تحلیل متن شناختی مثنوی مخزن المتقین شرح عرفانی خطبۀ متقین امام علی(ع) سرودۀ احمدجان خان بارالکدی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران

10.22108/jpll.2026.148609.2000

چکیده

مثنوی مخزن‌المتقین سرودۀ احمدجان‌خان بارالکدی  (زنده در ۱۳۲۸ق.)، از خاندان یوسف‌زئی و از رجال دانشمند، حکیم و شاعر دربار کابل در عهد امیر حبیب‌الله‌خان (۱۹۰۱ـ۱۹۱۹م.)، از آثار کمتر شناخته‌شدۀ ادب فارسی در قلمرو متون تعلیمی‌ـ‌عرفانی به شمار می‌آید که با محوریت شرح منظوم خطبۀ متقین امیرالمؤمنین علی(ع) شکل گرفته است. باوجود اهمیت ادبی و فکری این اثر، تاکنون پژوهش مستقلی دربارۀ ساختار، محتوای فکری و ویژگی‌های متن‌شناختی آن انجام نشده و اطلاعات موجود بیشتر به معرفی‌های کتاب‌شناختی محدود مانده است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی‌ـ‌ تحلیلی و باتکیه‌بر روش متن‌شناسی، به بررسی ساختار اثر، شیوۀ شرح‌نگاری شاعر، جایگاه قرآن و حدیث در منظومه، مضامین عرفانی و تعلیمی، بازتاب‌های فرهنگی‌ـ اجتماعی و نیز مهم‌ترین شگردهای بلاغی به‌کاررفته در آن می‌پردازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مخزن‌المتقین بر الگویی نسبتاً منظم در شرح خطبۀ متقین استوار است؛ بدین‌گونه که شاعر ابتدا فرازهایی از متن عربی خطبه را نقل کرده، سپس ترجمۀ فارسی آن را آورده و در ادامه با شرحی منظوم به تبیین مفاهیم اخلاقی و عرفانی آن پرداخته است. در این فرایند، آیات قرآن و احادیث نبوی و علوی نقش بنیادینی در شکل‌گیری ساختار معنایی اثر دارند و شاعر با اقتباس از آن‌ها، چارچوبی حدیثی‌ـ‌تفسیری برای منظومه فراهم کرده است. افزون‌بر این، بهره‌گیری از حکایت، تمثیل و صنایع بلاغی گوناگون سبب شده است مفاهیم انتزاعی تقوا، سلوک، اخلاص و عشق الهی در قالبی هنری و تأثیرگذار بیان شود. بررسی متن همچنین نشان می‌دهد که این اثر افزون‌بر جنبه‌های دینی و عرفانی، بازتاب‌هایی از فضای فرهنگی و اجتماعی افغانستان در اوایل قرن چهاردهم هجری را در خود جای داده است. براین‌اساس، مخزن‌المتقین را می‌توان اثری دانست که در پیوند میان سنت شرح‌نویسی دینی، ادبیات تعلیمی و عرفان اسلامی قرار دارد و از جایگاهی شایسته در مطالعات ادبیات دینی فارسی برخوردار است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Cognitive Textual Analysis of the Masnavi Makhzan al Muttaqin: Mystical Poetic Commentary on Imam Ali’s (AS) Sermon of the Pious Composed by Ahmad Jan Khan Baralkadi

نویسنده [English]

  • Abolfazl Moradi Rasta
Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Farhangian University, Tehran, Iran
چکیده [English]

The Masnavi Makhzan al‑Muttaqin, composed by Ahmad Jan Khan Baralkadi (alive in 1328 AH), a member of the Yusufzai lineage and a learned figure, physician, and court poet in Kabul during the reign of Amir Habibullah Khan (1901–1919), is considered one of the lesser‑known works of Persian literature within the corpus of didactic–mystical texts. The work is structured around a verse exposition of the Sermon of the Pious (Khutbat al‑Muttaqin) attributed to Imam ʿAli (peace be upon him). Despite its literary and intellectual significance, the work has not yet been the subject of an independent scholarly study, and existing references are mostly limited to brief bibliographical notices. This study employs a descriptive–analytical approach based on textual analysis to examine the structure of the poem, the poet’s method of commentary, the role of the Qur’an and Hadith in shaping the text, its mystical and didactic themes, and the principal rhetorical devices used in the work. The findings show that Makhzan al‑Muttaqin follows a relatively systematic pattern in explaining the sermon. The poet first quotes passages from the original Arabic text, then presents their Persian translation, and finally offers a poetic commentary that interprets their ethical and mystical meanings. Qur’anic verses and Prophetic and Alid traditions play a central role in forming the semantic framework of the poem and provide a hadith‑based interpretive foundation for the commentary. In addition, the use of anecdotes, allegories, and rhetorical devices enables the poet to convey abstract concepts such as piety, spiritual wayfaring, sincerity, and divine love in an artistic and influential manner. The text also reflects aspects of the cultural and social context of early fourteenth-century Afghanistan, placing the work at the intersection of religious commentary, didactic literature, and Islamic mysticism.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Makhzan al Muttaqin
  • Ahmad Jan Khan Baralkadi
  • Sermon of the Pious
  • Didactic Literature
  • Islamic Mysticism

1. مقدمه

ادبیات فارسی افزون‌بر کارکردهای زیبایی‌شناختی، همواره عرصه‌ای برای بیان آموزه‌های دینی، اخلاقی و عرفانی بوده است و بسیاری از متون ادبی در پیوندی نزدیک با منابع اسلامی، به ویژه قرآن و حدیث، شکل گرفته‌اند. در این میان، شرح وتفسیر متون دینی به زبان شعر یکی از شیوه‌های رایج در سنت ادبی فارسی به شمار می‌آید؛ شیوه‌ای که شاعران ازطریق آن کوشیده‌اند مضامین اخلاقی و تعلیمی را در قالبی هنری و اثرگذار عرضه کنند. خطبۀ متقین، منسوب به امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج‌البلاغه، ازجمله متونی است که به‌سبب محتوای ژرف اخلاقی و عرفانی خود، توجه بسیاری از عالمان و ادیبان را برانگیخته و در طول تاریخ به شیوه‌های گوناگون شرح و تفسیر شده است.

در میان این کوشش‌ها، مثنوی مخزن‌المتقین، سرودۀ احمدجان‌خان بارالکدی، جایگاهی درخور توجه دارد. شاعر در این اثر، با الهام از خطبۀ متقین، کوشیده است مفاهیم اخلاقی، عرفانی و تعلیمی آن را در قالب مثنوی فارسی شرح و بسط دهد و در این مسیر از عناصر گوناگونی همچون آیات قرآن کریم، احادیث نبوی، حکایت‌ها، تمثیل‌ها و مضامین عرفانی بهره گیرد. باوجود اهمیت این منظومه و ارزش‌های ادبی و فکری آن، تاکنون پژوهشی مستقل دربارة ساختار، شیوة شرح‌نگاری و ویژگی‌های متن‌شناختی آن انجام نشده و آگاهی موجود از این اثر، بیشتر به معرفی‌های کتاب‌شناختی محدود مانده است.

ازاین‌رو، پژوهش حاضر می‌کوشد با رویکردی متن‌شناختی، مثنوی مخزن‌المتقین را بررسی کند و ساختار اثر، شیوۀ شرح خطبۀ متقین، چگونگی بهره‌گیری از قرآن و حدیث و نیز جلوه‌های بلاغی و فکری آن را واکاود. همچنین، در این پژوهش تلاش می‌شود جایگاه این منظومه در سنت ادبی و تعلیمی فارسی تبیین شود و برخی از لایه‌های فرهنگی و فکری نهفته در آن، به‌ویژه در پیوند با فضای دینی و اجتماعی روزگار شاعر، مورد توجه قرار گیرد.

 1ـ1. بیان مسئله

در مطالعۀ مخزن‌المتقین چند مسئلۀ بنیادی وجود دارد که ضرورت انجام این پژوهش را آشکار می‌سازد. نخست آنکه این منظومه باوجود ارزش ادبی، حدیثی و عرفانی خود، همچنان اثری کمتر شناخته‌شده است و تاکنون موضوع هیچ پژوهش مستقل متن‌شناختی قرار نگرفته است؛ ازاین‌رو، شناخت موجود از آن بیشتر به گزارش‌های کتاب‌شناختیِ محدود در فهرست‌های چاپ سنگی هند منحصر مانده است. دوم آنکه ساختار اثر ــ شامل شیوۀ شرح‌نویسی شاعر، تلفیق حدیث و آیات قرآن، بهره‌گیری از شگردهای بلاغی مانند تمثیل و حکایت و نیز بازتاب لایه‌های عرفانی و فرهنگی در متن- تاکنون به‌صورت نظام‌مند بررسی نشده است و ماهیت دقیق رابطۀ آن با خطبۀ متقین همچنان روشن نیست. افزون‌بر این، لایه‌های مهمی همچون اعتقاد اصیل شاعر به پیامبر(ص)، امام علی(ع) و صحابه و نیز نگرش او به مسائل اجتماعی‌ و مذهبی روزگارش، نیازمند تحلیل دقیق متن‌شناختی است تا جایگاه اثر در تاریخ اندرزنامه‌نویسی و عرفان متأخر فارسی بهتر تبیین شود. بنابراین، مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر آن است که مخزن‌المتقین چه ویژگی‌های ساختاری، فکری و بلاغی دارد، شاعر چگونه خطبۀ متقین را شرح و تفسی کرده است و این اثر در چه جایگاهی از سنت ادبی‌ـ دینی فارسی قرار می‌گیرد. این پژوهش می‌کوشد با تحلیل متن‌شناختی جامع، این خلأ پژوهشی را جبران کند و نخستین صورت‌بندی روشمند از ابعاد زبانی، حدیثی، تفسیری، عرفانی و بلاغی این اثر ارائه دهد.

1ـ2. اهمیت و ضرورت پژوهش

اهمیت و ضرورت بررسی مخزن‌المتقین از چند منظر شایان توجه است. نخست آنکه این اثر، باوجود جایگاه ادبی و دینی خود، تاکنون موضوع پژوهشی مستقل قرار نگرفته و شناخت آن عمدتاً به معرفی‌های کتاب‌شناختی محدود مانده است؛ ازاین‌رو، تحلیل متن‌شناختی آن می‌تواند بخشی از خلأ موجود در مطالعات مربوط به این منظومه را جبران کند. افزون‌بر این، اثر یادشده نمونه‌ای برجسته از پیوند ادبیات تعلیمی، عرفانی و حدیثی در شعر فارسی است و  بررسی آن می‌تواند به درک بهتر شیوه‌های شرح منظوم متون دینی و اخلاقی یاری رساند. ازسوی‌دیگر، سرایندۀ اثر، با آنکه از شاعران اهل‌سنّت است، با شور و ارادتی فراوان به شرح خطبۀ متقین امیرالمؤمنین علی(ع) پرداخته است؛ امری که می‌تواند نمونه‌ای مهم از تعامل و همگرایی سنت‌های مذهبی در قلمرو ادبیات فارسی به شمار آید. همچنین، این منظومه در خلال مباحث اخلاقی و عرفانی خود، بازتاب‌هایی از فضای فرهنگی، اجتماعی و دینی جامعۀ افغانستان در روزگار شاعر را در بر دارد و از این منظر نیز منبعی ارزشمند برای شناخت برخی جنبه‌های فرهنگی و تاریخی آن جامعه محسوب می‌شود.

 2. پیشینۀ پژوهش

بررسی پیشینة پژوهش دربارة مخزن‌المتقین نشان می‌دهد که تاکنون مطالعات محدودی به این اثر اختصاص یافته است؛ چنان‌که بیشتر آن‌ها نیز در چهارچوب آثار کتاب‌شناسی مربوط به چاپ‌های سنگی هند قرار می‌گیرند. از مهم‌ترین این منابع می‌توان به مجموعة میراث مشترک ایران و هند، تألیف صدرایی خویی، ابوالفضل مرادی (رَستا) و حجت ذبیحی‌فر اشاره کرد که انتشار آن از سال ۱۳۹۱ آغاز شده و تاکنون هجده جلد از آن به چاپ رسیده است. همچنین، اثر عارف نوشاهی با عنوان کتاب‌شناسی کتاب‌های چاپ سنگی هند که در سال ۱۳۹۱ در چهار جلد منتشر شده است، از دیگر منابع مهم در معرفی آثار فارسی چاپ سنگی در شبه‌قاره به شمار می‌رود. در این آثار، مخزن‌المتقین تنها در حد توصیف کتاب‌شناختی و ثبت اطلاعات نسخه‌ها یا چاپ سنگی آن  معرفی شده است. بااین‌حال، بررسی منابع موجود نشان می‌دهد که تاکنون پژوهش مستقلی دربارة متن، ساختار، محتوای فکری وویژگی‌های ادبی این اثر انجام نگرفته است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر را می‌توان نخستین تلاش منسجم برای بررسی وتحلیل محتوایی و ادبی مخزن‌المتقین دانست؛ پژوهشی که می‌کوشد بخشی از خلأ موجود در مطالعات مربوط به این اثر را تا حدی جبران کند.

 3. احمدجان­خان بارالکدی

احمد احمدجان‌خان بارالکدی، شاعر، حکیم و از رجال نامدار روزگار خویش، که در منابع با القاب و عناوین فاخر از او یاد شده است، ازجمله شخصیت‌هایی است که اطلاعات مستقل و مدوّن چندانی دربارة زندگی و احوال او در دست نیست. وی سرایندۀ شرح منظوم مخزن‌المتقین است و در بخش‌های مختلف این اثر، نام خود را در ضمن ابیات آورده و بدین‌سان هویت خویش را آشکار کرده است؛ چنان‌که از این اشارات برمی‌آید، نام او «احمد» بوده است (بارالکدی، 1328ق.، ص. 71ـ72). در توصیف مقام و منزلت وی نیز تعابیری همچون «افضل‌الفضلاء و اکمل‌الکملاء، عین‌الاعیان، بدرالارکان، فرید زمان و وحید دوران، حاکم حکیم، قاهر حلیم، زائر کعبة‌الله العظیم، جناب مستطاب الانجاب، مقرب الخاقان، فخرالحاج برکد حکیم احمدجان‌خان بارالکدی» در منابع معاصر وی ثبت شده است. این عبارات که نشان‌دهندۀ منزلت والای او نزد معاصرانش است، بعدها از سوی پژوهشگران و کتاب‌شناسان نیز نقل و ثبت شده‌اند (صدرایی خویی و همکاران، 1393، ج. 1/ 125).

احمدجان‌خان از خاندان یوسف‌زئی است؛ خاندانی بزرگ که شاخه‌های مختلف آن در پاکستان، هند، کشمیر و افغانستان ساکن هستند. جمعیت بسیاری از قوم یوسف‌زئی درشرق افغانستان زندگی می‌کنند و از دیرباز در شمار طوایف بانفوذ و تأثیرگذار آن دیار بوده‌اند (جهانگیر گورگانی، 1359، ج. 1/60). این قوم در برخی دوره‌ها،  به‌سبب برخورداری از توان نظامی و روحیة جنگاوری، در تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان نقشی چشمگیر و تعیین‌کننده داشتند (بیلیو، 1891مخالدِی، ۲۰۱۸م.). نکته درخور توجه آن است که یوسف‌زئی‌ها به زبان پشتو سخن می‌گفتند (Spain, 1963)؛ ازاین‌رو، می‌توان دریافت که احمدجان‌خان، مخزنالمتقین را به زبان فارسی، که به احتمال فراوان زبان دوم او بوده است، در مدتی کمتر از دو ماه سروده است (آزاد، 1328ق.، ص. 378ـ380).

احمدجان‌خان از رجال حکیم و دانشمند کابل در عهد حبیب‌الله خان بود. محتوای مخزن‌المتقین، که مهم‌ترین اثر شناخته‌شدة او به شمار می‌رود،  نیز به‌روشنی نشان می‌دهد که وی بر علوم دینی، ازجمله قرآن، حدیث و مبانی عرفان و همچنین ادب فارسی و فنون شاعری تسلطی عمیق داشته است. او از رجال بانفوذ و از ارکان دربار محسوب می‌شد و به فرمان پادشاه وقت، ادارة امور مملکت را بر عهده داشت. بااین‌حال، باوجود جایگاه سیاسی و اداری خود، فردی متواضع، حلیم و برخوردار از منش اخلاقی شناخته می‌شد (محوی هندی، 1328ق.، ص. 373ـ378).

یکی دیگر از معاصرانش، وی را «نایب پور شهنشاه زمان» خوانده و از منزلت علمی و حکمی والای او سخن گفته است؛ چنان‌که به اغراق ادبی، «صد فلاطون و ارسطوجرعه‌نوش جام خرد» وی معرفی شده‌اند (مقبل، 1328ق.، ص. 380ـ381). معاصر دیگری نیز وی را شاعر دربار پادشاه کابل، از قبیلۀ یوسف‌زئی و از خان‌ها و نواب آن قوم دانسته و اوصافی همچون «امام سالکان و اهل تقوی»، «شریعت‌پرور عرفان مآب» و ده‌ها عنوان والای دیگر را در وصف وی به کار برده است. این نویسنده همچنین، بر کوتاه‌بودن زمان سرایش مخزنالمتقین در بازة زمانی سه ماه تصریح کرده است (میرشیرمحمدخان، 1328ق.، ص. 382ـ384). افزون‌بر این، کاتب مخزنالمتقین که متن اثر را برای چاپ سنگی کتابت کرده است، در دیباچۀ نسخه، مجموعه‌ای از القاب، عناوین و توصیفات ستایش‌آمیز را دربارۀ احمدجان‌خان آورده است. از کلام او نیز برمی‌آید که احمدجان‌خان در شمار اهل علم، از رجال دربار وشخصیتی خوش‌نام، دین‌دار و پارسا بوده است. لقب او «جناب معلّی‌القاب آقای آقا برگدیر جنرل احمدجان‌خان، مشتهر به حکیم» ثبت شده است (موسوی، 1328 ق.، ص. 384).

سرایندة مخزنالمتقین را نباید با احمدجان‌خان، قاضی‌القضات دربار عبدالرحمان‌خان، که در سال 1301ق. مأمور تدوین اثری دو جلدی دربارۀ وظایف حکام و قضات شد، یکسان دانست (اعلم و ارباب شیرانی، 1376، ص. 303). بااین‌حال، آنچه از شواهد درون‌متنی مخزن‌المتقین به‌روشنی برمی‌آید، این است که مولوی احمدجان‌خان در زمان حبیب‌الله‌خان، فرزند عبدالرحمان‌خان، که از سال 1901تا 1919م. در افغانستان حکومت کرده است، می‌زیسته است (فرهنگ، 1385، ج. 1/495؛ خوافی، 1390، ج. 2/555) و احمدجان‌خان نیز یکی از صاحب‌منصبان دربار بوده و ضمن اشعارش وی را درنهایت مقبولیت و شایستگی ستوده است (بارالکدی، 1328ق.، ص. 59).

3ـ1. مخزن‌المتقین المقتبس من کلام امیرالمؤمنین(ع)

کتاب مخزن‌المتقین المقتبس من کلام امیرالمؤمنین(ع) اثری منظوم در شرح و ترجمۀ تفصیلی خطبۀ همّام (خطبۀ متّقین) از نهج‌البلاغه است که به زبان فارسی و با رویکردی عرفانی سروده شده است. سرایندة این اثر، برکَد حکیم احمدجان‌خان بارالکدی، آن را در چهل‌سالگی سروده و بنابر اطلاعات موجود، تنها اثر شناخته‌شدة او به شمار می‌رود. تاریخ پایان سرایش اثر، محرم سال ۱۳۲۸ق. است (صدرایی خویی و همکاران، 1393، ج. 1/125). آغاز کتاب با بسمله و ثنای الهی همراه است و متن اثر به خط نستعلیق در صفحات مجدول دوستونی کتابت شده است. کاتب اثر، حسین بن ابوالحسن موسوی، متخلص به «حبل‌الله» است و تاریخ کتابت نسخه نیز دوشنبه ۱۴ محرم ۱۳۲۹ق. ثبت شده است. ستایش‌ها و القاب و جملاتی که در صفحۀ عنوان و در تقریظ‌ها و خاتمة‌الطبع اثر دیده می‌شود، نشان می‌دهد که مخزن‌المتقین در زمان حیات مؤلف به چاپ رسیده است. این اثر دارای ۳۸۰ صفحه با قطع ۱۶×۲۴ سانتی‌متر و۱۳ سطر در هر صفحه است. شمارگان هزار نسخه برای این کتاب می‌‌تواند از سویی حکایت از تمکن و جاه و مقام شاعر و ازسوی‌دیگر، اقبال و توجه مخاطبان به این کتاب در آن زمان باشد.

پس از پایان متن اصلی، چند تقریظ منظوم در ستایش اثر درج شده است؛ ازجمله دو تقریظ منظوم از «محوی هندی» (1328ق.، ص. ۳۷۳ـ۳۷۸)، یک تقریظ منظوم از میر محمدعلی‌خان، متخلص به «آزاد» (1328ق.، ص. ۳۷۸ـ۳۷۹) و یک تقریظ منظوم از میرزا شیرمحمدخان شاعر (1328ق.، ص. ۳۸۰). بنابر توضیحات نسخه‌شناختی، احتمال می‌رود بخش پایانی یکی از تقریظ‌ها در نسخۀ مذکور افتاده باشد. همچنین در ابتدای نسخه، شش صفحه غلط‌نامه و اعتذارنامۀ کاتب آورده شده است. از این کتاب پنج نسخه در گنجینة کتاب‌های چاپ سنگی شبه‌قاره در کتابخانة آیت‌الله مرعشی نجفی در قم نگهداری می‌شود (نوشاهی، 1391، ج. 4/2730؛ صدرایی خویی و همکاران، 1393، ج. 5/225). به نظر می‌رسد، این متن را افزون‌بر کاتب، خود سراینده نیز بازبینی و تصحیح کرده باشد؛ چنان‌که موارد تصحیح‌شده در حاشیة صفحه‌های کتاب اضافه شده است (بارالکدی، 1328ق.، ص. 36). احمدجان‌خان درخصوص انتخاب نام مخزنالمتقین و تطابق آن با حروف ابجد چنین سروده است:

به گوشِ دل از هاتفم ناگهان
چوباشد بیاناتِ پاکانِ دین
چو اعدادِ این اسم مجموع گشت

 

چنین گشت القا که «ای نکته دان
بگو نام او مخزن‌المتّقین»
هزار و سه صد بود با بست و هشت
                       (بارالکدی، 1328ق.، ص. 370)

  1. بحث و بررسی یافته‌های پژوهش

4ـ1. خطبۀ متقین از روایت احمدجان خان

احمدجان‌خان دربارة پیدایش خطبة متقین، روایتی اخلاقی‌ـ عرفانی  نقل می‌کند که به دیدار همّام، یکی از یاران پرهیزگار، با حضرت علی(ع) اختصاص دارد. براساس این روایت، همّام با تضرع از امام خواست کرد که از احوال و مقامات مردان راه خدا و اسرار سلوک برای اوسخن بگوید تا از رهنمودهای ایشان در مسیر هدایت بهره‌مند شود. حضرت علی(ع) در پاسخ، با احتیاط و حکمت یادآور شد که بیان اسرار اولیای الهی آسان نیست و هر دلی توان درک و تحمل این حقایق را ندارد؛ زیرا این معارف تنها برای اهل آن قابل‌فهم است. بااین‌حال، هنگامی که اصرار و اخلاص همّام را مشاهده کرد، پذیرفت که به‌اجمال و به قدر ظرفیت او دراین‌باره سخن بگوید. امام(ع) پیش از بیان اوصاف اهل تقوا، همّام را به تقواپیشگی، پرهیز از مشقت بی‌جا بر نفس، و پیمودن راه خدا سفارش کرد و هشدار داد که طلب کشف اسرار، راهی دشوار و سنگین است. آن‌گاه، پس از این مقدمه، زبان به بیان ویژگی‌های اهل تقوا گشود و سخن خود را با حمد خداوند و درود بر پیامبر(ص) آغاز کرد. ابیاتی از این بخش چنین است:

روایت چنین دیده‌ام در کتاب
 که شخصی ز اصحاب الانام
...ز صدق دل دهم زراه یقین
...به من از کرم ای شه اولیا
بفرما بیان از ره اهتدا
چو بشنید شاه ولایت‌مآب
که ای اخّ دین ای برادر همام
ز اسرار پاکان بیان مشکل است
نه تاب دل هرکسی در شنود
نه آسان بود گفتن دوستی
ز اسرار پاکان بیان سهل نیست
بیفزود بر عذر و زاری همام
چوآن سرور راه اهل یقین
بفرمود یک شمّه‌ای زین بیان
زبان حقایق بیان در گشود
...بفرمود آن‌گه شه اولیا

 

که آرم رقم من به‌طرز ثواب
که بس متقی بود و نامش همام
به درگاه شه بوسه زد بر زمین
ز اطوار مردان راه خدا
که یابم درین راه علم و هدی
چنین شکر افشان شد اندر جواب
چو درخواست داری ز من این کلام
ز پنهان ایشان عیان مشکل است
شنید آن که از دل ز دل در غنود
که پنهان کن ار طالب اوستی
بیان کی شود تا ورا اهل نیست
که تا یابد از مقصد خویش کام
بدید از همام التجا این‌چنین
به اجمال بهر توسازم عیان
بیان حقایق چنین سر نمود
که بشنوز اوصاف اهل تقی
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 76)

4ـ2. روش و فرایند شرح‌نگاری در مخزن‌المتقین

شیوة احمدجان‌خان در شرح خطبۀ متقین بدین‌گونه است که در گام نخست، بخشی از خطبه را، که ناظر بر صفات و ویژگی‌های متقین است، به‌صورت نقل مستقیم و مستقل در قالب گزاره‌ای عربی ذکر می‌کند. این نقل عربی به‌منزلۀ متنِ پایه و محور شرح تلقی می‌شود. در گام بعد، ترجمۀ فارسیِ همان عبارت عربی را ذیل آن می‌آورد تا زمینۀ فهم دقیق معنا برای مخاطب فارسی‌زبان فراهم شود و پیوندی مستقیم میان متن اصلی و شرح ایجاد گردد. در گام سوم، شاعر به شرح و تفسیر منظوم حدیث می‌پردازد؛ شرحی که فراتر از ترجمة لفظی و توضیح واژگان است و ماهیتی معناشناختی و تأویلی دارد. شاعر در این بخش، با بهره‌گیری از ظرفیت‌های زبان شعر، مفاهیم اخلاقی، عرفانی و تربیتیِ نهفته در گزاره‌های خطبه را بسط می‌دهد و معانی را از سطح گزارش به سطح تأمل و درون‌نگری ارتقا می‌دهد.

نکتۀ اساسی در شیوۀ شرح احمدجان‌خان آن است که وی در تفسیر متن، رویکردی تلفیقی اتخاذ می‌کند؛ بدین معنا که عناصر عرفانی، وعظی و اخلاقی را درهم می‌آمیزد و برای تعمیق معنا، از آیات قرآن کریم، احادیث نبوی و علوی دیگر بهره می‌گیرد. افزون‌بر این، شاعر در مواردی برای ملموس‌سازی مفاهیم انتزاعی، از حکایت‌ها و تمثیل‌های متناسب با مضمون گزاره استفاده می‌کند تا مفاهیم اخلاقی و عرفانی خطبه را به تجربة زیستة مخاطب نزدیک سازد.

4ـ3. قرآن در مخزن‌المتقین

4ـ3ـ1. درج آیات در مخزن‌المتقین

یکی از شگرد‌های برجستۀ احمدجان‌خان در بهره‌گیری از قرآن کریم در منظومۀ مخزن‌المتقین آن است که بخشی کوتاه از آیات قرآن، معمولاً در حد یک یا چند واژه، را در متن شعر می‌گنجاند و سپس مضمون و پیام نهفته در همان آیه را در ابیات بعدی بسط می‌دهد. بسامد این‌گونه نوع اقتباس‌های جزئی و مضمون‌آفرینی براساس آیات قرآن در مخزن‌المتقین چشمگیر است. نمونه‌های زیر گویای این شیوۀ بهره‌گیری از آیات الهی در ساختار منظوم اثر است:

نماز است دل راست گردن به حق
ازین بهره برگیر ای نوجوان

 

دگرتازه‌کردن به ذکرش سبق
اقم الصّلوة لذکری بخوان
                       (بارالکدی، 1328ق.، ص. 171)

***

به مضمون نحن نسبّح ملک
ولی آفرینش ز انسان که بود
بخوانی اگر آیت یعبدون

 

شب و روز طاعت‌کنان بر فلک
نبودش به‌جز معرفت نفع و سود
بدانی در آن معنی یعرفون
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 77)

***

به ذکری که شأنش شد از حد فزون
که این شاه دین را که در حفظ دین
تودر حفظ یا رب نگهداریش

 

که گفتیش انّا له حافظون
به سعی است دایم ز فرط یقین
به شهراه توفیق روآریش
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 62)

4ـ3ـ2. تفسیر منظوم آیات قران در مخزن‌المتقین

شاعر در مخزن‌المتقین آیات آغازین سورة بقره را با رویکردی عرفانی تفسیر و قرآن کریم را نه کتابی صرفاً تعلیمی، که سرچشمۀ هدایت و نشاط روحانی برای اهل تقوا معرفی می‌کند. او «هُدی» را نشانۀ آگاهی از سرّ الهی و معرفت مولی می‌داند و معتقد است نشاط حقیقی از همین هدایت معنوی سرچشمه می‌گیرد، نه از لذت‌های دنیوی. وی تعبیر «لا رَیْبَ فِیهِ» را ناظر به یقین قلبی و صفای باطن سالک می‌داند و اوصاف پنج‌گانة اهل تقوا ــ ایمان به غیب، برپاداشتن نماز، انفاق، ایمان به وحی و یقین به آخرت ــ را مراحلی از سیر معنوی انسان در مسیر معرفت الهی تلقی می‌کند. شاعر تقوا را مرتبه‌ای از ایمان شهودی می‌داند که در آن سالک از ایمان به غیب به مقام حضور و شهادت می‌رسد و در پرتو آن نماز را عروج جان و پیوند با حق می‌بیند. درنهایت، مخزن‌المتقین نماد دل عاشقی است که قرآن در آن زنده است و از «نشاط هدی» او، جهان معنا و هستی قوام می‌یابد. ازآنجاکه مجال پرداختن به تمامی ابیات این بخش وجود ندارد، ناگزیر تنها چند بیت از آن نقل می‌شود:

الف لام با میم اوّل شروع
نه ریب و نه شک در کتاب خدا
هدی هست فرمود للمتقین
بیارند بر غیب ایمان همه
نماز خدا را کنند استوار
همه‌وقت زیشان صلوة و نماز
 به خوردن قناعت از ایشان چگون

 

ز قرآن بگردید ای با خشوع
برین قول شاهد بود کبریا
که شد شیوۀ شان ز فرط یقین
به حق غایب آرند ایقان همه
به تقوی چه در لیل و چه در نهار
همه‌وقت زایشان نماز و نیاز
وممّا رزقناست هم ینفقون
                       (بارالکدی، 1328ق.، ص. 166)

4ـ3ـ3. تحلیل‌ها و واکاوی‌های قرآنی در مخزن‌المتقین

در مثنوی مخزن‌المتقین، شاعر در کنار تفسیر عرفانی آیات، گاه به واکاوی واژگان قرآنی نیز می‌پردازد و می‌کوشد با استشهاد به آیات قرآن، مفاهیم اخلاقی و سلوکی را تحلیل کند. در نمونه‌ای از این رویکرد، او به بسامد واژۀ «صبر» در قرآن اشاره می‌کند و سپس با استناد به آیۀ «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»، صبر را هم فضیلتی اخلاقی و هم شرط بهره‌مندی از معیت و همراهی الهی می‌داند. بدین‌ترتیب، استشهاد قرآنی در این بخش به‌صورت تحلیلی در خدمت تبیین یکی از ارکان سلوک معنوی قرار می‌گیرد. در این نگرش، صبر مقامی روحانی و سلوکی است که سالک را در مسیر قرب الهی پیش می‌برد. ابیات این بخش چنین است:

نبینی به قرآن ز نزد خدای
بفرمود هستم مع الصّابرین
...بیا جان من صبر را پیشه کن

 

بود صبر مذکور هفتاد جای
خدا شد چوهمره چه افضل ازین
که تا حرص را بر کنی بیخ و بن
                        (بارالکدی، 1328ق.، ص.161)

4ـ4. جایگاه حدیث در مخزن‌المتقین

مخزن‌المتقین در اساس اثری حدیث‌محور به ‌شمار می‌آید؛ زیرا بنیان آن بر شرح و تفسیر کلام حضرت علی(ع) استوار است. بااین‌حال، شاعر در مواضع متعدد و هم‌زمان با پیشبرد شرح، عین عبارات حدیثی را متناسب با جملات حضرت نقل می‌کند و آن‌ها را محور توضیح و بسط معنایی خود قرار می‌دهد. این رویکرد سبب می‌شود که شرح وی، ضمن وفاداری به متن اصلی خطبه، در افقی گسترده‌تر از معارف حدیثی قرار گیرد و پیوندی نظام‌مند میان سخن امیرالمؤمنین(ع) و دیگر متون روایی برقرار شود. نمونه‌های زیر گویای این شیوۀ بهره‌گیری از احادیث در ساختار شرح است:

  • حدیث صبر نصف ایمان است:

ز شاه رسل سیّد کاینات
که ای سیّد پاک ای نیکخو
بود دین و ایمان چه ای شاه دین
دگرباره گفتند و گفت این‌چنین

 

سؤالی نمودند اهل ثبات
حقیقت چه باشد ز انسان بگو
بفرمود صبر است ایمان یقین
بود صبر از نصف ایمان یقین
                        (بارالکدی، 1328ق.، ص.160)

  • حدیث نمازخواندن ابراهیم

شنیدم خلیل آن نبی همام
ز جوش دلش می برآمد صدا
ازین مردم از دور دانسته بود

 

چوخواندی نماز خدا را مدام
که هرکس شنیدی دومیل آن ندا
که دارد خلیل اشتغال سجود
                       (بارالکدی، 1328ق.، ص.173)

4ـ5. مدایح مذهبی در مخزن‌المتقین

4ـ5ـ1. منقبت پیامبر گرامی اسلام(ص)

شاعر در این نعت گسترده، پیامبر اکرم(ص) را محور هستی و کانون نظام هدایت می‌داند؛ شخصیتی که در ساحت قدسی، «حبیب خدا» و «امام انبیا» است و در ساحت تاریخی، «خاتم رسل» و نقطۀ کمال نبوت است. در نگاه او، ولایت پیامبر(ص) استمرار و تجلی ولایت الهی است؛ ازاین‌رو، محبت و اطاعت از آن حضرت عین اتصال به خداوند است و صلوات و سلام بر او صرفاً ذکر زبانی نیست، بلکه عملی عبادی، نجات‌بخش و راه‌گشای قرب الهی است. بدین‌سان، مدح نبوی از زیباترین بخش‌های مخزنالمتقین به شمار می‌رود:

نبی خدا و رسول انام
نبیی که هر دم خدای ودود
نبیی که فرمودۀ کبریاست
اطاعت نماید نبّی مرا
ولای نبی شد ولای خدا
چو حبّ نبی مولی بود

 

خدا را حبیب انبیا را امام
فرستد برایش سلام و درود
که «هر مؤمنی را که با من ولاست
که تا یابد از لطف من اجرها»
ندانی تو او را ز یزدان جدا
همه‌وقت حبّ وی اولی بود
                           (بارالکدی، 1328ق.، ص. 8)

در بخشی از مخزنالمتقین، احمدجان‌خان با تفکیک نام «احمد» به حروف تشکیل‌دهندۀ آن (الف، حاء، میم، دال) و نسبت‌دادن هر حرف به یکی از ارکان نماز (قیام، رکوع، سجود، قعود)، از شگردی بهره می‌گیرد که در عرفان اسلامی ذیل «تأویل حروف» یا «رمزپردازی حروفی» طبقه‌بندی می‌شود. این شیوه ریشه در گرایش‌های حروف‌گرایانه در عرفان اسلامی دارد؛ گرایش‌هایی که بر اساس آن‌ها، حروف نه‌فقط واحدهای آوایی، که حاملان معانی باطنی و ساختارهای رمزی‌اند. در این نگاه، نام «احمد» به طرحی تصویری‌ـ‌ حرکتی از نماز تبدیل می‌شود؛ بدین معنا که شکل هندسی یا هیئت نوشتاری هر حرف، به وضعیت بدنی نمازگزار در یکی از ارکان نماز تأویل می‌شود. این نوع تطبیق میان شکل حروف و هیئت عبادت، نمونه‌ای از «نشانه‌پردازی تصویری» در عرفان حروفی است که بر مشابهت‌های شکلی تکیه دارد (Corbin, 1978, p. 110-115).

پس از فلاسفة یونان، از منظر تاریخ اندیشة اسلامی، جابر بن حیان (م 155ق.) از ایرانی‌زادگان طوس، نخستین دانشمند مسلمان است که به جایگاه حروف  و رموز آن توجه کرده است (میرعمادی، 1378). وی در کتاب السر المکنون بر این باور است که بی‌شک گفتار نظام حروف دارای طبیعتی خاص است؛ زیرا هر موجودی طبیعتی دارد و زبان نیز نوعی موجود به شمار می‌آید (محمود، 1368، ص. 110). مقولة اسرار حروف، ارتباط نزدیکی با حروف مقطعه در قرآن دارد و از این دیدگاه نیز در تفاسیر قرآن و آرای قرآن‌پژوهان جایگاهی ویژه‌ یافته است (رضوی و جعفری، 1395).

توجه به رموز حروف در پیشینۀ عرفان نظری، به‌ویژه در آثار ابن‌عربی، به‌‌صورت گسترده دیده می‌شود؛ آنجاکه حروف به‌مثابة مظاهر تعیّنات وجودی و تجلیات اسماء الهی تحلیل می‌شوند (ابن‌عربی، 1400ق.، ج. 1/47ـ52). همچنین، در سنت حروفیه، حروف الفبا دارای دلالت‌های کیهانی و انسان‌شناختی‌اند و میان ساختار حروف، بدن انسان و مراتب عبادت پیوند برقرار می‌شود (Bashir, 2011, p. 83). در این قطعه نیز، شاعر با پیوند نام پیامبر(ص) با ارکان نماز، نوعی «الهیات تجسدیِ اسم» ارائه می‌کند؛ بدین معنا که نام «احمد» به‌صورت نمادین با حقیقت عبودیت و صلات یکی دانسته می‌شود. این فرایند، افزون‌بر کارکرد عرفانی، کارکرد بلاغی نیز دارد؛ زیرا ازطریق تفکیک، تفسیر و بازترکیب حروف، معنا را از سطح واژه به سطح نشانه‌های چندلایه ارتقا می‌دهد. این شگرد را می‌توان در چهارچوب بلاغت اسلامی و ذیل صناعات تأویلی وکشف رموز حروفی بررسی کرد (شمیسا، ۱۳۸1، ص. ۱۷۱ـ۱۷۵).

چه  احمد که نامش ز فرط صفات
الف از قیام است و حاء از رکوع
زدال است شکل قعودت عیان

 

ببسته است از فصل شکل صلات
بود میم از سجدۀ با خضوع
من این رمز بهر توکردم بیان
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 14)

4ـ5ـ2. منقبت چهار یار در مخزن‌المتقین

این منظومة منقبت‌گونه با زبانی تمثیلی و وحدت‌محور، چهار خلیفۀ راشدین را به‌منزلۀ ارکان بنیادین دین معرفی می‌کند. شاعر با تأکید بر وحدت سلوک، یکسانی یقین و پیوستگی جهاد و اطاعت، نقش آنان را در تثبیت ایمان، امنیت دین و نصرت حق برجسته می‌سازد و در پایان، محبت به هر چهار خلیفه را نشانۀ ولایت، مصونیت از خوف و غلبه بر نفس و دشمن می‌داند؛ محبتی که ضامن آرامش در دنیا و استواری یقین در دین است.

چهارند چون چارشاخ شجر
...چهارند و هرچند اندر شمار
..کدامند آن چار یار ای وفر
سر و سرور راه دین و یقین
نخستین ابوبکر صدق آشیان
سوم هست عثمان کانِ حیا
ازین چار شد بیشتر شأن دین

 

کز ایشان بود نخل دین پرثمر
ولی هست هر چار را یک شعار
کدامند کز بهر دین‌اند سر
شهانِ زمان وارثانِ زمین
دوم دان عمر فخر اهل زمان
چهارم علی شاه مشکل‌گشا
از ین چار آمد به دل‌ها یقین
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 20)

4ـ5ـ3. سیمای حضرت علی(ع) در مخزن‌المتقین

سیمای حضرت علی(ع) در مخزنالمتقین با مجموعه‌ای از اوصاف قدسی و معرفتی ترسیم شده است؛ چنان‌که شاعر اورا «سرور اولیا» و «شاه ولایت» می‌خواند و با تأکید بر تعبیر «باب شهر علوم رسول» جایگاه اورا به‌عنوان سرچشمه علم نبوی و واسطه انتقال معارف پیامبر(ص) به اولیا معرفی می‌کند. در این تصویر، ولایت علی(ع) به‌منزلة اصل دین و محور پذیرش ایمان تلقی می‌شود و آن حضرت حامل امانت نبوت و رسانندۀ اسرار نبوی به اهل ولایت دانسته می‌شوند. همچنین، شاعر با اشاره به تداوم فیض و سرّ غیب ازطریق او تا قیامت، علی(ع) را مرجع هدایت سالکان و الگوی مردان راه خدا معرفی می‌کند که طالبان معرفت برای دستیابی به علم و هدایت به درگاه او روی می‌آورند. این ابیات بیانگر عشق عظیم سراینده به حضرت علی(ع) است:

به شاه ولایت چنین عرضه داد
تویی باب شهر علوم رسول
ولای تو بر اولیا اصل دین
تویی برده بار نبوّت به دوش
تویی کز نبی ذکر اسرار را
ز تو تا قیامت همی سرّ غیب
چو این فیض جاری است از خوی تو به من از کرم ای شه اولیا
بفرما بیان از ره اهتدا

 

که ای عالم از تو به دین و مراد
ولای تو درجمله دل‌ها قبول
نه مؤمن کسی بر تو نارد یقین
ز تو اولیا را رسد فکر و هوش
رساندی به تحقیق بر اولیا
رسد اولیا را بلا شبه و ریب
به امّید روکرده‌ام سوی تو
ز اطوار مردان راه خدا
که یابم درین راه علم و هدی
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 74)

4ـ5ـ4. امام زین‌العابدین(ع) در مخزن‌المتقین

احمدجان خان ضمن بیان حکایتی با رویکردی تعلیمی‌ـ عرفانی، حال خشیت و اخلاص امام زین‌العابدین(ع) را هنگام ادای تلبیۀ حج به تصویر می‌کشد. او روایت می‌کند که امام در هنگام گفتن «لبّیک»، از شدت تأمل در حقیقت این ندا، بی‌هوش می‌شود؛ زیرا می‌اندیشد که آیا بنده‌ای چون او واقعاً شایستۀ آن است که به پیشگاه خداوند «لبّیک» گوید یا نه. این حکایت، افزون‌بر بیان فضیلت معنوی امام، کارکردی اندرزنامه‌ای نیز دارد؛ زیرا مخاطب را از عبادت ظاهری و خودپنداری زاهدانه برحذر می‌دارد.

شنیدم جگرگوشۀ مرتضی
 امام الوری زینت‌العابدین
در ایام حج تلبیه می‌نمود
در اثنای لبّیک آن شاه دین
همه خلق شد جمع از هر کنار
چه پیش آمد از بهر این شاه دین
فرودند بس بی‌قراری به خویش
غرض بعد ساعت به لطف خدا
همه شکر کردند و شادان شدند
که شاها چه بود این که آمد به پیش
بفرمود و بگریست بس زار زار
چولبّیک لایق ندیدم ز خویش
منم تلبیه‌گوی و لبّیک‌خوان
منم تلبیه‌خوان و هاتف اگر
بود قولت از صدق واخلاص دور
ز هاتف «نه لبیک» آید جواب
چه حاصل ازین گفت لبّیک ماست
چنین است احوال پاکان دین
نه چون ما که خوانیم گر یک نماز
به پندار باشد که زاهد شدیم

 

 امامی که بد زین اهل تقی
که رونق ازو داشت دین متین
به لبّیک شوق دلش می‌فزود
درافتاد بی‌حس به روی زمین
به گریان و با ناله گشتند زار
کزوتیره شد روز بر مسلمین
که شاه جهان را چه آمد به پیش
به هوش آمد آن سیّد اتقیا
از آن سیّد پاک جویان شدند
بفرمای یک شمّه زاحوال خویش
که بودم به لبّیک مصروف کار
چنین فکرتم در دل آمد به پیش
به دل معرفت نیست در خورد آن
بگوید ز دل نیستت این خبر
زبان تلبیه‌خوان و دل بی‌حضور
«نه سعدیک» گوید ز روی خطاب
چو دل بسته اینجا نه با کبریاست
چنان صدق و اخلاص و علم این چنین
نباشد در آن هیچ راه نیاز
به انوار غیبی مشاهد شدیم
                        (بارالکدی، 1328ق.، ص.199)

4ـ5ـ5. مهدویت در مخزن‌المتقین

در مخزن‌المتقین، شاعر با این تعبیر کوتاه و تند، به آفت مدعیان دروغین مهدویت و هدایت می‌تازد. مضمون بیت این است که هرگاه گمراهی و انحراف در وجود کسی ریشه دواند، درعین‌حال برای خود «شعار هدایت» می‌سازد وحتی اگر نابکار و بدسیرت باشد، باز خود را «مهدی روزگار» می‌نامد:

چوگمراهیش آورد بس شعار
شود آن دگر دهری نابکار

 

بگوید منم مهدی روزگار
که لعنت کند از دلش روزگار
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 36)

***

نه عیسی شود کس نه مهدی عیان

 

نباشد ز ادیان باطل میان
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 45)

4ـ6. وهابیت و افراط‌گرایی در مخزن‌المتقین

احمدجان‌خان باوجود آنکه خود از پیروان اهل سنت به شمار می‌آید، مرزبندی روشنی با قرائت افراطی وهابیت ترسیم می‌کند و آن را خروج از «راه یقین» و بدعت در «کیش و دین» می‌داند. از منظر او، وهابیت با طرح «اصطلاح جدید» و تأویل‌های تقلیل‌گرایانه، به اختصار و تحریف معنای کلام الهی دست می‌زند و فهم سنتی و مستقر دینی را مخدوش می‌کند. تعبیرهایی همچون «تحریک شیطان»، «خودسری» و «دعوی پیغمبری» نشان می‌دهد که شاعر این جریان را نه‌فقط اختلافی فقهی، که نوعی انحراف معرفتی وکلامی می‌بیند که به گمراهی می‌انجامد. اهمیت این موضع در آن است که این نقد از درون سنت اهل‌سنّت صورت می‌گیرد؛ بدین معنا که شاعر، با حفظ هویت سنّی خود، میان دینداری تاریخیِ مبتنی بر اجماع و افراط‌گرایی نوظهور تمایز می‌گذارد و از اعتدال مذهبی و وفاداری به میراث تفسیری‌‌ـ‌کلامی دفاع می‌کند.

کند اصطلاحات در کیش و دین
وهابی است آن سادۀ بدسرشت
بجوید چنان اصطلاح جدید
کند اختصار کلام خدا
ز تحریک شیطان و از خودسری
دم از عیسی ابن مریم زند

 

که باشد مخالف ز راه یقین
بود در خور نار و خواهد بهشت
که آن را گهی چشم حق بین ندید
به معنی نماید ز خود اقتضا
کشد سر به دعوای پیغمبری
به این نسج گمراهی اندر تند
                          (بارالکدی، 1328ق.، ص.36)

4ـ7. وعظ و نصیحت در مخزن‌المتقین

مخزن‌المتقین از حیث انگیزۀ تألیف و ساختار ادبی، اثری است که به‌طور بنیادین بر وعظ، نصیحت و اندرز اخلاقی استوار شده است. شاعر باتکیه‌بر سنت کهن ادب تعلیمی‌ـ عرفانی، این منظومه را در خدمت هدایت اخلاقی مخاطب قرار داده است. از این منظر، مخزن‌المتقین صرفاً شرحی منظوم بر یک متن حدیثی نیست، بلکه اثری کاملاً وعظی‌ـ‌ تعلیمی است که با هدف اصلاح رفتار فردی و مناسبات اجتماعی سروده شده است و نمودهای زبانی، تصویری و مفهومیِ ادبیات اندرز در آن چنان گسترده و برجسته است که بررسی نظام‌مند آن می‌تواند به‌تنهایی موضوع پژوهشی مستقل در حوزۀ ادبیات وعظ و نصیحت در شعر فارسیِ متأخر باشد. در ادامه، به ذکر ابیاتی که درخصوص وعظ آمده است بسنده می‌شود:

چنین است از اتقیا فعل و گفت
به ظاهر به باطن یکی رسم و راه
بگویند از راه وعظ اجل
همین است تأثیر در گفتشان
نصیحت مؤثر به دل‌ها شود

 

نه فرقی به ظاهر بود از نهفت
ز قول و عمل یک بود عزّ و جاه
همان گه نمایند اوّل عمل
که گویند هرچه شود آن‌چنان
همه گفت‌شان حکم مولا شود
                       (بارالکدی، 1328ق.، ص. 240)

4ـ8. رویدادهای فرهنگی‌ـ اجتماعی در مخزن‌المتقین

مخزن‌المتقین گذشته از جنبه‌های وعظی و اخلاقی، از حیث توصیف فضای اجتماعی و فرهنگی افغانستان در عصر شاعر نیز ارزشمند و شایان توجه است. این اثر، مجموعه‌ای از شواهد زیستی و نگرش‌های فرهنگی مردم افغانستانِ اوایل قرن چهاردهم هجری را در خود جای داده است و بی‌تردید می‌توان از میان ابیات مخزن‌المتقین اطلاعات فرهنگی ارزنده‌ای برای بازخوانی و ارزیابی جامعۀ افغانستان آن دوره استخراج کرد. ابیات زیر بر این موضوع دلالت دارد:

نباشدکسی کاهل اندر نماز
کند محتسب پرسش سخت ازو
به مردم دهد یاد رسم نیاز
کسی گر به سنجش نیارد کلام
ز درّه حد و دار و رجم و نسق
کسی کوبود در ره حق روان
همه مسجد آباد و در او امام
امام مساجد به وقت و محل
چوآواز الله‌اکبر به گوش
شهادت به توحید حق آورند
ز دل جملگی را بود این سبق
شتابند از جان به‌سوی صلات
به جمع و جماعت همه مؤمنان
همه معتقد بهر احکام دین

 

شب و روز مصروف اندر نیاز
کس ار سست شد در نماز و وضو
امام و مؤذن به وقت نماز
ز گفتار پرسش ببیند تمام
ز حکم شریعت بیابد قلق
نبیند به جز نفع گاهی زیان
مؤذّن ز آذان به کام و مرام
نمایند دعوت به خیرالعمل
رسد مؤمنان را رسد فکر و هوش
ز جان طالب ایزد داورند
که ایزد یک است و رسولش به حق
چو در اوست جمله فلاح و نجات
ز شوق و ز ذوقند طاعت کنان
همه مستعد بهر دین مبین
                       (بارالکدی، 1328ق.، ص. 46)

4ـ9. رویکردهای عرفان و تصوف در مخزن‌المتقین

مخزن‌المتقین درمجموع اثری با رویکردی آشکارا عرفانی و طریقت‌مدار است که بیش از آنکه بر زهد خشک یا احکام صرفِ شریعت تکیه داشته باشد، بر ساحت سلوک باطنی و تجربۀ معنوی سالک تأکید می‌ورزد. فضای مفهومی این اثر سرشار از اصطلاحات و مفاهیم رایج در ادبیات تصوف است؛ واژگانی مانند سلوک، سالک، عشق، طریقت و مراتب سیر و سیرت معنوی که نشان می‌دهد شاعر به سنت عرفانی و ادبیات طریقتی توجهی جدی دارد؛ تاآنجاکه می‌توان این اثر را کاملاً عرفانی دانست.

بررسی ساختار مفهومی و بافت زبانیِ مخزن‌المتقین نشان می‌دهد که حضور گستردۀ اصطلاحات عرفانی، روایت‌ها و حکایت‌های سلوکی و نیز استنادهای مکرر به مفاهیم بنیادین تصوف، حاکی از آن است که این اثر از منظری ماهوی در چهارچوب گفتمان عرفانی شکل گرفته است. درواقع، شبکۀ واژگانی و معنایی متن به‌گونه‌ای سازمان یافته است که روح حاکم بر این مثنوی را می‌توان در افق اندیشۀ عرفان اسلامی و سنت تصوف تبیین کرد؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از مضامین آن در پیوند با مفاهیمی مانند سلوک، تهذیب نفس و تعالی روحانی فهم‌پذیر است. ازاین‌رو، می‌توان گفت که رویکرد عرفانی هم به‌مثابة عنصری تزیینی و هم به‌مثابة بنیان معرفتی و جهت‌دهندۀ کلیِ اثر عمل می‌کند. بااین‌حال، بررسی دقیق و نظام‌مندِ آرا عرفانی مؤلف و نیز تحلیل میزان، تحولات و فرازوفرودهای این اندیشه‌ها در سراسر اثر، مستلزم پژوهشی مستقل و دامنه‌دار است که پرداختن به آن از چهارچوب و ظرفیت این نوشتار فراتر می‌رود.

 4ـ9ـ1. عشق و توصیف آن از دیدگاه احمدجان‌خان

در منظومۀ مخزن‌المتقین، مقولۀ عشق از مفاهیم محوری و بنیادین در نظام فکری شاعر به شمار می‌آید و در قالبی عرفانی، اخلاقی و ولایتی تبیین می‌شود. شاعر عشق را فقط احساسی عاطفی نمی‌داند، بلکه آن را حقیقتی معرفتی و نیرویی معنوی می‌شمارد که انسان را از تعلقات مادی رها می‌سازد و به‌سوی معرفت الهی و اتصال به حقیقت رهنمون می‌کند. در این چهارچوب، عشق عامل تزکیۀ نفس، ریاضت عملی و تعالی اخلاقی معرفی می‌شود؛ چنان‌که در مخزنالمتقین، عشق الهی سبب رهایی روح از قیود دنیوی و تمرکز کامل بر حقیقت متعالی دانسته شده است. درعین‌حال، شاعر با بهره‌گیری از تکرارهای بلاغی، تمثیل‌ها و حکایت‌های عرفانی، عمق و گسترۀ این تجربۀ معنوی را برجسته می‌سازد و آن را نیرویی تربیتی و سازنده در حیات فردی و اجتماعی می‌نمایاند. ازسوی‌دیگر، در این اثر عشق با مفهوم ولایت نیز پیوندی وثیق دارد و حضرت علی(ع) نمونۀ کامل عاشق حقیقی معرفی می‌شود؛ بدین‌ترتیب، عشق در مخزن‌المتقین هم حقیقتی عرفانی و وجودی، هم عامل تربیت اخلاقی و هم راهی برای پیوند با ولایت و سلوک در مسیر الهی تلقی شده است. چنان‌که در ابیات زیر آمده است:

الهی به عشق و به اسرار عشق
الهی به طور و به اطوار عشق
الهی به عشق محبّان راه

 

الهی به نور و به انوار عشق
به آن مظهر عشق و اظهار عشق
که دارند در حضرتت عزّ و جاه...
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 62)

در جای دیگر در بزرگداشت عشق و نماد عشق یعنی حضرت علی(ع) چنین می‌سراید:

ایا حضرت عشق عالی‌جناب
چوبُد حضرت عشق روشن دلیل
به شاه کریم ولایت‌مآب

 

ز حال شهید محبّت بیاب ...
همامش نمود اندرین ره وکیل
همان عشق حق کوست عالی‌جناب
                       (بارالکدی، 1328ق.، ص. 362)

4ـ9ـ2. نیایش‌ها و مناجات‌های عرفانی در مخزن‌المتقین

نیایش و مناجات از جلوه‌های برجستۀ بیان دینی و عرفانی در مخزن‌المتقین به شمار می‌آید و با تکرار خطاب «الهی» حالتی دعایی و تضرعی به کلام می‌بخشد. در میان این مضامین گوناگون مناجات، مفهوم عشق الهی نیز جایگاهی برجسته دارد و نیایش شاعر را از سطح صرفِ درخواست و دعا فراتر می‌برد و به بیان عرفانیِ پیوند عاشقانۀ انسان با خداوند تبدیل می‌کند.  نیایش در مخزن‌المتقین آمیزه‌ای از ستایش الهی، توسل دینی، بیان عشق و سرشار از اصطلاحات عرفانی است:

الهی به تقدیس و تنویر ذات
الهی به اسماء ذاتت همه
الهی به حق جلال و جمال
الهی به آن سرّ مکنون و نور
الهی به آن «کن» که عالم از اوست
الهی به آن نور خیرالبشر
الهی به انوار اسماء ذات

 

که از اوست اسماء و حاصل صفات
که زو شد ظهور صفاتت همه
که باشد ازو جمله فضل و کمال
که این خلق و عالم ازو شد ظهور
به نوری که دفع مظالم ازوست
که بر جملۀ انبیا هست سر
به ذات مقدّس به جمله صفات...
                       (بارالکدی، 1328ق.، ص. 61)

ودر جای دیگر چنین می‌سراید:

الهی به پاکان نیک اعتقاد
به اسرار تنزیل و پیغمبران
به آن یک که در وی نگنجد دویی
به آن تن که او مخبر صادق است
... به اصحاب پاک و امامان دین
به شب‌های یلدای هجران یار
به آن عاشق صادق پر خرد
که از شومی نفس من درگذار

 

به درد دل عاشق نامراد
به درد دل خستۀ عاشقان
که گر فاشتر گویم آن خود تویی
که تو بر وی و او به توعاشق است
که هستند سر خیل اهل یقین
به درد دل عاشق بی‌قرار
که از نام جانان دل و جان دهد
به محشر مرا خوار و نالان مدار
                      (بارالکدی، 1328ق.، ص. 371)

4ـ9ـ3. مشایخ اهل عرفان در مخزن‌المتقین

یادکرد از برخی مشایخ بزرگ تصوف، مانند بایزید بسطامی و شبلی، بیانگر آن است که شاعر در تبیین آموزه‌های اخلاقی و معنوی خود از میراث عرفانی صوفیان بهره می‌گیرد و آنان را نمونه‌هایی از سالکان راه حقیقت معرفی می‌کند:

نمود التجا پیش پیر آن مرید
بباید ازین سِر کنی آگهم

 

که ای شبلی عصر و ای بایزید
که زین فکر و سودای دل وارهم
                      (بارالکدی، 1328ق.، ص. 199)

***

شنیدی که سلطان ره بایزید
همه‌وقت برعکس اوکارها

 

چه کرده است در حق نفس پلید
نمودی همه آن شه اولیا
                      (بارالکدی، 1328ق.، ص. 224)

***

به شبلی کسی داد دشنام زشت
که این نسبت بد که کردی به من
ز خالق کنم مغفرت ادّعا

 

جوابش چنین داد آن خوش‌سرشت
اگر در وجودم بود این سخن
ز خالق کنم مغفرت ادّعا
                       (بارالکدی، 1328ق.، ص. 296)

4ـ10. شگردهای بلاغی

4ـ10ـ1. حکایت‌پردازی در مخزن‌المتقین

در مخزن‌المتقین بهره‌گیری از حکایت را می‌توان یکی از شیوه‌های بلاغی در خدمت تقویت کارکرد تعلیمی و اقناعی اثر دانست. شاعر در خلال شرح منظوم خطبة متقین، بیش از چهل حکایت می‌آورد و بدین‌وسیله مفاهیم اخلاقی و معنوی مطرح در کلام امام علی(ع) را از سطح گزاره‌های انتزاعی به عرصة تجربه‌های عینی و ملموس منتقل می‌کند. در سنت ادبیات تعلیمی فارسی، حکایت از مهم‌ترین ابزارهای انتقال مفاهیم اخلاقی به شمار می‌آید؛ زیرا روایت یک واقعه یا نمونة عینی می‌تواند معنا را برای مخاطب ‌روشن‌تر سازد و درعین‌حال تأثیر عاطفی و اقناعی بیشتری ایجاد کند (ذوالفقاری، ۱۳۸۴، ص. ۷۳ـ۷۶). نمونه‌ای از آن چنین است:

شنیدم که پیغمبر خوش سیر
زبس شوق وصلش به دل راه داشت
همی خواست کان ماه گردد تمام
ز شوق حضور و ز ذوق وصال
که هرکس بیارد به من این خبر
دهم مژده او را به خلد برین
همین است رسم و ره دوستی

 

چوبود انتقالش ز بعد صفر
تمنّای انجام آن ماه داشت
که از وصل جانان شود شادکام
بفرمود آن سرور خوش خصال
که آخر شده و رفت ماه صفر
به این مژده باید نمودن یقین
اگر دوستی طالب اوستی
                           (بارالکدی، 1328ق.، ص. 92)

4ـ10ـ2. تمثیل

تمثیل در ادبیات عرفانی و غنایی فارسی، نقشی بنیادین در انتقال مفاهیم انتزاعی همچون عشق، فنا، فراق و حیرت و سلوک ایفا می‌کند و نوعی از تشبیه نیز محسوب می‌شود (طلوعی‌آذر و همکاران، 1395؛ آقاحسینی و همتیان، 1394، ص. 136). در مخزن‌المتقین تمثیل یکی از شگردهای مهم بلاغی است که برای تبیین و تأثیرگذاری بیشتر مفاهیم اخلاقی و دینی به کار گرفته می‌شود. در این اثر، تمثیل ابزاری برای انتقال معنا و روایت تجربه‌های معنوی به شمار می‌آید؛ چنان‌که ازطریق آن مراحل سلوک، گسستن از وابستگی‌های جسمانی و تحول درونی سالک در مسیر عشق الهی به بیانی کوتاه اما سرشار از معنا بازنمایی می‌شود (فتوحی، 1389، ص. 211؛ شمیسا، ۱۳۸6، صص. ۱۲۴ـ۱۲۶). نمونه‌ای از تمثیل:

یکی از بزرگی نمود این سؤال
شنیدم که مردان راه یقین
اگر شخص بد بیند و بدسگال
به پاسخ بفرمود کای پاکدین
به خلق و به خود چون نظر افکنند
ببینند آری به انصاف خویش
بگویند از ما بدی سر زده
یقین نیست در باب دیگر بدی

 

که ای پیر روشن‌دل با کمال
ز خود به شمارند خلق زمین
ز خود بهترش چون نماید خیال
سبب این بود می‌شنو از یقین
بدِ خود ببینند و سر افکنند
بد کرده آرند در دل به پیش
ملامت از آن بهر ما برزده
ولی هست در نفس ما هر بدی
                        (بارالکدی، 1328ق.، ص. 87)

4ـ10ـ3. تکرار پربسامدترین و اصلی‌ترین آرایه در مخزن‌المقین

در مخزنالمتقین اصلی‌ترین شاخصۀ سبکی در حوزة بلاغت، صنعت تکرار است؛ شگردی که در سراسر اثر حضوری آشکار و چشمگیر دارد. برای نمونه در بخش مربوط به بیان سبب تألیف کتاب که درمجموع 128 بیت را در بر می‌گیرد، واژة «دم»، که در بیان شاعر مجازاً در معنای سخن به کار رفته است، 256 بار تکرار شده است.

دمی در دمم بود سودای دم
خیال دمم چون به دم شد پدید
... به این دم‌‌دم خویش کردم تمام

 

دلم دم همی زد از آن دم‌به‌دم
دم رفته را دم‌دم خوش ندید
دمادم به اصحاب دم والسلام
                    (بارالکدی، 1328ق.، ص. 64ـ72)

این ویژگی به‌گونه‌ای است که کاربرد کلمات تکراری در آغاز ابیات، نوعی «تصدیر» در بلاغت کلاسیک فارسی است و در اصطلاح بلاغت جدید، صورتی از «آنافورا»[1] را پدید می‌آورد (Karimova, 2021). آنافورا به تکرار یک واژه، عبارت یا ساختار زبانی در آغاز چند جمله، مصراع یا بندِ پیاپی گفته می‌شود. این تکرار باعث ایجاد تأکید معنایی، موسیقی کلام، انسجام متن و تأثیر عاطفی بیشتر می‌شود (شمیسا، ۱۳۸1، ص. 79؛ Abrams & Harpham, 2015, p. 15). این تکرارِ صدرنشین، افزون‌بر ایجاد تأکید، ساختاری خطابی و منظم پدید می‌آورد که به شکل‌گیری ریتم درونی و ضرباهنگی قدسی در متن می‌انجامد؛ چنان‌که تکرار واحدهای هم‌ساخت در جایگاه نحوی ثابت، نوعی برجسته‌سازی عناصر زبانی به‌شکل غیرمتعارف برای جلب‌توجه مخاطب است (صفوی، ۱۳80، ص. 34). بدین‌ترتیب، «سلام» ‌فقط واژه‌ای تکرارشونده نیست، بلکه محور سازمان‌دهندۀ ساختار نحوی و آهنگین قطعه است که با تثبیت در رکن اول مصراع‌ها، کانون توجه معنایی را هدایت می‌کند.

از منظر معنایی وگفتمانی، این تکرار موجب تراکم دلالی و تصاعد مفهومی می‌شود؛ زیرا هربار «سلامی که...» با محمولی تازه همراه می‌شود و شبکه‌ای افزایشی از معانی مانند جلا، ضیا، نجات، قرب، غفران و رضامندی الهی را پیرامون خود سامان می‌دهد؛ فرایندی که می‌توان آن را نوعی انباشت معنایی دانست. این ساختار، افزون‌بر ایجاد انسجام واژگانی در سطح متن، یادآور ساختارهای نیایشی و ذکرگونه در سنت دینی است که در آنها تکرار، کارکرد تثبیت ایمانی و تقدیس معنا را بر عهده دارد (وحیدیان کامیار، 1372). تکرار واژة «سلام» در ابیات زیر، نمونه‌ای از این موارد است:

سلامی که دل را ببخشد جلا
سلامی که راه سلامت دهد
سلامی که باشد ز روی نیاز
سلامی که باشد سلامت همه
سلامی که بخشد سلامت به دل
سلامی که باشد به غفران سند
سلامی که باشد جوابش سلام
سلامی که حاصل شود زو نجات
سلامی که دارد به پاکان حساب
سلامی که باشد ز روی ادب
سلامی باشد تمامش ولا
سلامی که تسکین دل‌ها ازو
سلامی که آغاز و انجام کار

 

سلامی که در دیده آرد ضیا
سلامی سلامت ازو تا ابد
سلامی کزو جمله اسرار و راز
ازو دفع جُرم و ملامت همه
سلامی که باشد به عقبی سجل
سلامی که نزد خدا مستند
بود مغفرت حاصل او تمام
رساند به قرب جمیل‌الصّفات
سلامی کزو جمله خیر و ثواب
سلامی که حاصل شود زو طرب
سلامی که حاصل شود زو صفا
سلامی که دل را تولّا ازو
بود زان رضامندی کردگار...
                      (بارالکدی، 1328ق.، ص. 11)

4ـ10ـ4. حسن تعلیل

در بلاغت فارسی، حُسن تعلیل صناعتی است که در آن شاعر برای پدیده‌ای طبیعی یا رویدادی عادی، علتی ادبی و خیال‌انگیز می‌آورد که ازنظر منطقی یا علمی علت واقعی آن نیست؛ اما به‌سبب لطافت خیال و مناسبت معنایی پذیرفتنی جلوه می‌کند. حسن تعلیل از صنایع معنوی دانسته شده است و نمونه‌های فراوانی از آن در شعر فارسی برای توجیه شاعرانة پدیده‌ها دیده می‌شود (شمیسا، ۱۳۸1، ص.  ۱۲۸). برای نمونه، بیت زیر گویای این ویژگی است:

سیه روسیه دل سیه نامه‌ام

 

از این رو سیه روی شد خامه‌ام
                           (بارالکدی، 1328ق.، ص. 9)

4ـ10ـ3. تضمین

یکی از نمونه‌های برجستة صنایع ادبی در مخزن‌المتقین، بهره‌گیری از صنعت تضمین و گنجاندن ابیات شاعران دیگر در متن سروده‌های شاعر است که در ادامه، به نمونه‌ای از تضمین شعر سعدی در مخزنالمتقین بسنده می‌شود:

«نگهدار دم را که عالم دمی است
به این دم دم خویش کردم تمام

 

دمی پیش دانه به از عالمی است»
دمادم به اصحاب دم والسلام
                         (بارالکدی، 1328ق.، ص. 11)

  1. نتیجه‌گیری

بررسی متن‌شناختی مثنوی مخزن‌المتقین نشان می‌دهد که این اثر را می‌توان در شمار متون تعلیمی‌ـ‌ عرفانی زبان فارسی جای داد؛ اثری که با محوریت شرح منظوم خطبۀ متقین امیرالمؤمنین علی(ع) شکل گرفته است. ساختار اثر بر پایة الگویی نسبتاً منظم استوار است؛ بدین‌گونه که شاعر نخست فرازی از خطبه را نقل می‌کند، سپس ترجمۀ فارسی آن را می‌آورد و در ادامه، با شرحی منظوم، به بسط معنایی و اخلاقی آن می‌پردازد. این شیوة پردازش نشان می‌دهد که احمدجان‌خان بارالکدی در سرایش این منظومه صرفاً به بازگویی لفظی متن حدیثی بسنده نکرده است، بلکه آن را در قالب منظومه‌ای تعلیمی و سلوکی بازآفرینی کرده است؛ تفسیری که در آن مفاهیم اخلاقی و عرفانی با بهره‌گیری از ظرفیت‌های زبان شعر بازپردازی شده‌اند تا تأثیرگذاری بیشتری بر مخاطب فارسی‌زبان داشته باشند.

یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که قرآن و حدیث دومنبع اصلی در شکل‌گیری ساختار فکری مخزن‌المتقین به شمار می‌آیند. شاعر با درج آیات قرآن، اقتباس از مضامین قرآنی و گاه تفسیر منظوم برخی آیات، پیوندی مستقیم میان متن شعری و معارف قرآنی برقرار کرده است. همچنین، خطبۀ متقین به‌منزلة متن مرکزی اثر، همراه با نقل احادیث دیگر، چهارچوب اصلی مباحث اخلاقی و عرفانی منظومه را شکل می‌دهد. در کنار این منابع، حضور حکایت‌ها، تمثیل‌ها و نمونه‌های تاریخی سبب شده است مفاهیم انتزاعی سلوک، تقوا و معرفت در قالب تجربه‌های عینی و پذیرفتنی برای مخاطب عرضه شود.

از منظر محتوایی، مخزن‌المتقین آمیزه‌ای از اندیشه‌های اخلاقی، عرفانی و ولایی است. در این منظومه، مفاهیمی همچون تقوا، اخلاص، حضور قلب در عبادت، صبر، عشق الهی و سلوک معنوی جایگاهی محوری دارند و شاعر می‌کوشد ازطریق وعظ، نصیحت و روایت‌های تمثیلی، مخاطب را به تهذیب نفس و پیمودن راه حقیقت فراخواند. در همین چهارچوب، مدایح مذهبی، توصیف شخصیت پیامبر(ص)، منقبت حضرت علی(ع) واشاره به دیگر شخصیت‌های دینی، بخش مهمی از ساختار معنایی اثر را تشکیل می‌دهد.

از منظر تاریخی و فرهنگی نیز این منظومه حائز اهمیت است؛ زیرا افزون‌بر مضامین دینی و عرفانی، بازتاب‌هایی از فضای اجتماعی و فرهنگی افغانستان در اوایل قرن چهاردهم هجری را در خود جای داده است. اشاره به مناسبات دینی جامعه، حضور شاعر در ساختار اداری دربار و نیز نگرش او به برخی جریان‌های فکری و مذهبی زمانه، این اثر را به منبعی ارزشمند برای شناخت زمینه‌های فرهنگی و فکری آن دوره تبدیل کرده است. افزون‌بر این، سرایش چنین اثری از سوی شاعری که به سنت اهل‌سنّت تعلق دارد، اما با شور و ارادت فراوان به شرح خطبۀ متقین می‌پردازد، نشان‌دهندۀ نوعی هم‌زیستی و تعامل مذهبی در فضای فرهنگی آن روزگار است.

از منظر ادبی نیز مخزن‌المتقین ویژگی‌های سبکی درخور توجهی دارد. کاربرد گستردۀ صنایع بلاغی، به‌ویژه تمثیل، حکایت‌پردازی، تکرار، تضمین و حسن تعلیل سبب شده است که اثر افزون‌بر کارکرد تعلیمی، از ظرفیت‌های هنری و بیانی شعر فارسی نیز بهره‌مند شود. به‌ویژه تکرارهای ساختاری در برخی بخش‌ها به شکل‌گیری ریتم خطابی و آهنگ درونی متن انجامیده و آن را به فضایی نزدیک به متون نیایشی و ذکرگونه پیوند داده است.

بر اساس مجموع این یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت که مخزن‌المتقین اثری است در پیوند میان سنت شرح‌نویسی دینی، ادبیات تعلیمی و عرفان اسلامی که باتکیه‌بر منابع قرآنی و حدیثی و با بهره‌گیری از شگردهای بلاغی شعر فارسی، مفاهیم اخلاقی و سلوکی خطبۀ متقین را در قالبی منظوم بازآفرینی کرده است. باتوجه‌به آنکه این اثر تاکنون کمتر در کانون توجه پژوهشگران قرار گرفته است، بررسی حاضر را می‌توان گامی نخست در شناخت ساختار، محتوای فکری و جایگاه ادبی آن دانست. ازاین‌رو، پژوهش‌های آینده می‌توانند با رویکردهای نسخه‌شناختی، سبک‌شناختی یا مقایسه‌ای، ابعاد دیگری از این منظومه و جایگاه آن در سنت ادبی‌ـ دینی زبان فارسی را روشن‌تر سازند.

[1]. Anaphora

آزاد، میرمحمدعلیخان (۱۳۲۸ق.). تقریظ منظوم. در احمدجان‌خان بارالکدی، مخزن‌المتقین المقتبس من کلام امیرالمؤمنین (صص. ۳۷۸–۳۸۰). مطبعه رفاه عام پریس.
آقاحسینی، حسین، و همتیان، محبوبه (۱۳۹۴). نگاه تحلیلی به علم بیان. انتشارات سمت.
ابن‌عربی، محمد بن علی (۱۴۰۰ق.). الفتوحات المکیه (ج. ۱). دار صادر.
اعلم، هوشنگ، و ارباب شیرانی، س‍عید (ویراستاران) (۱۳۷۶). افغانستان (مجموعه مقالات). بنیاد دائرةالمعارف اسلامی.
بارالکدی، احمدجانخان (۱۳۲۸ق.). مخزن‌المتقین المقتبس من کلام امیرالمؤمنین. مطبعه رفاه عام پریس.
بیلیو، هنری والتر (۱۸۹۱م.). پژوهشی دربارۀ اتنوگرافی افغانستان، یا تبارشناسی افغانستان. گزارش به نهمین کنگرۀ شرق‌شناسان در لندن.  www.khorasanzameen.net
جهانگیر گورکانی، نورالدین (۱۳۵۹). جهانگیرنامه: توزک جهانگیری. بنیاد فرهنگ ایران.
خالدِی، نورالله (۲۰۱۸م.). ترکیب قومی نفوس افغانستان. https://www.academia.edu/29495342
خوافی، یعقوبعلی (۱۳۹۰). پادشاهان متأخر افغانستان. عرفان.
ذوالفقاری، حسن (۱۳۸۴). ادبیات تعلیمی در زبان فارسی. سمت.
رضوی، سید محمد، و جعفری، مهین (1395). بررسی حروف مقطعه از دیدگاه مستشرقان. حسنا، 8(29ـ30)، 215ـ235. https://elmnet.ir/doc/1700916-21275
صدرایی خویی، علی، مرادی (رستا)، ابوالفضل، و ذبیحی‌فر خویی، حجت (۱۳۹۳). میراث مشترک ایران و هند: کتاب‌های چاپ سنگی شبه‌قاره در کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی نجفی. کتابخانۀ بزرگ آیت‌الله مرعشی نجفی(ره).
صفوی، کوروش (۱۳۸0). از زبان‌شناسی به ادبیات (ج. 1). پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی.
شمیسا، سیروس (۱۳۸1). نگاهی تازه به بدیع. فردوس.
شمیسا، سیروس (۱۳۸6). بیان. میترا.
طلوعی‌آذر، عبداله، کوششی، رحیم، و صمدی، علی (۱۳۹۵). ریخت‌شناسی تمثیل‌های عرفانی باتکیه‌بر اشعار سنایی، عطار و مولوی. زبان وادب فارسی، ۲۳۳، ۵۵ـ۶۹. https://www.sid.ir/paper/140762/fa
فتوحی رود معجنی، محمود (۱۳۸۹). بلاغت تصویر (چ. 6). سخن.
فرهنگ، میرمحمدصدیق (۱۳۸5). افغانستان در پنج قرن اخیر. عرفان.
محوی هندی، علی (۱۳۲۸ق.). تقریظ منظوم در معرفی شرح منظوم خطبه متقین. در احمدجان‌خان بارالکدی، مخزن‌المتقین المقتبس من کلام امیرالمؤمنین (صص. ۳۷۳ـ۳۷۸). مطبعه رفاه عام پریس.
محمود، زکی نجیب (1368). تحلیل آرای جابر بن حیان (محمدرضا شیخی، مترجم). آستان قدس رضوی.
مقبل، عبدالخالق (۱۳۲۸ق). ماده تاریخ و تقریظ منظوم. در احمدجان‌خان بارالکدی، مخزن‌المتقین المقتبس من کلام امیرالمؤمنین (صص. ۳۸۰ـ۳۸۱). مطبعه رفاه عام پریس.
موسوی، حسین بن ابوالحسن (۱۳۲۸ق). خاتمه کتابت. در احمدجان‌خان بارالکدی، مخزن‌المتقین المقتبس من کلام امیرالمؤمنین (ص. ۳۸۴). مطبعه رفاه عام پریس.
میرشیرمحمدخان، حضور (۱۳۲۸ق). ماده تاریخ و تقریظ منظوم. در احمدجان‌خان بارالکدی، مخزن‌المتقین المقتبس من کلام امیرالمؤمنین (۳۸۲ـ۳۸۴). مطبعه رفاه عام پریس.
میرعمادی، سیدعلی (1378). حروف و اصوات مقدس. نامة فرهنگ، (34)، 66ـ79. https://www.ensani.ir/fa/article/265989
نوشاهی، عارف (۱۳۹۱). کتاب‌شناسی آثار فارسی چاپ‌شده در شبه‌قاره (هند، پاکستان، بنگلادش)، ۱۱۶۰ـ۱۳۸۶ش. / ۱۱۹۵ـ۱۴۲۸ق. / ۱۷۸۱ـ۲۰۰۷م. (۴ جلد). مرکز پژوهشی میراث مکتوب.
وحیدیان کامیار، تقی (1372). تکرار در زبان خبر و تکرار در زبان عاطفه. مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، 26(3ـ4)، 28ـ43. https://www.sid.ir/paper/432238/fa