مطالعۀ ساختار و موضوع و طرفین گفت‌وگوی انتقادی در تذکرة‌الأولیا

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشکدة ادبیات فارسی، دانشگاه خلیج فارس، بوشهر، ایران

10.22108/jpll.2020.113000.1277

چکیده

گفت‌وگو یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تذکرة‌الأولیای عطار است. در آغاز هر ذکری، گفت‌وگو و پرسش و پاسخ دیده می‌شود و اغلب نخستین اتفاقی که به تغییری در اندیشه و زندگی فرد انجامیده است، در قالب گفت‌وگویی انتقادی یا مکالمه‌ای انذاری دیده می‌شود. با توجه به اهمیت مکالمه در این اثر، پرسش‌های این پژوهش چنین است: چه اشکال، گونه‌ها و موضوعاتی در گفت‌وگوهای تذکرة‌الأولیا دیده می‌شود؟ طرفین گفت‌وگوهاچه کسانی هستند و در برابر مخالفان چه برخوردی صورت گرفته است؟ روش تحقیق تحلیلی ـ توصیفی است؛ بدین معنا که اشکال و ساختارهای گفت‌وگو و نیز محتوای مکالماتْ در یک‌صد شاهد بررسی شده است. این پژوهش نشان می‌دهد افزون‌بر نقد اولیا بر یکدیگر، میان اولیا و دگردینان، زنان، کودکان، اصحاب قدرت و افراد ناشناس، مکالماتی برقرار شده و خودانتقادی نیز یکی از اشکال گفت‌وگو بوده است. این مکالمات را می‌توان از نوع مباحثه و گفت‌وگو، مناظره و دیالکتیک دانست. نقد گزاره‌های مثبت نوعی ساختارشکنی ایجاد کرده است. ساختار شکنی و غیرمنتظرگی از مهم‌ترین وجوه این مکالمات است که براساس قاعدۀ «تلقی سائل بغیر ما یطلب» و «اسلوب‌الحکیم» قابل بررسی است و اهداف تربیتی اثر با این شیوه‌های بلاغی سازگار بوده است. عارفان غالباً لایه‌های درونیِ اندیشه‌ها و رفتارها را در نظر داشته‌اند و همین نیز علت کوتاهی و بی‌نیازی گفت و گوها از مجادلات طولانی بوده است. درواقع در گفت‌وگو آن کسی که لایة درونی‌تر رفتار یا اندیشه را دیده، برگ برنده را در اختیار داشته است. دقت در طرفین گفت‌وگوها نشان می‌دهد اولیا در برابر کودکان، زنان و افراد ناشناس، غالباً در موضع نقدشده، در گفت‌وگو با حکام در موضع ناقد و در گفت‌وگو با دگردینان در موضع مداراکننده بوده‌اند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

A Study of the Structure, Subject Matter, and Methods of Critical Dialogues ‎ in Attar’s Tazkerat al-Owliya ‎

نویسنده [English]

  • naser jaberi
Assistant Professor, Faculty of Persian Literature, Persian Gulf University, Bushehr, Iran
چکیده [English]

Dialogue is one of the most important features of Attar’s Tazkerat al-Owliya (Biographies of the Saints). At the beginning of every zikr, a dialogue and a question and answer are seen and often the first event that has caused a drastic change in the thoughts and way of life of the person is demonstrated in the form of a conversational critique or admonition. Considering the importance of the dialogue in this work, the questions addressed in this study are as follows: what forms and kinds of dialogues and what subject matters are dealt with in Attar's Tazkerat al-Owliya? Who are on the two sides of the dialogues? What has been done against the opponents? The research was descriptive-analytical, meaning that the forms and structures of the dialogues, as well as the contents of the dialogues, were examined in one-hundred instances. This study showed that, in addition to Awlya's (the saints) criticism of each other, there has been one of the forms of the dialogue between them and people of other religions, women, children, men in power, and strangers, and self-criticism. The dialogues can be considered as conversations, debates, and dialectics. The criticism of positive statements has created a kind of deconstruction. The deconstruction and unexpectedness were the most important aspects of these dialogues, which can be examined according to the rule of ‘Talaghi Sael Beghair ma Yatlob’ (the seeker received something other than what he asked) and Oslob Alhakim; and the educational goals of the work have been consistent with these rhetorical methods. Mystics have often considered the inner layers of thoughts and behaviors, and this has been the reason for the shortness and needlessness of long discussions. In fact, in the dialogue, the one who sees the innermost layer of the behavior or thought is the winner. A careful look at the two sides of dialogues showed that Owliya has been criticized by children, women, and anonymous people. They criticized rulers and were tolerant of people of other religions in the debates.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Attar
  • Tazkerat al-Owliya
  • Critical Dialogue

1ـ مقدمه

1ـ1 تبیین مسئله و پیشینۀ پژوهش

گفت‌وگو یکی از موضوعات مهم در تذکرة‌الأولیاست؛ به‌گونه‌ای که می‌توان همة این متن را گفت‌وگویی میان نویسنده و خواننده دانست. در هر بخش از این اثر، در قالب گفت‌وگو توانایی، اندیشه‌ها و نکات مثبتِ زندگی اولیا مطرح شده است. 1 در آغاز هر ذکری، گفت‌وگو و پرسش و پاسخ دیده می‌شود و پس از آن، سخنان برجستة ایشان آمده است؛ اغلب، نخستین اتفاقی که موجب تغییری در اندیشه و زندگی فرد شده است، در قالب گفت‌وگویی انتقادی یا مکالمه‌ای هشداری دیده می‌شود. گفت‌وگوهای اولیا در برخی شواهد ضد و نقیض به نظر می‌رسد؛ به‌گونه‌ای که برخی تصور می‌کنند در میان ایشان اتفاق نظر چندانی نبوده است و هریک بر رد و تخطئۀ دیگری سعی داشته است.2 این گفت‌وگوها به خودشان (مکالمۀ میان‌اولیایی) منحصر نبوده و طرفین گفت‌وگو در این اثر متنوع است.

دربارۀ موضوع «گفت‌وگو» در تذکرة‌الأولیامی‌توان پرسید مکالمه‌های این اثر مصداق کدام معنای گفت‌وگوست و آیا به معنی رهیابی خردمندانه و عبور از مشکلات در بحث و گفتار (Discourse) است؟ با «مناظره» و «دیالکتیک» (Dialectic) و دیدگاهای جدید دربارۀ مکالمه چه پیوندی دارد؟ برای این منظور گذری اجمالی بر برخی تعاریف ضروری است.

«مباحثه» یکی از عنوان‌هایی است که بر گونه‌ای از گفت‌وگو گذاشته شده است: «هدف مباحثه متقاعدکردن خواننده یا شنونده یا اثبات حقیقتی یا نشان‌دادن نادرستی فکر و مسئله‌ای است که به دو صورت انجام می‌گیرد، هم ازطریق ترغیب و هم ازطریق بحث و جدل» (میرصادقی، 1387: 129‑128)‌. این تعریف، هم گفتار و هم جدل را در بر می‌گیرد؛ بنابراین چندان دقیق نیست؛ اما نشان می‌دهد که تسامحی در تعریف وجود داشته است.

 نوعی دیگر از گفت‌وگوی دوطرفه مناظره است که شبیه مسابقه و همراه با تلاش برای غلبه بر دیگری است. در مقایسه با مکالمه، «مناظره به بازی پینگ‌پنگ می‌ماند و منظور از آن برنده‌شدن یا کسب امتیاز است؛ اما در مکالمه، طرفین به‌دنبال برنده‌شدن نیستند، هرکس برنده شود به معنی این است که همه برنده شده‌اند؛ زیرا هدف از آن، پیشبرد بحث و گاهی فقط ایجاد همدلی است» (بوهم، 1381: 32، به نقل از شریف نسب؛ 1390: 79). در تعریفی دیگر آمده است: «مناظره به گفت‌وگوهایی اطلاق می‌شود که عموماً میان اهل علم و متکلمان و اصحاب ملل و نحل دربارة مسائل اعتقادی و غیراعتقادی انجام می‌گرفته است» (فلاح، 1387: 153).

در تذکرةالأولیا بسیاری از گفت‌وگوها مصداق مکالمه و مباحثه با شیوه‌هایی ساختارشکنانه است؛ یعنی برای تبیین موضوعات عرفانی، تعیین جایگاه و مقام عارف و توصیف مقامات و مکاتب فکری عارفان بوده است؛ اما در برخی از آنها سبک و هدف گفت‌وگو مناظره‌ای است؛ یعنی یکی از طرفین بر دیگری پیروز می‌شود. آنچه در شاهد زیر دیده می‌شود، از این جمله است: «نقل است که جمعى به امتحان پیش او رفتند و گفتند: همة فضایل بر سر مردان نثار کرده‌اند و تاج مروّت بر سر مردان نهاده‌اند و کمر کرامت بر میان مردان بسته‌اند. هرگز نبوّت بر هیچ زنى فرونیامده است. تو این لاف از کجا مى‌زنى؟ رابعه گفت: این همه که گفتى، راست است؛ اما منى و خوددوستى و خودپرستى و انا ربّکم الاعلى از گریبان هیچ زن برنیامده است و هیچ زن هرگز مخنّث نبوده است» (عطار، 1384: 70).

دیالکتیک نیز واژه‌ای است که با گفت‌وگو در پیوند است: «دیالکتیک به معنی فن استدلال و احتجاج به‌وسیلۀ سؤال و جواب بوده است و درطی قرون وسطی اصطلاح دیالکتیک به آنچه اکنون منطق خوانده می‌شود، اطلاق می‌شد» (دهخدا، 1377: ذیل واژۀ دیالکتیک). این واژه در طول تاریخ دگرگونی یافته است. در میان مسلمانان، دیالکتیک معادل جدل دانسته شده است و آن «عبارت است از بحث و پرسش و پاسخ که به‌نحوی خاص بین دو تن درگیر می‌شود. بدین طریق که یکی پیوسته از دیگری سؤال می‌کند و عقیدۀ او را دربارۀ امری جویا می‌شود و او را به بررسی مطلب وامی‌دارد و او سؤال‌ها را پاسخ می‌دهد. آن ‌کس که از عقیده‌ای دفاع می‌کند، حافظ وضع (یعنی طرفدار یک رأی و عقیده) یا مجیب نامیده می‌شود و تمام کوشش او این است که الزام نشود و آن کس که می‌خواهد عقیدۀ وی را نقض کند، سائل یا ناقض وضع نامیده می‌شود؛ یعنی کسی که وضعی را خراب می‌کند و هر دو جدلی (dialectician) نامیده می‌شوند» (خوانساری، 1376: 415).

زرین‌کوب برخی از حکایات مثنوی را مصداق دیالکتیک دانسته است (زرین‌کوب، 1384: 219). در تذکرةالأولیا نیز مصادیقی برای دیالکتیک وجود دارد و از آن جمله این حکایت مشهور است: «گویند که روزى بار عام بود. ارکان دولت هریکى بر جاى خود ایستاده بودند و غلامان در پیش او صف زده. ناگاه مردى با هیبت از در درآمد ـ چنانکه هیچ‌کس را از خدم و حشم زهرة آن نبود که گوید که تو کیستى؟ و به چه کار مى‌آیى؟ ـ آن مرد همچنان مى‌آمد تا پیش تخت ابراهیم. ابراهیم گفت: چه مى‌خواهى؟ گفت: در این رباط فرومى‌آیم. گفت: این رباط نیست؛ سراى من است. گفت: این سراى پیش از این از آن که بود؟ گفت: از آنِ پدرم. گفت: پیش از او از آن که بود؟ گفت: از آن فلان کس. گفت: پیش از او از آن که بود؟ گفت: از آن [پدر] فلان کس. [گفت: همه کجا شدند؟] گفت: همه برفتند و بمردند. گفت: این نه رباط باشد؟ که یکى مى‌آید و یکى مى‌رود. این بگفت و به‌تعجیل از سراى بیرون رفت» (عطار، 1384: 93).

مبحث گفت‌وگو در علم معانی و بدیع نیز مطرح شده‌است. 3 در علم معانی ذیل آرایۀ «التفات» با عنوان «تلقی سائل بغیر ما یطلب» آمده و شرح آن چنین است: «جواب سائل را به چیزی دادن که آن را نخواسته و از وی سؤال نکرده باشد، بعبارة اخری، قراردادن سؤالی که از موضوعی کرده به‌منزلۀ سؤال از موضوع دیگر برای اینکه اولی و انسب به حال او این است که از این موضوع سؤال کند نه از آنچه سؤال کرده» (رجایی، 1372: 233). بسیاری از گفت‌وگوهای تذکرةالأولیا از این نوع است؛ برای مثال در یک شاهد، فاروق برای بیان بی‌ارزشی خلافت می‌گوید چه کسی آن را می‌خرد؟ مخاطب قاعدتاً باید قیمتی ناچیز تعیین کند؛ اما پاسخی می‌دهد که غیرمنتظره است: «کسى که عقل ندارد. چه مى‌فروشى؟ بینداز تا هرکه خواهد برگیرد. خرید و فروخت در میان چه کار دارد؟» (عطار، 1384: 19).

این نوع ساختارشکنی، یعنی ارائة پاسخی خلاف آنچه مدّنظر سائل است با اصطلاح «اُسلوب‌الحکیم» نیز بیان شده است. در تعریف این اصطلاح آمده است: «ازجمله مواردی که سخن برخلاف مقتضای حال می‌آید، برخورد گوینده با شنونده در امری است که شنونده انتظار آن را ندارد، بدینگونه که گوینده سخن مخاطب را به چیزی که مقصود وی نیست؛ حمل می‌کند تا به او گوشزد کند که سخن او از مقصود شنونده ارزنده‌تر است؛ به عبارت دیگر، تعبیر دیگری از مقصود شنونده ارائه می‌دهد» (میرحسینی و همکاران، 1393: 50). اسلوب‌الحکیم می‌تواند به‌عنوان تحقیقی مجزا در تذکرةالأولیا نیز مطالعه شود.

بنابراین می‌توان گفت‌وگوهای تذکرةالأولیا را مصداق مکالمه، مباحثه، مناظره و بعضاً دیالکتیک دانست که ازنظر بلاغی ذیل اسلوب‌الحکیم قابل بررسی است و گنجاندن تمامی آنها ذیل یک عنوان، هم دشوار و هم نادرست است. امروزه دربارۀ گفت‌وگو در ادبیات کلاسیک تحقیقات دیگری نیز صورت گرفته است. برخی معتقدند: «گفت‌وگو به معنایی که در جهان مدرن منظور ماست، در روزگار گذشتگان اعتباری نداشت و آنان سکوت و انزوا را بیشتر می‌پسندیدند و خاموشی را روشن‌ترین چراغ می‌دانستند» (امن‌خانی، 1391: 194). برخی نیز گونه‌هایی از آن را مصداق منطق گفت‌وگوی باختین دانسته‌اند (عباسی و بالو: 1388)؛ اما بی‌شک نمی‌توان گفت‌وگوهای تذکرةالأولیا را مصداق منطق مکالمة باختین دانست؛ زیرا چندصدایی بدان شکل که مدّنظر باختین است در آن دیده نمی‌شود. با این حال، این اثر ازنظر مسئلۀ سائل و مجیب (طرفین گفت‌وگو) و ازنظر موضوع و ساختار گفت‌وگو، اثری بی‌بدیل است. ازنظر طرفین گفت‌وگو، اینکه چه کسی می‌پرسد یا نقد می‌کند و چه کسی پاسخ می‌دهد، بسیار مهم است. جایگاه و منزلت سائل و مجیب نیز مهم است؛ آیا پرسشگری فقط در طبقۀ اولیا شکل می‌گیرد یا میدان سؤال به سایر طبقات و شخصیت‌های فرودست نیز داده شده است؟ آیا مکتب عرفان و خودِ عارفان نقد می‌شوند و چه کسانی این دو مقولۀ مهم را که پایۀ اثر بوده است، نقد کرده‌اند؟ مورد سؤال واقع‌شدن به‌منزلۀ فاصله‌گرفتن از سطوت، سلطنت، تقدس‌نمایی و استبداد است؛ زیرا شخصیت‌های مستبد و مقدس‌نما، برای باقی‌ماندن در جایگاه خود، نباید در معرض سؤال قرار گیرند و در معرض پرسش قرارگرفتن به‌منزلۀ تنزل جایگاه یا تساوی جایگاه سائل و مجیب است. مسئلۀ مهم دیگر، محتوا و مضامین سؤال‌شده است. اگر اندیشه و مضمونی نتواند مورد پرسشگری قرار گیرد، بدان معناست که آن مضمون جایگاه نقدناپذیری یافته است. باید دید مضامین عرفانی تذکرةالأولیا از این دیدگاه چه وضعیتی دارد. ساختار مکالمات اثر ازنظر قالب و ویژگی ساختارشکنی، همچنان موضوعی تأمل‌برانگیز است و می‌تواند زمینه‌ای برای تحقیقی مجزا باشد؛ اما قالب‌های مکالمه، مباحثه، مناظره و جدل، دو طرف گفت‌وگو یا سائل و مجیب را در جایگاهی قرار می‌دهد که امکان نقد و پرسش و طرح ایده و نظر برای طرفین فراهم است. اینکه چه کسان و موضوعاتی مورد سؤال یا نقد واقع می‌شوند، مسئلۀ مهمی است که در ادامه دربارۀ آن بحث خواهد شد.

 بر این اساس، در این مقاله به این پرسش‌ها پاسخ داده می‌شود که قالب و ساختار این گفت‌وگوها چیست و طرفین گفت‌وگوهای تذکرةالأولیا چه کسانی هستند؛ دربارۀ چه موضوعات و به چه شیوه‌هایی گفت‌وگو شده و در برابر مخالفان چه برخوردی صورت گرفته است. بخشی از گفت‌وگوها به‌شکل حدیث نفس یا گفت‌وگو با خویشتن است. در این بخش نیز باید دید چه موضوعاتی مطرح و نقد شده است. یک مبحث دیگر در گفت‌وگوهای تذکرةالأولیا حضور زنان، کودکان و افرادی از طبقۀ فرودستان، طبقۀ حکام یا اصحاب دیگر ادیان است.

روش تحقیق تحلیلی ـ توصیفی است؛ بدین معنا که با نگاهی به نوع گفت‌وگوها سعی شده است ساختار و روش آنها نشان داده شود؛ این کار به کمک جدول‌هایی در متن صورت گرفته است و طرفین گفت‌وگو، ناقد و نقدشده و موضوع نشان داده شده و در هر بخش نیز موضوعات گفت‌وگو تحلیل شده است. نخستین هدف این مقاله بررسی بخشی از فرهنگ نقد و نقدپذیری در ادبیات عرفانی است و سپس تبیین یکصد گفت‌وگوی انتقادی و بررسی روش و هدف آنهاست.

1ـ2 پیشینه پژوهش

در مقالة «نقد صوفی و تصوف در تذکرة‌الأولیاء عطار» چهار مقولۀ کرامت، سماع، خرقه و دنیا بررسی و اختلافات اولیا دربارۀ آنها بررسی شده است. در این مقاله سعی بر تبیین اختلاف آرای اولیا دربارة برخی مقولات بوده است؛ اما باید گفت نویسندگان به‌درستی مقصد و مقصودِ اختلاف نظرها را نفهمیده‌اند و تبیین نکرده‌اند. تحقیق دیگر، پایان‌نامه‌ای با عنوان گفت‌وگو و چندصدایی در تذکرةالأولیا (براساس نظریۀ میخائیل باختین) است. در این تحقیق، عوامل مُخِل چندصدایی، نمایش نمونه‌های چندصدایی، رابطۀ مؤلف با کتاب و دخالت او در اثر بررسی شده است و سرانجام چنین نتیجه‌گیری شده است که تذکرة‌الأولیاء ازنظر چندصدایی یکدست نیست و عوامل این نایکدستی بیان شده است (عظیمی، 1392: 180 و 181). مریم شریف‌نسب در مقاله‌ای با عنوان «ارتباط کلامی در شعر کهن پارسی» چهار مقولۀ سؤال و جواب، مکالمه، مناظره و دیالکتیک را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که سهم دیالکتیک که در زمینه‌ای منطقی و مستدل اتفاق می‌افتد، در ادبیات کلاسیک کمتر از سایر مقولات بوده است (شریف‌نسب، 1390: 88‑71).

در این مقاله روش، هدف و نتایج با پژوهش‌های یادشده متفاوت است و می‌تواند قدمی در شناخت اهمیت گفت‌وگو در میان عارفان به شمار آید.

 

2ـ گفت‌وگوی انتقادی میان ِاولیا

بخش مهمی از مکالمه‌های انتقادی اثر، میانِ اولیا برقرار شده است. نقدی که در مکالمه‌های میان اولیا دیده می‌شود، با روشی یکسان نیست. موضوع این گفت‌وگوها و روش‌های متفاوت آنها به شرح زیر است:

برخی از گفت‌وگوهای انتقادی میان عارفان به روش اسلوب‌الحکیم انجام شده است؛ یعنی طرح گزاره یا بروز رفتار و پاسخ غیرمنتظره که در دو مثال، پس از بیان مدح یا ارائۀ هدیه دیده می‌شود؛ مانند نقد هدیۀ مصلّی (عطار، 1384: 153) و نقد تمجید اصل و نسب (همان: 12). برخی به روش طرح گزارة مثبت و رویارویی با نقد است؛ بدین معنا که گوینده براساس باور و تصور خودْ سخنی معقول، در بافت عرفان، بر زبان جاری می‌کند؛ اما با گزاره‌ای انتقادی روبه‌رو می‌شود؛ سخن از واگذاری اختیار خود به اختیار حق از آن جمله است (همان: 316). برخی به روش بروز رفتار مثبت و رویارویی با نقد بوده است؛ ابوعثمان به گمان خود، کار نیکی انجام می‌دهد و آن بذل لباسی است که بر تن دارد؛ اما با نقد روبه‌رو می‌شود (همان: 356). گریة حسن بصری با نقد رابعه روبه‌رو می‌شود: 4 «اى حسن! اگر این گریه از رعونات نفس است، آب چشم خود نگه‌دار تا اندرون تو دریایى شود» (همان: 69). مهمان‌نوازی که رفتاری مثبت است، اگر متکلفانه باشد نقد می‌شود: «متکلّف جوانمرد نبود» (همان: 358 و 359).

در برخی شواهد، رفتاری نادرست نقد شده است. در یک مثال که دربارۀ نگاه تحقیرآمیزِ جنید به مخنّثی است، ساختارِ مبتنی‌بر درکِ ایراد به کمک فراست دیده می‌شود (همان: 299). در مثالی دیگر می‌توان ساختار به‌شیوۀ بیان گزارۀ مثبت و نقد گزارة مثبت با ذکر دلیل را دید؛ چنانکه دربارۀ ابوسعید خرّاز آمده است و توصیۀ او به ورع به‌دلیل حضور در زیرِ بنای دوانقی نقد می‌شود (همان: 418). تبختر به شاگردیِ استادی بزرگ نیز نادرست است؛ زیرا شاید در آن خودستایی نهفته باشد (همان: 348).

یکی از نقدها به‌صورت گفت‌وگوی مناظره‌ای است. رابعه و ابراهیم ادهم دربارۀ شیوة طی مسیر حج، مناظره می‌کنند و سرانجام رابعه با گفتن این جمله برتری خود یا دیدگاه خود را نشان می‌دهد: «تو در نماز قطع کردى و من در نیاز» (همان: 67). گاهی نیز اختلاف نظری وجود دارد و روشْ مبتنی‌بر تبادل نظر و اقناع‌نشدن طرفین است؛ مانند اختلاف جنید و حلاج دربارة معنای صحو و سکر (همان: 384). گاهی عقیده‌ای یا گفتاری به‌طور کامل رد می‌شود (بیان گزاره و رد آن بدون بیان دلیل)؛ مانند نقد عمر بن عثمان بر حلاج به‌دلیل ادعای مقابله با قرآن، احتمالاً در قالب نوعی شطح (همان: 213). در یک مثال نیز با کنایه و بدون انجام گفت‌وگو، اندرزی دربارۀ چشمِ بسیارخواب و شکم بسیارخوار داده می‌شود (همان: 22). اکنون براساس جدول زیر می‌توان به طرفین گفت‌وگو، ناقد، نقدشده و موضوع نقدشده توجه داشت.

 

جدول شمارة 1: گفت‌وگوی میان اولیا

 

طرفین گفت‌وگو

ناقد

نقدشده

موضوع نقدشده

روش گفت‌وگو براساس طرفین

1

احمد حرب و بایزید

بایزید

احمد حرب

اهدای سجاده به بایزید (153)

رفتار مثبت Ü نقد غیرمنتظره

2

داود طایی و امام صادق

امام صادق

داوود طایی

اعتقاد به حسب و نسب (12)

بیان عقیدهÜ  نقد غیرمنتظره

3

بایزید و حاتم اصم

بایزید

حاتم اصم

شیوة کمک به دوزخیان (163)

گزارۀ مثبتÜ  ارائۀ گزارۀ برتر

4

ابوحفص و ابوعثمان

ابوحفص

ابوعثمان

ایثارنکردن فضل تقدم در بخشش (356)

رفتار مثبت Ü گفت‌وگوی تبیینی

5

حسن بصری و رابعه

رابعه

حسن بصری

گریۀ بسیار حسن بصری (69)

رفتار مثبت Ü گفت‌وگو و نقد

6

حسن بصری و رابعه

رابعه

حسن

خوردن گوشت حیوانات (64)

گفت‌وگو  Üاستدلال دیالکتیکی

7

حاتم اصم و احمد حنبل

حاتم

احمد حنبل

سؤال دربارۀ زمان جست‌وجوی روزی (268)

پرسش Ü پاسخِ تبیینی

8

سری سقطی و جُنید

سری

جنید

نگاه تحقیرآمیز جنید به مخنث (299)

گفت‌وگو Ü نقد رفتار منفی

9

رابعه و ابراهیم ادهم

رابعه

ابراهیم ادهم

اعتماد به طاعت به‌جای تکیه بر نیاز (66)

مناظره Ü ارائۀ گزارۀ برتر

10

جنید و حسین بن منصور

جنید

حلاج

صحو و اختلاف دربارة معنای آن (384)

گفت‌وگو Ü ردِ گزاره؛ بدون استدلال

 

تحلیل جدول: براساس جدول، نوعی ساختارشکنی در روش اغلب گفت‌وگوها دیده می‌شود؛ مدحی که نقد می‌شود؛ گزارۀ خوبی که رد می‌شود؛ عمل نیکی که نوع بهترِ آن بیان می‌شود و غیره. این نقدها اغلب به روش اسلوب‌الحکیم بوده است؛ یعنی بیان گزاره‌ای خلاف آنچه گوینده انتظار آن را دارد. از نقدهایی که میان اولیا روی داده، اغلبِ شواهد شامل کارهای مثبتی است که نقد شده است؛ درواقع هدف بیان مراتب و بطن‌های حقیقت و از آن مهم‌تر تبیین مقام عارفی است که در آن بخش به او، زندگی و کراماتش پرداخته شده است. ساختاری که بر اغلب روش‌ها غالب است را می‌توان چنین ترسیم کرد:

گوینده: بیان گزارة مثبت و انتظار تأیید      شنونده: نقد غیرمنتظرۀ گزاره یا رفتار مثبت      شنونده: بیان گزارۀ برتر

 

3ـ اولیا در گفت‌وگو با افراد ناشناس

در تعدادی از گفت‌وگوهای میان اولیا با افراد ناشناس، ناقد شخصِ ولی است. موضوعِ غالب نیز جست‌وجو و دقت در کنه رفتارهای صوفیان است؛ روش گفت‌وگو نیز مبتنی‌بر بیان گزارۀ مثبت ازسوی مرید و غیره و نقد آن ازسوی ولی است: درنگ و تدرّج در معدوم‌سازی سکّه‌ها بر دلبستگی به آنها حمل شده است (همان: 391)؛ صعقۀ مرید به‌دلیل احتمال ریا نقد شده است (همان:30)؛ مریدان خود دربارۀ خفتگی دلهاشان سخن گفته‌اند؛ اما ولی بی‌پرده از عمیق‌تربودن ایراد و مردگی قلبشان سخن گفته است (همان: 29)؛ جوانی پیروی و تقلید از ولی را افتخار دانسته و نقد شده است (همان: 168)؛ به ناشناسی به‌دلیل فراموشیِ انس با حق، آن هم به‌سبب علاقمندی‌اش به انس با ولی هشدار داده شده است (همان: 131)؛ نکوهشِ بسیارِ دنیا بر دلبستگی به آن تعبیر شده است (همان: 77)؛ به زاهدی به‌‌سبب محجوب‌شدن به روزه هشدار داده شده است (همان: 155). در یک مثال نیز مناظره‌ای میان بایزید و ناشناسی دیده می‌شود؛ ناشناس مدعی است بایزید را در حضرت حق ندیده است و بایزید به‌شیوه‌ای شبیه مناظره پاسخ می‌دهد: «راست مى‌گویى که من درون پرده بودم و تو برون؛ برونیان درونیان را نبینند» (همان: 163).

 

جدول شمارة 2: گفت‌وگوی اولیا با افراد ناشناس

 

طرفین گفت‌وگو

ناقد

نقدشده

موضوع نقد یا تبیین‌شده

روش طرفین براساس گفت‌وگو

1

جنید و مرید

جنید

مرید x

نقد دل‌کندن تدریجی از سکه‌ها (391)

عمل مثبت Ü نقد تبیینی

2

حسن بصری و مرید

حسن

مرید x

نقد صعقه (نوعی از خود بیخودشدن) (30)

بروز رفتار Ü نقد تبیینی

3

حسنِ بصری و مریدان

حسن

مریدان x

نقد خفتگی و مردگی دل‌های مریدان (29)

گفت‌وگو Ü نقد

4

بایزید و جوانی

بایزید

جوانی x

تقلید چاپلوسانۀ جوان از بایزید (168)

گزارۀ مثبت Ü نقد

5

اویس قرنی و هوادار

اویس

هوادار x

بازماندن از انس حق به‌سبب تمایل به انس با اویس (21)

گزارۀ مثبت Ü نقد

6

رابعه و یکی از مشایخ

رابعه

شیخ x

دنیادوستی در قالب نکوهش آن (77)

گفت‌وگو Ü نقد

7

بایزید و زاهدی

بایزید

زاهدی x

محجوب‌شدن زاهد به روزه و تذکر بایزید (155)

گزارۀ مثبت Ü نقد

8

ذوالنون و ناشناس

ذوالنون

ناشناس x

بیان خوش‌بودن الم دوست (131)

نقد گزاره مثبت Ü نقد

9

بایزید و ناشناس

بایزید

ناشناس x

ادعای حضورنداشتن بایزید در حضرت حق (163)

مناظره Ü غلبه بر منکر

 

تحلیل جدول: همانطور که دیده می‌شود، پنج گفت‌وگو میان ولی با مرید یا شخصی است که از ولی پیروی می‌کند؛ در همة مواردی که طرفین گفت‌وگو ولی و مرید است، مرید کسی است که نقد می‌شود. این نشان می‌دهد که در ساختار تربیتی عارفان، مرید در جایگاهی نیست که بتواند بر استاد و مراد خود نقدی وارد کند. در تمام این موارد، رفتار یا گفتاری مثبت نقد شده و مرتبۀ عمیق‌ترِ آن بیان شده است. ساختار نقد نیز مشابه نقد میان اولیا، مبتنی‌بر بیان گزاره‌ای است که مرید تصور مثبت‌بودن آن را دارد؛ اما نقد می‌شود؛ به‌جز مثال آخر که فرد ناشناس قصد دارد مقام بایزید را مورد شبهه قرار دهد و بایزید از خود دفاع می‌کند.

3ـ1 گفت‌وگوی اولیا با افراد ناشناس (برتری نظر اولیا در برابر منتقدان)

 

در برخی از گفت‌وگوهای اولیا، ناقدْ شخص یا اشخاص ناشناس‌اند و اولیا پاسخگو هستند. در یکی از گفت‌وگوها مناظره‌ای دربارة برتری مقام زنان یا مردان شکل می‌گیرد و پاسخ رابعه (بدون توجه به درستی یا نادرستی رأی او) برتری او را در این مناظره نشان می‌دهد (همان: 75). در گفت‌وگویی دیگر، ساختار سؤال و جوابی دیده می‌شود و از شیوۀ برخورد رابعه با نکیر و منکر سؤال می‌شود؛ او خطاب به حق می‌گوید: «من که از همه جهان تو را دارم، هرگز فراموشت نکنم تا کسى را فرستى که: خداى تو کیست؟» (همان: 73). در مثال دیگر و باز هم به‌روش سؤال و جواب، این نقد بر جنید وارد می‌شود که چرا مرقعه نمی‌پوشد و او در پاسخ می‌گوید: «اگر بدانمی که به مرقع کاری برآمدی؛ از آهن و آتش لباس سازمی و درپوشمی» (همان: 382). از امام صادق (ع) نیز دوبار سؤال شده است؛ یک‌ بار دربارۀ کبرش که او آن را به کبریای حق نسبت می‌دهد (همان: 112) و باری دیگر اتهامی بر ایشان وارد می‌شود که با مدارا با آن برخورد می‌کند (همان: 14)؛ رفتاری که در برخورد ذوالنون با جوانی که با تصوف مخالف است نیز دیده می‌شود (همان: 127).

 

 

 

 

جدول شمارة 3: گفت‌وگوی اولیا با افراد ناشناس (برتری نظر اولیا در برابر منتقدان)

 

طرفین گفت‌وگو

ناقد

نقدشده

موضوع نقد یا تبیینشده

روش گفت‌وگو براساس طرفین

1

رابعه و جمعی

جمعی  x

رابعه

مناظره دربارۀ برتری مردان بر زنان (75)

مناظره Ü غلبۀ ولی

2

رابعه و پرسشگران

پرسشگران x

رابعه

سؤال نکیر و منکر از رابعه (73)

پرسش  Üگفت‌وگوی تبیینی

3

جنید و اصحاب

اصحاب  x

جنید

نقد مرقعه (382)

پرسش Ü پاسخ

4

امام صادق (ع) و فردی ناشناس

فردی x

امام صادق (ع)

کبر امام صادق و توجیه علت آن (112)

پرسش Ü پاسخ

5

امام صادق (ع) و فردی ناشناس

فردی x

امام صادق (ع)

اتهام به امام صادق (ع) و بردباری و مدارای وی (14)

پرسش، طرح اتهام Ü پاسخ بردبارانه

6

ذوالنون و جوانی

جوانی  x

ذوالنون

نقد صوفیان و برخورد مداراگرایانۀ ذوالنون (127)

گفت‌وگو، نقد تصوف Ü پاسخ

 

تحلیل جدول: براساس مطالب جدول، در گفت‌وگوی نخست ساختار مناظره‌ای دیده می‌شود. در گفت‌وگوی دوم، رابعه اهمیت عشق و شجاعتی را که حتی در برابر نکیر و منکر می‌آورد، تبیین کرده است. در چهار گفت‌وگو نیز اولیا با مدارا یا توضیح و تبیین با ناقد یا سائل برخورد کرده‌اند. در گفت‌وگوی جنید و اصحاب، جنید مرقعه را نقد کرده و او حقیقت سلوک را وابسته به مظاهری چون مرقعه ندانسته است. نقدها همگی در قالب گفت‌وگو بوده است؛ اما با روش‌های متفاوت؛ بنابراین روش گفت‌وگوی میان اولیا و افراد ناشناس مبتنی‌بر مباحثه و تبیین نظر درست بوده است.

3ـ2 اولیا در گفت‌وگو با افراد ناشناس (اولیا در جایگاه نقدشونده)

شنیدن سخنی شگفت از کسی که انتظار چنان سخنی از او نمی‌رود، در بخشی از گفت‌وگوهای تذکرةالأولیا و از افراد ناشناس دیده می‌شود. بخشی از این نقدها بر پندار، رفتار یا اندیشه‌ای وارد شده است؛ به‌روش گفت‌وگو ـ گزاره یا طرح اندیشۀ ولی ـ و نقد ازسوی ناشناس؛ مانند پندار عبدالله مبارک دربارۀ طفیلی‌بودن فقرا در سفر حج (همان: 191)؛ رفتار (شوخی) بایزید با ناخوش‌روییِ شوریده (همان: 168)؛ پندار ثبات و پایداری ازسوی حسن بصری و تشکیک مست بر این پندار او (همان: 37)؛ تصور شقیق دربارۀ دیربودگی توبه در پیری (همان: 213)؛ پندار حسن بصری دربارۀ برتری او بر شخص سیاه‌پوست (همان: 36)؛ نگاه تحقیرآمیز حسن بصری به مخنث (همان: 37)؛ قضاوت ظاهری ابوسعید دربارۀ جوانی از روی شمایل ظاهری او (همان: 418)؛ تصور بایزید دربارۀ برتری او بر حیوان (همان: 155) و نقدشدن خواجه‌علی به‌دلیل بی‌توجهی به حیوان (همان: 345).

در برخی شواهد، ولی از شخص ناشناس و یا حیوان و شی‌ء چیزی می‌آموزد. روش این شواهد مبتنی‌بر گفت‌وگو یا مشاهدۀ رفتار فرد ناشناس و برگرفتن نکته‌ای از میان گزاره یا مشاهده است. ابراهیم ادهم شیوۀ بندگی را از غلامی می‌آموزد (همان: 105)؛ جنید معنای کار برای خدا را از حجّامی می‌آموزد (همان: 389‑388) و غیره. در برخی شواهد نیز رفتار یا اندیشة ولی به‌طور مستقیم نقد شده است؛ مثلاً پس‌انداز داوود طایی خلاف رویۀ سلوک دانسته شده است. یک شیوۀ دیالکتیکی نیز در گفت‌وگوی ابراهیم ادهم و فردی ناشناس دیده می‌شود که پیشتر دربارۀ آن بحث شد (همان: 93).

 

جدول شمارة 4: گفت‌وگوی اولیا با افراد ناشناس (اولیا در جایگاه نقدشونده)

 

طرفین گفت‌وگو

ناقد

نقدشده

موضوع نقد یا تبیین‌شده

روش گفت‌وگو براساس طرفین

1

عبدالله مبارک و فقیر

فقیر  x

عبدالله مبارک

پندار طفیلی‌بودن فقیر در سفر حج (191)

پندار غلط Ü نقد

2

بایزید و شوریده‌ای

شوریده  x

بایزید

شوخی بایزید دربارۀ ناخوش‌رویی شوریده (168)

رفتار نادرست Ü نقد

3

حسن بصری و مست

مست  x

حسن

نقد ثبات قدم حسن بصری ازسوی مست (37)

مناظره Ü برتری مست

4

شقیق و پیر

پیری x

شقیق

پندار دیربودگی توبه در پیری (213)

پندار نادرست Ü نقد

5

حسن بصری و سیاه

سیاه  x

حسن

پندار خودبرتربینی حسن نسبت‌به سیاه (36)

پندار غلط Ü نقد پندارخوانی

6

حسن بصری و مخنث

مخنّث  x

حسن

نگاه حقیرانة حسن بصری به مخنث (37)

رفتار غلط Ü نقد

7

ابوسعید دارانی و جوانی

جوانی  x

ابوسعید

قضاوتِ ظاهرگرایانۀ ابوسعید (418)

قضاوت غلط Ü نقد

8

بایزید و سگ

سگ  x

بایزید

خودبرتربینی بایزید بر حیوان (155)

خودبرتربینی Ü نقد

9

خواجه علی سیرگانی و سگ

سگ  x

خواجه علی

بی توجهی به حیوان (345)

پندار غلط Ü نقد

10

ابراهیم ادهم و غلام

غلام  x

ابراهیم

آموختن شیوة بندگی از غلام (105)

رفتار درست غلام Ü خودآموزی

11

جنید و حجام

حجام  x

جنید

پند حجام به جنید دربارۀ بی‌نیازی به مزد دربارۀ کاری که برای خدا کرده (388 و 389 )

رفتار درست Ü گفت‌وگوی تبیینی و خودآموزی

12

ذوالنّون و سقّا

سقا  x

ذوالنون

رفتار سقا با اسرا برای ذوالنون آموزنده است (128)

رفتار درست Ü خودآموزی

13

حسن بصری و ناشناس

ناشناس  x

حسن

ناهماهنگی قول و عمل (25)

دیدن رفتار Ü نقد

14

ابراهیم ادهم و سنگ

سنگ  x

ابراهیم

علم بی‌عمل (100)

دیدن رفتار Ü و عیب‌پذیری

15

بایزید و کاسۀ سر

کاسۀ سر

بایزید

برداشت فنای متوفی از نوشتة روی سر (146)

خواندن نوشته Ü خودآموزی

16

داوود طایی و ناشناس

ناشناس  x

داوود

نقدِ داشتن پس‌انداز (237)

نقد Ü پاسخ

17

ابراهیم ادهم و مردی

مردی  x

ابراهیم

انذار نسبت‌به ناپایداری تاج و تخت (93)

گفت‌وگو Ü نقد

18

شافعی و شخصی

شخصی

شافعی

گم‌شدن وقت شافعی (229)

فراست Ü گوشزد

 

تحلیل جدول: چنانکه از جدول برداشت می‌شود، بخش مهمی از نقدهایی که به عارفان وارد شده، از افراد ناشناس یا کسانی بوده است که ازنظر اجتماعی جایگاه نازلی داشته‌اند. یکی از علت‌های این مسئله این است که ازنظر عارفان برخی از اقطاب و بزرگان در قالب افراد گمنام و ناشناس زندگی می‌کنند. 5 یک دلیل هم این است که ولی نباید تصور کند بر انسانی یا حتی موجودی برتری دارد؛ چنانکه سری سقطی در گفت‌وگو با جنید و فهمیدن نگاه تحقیرآمیز او به مخنثی می‌گوید: «هرگز به دل من نگذشته است که مرا بر هیچ آفریده فضل است» (همان: 299). یک دلیل دیگر این است که ازنظر ادبی سخنان شگفت از کسی که چنان انتظاری از او نمی‌رود، برای مخاطب مؤثر خواهد بود؛ مانند مستِ نااستواری که ولی را نسبت‌به لغزش هشدار می‌دهد. همچنین شاید نقد افراد ناشناس بر اولیا برای مقام ایشان مناسب‌تر بوده است؛ زیرا نقدها از افراد ناشناس است و کلیّت شخصیت ایشان را زیر سؤال نمی‌برد و برای پیروانشان نیز آموزشی بوده است؛ اما این نکته را نباید فراموش کرد که عارفان خود نیز در برابر این نقدها، نقش آموزنده داشته‌اند؛ یعنی به دنبال آموختن نکته یا نکاتی بوده‌اند؛ خواه از شوریده‌ای و خواه از حجام یا حتی حیوانی.

 

4ـ اولیا در گفت‌وگو با زنان

گفت‌وگوی اولیا با زنان اغلب مبتنی‌بر روش اسلوب‌الحکیم است؛ یعنی یا عارف از کلام زنان مطلبی برداشت می‌کند که مدّنظر آنها نبوده است و یا زنانِ حکایات مطلبی را تذکر می‌دهند که از نظر عارفان مغفول مانده است. این گفت‌وگوها در سه محور تقسیم‌پذیر است: نخستین محور به ویژگی‌های خاص زنان برمی‌گردد؛ ازجمله ویژگی عشق‌ورزی که زنان قاعدتاً در آن قوی‌ترند. در بخشی، گفت‌وگوی زن و شوهر نکته‌ای را به حسن بصری می‌آموزد. ساختار این گفت‌وگو چنین است: گفت‌وگوی زنی با شوی خود Ü برداشت حکمت ازسوی ولی از میان مکالمة ایشان. زن شوی خود را که متعهد به یگانگی او در معشوق‌بودن نیست، سرزنش می‌کند: «بدین یک چیز تن درندهم که بر سر من دیگرى گزینى» (همان: 41) و حسن بصری از این مکالمه وقتش خوش می‌شود و لزوم یگانگی حق را درمی‌یابد. در حکایتی دیگر، زنی تصور بایزید را دربارۀ نهایت عشق نادرست می‌خواند. روش این گفت‌وگو چنین است: سؤال بایزید از زنی دربارۀ نهایت عشق Ü پاسخ قانع‌کنندۀ زن درباب بی‌نهایتی عشق؛ بایزید از او درسی دربارۀ عشق می‌آموزد (همان: 130)؛ پیرزنی سخن‌گفتن جنید از حق در پیش عوام را نکوهش می‌کند؛ زیرا غیرت عشق مانع از این باید باشد. روش این نقد چنین است: بیان گزارۀ مرتبط با عشق ازسوی ولی Ü نقد آن ازسوی زن (همان: 385). یک ویژگی دیگرِ زنان، مستورگی ایشان بوده است که دست‌مایۀ برخی از نقدهای ایشان بر اولیا شده است. روش این گفت‌وگوها چنین است: بیان گزاره یا انجام رفتار نادرست ازسوی ولی Ü نقد گزارۀ یا رفتار غلط ازسوی زن؛ ازجمله زنی به حسن بصری می‌گوید: «من از دوستی مخلوق چنانم که عقل از من زایل شده... تو با این همه دعوى در دوستى او، چه بودى اگر ناپوشیدگى روى من ندیدى؟» (همان: 37). در حکایتی دیگر زن احمد خضرویه نقاب خود را در برابر بایزید برمی‌دارد و در پاسخ اعتراض شوی، از وجود قاعدۀ محرمیّت در طریقت سخن می‌گوید (همان: 315)؛ نیز کنیزکی ذوالنون را نکوهش می‌کند که چرا چشمش به دون حق فروآمده است (همان: 126). در چند حکایت نیز نقدهایی بر اندیشه‌ها یا رفتارهای اولیا وارد شده است. ازجمله: ریاکاریِ مالک دینار (همان: 49)؛ به‌کارگرفتن شیر وحشی ازسوی بایزید (همان: 161) و غیره. در دو مثال نیز به رسم مادران و پیرزنان، از ایشان به اولیا توصیه‌هایی می‌شود؛ یکی توصیه به شجاعت در برابر خلیفه و دیگری توصیه به شجاعت در نصیحت است (همان: 128 و 348). براساس جدول زیر گفت‌وگوهایی که روش متفاوتی داشته، آورده شده است.

 

جدول شمارة 5: گفت‌وگوی اولیا با زنان

 

طرفین گفت‌وگو

ناقد یا آموزنده

نقد یا توصیهشده

موضوع نقدشده

روش

1

زن و شوهر و حسن بصری

زن

شوهر

پایبندنبودن شوهر به یگانگی معشوق (41)

گفت‌وگو Ü خودبرداشتِ عارف

2

ذوالنون و زنی

زن

ذوالنون

نقد تفکر ذوالنون دربارۀ نهایت عشق (130)

پرسش Ü پاسخِ انتقادی

3

جنید و پیرزنی

پیرزن

جنید

نقد سخن‌گفتن از حق در پیش عوام (385 )

بیان گزاره Ü نقد گزاره

4

ذوالنون و کنیزک

کنیزک

ذوالنون

نقد تمایل ذوالنون به کنیزک (126)

گفت‌وگو Ü نقد اخلاقی ولی

5

مالک دینار و زنی

زن

مالک

ریاکاری مالک دینار (49)

گفت‌وگو Ü عیب‌پذیری ولی

6

بایزید و پیرزن

پیرزن

بایزید

نقد به‌کار‌گرفتن حیوان (شیر) (161)

گفت‌وگو Ü نقد کرامت

7

حاتم و همسرش

همسر

حاتم

نقد پندار حاتم دربارۀ روزی‌دهی شوهر (269)

گفت‌وگو Ü نقد پندار

8

ذوالنون و پیرزنی

پیرزن

ذوالنون

توصیه به شجاعت در برابر خلیفه (128)

گفت‌وگو Ü اندرز

 

تحلیل جدول: ازنظر اسم‌های عارفان، این‌بار بیشترین بسامد دربارة نام ذوالنون است؛ اما نکتة بسیار مهم این است که هرجا گفت‌وگویی میان زنان و اولیا برقرار شده است، این اولیا بوده‌اند که نقد شده‌اند و می‌توان از این نظر تذکرةالأولیا را اثری متفاوت به شمار آورد. نکتة مهمِ دیگر این است که اغلبِ دیدگاه‌های زنان، دربارۀ عشق است؛ برخی نیز به موضوع خانه و خانواده برمی‌گردد؛ زیرا زنان نقش مهمی در موفقیت عارفان در مقولۀ فقر و توکل داشته‌اند.

 

5ـ اولیا در گفت‌وگو با کودکان

کودکان در تعداد اندکی از گفت‌وگوها دیده می‌شوند و جالب این است که غالباً یا نکته‌ای را به اولیا آموخته یا اولیا خود از سخنانشان مطلبی را برگرفته‌اند؛ ازجمله اینکه کودکی مالک دینار را جهود می‌خواند و او به حکم اندیشۀ ملامتی عارفان و اعتقاد به صداقت کودکان، خود را مستحق آن صفت می‌داند (همان: 47). روش انتقادی در این مکالمه چنین است: گزارۀ نیندیشیدۀ کودک دربارۀ مالک دینار Ü خودبرداشت مالک از سخن کودک به‌روش اسلوب الحکیم. در سه مثال نیز کودکان سخنان حکیمانه‌ای گفته‌اند. کودکی دربارۀ نور چراغ سخنی می‌گوید که بیانگر خیال‌بودگیِ هستی است (همان: 37)؛ دیگری در جواب انذار ابوحنیفه، او را نسبت‌به خطرات لغزش ولی، به‌عنوان الگو، هشدار می‌دهد (همان: 220)؛ جنید در زمان کودکی در گفت‌وگو با سری، دست گیرنده را بر دست دهنده ارجحیت می‌نهد (همان: 378). کمابیش در همة گفت‌وگوها، کودکان چیزی به اولیا آموخته‌اند. ساختار این گفت‌وگوها نیز چنین بوده است: سؤال یا گفت‌وگوی ولی با کودک Ü پاسخ حکمت‌آمیز کودک

 

جدول شمارة 6: گفت‌وگوی اولیا با کودکان

 

طرفین گفت‌وگو

ناقد یا آموزنده

نقد یا توصیهشده

موضوع نقدشده

روش براساس گفت‌وگوی طرفین

1

مالک دینار و کودک

کودک

مالک

جهودخواندن مالک (47)

خطاب کودک Ü پذیرش عیب

2

حسن بصری و کودکی

کودک

حسن بصری

گفت‌وگو دربارۀ چراغ و برداشت حکیمانه از گفتۀ کودک ( 37)

گفت‌وگو Ü برداشت حکمت

3

ابوحنیفه و کودکی

کودک

ابوحنیفه

هشدار کودک به ابوحنیفه دربارۀ لغزش (220)

گفت‌وگو  Üدریافت هشدار غیرمنتظره

4

سری و جنید در کودکی

جنیدِ کودک

سری

گزارۀ حکیمانۀ جنید دربارۀ برتری دست گیرنده (378)

گفت‌وگو Ü بیان حکمت از زبان کودک

 

6ـ اولیا در گفت‌وگو با پیروان دیگر ادیان

برخی از گفت‌وگوهای اولیا با اصحاب ادیان دیگر بوده و البته بیشتر آن با گبران بوده است؛ این نشان می‌دهد تغییر کیش ایشان برای عارفانِ نخستین مسئلۀ مهمی بوده است. در این چند مثال، تنها یک مورد به‌شیوۀ مناظره‌ای صورت گرفته و در آن مناظره که مبتنی‌بر کرامت بوده است، حسن بصری پیروز می‌شود؛ اما در چهار مثال، این اولیا هستند که از گبران نکته‌ای را می‌آموزند. ساختار این چهار مثال چنین است: گفت‌وگو و بیان گزاره یا انجام رفتار Ü بیان گزارۀ برتر ازسوی گبر. در مثال پایانی نیز انتخاب یک گبر به جانشینی ولی نشان‌دهندۀ رفتار توأم با مدارای اولیا با زردشتیان بوده است.

 

جدول شمارة 7: گفت‌وگوی اولیا با پیروان دیگر ادیان

 

طرفین گفت‌وگو

ناقد

نقدشده

موضوع

روش

1

حسن بصری و گبر

بصری

گبر

مناظره بر سر نسوختن دست برای اثبات حقانیت و شکست گبر (35)

مناظره Ü پیروزی بر گبر

2

احمد حرب و گبر

گبر

احمد

قبول جملات حکیمانۀ گبر (263)

گفت‌وگو Ü پذیرش سخن دگردینی

3

سفیان ثوری و بت‌پرست

بت‌پرست

سفیان

نقد سفیان به‌دلیل جست‌وجوی روزی در شهرها (209)

گفت‌وگو Ü نقد ولی ازسوی گبر

4

ذوالنون و گبر

گبر

ذوالنون

گبر به ذوالنون می‌آموزد که همیشه باید به عطای او امیدوار بود (131).

گفت‌وگو Ü آموختن از گبر

5

شقیق و بیگانه‌ای

بیگانه

شقیق

نقد ایمانِ وابسته به روزی ازسوی بیگانه و قبول آن نظر ازسوی شقیق (211)

گفت‌وگو Ü آموختن از گبر

6

سهل بن عبدالله تستری، شاددلِ گبر و مردم

خلق

سهل

انتخاب شاددل به‌عنوان جانشین در زمانی که هنوز گبر بوده (267)

گفت‌وگو Ü رفتار مناسب در قبال فرد دگردینی

 

7ـ اولیا در گفت‌وگو با حکام و صاحبان قدرت

گفت‌وگو با اصحاب قدرت شواهد اندکی در تذکرةالأولیا دارد؛ اما همین شواهد اندک بیانگر نقدی گاه گزنده بر حکام است. سفیان ثوری در گفت‌وگو با خلیفه و نمازخواندن او می‌گوید: «این نماز را فردا در عرصات چون رُگویی 6 پلید به رویت باز زنند» (همان: 201) و اویس گزارۀ فروش خلافت به ثمن بخس را نقد می‌کند (همان: 19). ساختار این دو گفت‌وگو چنین بوده است: انجام فعل یا بیان گزاره ازسوی حاکم Ü نقد گزندة ولی بر فعل یا گزارۀ حاکم.

برخی از شواهد دیگر، بیش از آنکه در کلام باشد، به‌صورت رفتاری بروز کرده است؛ ازجمله بی‌توجهی حسن بصری به حجّاج (همان: 30)؛ پرهیز ابراهیم ادهم و داوود طایی از نوشیدن آبی که سلطان در جریان آن نقش داشته است (همان: 103 و 116)؛ پرهیز از دیدار با خلیفه (همان: 240)؛ بنابراین ساختار این گفت‌وگوها یک‌طرفه است: نقد حاکم در رفتار و عمل. فقط در یک مثال دیده می‌شود که خلیفه به‌سبب مرگ کنیزی بر جنید ایراد می‌گیرد و او هم پاسخی می‌دهد (همان: 380).

 

جدول شمارة 8: گفت‌وگوی اولیا با حکام و صاحبان قدرت

 

طرفین گفت‌وگو

ناقد

نقدشده

موضوع نقدشده

روش

1

سفیان ثوری و خلیفه

سفیان

خلیفه

نقد نماز بی‌عمل (201)

گفت‌وگو Ü نقد انذاری

2

فاروق و اویس

اویس

فاروق

نقد جملۀ مثبت فاروق دربارۀ ترک خلافت (19)

گزارۀ مثبت Ü نقد صریح

3

حسن بصری و حجاج

حسن

حجاج

بی‌توجهی حسن بصری به حضور حجاج (30)

نقد رفتاری

4

ابراهیم ادهم و سلطانی

ابراهیم

سلطانی x

ننوشیدن آب از رسن سلطان (103)

نقد رفتاری

5

داوود طایی و هارون الرشید

داوود

هارون

پرهیز و سخت‌گیری دربارۀ دیدار با هارون (240)

نقد فتاری

6

بشر حافی و سلاطین

بشر

سلاطین

ننوشیدن از جویی که سلاطین ایجاد کرده‌اند (116)

نقد رفتاری

 

8ـ خودانتقادی

انتقاد از خویشتن در تذکرةالأولیا جایگاه ویژه‌ای دارد. پذیرش عیوب خود، خودارزیابی و خودانتقادی کار دشواری است. جالب آنکه لقب یکی از عارفان نیز هم‌معنیِ خودارزیاب است: «حارث محاسبی». در وصف او آمده است که «در محاسبه مبالغتی تمام داشت؛ چنانکه او را محاسبی گفتندی» (همان: 244). میان ملامت و خودانتقادی نیز رابطه‌ای وجود دارد؛ برخی از عارفان ملامتی بوده‌اند؛ 7 به این دلیل که تحقیر نفس برای جلوگیری از طغیان آن در این مکتب امری پسندیده است و گاهی با افراط همراه بوده است (همان: 105).

برخی از نقدهایی که اولیا بر خود وارد کرده‌اند، به‌شکل انجام فعل یا بیان گزاره و سپس نقد درونی آن بوده است که با واسطه‌ای صورت می‌گیرد؛ واسطه یا در خواب روی می‌نماید یا به‌صورت ندایی از درون، هشدار می‌دهد و یا به‌صورت آوای هاتفی است.

برخی از خودانتقادی‌ها در گفت‌وگوها صورت گرفته است؛ اما این شخصِ عارف است که در میان گفت‌وگو عیب خود را می‌بیند و بدان اقرار می‌کند. برخی نیز مبتنی‌بر انجام‌ندادن فعل به‌سبب احتیاط یا ترس از بدی بوده است. یکی از اشکال خودانتقادی، خودتنبیهی است. در این شکل وقتی رفتار نادرستی از شخص عارف سر می‌زند، او خود را تنبیه می‌کند. در این جدول، به‌طور مختصر، از هجده مثال یافت‌شده، ده مثال آورده شده است.

 

جدول شمارة 9: خودارزیابی عارفان

 

خودارزیاب

موضوع نقدشده

روش

1

حسن بصری

تذکرگرفتن در خواب برای فسخ معاملۀ اسب (35)

گفت‌وگو و تذکر در خواب

2

احمد حرب

شیوة مسلمانی (264)

شنیدن ندای درون

3

جنید

صرف‌کردن نام حق برای درمان درد خود (385)

شنیدن صدای هاتف

4

حسن بصری

نقد خود به‌دلیل ارائۀ سجل بهشت (36)

خودانتقادی و پشیمانی

5

مالک دینار

نقد علاقه‌مندی خود به تولیّت مسجد (44)

خودانتقادی (تک‌گویی)

6

حسن بصری

ترس از آتش دوزخ و رغبت به بهشت (38)

خودانتقادی در قالب گفت‌وگو

7

داوود طایی

باور به لزوم نقدشدن برای آشکارگی عیوب (238)

خودارزیابی

8

ابوتراب نخشبی

نقد خود به‌دلیل خطا و اشتباه مریدان (322)

خودانتقادی به‌دلیل خطای مریدان

9

سهل تستری

برای برآوردن آرزوی نفس، خود را به خراس می‌بندد (275)

خودتنبیهی

10

جوانی

بریدن پای به‌دلیل نافرمانی و تمایل تن به روسپی (123)

خودانتقادی به‌شکل خودآزاری

 

تحلیل جدول: با نگاهی به جدول، تنوع نام‌های اولیایی که رفتار خود را نقد کرده‌اند، به‌جز نام حسن بصری که سه بار تکرار شده است، تأمل‌برانگیز است؛ خودارزیابی فقط به شخصی مانند حارث محاسبی اختصاص ندارد و برای هر عارفی لازم دانسته شده است. از شمارۀ یک تا هفتِ جدول، موضوع نقد به‌گونه‌ای است که عارف با اندیشیدن و ارزیابی فکر یا رفتار به خطای خود آگاه می‌شود. برخی از مضامین نیز دربارۀ نگرش اولیا به شیوه‌های کشف عیوب است؛ آنان هم به نقدشدن معتقدند و هم عیوبی را که دیگران به ایشان نسبت می‌دهند، می‌پذیرند.

 

9ـ نتیجه‌گیری

اگرچه در این پژوهش مسائل آماری مدّنظر نبوده است، نگاهی به آمار و ارقام نشان می‌دهد که نام بایزید و حسن بصری، هم از زاویۀ ناقد و هم از زاویۀ نقدشده بیشتر تکرار شده است. با توجه به اینکه این دو از بزرگانِ مسلّم این مکتب به شمار می‌آیند، می‌توان گفت نقد لزوماً برای بیان معایب اولیا نبوده است؛ بلکه در مواردی می‌تواند نشان‌دهندۀ منزلت ایشان باشد. وقتی فردی اولیا را نقد می‌کند، چه‌بسا این نقد دلیلی بر بزرگی منتقَد نیز باشد؛ زیرا یکی از روش‌های عطار این است که بزرگی کسی را با نقدی که توانسته است بر عارف بزرگ‌تری وارد کند، نشان دهد؛ مانند آنچه در گفت‌وگوهای حسن بصری و رابعه دیده می‌شود. دیدن لایۀ درونی فکر یا رفتار یا دیدن معایب، با تجربه، قوۀ فراست یا اشراف باطن، چه معایب احتمالی چه معایب قطعی، یکی از راه‌های بریده‌شدن و اتمام گفت‌وگوهاست؛ یعنی فرد خطاب‌شده اغلب ایراد خود را می‌پذیرد و خواننده نیز می‌داند که ناقد لایه‌ای باطنی را دیده است؛ بنابراین لزوماً نیازی به آوردن دلایل یا جروبحث‌های بسیار نبوده است و اساساً ویژگی ضربۀ کوبنده را می‌توان در جملۀ پایانی گفت‌وگوها دید؛ همان‌گونه که در شطحیات عارفان نیز دیده می‌شود. قوه و توانایی ولی به او امکان دیدن عیب را می‌دهد و مخاطب در قبال این نیرو، توان انکار ندارد یا دست‌کم در داستان‌ها انکاری دیده نمی‌شود و این یکی از نکات تأمل‌برانگیز در گفت‌وگوهای اولیاست؛ زیرا اساس گفت‌وگو بر موضوعی است که محتوای کلام، اشراف قطعی ولی را بر آن نشان می‌دهد و بنابراین یکی از طرفین بحث از ابتدا مردود یا مغلوب است. پذیرش اصول عرفانی و اخلاقی مبنای گفت‌وگوهاست؛ چنانکه برای مثال، طرفین اصل توکل را پذیرفته‌اند و معتقدند توکل نهایتی ندارد؛ بنابراین بر همان اساس با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند. سخن دربارۀ درستی یا نادرستی این اصول نیست؛ بحث بر سر این است که چه کسی حدود و ابعاد و لایه‌های آن را بهتر دیده و شناخته است؛ بنابراین تعمق و ژرف‌کاوی در لغزش‌های سلوک و اخلاق را باید از نکات مهم گفت‌وگوهای انتقادی اولیا دانست.

دربارۀ گفت‌وگوی اولیا با مریدان غالباً اولیا ناقد بوده‌اند و این با نظام تربیتی سنتی ما سازگار است؛ زیرا شاگرد نمی‌تواند بر استاد ایراد بگیرد. تعداد قابل توجهی از گفت‌وگوها با افراد ناشناس بوده است و در این گفت‌وگوها اغلب، افراد ناشناس گزاره‌ها یا رفتارهای نادرست عارفان را نقد کرده‌اند. حضور افراد ناشناس به هر دلیلی که باشد، نتیجۀ آن در نزد عارفان، ارزشمندی فرودستان، گمنامان و حتی صاحبان مشاغل طبقات پایین‌دستی جامعه بوده است.

نوعی مناظره در برخی گفت‌وگوها وجود دارد. ازنظر آماری مناظره بسامد کمی دارد و تنها در پنج گفت‌وگو مناظره دیده می‌شود.برخی از گفت‌وگوها نیز دیالکتیکی است؛ یعنی از مقدماتِ تأیید یا ردشده برای نقص یا اصلاح دیدگاه یکی از طرفین بحث استفاده شده است؛ اما موضوع گفت‌وگوهای دیالکتیکی نیز اخلاقی ـ عرفانی و ازنظر حجم فشرده و کوتاه است. تعداد گفت‌وگوهای دیالکتیکی نیز اندک است.

ساختارشکنی و غیرمنتظرگی از مهم‌ترین وجوه این مکالمات است که اغلب به روش اسلوب‌الحکیم شکل گرفته و اهداف تربیتیِ اثر با این شیوة بلاغی سازگار بوده است. در بسیاری از مکالمه‌ها، بنای گفت‌وگو بر نقد گزارۀ مثبت بوده است؛ یعنی رفتار، گفتار یا اندیشه‌ای که مطرح شده، از اساس نادرست نبوده است؛ بلکه با در نظر گرفتن لایه‌های اخلاقی ـ عرفانی نادرست بوده و این باعث نوعی ساختارشکنی شده است؛ زیرا معمولاً گوینده و خوانندۀ روایت انتظار تأیید دارد؛ اما با نقد روبه‌رو می‌شود و این بر جذابیّت متن نیز افزوده است.

 

پی‌نوشت

  1. غالباً در هر گفت‌وگو از محاسن همان فرد سخن به میان می‌آید؛ اما استثنا نیز وجود دارد؛ برای مثال دربارۀ منصور عمار دیده می‌شود که در طول داستان، کسی بر بی‌عملی او خرده می‌گیرد و او هم می‌پذیرد (عطار، 1384: 370‑368).
  2. این برداشت نویسندگان مقاله‌ای با این عنوان است: «نقد صوفی و تصوف در تذکرةالأولیا» (رضابیگی و حسن رضایی، 1391).
  3. این موضوع ازنظر هنجارگریزی نیز بررسی شده است؛ زیرا دریافت پاسخی که خلاف انتظار باشد، نوعی هنجارگزیری و ساخت‌شکنی است. در این باره نیز پژوهشی انجام شده است (رک. میرحسینی و همکاران، 1395).
  4. از میان عارفان، مولانا به گریه اعتقادی ویژه دارد؛ او گفته است: «بهر گریه آدم آمد در زمین» (مولوی، 1373: د 1: 100).
  5. در این باره نیز حکایتی در مثنوی با موضوع عیادت پیامبر از صحابی رنجور آمده است که در بیتی می‌گوید: فایدۀ اول که آن شخص علیل/ بوک قطبی باشد و شاه جلیل (همان، د 2: 365).
  6. رُگو با ضم یا کسر «ر»، کرباس و لته و جامۀ کهنۀ سوده‌شده و از‌هم‌رفته (دهخدا، 1377: ذیل رگو).
  7. یکی از متونی که ملامتگری و دلایل آن را به‌خوبی تبیین کرده، کشف‌المحجوب است (رک. هجویری، 1376: 228 به بعد).
  1. امن‌خانی، عیسی (1391). «تب تند باختین در ایران»، نقد ادبی، سال 5، شمارة 19، 191‑197.
  2. خوانساری، محمد (1376). منطق صوری، تهران: آگاه.
  3. دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت‌نامه، زیر نظر محمد معین و سید جعفر شهیدی، تهران: دانشگاه تهران.
  4. رجایی، محمدخلیل (1372). معالم البلاغه، شیراز: انتشارات دانشگاه شیراز.
  5. رضابیگی، مریم؛ حسن رضایی، حسین (1391). «نقد صوفی و تصوف در تذکرة‌الأولیا»، فصلنامۀ تخصصی ادیان و عرفان دانشگاه آزاد واحد زنجان، شمارة 31، 119‑147
  6. زرین‌کوب، عبدالحسین (1384). بحر در کوزه نقد و تفسیر قصه‌ها و تمثیلات مثنوی، تهران: علمی، چاپ یازدهم.
  7. شریف‌نسب، مریم (1390). «ارتباط کلامی در شعر کهن پارسی (سؤال و جواب، مکالمه، مناظره و دیالکتیک)»، کهن‌نامۀ ادب فارسی، سال 2، شمارۀ 2، 88‑71.
  8. عباسی، حبیب‌الله؛ بالو، فرزاد (1388). «تأملی در مثنوی با رویکرد منطق مکالمه‌ای باختین»، فصلنامۀ نقد ادبی، سال 1، شمارة 5، 147‑173.
  9. عطار، محمد بن ابراهیم (1384). تذکرةالأولیا، براساس نسخۀ مصحح رند الین نیکلسون، تهران: علم.
  10. عظیمی، حسین (1392). گفت‌وگو و چندصدایی در تذکرةالأولیا (براساس نظرات میخاییل باختین)، پایان‌نامة کارشناسی ارشد، تهران: دانشگاه هنر.
  11. فلاح، غلامعلی (1387). «جایگاه فن مناظره در شاهنامۀ فردوسی»، گوهر گویا، شمارة 5، 164‑151.
  12. مولوی، جلال‌الدین (1373). مثنوی معنوی، تصحیح رینولد نیکلسون، به‌اهتمام نصرالله پورجوادی، تهران: امیرکبیر.
  13. میرحسینی، محمد و همکاران (1393). «زیبایی‌شناسی اسلوب حکیم در قرآن کریم (بررسی موردی ده جزء میانی قرآن)»، پژوهشهای ادبی ـ قرآنی، سال دوم، شمارة 4، 65‑45.
  14. ـــــــــــــــــــــــــــــ (1395). «پیوند آشنایی‌زدایی و ایراد کلام برخلاف اقتضای ظاهر (بررسی موردی التفات و قلب در جزء میانی)»، دو فصلنامۀ پژوهشهای قرآنی در ادبیات، سال سوم، شمارۀ دوم، 142‑120.
  15. میرصادقی، جمال (1387). داستان‌نویسی، تهران: سخن.
  16. هجویری، علی بن عثمان (1376). کشف‌المحجوب، تصحیح ژوکوفسکی با مقدمة قاسم انصاری، تهران: طهوری.