ارائة چارچوب تعامل با گفت‌وگوگرهای مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ در تفسیر غزلیات عرفانی فارسی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه ارزیابی امنیت شبکه و سامانه‌ها، پژوهشکده امنیت ارتباطات و فناوری اطلاعات، پژوهشگاه ارتباطات و فناوری اطلاعات، تهران، ایران

2 گروه سامانه‌های پردازش و تحلیل داده‌ها، پژوهشکده فناوری اطلاعات، پژوهشگاه ارتباطات و فناوری اطلاعات، تهران

10.22108/jpll.2025.144401.1898

چکیده

بهره‌گیری از توانمندی ابزارهای توسعه‌یافته مبتنی‌بر هوش مصنوعی (مدل‌های زبانی بزرگ) برای تفسیر و رمزگشایی از زوایای پنهان اشعار عرفانی فارسی، موضوعی مهم است که به‌دلیل رمزآمیختگی و پیچیدگی‌های زبانی، کمتر بدان پرداخته شده است. در این مقاله، چارچوبی راهنما برای تعامل با ابزارهای گفت‌وگوگر هوشمند مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ که امکان دستیابی به معانی معتبر از غزلیات عرفانی فارسی را فراهم نماید، ارائه شده است. این چارچوب براساس دو فرض طراحی شده است؛ نخست، فرضِ رمزی‌بودن و به اشارت بیان‌شدنِ مطالب در غزلیات عرفانی و دوم، فرضِ التزام کامل غزل‌سرا به قواعد دستوری و صنایع ادبی زبان فارسی است. بنابر چارچوب پیشنهادی، راهنمایی گام‌به‌گام برای سازماندهی نظام‌مند به خواسته‌های ورودی کاربر در تعامل با ابزارهای مذکور با عنایت به ساختار دستوری، صنعت ادبی، واژه‌محوری، جست‌وجو و تناظریابی در آیات و روایات معتبر پیشنهاد شده است. اعمال فرایندهای طراحی‌شده در چارچوب پیشنهادی در تعامل با دو ابزار گفت‌وگوگر نشان می‌دهد که چارچوب راهنمای پیشنهادی توانایی لازم برای تفسیر ابیات غزل عرفانی زبان فارسی را دارد و می‌تواند مبنایی برای گفت‌وگوگری مؤثر باشد تا کاربر به نتیجة مطلوب خود دست یابد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

A Framework for Interaction with Chatbots based on Large Language Models in the Interpretation of Persian Mystical Ghazals

نویسندگان [English]

  • Amirmansour Yadegari 1
  • Maryam Tayefeh Mahmoudi 2
1 Net&Sys Security Assessment Research Group, ICT Security Faculty, ICT Research Institute, Iran
2 Data Analysis & Processing Research Group, IT Research Faculty, ICT Research Institute, Iran
چکیده [English]

Utilizing the capabilities of advanced AI-based tools (large language models) to interpret and decode the hidden aspects of Persian mystical poetry is a significant issue that has received less attention due to its enigmatic nature and linguistic complexities. This study presents a guiding framework for interacting with intelligent chatbots based on large language models, aimed at achieving valid interpretations of Persian mystical ghazals. The proposed framework is designed based on assumptions, primarily the premise of the cryptic nature of the content expressed in mystical ghazals and the assumption of the poet's complete adherence to the grammatical structure and figures of speech within the Persian language. According to the proposed framework, a step-by-step guideline is suggested for systematically organizing user input requests in interaction with these tools, considering grammatical structure, figures of speech, pivotal words, and the search and mapping of verses and authentic narratives. The application of the designed processes within the proposed framework on examples used in interaction with three chatbots indicates that the suggested guiding framework possesses the necessary capability to interpret verses of Persian mystical ghazals and can serve as a basis for effective conversation until the user's desired outcome is achieved.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Guiding Framework
  • Persian Mystical Ghazals
  • Chatbot Tool
  • Large Language Model
  • Artificial Intelligence

- مقدمه

ظهور مدل‌های زبانی بزرگ[1] و به‌تبع آن، ابزارهای گفت‌وگوگر[2] هوش مصنوعی[3]، تحولی شگرف در درک، تفسیر و تولید متون علمی و ادبی ایجاد کرده است. قابلیت‌های این مدل‌ها و ابزارها ازجمله ادراک نسبی خواستة[4] کاربر، پاسخ‌دهی سریع و مناسب، تفسیر، جست‌وجو، بازیابی، تولید، خلاصه‌سازی و برگردان[5] متون از زبانی به زبان دیگر بسیار چشمگیر است. این توانایی به‌‌وضوح در گفت‌وگو[6] و گفتمان[7]  معنادار کاربر با مدل‌های زبانی بزرگ با استفاده از ابزارهای مبتنی‌بر هوش مصنوعی مشاهده می‌شود (Oruche et al, 2025). باوجود توسعه و پیشرفت‌های بسیار الگوریتم‌ها و ابزارهای مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ در پردازش زبان طبیعی، این ابزارها همچنان نمی‌توانند به‌تنهایی و بدون هدایت انسان، اشعار عرفانی یا رمزآمیز را به‌درستی درک و تفسیر کنند. این محدودیت می‌تواند ناشی از عواملی همچون تحریف یا تفسیر متفاوتی از معانی، ضعف در شناخت دقیق سبک‌های ادبی، فقدان پایگاه‌های‌ داده / دانش/ هستان‌نگار مناسب حوزة عرفان یا ضعف در الگوریتم‌های استنتاجی در تفسیر و سایر عوامل مرتبط با درک و پردازش معانی باشد. هدف این پژوهش، توسعه و ارائة چارچوبی نظام‌مند برای تعامل با این‌گونه سامانه‌ها است. این چارچوب با بهره‌گیری از  هدایت هدفمند انسانی به‌دنبال کمک به جویندگان معنا و معرفت برای شناخت زوایای پنهان غزلیات عرفانی فارسی است.

ازآنجاکه برخی از غزلیات عرفانی فارسی از یک‌سو مبتنی‌بر زبان رمز و اشاره سروده شده‌اند و از سوی دیگر، پایبند به قواعد دستوری و صنایع ادبی زبان فارسی هستند، ازاین‌رو با بهره‌گیری و ارتقا قابلیت‌های مدل‌های زبانی بزرگ و تعامل هدفمند با آن‌ها، پژوهش‌های ارزنده‌ای از منظرهای گوناگون برای دستیابی به عمق معنایی این غزل‌ها انجام یافته است. برخی از زمینه‌های مهم پژوهشی در این حوزه عبارت‌اند از:

برای اجتناب از دستیابی به نتایجی کلیشه‌ای با عمق معنایی محدود و کلّی، ضروری است که تعامل کاربر با گفت‌وگوگرهای مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ، در مسیر درستی هدایت شوند تا این سامانه‌ها، با عنایت به محدودیت‌های منابع دانشی و پردازشی، تا حد امکان قادر به رمزیابی و رمزگشایی از اسرار و معانی نهفته در متن غزلیات عرفانی فارسی شوند.

این مقاله به ارائة چارچوبی راهنما برای تعامل با ابزارهای گفت‌وگوگر هوشمند مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ  می‌پردازد تا امکان دستیابی به معانی معتبر از غزلیات عرفانی فارسی را برای جویندة علاقه‌مند و خواهان درک عمیق‌تر از معانی این حوزه فراهم ‌سازد. بدین‌منظور، با ارائة نمونه‌هایی از اشعار عرفانی و شبیه‌سازی سناریوی گفت‌وگوگری با سه ابزار توانمند مطرح در این حوزه، یعنی ChatGPT-4o، DeepSeek-R1 و Grok-3، چارچوب پیشنهادی، آزمون و اعتبارسنجی می‌شود.

2- طرح کلّی مسأله

سخن می‌تواند صریح یا ضمنی باشد. در سخن صریح به زبان عبارت سخن گفته می‌شود و منظور گوینده به‌روشنی و بی‌هیچ پیچیدگی بیان می‌شد؛ به‌طوری‌که برای هر شنونده‌ای قابل درک است. اما در سخن ضمنی، به زبان اشارت سخن گفته می‌شود؛ به‌نحوی‌که هر شنونده‌ای متوجه منظور گوینده نشود و فقط برای اهل آن قابل دریافت باشد (ابراهیمی دینانی، 1399؛ میرباقری فرد ومحمدی، 1395).

به اشاره یا ضمنی سخن گفتن، البته قوت و ضعف دارد و قوی‌ترین نوع آن، زمانی است که ظاهر کلام صریح به نظر می‌رسد و شنوندة عادی گمان می‌کند که منظور گوینده را دریافته است، درنتیجه از تفحص در معنی اصلی و پنهان‌شده در ظاهر سخن منصرف شود. این نوع از ضمنی سخن گفتن، تبحّر و هنرمندی اعجازگونه‌ای را می‌طلبد که از عهدة هر گوینده‌ای برنمی‌آید و البته، هر مطلبی نیز سزاوار چنین هزینه‌کرد سنگینی نیست (آقاحسینی و زراعتی، 1390).

زبان اشارت، زبان رمز است و نتیجة آن، سخن رمزشده و نیازمند رمزگشایی است و زمانی کاربرد دارد که سخن حامل رازی باشد که باید پنهان بماند. رمزگشایی فقط با در اختیار داشتن کلید رمز امکان‌پذیر است و کلید رمز یا باید از قبل و یا همراه با سخن رمزشده، میان گوینده و شنوندة سخن مبادله شده باشد (اسکندری و همکاران، 1398). اگر گوینده و شنونده ازنظر مکانی یا زمانی به یکدیگر دسترسی نداشته باشند، آنگاه مطمئن‌ترین روش، تبادل کلید به‌همراه همان سخن رمزشده است. این بدان معناست که بخش رمزنشده‌ای (چه ازنظر ساختار و چه ازنظر واژگان) در سخن رمزشده وجود دارد که با یافتن و مبنا قراردادن آن به‌عنوان یک سرنخ، می‌توان گره از کلّ سخن باز کرد. افزون‌بر دو زبان عبارت و اشارت، زبان دیگری نیز وجود دارد که از آن به زبان ارادت یاد می‌شود (جوادی‌آملی، 1401). اگر زبان عبارت برای درک همگان است و زبان اشارت برای درک خواص و محرمان، زبان ارادت برای عاشقان و محبّان است. این زبان در مقام محبّت کاربرد دارد؛ جایی که محبوب بی‌هیچ کلامی از محب می‌خواهد که خواسته‌اش را دریابد و برآورده سازد. چنین زبانی محبّان را قادر می‌سازد تا به هنرمندانه‌ترین شکل ممکن، خواسته‌های محبوب را به زبان اشارت برای دیگر محرمان مقام محبّت بیان کنند. بنابراین، رازی که اهل اشارت به زبان رمز بیان می‌کنند، در اصل از کلام اهل ارادت سرچشمه می‌گیرد.

در غزلیات عارفانة شاعران برجستة فارسی‌زبان، نمونه‌هایی بی‌نظیر از اشارات هنرمندانه دیده می‌شود. شکل (1) براساس مفاهیم پیشین، فرضیاتی را که برای تفسیر ابیات یک غزل عرفانی فارسی نیاز است مبنا قرار گیرند، در یک ترتیب تقریباً استنتاجی فهرست می‌کند. این فرضیات برای تفسیر یک بیت از غزل عرفانی براساس ساختار و بافتار (سیاق گفتار) در همان بیت یا غزل است و تفسیر مدّنظر در این مقاله برخلاف روش‌های رایج، از اتکا و اکتفا به تعبیرات و تناظرات متداول در کشف معانی پرهیز دارد، بلکه ضمن توجه به آن‌ها، می‌کوشد تا با روشی استدلالی، سرنخ رمزگشایی از کلام را در خود بیت بیابد و  سپس منطق حاکم بر کلام را کشف کند. آنچه در شکل (1) آمده است، فرضیات مربوط به اتخاذ روش تفسیری مذکور است (پورنامداریان و همکاران، 1397).

شکل 1. فرضیات تفسیر ابیات غزلیات عرفانی فارسی براساس ساختار و بافتار درونی کلام

دستیابی به حقیقت، افزون‌بر باور و اراده، به ابزار و اقدام نیز نیازمند است. یکی از ابزارهای نوپدید، ابزارهای گفت‌وگوگری مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ هستند که با یادگیری عمیق از گسترة وسیع متون عمومی و تخصصی، در قامت دستیاری توانمند و هوشمند، می‌توانند به تسهیل و تسریع مطالعات کمک کنند و درصورت استفادة هدفمند و فرماندهی مناسب، دقت و جامعیت تحقیقات انسانی را به‌شکل چشمگیری ارتقا بخشند.

ابزارهای پرسش‌وپاسخ هوشمند، به‌دلیل وابستگی به یافته‌ها و دانش‌های مدوّن بشری، درست و نادرست یافته‌های گذشتة بشری را به ارث می‌برند. بنابراین، در گام نخست نباید انتظار داشت که خروجی‌های آن‌ها فراتر از دانسته‌های پیشین باشد. بااین‌حال، درصورت استفاده از یک فرایند هدف‌دار و روش‌مند تحلیلی و استنتاجی (همراه با ارزیابی و درستی‌سنجی مستمرّ و مرحله‌به‌مرحلة خروجی‌ها و استنباط‌های خود از آن‌ها) و با هدایت ابزار ازطریق ورودی‌های تکمیلی و ترغیب آن به بررسی سناریوهای احتمالی، می‌توان به‌تدریج به نتایجی نزدیک به صحّت دست یافت.

بنابراین، صرف پرسش و دریافت پاسخ، حقیقت مطلب را آشکار نمی‌کند و نتیجه‌ای قابل‌اتکا از نقطه‌نظر پژوهشی به دست نمی‌دهد. ازاین‌رو، ضروری است که پژوهشگر برای دریافت پاسخی مؤثر از ابزارهای مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ، هم‌زمان با پرسشگری منطقی، تحلیل نیز انجام دهد؛ به‌ویژه اگر موضوع تحقیق، یافتن معانی و معارف غزلیات فاخر عرفانی فارسی باشد که عمدتاً بر زبان رمز و اشاره استوارند (سیاه‌کوهیان و همکاران، 1402). برای موفقیت در استفادة بهینه و مؤثر از ابزارهای گفت‌وگوگر مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ در دریافت معانی غزلیات عارفانه فارسی، چارچوب راهنمایی در این مقاله مدون شده است.

چارچوب راهنمای مذکور با هدف رهایی علاقه‌مندان به کشف معانی و فهم حقایق از تفسیرهای رایج کلیشه‌ای و بی‌توجه به ساختار و بافتار درونی ابیات عرفانی مندرج در غزلیات فاخر فارسی و سایر سبک‌های ادبی رمزآمیز، راه رسیدن به معنای درست را در استفاده ابزارهای گفت‌وگوگر هوشمند مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ، روش‌مند و هموار می‌سازد.

3- چارچوب پیشنهادی و اعتبارسنجی آن

3ـ1. اصول، الزامات و رویکردهای حاکم بر چارچوب

برای دریافت معانی اشعار عرفانی فارسی، این دو اصل را باید مدنظر داشت: 1. زبان ادبیات عرفانی، زبان رمز و اشاره است و 2. این زبان به قواعد دستوری و صنایع ادبی زبان فارسی کاملاً پایبند است. بی‌توجهی به این دو اصل، مجموعه‌ای از تعبیرات کلیشه‌ای را به‌دنبال دارد که حداقل پیامد آن، محرومیت از حقایق لطیف و دقایق ظریفی است که در بیت‌به‌بیت این اشعار نهفته‌اند. در استفاده از ابزارهای گفت‌وگوگر مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ نیز رعایت دو اصل ضرورت دارد و شایسته است که گفت‌وگو با این ابزارها با هدف کشف رموز و اشارات نهفته در هر بیت باشد و فرایند این کشف با تحلیل قواعد دستوری و صنایع ادبی به‌کاررفته در بیت مدنظر آغاز و پیگیری شود.

در جریان گفت‌وگو با ابزارهای گفت‌وگوگر مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ، رعایت دو الزام ضروری است: 1. هر پاسخ گفت‌وگوگر هوشمند به پرسش انجام‌شده، به دقت بررسی شود و تا همة ابهامات احتمالی موجود در پاسخ دریافتی برطرف نشده، مبحث جدید دیگری گشوده نشود و 2. پرسش‌های بعدی با استناد به قواعد و صنایع شناسایی‌شده، به تفحص مفاهیم یا اصطلاحات محوری بپردازند؛ زیرا با مبنا قرار دادن مفاهیم و اصطلاحات محوری، جایگاه و نقش هریک از دیگر مفاهیم و اصطلاحات را مشخص ساخته و مسیر رسیدن به معنای صحیح را هموارتر می‌سازد.

شایان توجه است که 1. اشعار عرفانی فارسی، عموماً بر پایة علوم عرفان اسلامی و معارف پیامبر عظیم‌الشأن اسلام و اهل بیت مطهر ایشان(ص) سروده شده‌اند. بسیاری از ابیات، اشاره به احادیث وارده از سوی این بزرگواران دارند. بنابراین، پرسش‌گری درخصوص انطباق احتمالی بیت مدنظر با حدیثی خاص یا درخواست یافتن حدیث احتمالی منطبق با بیت، در مراحل پایانی پرسشگری از یک گفت‌وگوگر مبتنی‌بر مدل زبانی بزرگ، بسیار مفید و کارگشاست. 2. تحلیل همبافت هر شعر یا غزل عارفانه و درک جایگاه هر بیت در ساختار شعر یا غزل، می‌تواند در یافتن معنی صحیح مؤثر باشد. این تلاش، به‌ویژه در تناظربخشی‌های ممکن با ابیات دیگر اشعار از همان شاعر یا شاعران دیگر، اثربخشی‌ بیشتری خواهد داشت.

شکل (2)، شمایی کلی از سرفصل‌های اصلی، اصول، الزامات و رویکردهای حاکم بر توسعه و به‌کارگیری چارچوب راهنمای تعامل با گفت‌وگوگرهای هوشمند مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ را به نمایش می‌گذارد. شایان ذکر است که گفت‌وگوگرهایی با قابلیت استدلال و برخوردار از مدل‌های استدلالی بزرگ[11]، نتایج دقیق‌تری ارائه می‌دهند. به‌عبارت‌دیگر، سرعت همگرایی پاسخ‌های آنها به صحیح‌ترین پاسخ، بیشتر خواهد بود. ازاین‌رو، در استفاده از این گفت‌وگوگرها، فعال‌سازی قابلیت‌های استدلال و جست‌وجوی هم‌زمان نیز توصیه می‌شود.

شکل 2. اصول و الزامات حاکم بر توسعه و به‌کارگیری چارچوب راهنمای تعامل تفسیری با گفت‌وگوگرهای هوشمند برای تفسیر ابیات غزلیات عرفانی فارسی

 3ـ2. فرایند کلی و ملاحظات کاربردی به‌کارگیری چارچوب

با عنایت به چالش‌ها و محدودیت‌های مدل‌های زبانی بزرگ در درک و تفسیر غزلیات عرفانی که در مقدمه بحث شد و همچنین اصول و الزامات ضروری برای تعامل با گفت‌وگوگرهای هوشمند که در بخش 1ـ3 به‌تفصیل توضیح داده شد، در این بخش چارچوبی نظام‌مند برای هدایت گفت‌وگوگری میان کاربر و این ابزارها ارائه می‌شود. شکل (3)، فرایند تعامل مرحله‌به‌مرحله با یک ابزار گفت‌وگوگر هوشمند مبتنی‌بر مدل زبانی ـ استدلالی بزرگ را همراه با ملاحظات کاربردی مربوط نمایش می‌دهد.

شکل 3 . چارچوب پیشنهادی تعامل مرحله‌به‌مرحله با دستیار هوشمند مبتنی‌بر مدل ‌زبانی بزرگ برای تفسیر ابیات غزلیات عرفانی فارسی

چنان‌که در شکل (3) ملاحظه می‌شود، چارچوب پیشنهادی از دو بخش اصلی تشکیل شده است؛ بخش اول دربرگیرندة فرایند تعامل مرحله‌به‌مرحله  با یک ابزار گفت‌وگوگر انتخابی است که برای تفسیر بیتی از یک غزل عارفانه استفاده می‌شود؛ حال‌آنکه، بخش دوم نشان‌دهندة فرایند ارزیابی و اعتبارسنجی نتیجة تفسیری است که از بخش اول به دست آمده است.

همان‌طور که در شکل (3) مشخص است، ابتدا لازم است که ازطریق رابط کاربری گفت‌وگوگر انتخابی و با ورود خواستة کاربر، بیت مدنظر از یک غزل عارفانه به محک تفسیر گذاشته ‌شود. بدین‌منظور، در گام نخست، تجزیه و ترکیب دستوری بیت انجام و صنعت ادبی آن (مبتنی‌بر سبک سرایش، ساختار موسیقیایی، همبافت تاریخی، نمادهای عرفانی و...) استخراج می‌شود، سپس برای بررسی در اختیار کاربر قرار گیرد. واضح است که درصورت مشاهدة ایراد یا ابهام، پرسش‌گری مجدد تا رفع کامل آن ادامه می‌یابد.

درگام بعد، واژة محوری بیت، به‌عنوان پیونددهنده و معنی‌بخش سایر واژگان، شناسایی و تعیین می‌شود و پرسش‌گری کاربر تا دستیابی به نتیجة مطلوب تکرار می‌شود. گام بعدی به مفروض‌گرفتن واژة محوری به‌عنوان کلید رمز اختصاص دارد. در این مرحله باید آیات و روایات دارای تعابیر یکسان یا هم‌معنا با آن جست‌وجو شوند. همانند گام‌های پیشین، پاسخ به‌دست‌آمده توسط کاربر بررسی و پرسش‌گری تاحصول نتیجة مطلوب تداوم می‌یابد. سپس، در گام بعد لازم است با ارجاع به کتب اصلی و منابع تفسیر و حدیث، همچنین منابع تفسیر عرفانی از آیات و روایات، خواسته‌هایی برای متناظرسازی یک‌به‌یک تعابیر بیت با الفاظ و معانی آیه یا حدیث مدنظر تا حصول نتیجة دلخواه کاربر مطرح شود. گام پایانی این بخش، به پالایش و تعمیق نتایج و بازنویسی نهایی رمزگشایی اختصاص دارد که با تعیین تفاسیر مختلف احتمالی و رتبه‌بندی آن‌ها ازنظر اعتمادپذیری محقق می‌شود. مشابه گام‌های پیشین، پرسش‌گری تا دستیابی به بهترین تفسیر مطابق با معارف الهی تکرار می‌شود. بدین‌ترتیب، گام‌های مرتبط با بخش اول چارچوب پیشنهادی پایان می‌یابد.

در بخش دوم چارچوب، نیاز به ارزیابی و اعتبارسنجی نتیجة تفسیری حاصل، ازطریق بازبینی است که از یکی از روش‌های زیر یا ترکیبی از آن‌ها امکان‌پذیر است:

- اجرای مجدد فرایند تعاملی تفسیر با به‌کارگیری سایر ابزارهای گفت‌وگوگر هوشمند؛

-  پرسش‌گری معکوس از ابزار گفت‌وگوگر برای تحلیل درستی تفسیر به‌دست‌آمده؛

- به اشتراک‌گذاری تفسیر به دست‌آمده با خبرگان و هم‌اندیشی درخصوص آن‌ها.

 پس از ارزیابی و اعتبارسنجی به یکی از روش‌های مذکور، تفسیر نهایی در اختیار کاربر قرار می‌گیرد. لازم به ذکر است که برای اعتبارسنجی با هریک از این روش‌ها، می‌توان از شاخص‌های مناسبی به‌صورت مستقل یا ترکیبی بهره برد. برای مثال، می‌توان به دقت اصطلاح‌شناسی، میزان تطابق با تفاسیر معتبر و انسجام معنایی، صحت نتایج مورد تأیید خبرگان، میزان تطابق با نتایج معتبر حاصل از گفت‌وگوگری با سایر ابزارهای گفت‌وگو و... اشاره کرد.

3ـ3. نمونه‌ای از به‌کارگیری چارچوب پیشنهادی در سه گفت‌وگوگر پرکاربرد مبتنی‌بر مدل زبانی بزرگ

در ادامه، نتیجة تعامل با دو گفت‌وگوگر پرکاربرد مبتنی‌بر مدل زبانی بزرگ ChatGPT-4o و DeepSeek-R1 برای تفسیر بیتی از حافظ ارائه شده است. در این تعامل، قابلیت‌های استدلال و جست‌وجوی هم‌زمان آن‌ها فعال بوده است. البته، گاهی بهتر است که قابلیت جست‌وجوی گفت‌وگوگر غیرفعال شود؛ زیرا وجود وب‌گاه‌های متعدد و نامعتبر درزمینة تعبیر و تفسیر غزلیات حافظ، ممکن است انحراف و واگرایی گفت‌وگوگر از مسیر درست رمزگشایی بیت را افزایش دهد. تعامل با هر دو گفت‌وگوگر، باتوجه‌به پاسخ‌های دریافتی از آن‌ها انجام شده است و باوجود اینکه به‌طورکلی و به‌علت پیروی از مراحل چارچوب پیشنهادی در مقاله، شباهت‌هایی دارند، اما یکسان نیستند. هر دو گفت‌وگوگر در طی گفت‌وگو، تمایل به اتکا و اکتفاء به تعابیر کلیشه‌ای رایج را از خود بروز دادند که در فرایند تعامل تلاش شد تا از این حالت خارج شوند.

آنچه در جداول (1) و (2) آمده، صرفاً توصیف و شرح ماوقع است و هدف، تطبیق و مقایسة پاسخ‌ها ازنظر قوت و ضعف گفت‌وگوگرها در پاسخ‌دهی نیست. اساساً هدف از این مقاله، مقایسة عملکرد گفت‌وگوگرها و ترجیح یکی بر دیگری نیست؛ زیرا یکی از رویکردهای اصلی چارچوب پیشنهادی در مقاله، استفادة موازی از چند گفت‌وگوگر مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ برای دستیابی به بهترین و مطمئن‌ترین تفسیر است. علت اتخاذ این رویکرد، همان‌طور که پیش‌‌‌تر نیز تأکید شد، کمک گرفتن از گفت‌وگوگرهای هوشمند برای امر پژوهش و کشف اسرار پنهان در متن غزلیات عرفانی فارسی در راستای ارتقای شناخت پژوهشگر نسبت به حقایق است. نویسندگان عمیقاً معتقدند که بدون داشتن چنین نیتی، امید چندانی به رمزگشایی از ابیات و رخ‌نمایی رازهای نهفته در آن‌ها نمی‌توان داشت. به‌دلیل طولانی‌بودن پاسخ‌های ارائه‌شده توسط ChatGPT-4o، گزیده‌ای از آن‌ها در جدول (1) ارائه شده است.

جدول 1. گفت‌وگوی میان کاربر با ChatGPT-4o درخصوص تفسیر یک بیت از غزل حافظ شیرازی(ره)

خواستةکاربر

بخش‌هایی از پاسخ گفت‌وگوگر ChatGPT-4o

خواستة متناظر در شکل3

صنایع ادبی به‌کارگرفته‌شده در بیت «شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند / که زیرکان جهان از کمندشان نرهند» را تعیین نمایید.

1. استعاره: «شراب» استعاره‌ از سرمست‌کنندة جمال و طربِ عشق. 2.کنایه: در بند دوم «که زیرکان جهان از کمندشان نرهند»، اشارة کنایی بر قدرت جادویی و فریبندة عشق و زیبایی است. 3. جناس و بازی با کلمات: استفاده از «دام» در عبارت «دو دام رهند» و سپس «کمند» در مصرع دوم، نوعی بازی زبانی است. 4. مجاز: عناصر میخانه‌ای همچون «شراب»، «ساقی» و «دام» در این بیت، به‌صورت مجازی برای توصیف حال‌وهوای عاشقانه و گیرایی وسوسه‌های عشق.

یکم

ممکن است که زیرکان، به‌اختیار خود را در چنین دامی می‌اندازند. آیا این می‌تواند تعبیر قابل قبولی باشد؟

حافظ اغلب با دوگانگی و ابهام در معانی بازی می‌کند؛ بنابراین، می‌توان گفت زیرکان، به‌رغم هوشیاری‌شان، به آگاهی و با اختیار خود به دام جذابیت‌های الهی و عرفانی می‌افتند، نه‌تنها به‌دلیل ناچاری.

دوم

 

بنابراین، شراب و ساقی دو مؤلفة‌ مکمل و ارزشمندند که زیرکان از آنها چشم‌پوشی نمی‌کنند. بررسی کنید که واژة ‌محوری که پیونددهنده و معنی‌بخش دیگر واژگان در بیت است، کدام است؟

واژة «دام» (که در مصرع اول به‌صورت «دو دام رهند» و در مصرع دوم با «کمندشان» تکرار می‌شود) واژة ‌محوری است.

اما به‌نظر من واژة «دو» را باید به‌عنوان واژة ‌محوری در نظر گرفت. آیا این منطقی‌تر نیست؟

واژة «دو» نشان‌دهندة تقسیم‌بندی یا جفت‌بودن مؤلفه‌هاست؛ یعنی شراب و ساقی دو عنصر تکمیلی هستند. «دو» صرفاً تعداد را مشخص می‌کند؛ درحالی‌که «دام» حامل مفهوم اصلی است؛ به این معنا که این دو مؤلفه به‌عنوان دام یا تله‌ای عمل می‌کنند که حتی زیرکان را به چنگ می‌کشند. بنابراین، از دیدگاه معناشناسی، انتخاب «دام» به‌عنوان واژة ‌محوری منطقی‌تر است.

آیا دام زیرکان را به کمند می‌کشد یا ویژگی دو عنصر مکمل شراب و ساقی است که همانند یک دام عمل می‌نماید؟

به نظر می‌رسد که ویژگی ذاتی شراب ناب و ساقی خوش، همانند یک دام عمل می‌کند؛ یعنی ترکیب این دو عنصر مکمل به‌گونه‌ای است که جاذبه‌ای ماندگار و فریبنده دارند و حتی زیرکان نیز نمی‌توانند در برابر آن مقاومت کنند.

آیا بهتر نیست که «دو» را به‌عنوان واژة کلیدی در نظر بگیریم چون اگر هر دو عنصر نباشند، عملاً دامی در کار نخواهد بود؟ البته باید توجه داشت که ساقی بی‌شراب، معنی پیدا نمی‌کند و شراب بی‌ساقی قابل‌دریافت نیست.

کاملاً منطقی است. «دو» نقش کلیدی در نشان‌‌دادن این اتحاد و همبستگی دارد که درنتیجه، موجب می‌شود این ترکیب همانند یک دام عمل کند و حتی زیرکان را به خود جلب کند.

اما شراب و ساقی در این شعر، هر دو دارای صفات مشخصی هستند که آنها را خاص می‌نماید و منظور هر نوعی از شراب یا هر نوعی از ساقی نیست. آیا می‌توانید دراین‌باره تحلیلی ارائه دهید؟

حافظ در این بیت به شرابی اشاره می‌کند که به‌سبب خلوص و اصالت خود، و ساقی‌ای که به‌واسطة دلنشینی و دانایی‌اش عمل می‌کند، ترکیبی فراهم می‌کند که به‌عنوان دام یا کمندی عمل می‌کند؛ ترکیبی که تنها درصورت وجود هر دو ویژگی خاص قابل تحقق است.

البته دوباره به این تعبیر بازگشتید که زیرکان نمی‌توانند از آن دو چشم بپوشند، درحالی‌که زیرکی با ناتوانی سازگار نیست. آیا این تعبیر صحیح‌تری نیست؟

این برداشت شما دقیق‌تر است. در واقع، «زیرکان» اشاره به کسانی دارد که با خرد و بینش خود بهترین‌ها را شناسایی می‌کنند و به‌واسطة توانایی انتخاب آگاهانه‌شان، به دامن جاذبه شراب بی‌غش و ساقی خوش می‌افتند.

آیا در آیات قرآن یا احادیث پیامبر اسلام و امامان شیعه، چنین دوگانه‌ای مورد اشاره قرار گرفته که پایبندی به آن توصیه شده باشد؟

در متون دینی، دوگانگی‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد تنها با ترکیب مؤلفه‌های مکمل، کمال حاصل می‌شود. برای مثال، ایمان همراه با عمل صالح است. در روایات پیامبر(ص) و امامان شیعه، پیوند میان قرآن و سنت (یا اهل بیت) به‌مثابه دو رکن بنیادین دین تأکید شده است؛ زیرا هریک بدون دیگری ناتمام و ناقص است.

سوم

ایمان و عمل صالح، گاه در تکمیل یکدیگر موفق نیستند و می‌توان مؤمن بود، ولی به همان اندازه صالح نبود. بنابراین، تناظر محکمی نیست. اما تناظر میان قرآن با شراب بیغش و اهل بیت با ساقی خوش، تناظر دقیقی است؛ زیرا هردو همان صفات اشاره‌شدة شعر را در بالاترین سطح ممکن دارند.

بله، حدیث ثقلین نمونة مشهوری است که در آن پیامبر می‌فرمایند: «من دو چیز از خود باقی می‌گذارم: قرآن و اهل بیت من؛ پس به آنها پایبند باشید.» این حدیث در منابع شیعی به‌طور گسترده تکرار شده و تأکید بر پیوندی عمیق و لازم بین قرآن و اهل بیت دارد؛ همان‌طور که در بیت حافظ، شراب ناب و ساقی خوش به‌عنوان دو مؤلفة مکمل مطرح شده‌اند. در این دیدگاه، زیرکان با آگاهی از ارزش هر دو عنصر، به آن‌ها پایبند می‌شوند.

چهارم

 

حدیث ثقلین، آن‌گونه که در منابع شیعی نقل می‌شود، تمسک به این دو میراث گرانقدر (یعنی قرآن و عترت) را توصیه می‌کند. آیا تمسک، همان پایبندی آگاهانه نیست؟

بله، دقیقا. تمسک به قرآن و عترت همان پایبندی آگاهانه است. یعنی این تمسک، انتخابی آزادانه و با شناخت عمیق ارزش این میراث‌هاست، همان‌گونه که در بیت حافظ به پیوند دو مؤلفة مکمل (شراب ناب و ساقی خوش) اشاره شده که تنها باوجود آن‌ها می‌توان به کمال دست یافت.

اگر قرآن را معادل با شراب بیغش فرض کنیم، ساقی خوش‌بودن اوصیای رسول برای آن شراب بیغش، قابل‌درک است؛ زیرا هیچ‌کسی کامل‌تر از ایشان معارف قرآن را درک نمی‌کند تا به دیگران منتقل کند. وجه تشابه قرآن با شراب چیست؟

وجه تشبیه قرآن با شراب بیغش در این است که هر دو، از ذاتِ خالص، ناب و مملو از معانی عمیق و الهی برخوردارند.

قرآن موجود و ملموس است، اما اگر ساقی را فقط رسول در نظر بگیریم، ایرادی که می‌تواند مطرح شود، عدم حضور ملموس رسول در میان پیروان پس از رحلت ایشان خواهد بود. ساقی نیز همواره باید موجود باشد و ازاین‌رو، سلسلة اوصیای رسول تا انتهای کار انسان‌ها روی زمین، به‌عنوان ساقی خوش برای شراب بیغش قرآن مورد نیاز خواهد بود که همان امامان از نسل علی هستند. آیا این معنی صحیح‌تر و دقیق‌تر نیست؟

این برداشت دقیق‌تر است. قرآن همچنان به‌عنوان منبعی موجود و ملموس از معارف الهی باقی است و نقش ساقی خوش در اینجا باید به‌گونه‌ای پایدار ادامه یابد. ازآنجاکه پیامبر پس از رحلت حضور فیزیکی خود را از پیروان سلب کرده، سلسلة اوصیای ایشان که از نسل اهل بیت می‌آید، به‌عنوان ساقی خوش قرآن، وظیفة انتقال و تبیین معارف الهی را بر عهده دارند.

آیا معنای دیگری برای این بیت قابل تصور است و اگر نیست، لطفاً تطبیق یک‌به‌یک میان واژگان این بیت و حدیث ثقلین به نقل از منابع شیعی انجام دهید.

 

بهترین تفسیر آن همان تطبیق حدیث ثقلین است:

·      شراب بیغش: همانند قرآن، شراب بیغش نماد منبع معرفت الهی است؛ شرابی که از هرگونه آلایش پاک و خالص است.

·      ساقی خوش:  همانند عترت پیامبر، ساقی خوش نشان‌دهندة آن موجودی است که معارف قرآن را به بهترین و دلنشین‌ترین شکل به انسان‌ها عرضه می‌کند.

 

پنجم

جدول 2. گفت‌وگوی میان کاربر با DeepSeek-R1 درخصوص تفسیر یک بیت از غزل حافظ شیرازی(ره)

خواستة کاربر

بخش‌هایی از پاسخ گفت‌وگوگر DeepSeek-R1

خواستة متناظر در شکل3

در بیت «شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند / که زیرکان جهان از کمندشان نرهند» چه صنایع ادبی به کار رفته است؟

1. تشبیه: شراب بیغش و ساقی خوش به‌عنوان دو دام تشبیه شده‌اند که زیرکان جهان را در دام خود می‌اندازند. 2. استعاره: «دام» و «کمند» به‌عنوان استعاره‌هایی برای جذابیت و فریبندگی شراب و ساقی به کار رفته‌اند که افراد را در دام خود بیندازند. 3. تضاد: بین «رهند» و «نرهند» تضاد وجود دارد.  به این معنا که شراب و ساقی می‌توانند افراد را رها کنند (رهند)؛ اما زیرکان جهان نمی‌توانند از دام آنها بگریزند (نرهند). 4. ایجاز: در این بیت با استفاده از کلمات کم، معانی عمیق و گسترده‌ای بیان شده است. 5. کنایه: «زیرکان جهان از کمندشان نرهند» کنایه از این است که حتی افراد باهوش و زیرک نیز نمی‌توانند از جذابیت و فریبندگی شراب و ساقی بگریزند.

یکم

درخصوص صنعت تضاد ظاهراً اشتباه کردید؛ «دو دام رهند« یعنی دو دام راه هستند.

کاملاً درست می‌گویید و من در توضیح صنعت «تضاد» اشتباه کردم. در بیت مذکور، عبارت «دو دام رهند» به معنای «دو دام راه هستند» است، نه اینکه «رهند» به معنای رها کردن باشد. بنابراین، در اینجا «تضادی» وجود ندارد، بلکه بیشتر از  «تشبیه» و «استعاره» استفاده شده است.

عبارتِ محوری و کلمة کلیدی در این بیت کدام‌اند؟

عبارت محوری: «دو دام رهند«؛ زیرا مفهوم اصلی بیت حول این عبارت می‌چرخد. شراب بیغش و ساقی خوش به‌عنوان دو دام توصیف می‌شوند و زیرکان جهان نمی‌توانند از کمند (دام) آنها بگریزند. این عبارت کلیدی، نقش اصلی را در انتقال معنای بیت ایفا می‌کند.

کلمة کلیدی: «کمند»؛ زیرا مفهوم دام و فریبندگی را به‌خوبی منتقل می‌کند.

دوم

کلمة محوری کدام است؟

در بیت مذکور، کلمة محوری عبارت است از: «دام»؛ زیرا مفهوم اصلی بیت حول این کلمه می‌چرخد. شراب بیغش و ساقی خوش به‌عنوان «دو دام» توصیف می‌شوند. کلمة «دام» به‌طور مستقیم به مفهوم فریبندگی و جذابیت شراب و ساقی اشاره دارد و نقش کلیدی در انتقال معنای بیت ایفا می‌کند. همچنین، کلمة «کمند» نیز به‌عنوان کلمة کلیدی مکمل عمل می‌کند، اما «دام» به‌عنوان کلمة محوری اصلی در نظر گرفته می‌شود؛ زیرا هستة معنایی بیت را تشکیل می‌دهد.

آیا تأکید بر «دو» علت خاصی دارد و می‌توان گفت که «دو» سرنخ اصلی برای رسیدن به معنای درست بیت است؟

«دو» در بیت مذکور، سرنخ اصلی برای رسیدن به معنای درست بیت است: ۱. تعداد مشخص و تأکید بر دوگانگی؛ ۲. سرنخ برای درک معنای بیت؛ ۳. تقویت مفهوم دام و کمند. «دو» سرنخ اصلی برای رسیدن به معنای درست بیت است. این کلمه به خواننده کمک می‌کند تا متوجه شود که شاعر قصد دارد دو عنصر اصلی (شراب و ساقی) را به‌عنوان دام معرفی کند و این دوگانگی در انتقال مفهوم بیت نقش اساسی دارد.

باتوجه‌به مصرع دوم، آیا بهتر نیست که به‌جای تعبیر فریبندگی برای دام، دام را استعاره از پایبندی و تعهد بگیریم؟

شما نکتة بسیار دقیق و جالبی را مطرح کرده‌اید. باتوجه‌به مصرع دوم بیت مذکور، می‌توان تفسیر دیگری از مفهوم «دام» ارائه داد که به‌جای فریبندگی، بر پایبندی و تعهد تأکید کند. این تفسیر نشان می‌دهد که شراب و ساقی نه‌تنها فریبنده نیستند، بلکه چنان جذابیت و معنویتی دارند که افراد را به خود پایبند می‌کنند و حتی زیرکان جهان نیز نمی‌توانند از این پیوند رها شوند. این دیدگاه می‌تواند به‌ویژه در خوانش عرفانی یا اخلاقی از بیت کاربرد داشته باشد.

آیا بهتر نیست پایبندی را یک امر آگاهانه و اختیاری و فعالانه در نظر بگیرید؟

کاملاً درست است. در واقع، «زیرکی» به‌عنوان یک ویژگی آگاهانه و فعالانه، می‌تواند به این معنا باشد که پایبندی و تعهد به شراب و ساقی، نه‌فقط به‌دلیل جذابیت آنها، بلکه به‌دلیل «آگاهی و انتخاب آگاهانة» فرد است.

آیا کلمة «دو» یادآور حدیثی از پیامبر اسلام(ص) می‌تواند باشد؟

بله، در حدیث ثقلین به دو چیز گران‌بها اشاره شده است: قرآن و عترت، به‌ویژه اگر شراب و ساقی را به‌عنوان نمادهایی از دو عنصر معنوی یا عرفانی در نظر بگیریم. البته این تفسیر به خوانش عرفانی یا معنوی از بیت وابسته است.

سوم

هریک از شراب بیغش و ساقی خوش، به کدام یک از قرآن و عترت قابل تطبیقند؟

«شراب بیغش» ↔ «قرآن»: به‌عنوان منبع خالص و بی‌غل و غش معرفت و هدایت الهی.

«ساقی خوش» ↔ «عترت»: به‌عنوان واسطه‌هایی که مردم را به‌سمت این معرفت هدایت می‌کنند.

چهارم و پنجم

در ادامه، برای سنجش جامعیت چارچوب پیشنهادی و قابلیت رمزگشایی آن برای سایر سبک های شعری، ابیاتی از شاعران دیگر مانند خیام، عطار، مولانا و... ، توسط گفت‌وگوگرهای گوناگون تفسیر شدند. این کار با هدف آزمودن کارایی مهندسی خواسته براساس چارچوب پیشنهادی انجام گرفت. در این بخش، بیتی از رباعیات خیام که در گفت‌وگوگری با ابزار هوشمند Grok-3 تفسیر شده است، ارائه می‌شود که خلاصه‌ای از آن در جدول (3) آمده است.

 جدول3. گفت‌وگوی میان کاربر با Grok-3 درخصوص تفسیر یک بیت از رباعیات خیام

خواستة کاربر

بخش‌هایی از پاسخ گفت‌وگوگر Grok-3

خواستة متناظر در شکل3

 قصد رمزگشایی از رباعی زیر از خیام را دارم:

«من هیچ ندانم که مرا آن که سِرِشت / از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت //  جامی و بُتی و بربطی بر لَبِ کِشت /  این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت». به نظر می‌رسد که مصرع سوم «جامی و بتی و بربطی بر لب کشت»، حاوی بیشترین عبارات رمزی باشد و مصرع‌های دیگر، ظاهراً معنای روشنی دارند. لطفاً فقط با تمرکز بر این مصرع، بدون توجه به این که شاعر کیست و تعابیر کلیشه‌ای که از اشعار او وجود دارد، تحلیل کنید که واژه کلیدی و عبارت محوری در این مصرع کدام است؟

برای رمزگشایی از مصرع سوم رباعی مورد نظر، هدف شناسایی واژة کلیدی و عبارتِ محوری است.

مصرع «جامی و بُتی و بربطی بر لب کشت» تصویری از لذت‌ها و زیبایی‌های زندگی در یک فضای طبیعی را ترسیم می‌کند.

واژة کلیدی: جام؛ زیرا محور معنایی مصرع است و می‌تواند نمادی از تجربه‌ای باشد که دیگر عناصر به آن وابسته‌اند.

عبارت محوری: «بر لب کشت»؛ زیرا چارچوب و زمینه‌ای را فراهم می‌کند که این لذت‌ها در آن معنا پیدا می‌کنند.

این دو عنصر با هم، مفهومی هماهنگ از زندگی در لحظه و بهره‌مندی از زیبایی‌های ساده و ملموس را منتقل می‌کنند.

یکم و دوم

عبارت محوری تعیین می‌کند که دیگر عبارات مصرع، چه جایگاهی از نظر معنایی دارند. به‌نظر من، سة واژه جام و بت و بربط، هر سه هم‌ارزند و ازنظر ساختار جمله بر یکدیگر برتری ندارد، مگر در ترتیب که در آن صورت، گویا مراحل سه‌گانة یک فرایند هستند. این احتمال، باتوجه‌به عبارت «این هر سه» در مصرع چهارم تقویت می‌شود؛ زیرا اگر هر سه نباشند، گویا نقصی در کار خواهد بود. نظر شما چیست و اگر مراحل یک فرایند باشند، معادل با کدام فرایند رایج سه‌مرحله‌ای می‌تواند باشد؟

تعابیر شما کاملاً درست و قابل‌قبول است. سه واژة جام، بُت، و بربط در این مصرع می‌توانند مراحل سه‌گانة یک فرایند باشند که به‌ترتیب، لذت، زیبایی، و هنر را در بر می‌گیرند. این فرایند، به ساده‌ترین شکل، معادل با تجربة لذت‌های زندگی در لحظة حال است که شامل لذت جسمانی، عاطفی و هنری می‌شود.

دوم

اگر بخواهیم متناظرسازی را از نگاه مهندسی و با ادبیات سیستمی انجام دهیم، به نظرتان چگونه می‌توانیم تعبیر کنیم؟

از نگاه مهندسی و با ادبیات سیستمی، مصرع «جامی و بُتی و بربطی بر لب کشت» را می‌توان به‌عنوان یک سیستم هماهنگ دید که در آن جام (ورودی)، بُت (پردازشگر)، و بربط (خروجی) در محیطی طبیعی (بر لب کشت) با هم همکاری می‌کنند تا تجربه‌ای کامل و لذت‌بخش خلق کنند. این تحلیل نشان می‌دهد که شاعر با ظرافت، عناصر یک فرایند را در قالبی هنری و سیستمی به تصویر کشیده است.

جام در واقع تأمین‌کنندة ورودی است که می‌تواند از جنس دانش یا آگاهی باشد. بت در واقع، موجودیت یا وجودی است که مورد پرستش واقع می‌شود و ذهنیت انسان از یک وجود شایستة پرستش براساس دانش و آگاهی نسبت به آن است. بنابراین، پردازش در واقع از نوع دستیابی به یک دریافت قابل پرستش از دانش و آگاهی اولیه (ورودی) است. بربط که از ابزارهای ابراز هنر است، در واقع به اشتراک‌ گذاشتن دریافت خود با دیگران یا همان خروجی است. آیا این تعابیر درست است؟

بله، این دیدگاه هم با مفاهیم مهندسی سیستم‌ها سازگار است و هم عمق و خلاقیت ادبی را به‌خوبی نشان می‌دهد.

کشت که معنای مزرعه یا زراعت را می‌دهد، در واقع یکی از محل‌های کار و تلاش برای امرار معاش و تداوم حیات است. البته، مزرعه می‌تواند برای رهگذران، یک فضای زیبا و آرام‌بخش تلقی شود، اما برای کشاورزان، محل تلاش و زحمت است. با این وصف، «بر لب کشت»، بیشتر به معنای در کنار کار و تلاش روزانه برای امرار معاش و تداوم حیات باشد. آیا تعبیر بهتری نیست؟

تعبیر شما از «بر لب کشت» به‌عنوان «در کنار کار و تلاش روزانه برای امرار معاش و تداوم حیات» بسیار دقیق و منطقی است و به مصرع عمق بیشتری می‌بخشد. شاعر تأکید دارد که لذت‌های زندگی را در لحظة حال و در متن زحمات روزمره تجربه کنیم، نه اینکه آن‌ها را به آینده‌ای نامعلوم موکول کنیم. من کاملاً با این تعبیر موافقم و فکر می‌کنم نسبت به دیدگاهی که صرفاً بر زیبایی و آرامش مزرعه تمرکز دارد، با واقعیت زندگی و پیام شعر سازگارتر است.

سه‌گانة جام و بت و بربط، بیش از آنکه مادّی باشند، نمادهایی برای امور معنوی هستند یا اقداماتی هستند که معنایی برتر را جست‌وجو می‌کنند. بنابراین، رمزگونه می‌باشند. باتوجه‌به تعبیری که از عبارت «بر لب کشت» به دست آوردیم، آیا آیه‌ای از قرآن کریم وجود دارد که به انجام سه کار در کنار امور لازم برای امرار معاش و تداوم حیات دنیوی لازمند، اشاره کند و بتوان تناظری میان واژگان و عبارت مصرع مورد بحث و اجزا آن آیه برقرار کرد؟

آیة 77 سوره قصص به انجام سه کار معنوی (جست‌وجوی آخرت، نیکی‌کردن و پرهیز از فساد) در کنار توجه به امور لازم برای امرار معاش اشاره دارد. این آیه با مصرع «جامی و بُتی و بربطی بر لب کشت» تناظر معناداری دارد: «بر لب کشت» باتوجه‌به زندگی مادی، «جام» با جست‌وجوی معنویت، «بُت» با نیکی و احسان،«بربط» با حفظ هماهنگی و دوری از فساد.

این ارتباط نشان‌دهندة تعادل زیبایی است که هم در قرآن کریم و هم در این مصرع شاعرانه به تصویر کشیده شده است.

سوم و چهارم

به نظرم تناظر چندان قابل‌اتکایی نیست؛ آیا آیة دیگری از قرآن کریم وجود دارد که تصریح ‌کند در کنار امور مربوط امرار معاش از سه کار مرتبط و مکمل دیگر نباید غافل شد. در‌این‌باره جست‌وجو و تحلیل کنید.

آیات 200 و 201 سورة آل‌عمران به زیبایی سه کار معنوی مرتبط و مکمل را در کنار امور مربوط به امرار معاش مطرح می‌کنند: سه‌گانة معنوی: شکیبایی (اصبروا): ورودی و پایة معنوی. یاری در شکیبایی (صابروا): پردازش و تعمیق ازطریق همراهی. پایداری (رابطوا): خروجی و نتیجه عملی. امر چهارم: امور مادی (خیر و فتنه) که در آیة 201 آمده و نباید باعث غفلت از سه‌گانه شود. این آیات به‌صراحت از مؤمنان می‌خواهند که در کنار زندگی مادی و تلاش برای معاش، از این سه عمل معنوی غافل نشوند تا به رستگاری برسند.

چهارم

تناظربخشی جالبی از نظر یک سه‌گانه در برابر یک امر چهارم است، اما امر چهارم در این آیه از نوع انفعالی است؛ درحالی‌که امر چهارم در مصرع بحث‌شده (یعنی کار و تلاش برای امرار معاش؛ در مصرع: کِشت)، یک امر فاعلی و فعلانه است. بنابراین، باید بیشتر جست‌وجو کرد و آیة دیگری از قرآن کریم را که تناظر بیشتری دارد، پیدا کرد.

آیة 10 سورة جمعه به‌خوبی سه کار معنوی (نماز، ذکر خدا، و رستگاری) را در کنار یک فعالیت فاعلی و عمل‌گرایانه (جست‌وجوی فضل خدا برای امرار معاش) مطرح می‌کند.

این آیه با مصرع «جامی و بُتی و بربطی بر لب کشت» تناظر معناداری دارد و به‌ویژه ازنظر فاعلی‌بودن «کِشت» با «وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ» هم‌راستاست.

چهارم و پنجم

چهار جزئی که در این آیه وجود دارد، ازنظر نحوة بیان در طول یکدیگر قرار داده شده‌اند و این‌طور نیست که سه‌گانه در برابر امر چهارمی باشد. متناظرسازی بربط با «لعلکم تفلحون» نیز بسیار بعید است. دنبال آیة شریفه‌ای هستیم که همان‌طور که خیام دربارة خود می‌گوید، وضع افرادی را بگوید که در عین مشغول‌بودن به امور مربوط به کسب‌وکار و امرار معاش، از سه امر مرتبط و مکمل دیگر غافل نیستند.

آیة 20 سورة مزمل به‌خوبی می‌تواند پاسخگوی درخواست شما باشد. این آیه سه امر معنوی مرتبط و مکمل (خواندن قرآن، برپا داشتن نماز، دادن زکات) را به‌صورت مستقل و نه در طول یکدیگر مطرح می‌کند و در سیاق زندگی روزمرة مؤمنان (که شامل فعالیت‌های معیشتی است) قرار دارد. این سه‌گانه نشان‌دهندة حال افرادی است که در عین مشغول‌بودن به کسب‌وکار و امرار معاش، از این امور معنوی غافل نمی‌شوند، و با توصیف خیام از خود همخوانی دارد.

ضمن تناظر بسیار دقیق آیة 20 سورة مزمل با سه‌گانة جام و بت و بربط در مصرع بحث‌شده، به نظر می‌رسد که آیة 37 سورة نور که به آن نیز اشاره کردید، هر چهار جزء مصرع، یعنی افزون‌بر سه‌گانه، با عبارت «بر لب کشت» نیز قابل تناظربخشی است. لطفاً دراین‌باره مجدداً تأمل کنید.

آیة 37 سورة نور به شکلی دقیق و جامع با مصرع «جامی و بُتی و بربطی بر لب کشت» تناظر دارد:

«بر لب کشت» با «تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ».«جام» با «ذِکْرِ اللَّهِ». «بت» با «إِقَامِ الصَّلَاةِ»و «بربط» با «إِیتَاءِ الزَّکَاةِ».

این تطبیق نه‌تنها هر چهار جزء مصرع را پوشش می‌دهد، بلکه ساختار و مضمون آیه نیز با محتوای شاعرانه مصرع هم‌راستاست.

در آیة 37 سورة نور، «یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ» وجود دارد. این عبارت نوعی آینده‌نگری را مطرح می‌کند که طبیعتاً نجات‌بخش است. در بیت اول رباعی خیام، یعنی «من هیچ ندانم که مرا آن که سرشت /  از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت»، به نظر می‌رسد که به آیندة نامعلوم و تضمین‌نشده اشاره می‌کند. دو مسئله مطرح است: یکی اینکه آیه‌ای از قرآن می‌توان یافت که به تضمین‌ نشده‌بودن به بهشت یا دوزخ رفتن افراد تأکید کند و بیت اول رباعی خیام با آن منطبق باشد؟ دیگر اینکه آیا در بیت دوم رباعی خیام می‌توان تناظری با عبارت مذکور از آیة 37 سورة نور یا حتی مفاهیم موجود در آیة بعدی آن برقرار کرد؟

تضمین‌ نشده‌بودن بهشت یا دوزخ: آیاتی مانند آیة 8 سورة هود و آیة 27 سورة بقره بر عدم قطعیت سرنوشت نهایی انسان تأکید دارند و با بیت اول خیام هم‌خوانند.

تناظر بیت دوم با آیات 37 و 38 سورة نور: بیت دوم خیام با آیة 37 از منظر تضاد حال و آینده و با آیة 38 از منظر وعدة پاداش آینده (نسیه بهشت) تناظر دارد، اما با رویکردی متفاوت (تردید خیام در برابر اطمینان قرآن).

 

درخصوص موضوع اول به نظر می‌رسد که آیاتی مانند آیة 80 سورة بقره با موضوع منطبق‌تر باشد. دربارة موضوع دوم، به نظر می‌رسد که شما به تقابل میان «من» و «تو» در مصرع چهارم رباعی خیام دقت نکرده باشید. خیام می‌گوید: بهشت برای «تو» نسیه است. آن «تو»یی که برخلاف «من»، ویژگی‌های مطرح‌شده در مصرع سوم را ندارد. بنابراین، لطفاً موضوع دوم را با در نظر گرفتن این مطلب، مجدداً تحلیل کنید.

«من»: به لذت‌های نقد دلخوش است و ویژگی‌هایی دارد (جام، بت، بربط) که «تو» از آن‌ها محروم است.
«تو»: از لذت‌های حال بهره‌ای ندارد و به «نسیة بهشت» (پاداش آینده) امید بسته، که خیام آن را با تردید و طعنه مطرح می‌کند.

در مقایسه با آیات 37 و 38 سورة نور:

آیة 37: افرادی را توصیف می‌کند که هم به ‌حال (تجارت) و هم به آینده (یاد خدا و قیامت) توجه دارند. این افراد با «من» (که فقط به حال توجه دارد) و «تو» (که فقط به آینده دلخوش است) هم‌خوانی کامل ندارند.

آیة 38: به پاداش آینده اشاره دارد که با «نسیة بهشت» «تو» مرتبط است، اما خیام این پاداش را نامطمئن می‌داند؛ درحالی‌که قرآن آن را قطعی می‌شمارد. بنابراین، تقابل «من» و «تو» در رباعی خیام با آیات 37 و 38 سورة نور تناظر مستقیمی ندارد، اما «نسیة بهشت» «تو» با مفهوم پاداش آینده در آیة 38 شباهت دارد، با این تفاوت که خیام به آن تردید دارد و قرآن آن را تأیید می‌کند.

آیا نمی‌توان گفت که خیام خود یعنی «من» را منطبق با آیات 37 و 38 سوره نور می‌داند و «تو» که فردی است که خیام او را مورد طعنه قرار می‌دهد، بدون داشتن ویژگی‌های مصرع سوم که آنها را منطبق با ویژگی‌های مطرح در آیة 37 سوره نور تشخیص دادیم، انتظار رفتن به بهشت را دارد؛ درحالی‌که نخست، بهشت‌رفتن هیچ‌کس تضمین نشده (بیت اول) و دیگر اینکه کسی به بهشت می‌تواند برسد که از هم‌اکنون اهل اعمال بهشتی (مصرع سوم) باشد. دوباره بررسی کنید.

«من» در عین مشغول‌بودن به دنیا، از اعمال معنوی غافل نیست و شایستة پاداش آیة 38 است.

«تو»: کسی است که بدون داشتن این ویژگی‌های معنوی، به امید بهشت است. خیام او را طعنه می‌زند؛ زیرا بهشت‌رفتن تضمین‌شده نیست (بیت اول). بدون اعمال بهشتی در حال (مصرع سوم)، نمی‌توان به بهشت رسید. این تفسیر با آیات 37 و 38 سورة نور سازگار است و دیدگاه شما را تأیید می‌کند.

پنجم

  • نتیجه‌گیری و پیشنهاد کارهای آتی

گفت‌وگوگرهای هوشمند مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ، صرفاً در حدّ یک دستیار یا ابزار کمک‌‌پژوهشی باید مورد استفاده قرار گیرند. در استفاده از این ابزارهای کمکی، لازم است پاسخ‌ها به طور دائم، چه در تعامل با خود گفت‌وگوگر و چه براساس مطالعات تکمیلی، بازبینی و بهسازی شوند، به‌ویژه درخصوص تفسیر غزلیات عرفانی فارسی که عمدتاً بر پایة زبان رمز و اشارت است. این دشواری ذاتی زبان غزلیات عارفانه، سبب شده است که تفاسیر و تعابیر متعددی از آن‌ها در طول قرن‌ها مطرح شود که ابزارهای گفت‌وگوگر، به‌طور طبیعی با ارجاع به آن‌ها تفسیرگری می‌کنند و درنتیجه، نوعی سوگیری اولیه در تفسیر آن‌ها وجود خواهد داشت. این سوگیری باید در فرایند تعامل برطرف شود. همچنین، ازآنجاکه تفسیرگران و تعبیرکنان عامی بسیاری نیز به انتشار برداشت‌های خود در فضای مجازی می‌پردازند، ممکن است این مطالب مورد استناد ابزارهای گفت‌وگوگر قرار گیرند. بنابراین، رعایت یک چارچوب تعاملی با این ابزارها ضرورت دارد تا با اندیشه‌ورزی هم‌زمان کاربر و پیگیری حقیقی او برای دستیابی به معنای صحیح شعر،  نتیجه‌ای قابل‌اتکا حاصل شود.

برای فراهم‌سازی شرایط مطمئن‌تر در امر تفسیرگری غزلیات عرفانی فارسی، پیشنهاد می‌شود که پژوهش‌های آتی در محور‌های زیر جهت‌دهی و توسعه یابند:

  • ارتقای مجموعة دادگان و الگوریتم‌های پردازشی مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ از منظر معنایی (متناسب با زبان غزلیات عارفانه فارسی)؛
  • توسعة چارچوب‌های استفادة ترکیبی از گفت‌وگوگرهای مختلف مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ برای دستیابی به نتیجه‌ای با قابلیت اتکای بیشتر؛
  • توسعة روش‌های خودکار (هوشمند) اعتبارسنجی کمّی و کیفی نتایج حاصل از تفسیر غزلیات عرفانی که توسط گفت‌وگوگرهای مبتنی‌بر مدل‌های زبانی بزرگ ارائه می‌شود.

[1]. Large Language Models (LLMs)

[2]. Chatbots

[3]. Artifitial Intelligence

[4]. Prompt

[5]. Translate

[6]. Dialogue

[7]. Discourse

[8]. Fine-Tuning

[9]. Retrieval-Augmented Generation (RAG)

[10]. Information Retrieval

[11]. Large Reasioning Model (LRMs)

ابراهیمی دینانی، غلامحسین (1399). فلسفه و ساحت سخن. انتشارات هرمس.
اسکندری، مژگان، صادقی، سهیلا، و نیری، محمدیوسف (1398). واکاوی رمزهای هندسی زبان صوفیانه در شعر عراقی. مطالعات زبان و ادبیات غنایی، 9(32)، 9-22.  https://journals.iau.ir/article_670663.html
آقاحسینی، حسین، و زراعتی، سمانه (1390). جنبه‌های رمزی و زبان اشارت در داستان ابراهیم(ع) در متون عرفانی تا پایان قرن هفتم هجری. شعرپژوهی (بوستان ادب)، 3(4)،1-20. https://doi.org/10.22099/jba.2012.260
جوادی ‌آملی، عبدالله (1401). تفسیر تسنیم (ج. 66). مرکز بین‌المللی نشر اسراء.
پورنامداریان، تقی، شهدوست، شهرزاد، و حاجیان‌نژاد، علیرضا. (1397). درک گام‌به‌گام فرایند ادراک در مکاشفه. پژوهش‌های ادب عرفانی (گوهر گویا)، 12(4)، 127-154.
سیاه‌کوهیان، هاتف، رحیمی، فاطمه، و آریان، حسین. (1402). صورت‌بندی گفتمانی گزاره‌های فاتالیستی در شعر حافظ (با تأکید بر گفتمان عرفانی). پژوهش‌های ادب عرفانی (گوهر گویا)، 17(2)، 95ـ110.
میرباقری فرد، علی‌اصغر، و محمدی، معصومه. (1395). عبارت و اشارت در زبان عرفانی. پژوهشنامة عرفان، 8(15)، 193-216. http://erfanmag.ir/article-1-418-fa.html
دوره 19، شماره 1 - شماره پیاپی 54
هوش معنوی و هوش مصنوعی (تعامل ادبیات عرفانی و هوش مصنوعی)
شهریور 1404
صفحه 61-77
  • تاریخ دریافت: 30 بهمن 1403
  • تاریخ بازنگری: 17 خرداد 1404
  • تاریخ پذیرش: 28 مرداد 1404