته و از آن تأثیر گرفته است؛ البته با تغییراتی که در نهاد و شخص فعل صورت داده است:
|
بشنو این نی چون حکایت میکند |
|
از جداییها شکایت میکند |
«نی» مذکور در نینامۀ مولوی را شهریار به خود مولوی تعبیر میکند که البته موافق با نظر برخی محققان ازجمله فروزانفر است که دراینباره نوشتهاست: «و این «نی» تمثیل است و مراد بدان، در حقیقت خود مولاناست که از خود و خودی تهی است و در تصرّف عشق و معشوق است» (فروزانفر، 1373، ج. 1/1):
|
در نی خلقت خدا تا دردمید |
|
نیزنی نالانتر از ملّا که دید؟ |
که باز با تغییرات بسیار همراه است و کلماتی همچون نی و نالانبودن، این بیت را بهخاطر میآورد و تأثیرپذیری شهریار را یادآور میشود:
|
من به هر جمعیتی نالان شدم |
|
جفت خوشحالان و بدحالان شدم |
شهریار، مثنوی را کتاب خلقت معرفی میکند و اعتقاد دارد هرچیز کهنهای در آن نو میشود و تازگی مییابد:
|
چون کتاب خلقت است این مثنوی |
|
کهنگی در دم در او یابد نوی |
که مصراع دوّم آن با تغییراتی کلّی در محتوا و ساختار، برگرفته از این بیت مولوی است:
|
بشنو این پند از حکیم غزنوی |
|
تا بیابی در تن کهنه، نوی |
شهریار در توصیفی که از شاعران مختلف ارائه میکند، دربارة سعدی میگوید:
|
سعدی آن گوشه قیامت میکند |
|
وصف آن رخسار و قامت میکند |
که اشارۀ او به نام سعدی و وجود کلمات «قامت» و «قیامت»، یادآور این بیت سعدی است که شهریار با تغییرات بسیار از آن تأثیر پذیرفته و شعر خود را براساس آن ساخته است:
|
این که تو داری قیامت است نه قامت |
|
وین نه تبسّم که معجز است و کرامت |
همچنین درخصوص حافظ میگوید:
|
خواجه با ساز خوش و آواز خوش |
|
خوش فکنده شوری از شهناز خوش |
که ذکر نام خواجه (حافظ) و کلمات و ترکیبات «ساز خوش و آواز خوش» ما را به برگرفتگی شعر شهریار از این ابیات حافظ رهنمون میشود:
|
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ |
|
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سراندازیم که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
|
نتیجهگیری
مثنوی «مولانا در خانقاه شمس»، اثری است با منطق گفتوگویی و چندصدایی که بهطور کامل قابلیت تحلیل بینامتنی را فراهم میکند. در این پژوهش، روابط بینامتنی آن براساس نظریۀ ژنت بررسی شده از هر پنج نوع رابطة ترامتنی ژنت بهره گرفته شده است.
از منظر پیوندهای بینامتنی، در این اثر از بینامتنیت صریح و ضمنی استفاده شده است؛ با این توضیح که در بینامتنیت صریح، شاعر ابیاتی از مولوی و رودکی را بهصورت نقلقول آورده است و در بینامتنیت ضمنی، به عناصری همچون فرهنگ عامّه، قرآن کریم و آثار ادبی (مانند شاهنامه، منطقالطیر، رباعیات خیام و...) اشاره کرده است.
ازلحاظ روابط پیرامتنی، هر دو دستة عناصر درونمتنی و برونمتنی در اثر حضور دارند. عنوان شعر، وزن و قالب آن، مناسبت و وجه سرودن شعر، عناصر و اصطلاحات عرفانی و اسامی عرفا، عناصر درونمتنی خودنوشت هستند که در این شعر به کار رفتهاند. اشارات شهریار به مولانا و آثارش در دیگر سرودههای او، جزو پیرامتنهای برونمتنی خودنوشت قرار میگیرند. نوشتههای برخی محققان از قبیل منوچهر مرتضوی، لطفالله زاهدی، مهدی برهانی و... نیز در زمرۀ پیرامتنهای برونمتنی دیگرنوشت محسوب میشوند.
ازنظر روابط فرامتنی، شهریار با تعریف، تمجید و تأیید مولوی و آثارش، پیوندی انتقادی ـ تفسیری با اندیشهها، افکار و آثار پیشمتن برقرار کرده است.
ازلحاظ پیوندهای سرمتنی، در این اثر تداخل ژانرها دیده میشود. شاعر، این متن عرفانی را با ژانرهای حماسی و غنایی و عناصر فرهنگ عامّه درهم تنیده است.
درنهایت، ازلحاظ بیشمتنی، در مثنوی «مولانا در خانقاه شمس» از هر دو نوع رابطۀ بیشمتنی (تقلید و تراگونگی) بهره گرفته شده است. شاعر، وزن و قالب و لحن شعر را به تقلید از مثنوی مولوی برگزیده و بیتی از انوری را با کمترین تغییر گنجانده است. گاهی نیز به شیوۀ تراگونگی (تغییر)، با مثنوی مولوی و سایر متون ارتباط برقرار کرده است؛ بدینصورت که با کاهش حجم مثنوی و سایر متون از تراگونگی کمّی و تغییر در محتوای برخی اشعار مولوی، حافظ و سعدی از تراگونگی محتوایی بهره گرفته است.