تحلیل الگوی سفر قهرمان در داستان حضرت ابراهیم در تفسیرکشف‌الاسرار و عدة‌‌الابرار

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف آباد، ایران

چکیده

الگوی سفر قهرمان با نام کمبل، اسطوره‌شناس آمریکایی، شناخته می‌شود. کمبل با تطبیق اسطوره‌های متعلق به دوره‌ها و کشورهای مختلف، به شباهت‌هایی میان آن‌ها پی ‌برد و نظریة خود را بر این اساس ارائه کرد که هر قهرمان در سفر خود با سه مرحلۀ اصلی عزیمت، تشرّف و بازگشت مواجه ‌می‌شود. قهرمان از دنیای شناختۀ خود جدا و به‌سوی دنیایی ناشناخته رهسپار می‌شود؛ در این مسیر با آزمون‌هایی مواجه می‌شود که پیروزی را برایش به‌همراه خواهد داشت و سرانجام، پس از تحمل سختی‌های بسیار و پیدایش تغییراتی در وجودش، به دنیای پیشین باز‌می‌گردد. اگرچه این الگو بیشتر با اسطوره‌ها و داستان‌های حماسی سازگار است؛ در متون عرفانی و در بیان مراحل سیروسلوک نیز کاربرد دارد. میبدی در تفسیر ادبی‌ـ ‌‌‌عرفانی کشف‌الاسرار و عدة‌‌الابرار متناسب با بررسی آیات، به ذکر داستان پیامبران و شیوۀ سلوک آنان پرداخته ‌است. حضرت ابراهیم یکی از این قهرمانان است؛ مریدی که با سیروسلوک به مقصود و برکت نهایی دست می‌یابد. پژوهش حاضر با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و با هدف بررسی سفرهای این پیامبر و تبیین میزان تطابق آن‌ها با الگوی کمبل انجام شده‌ است. یافته‌ها نشان‌ می‌دهد که سفرهای حضرت ابراهیم فقط در چند مرحلۀ فرعی، به‌صورت ثابت، با این الگو همخوانی دارند و تکرار این مراحل در هر سفر، بیانگر وجود ساختار و الگویی خاص در سفرهای این قهرمان دینی است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

An Analysis of Prophet Abraham's Tale in Kashf al-Asrar wa Uddat al-Abrar in Light of the Hero's Journey

نویسندگان [English]

  • Marjan Galedari Najafabadi
  • Shahrzad Niazi
  • Bita Noorian
  • Mahboobeh Khorasani
Department of Persian Language and Literature, Na.C., Islamic Azad University, Najafabad, Iran
چکیده [English]

The Hero's Journey is a narrative pattern introduced by Joseph Campbell, who identified fundamental similarities through a comparative study of myths from different cultures and historical periods. He proposed that the hero's journey generally consists of three major stages: departure, initiation, and return. In this process, the hero separates from the familiar world into an unknown realm, encounters trials that lead to achievement or enlightenment, and ultimately returns after enduring hardships and undergoing inner transformation. Most commonly associated with mythological and epic narratives, this model can also be applied to mystical texts and descriptions of spiritual wayfaring. Maybudi's Kashf al-Asrar wa Uddat al-Abrar presents the prophets' tales in a way that emphasizes their spiritual journeys and modes of conduct. Among these figures, Prophet Abraham stands out as a spiritual hero who reaches ultimate divine proximity through continuous trials and steadfast faith. This study applies a descriptive-analytical method to examine Abraham's journeys as depicted in this work and to evaluate the extent to which they correspond to Campbell's Hero's Journey model. The findings reveal that while Abraham's journeys align with Campbell's pattern in certain subsidiary stages, they do not consistently conform to the full three-stage structure. Instead, the repetition of specific stages across different journeys suggests the presence of a distinctive, seven-stage spiritual pattern unique to this prophetic narrative.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Hero's Journey
  • Kashf al-Asrar wa Uddat al-Abrar
  • Prophet Abraham
  • Abulfazl Rashid al-din Maybudi
  • Campbell

1. مقدمه

کمبل با بررسی اسطوره‌های کشورهای مختلف، به شباهت‌هایی میان آن‌ها پی برد و الگوی سفر قهرمان را در کتابی با عنوان قهرمان هزار چهره تبیین کرد. وی معتقد بود هر قهرمان سفر خود را با گذر از سه مرحلۀ اصلی و هفده مرحلۀ فرعی به پایان می‌رساند. در مرحلۀ عزیمت یا جدایی، قهرمان به‌سوی دنیایی ناشناخته حرکت می‌‌کند و مراحل فرعی دعوت به آغاز سفر، ردّ دعوت، امدادهای غیبی، عبور از نخستین آستان و شکم نهنگ را پشت سر می‌گذارد. در مرحلۀ آیین تشرّف، وارد مراحل فرعی جادۀ آزمون‌ها، ملاقات با خدابانو، زن وسوسه‌گر، آشتی و یگانگی با پدر، خدایگان و برکت نهایی می‌شود و با پیروزی از این مرحله بیرون می‌آید. در مرحلۀ بازگشت نیز با مراحل فرعی امتناع از بازگشت، فرار جادویی، دست نجات از خارج، عبور از آستان بازگشت، ارباب دو جهان و زندگی آزاد مواجه می‌شود. سرانجام، پس از تحمل سختی‌های بسیار، ماجراجویی خود را به پایان می‌رساند و با دستیابی به تکامل درونی به دنیای خویش بازمی‌گردد.

این سفر فقط به اسطوره‌ها محدود نمی‌شود، بلکه در متن‌ها و تفسیر‌های عرفانی نیز به سیروسلوک عارفان توجه خاصی شده ‌است. یکی از این تفسیرهای معروف، کشف‌الاسرار و عدة‌الابرار میبدی است که در نوبت سوم و به تناسب آیات به شرح و تفسیر عرفانی داستان‌های پیامبران و توصیف این قهرمانان دینی می‌پردازد و از مقام‌های عارفانۀ آنان و شیوۀ سلوکشان سخن می‌گوید.

داستان‌های اساطیری و افسانه‌ها شباهت بسیاری با الگوی کمبل دارند؛ اما مسئلة کانونی پژوهش حاضر این است که سفرهای حضرت ابراهیم تا چه اندازه با این الگو مطابقت دارند و ساختار کلی این سفرها چگونه است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که سفرهای ابراهیم در ساختار اصلی با الگوی کمبل مشابهت دارند؛ بااین‌حال، باتوجه‌به تکرار بعضی مراحل فرعی و حذف برخی دیگر، می‌توان الگویی خاص برای سفرهای این قهرمان دینی در نظر گرفت.

روش پژوهش حاضر توصیفی‌ـ‌تحلیلی است. در این پژوهش، افزون‌بر تطبیق و تحلیل محتوا براساس نظریۀ کمبل، الگوی شش سفر ابراهیم نیز در پایان در قالب جدول و نمودار ارائه شده ‌است.

2. پیشینۀ پژوهش

در اغلب پژوهش‌های مرتبط با قصه‌های قرآنی و داستان‌های پیامبران به ساختار روایی، نشانه‌شناسی، شخصیت‌پردازی و ریخت‌شناسی یا مقایسۀ این داستان‌ها در کتاب‌های مقدّس و تفسیرها پرداخته شده است. در مطالعات هنری نیز بیشتر پژوهش‌ها بر تفسیر روایت‌های تصویری و تطبیق نگاره‌های این داستان‌ها با یکدیگر تمرکز داشته‌اند. با اینکه پژوهشگران بسیاری تاکنون به موضوع سفر قهرمان پرداخته‌اند؛ پژوهش مستقیمی دربارۀ این موضوع در کشف‌الاسرار انجام نشده‌است. ازاین‌رو، تنها به چند پژوهش که ازنظر رویکرد انتخابی و متنی با تحقیق حاضر مرتبط هستند، اشاره خواهد شد.

آریان (1393) در مقالۀ «سفر از منظر قرآن، عرفان و ادبیات عرفانی» به اهمیت سفر و انواع آن در عرفان پرداخته و سفر ظاهری را مقدمه‌ای برای سفر باطنی دانسته ‌است. وی با استناد به سخنان عارفان، آیات قرآن و احادیث، بقاءبالله را کمال غایی این سفر بیان کرده‌ است. کیلر (1394) در کتاب هرمنوتیک صوفیانه در تفسیر کشف‌الاسرار، به شرح هرمنوتیک میبدی در کشف‌الاسرار و چگونگی شکل‌گیری آن پرداخته و از تعالیم عرفانی و تفسیر عارفانة داستان‌های پیامبران، به‌ویژه داستان‌های ابراهیم، موسی و یوسف، سخن گفته ‌است. سمیع‌زاده و خجسته ‌گزافرودی (1395) در مقالۀ «تحلیل ساختاری سفر قهرمان در حماسه و عرفان براساس نظریة جوزف کمبل»، باتوجه‌به الگوی سفر قهرمان، به بیان شباهت‌های موجود میان سفر قهرمانان حماسی و عرفانی پرداخته‌اند‌ و نتیجۀ این سفر را تکامل قهرمان و اطرافیان او دانسته‌اند. سجادی و همکاران (1395) در مقالۀ «مقامات حضرت ابراهیم در متون عرفانی منثور فارسی (تا قرن ششم) باتکیه‌بر کشف‌الاسرار» به سیر تکامل روحی حضرت ابراهیم پرداخته و چندین مقام او، مانند طلب، جمع، توکل، تسلیم و خلّت را از دیدگاه عرفانی بررسی کرده‌اند. شیرانی و همکاران (1397) در مقالۀ «سلوک عرفانی در کشف‌الاسرار»، مراحل سلوک و کمال معنوی انسان را در نوبت سوم کشف‌الاسرار بررسی کرده‌اند‌ و بیشتر به جنبۀ تعلیمی این متن و تبیین تعالیم و آموزه‌های عرفانی‌ای توجه نشان داده‌اند که میبدی آن‌ها را با قرآن کریم پیوند داده‌است. محسنی و همکاران (1401) در مقالۀ «شبکه‌های رمزی در نوبت سوم کشف‌الاسرار» از رمز و اشاره و شبکه‌های معنایی و لایه‌ای متون سخن گفته و به مقصود میبدی از ارائه این رازها در نوبت سوم تفسیر کشف‌الاسرار پرداخته‌اند. آنان تأویلات میبدی را حاصل زبان و اندیشۀ او به دنیا و نثرش را همراه با پیچیدگی‌های معنایی دانسته‌اند. پژوهنده و دستغیب (1403) در مقالۀ «داستان تحول در کشف‌الاسرار و عدة‌الابرار میبدی» به بررسی شخصیت‌ها در 37 حکایت‌ صوفیانه از تفسیر کشف‌الاسرار پرداخته و از دگرگونی و تحوّل درونی شخصیت‌ها، چگونگی شکل‌گیری آن و عناصر داستانی این حکایت‌ها و تأثیرشان بر دریافت و فهم کامل‌تر تفسیر سخن گفته‌اند.

3. چهارچوب نظری پژوهش

 3ـ1. تفسیر کشف‌الاسرار و عدة‌الابرار

این تفسیر در سال 520ق. به زبان فارسی و با نثری شیوا و تأثیرپذیری از تفسیر خواجه عبدالله انصاری نوشته ‌شده و در زمرۀ بهترین تفسیرهای ادبی و عرفانی قرار‌گرفته است. میبدی این کتاب را در سه نوبت به‌صورت ترجمۀ لفظی آیات، تفسیر و تأویل می‌نویسد. وی در نوبت سوم، ذوق صوفیانه و فضای عرفانی خود را به نمایش می‌گذارد و آن را «رموز عارفان و اشارات صوفیان و لطائف مذکران» (میبدی، 1371، ج. 1/1) می‌داند.

در نوبت سوم، داستان‌ها با همان برداشت‌های عارفانه و نکته‌های حکمت‌آموز در سیروسلوک، از زبان اهل طریقت و براساس هرمنوتیک خاص او، که «بحث از معانی کتاب مقدس و تفسیر اسرار و غموض آن» (شمیسا، 1383، ص. 273) است، برای سالکان روایت می‌شوند؛ هرچند «در آن زمان وجود چنین تفسیری خلاف‌آمد عادت محسوب می‌شده‌ است» (بالو، 1395، ص. 18). میبدی هم‌زمان به تفسیر ظاهری و عرفانی قرآن می‌پردازد و هرمنوتیک خود را با دو رویکرد متفاوت روش‌شناختی همراه می‌کند؛ یکی همان روش متعارف تفسیر ظاهری که با تفسیر روایی و تفسیر به رأی درآمیخته است و دیگر رویکرد عرفانی که باید با الهام باطنی همراه باشد و از کوشش عارف فراتر است (کیلر، 1394، ص. 84).

3ـ2. تطبیق سفر قهرمان و سفر عارف

قهرمان و سفر قهرمان از کهن‌الگوهای رایج در تمام جهان است. قهرمان کسی است که به چیزی فراتر از تجربه‌های معمولی دست یافته و زندگی خود را برای چیزی فراتر از خویشتن نثار کرده است (کمبل، 1401الف، ص. 189). او برای رسیدن به این ایثار، که نشانۀ تحوّل و آگاهی اوست، ناگزیر از سفر است. سفر قهرمان براساس هستۀ اسطوره با سه مرحلۀ اصلی «جدایی از دنیا، نفوذ به دل بعضی از سرچشمه‌های قدرت و بازگشتی حیات‌بخش و شادی‌آور» (کمبل، 1402، ص. 44) همراه می‌شود و قهرمان زمانی که بتواند به تجدید حیات خود یا رساندن برکت به دیگران دست یابد، سفر را پایان می‌دهد.

نکتۀ حائز اهمیت در بررسی سفر قهرمان آن است که هرچند «ماهیت انسان‌مدارانۀ حماسه و عرفان و حضور بن‌مایه‌ها و کهن‌الگوهای اسطوره‌ای و نمادهای مشترک در کنار جان‌مایۀ قهرمانی و سلوک حماسه‌گون سالکان و عرفا در طریقت، قرابت این دو نوع ادبی را به یکدیگر باز می‌نمایاند» (سمیع‌زاده و خجسته‌ گزافرودی، 1395، ص. 48)؛ اهمیتِ مراحل سفر براساس حماسی یا عرفانی بودن آن متفاوت می‌شود؛ زیرا «همۀ مراحل در همة گونه‌ها یک ارزش واحد ندارند» (نامورمطلق، 1392، ص. 212) و ماهیت این سفرها نیز یکسان نیست.

سفرهای حماسی بیشتر به‌صورت بیرونی و آفاقی انجام می‌شود و سفرهای عرفانی بیشتر به‌صورت درونی و انفسی؛ اما در هر دو سفر، حرکت لازم است و انتظارِ تحوّل وجود دارد. کمبل این سفر را به دو روش جسمانی و معنوی می‌داند (کمبل، 1401ب، ص. 189).  قشیری می‌گوید: «سفری بود بر تن و آن از جایی به جایی انتقال‌کردن بود و سفری بود به دل و آن از صفتی به دیگر‌ صفتی گشتن بود» (قشیری، 1381، ص. 488). البته امکان دارد سفر ظاهری به سفری باطنی منجر شود یا هر دو سفر هم‌زمان با یکدیگر صورت گیرند. درهرصورت، کسی که بتواند از رهگذر سفر به تغییری ذهنی دست یابد، آن را به تغییر عینی تبدیل کند و این دگرگونی را به دیگران نیز منتقل کند، قهرمان کامل است؛ همان کسی که حکیمان او را «انسان کامل» می‌نامند (شهسواری، 1401، ص. 386ـ388).

سفر در طریق عرفان «توجه دل به‌سوی حق است» (سجادی، 1401، ص. 466) و عارفان دربارةسفر و چگونگی آن دیدگاه‌های متفاوتی دارند. جنید سیاحت را پنجمین بنای تصوف می‌داند (میبدی، 1371، ج. 4/419) و کاشانی معتقد است که هرچند رسیدن به مقصود و مقصد برای طالبان حقیقت و سالکان طریقت وابسته به سفر نیست و بیشتر از آن، به توفیق الهی بستگی دارد؛ بیشتر مشایخ با سفر به کمال رسیده‌اند (‌کاشانی، 1376، ص. 264). بسیاری از عرفا نیز با بیان مقام‌های عارفان به شرح منازل سیروسلوک عرفانی پرداخته‌ و همگی سفر بیرونی و درونی را برای دستیابی به کمال، ضروری و مطلوب دانسته‌اند؛ زیرا سالک الی‌الله باید با سفر از کثرت به وحدت رسد و با گذر از خود و دلبستگی‌هایش، زمینۀ رسیدن به حقیقت را فراهم سازد. به اعتقاد نسفی انسان در این جهان مسافر است؛ زیرا روحش را برای طلب کمال از عالم علوی به عالم سفلی فرستاده‌اند و زمانی که به آن دست یابد به همان‌جا بازخواهدگشت (نسفی، 1362، ص. 53).

عارفان در تفسیرها و کتاب‌های خود برای تبیین بیشتر این موضوع از داستان‌ پیامبران استفاده کرده‌اند؛ زیرا آنان با بهره‌مندی از الهام و وحی مأمور هدایت دیگران شده و با کوشش و کشش به کمال ‌رسیده‌اند. عرفا به این داستان‌ها نگاهی تأویلی دارند و این نگاه سبب تعدد و تنوع در مقام پیامبران شده است و گاهی آنان را در جایگاه مرید و گاهی مراد قرار می‌دهد (سجادی و همکاران، 1395، ص. 17)؛ بااین‌حال، در هر دو صورت الگویی شایسته برای سالکان به ‌شمار می‌روند. ازطرف‌دیگر، «ازآنجاکه در سنت عرفانی، تأویل وقف حال است و هر عارفی باتوجه‌به سعۀ وجودی و مرتبۀ کمالی خود به بطنی از بطون حقیقت دست‌می‌یابد، پر واضح است که اختلافی در مستنبطات اهل حقیقت پیش‌آید» (بالو، 1395، ص. 18) و برداشت‌ها دراین‌باره متفاوت باشد.

میبدی نیز در تفسیرش به تأویل می‌پردازد و برای ایجاد تنوع و تأثیر‌گذاری بیشتر بر مخاطب، از داستان‌های پیامبران بهره می‌گیرد. پیامبران در تفسیر او یا همان نقش عمومی خود را دارند که داستانشان با روایت‌‌های آمده در قصص و اسرائیلیات درهم می‌آمیزد، یا همچون سالکی روحانی‌اند که داستانشان تفسیر‌های گوناگونی پیدا می‌کند یا نقشی «فراتاریخی» دارند که جایگاه هریک از آنان را در آفرینش و رستگاری الهی بیان می‌کند (کیلر، 1394، ص. 253). آنان در هر نقش به انجام رسالت الهی می‌پردازند و با سیروسلوک و کردارشان دیگران را برای رسیدن به کمال و سعادت هدایت و ترغیب می‌کنند.

میبدی این سلوک عرفانی را در هجده مرحلۀ ایمان، توبه، تقوا، اعتصام، تفویض، توکل، استسلام، صبر، رضا، یقین، خوف و رجا، شکر، فقر، دوستی، ذکر، اخلاص، مشاهده و قرب (شیرانی و همکاران، 1395، ص. 35) بیان می‌کند که هرچند ترتیبی ندارد؛ در ارائۀ شیوه‌های سیروسلوک و چگونگی آن برای رسیدن سالکان به کمال دارای اهمیت است. سیروسفر ماجرایی است که هر‌کس می‌شناسد و پیرنگی است که در هر داستان مشاهده ‌می‌شود؛ زیرا قهرمان باید الگو باشد و سفر می‌تواند این ویژگی او را به‌خوبی نشان ‌دهد (شهسواری، 1401، ص. 48)؛ چه این سفر واقعی باشد چه غیرواقعی.

به اعتقاد کمبل، اگر فردی واقعی در تاریخ کاری بزرگ انجام ‌دهد که او را قهرمان بنامند، افسانه‌پردازان برای او سفری شگفت‌انگیز می‌سازند که با کارهای او تناسب داشته باشد. این سیروسلوک نمادین و نیازمند تفسیر است (کمبل، 1402، ص. 326) و می‌توان سفر او و نمادهای موجود در آن را متناسب با نیازهای جامعه تغییر داد و به شکل‌های متنوع به زمان معاصر مربوط دانست؛ زیرا این کهن‌الگو منعطف و با هر زمانی سازگار است (ووگلر، 1387، ص. 50). البته این فرایند زمانی رخ می‌دهد که «کار از ایمان و باور به توضیح و تفسیر» (شمیسا، 1383، ص. 235) برسد؛ مانند سردشدن آتش نمرود بر ابراهیم که می‌تواند رویدادی واقعی و معجزه‌ای برای اثبات نبوّت او باشد یا نمادی از آتش هواهای نفسانی که نمی‌تواند به نفس پاکیزة او آسیبی برساند (کیلر، 1394، ص. 253). در این ‌صورت، باور مذهبی به تفسیر نزدیک می‌شود‌ و پذیرفتن هر دو نظریه را ممکن می‌سازد.

4. بحث و بررسی

4ـ1. تطبیق سفرهای حضرت ابراهیم با الگوی سفر قهرمان

حضرت ابراهیم قهرمانی دینی و عرفانی‌‌ است که می‌توان او را در شمار اسطوره‌های بشری قرار داد. اگرچه عالمان و حکیمان، پیامبران و اولیا را الگو و اسوۀ بشری می‌دانند، نه اسطوره؛ در تعریف‌های جدید از اسطوره، اسوه‌ها نیز می‌توانند در شمار اسطوره‌های بشری قرار گیرند؛ زیرا «اسطوره‌ها بازگو‌کنندۀ واقعیت‌ها و حوادثی هستند که به‌واقع روی‌داده‌اند» (کنگرانی، 1388، ص. 82). حضرت ابراهیم از پیامبرانی است که در قرآن، اسوه‌ای نیکو برای دیگران معرفی شده است (ممتحنه/4) و بنابر آنچه دربارة اسطوره بیان شد، می‌توان او را اسطوره‌ای بشری دانست. بااین‌حال، او با قهرمان اسطوره‌ای یک تفاوت اساسی دارد؛ اینکه «ناشناخته برای قهرمان دینی چندان ناشناخته نیست، بلکه وی می‌داند که کجا خواهد رفت، چه خواهد کرد و چگونه از سفر باز خواهد‌ گشت» (زندی‌طلب و بیگ‌زاده، 1400، ص. 151).

حضرت ابراهیم قهرمانی‌ است که به‌سبب رسالت خطیری که بر عهده داشته‌، ناگزیر از سفر بوده ‌‌است. در ادامه، شش سفر او بررسی و با الگوی سفر قهرمان تطبیق داده می‌شود. در پایان هر سفر نیز، چگونگی طی‌شدن مراحل و میزان مطابقت آن با الگوی کمبل تحلیل و تبیین خواهد شد.

4ـ1ـ1. سفر اول ـ گزینش معبود حقیقی

این سفر به دعوت خداست. زمانی که خداوند ابراهیم را دوست خود می‌نامد، به او می‌گوید که توقف در راه دوستی شرط نیست؛ از مرحلۀ تسلیم بگذر و سفر تفرید را آغاز کن (میبدی، 1371، ج. 3/410). ابراهیم که جویندۀ حقیقت است، به‌سرعت این دعوت را می‌پذیرد و عزیمت می‌کند؛ اما پیش از آن، به تشرّف رسیده و خداوند آگاهی لازم را به او عطا کرده ‌است (انبیاء/51). این هدایت و رشد پیش از رسیدن ابراهیم به بلوغ به او عطا شده است. بعضی آن را نبوّت دانسته و برخی دیگر آن را توفیق خیر، شناخت راه راست و آگاهی از صلاحِ دین خویش بیان کرده‌اند (میبدی، 1371، ج. 6/261).

ابراهیم با گذر از آستان و ورود به دنیای اجرام آسمانی قدم در شکم نهنگ می‌گذارد و به اعتقاد کمبل «توسط ناشناخته بلعیده می‌شود و به ظاهر می‌میرد» (کمبل، 1402، ص. 96) تا دوباره متولد شود و به تحوّلی دیگر دست یابد. ابراهیم بعد از عزیمت و گذر از مراحل آن، باز در مرحله تشرّف و جادۀ آزمون قرار می‌گیرد و با ستاره و ماه و خورشید آزمایش می‌شود و با خدا نامیدن هریک از آن‌ها از جمال توحید بازمی‌ماند. او ابتدا تلاش می‌کند که خدا را ازطریق پدیده‌ها و با دلیل بشناسد؛ زیرا «در بدایت از دلیل چاره نیست، چنان‌که بدایت راه خلیل بود» (میبدی، 1371، ج. 3/410)؛ اما متوجه می‌شود که وجود هریک از آن‌ها قائم به وجود واحد است؛ زیرا «اول او را ملکوت آسمان و زمین نمودند تا از راه استدلال دلیل گرفت بر وجود صانع» (میبدی، 1371، ج. 3/409) و درنهایت با آوردن برهان‌هایی قاطع معبود خود را انتخاب می‌کند.

سفر روحانی او به این صورت تا درک کامل توحید ادامه می‌یابد؛ زیرا او مشرک نیست و مفهومش آن است که او از دل‌بستگی‌های دنیایی بریده‌ است و توجهی به نفس خود ندارد (کیلر، 1394، ص. 260). او با معرفت استدلالی به معرفت شهودی دست می‌یابد و با خدایش از درون و بیرون رازی واحد می‌گردد و این وظیفۀ بزرگ اوست؛ «رسیدن به معرفت وحدت در عین کثرت و معرفی آن به دیگران» (کمبل، 1402، ص. 48). او باید این برکت را به قومش نیز برساند. سفر به پایان می‌رسد و زمان بازگشت است. ابراهیم با بازگشت از این تحوّل باطنی به هدایت بت‌پرستان می‌پردازد، اگرچه دعوت او را نمی‌پذیرند و خود را از این برکت محروم می‌‌سازند.

این سفر افزون‌بر مشابهت با الگوی کمبل با اسفار اربعۀ ملاصدرا نیز مطابقت دارد. ملاصدرا برای سالکان طریق حقیقت چهار سفر را به‌ترتیب برشمرده است: سفر از خلق به حق؛ سفر به حق در حق؛ سفر از حق به خلق؛ و سفر به حق در خلق (سجادی، 1401، ص. 88). در این چهار سفر سالک به آگاهی می‌رسد و متحوّل می‌شود. در تطبیق سفر قهرمان نیز عارف در سفر نخست و مرحلۀ جدایی از خلق به‌سوی حق حرکت می‌کند. در سفر دوم و در مرحلۀ تشرّف به ولایت تامه می‌رسد و در سفر سوم و چهارم و در مرحلۀ بازگشت باز به عالم کثرت و به میان خلق برمی‌گردد؛ در‌حالی‌‌که به مقام فرق بعد از جمع و به نبوّت تشریعی رسیده ‌است، به هدایت مردم می‌پردازد (رفیعی‌راد و نامورمطلق، 1400، ص. 110).

در کشف‌الاسرار به‌وضوح به نخستین سفر از اسفار اربعه اشاره شده است و سفرهای پس از آن را نیز در ادامۀ سیروسلوک ابراهیم تا بازگشت به میان مردم می‌توان مشاهده کرد؛ «خلیل از خلق به حق می‌شد و حبیب از حقّ به خلق مى‌آمد. او که از خلق به حق شود حق را به دلیل شناسد و او که از حق به خلق آید دلیل را به حق شناسد. نبینى که خلیل از راه دلیل درآمد به هر دلیلى که می‌رسید درو همى‌آویخت که «هذا ربى» و این بدایت حال وى بود چون به نهایت رسید جمال توحید به دیدۀ عیان بدید» (میبدی، 1371، ج. 8/299) و به میان مردم بازگشت تا به راهنمایی آنان به‌سوی سعادت وکمال پردازد و برکت وجود خود را به آن‌ها رساند.

4ـ1ـ1ـ1. مرحلۀ تشرّف اول:

  • برکت نهایی: دریافت آگاهی لازم از سوی خداوند.

4ـ1ـ1ـ2. مرحلۀ عزیمت:

  • دعوت به آغاز سفر: به دعوت خداوند و به‌منظور تداوم سیر کمالی ابراهیم؛
  • عبور از نخستین آستان: ورود به دنیای اجرام آسمانی؛
  • شکم نهنگ: قدم‌گذاشتن به جهان پُرتلاطم درون برای کسب آگاهی.

4ـ1ـ1ـ3. مرحلۀ تشرّف دوم:

  • جادۀ آزمون: خدا نامیدن ماه و خورشید و ستاره در ابتدا و روی‌گرداندن از آن‌ها با دیدن زوالشان؛
  • برکت نهایی: دیدن جمال توحید.

4ـ1ـ1ـ4. مرحلۀ بازگشت:

  • عبور از آستان بازگشت: بازگشت به‌سوی قوم مشرک برای هدایت آنان.

این سفر در داشتن سه مرحلۀ اصلی و شش مرحلۀ فرعی با الگوی کمبل مشابهت دارد؛ اما با تفاوت‌هایی در ترتیب مراحل اصلی همراه است. در این سفر یک تشرّف پیش از مرحلۀ عزیمت و یک تشرّف پس از آن وجود دارد؛ زیرا ابراهیم پیش از عزیمت به این سفر از لطف خداوندی و برکت او بهره‌مند می‌شود و پس از سفر نیز با جادۀ آزمون روبه‌رو است. در بررسی و تطبیق با مراحل فرعی نیز اگرچه بعضی از مراحل حذف شده‌اند؛ همان ترتیب الگوی کمبل مشاهده می‌شود. لازم به ذکر است که در اسطوره‌ها «پیک و منادی آغاز سفر اغلب تاریک، کریه و ترسناک است» (کمبل، 1402، ص. 62)؛ اما در این سفر خود پروردگار منادی و دعوت‌کننده به سفر است. 

 4ـ1ـ2. سفر دوم - ابراهیم در آتش

این سفر بیرونی‌ـ‌‌ درونی است. ابراهیم علیه نمرود و بت‌پرستان قیام می‌کند و نمرود فرمان می‌دهد که او را به آتش افکنند. این سفر در ظاهر به خواست نمرود است؛ اما در حقیقت ارادۀ ابراهیم سبب شده ‌است که پروردگار رهروِ خود را در وقتی خوش قرار دهد و به فرشتگان بگوید: «او خلوتگاه دوستى می‌طلبد، خواهد تا یک نفس بى‌زحمت اغیار در آن خلوتگاه با ما پردازد» (میبدی، 1371، ج. 1/377). ابراهیم عزیمت می‌کند و با عبور از آستان و ورود به مکانی که برایش آماده شده ‌است، قدم در شکم نهنگ می‌گذارد تا توّلدی دوباره یابد. او به دنیای درون پا می‌گذارد و  با توّکل به خدا پیش می‌رود؛ زیرا توکل شرط ایمان و ستون توحید است (میبدی، 1371، ج. 8/12). به همین سبب،  خداوند به فرشتگان امر می‌کند تا زمانی که ابراهیم را با منجنیق به میان آتش می‌اندازند از او محافظت کنند ‌تا به سلامت بر زمین فرود‌ آید (میبدی، 1371، ج. 6/268). هنگامی که وی در آتش است و جبرئیل نزد او می‌رود و از حاجتش می‌پرسد، با اینکه حاجت دارد، خود را بی‌نیاز از جبرئیل می‌پندارد و حتی بازگو‌کردن حاجتش را ناشایست می‌داند؛ زیرا ایمان دارد که خدا احوال او را می‌داند و همین کافی است (میبدی، 1371، ج. 6/267).

آتش عشق الهی وجود ابراهیم را در ‌بر ‌می‌گیرد؛ چنان‌که آتش نمرود در برابر آن شعله‌ای بی‌فروغ است. او با گفتن «لااله‌الالله» حصاری امن برای خود می‌سازد (میبدی، 1371، ج. 9/199) و در گذر از جادۀ آزمون به خدا توکل می‌کند؛ بنابراین، از جان این عارف، بوستانی با هزاران نکتۀ لطیف و بدیع پدید می‌آید (میبدی، 1371، ج. 6/274) و بار دیگر برکت به او می‌رسد و به سلامت از آتش بیرون می‌آید.

4ـ1ـ2ـ1. مرحلۀ عزیمت:

  • دعوت به آغاز سفر: در جایی با ارادۀ نمرود و در جایی دیگر به خواست ابراهیم برای خلوت با دوست؛
  • عبور از نخستین آستان: پذیرش مجازات؛
  • امدادهای غیبی: محافظت از ابراهیم توسط فرشتگان؛
  • شکم نهنگ: ورود به قلمرو سوزان عشق الهی.

4ـ1ـ2ـ2. مرحلۀ تشرّف:

  • جادۀ آزمون: توکل به خدا و نپذیرفتن یاری جبرئیل؛
  • برکت نهایی: سردشدن آتش بر او.

4ـ1ـ2ـ3. مرحلۀ بازگشت:

  • عبور از آستان بازگشت: بازگشت با وجودی سرشار از عشق الهی و دعوت دوباره به خداپرستی.

در تطبیق این سفر با الگوی کمبل شباهت در همۀ مراحل اصلی و هفت مرحله از مراحل فرعی مشاهده می‌شود و ترتیب مراحل اصلی نیز کاملاً منطبق با سفر قهرمان است؛ اما در دو مرحلۀ فرعی که عبور از نخستین آستان و امدادهای غیبی است، جابه‌جایی وجود دارد. نکتۀ دیگر آنکه در اسطوره‌ها امدادرسان اغلب پیر و زشت است (کمبل، 1402، ص. 75)؛ اما در این سفر جبرئیل و دیگر فرشتگان به امر خداوند از ابراهیم محافظت و او را یاری می‌کنند که از عالم ملکوت و سراسر نور هستند.

4ـ1ـ3. سفر سوم – خروج از بابل

سفری بیرونی که پس از نجات ابراهیم از آتش نمرود است. هنگامی که ابراهیم را به آتش می‌اندازند، او خداوند را نجات‌دهنده و کافی می‌داند و با پذیرش قضای الهی به آتش وارد می‌شود. پس از نجات از آتش، اعلام می‌کند که از دارالکفر مهاجرت می‌کنم و به فرمان و رضای پروردگار به‌سمت شام می‌روم و او مرا به مقصدم هدایت خواهد کرد. بعد از رسیدن به شام، از او می‌خواهند حاجتش را بگوید و او فرزندی صالح از خداوند طلب می‌کند؛ سپس به ولادت پسری حلیم بشارت داده می‌شود (میبدی، 1371، ج. 8/287). خداوند ابراهیم را به این سفر دعوت می‌کند و او با خروج از آن سرزمین، از نخستین آستان می‌گذرد و وارد شام می‌شود؛ سرزمینی ناشناخته و جدید که مقصد سفر اوست. پس از آن، مأمور می‌شود هاجر و اسماعیل را به بیابانی دور از خود منتقل کند؛ مأموریتی که آزمونی برای اوست و سفری دیگر را در آینده رقم می‌زند. برکتی که پس از سفر به شام نصیب ابراهیم می‌شود، فرزندی است که خود از خداوند خواسته بود. در این سفر بازگشتی وجود ندارد؛ زیرا سفر او به ارادۀ خداوند و برای رهایی از نمرود و آن سرزمین صورت گرفته ‌است و بازگشت به آنجا معنایی ندارد.

4ـ1ـ3ـ1. مرحلۀ عزیمت:

  • دعوت به آغاز سفر: به دعوت و خواست خدا؛
  • عبور از نخستین آستان: پذیرش سفر و خروج از بابل؛
  • شکم نهنگ: ورود به سرزمینی جدید و ادامۀ مسیر کمال.

4ـ1ـ3ـ2. مرحلۀ تشرّف:

  • جادۀ آزمون: بردن همسر و فرزندش به مکه؛
  • برکت نهایی: دادن فرزند به او.

در تطبیق این سفر با الگوی کمبل در دو مرحلۀ اصلی و پنج مرحلۀ فرعی شباهت وجود دارد و ترتیب آن نیز با الگو مطابقت کامل دارد؛ اما یکی از مراحل اصلی یعنی بازگشت مشاهده نمی‌شود. بنابر آنچه در الگوی سفر قهرمان مشاهده می‌شود، اغلب قهرمان بعد از مکاشفۀ روحی در بازگشت مشکل دارد و نمی‌خواهد به زندگی پرهیاهوی قبلی بازگردد و آسان‌ترین راه را سپردن جامعه به‌دست شیطان می‌داند (کمبل، 1402، ص. 96)؛ اما دلیل برنگشتن ابراهیم متفاوت است. او به راهنمایی خداوند در سرزمینی دیگر ساکن شده ‌است و بازگشت او زمانی معنا دارد که بتواند دیگران را از برکت وجود خود بهره‌مند سازد. کسی در بابل منتظر بازگشت او و هدایتش نیست و برگشت او به آنجا فایده‌ای ندارد.

4ـ1ـ4. سفر چهارم – در طلب عین‌الیقین

سفر بعدی این قهرمان نیز درونی و برخاسته از یک پرسش است. او می‌خواهد بداند که مردگان چگونه زنده می‌شوند تا به یقین کامل رسد؛ زیرا یقین ظهور نور حقیقت از روی مکاشفه و شهادت وجد و ذوق است و دلالت‌های عقلی و نقلی در میان نیست. تا زمانی که آن نور از پسِ حجاب باشد نور ایمان است و زمانی که حجاب برداشته ‌شود، نور یقین است (کاشانی، 1376، ص. 75). ابراهیم می‌خواهد حقیقت را با چشم ببیند و علم یقینش به عین‌الیقین و ایمان استدلالی او به ایمان حسی تبدیل شود (میبدی، 1371، ج. 1/712). پروردگار دعایش را اجابت می‌کند و برکت را قبل از عزیمت به او می‌رساند و ابراهیم به خواست خود به این سفر باطنی می‌رود.

ابراهیم برای رسیدن به جواب باید به امر پروردگار چهار پرنده را بکشد. او با این کار از نخستین آستان می‌گذرد و با ورود به اعماق درون خود به شکم نهنگ قدم می‌گذارد. برای دیدن حقیقت باید باطن را از هواهای نفسانی پاک کرد. آزمون او آغاز می‌شود و عنایت الهی به یاری او می‌آید؛ زیرا کسی که به‌دنبال شناخت و اعتلای خود است با موهبت به‌سوی دیگر اقیانوس حیات می‌رسد (کمبل، 1402، ص. 33). خداوند مسیر درست رسیدن به یقین و حیات طیبه را به او نشان می‌دهد و از او می‌خواهد که باطن خود را از طاووس دنیا، غراب حرص، خروۀ شهوت و کرکس امل تطهیر کند تا به آرامش قلبی رسد (میبدی، 1371، ج. 1/718) و با طهارت درون به مقصد نهایی دست یابد. او با عمل به آنچه خواسته‌اند به هدف خود و به برکتی جاودانه می‌رسد و با قلبی مطمئن و متحوّل به دنیای عادی بازمی‌گردد.

4ـ1ـ4ـ1. مرحلۀ تشرّف اول:

  • برکت نهایی: اجابت دعای ابراهیم.

4ـ1ـ4ـ2. مرحلۀ عزیمت:

  • دعوت به آغاز سفر: به اراده ابراهیم؛
  • عبور از نخستین آستان: پذیرش کشتن چهار پرنده؛
  • شکم نهنگ: کوشش برای رسیدن به یقین قلبی؛
  • امدادهای غیبی: راهنمایی او به طهارت دل از هواهای نفسانی.

4ـ1ـ4ـ3. مرحلۀ تشرّف دوم:

  • جادۀ آزمون: تزکیه درون؛
  • برکت نهایی: رسیدن به یقین و حیات طیبه و پی‌بردن به راز جاودانگی.

4ـ1ـ4ـ4. مرحلۀ بازگشت:

  • عبور از آستان بازگشت: بازگشت از سفر همراه با اطمینان قلبی.

این سفر در تطبیق با سفر قهرمان دارای سه مرحلۀ اصلی و هفت مرحلۀ فرعی است؛ اما تشرّف در دو مرتبه دیده می‌شود. ابراهیم پیش از سفر درخواستی از خداوند دارد و پروردگار با رواکردن دعای او برکت نخست را به او می‌رساند و راه رسیدن به جواب را برای او روشن می‌سازد و در مرتبۀ دوم نیز با رساندن او به یقین، او را از این برکت برخوردار می‌کند. در بررسی مراحل فرعی نیز علاوه‌بر حذف بعضی مراحل، یک جابه‌جایی نیز در ترتیب مراحل فرعی عزیمت مشاهده می‌شود؛ زیرا امدادهای غیبی که سومین مرحله است، در آخرین مرحله قرار گرفته است.

4ـ1ـ5. سفر پنجم – هجرت به مکه

سفر بعدی او سفری بیرونی است که در قرآن علتی ندارد؛ اما در کشف‌الاسرار غیرت ساره دلیل این سفر نشان داده می‌شود (میبدی، 1371، ج. 5/270) و او دعوت‌کننده است. خداوند با حمایت خود، مقصد را به ابراهیم نشان می‌دهد و او به‌همراه هاجر و اسماعیل از شهر خارج می‌شود. ابراهیم به شکم نهنگ قدم می‌گذارد؛ زیرا باید با خواهش‌های نفسانی خود بجنگد و رضایت دهد که آن‌ها را در آن سرزمین خشک و بی‌سکنه باقی گذارد. او با این کار خود به جهانیان «طریق توکل و ترک اعتماد بر اسباب» (میبدی، 1371، ج. 5/283) را می‌آموزد و دعا می‌کند که آنجا سرزمینی امن برای ساکنانش باشد که در ظاهر منظور امنیت جسمی، مالی و جانی آنان است؛ اما در باطن می‌گوید: «هر که درین شهر شود او را از عذاب خود ایمن گردان و به آتش قطیعت مسوزان» (میبدی، 1371، ج. 1/365). او  همسر و فرزندش را در آنجا رها می‌کند و به‌تنهایی از این سفر بازمی‌گردد.

4ـ1ـ5ـ1. مرحلۀ عزیمت:

  • دعوت به آغاز سفر: به خواست همسر ابراهیم؛
  • امدادهای غیبی: راهنمایی به‌سوی مقصد؛
  • عبور از نخستین آستان: خروج از شام؛
  • شکم نهنگ: مواجهه با رنج جدایی از زن و فرزند.

4ـ1ـ5ـ2. مرحلۀ تشرّف:

  • جادۀ آزمون: اعتماد و توکل به پروردگار و ترک هاجر و اسماعیل؛
  • برکت نهایی: اجابت دعای ابراهیم و تبدیل آن بیابان به مکانی امن و پُربرکت.

4ـ1ـ5ـ3. مرحلۀ بازگشت:

  • عبور از آستان بازگشت: بازگشت به شام.

این سفر در داشتن سه مرحلۀ اصلی و هفت مرحلۀ فرعی با الگوی کمبل مشابهت دارد و ترتیب ساختار آن نیز در تمامی مراحل اصلی و فرعی با الگو مطابقت دارد؛ البته یک تفاوت در ماهیّت آن مشاهده می‌شود. در اسطوره قهرمان می‌تواند دعوت را نپذیرد و رد کند؛ زیرا او نمی‌خواهد از آنچه که به آن علاقه دارد، دست بردارد (کمبل، 1402، ص. 68)؛ اما ابراهیم این دعوت را می‌پذیرد، اگرچه پذیرش آن برای او دشوار است.

4ـ1ـ6. سفر ششم - آبادانی کعبه و تطهیر آن

سفری بیرونی‌ـ‌ درونی که به دعوت خداوند و برای عمارت خانۀ کعبه است تا هم ابراهیم را بزرگ بدارد و هم آیین مؤمنان را تازه گرداند. ابراهیم برای اجرای فرمان الهی به‌همراه فرزندش رهسپار می‌شود. جبرئیل بر ساخت خانه نظارت می‌کند و اسماعیل سنگ می‌آورد و سکینه‌ای نیز مانند ابر بر چهار سوی زمین سایه می‌اندازد تا ابراهیم بنا را براساس آن بسازد (میبدی، 1371، ج. 1/358). این مأموریت با حمایت الهی به پایان می‌رسد و ابراهیم با نظر به کعبه دعا می‌کند که خداوندکارش را بپذیرد؛ بنابراین، خطاب می‌شود: «ساختۀ خود منگر، توفیق و معونت ما نگر و جهد خود مبین، ارادت و عنایت ما بین» (میبدی، 1371، ج. 6/370). ابراهیم با آگاهی قدم به شکم نهنگ می‌گذارد تا با تزکیۀ درون آزمون پیشِ رو را با سربلندی بگذراند. او متوجه می‌شود که همه‌چیز با عنایت پروردگار و توفیق الهی است و نظر به کارش بتی در طریق‌الله است. او رهروِ راه کمال است و حالاتی متغیّر از خوف و رجا و قبض و بسط دارد؛ زیرا هنوز از تلوین به هیئت تمکین نرسیده ‌است. او بین لطف خداوند و فقر نفس خود مانده ‌‌است. با دیدن لطف خدا و فضل او به زبان بسط، آمرزش پدر گمراهش را طلب می‌کند و با دیدن فقر نفس خود به زبان قبض، دورماندن خود و فرزندانش را از پرستش بت‌ها تقاضا می‌نماید (میبدی، 1371، ج. 5/282). او اکنون از دیدن فعل خود رویگردان است و آن را توفیق الهی می‌داند.

آزمون دیگر او به امر خدا و برای تطهیر خانۀ کعبه است. گفته‌اند: «تطهیر خانه آن است که بنای آن بر تقوى نهند؛ یعنى که تقوى را و رضای خدا را بنا نهند» (میبدی، 1371، ج. 1/350). به اعتقاد میبدی، منظور طهارت دل از ماسوی‌الله و توجه کامل به حق است؛ زیرا دل اصل وجود است و هر اندازه که از دلبستگی‌های دنیایی به‌دور باشد به حق نزدیک‌تر و نزد او محبوب‌تر است.

ابراهیم از این آزمایش‌ها به سلامت می‌گذرد و خداوند برکتی سزاوار برای او می‌فرستد و قدمش را قبلۀ جهانیان معرفی می‌کند تا عالمیان جایگاه او را در نزد حق مشاهده‌کنند و بدانند این اثر قدم بر روی سنگ و این «مقام ابراهیم، ایستادن‌گاه اوست در خلّت» (میبدی، 1371، ج. 2/223)؛ زیرا هرچه داشت برای رضای دوست رها کرد. اکنون مرحلۀ پایانی سفر و زمان بازگشت از این سیر معنوی است. بازگشتی پیروزمندانه و پُربرکت؛ زیرا ابراهیم دعا می‌کند که بنده‌ای تسلیم حق باشد و خاندانش نیز چنین باشند (بقره/ 128) و خواستۀ او اجابت می‌شود.

4ـ1ـ6ـ1. مرحلۀ عزیمت:

  • دعوت به آغاز سفر: به خواست پروردگار؛
  • عبور از نخستین آستان: پذیرش امر پروردگار؛
  • امدادهای غیبی: راهنمایی و نظارت جبرئیل بر کار ابراهیم؛
  • شکم نهنگ: طهارت باطن از غیر خدا.

4ـ1ـ6ـ2. مرحلۀ تشرّف:

  • جادۀ آزمون: مشاهده توفیق الهی در هر کاری و توجه بیشتر به خودسازی؛
  • برکت نهایی: بیان منزلت او نزد جهانیان با قراردادن قدمگاهش به‌عنوان قبله‌گاه مؤمنان.

4ـ1ـ6ـ3. مرحلۀ بازگشت:

  • عبور از آستان بازگشت: افزایش صفای دل با اجرای فرمان الهی و بازگشت به‌سوی مردم.

این سفر در تطبیق با الگوی کمبل، سه مرحلۀ اصلی و هفت مرحلۀ فرعی دارد. در ترتیب مراحل اصلی، شباهت کاملی وجود دارد؛ اما در ترتیب مراحل فرعی، به‌جز حذف برخی مراحل، در مراحل «امدادهای غیبی» و «عبور از نخستین آستان» نیز جابه‌جایی مشاهده می‌شود. در اسطوره‌ها، امدادرسان با استفاده از طلسم و مأموران مخفی، قهرمان را یاری می‌کند (کمبل، 1402، ص. 105)؛ اما در این سفر، خداوند جبرئیل را آشکارا به یاری ابراهیم می‌فرستد.

5.  نتیجه‌گیری

هر قهرمان مراحلی را طی می‌کند تا به مقصود و مطلوب خود برسد و اطرافیانش را نیز از آن برکت بهره‌مند گرداند. همین امر موجب می‌شود که مراحلی همانند برای تمامی قهرمانان در هر سفری پدید آید؛ اگرچه در ماهیت با تفاوت‌های بسیاری همراه باشد. کمبل این همانندی را در سه مرحلۀ اصلی عزیمت، تشرف و بازگشت و هفده مرحلۀ فرعی بیان کرده ‌است. با بررسی شش سفر از سفرهای حضرت ابراهیم و تطبیق آن‌ها با الگوی کمبل، می‌توان این شباهت‌‌ را در وجود مراحل اصلی و برخی مراحل فرعی مشاهده کرد؛ خواه سفر بیرونی باشد، خواه درونی یا بیرونی‌‌ـ‌ درونی. یافته‌ها نشان می‌دهد که در پنج سفر از شش سفر ابراهیم، هر سه مرحلۀ اصلی عزیمت، تشرّف و بازگشت وجود دارد. از میان مراحل فرعی نیز دعوت به آغاز سفر، امدادهای غیبی، عبور از نخستین آستان، شکم نهنگ، جادۀ آزمون‌ها، برکت نهایی و عبور از آستان بازگشت مشاهده می‌شود. بنابراین، تفاوت میان این سفرها عمدتاً در ترتیب و تعداد مراحل اصلی و فرعی است.

با بررسی‌ مراحل اصلی این سفرها مشخص شد که باوجود شباهت‌های موجود، در دو سفر مرحلۀ تشرّف در نخستین مرحله قرار می‌گیرد و پس از عزیمت دوباره تکرار می‌شود؛ زیرا پیش از آغاز این دو سفر، خداوند برکتی را به ابراهیم بخشیده است. همچنین، در یکی از سفرها مرحلۀ بازگشت وجود ندارد؛ زیرا مردم خواهان بهره‌مندی از برکت وجود ابراهیم نیستند و بازگشت او به میان آنان سودی در پی ندارد.

در بررسی مراحل فرعی نیز پنج تا هفت مرحلۀ فرعی از این الگو که پیش از این ذکر شد، به‌صورتی ثابت و تکراری در سفرهای ابراهیم مشاهده می‌شود که از این مراحل، امدادهای غیبی در چهار سفر، عبور از آستان بازگشت در پنج سفر و بقیۀ مراحل در هر شش سفر وجود دارد و در بعضی از مراحل افزون‌بر شباهت‌های موجود، تفاوت‌هایی نیز در ماهیت آن دیده می‌شود که به شرح زیر است:

- در اسطوره‌ها دعوت‌کننده به این سفر، زشت و ترسناک است و امدادهای غیبی نیز با استفاده از طلسم‌ها و توسط مأمورانی پیر و زشت به قهرمان می‌رسد؛ اما در داستان ابراهیم، منادی خدایی است که مظهر کمال و جمال است و امدادهای او نیز بدون واسطه یا با فرستادن جبرئیل،  فرشته مقرّب الهی، به قهرمان می‌رسد؛

- در اسطوره قهرمان می‌تواند دعوت را نپذیرد و رد کند؛ اما ابراهیم همۀ دعوت‌ها را می‌پذیرد، اگرچه برای او ناخوشایند باشد؛ مانند مهاجرت خانواده‌اش؛

- قهرمان اسطوره‌ای پس از پایان سفر ممکن است از بازگشت خودداری کند یا دچار تردید شود؛ اما حضرت ابراهیم تنها در یک سفر که به امر خدا و برای نجات از نمرود و آن سرزمین بوده‌ است، از بازگشت خوداری می‌کند.

آنچه در تطبیق‌ و مقایسۀ این سفرها با یکدیگر شایان توجه است، وجود مراحل فرعی مشابه در هر شش سفر است. این مشابهت، از وجود ساختار و الگویی خاص در سفرهای این پیامبر الهی و قهرمان دینی حکایت دارد.

جدول (1) و شکل(1) بیانگر این الگوی خاص در سفرهای حضرت ابراهیم است:

جدول 1. مراحل سفرهای حضرت ابراهیم براساس الگوی سفر قهرمان

عنوان سفر

نوع سفر

مرحلة سفر

عزیمت

تشرّف

بازگشت

بیرونی

درونی

بیرونی‌ـ‌ درونی

دعوت به آغاز سفر

ردّ دعوت

امدادهای غیبی

عبور از نخستین آستان

شکم نهنگ

جادۀ آزمون‌ها

ملاقات با خدابانو

زن در نقش وسوسه‌گر

آشتی با پدر

خدایگان

برکت نهایی

امتناع از بازگشت

فرار جادویی

دست نجات از خارج

عبور از آستان بازگشت

ارباب دو جهان

زندگی آزاد

گزینش معبود حقیقی

 

*

 

*

 

 

*

*

*

 

 

 

 

*

 

 

 

*

 

 

ابراهیم در آتش

 

 

*

*

 

*

*

*

*

 

 

 

 

*

 

 

 

*

 

 

خروج از بابل

*

 

 

*

 

 

*

*

*

 

 

 

 

*

 

 

 

 

 

 

در طلب عین‌الیقین

 

*

 

*

 

*

*

*

*

 

 

 

 

*

 

 

 

*

 

 

هجرت به مکه

*

 

 

*

 

*

*

*

*

 

 

 

 

*

 

 

 

*

 

 

آبادانی کعبه و تطهیر آن

 

 

*

*

 

*

*

*

*

 

 

 

 

*

 

 

 

*

 

 

جمع

2

2

2

6

0

4

6

6

6

0

0

0

0

6

0

0

0

5

0

0

 

قرآن کریم
آریان، حسین (1393). سفر از منظر قرآن، عرفان و ادبیات عرفانی. فصلنامه ادبیات فارسی، 5(13)، 170ـ193.
بالو، فرزاد (1395). از قوس هرمنوتیکی ریکور تا نوبت‌های سه‌گانه تفسیری میبدی در کشف‌الاسرار. نقد و نظریة ادبی، 1(2)، 5ـ30. https://sid.ir/paper/265573/fa
پژوهنده، لیلا، و دستغیب، مریم‌سادات (1403). داستان تحول در کشف‌الاسرار و عدة‌الابرار میبدی. فصلنامة علمی ادبیات عرفانی،  16(38)، 157ـ189. https://doi.org/10.22051/jml.2024.47402.2579
رفیعی‌راد، رضا، و نامورمطلق، بهمن (1400). تطبیق سفرهای چهارگانة عارف در منظر ملاصدرا و نظریة تک‌اسطورة جوزف کمبل. پژوهشنامه عرفان، 12(2)، 89ـ114. https://erfanmag.ir/article-1-866-fa.html
زندی‌طلب، احسان، و بیگ‌زاده، خلیل (1400). تحلیل ساختاری معراج‌نامة ابن‌سینا بر پایة سفر قهرمان کمپبل. ادب فارسی، 11(2)، 135ـ153. https://doi.org/10.22059/jpl.2022.335342.1999
سجادی، سید جعفر (1401). فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی (چ. 11). طهوری.
سجادی، سید علی‌محمد، دماوندی، مجتبی، و جمعه، معصومه (1395). مقامات حضرت ابراهیم در متون عرفانی منثور فارسی (تا قرن ششم) باتکیه‌بر کشف‌الاسرار. فصلنامة عرفان اسلامی، 13(49)، 13ـ37.
سمیع‌زاده، رضا، و خجسته ‌گزافرودی، سجاد (1395). تحلیل ساختاری سفر قهرمان در حماسه و عرفان براساس نظریة جوزف کمبل. فصلنامه علمی‌ـ‌تخصصی مطالعات زبان و ادبیات غنایی، 6(21)، 47ـ56.
شمیسا، سیروس (1383). نقد ادبی (چ. 4). فردوس.
شهسواری، محمدحسن (1401). حرکت در مه (چ. 9). چشمه.
شیرانی، مریم، محمدی فشارکی، محسن، و میرباقری‌فرد، سید علی‌اصغر (1397). سلوک عرفانی در کشف‌الاسرار. فصلنامه عرفان اسلامی، 14(56)، 13ـ36. https://sid.ir/paper/520827/fa
قشیری، عبدالکریم (1381). رسالة قشیریه (ابوعلی حسن بن احمد عثمانی، مترجم؛ چ. 7). انتشارات علمی و فرهنگی.
کاشانی، عزالدین محمود (1376). مصباح‌الهدایه و مفتاح‌الکفایه (جلال‌الدین همایی، مصحح؛ چ. 5). هما.
کمبل، جوزف (1401الف). سفر قهرمان (عباس مخبر، مترجم؛ چ. 4). مرکز.
کمبل، جوزف (1401ب). قدرت اسطوره (عباس مخبر، مترجم، چ. 18). مرکز.
کمبل، جوزف (1402). قهرمان هزار چهره (شادی خسروپناه، مترجم، چ. 13). گل آفتاب.
کنگرانی، منیژه (1388). تحلیل تک‌اسطوره نزد کمبل با نگاهی به روایت یونس و ماهی. پژوهشنامه فرهنگستان هنر، 3(4)، 74ـ91. https://www.sid.ir/paper/499653/fa
کیلر، آنابل (1394). هرمنوتیک صوفیانه در تفسیر کشف‌الاسرار میبدی (جواد قاسمی، مترجم). میراث مکتوب.
محسنی، آزاده، آتش‌سودا، محمدعلی، و ساجدی‌راد، سید محسن (1401). شبکه‌های رمزی در نوبت سوم کشف‌الاسرار. نشریه علمی سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، 15(72)، 17ـ33.
میبدی، ابوالفضل رشید‌الدین (1371). کشف‌الاسرار و عدةالابرار (10 جلد؛ به‌اهتمام علی‌اصغر حکمت، چ. 5). امیرکبیر.
نامورمطلق، بهمن (1392). درآمدی بر اسطوره‌شناسی، نظریه‌ها و کاربردها. سخن.
نسفی، عزیزالدین (1362). الانسان الکامل (ماریژان موله، مصحح و مقدمه‌نویس). طهوری.
ووگلر، کریستوفر (1387). سفر نویسنده (محمد گذرآبادی، مترجم). مینوی خرد.