نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشآموختة دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Attar’s Tadhkirat al-Awliya is one of the most significant works of Persian mystical prose from the sixth century AH, narrating the lives and spiritual stations of Sufi masters through a rhythmic and rhymed prose style (sajʿ). Among its various sections, the introductory biographical notices that precede each chapter occupy a distinctive discursive position, as Attar employs balanced and rhymed language to represent the spiritual status and authority of the saints. Drawing on Halliday’s Systemic Functional Linguistics (SFL), particularly the three metafunctions of ideational, interpersonal, and textual meaning, the present study investigates the discourse of these rhymed introductory notices. The research adopts a descriptive-analytical approach based on qualitative textual analysis. The corpus consists of seventy-two introductory notices extracted from Tadhkirat al-Awliya, in which syntactic structures, lexical choices, and discursive contexts were examined. The findings indicate that, based on the interaction of linguistic metafunctions and the predominance of particular process types, Attar’s rhymed introductory notices can be classified into four discourse patterns. The first is the Status-Oriented pattern, in which the mystic is represented through a stable and established spiritual identity. The second is the Agentive pattern, characterized by radical movement and transformative action. The third is the Experiential pattern, which reflects the inner psychological experiences of mystical ecstasy and spiritual passion. The fourth is the Functional-Integrative pattern, in which a balanced relationship is established among different dimensions of spiritual perfection, and material, mental, and relational processes are employed in relatively equal proportions. The results further demonstrate that, through the use of rhymed structures, material and mental processes, and carefully selected referential pronouns, Attar constructs a sacred, didactic, and laudatory discourse in which language functions as a means of representing the mystical path and reinforcing the spiritual authority of the saints. The ideational metafunction relies primarily on descriptive structures and transitive processes; the interpersonal metafunction highlights relationships of reverence and humility between the narrator and the represented subject; and the textual metafunction maintains linguistic coherence and balance through the coordination of rhythm and rhyme. Overall, the functional analysis reveals that Attar’s rhymed prose is not merely aesthetic in nature but also profoundly functional, reproducing mystical and ideological meanings through the linguistic system itself.
کلیدواژهها [English]
1. مقدمه
ادبیات عرفانی فارسی، بهویژه از قرن ششم به بعد، بستری برای بازنمایی تجربههای معنوی، ارزشهای دینی و زبان قدسی انسان ایرانی بوده است. در میان آثار برجایمانده از این دوره، تذکرةالاولیاء عطار نیشابوری هم روایتگر زندگی و کرامات مشایخ تصوف است و هم بهسبب نثر آهنگین و مسجع خود، واجد نظامی زبانی است که در خدمت انتقال مفاهیم عرفانی و تعلیم سلوک معنوی قرار دارد. به عبارتی، بخش معرفینامههای آغازین هر بابِ تذکرةالاولیاء از مهمترین بخشهای این اثر به شمار میآیند؛ زیرا عطار در آنها با زبانی پرآرایه و ایجازمند، به معرفی اولیا و توصیف جایگاه معنوی آنان میپردازد. این معرفیها صرفاً اطلاعات زیستی نیستند، بلکه متونی آیینی و گفتمانیاند که از رهگذر ساختهای نحوی، واژگانی و موسیقایی، تصویری زبانی از آن عارف را بازتولید میکنند. «تجارب عرفانی نقلشده در تذکرةالاولیاء، هرچند آمیخته با بیان عطار درآمیخته است، ثبت لحظات پرشور یگانگی است» (شاهدی و همکاران، ۱۴۰۳، ص. ۳۰۷). به همین دلیل، بررسی این متون از منظر تحلیل گفتمان میتواند نشان دهد که زبان چگونه در خدمت ایدئولوژی عرفانی و بازنمایی مرجعیت معنوی قرار میگیرد. افزونبر این، «گفتمانها عهدهدار تبادل پیاماند و در این روند، واجد عنصر تخاطب نیز هستند، بدین معنا که دارای مخاطب و طرف مقابلیاند که با او سخن گفته میشود و او دریافتکنندة پیام است» (حاجتی، ۱۳۹۳، ص. ۷۸).
در دهههای اخیر، نظریة نقشگرای نظاممند هلیدی[1] بهعنوان یکی از کارآمدترین چهارچوبهای تحلیل گفتمان، توجه پژوهشگران زبان و ادبیات را به خود جلب کرده است. این نظریه با تأکید بر سه فرانقشِ زبانی «بازنمایی[2]، بینافردی[3] و متنی[4]» زبان را نه فقط مجموعهای از ساختهای نحوی، بلکه نظامی معنامحور میداند که در تعامل با بافت اجتماعی و فرهنگی عمل میکند. بر پایة این دیدگاه، هر متن را میتوان کنشی اجتماعی تلقی کرد که در آن، گوینده با استفاده از امکانات نحوی و واژگانی، معناهایی خاص را تولید، سازماندهی و تثبیت میکند.
کاربرد این نظریه در متون عرفانی فارسی، بهویژه در تذکرةالاولیاء، میتواند لایههای عمیقتری از رابطة زبان و اندیشة عرفانی را آشکار سازد. عطار در معرفینامههای مسجع خود، از سجع، تقابلهای معنایی، افعال ذهنی و ضمایر ارجاعی بهره میگیرد تا نظامی زبانی برای بیان تجربههای عرفانی خلق کند. تحلیل این متن از منظر فرانقشهای هلیدی میتواند نشان دهد که چگونه در این نثر آهنگین، معناهای عرفانی ازطریق ساختهای نحوی و واژگانی شکل میگیرند و جهانبینی صوفیانه در قالب گفتمان زبانی بازنمایی میشود.
1ـ۱. پرسش پژوهش
پژوهش حاضر باتکیهبر نظریۀ نقشگرای نظاممند هلیدی و با هدف تحلیل ساختارهای زبانی و گفتمانی معرفینامههای تذکرةالاولیاء، بهدنبال پاسخگویی به پرسشهای زیر است:
۲. پیشینة پژوهش
پژوهش دربارة تذکرةالاولیاء عطار نیشابوری تاکنون بیشتر با رویکردهای ادبی، تاریخی و عرفانی انجام شده است و تمرکز اصلی بیشتر مطالعات بر محتوای عرفانی، سبک نثر یا شخصیتشناسی اولیا بوده است. باوجود ارزش فراوان این تحقیقات، تذکرةالاولیاء از منظر تحلیل گفتمان زبانشناختی، بهویژه در چهارچوب نظریة نقشگرای نظاممند، کمتر بررسی شده است، برخی از پژوهشهای مرتبط عبارتاند از:
اکبری و حسینی (۱۳۹۹) در مقالۀ «بررسی رابطۀ خدا و انسان در تحلیل گفتمان تمثیل ارباب و بنده در برخی متون عرفانی از ترمذی تا عطار نیشابوری»، باتکیهبر نظریۀ گفتمان ارنستو لاکلائو و شارل موف، به تحلیل تمثیل «ارباب و بنده» بهعنوان یکی از نمادهای رایج رابطه انسان با خدا در متون عرفانی پرداختهاند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که این تمثیل در آثار عرفانی در قالب چهار گفتمانِ «فرمانبرداری و اسارت»، «رضا و ارادت»، «عشق و انبساط» و «آزادی و وحدت» بازنمایی شده است. این گفتمانها به ترتیب جنبههای حقوقی، اخلاقی، عاشقانه و معرفتشناختی رابطة انسان با خدا را نمایان میکنند.
علیعسگری و همکاران (۱۴۰۲) در مقالۀ «تحلیل سبکشناختی حکایتی از تذکرةالاولیای عطار نیشابوری با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی»، با بهرهگیری از رویکردی زبانشناختی و بر پایۀ تحلیل سبک، یکی از حکایتهای این اثر را بررسی کردهاند تا چگونگی شکلگیری معنا ازطریق عناصر زبانی، نحوی و بلاغی را نشان دهند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که عطار با استفاده از سازههای زبانی ساده اما معنابردار، تقابلهای عاطفی و کاربرد مکرر افعال و صفات دلالتگر، توانسته است لایههای عرفانی و تربیتی روایت را برجسته سازد.
مرتضایی و همکاران (۱۴۰۳) در «تحلیل انتقادی گفتمان مناجاتنامههای مصیبتنامه عطار بر مبنای مدل فرکلاف» به واکاوی لایههای زبانی و ایدئولوژیک مناجاتهای عطار پرداختهاند. نتایج این مطالعه نشان میدهد که مناجاتهای مصیبتنامه را میتوان در سه نوع «ترسآلود»، «صمیمی» و «عتابآمیز» دستهبندی کرد که هریک بازتابدهندۀ مناسبات اجتماعی، فکری و قدرت در بافت تاریخی قرن هفتم هجری است. در سطح توصیف، ساختهای نحوی و واژگانی بیانگر اضطرابهای اجتماعی و دگرگونیهای فکری خراساناند؛ در سطح تفسیر، تسلیم بنده در برابر خداوند بازتاب تفکر جبرگرای اشعری است؛ و در سطح تبیین، نشانههایی از تأثیر قدرت سیاسی و گرایش شاعر به پالایش فضای معنوی زمانه مشاهده میشود.
بهرامی (۱۴۰۳) نیز در پژوهشی با عنوان «سبکشناسی منطقالطیر عطار براساس آرای هلیدی»، با تمرکز بر فرایندهای مادی و ویژگیهای سبکی، نشان داده است که بسامد بالای «ادات کیفی» و غلبه «قطبیت مثبت» در بندهای این اثر، از شاخصههای بارز سبک عطار به شمار میرود.
عرب یوسفآبادی و غفروئی (۱۴۰۴) در مقالۀ «تحلیل گفتمان داستان شیخ صنعان از کتاب منطقالطیر اثر عطار نیشابوری بر مبنای الگوی ون لیوون» با استفاده از روش ترکیبیِ کیفیـکمی، به تحلیل گفتمان حکایت «شیخ صنعان» پرداختهاند. آنان با بهرهگیری از الگوی بازنمایی کارگزاران اجتماعیِ ترودر ون لیوون، شیوههای بازنمایی «طریقتمحوران» و «گروههای مخالف» را بررسی کردهاند. نتایج پژوهش نشان میدهد که شیخ صنعان عمدتاً بهمثابة عاملی فعال، تأثیرگذار و ارتقایافته معرفی میشود؛ در مقابل، کارگزاران ناشناس یا از دید روایت حذفشده و گروه مخالف از مسیر ناشناسسازی یا حذف تقویت میشوند، تا ایدئولوژی عرفانی اثر برجسته شود. این پژوهش ازحیث بهکارگیری الگوی بازنمایی کارگزاران اجتماعیِ ون لیوون در تحلیل متنی کلاسیک، رویکردی نو و روشمند دارد و توانسته است رابطة میان زبان، قدرت و ایدئولوژی را در گفتمان عرفانی عطار آشکار سازد.
مطالعه و تحلیل متون کهن فارسی با بهرهگیری از چهارچوبهای زبانشناسی نوین، بهویژه نظریة نقشگرای نظاممند هلیدی، امکان واکاوی علمی لایههای پنهان معنا، انسجام متنی و ایدئولوژیهای نهفته در زبان را فراهم میسازد. بایانحال، باوجود پژوهشهای ارزشمند انجامشده دربارة آثار عطار، تاکنون پژوهشی بهطور خاص و متمرکز به تحلیل گفتمان «معرفینامههای مسجَّع» تذکرةالاولیاء با محوریت سه فرانقش بازنمایی، بینافردی و متنی در نظریة هلیدی نپرداخته است.
۳. روش پژوهش
پژوهش حاضر از نوع توصیفیـ تحلیلی با رویکرد کیفی است و بر پایة نظریة نقشگرای نظاممند هلیدی انجام گرفته است. جامعة آماری پژوهش را تمامی معرفینامههای آغازین بابهای تذکرةالاولیاء عطار نیشابوری تشکیل میدهد. از مجموع ۷۲ معرفینامة مندرج در این اثر، همة نمونهها از منظر ساختهای نحوی، واژگانی و موسیقایی بررسی شدهاند. برای تحلیل دادهها، از الگوی سهفرانقشی نظریة هلیدی بهره گرفته شد. در این فرایند، با در نظرگرفتن هر واحد متنی (جمله یا عبارت مسجع) بهعنوان واحد تحلیل و براساس نوع فرایند، وجه فعل و ابزارهای انسجامی برچسبگذاری و تحلیل شد. سپس، یافتهها در قالب چهار الگوی مفهومی استخراج شدند که حاصل تلاقی سه فرانقش زبانی در متناند و در بخش بحث و بررسی بهتفصیل تبیین شدهاند:
۱. معرفینامههای مقامیافته؛ ۲. معرفینامههای کنشگر؛ ۳. معرفینامههای احساسگر؛ ۴. معرفینامههای کارکردگرا.
۴. چهارچوب نظری
پژوهش حاضر بر پایة نظریة نقشگرای نظاممندِ[5] مایکل هلیدی استوار است. این نظریه، که نخستینبار در کتاب An Introduction to Functional Grammar (Halliday, 1976) مطرح شد و سپس در ویرایشهای بعدی آن (Halliday & Matthiessen, 2014) بسط یافت، بر این اصل استوار است که زبان، نظامی برای ساخت معناست، نه صرفاً مجموعهای از قواعد نحوی. در نگاه هلیدی، هر متن زبانی نوعی «کنش اجتماعی» است که در بستری فرهنگی و موقعیتی پدید میآید و باید براساس کارکردهایش تبیین شود، نه براساس شکل ظاهری آن .(Halliday & Matthiessen, 2014, p. 23)
نقشگرایان بر این باورند که بنیادیترین کارکرد زبان، ایجاد ارتباط است و این کارکرد، جزء جداییناپذیر زبان به شمار میآید (دبیرمقدم، ۱۳۹۸، ص. ۳۷). در انگارة هلیدی، دستور زبانی نظامی معناساز است و مقولههای دستوری بر پایة معنایشان توصیف میشوند .(Halliday & Matthiessen, 2014, p. 10) واحد اصلی در این نظریه «جملهواره» (بند) است که دارای سه بعد معنایی جداگانه و درعینحال مرتبط است که فرانقش نامیده میشود. بنابراین، بهگفتة هلیدی (Halliday, 1976, p. 30-36)، زبان سه فرانقش[6] اصلی دارد که بهصورت همزمان در هر جمله و متن عمل میکنند:
۱. فرانقش اندیشگانی یا بازنمایی[7]؛ ۲. فرانقش بینافردی[8]؛ ۳. فرانقش متنی[9].
4ـ1. فرانقش اندیشگانی (بازنمایی)
این فرانقش وظیفة بازنمایی تجربههای جهان بیرونی و درونی را بر عهده دارد؛ بهعبارتدیگر، همان بیان محتوا و تجربة متکلم از دنیای خارج است و درک و تجربة ما را از واقعیت ساماندهی میکند. این فرانقش همچنین چگونگی نگرش ما را به دنیا رقم میزند .(Halliday & Matthiessen, 2004, p. 529) در فرانقش اندیشگانی، بند ازطریق سه عنصر اصلی بیان میشود: «فرایندها»[10] که رخدادهای به وقوعپیوسته در زمان هستند و بهصورت گروه فعلی نمایان میشوند، «شرکتکنندگان»[11] که بهصورت گروه اسمی ظاهر میشوند و «حواشی»[12] که بهصورت گروههای قیدی یا حرف اضافه در ارتباط با فرایند به کار میروند. هلیدی شش نوع فرایند را معرفی میکند، که فرایندهای اصلی شامل موارد زیر است:
و سه نوع فرعی را میافزاید که شامل موارد زیر است:
4ـ2. فرانقش بینافردی
فرانقش بینافردی بیانگر رابطة میان گوینده و مخاطب و نیز شیوة انتقال نگرش، احساس و موضع اجتماعی در متن است. از دیدگاه هلیدی، این فرانقش ازطریق عناصر نحوی مانند وجه فعل[19]، وجهیت[20]، ضمایر و گزینش واژگان ارزیابانه[21] شکل میگیرد و نقش آن تنظیم روابط اجتماعی در گفتمان است (Halliday & Matthiessen, 2014, p. 29). فرانقش بینافردی در متون عرفانی فارسی غالباً بهصورت «گفتمان تمجید» و «گفتمان خضوع» جلوهگر میشود؛ یعنی زبانی که همزمان مقام اولیا را میستاید و جایگاه گوینده را در مرتبهای فروتر تثبیت میکند. در تذکرةالاولیاء نیز عطار از ساختهای وجهی، نداهای ارجمند و تعبیرات ستایشی برای تثبیت رابطة احترامآمیز میان راوی و ولی استفاده میکند.
4ـ3. فرانقش متنی
این فرانقش وظیفة سازماندهی پیام زبانی و انسجام ساختار جمله و متن را بر عهده دارد. به باور هلیدی، هر متن برای آنکه معنادار باشد باید دو ویژگی داشته باشد: ۱. انسجام درونی[22] در سطح جمله؛ ۲. انسجام بافتی[23] در سطح گفتمان (Halliday & Hasan, 1976, p. 4-5). ازآنجاکه انسجام در روساخت متن را نحو زبان و دستور ایجاد میکند؛ میتوان آن را رابطة نحوی و دستوری میان اجزای سازندة متن دانست (de Beaugrande & Dressler, 1981, p.48). به اعتقاد هلیدی و حسن (Halliday & Hasan, 1976, p. 4) «انسجام یک مفهوم معنایی است که به روابط معنایی موجود در متن اشاره میکند و آن را بهمثابة متن مشخص میکند». در این سطح، عناصری مانند ترتیب اطلاعات، ابزارهای انسجامی (ضمیر، ارجاع، تکرار، سجع، همآوایی و تضاد) و پیوستگی معنایی مورد توجهاند. در نثر عطار، سجع و موازنة لفظی و تقارن جملهها هم جنبة زیباییشناختی دارند و هم بهمثابة ابزار انسجامبخشِ گفتمان عرفانی عمل میکنند و در خدمت پیوند مفاهیم عرفانی قرار میگیرند.
براساس نظریة هلیدی، هیچیک از فرانقشها بهصورت مستقل عمل نمیکنند؛ بلکه هر متن زبانی نتیجة تعامل همزمان این سه بُعد است (Halliday & Matthiessen, 2014, p. 84). از این منظر، معرفینامههای مسجع تذکرةالاولیاء را میتوان گفتمانی دانست که در آن فرانقش بازنمایی، تجربة قدسی اولیا را بازتاب میدهد؛ فرانقش بینافردی، رابطة تمجیدآمیز و خضوعمحور را سامان میدهد و فرانقش متنی، ازطریق سجع و توازن نحوی، انسجام و موسیقی زبانی متن را پدید میآورد. برایناساس، تحلیل حاضر با بررسی تعامل این سه فرانقش در سطح نحوی و واژگانی، میکوشد نظام معنایی گفتمان عرفانی در نثر عطار را آشکار سازد.
۵. بحث و بررسی
5ـ1. معرفینامههای مقامیافته
اینگونه از معرفینامهها، فراوانترین و شاخصترین بخش تذکرةالاولیاء را تشکیل میدهند و در آن، عطار به بازنمایی عارفان در مقام انسان کامل و وارثان انبیا میپردازد. در این گفتمان، سالک نه فردی در مسیر سلوک، بلکه شخصیتی است که سلوک را به فرجام رسانده و به مقام ثبات، طهارت و مرجعیت رسیده است. بنابراین، زبان در این بخش از حالت توصیفی یا گزارشی خارج میشود و ماهیتی تمجیدی، آیینی و قداستبخش مییابد. از منظر نظریۀ نقشگرای نظاممند، این معرفینامهها بیش از همه تحت سیطرة فرانقش بازنمایی (اندیشگانی) و فرایندهای رابطی قرار دارند؛ یعنی زبان بهجای روایت کنشها یا احساس به تثبیت نسبتهای هویتی میپردازد. در چنین بندهایی، فعلهای «بودن»، «شدن»، «بود»، «گردید» و تعبیرات اسمی مانند «سلطان ملت مصطفوی» در کانون ساخت معنایی متن قرار میگیرند (عطار، ۱۳۹۱، ص. ۱۱)، «خزانۀ علم و حکمت» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 467)، «رکن سنت» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 361) یا «برهان حجت» (عطار، ۱۳۹۱، ص. ۱۱) بهوفور دیده میشوند. این ساختهای رابطی، هویت عارف را در پیوندی دائمی با مقام معنویاش تعریف میکنند؛ بهگونهای که عارف با صفتی قدسی یکی میشود و هستی او در آن صفت تجلی مییابد. به بیان دیگر، سلوک در این گفتمان نه مسیر حرکت، بلکه فرایند تثبیت مقام معنوی است. عطار در این مقام، از زبان برای ساخت نوعی «نظام سلسلهمراتبی قدسی» استفاده میکند که در آن هر ولی جایگاه خاصی در نظام معنویت دارد. این نظام واژگانی و نحوی، تصویری از عرفان بهمنزلۀ نهاد معنویِ دارای مراتب و مراتبنشینی ارائه میدهد. بدینسان، نثر مسجع و آهنگین عطار در این معرفینامهها هم جنبة زیباشناسانه دارد و هم ابزار زبانیِ مشروعیتبخشی به این ساختار سلسلهمراتبی به شمار میرود. این گروه، که حدود ٪۷۰ از عرفای تذکرةالاولیاء را تشکیل میدهد، نمایانگر گفتمان مسلط و هنجار عرفان نهادیشده در اندیشة عطار است.
5ـ1ـ1. فرانقش بازنمایی
در این سطح، بیشتر افعال از نوع رابطیاند و برای بیان نسبتهای همارزی یا شمولی میان موضوع و صفت به کار میروند؛ چنانکه عطار در معرفی امام جعفر صادق(ع) مینویسد:
«آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی آن عامل صدیق، آن عالم تحقیق» (عطار، ۱۳۹۱، ص. ۱۱)؛آن خزانة علم و حکمت، آن یگانة حلم و عصمت»عطار، ۱۳۹۱، ص. ۴۶۷)؛ و «آن میوة دل اولیا، آن جگرگوشة انبیا، آن ناقد علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق، جعفر صادق» عطار، ۱۳۹۱، ص. ۴۶۷).
در چنین جملاتی، فعل «بود» نقش واسطهای میان دو گروه اسمی ایفا میکند و هستی ولی را با مقامش یکی میسازد. بدینترتیب، تجربة عرفانی در قالب نسبتهای ثابت بازنمایی میشود. جهان گفتمانی عطار در این سطح، جهانی است ایستا، قدسی و نظمیافته؛ جایی که هرچیز در جای خود قرار دارد و معنا در ثبات و توازن حاصل میشود. این امر بهویژه در ساختارهای دوگانه و متقارن «آن ...، آن ...» مشهود است که با القای توازن و تناسب، وحدت معنوی را بازتاب میدهد.
در این مرحله، سلوک عرفانی این دسته از عرفا بهمنزلة «کسب هویت جدید» و «تثبیت مقامات روحانی» بازنمایی میشود. این بازنمایی ازطریق غلبة فرایندهای رابطی تحقق مییابد؛ فرایندهایی که صفات و مقامات ثابتی را به عارف نسبت میدهند، مانند «سلطان ملت مصطفوی»، «قبلۀ تابعین» و «خزانة علم و حکمت». در این نگاه، سلوک از منظر عطار فرایندی پایدار و هویتساز است. بهعبارتدیگر، سلوک در اینجا به مثابة «کسب مدارج ثابت و نیابت معنوی» بازنمایی میشود. عطار با غلبة بیچونوچرای فرایندهای رابطی، هستی عارفان را در شبکهای از مقامات ازپیشتعریفشده مانند «سلطان»، «قبه»، «خزانه»، «رکن» و «برهان» جای میدهد. برای نمونه، از وراق با عنوان «خزانة علم»، از خبیق با عنوان «رکن سنت» و از شافعی با عنوان «برهان حقیقت» یاد میشود. بدینسان، سلوک را به فرایندی شبیه به رسمیتیابی در یک سلسلهمراتب اجتماعیـ معنوی تبدیل میکند.
5ـ1ـ2. فرانقش بینافردی
در این بخش، رابطة گوینده (عطار) با مخاطب (خواننده) و موضوع (ولی) بر بنیان خضوع، تمجید و مشروعیتبخشی شکل میگیرد. ضمایر سومشخص («آن») و افعال وجهی قطعی، فاصلة احترامآمیز میان راوی و موضوع را حفظ میکنند. گوینده در جایگاه مؤمنِ فروتن میایستد و با کاربرد صفات تفضیلی و عالی همچون «سلطان»، «قدوه»، «برهان»، «امام» و «شیخ»، سلسلهمراتب معنوی را تثبیت میکند. این وجه تمجیدی، کارکردی گفتمانی دارد؛ زبان به ابزار مشروعیتبخش عرفان نهادی بدل میشود و به عارفان بهمنزلة حاملان حقیقت الهی اقتدار میبخشد. در این سطح، فرانقش بینافردی نهفقط نشاندهندة رابطة عطار با موضوع سخن، که بازتابدهندة رابطة مرید و مراد در نظام طریقت است. عطار با زبانِ ستایش و خضوع، خواننده را به پذیرش این ساختار معنوی فرا میخواند و او را در جایگاه مریدی تسلیمپذیر قرار میدهد: «جنید بغدادی... آن شیخ علیالاطلاق آن قطب باستحقاق آن منبع اسرار...» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 363).
در این مرحله، ازطریق بهکارگیری صفات تفضیلی و عالی مانند «سلطان»، «برهان» و «قدوه»، برای عارف اقتدار معنوی مطلق ساخته میشود. این سبک زبانی، خواننده را در موضع «مخاطب منفعل و تحسینکننده» قرار میدهد و او را به پذیرش و تکریم این مقامات فرامیخواند. این معرفینامهها در نقش مشروعیتبخش و تثبیتکنندة اقتدار عمل میکنند. عطار با خطاب «آن» و استفاده از صفات حداکثری، دیوارهای از تقدس به دور این عرفا میکشد و خواننده را از فاصلهای تعریفشده، به اطاعت و پیروی از این «اقطاب» و «اوتاد» فرامیخواند؛ رابطه یکسویه و از بالا به پایین است.
5ـ1ـ3. فرانقش متنی
در این معرفینامهها، سجع و توازن نحوی نقش اصلی در انسجام متن را بر عهده دارند. ساختهای موازی و سجعهای متوازن مانند «مصطفوی/ نبوی» و «تابعین/ اربعین» انسجامی آیینی و باشکوه در متن ایجاد میکنند. این انسجام آهنگین، خود نماد ثبات، استحکام و نظم مقامات روحانی کسبشده توسط عارف است. تکرار مداوم الگوی «آن + صفت + آن + صفت»، نه یکنواختی، که نماد نظم کیهانی و ثبات جهانبینی عرفانی عطار است و انسجام زبانی را با نظم معنوی پیوند میزند. این ساختار، گویای آن است که راه رسیدن به خدا اگرچه سخت است، اما اصول و مقاصد آن مشخص و باثبات است. همانگونه که در سنت صوفیه ریاضت و ذکر مکرر راهی بهسوی حضور الهی است، در سطح زبان نیز کارکردی ذکرگونه مییابد. بدینسان، متن بهصورت خودبازتاب در خدمت معنا قرار میگیرد و نظم زبانی، بازتاب نظم وجودی عارف میشود.
جدول 1. ویژگیهای عارفان مقامیافته براساس نظریة نقشگرا
|
بازنمایی |
بینا فردی |
متنی |
|
سلوک بهعنوان تحول هویت و کسب مقام |
ساختن اقتدار علمیـ معنوی |
انسجام ازطریق موازنة القاب |
درمجموع، گفتمان مقامیافته در تذکرةالاولیاء، گفتمان «ثبات و مرجعیت» است. عطار ازطریق فرایندهای رابطی، صفات تفضیلی و ساختارهای متقارن، نثری آیینی میآفریند که در آن عارفان بهمنزلة نمادهای کمال و حقیقت مطلق بازنمایی میشوند.
5ـ2. معرفینامههای کنشگر
دومین گونه از معرفینامههای تذکرةالاولیاء، معرفینامههاییاند که در آنها، سلوک عرفانی نه بهمثابۀ مقام یا هویت ثابت، بلکه بهمثابۀ کنش، حرکت و مجاهدۀ فعال بازنمایی میشود. در این گفتمان، عارف نه در سکون و ثبات مقام، بلکه در پویایی عمل و دگرگونی مداوم تعریف میگردد. شخصیتهایی همچون فضیل عیاض «از دو کون کرده اعراض» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 76)، ابراهیم ادهم «گنج عالم عزلت» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 87)، بشر حافی «مبارز میدان مجاهده» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 110)، ابوتراب نخشبی «مبارز صف بلا» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 310) و عبدالله تروغبدی «برکنده بیخ خودی» (عطار، ۱۳۹۱، ص. ۴86) در این دسته جای میگیرند؛ کسانی که سلوک را با «ترک»، «اعراض»، «جهاد» و «فقر اختیاری» معنا میکنند و تجربة عرفانی را در سطحی از کنشهای بیرونی و انقلابی میزیند. از دیدگاه نظریۀ نقشگرای نظاممند هلیدی، در این دسته از معرفینامهها، فرانقش بازنمایی (اندیشگانی) با غلبۀ فرایندهای مادی همراه است. یعنی بندهای زبانی، رخداد و کنش را محور معنا قرار میدهند و «حرکت»، «برکندن»، «رهاکردن»، «گریختن»، «شکستن» و «جهادکردن» افعال غالباند. عطار از این طریق، «سلوک» را بهصورت کنشی دگرگونساز و طغیانگر علیه عادت و نفس تصویر میکند؛ سلوکی که در آن، حقیقت نه در تملک و ثبات، بلکه در واگسستگی، شورش و تحول دائمی تحقق مییابد و گفتمانی انقلابی و مرزگشا در عرفان است.
5ـ2ـ1. فرانقش بازنمایی
در سطح بازنمایی، بندهای زبانی این معرفینامهها معمولاً ساختی کنشی دارند؛ یعنی با افعال مادی دلالت بر عمل و تغییر میکنند. نمونههایی مانند «ابراهیم ادهم: آن سلطان دنیا و دین، آن سیمرغ قاف یقین،آن گنج عالم عزلت...آن شاه اقلیم اعظم،آن پروردة لطف و کرم، پیر وقت ابراهیم ادهم» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 87) در این بخش قرار میگیرند. در این بندها، «فاعل» (سالک) همواره عاملی فعال است که با عمل خود، بر جهان بیرونی یا درونی اثر میگذارد. از منظر نقشگرایی، این نوع بندها بیانگر جهتمندی و تحولمحوری گفتمان هستند. در واقع، سلوک در اینجا نه تجربهای درونی، بلکه کنشی انقلابی است که ساختارهای اجتماعی، ارزشی و روانی پیشین را درمینوردد. در چنین ساختی، هر فعل مادی حامل معنایی ایدئولوژیک است: «اعراضکردن» یعنی بریدن از دنیا؛ «کندن» یعنی طرد نفس؛ «گریختن» یعنی گذار از ظاهر به باطن. بدینسان، زبان کنشمحور عطار خود به میدان جهاد بدل میشود.
در این مرحله، سلوک بهمثابة کنشی رادیکال و دگرگونی فعالانه بازنمایی میشود. این مفهوم با بهکارگیری فرایندهای مادی صریح یا ضمنی مانند «از دو کون کرده اعراض»، «مبارز میدان مجاهده» و «برکنده بیخ خودی» انتقال مییابد. سلوک در اینجا، انقلابی عملی و جهادی بیرونی علیه نفس و دنیا معنا میشود و بهمثابة «کنش رادیکال و گذار از مرزهای شناختهشده» بازنمایی شده است و با محوریت فرایندهای مادی قدرتمند بر فعلِ دگرگونساز و مرگ اختیاری دنیای پیشین تأکید میشود. این عرفا «شدن» را نه در کسب لقب، که در «نبودن» و «برکندن» میجویند.
5ـ2ـ2. فرانقش بینافردی
در سطح بینافردی، رابطة میان گوینده (عطار) و مخاطب (خواننده) از حالت خضوع و تمجید مطلق، که در گفتمان مقامیافته دیده میشد، فاصله میگیرد و به رابطهای برانگیزاننده و هشداردهنده تبدیل میشود. عطار در اینجا نه در مقام راویِ تحسینگر، بلکه در جایگاه آموزگار و واعظی ظاهر میشود که میخواهد مخاطب را به کنش و حرکت فراخواند. زبان این بخشها سرشار از افعال قاطع، ساختهای امری یا دلالتگر اراده است، مانند «بباید»، «بگذشت» و «ترک گفت». وجهیت در این متنها وجهی التزامی و قطعی است و ازنظر هلیدی، چنین ساختهایی بیانگر نقش تهییجی و الزامآور زبان هستند. بدینترتیب، فرانقش بینافردی در این معرفینامهها، کارکردی ترغیبی دارد؛ زبان، سالک بالقوه را به حرکت و مجاهده دعوت میکند و درعینحال از او انتظار «فعل» دارد، نه «وصف» یا «احساس». از دیدگاه گفتمانشناختی، این نحوة گفتار، یادآور الگوی «خطاب انقلابی» است؛ گوینده ازطریق فعلهای قاطع و لحن خطابی، سوژة منفعل را به فاعل کنشگر تبدیل میکند. عطار در این متنها با طرح نمونههایی همچون فضیل و ابراهیم ادهم، الگویی از «سالکِ انقلابی» میسازد که مرز میان دنیا و آخرت را در هم میشکند.
این کنشهای قاطع و جهانگسستانه، الگویی عملگرا و انقلابی برای سالک ترسیم میکنند. این سبک زبانی، خواننده را به اقدامی مشابه و ایفای نقش فعال در مسیر سلوک ترغیب و تهییج میکند. متون مسجع این دسته از عرفا، در نقش شوکآفرین و برانگیزاننده ظاهر شدهاند. آنها خواننده را با کنشهایی افراطی و غریب مواجه میسازند تا او را از خواب عادت بیدار کنند و جسارت عمل و طغیان علیه نفس را در او برانگیزند. در این این مرحله، رابطه، چالشی و تهییجکننده است.
5ـ2ـ3. فرانقش متنی
در سطح متنی، انسجام در این معرفینامهها ازطریق ریتم پرشتاب، تقابلهای معنایی و توالی افعال شکل میگیرد. ساختهای دوگانهای همچون «سلطنت/ عزلت»، «غنا/ فقر»، «دنیا/ عقبی»، «پادشاهی/ درویشی» و «دارایی/ بیخودی» افزونبر ایجاد تضاد معنایی، حرکت گفتمانی از وضع پیشین به وضع برین را بازنمایی میکنند. عطار با بهکارگیری زنجیرهای از افعال متوالی، مانند «ترک گفت و برید و برکند و سوخت»، زنجیرهای از کنشهای پیاپی میسازد که به متن پویایی و شتاب میبخشد. این شیوۀ سازماندهی اطلاعات، نمونهای از توالی پویا است که انسجام متن را ازطریق انرژی درونی و پیشرَوی معنایی حفظ میکند. بهعبارتدیگر، فعلهای پویا و تقابلهای معنایی مانند «سلطنت/ عزلت، دنیا/ عقبی»، بر سیر پرشتاب، قطعیت و انرژی مسیر مجاهده تأکید میورزند و انسجام متن را ازطریق روایتی پرکشش حفظ میکنند. انسجام این بخشها، اغلب ازطریق تناقضهایی مانند «سلطان دنیا» در مقابل «گنج عزلت» و فعلهای پرشتاب و قاطع دیگر به دست میآید. این ساختار زبانی، خود نماد شکستن قالبها و گذر از دوگانگیها است.
جدول 2. ویژگیهای عارفان کنشگر براساس نظریة نقشگرا
|
بازنمایی |
بینا فردی |
متنی |
|
بازنمایی سلوک بهعنوان کنش رادیکال |
ارائة الگوی عملگرا |
تأکید بر فعلهای گذار |
در مجموع، گفتمان کنشگر در معرفینامههای مسجع تذکرةالاولیاء، گفتمان تحول و طغیان است. عطار در این بخش، سلوک را بهمثابۀ عمل و انقلاب درونی و بیرونی میبیند. ساختهای نحوی و واژگانی او، از افعال مادی و وجههای التزامی گرفته تا تقابلهای دوگانه، همگی در خدمت ساختن گفتمانیاند که در آن، سکوت جای خود را به فریاد و تأمل به عمل میسپارد. در این گفتمان، سالکِ حقیقی همان است که دست از جان شسته و پای در میدان خطر نهاده است. از این منظر، زبان عطار در این دسته از معرفینامهها، زبانی جهادی و تحولمحور است.
5ـ3. معرفینامههای احساسگر
در این دسته از معرفینامهها، عطار به بازنمایی آن گروه از اولیا میپردازد که تجربة عرفانیشان بیش از آنکه در «کنش بیرونی» یا مقام قدسی» تبلور یابد، در سوز درونی و عاطفة عاشقانة آنان ریشه دارد. در این متون، عرفان نه بهمثابۀ نظام معرفتی یا طریقتی عملی، بلکه بهصورت حال، شور و التهاب روحی تصویر میشود. شخصیتهایی مانند رابعه عدویه، حلاج، سمنون محب، ابوالحسین نوری، عتبهالغلام و عثمان حیری از برجستهترین نمایندگان این گفتماناند؛ عارفانی که مسیر سلوک آنان از «عقل» آغاز میشود و به «عشق» میانجامد. در این دسته، زبان به قلمرو احساس و شهود نزدیک میشود. بیان عطار در اینجا آمیخته با استعاره، شیدایی و تصاویر سوزناک است.
از دیدگاه نظریۀ نقشگرای نظاممند هلیدی، در این نوع گفتمان، فرانقش بازنمایی (اندیشگانی) با غلبۀ فرایندهای ذهنی عمل میکند؛ یعنی زبان، تجربة ادراک، عشق، رنج، و شیدایی را بازتاب میدهد، نه رخداد یا مقام. این دستة محدود اما درخشان، نمایانگر گفتمان عشقمحور و فناگرایانه است.
5ـ3ـ1. فرانقش بازنمایی
در سطح بازنمایی، ساختهای زبانی غالباً متکی بر افعال و صفاتیاند که حالتهای درونی، ادراک، یا احساس را بیان میکنند. بندهایی مانند «رابعه عدویه: آن مخدرة خدر خاص، آن مستورة ستر اخلاص، آن سوخته عشق و اشتیاق، آن شیفتة قرب و احتراق» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 61)؛ «سمنون محب: آن بیخوف همه حب، آن بیعقل همه لب،آن پروانه شمع جلال، آن آشفتة صبح وصال» (عطار، ۱۳۹۱، ص. ۴۴۵)؛ «ابوالحسین نوری: آن مجذوب وحدت، آن مسلوب عزت، آن قبلة انوار، آن نقطة اسرار» (عطار، ۱۳۹۱، ص. 404)؛ «حلاج: غرقة دریای مواج» (عطار، ۱۳۹۱، ص. ۵۰۹) نمونههای روشن فرایندهای ذهنی هستند که در آنها، «سالک» در مقام احساسگر[24] ظاهر میشود و «محبت»، «عشق»، «جمال» یا «درد فراق» به عنوان «پدیدة ادراکی»[25] قرار میگیرد. در این نوع بازنمایی، تجربة عرفانی از سطح عقلانی و مفهومی به سطح درک درونی و شهود عاطفی میرسد. به تعبیر هلیدی، فرایندهای ذهنی، تجربة درونذهنی[26] را نشان میدهند و در اینجا دقیقاً همین اتفاق میافتد؛ زبان به درونِ سالک نفوذ میکند و سوختن او را در شعلة عشق روایت میکند. در این گفتمان، سلوک حرکت از خود به بیخودی است؛ نوعی احتراق درونی که در آن، مرز میان فاعل و مفعول، عارف و معشوق، از میان میرود. واژگانی همچون «سوخته»، «مجذوب»، «مسلوب»، «غرقه» و «بیخود» بیانگر فرایندهای ذهنی با حالت انفعالیاند که نشان میدهد عارف در برابر عشق، فاعل مطلق نیست، بلکه در حالِ تسلیم و فناست. این نوع بازنمایی، ساختار دستوری را نیز دگرگون میسازد؛ فاعل به مفعول بدل میشود و جمله از حالت کنشی به حالت وصفی و انفعالی درمیآید. این همان ساخت نحویِ عاشق است که در آن «من» از میان میرود.
بهعبارتدیگر، در این مرحله، سلوک بهصورت تجربهای درونی و آتشین بازنمایی میشود. این بازنمایی با سلطة فرایندهای ذهنی و کیفیات عاطفی تحقق مییابد؛ چنانکه تعابیری مانند «سوختة عشق»، «شیفتة قرب»، «مجذوب وحدت» و «غرقة دریای مواج» بر همین امر دلالت دارند. در چنین گفتمانی، سلوک فرایندی شیدایی و احساسی است. با تسلط فرایندهای ذهنی و کیفیات منفعلساز مانند «سوخته»، «مجذوب»، «مسلوب» و «غرقه»، بر تجربة انفعالی و شیدایی در برابر جمال حقیقی تأکید میشود و هستی عارف در آتش عشق ذوب میشود.
5ـ3ـ2. فرانقش بینافردی
در سطح بینافردی، رابطة عطار با موضوع و مخاطب، رنگوبویی عاطفی و همدلانه مییابد. برخلاف گفتمان مقامیافته که فاصلة تقدس را حفظ میکند یا گفتمان کنشگر که لحن تهییجی دارد، در اینجا زبان به قلمرو نجوا، راز و درد مشترک نزدیک میشود. عطار در این متون، لحن خود را از «راوی» به «همدل» تغییر میدهد؛ گویی خود نیز در آتش عشق سوخته و با سالکِ عاشق در تجربهای مشترک سهیم است. این تغییر در سطح وجهیت و انتخاب واژگان ارزیابانه رخ میدهد. وجهیت در اینجا نه قطعی و الزامی، بلکه احساسی و ارزشی است؛ واژگانی همچون «عجیب»، «بیقرار»، «محزون»، «شوریده» و «مجنون» حامل داوریهای ارزشی و احساسیاند که رابطهای صمیمانه و مشارکتی میان راوی و موضوع میسازند.
در این گفتمان، زبان بهجای آنکه در خدمت تعلیم یا فرمان باشد، در خدمت همدلی و انتقال احساس قرار دارد. عطار با چنین لحن و واژگانی، خواننده را نیز درگیر تجربة عارف میکند؛ بهگونهای که او نهتنها مشاهدهگر که شریک در رنج و شور عشق میشود. از دیدگاه نقشگرایی، این نوع رابطه را میتوان نمونهای از گفتمان همدلانه دانست که در آن، زبان برای ایجاد اشتراک عاطفی به کار میرود. بیان این حالات درونی پرشور، رابطهای عاطفی و همدلانه با خواننده برقرار میسازد. این سبک، خواننده را به درک و حتی مشارکت در حالات شیدایی و عاشقانه عارف فرا میخواند و برای او «لذت متن» ایجاد میکند. این معرفینامهها در نقش رازآمیز و جذبهآفرین عمل میکنند. آنها خواننده را نه به تقلید از یک کنش، که به درک یک حالت و تجربة یک بیخودی دعوت میکنند. رابطه، مستقیم و قلبی و از جنس اشتراک در یک رنج شیرین است.
5ـ3ـ3. فرانقش متنی
در این دسته از معرفینامهها، انسجام و ساختار متن ازطریق تصاویر شاعرانه، استعارههای حرارتی و عناصر موسیقایی برقرار میشود. واژگان مرتبط با حرارت و نور مانند «آتش»، «شعله»، «فروغ» و «سوختن» و همچنین عناصر آبی مانند «دریا»، «موج»، «غرقه» و «سیلاب»، شبکهای استعاری میسازند که محور احساسی و معنوی متن را شکل میدهند. سجعها در این بخش نرمتر و عاطفیترند، با واژگانی که بار آوایی ملایم دارند و به آهنگ ناله و مناجات نزدیکاند. برای نمونه، ترکیبهای مسجعی همچون «شیدای شوق»، «سوختة عشق»، «غریق دریای مواج» یا «فروغ فنا» با تکرار حروف نرم مانند «س»، «ش» و «ف»، موسیقی درونی ویژهای پدید میآورند که حس اندوه و شور را تقویت میکند. این ویژگی از منظر هلیدی، مصداقی از انسجام احساسی است؛ یعنی جایی که عناصر زبانی نه با ارجاع نحوی، بلکه با همنوایی عاطفی به یکدیگر پیوند میخورند.
در این متون، نظم و ساختار جملهها انعطافپذیرتر است و گاه مرز میان جمله و تصویر از میان میرود؛ متن حالتی نیمهمنظوم و شهودی مییابد. این شیوۀ نوشتار خود انعکاس «بیقراری عاشق» است؛ همانگونه که عاشق در عشق آرام ندارد، زبان نیز در قالب نحوی ثابت نمیگنجد. در این بخش از معرفینامههای مسجع، تصاویر شاعرانه و استعارههای پرشور مانند «پروانه و شمع، دریا و غرقه»، انسجام متن را ازطریق ایجاد فضایی محزون، شورانگیز و یکپارچه تأمین میکنند که خود بازتاب آشفتگی عاشقانة سالک است. انسجام این متون ازطریق شبکهای غنی از استعارههای حرارتی و آبی مانند تعابیر «سوخته»، «احتراق»، «غرقه» و «دریای مواج» ایجاد میشود. این صور خیال، فضایی یکپارچه و محزون میآفرینند که بازتاب حالات درونی عارف است.
جدول 3. ویژگیهای عارفان احساسگر براساس نظریة نقشگرا
|
بازنمایی |
بینا فردی |
متنی |
|
سلوک بهعنوان تجربة درونی |
ایجاد رابطة عاطفی |
تصویرسازی شاعرانه |
گفتمان احساسگر در معرفینامههای مسجع تذکرةالاولیاء، گفتمان عشق و فناست. در این نوع معرفیها، عطار از زبان برای بازنمایی تجربهای استفاده میکند که از حوزة عقل و اراده بیرون است. ساختهای نحوی انفعالی، افعال ذهنی، واژگان حرارتی و تصاویر شاعرانه، همگی در خدمت نمایش جهان درونی عارفاند؛ جهانی که در آن، عشق نیرویی سوزان و دگرگونکننده است. درنهایت، «سالکِ احساسگر» در نگاه عطار، آینة سوز عشق الهی است؛ عارفی که با سوختن خویش، روشنایی معنا را در دل دیگران میافکند.
5ـ4. معرفینامههای کارکردگرا
در میان گونههای چهارگانة معرفینامههای مسجع، دستة کارکردگرا جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا در این بخش، عطار به معرفی اولیایی میپردازد که سلوکشان ترکیبی از سه ساحت پیشین است: مقام، کنش و احساس. شخصیتهایی مانند بایزید بسطامی، سهل تستری، معروف کرخی، ابوسعید خراز و احمد حواری از برجستهترین نمایندگان این الگوی گفتمانیاند. این عرفا در نگاه عطار، نمونههای کامل «انسان جامع»اند؛ کسانی که به مقام رسیدهاند، در عمل کوشیدهاند و در عشق سوختهاند. در معرفینامههای کارکردگرا، نثر عطار پختهتر، لایهمندتر و متعادلتر از سایر بخشهاست. از دیدگاه نظریۀ نقشگرای نظاممند هلیدی، این بخش نمونة روشنی از همزیستی و تعامل سه فرانقش زبانی است؛ یعنی بازنمایی (اندیشگانی)، بینافردی و متنی درنهایت توازن و همپوشی به کار گرفته شدهاند. زبان در اینجا دیگر تکساحتی نیست، بلکه نظامی پیچیده از معناست که هم تجربة درونی (احساس)، هم کنش بیرونی (عمل) و هم مقام قدسی (هویت) را درهم میآمیزد و نمایانگر گفتمان متعادل و کامل عرفان است.
5ـ4ـ1. فرانقش بازنمایی
در سطح بازنمایی، عطار برای تصویر این عارفان از ترکیب متوازن سه نوع فرایند زبانی بهره میگیرد: فرایندهای مادی، ذهنی و رابطی. برای نمونه، عباراتی مانند «بایزید بسطامی: آن خلیفة الهی،آن دعامة نامتناهی ... سلطانالعارفین (مقام) + پختة جهان ناکامی (احساس)» (عطار، ۱۳۹۱، ص. ۱۳۸)، «سهل تستری: غواص دریای حقیقت، آن شرف اکابر، آن مشرف خاطر (کنش) + مهدی راه (مقام)» (عطار، ۱۳۹۱، ص. ۲۶۳)، «معروف کرخی... همدم نسیم وصال (احساس) + عارف اسرار (مقام)» (عطار، ۱۳۹۱، ص. ۲۸۱) نشان میدهد که عطار، هم مقام عارف را تثبیت میکند (فرایند رابطی)، هم تجربة درونی او را بیان میکند (فرایند ذهنی) و هم کنش سلوکی او را بازمینماید (فرایند مادی). در این ساختار، عطار بهجای انتخاب یک بُعد خاص از سلوک، هر سه را بهشکلی همزمان فعال میسازد. درنتیجه، بازنمایی او از عارفان کارکردگرا، چندلایه و پویاست؛ عارف، هم «فاعل» است، هم «احساسگر» و هم «قدسی». از منظر نقشگرایی، چنین ساختی مصداقی از چندفرایندی بودن است که در آن، معنا در شبکهای از فرایندهای متقاطع ساخته میشود. در این گفتمان، سلوک بهمثابة «حرکت جامع» بازنمایی میشود؛ حرکتی که از خودشناسی آغاز میشود، در عشق میسوزد و در معرفت و هدایت دیگران به کمال میرسد. عارف در اینجا هم سالک و هم راهنمای سالکان است؛ سلوک او کارکردی اجتماعی و تربیتی دارد؛ ازاینرو میتوان این دسته از عارفان را در قالب «کارکردگرا» تحلیل کرد.
در این مرحله، سلوک بهمثابة «مسیری همهجانبه و چندبعدی» بازنمایی میشود. این نگاه ازطریق ترکیب متوازن فرایندهای مادی، ذهنی و رابطی به دست میآید، مانند «سلطان العارفین» (مقام) + «پختة جهان ناکامی» (احساس)؛ «غواص دریای حقیقت» (کنش) + «مهدی راه» (مقام). سلوک در اینجا هم کنش، هم احساس و هم کسب مقام است و بهمثابة «فرایندی همهجانبه و چندبُعدی» بازنمایی میشود. این امر ازطریق ترکیب متوازن و هدفمند هر سه فرایندِ رابطی، مادی و ذهنی تحقق مییابد. برای نمونه، بایزید هم «سلطان العارفین» (مقامـ رابطی) است، هم «پختة جهان ناکامی» (حالتـ ذهنی). این تلفیق از پختگی نهایی و وحدت وجودی عارف نشان دارد.
5ـ4ـ2. فرانقش بینافردی
در سطح بینافردی، رابطة عطار با این گروه از اولیا حالتی میانه و متوازن دارد. نه فاصلة قدسی و دستنیافتنیِ گفتمان مقامیافته را دارد، نه هیجان انقلابیِ گفتمان کنشگر و نه سوز رمانتیکِ گفتمان احساسگر. در اینجا، لحن عطار آموزگارانه و تأملبرانگیز است؛ راوی از موضع خضوع سخن میگوید، اما درعینحال، میکوشد سلوک این عارفان را بهمثابة الگویی برای سالکان آینده معرفی کند. از دیدگاه هلیدی، این تعادل در سطح وجه و وجهیت نمود مییابد. جملهها غالباً در وجه اخباری با وجهیت معتدل به کار رفتهاند؛ یعنی گوینده با قطعیت مطلق یا تردید افراطی سخن نمیگوید، بلکه از موضع تأمل، نتیجه و تعادل بیان میکند. واژگان ارزشی نیز بین تمجید و تعلیم نوسان دارند: «پخته»، «راهنما»، «مکمل»، «جامع» و «تمام». این واژگان فقط صفات شخصی نیستند، بلکه ارزشهای عرفانیاند که به مخاطب انتقال مییابند. در نتیجه، فرانقش بینافردی در این متون، کارکردی تعلیمی و الگوساز دارد. عطار از این زبان متعادل برای ساختن الگوی نهایی سلوک استفاده میکند؛ الگویی که نه در افراط احساس، نه در شدت کنش و نه در ثبات مقام متوقف میشود، بلکه همة این ساحتها را در وحدتی متوازن درمیآمیزد. این تلفیق موفق، الگویی جامع و کامل از عارف ارائه میدهد که هم برای سالکان عملگرا جذاب است، هم برای عاشقپیشگان و هم برای جویندگان معرفت. این سبک، پختگی نهایی و کمال سلوک را به نمایش میگذارد. آنها خواننده را با شخصیتی روبرو میکنند که هم در عمل قوی است، هم در عشق سوزان و هم در مقام، رفیع. این دسته از معرفیها، غایت مسیر سلوک را به نمایش میگذارند.
5ـ4ـ3. فرانقش متنی
در سطح متنی، نثر این معرفینامهها دارای انسجام چندلایه و ساختاری پیچیدهتر است. سجعهای بهکاررفته در این بخش نه کوتاه و پرشتاباند، مانند کنشگرها، و نه نرم و تغزلی، مانند احساسگرها؛ بلکه متناسب و متعادلاند. تقارن نحوی و موسیقی واژگانی نیز با محتوای متعادل متون هماهنگ است. در چنین ساختاری، هر بند همچون جزئی از نظامی بزرگتر به هم متصل است. در این متون، تضاد و توازن همزمان در سطح نحوی و معنایی حضور دارد. این انسجام زبانی حاصل تعامل میان انسجام درونی[27] و انسجام بافتی[28] است که انسجام درونی ازطریق تکرار صوری و سجع برقرار میشود و انسجام بافتی که بر پیوند معنایی میان عشق، عمل و مقام استوار است. در این بخش، ساختارهای پیچیدهتر و چندلایه، انسجامی پویا و نظاممند در متن ایجاد میکنند. این انسجام، بازتابدهندة غنای شخصیت، تعادل روحی و پیچیدگی وجودی این دسته از عرفای کامل است. انسجام در این متون، که ازطریق ساختارهای پیچیده و چندلایه حاصل میشود، توانایی به هم پیوستن حوزههای مختلف تجربه همچون عمل، عشق و معرفت را در قالب یک کل منسجم فراهم میآورد. بدینسان، این انسجام را میتوان نمادی از تعادل و جامعنگری عارف کامل دانست.
جدول 4. ویژگیهای عارفان کارکردگرا براساس نظریة نقشگرا
|
بازنمایی |
بینا فردی |
متنی |
|
تلفیق ابعاد سلوک |
ارائة الگوی جامع |
ساختار چندلایه |
در مجموع، معرفینامههای کارکردگرا در تذکرةالاولیاء نماد مرحلة کمال و وحدت سلوک در نگاه عطارند. در این گفتمان، سه مسیر پیشین ــ مقامیافتگی، کنش و احساس ــ در وجودی واحد جمع میشوند. زبان در این متون، زبانی است که هر سه فرانقش هلیدی را بهصورت هماهنگ در خود جای داده است. عارف کارکردگرا در این گفتمان، انسانی است که به «جمع اضداد» رسیده است. در مقام، فروتن است؛ در کنش، فعال و جهادگر است؛ در احساس، عاشق و فناطلب است. از منظر گفتمانشناسی نقشگرا، این دسته را میتوان قلة گفتمان عرفانی در تذکرةالاولیاء دانست؛ جایی که زبان به مرحلة «توحید کارکردی» میرسد و معنا، در همزیستی سه بُعد بازنمایی، بینافردی و متنی، به کمال خود دست مییابد.
در نگاهی کلی، جدول زیر بهوضوح نشان میدهد که عطار در معرفینامههای مسجع از چهار گفتمان متمایز برای بازنمایی ساحتهای مختلف سلوک بهره برده است. غلبة گفتمان «مقامیافته»، با ۵۰ عارف، بیانگر اهتمام عطار به ترسیم الگوهای پایدار و باثبات است. در مقابل، گفتمانهای «کنشگر» و «احساسگر»، باوجود شمار کمتر، نقشی مرزگشا و شورآفرین دارند و بر پویایی و تعالی مسیر عرفانی تأکید میورزند. درنهایت، گفتمان «کارکردگرا» بهمنزلة نقطة اوج این نظام معنایی، ترکیب متعالیِ همة این ابعاد را به نمایش میگذارد. این طبقهبندی، افزونبر بازتاب مراحل و مراتب تطور عرفانی، سازوکار زبانی عطار را در ترسیم نقشة راهی برای سلوک الهی و عرفانی نیز آشکار میسازد.
جدول 5. تحلیلی مقایسهای گفتمانهای سلوک در معرفینامههای مسجع تذکرةالاولیاء
|
مولفة تحلیل |
مقامیافته (۵۰ عارف) |
کنشگر (۱۰ عارف) |
احساسگر (۷عارف) |
کارکردگرا (۵عارف) |
|
ماهیت سلوک |
کسب هویت و مقام ثابت |
کنش رادیکال و گذار |
احتراق درونی، انحلال |
فرایند همهجانبه وکمال |
|
فرانقش بازنمایی |
فرایند رابطی |
فرایند مادی |
فرایند ذهنی |
ترکیب متوازن هر سه |
|
فرانقش بینا فردی |
اقتدار معنوی |
برانگیختن |
جذبه و همدلی |
الگوی نهایی |
|
فرانقش متنی |
ساختارهای آیینی |
تقابل درماتیک |
شبکة استعاری |
ساختار چندلایه |
|
نمادگرایی |
نظم کیهانی و سلسلهمراتب |
مرگ اختیاری |
فنای عاشقانه |
وحدت وجود |
|
کارکرد گفتمانی |
مشروعیت بخشیدن به عرفان |
شکستن مرز طریقت |
عاطفیکردن و درونیسازی سلوک |
کمال مسیر |
|
نمونههای شاخص |
امام صادق، جنید، شافعی |
فضیل عیاض، ابراهیم ادهم |
رابعه، حلاج، سمنون |
بایزید، تستری، کرخی |
این پژوهش با واکاوی معرفیهای مسجع تذکرةالاولیاء در پرتو نظریة نقشگرای نظاممند هلیدی، نشان داد که عطار در این متونِ بهظاهر مختصر، فقط به شرح احوال اولیا نمیپردازد؛ بلکه خودآگاهانه، از مهندسی زبانیِ دقیقی برای بازآفرینی و اجرای تجربة سلوک بهره میگیرد. ازیکسو، صنعت سجع که در سنت بلاغی اسلامیـایرانی جایگاهی رفیع دارد، در آثار عطار از حدّ آرایهای تزیینی فراتر میرود و به ابزاری برای انسجامبخشی آیینی بدل میشود. ازسویدیگر، این معرفینامهها نمونهای برجسته از براعت استهلال به شمار میآیند و چکیدهای استعاری و پرمایه از کل حکایت را در خود بازمیتابانند.
بررسی چهار گونة معرفینامههای مسجع در تذکرةالاولیاء نشان میدهد که عطار با مهارت زبانی و آگاهی معناییِ شگرف، توانسته است از دل قالبی بهظاهر یکسان، چهار گفتمان متفاوت اما همپیوند از سلوک عرفانی بیافریند. این گفتمانها )مقامیافته، کنشگر، احساسگر و کارکردگرا( در حقیقت، چهار بُعد از نظام معنایی واحدند که بر سه محور اصلی نظریۀ نقشگرای نظاممند هلیدی استوار شدهاند. در گفتمان مقامیافته، زبان در خدمت تثبیت مراتب قدسی و مشروعیتبخشی به نهاد عرفان قرار میگیرد. در گفتمان کنشگر، معنا از حوزة ثبات به عرصة عمل و دگرگونی انتقال مییابد. در این گفتمان، فرانقش بازنمایی با سیطرۀ فرایندهای مادی، سلوک را بهمثابة کنش رادیکال تصویر میکند؛ کنشی که در آن «اعراض»، «ترک»، «کندن» و «جهاد» رمزهای زبانی تحول به شمار میروند. ازاینرو، گفتمان کنشگر چهرة پویای عرفان را آشکار میسازد؛ عرفانی که بر عمل، رهایی و طغیان درونی تأکید دارد. در گفتمان احساسگر، ساحت بیرونی جای خود را به جهان درون میدهد. در اینجا، فرانقش بازنمایی با غلبۀ فرایندهای ذهنی، تجربة درونی و احتراق عشق را بازتاب میدهد. بندها غالباً انفعالیاند؛ عارف نه فاعل، که «سوخته»، «غرقه» و «مجذوب» است. درنهایت، گفتمان کارکردگرا تجلّی وحدت و پختگی سه گفتمان پیشین است. در این بخش، عطار با بهرهگیری متوازن از سه نوع فرایند زبانی، تصویری از عارف جامع ارائه میدهد. این گفتمان نماد مرحلة کمال سلوک است؛ مرحلهای که در آن عشق، عمل و معرفت در وحدتی زبانی و وجودی به هم میپیوندند. تحلیل گفتمانی این چهار گونه نشان میدهد که عطار با بهرهگیری از ظرفیتهای نحوی، واژگانی و موسیقایی زبان فارسی، نظامی معنایی و کارکردی برای بازنمایی مراتب سلوک پدید آورده است. از منظر نظریۀ نقشگرای نظاممند، این متن نمونهای شاخص از همزیستی همزمان فرانقشهاست؛ بهگونهای که زبان، همزمان بازنمایندة تجربه، تنظیمکنندة رابطه و سازماندهندة معناست.
[1]. Systemic Functional Linguistics
[2]. Ideational
[3]. Interpersonal
[4]. Textual
[5]. Systemic Functional Linguistics
[6]. Metafunction
[7]. Ideational / Experiential
[8]. Interpersonal
[9]. Textual
[10]. Processes
[11]. Participants
[12]. Circumstances
[13]. Material
[14]. Mental
[15] . Relational
[16] . Verbal
[17] . Existential
[18] . Behavioral
[19] . Mood
[20] . Modality
[21] . Appraisal
[22] . Cohesion
[23] . Coherence
[24]. Senser
[25]. Phenomenon
[26]. Inward experience
[27] . Cohesion
[28] . Coherence