نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
دانشیار گروه زبان وادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه قم، قم، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
This article offers a comprehensive reassessment of the historical, intellectual, and textual position of Shams al-Dīn Muḥammad Ḥasan Sāvaji, a Sufi figure of post-Mongol Iran whose role has remained largely obscured in both classical narratives and modern scholarship. While Sāvaji has traditionally been treated as a marginal or incidental actor, this study argues that such an assessment results from methodological limitations rather than from the actual scope of his influence. By integrating historical testimonies with codicological evidence, the article demonstrates that Sāvaji functioned as a crucial intermediary in the transmission, reshaping, and reception of Sufi exegetical literature, particularly the Qurʾanic commentary Baḥr al-Ḥaqāʾiq wa’l-Maʿānī. The study further contends that the authority of Sufi texts in the late medieval Iranian world cannot be understood solely through nominal authorship, but must be examined through practices of abridgment, editorial intervention, and manuscript circulation. In this context, Sāvaji’s contribution emerges not as derivative or secondary, but as constitutive of the form in which a major exegetical work was transmitted and canonized. The article thus challenges prevailing assumptions regarding marginality, authorship, and intellectual hierarchy in the study of Iranian Sufism and proposes a more inclusive framework for understanding Sufi textual history.
کلیدواژهها [English]
1. مقدمه
در میان مشایخ عرفانی قرون میانه، برخی چهرهها بهدلیل تولید آثار یا حضور و ذکرشان در متون اصلی طریقت یا همت مریدان و... شناخته شدهاند و برخی دیگر در حاشیة متون یا زاویههای تاریک خانقاهی و انزوای خودخواسته، مغفول ماندهاند. شمسالدین محمد ساوجی یکی از این چهرههای گمنام، اما تأثیرگذار است که در متون مختلفی ازجمله تجارب السلف، چهل مجلس، نفحات الانس و برخی حواشی نسخههای خطیِ عهد تیموری از او یاد شده است. این پژوهش میکوشد با استناد به این منابع، سیمای تاریخی و طریقتی این شیخ را بازسازی و نقش او را در سنت تصوف ایرانی تبیین کند. بااینحال، باتوجهبه دورۀ حیات این عارف که مصادف است با حوادث پس از ایلغار مغول و مهاجرتهای ناگزیرِ بسیاری از عالمان و عارفان ایرانی به دیگر مناطق نسبتاً امنِ سرزمینهای اسلامی، اطلاعات موجود از بسیاری عارفان و شاعران ایرانیِ مهاجر که طبعاً میبایست توسط مورخّان وابسته به حکومت مرکزی نوشته شود، ناقص و بلکه درحدّ حدسیّات است.
خواجه شمسالدین محمد ساوجی (وفات حدود: 715ق. ) از مشایخ بزرگ نیمۀ دوم قرن هفتم و نیمۀ نخست قرن هشتم هجری و از همین عارفان ایرانیِ فراموششده است. با استناد به مدارک و قرائنی که زین پس میآید، آغاز حیات این عارف باید مربوط به دهۀ سوم ِ قرن هفتم (یعنی حدود 630ق. تا 635ق.) و وفاتش در دهۀ دومِ قرن هشتم بوده باشد.
قدیمیترین منابع تاریخی که از او نامی و نشانی دادهاند، نخست تجارب السلف است. هندوشاه نخجوانی، که تقریباً با شیخ ما همروزگار بوده و هر دو در قلمرو اتابکان لُرِ بزرگ میزیستهاند، زندهترین گزارش حیات را داده است. با عنایت به اینکه مرکز این اتابکان در شوشتر بوده و هندوشاه در جایگاه کارگزار این خاندان، بارها به شوشتر مأموریت داشته است، دراینباره آورده است که شیخ بزرگوار خواجه شمسالدین محمد ساوجی در جوار مقام متبرک (بقعة کوشک سهل) در شوشترِ خوزستان در خلوتخانة شیخ بزرگوار قطب وقت ابیعبدالله سهل بن عبدالله التستری خانقاهی ساخته است و مرقد خود را آنجا اختیار کرده است. عبارت او چنین است:
«... و خالد (از فرزندان عثمان، خلیفۀ سوم ) عقب نداشت و مُصحفى که خون عثمان بر او چکیده، با او بود و مىگویند آن در خوزستان است به ظاهرِ شوشتر در خلوتخانۀ شیخ بزرگوار، قطب وقتِه ابىعبداللّه سهل بن عبداللّه التسترى در بقعهاى که به کوشک سهل معروف است و اکنون شیخ بزرگوار شمسالدّین محمد الساوجى در جوار آن مقام متبرک، خانقاهى ساخته است و مرقد خود آنجا اختیار کرده...» (صاحبی نخجوانی، 1344، ص. 35).
منابع تاریخی اشاره میکنند که هندوشاه نخجوانی این کتاب خود را حدود سال 714ق. آغازیده و در حدود 724ق. به اتمام رسانیده است و بخشهای اولیة آن، ترجمة گونهای از منیة الفضلاء فی اخبار الخلفاء و الوزراء از ابنطقطقی (660-709ق.) است؛ اما از اطلاعات عصر خود نیز بهطور مستقیم بهره برده است (دشتی، 1381، ص. 33)؛ زیرا در آغاز کتاب از ممدوح خود چنین یاد میکند:
«این کتاب که موسوم است به تجارب السلف در علم تواریخ جمع کرده آمد، و اکثر آن را از کتاب منیة الفضلاء فى تواریخ الخلفاء و الوزراء از مصنفات ... محمدبن على العلوى الطقطقى رحمةاللَّه تعالى که جهت دارالکتب مخدوم و مربى این ضعیف، صاحب اعظم، خدیو معظم، مالک ممالک اسلام، زبدةاللیالى و الایام، أعقل الملوک و أفضلهم، اکمل الولاة و أعدلهم ... جلال الحق والدنیا و الدین، زنگى شاه بن الصاحب السعید، بدرالحق و الدین حسن بن احمد الدامغانى، أعزّ اللَّه أنصاره و ضاعف أقداره و خلّد جلاله و مدّ علىالمسلمین ظلاله ساخته است ... نقل کرده شد» (صاحبی نخجوانی، 1344، ص. 3). از دعاهایى که هندوشاه در حق زنگى شاه کرده است، چنین پیداست که ممدوح وى در این تاریخ ـ سنۀ 714 ق.، سال نگارش تجاربالسلف ـ در قید حیات و اوج اقتدار بوده است (دشتی، 1381، ص. 22)؛ چنانکه از عبارتی که پیش از تجاربالسلف نقل شد، معلوم میشود که شمسالدین ساوجی، دستکم در زمان هندوشاه (حدود 714 ق.) هنوز حیات داشته است.
براساس این گزارش، شمسالدین ساوجی در جوار بقعۀ سهل بن عبدالله تستری در شوشتر خانقاهی بنا کرده و همانجا را برای مرقد خود برگزیده است. انتخاب این مکان نهتنها نشاندهندۀ احترام او به سنّت زاهدانۀ سهل تستری است، نشان میدهد شوشتر در آن زمان، افزونبر مرکزیت سیاسیـاجتماعی در منطقۀ گستردۀ اتابکان لُر بزرگ، پایگاهی سنّتی برای اهل طریقت بوده است.
اطلاعاتی که از این عبارت میتوان استخراج کرد به این شرح است: «شیخ شمسالدین محمد ساوجی، که در این تاریخ هنوز خَلطی با سید شمسالدین گلچشم نیافته است!، در این روزگار (عصر مؤلف) در حاشیۀ شوشتر در جوار خلوتخانۀ منسوب به سهل تستری، خانقاهی دارد و مقرّر ساخته که مرقد او نیز پس از مرگش همانجا باشد».
1ـ1. بیان مسئله
باوجود اشارههای پراکنده در منابع تاریخی و تذکرههای صوفیه، جایگاه شمسالدین محمد ساوجی در تاریخ تصوف ایرانی همچنان مبهم و کمتر شناختهشده است. هیچ پژوهش مستقلی تاکنون به بررسی شخصیت، نقش اجتماعی و موقعیت او در شبکة مشایخ قرن هفتم نپرداخته است؛ درحالیکه شواهد نسخهشناختی، ازجمله گزارشهای کاتبان نسخ خطی بحرالحقائق و اشارات منابعی همچون تجاربالسلف، چهل مجلس، تاریخالاسلام و نفحاتالانس، نشان از تأثیر چشمگیر او دارد. این دادهها تاکنون گردآوری، تحلیل و ارزیابی نظاممند نشده است. ابهام مهمتر آن است که نقش احتمالی ساوجی در تلخیص و پیرایش تفسیر بحرالحقائق نجمالدین رازی، که میتواند به بازتعریف تاریخ انتقال و تحول این اثر منجر شود، تاکنون در پژوهشهای عرفانی نادیده مانده است. مسئلة اصلی این پژوهش آن است که باتکیهبر شواهد تاریخی و نسخهشناختی، جایگاه واقعی ساوجی چگونه بازسازی میشود و نسبت او با جریانهای تصوف جنوب ایران چه جایگاهی در تاریخ تصوف دارد.
1ـ2. ضرورت تحقیق
بررسی جایگاه شمسالدین محمد ساوجی در پژوهشهای تاریخ تصوف، اهمیت فراوانی دارد. نخست ازآن رو که این عارفِ برجستة قرن هفتم و هشتم هجری، باوجود حضور در منابع معتبر تاریخی و صوفیانه، تاکنون موضوع پژوهش مستقلی قرار نگرفته و چهرهای مهجور در مطالعات عرفانی مانده است. همچنین، دادههای پراکنده و گاه مبهم موجود در منابع نشان میدهد که ساوجی نقشی مؤثر در انتقال و بازپرداخت تفسیرعرفانی بحرالحقائق داشته است؛ نقشی که اگر بهدرستی روشن شود، میتواند فهم کنونی ما را از تاریخ شکلگیری و تحول این اثر مهم عرفانی دگرگون کند. افزونبر این، بازخوانی سهم ساوجی در بستر تصوف جنوب ایران، امکان بازشناسی شبکههای کمتر دیدهشده مشایخ و مسیرهای انتقال متون عرفانی را فراهم میسازد. بنابراین، تحقیق حاضر برای تکمیل خلأهای نسخهشناختی در این اثر، بازسازی تاریخ تصوف در جنوب ایران و ارائة تصویری دقیقتر از نقش شخصیتهای حاشیهنشین در سنت عرفانی اسلامی ضرورتی اساسی دارد.
1ـ3. پیشینۀ پژوهش
همانگونه که در مقدمۀ این پژوهش آمد، جز نامی به اختصار، از شمسالدین محمد ساوجی در برخی متون تاریخی و تذکرهها دیده نمیشود، به این معنا که پیشینهای در تحقیقات معاصر نداشته است. اگرچه توقع میرفت که در کتب پیشینیان و نیز آثار معاصران در باب بزرگان و عارفان شوشتر و یا رجال ساوه، اطلاعاتی فراچنگ آید، ناشناختهماندن این شخصیت، گویا از ویژگیهای اوست.
2.حضور در متون و جایگاه معنویِ او
از مورّخان و عارفان متقدّم، افزونبر نویسندۀ تجاربالسلف، شخصیت دیگری که معاصر او بوده و دو مورد دربارۀ شمسالدین ساوجی ذکری به میان آورده، شیخ رکنالدین علاءالدوله سمنانی (۶۵۹ـ۷۳۶ق.) است که در چهل مجلس خویش، بهویژه آنجا که با پدرش (ملک شرفالدین، مقتول 695ق.) گفتوگو داشته، از ساوجی در زمرۀ اولیای برجستۀ زمان یاد کرده است. سمنانی همچنین در رسائل خود مینویسد که با شمسالدین ساوجی مکاتبه داشته و استادش شیخ نورالدین اسفراینی به وجود او افتخار میکرده است. این ارتباطات نشان میدهد ساوجی نهتنها شناختهشده، که مورد احترام دیگر مشایخ طریقت نیز بوده است. این مطلب را علاءالدوله سمنانی در کتاب چهل مجلس خود بهتفصیل آورده و به احتمال بسیار، عبدالرحمن جامى (817ـ898 ق.) نیز مطالب خود را در نفحات الانس از چهل مجلس او نقل کرده است (سمنانی، 1379، ص. 255).
جامی در شرح احوالات شیخ نورالدین عبدالرحمان اسفراینی از شیخ علاءالدوله سمنانی که دست ارادت به اسفراینی سپرده بود، درخصوص چراییِ انتخاب این استاد، حکایت و گفتوگویی را که با پدر خویش، ملک شرفالدین داشته است، میآورد: «پدر من از من پرسید که در این زمانه از اولیا کدام ماندهاند؟ گفتم: هستند. ابنعُجیل است در یمن، و شمسالدین ساوجى است در شوشتر، و خواجه حاجى در ابهر، و چند کس را از مشایخ که بر صراط مستقیم بودند برشمردم ...» (جامی، 1370، ص. 440).
خلاصۀ این گفتگو چنین است که پدرِ علاءالدوله از او میپرسد: در زمانۀ ما بزرگترین مشایخ و اولیاء کدامند؟ و علاءالدوله از چند تن از مشایخِ معاریف (ازجمله شیخ شمسالدین ساوجی) نام میبرد.آنگاه پدر میپرسد: اگر این مشایخ برترند، چرا تو دست ارادت به شیخ نورالدین اسفراینی دادهای؟! و سمنانی پاسخ میدهد: در شرایط روحی و سلوکیِ من، که در ابتدای طریقت بودم، تنها ارشادات اسفراینی مددکارم بود، نه بزرگان و برگزیدگان دیگر! اینان در حُکم زرگرانِ خُبره بودند و من در آن اوقات به آهنگری ماهر محتاج بودم!
از نوشتههای سمنانی پیداست که او تنها به نام این مشایخ و آشنایی دورادور با ایشان اکتفا نکرده و با بسیاری از آنها ملاقات یا مکاتبه داشته است؛ چنانکه در رسایلش میآورد:
«وانّی قد شُرّفت بنظر صاحب الفراسه شیخ سیاوش الشروانی اذ قدم من ترکستان و کنتُ ابن احدی عشره سنه و اقام باصفهان و بعث الیّ منها طاقیهً و توفّی بها وله کرامات عیانیهً شاهدتها و سمعت منه. ثم تحققتُ بها و استسعدتُ بخدمه الشیخ مهدی حاجی کیا بآمل و کنت ابن اربع و عشرین و البَسَنی طاقیتَه التی کانت علی راسه و شاهدتُ منه کرامهً عیانیه. ثم وصلتُ الی خدمه الشیخ حاجی ابهری فی مسجده بابهر و شاهدتُ منه کرامات عیانیه و نظر الیّ بنظر الشفقه و دعا لی و وصل الیّ برکه دعائه الصالح» (سمنانی، 1366، ص. 4).
سمنانی پس از این عبارات در رسایل خود (رسالۀ اول: فی ذکر اسامی مشایخی) مینویسد:
«... و کاتبتُ الشیخ الکبیر شمسالدین الساوجی ساکن شوشتر ـ رحمةالله علیه ـ و هو ممن یفتخر بوجوده شیخنا عبدالرحمن و ارسل کیفیته و تبرّکتُ بها و ارجو من الله ان یصل الیّ برکتَه و کان فی وقته ایضا الشیخ جمالالدین درگزینی فی درگزین و ابن عُجیل فی الیمن» (سمنانی، 1988م.، ص. 5).
ترجمه: با شیخ بزرگ، شمسالدین ساوجی، ساکن شوشتر ـ رحمةالله علیه ـ مکاتبه داشتم و او ازجمله کسانی است که شیخ ما (نورالدین) عبدالرحمن (با افتخار) به وجود او میبالید. او [شمسالدین] شرححالی از خود برایم فرستاد و من به آن تبرک جُستم و از خداوند امید دارم که برکت او به من نیز برسد. در آن زمان، شیخ جمالالدین درگزینی در درگزین بود و ابنعُجَیل در یمن بهسر میبرد.
تعبیر شیخ کبیر برای این ساوجیِ ساکن شوشتر و اینکه مکاتبهای با وی داشته و اینکه نورالدین عبدالرحمن اسفراینی، استادِ سمنانی به وجود این شیخ شمسالدین افتخار میکرده و نامۀ شرححالی را برای شیخ فرستاده بوده و بدان تبرک میجسته و باز سمنانی از خداوند میخواهد که برکت این شیخ ساوجی را به وی برساند، نشان از عظمت وجایگاه رفیع شیخ نزد عارفان زمان خود دارد. این شمسالدین ساوجى که از منابع دیگر دریافتهایم از شاگردان نجمالدین رازى بوده و چند دهه پس از مرگ وی میزیسته است، به چنان شهرتی دست یافته که علاءالدوله سمنانى در آغاز سلوک خود، سخنانى دربارة شمسالدین ساوجى یعنى یکى از اولیای مشاهیر که روزگار کهولت خود را در شوشتر سپرى مىکند، شنیده و با وی مکاتبه داشته است. میتوان حدس زد که سمنانی ازطریق همین آشنایی و پیبردن به عظمت حالواحوال ساوجی و اینکه او تفسیر نجم رازی، یعنی استادش را به اختصار درآورده است، خود نیز به این کار متمایل شده که برتفسیر بحرالحقائقِ نجم رازی، تکمله و تتمهای بنویسد.
ابهامی که در این بخش درخصوص مدت عمر ساوجی ایجاد میشود، مربوط به برداشتی است که استاد مایل هروی از زمان نگارش چهل مجلس دارد. ایشان دربارۀ کتاب چهل مجلس برآن است که این کتاب از افادات سمنانی است که میان سالهای 724ق. تا 735ق. و توسط شاگردش اقبالشاه تحریر یافته است (سمنانی، 1366، ص. 255). اگر این دریافت مقرون به صحّت باشد و باتوجهبه اینکه این پرسش و پاسخ بین پدر و پسر، باید پیش از سال 695ق. بوده باشد ــ زیرا سال وفات پدرِ علاءالدله، 695ق. است که در آن سال به امر غازانخان کشته شد (سمنانی، 1379، ص. 33) ــ؛ پس از قراین لفظی (در زمانۀ ما ... ماندهاند ... هستند ...) پیداست تا پیش از این تاریخ، شیخ شمسالدین ساوجی میتواند هنوز در قید حیات بوده باشد. پس ازآن نیز تا سال 724ق.، که در مجالس خود از خاطرات پدر یاد میکند، با اینکه برای همۀ درگذشتگان معمولاً به احترام جملهای دعایی به کار میگیرد ــ در همان بخش از چهل مجلس، برای مرحومین از عبارت رحمةالله یا قدسسره ...بهره میجوید ــ دعایی دالّ بر رحلت برای این سه بزرگوار ندارد. این قرائن، افزونبر اینکه بیانگرِ شهرت فراگیر شمسالدین است، شاید بتواند پذیرشِ استمرار حیات شمسالدین را تا سال 724ق. توجیه سازد. اگر چنین باشد باید محدودۀ عمر ساوجی را نزدیک به نوَد دانست که کمی بعید مینماید.
پس از نخجوانی و سمنانی، شمسالدین ذهبى (673ـ748ق.)، محدّث و مورّخ سوری، در تاریخ الاسلام گزارش میدهد که یکى از کسانى که از نجمالدین دایه نقل حدیث کرده و در طریقت نیز مرید او بوده است، شمسالدین محمد ساوجى است:
«روى عَنْهُ: داوُد بن شهملک اللّیریّ، و محییالدّین مُحَمَّد شاه الغزّالیّ، و شمسالدّین مُحَمَّد بن حَسَن السّاوجیّ، وکهفالدّین إِسْمَاعِیل بن عثمان القصْری، و إمامالدّین عَبْدالله بن دَاوُد بن مُعَمَّر بن الفاخر، و الحافظ شَرَفالدین الدمیاطی، و الشیخ محمد بن محمد الکنجی، و قُطْبالدّین ابن القسطلانیّ. وتُوُفی ببغداد فِی سادس شوّال سنة أربع و خمسین و ستمائة، و دُفِن بالشّونیزیّة. أنبأنی بأکثر هذا الفَرَضی، و أمّا الدّمیاطیّ فقال: توفّی فی أوّل عام ستّة و خمسین، فیُحرر هذا» (ذهبى، 1409ق.، ج. 48/168).
اینکه الفرضی یا الدمیاطی در کجا این اطلاعات را دربارۀ نجم رازی نوشتهاند، معلوم نشد. بااینحال، الذهبی به منابع تاریخیِ خود در این بخش تصریحی نکرده وتنها به نقلی که شفاهی بوده (به قرینۀ : انبآنی) اکتفا کرده است. الذهبی گاه با تعبیر: «أخبرنا أبو العلاء الفرضی» یا «حدثنا الفرضی» در دیگر آثار خود نیز همچون معجم الشیوخ و سیَر اعلام النُبلاء از استادان خود روایت میکند.
شاگرد الذهبی، یعنی الصفدی نیز ذیل نام نجم رازی اطلاعات استادش را با کمی اختلاف تکرار کرده است:
«الشیخ نجمالدین الرازی: عبداللّه بن محمد بن شاهاور بن أنوشروان بن أبی النّجیب الأسدی الرّازی نجمالدین أبوبکر، شیخ الطریقة و الحقیقة. کان کبیرالشأن من أصحاب الحال و المقامات، أکثر من الترحال إلى الحجاز و مصر و الشّام و العراق و الرّوم و آذربیجان و أرّان و خراسان و خوارزم. ولد سنة ثلاث و سبعین و توفّی سنة أربع و خمسین و ستمائة، و سمع عبد المعزّ الهروی و منصور بن الفراوی و أحمد بن عمر الخیوقی و المؤیّد الطوسی و ابن السمعانی و عبد الوهاب بن سکینة و زینب الشعریّة و عبد المحسن بن الطوسی و مسمار بن العویس و محمد بن أبیبکر الغزّال و عبداللّه بن إبراهیم بن عبدالملک الشحادی و جماعة. و روى عنه جماعة منهم شرفالدین الدّمیاطی و قطبالدین القسطلّانی و الشیخ محمد بن محمد الکنجی (صفدی، 1401ق.، ج. 17/579).
همین که شمسالدین ذهبی در تاریخ الاسلام از ساوجی بهعنوان یکی از ناقلان حدیث ازطریق نجمالدین رازی نام برده و الصفدی نیز در الوافی بالوفیات همین اطلاعات را تأیید کرده است، نهتنها دلالت بر اعتبار رجالی شمسالدین ساوجی در مقام یک محدّث دارد، که اتصال معنوی و طریقتی او به نجمالدین رازی را نیز مستند میسازد. بااینحال، جز موارد یادشده، از شمسالدین ساوجى در منابع تاریخی، حدیثی وتذکرههای صوفیانه اطلاع چندانى یافت نمیشود.
3.ارتباط با نجمالدین رازی و نقش شمسالدین ساوجی در تلخیص بحرالحقایق
در این پژوهش یکی از نسخههای خطی از تفسیر بحرالحقائق، نقش تعیینکنندهای پیداکرده است. این نسخه به شمارة 94 از کتابخانۀ راغب پاشا (کتابت: شوال 974ق.)، حاوی یادداشتی بر صفحۀ آغازین خود است که بهمنزلۀ سندی راهگشا تلقی میشود. خوشبختانه هم کاتب این یادداشت شناخته شده است و هم تاریخ کتابت مشخصی دارد. متن یادداشت چنین است:
«کتابُ خلاصهً بحرالحقایق تصنیف الشیخ الربانی و العالم الصمدانی الشیخ نجمالدین الرازی المعروف بالدایه، لخّصهُ من بحرالحقایق احدُ مُریدیه و هو الشیخ العارف الکامل شمسالدین محمد الساوجی رحمهما الله رحمه واسعه وغفرلهما ولمن دعا لهما...».
اگرچه در طلیعۀ نسخه با خطی متفاوت و دُرشت، ذکر شده است که «کتاب تفسیر قطبالعارفین الشیخ نجمالدین الکبری قدسالله سرّه بخط شیخالاسلام حسامالدین المتقی رحمةالله تعالی. آمین»؛ بااینحال، در برگۀ میانی، مطابق با خط متن معلوم میدارد که این یادداشت را علی بن حسامالدین متقی الهندی نوشته است. شایان ذکر است که این مستنسخ همان علاءالدین علی بن حسامالدین مشهور به متقی الهندی، عالم حنفی، محدث، فقیه و واعظ (855-975ق.) صاحب کنزالعمّال است که خود در نسخهشناسی و کتابشناسی سابقهای درخشان و مهارت بسیار داشته است و سالیانی دراز از عمر خود را در مکه و مدینه صرف استنساخ کتب دینی و ارسال آنها به استانبول و دیگر ممالک اسلامی کرده است.
کاتب در پایان همین نسخه تأیید میکند که ساوجی تفسیر را تا سورة نجم نوشته و او بقیۀ تفسیر را از کتابی دیگر انتخاب کرده است. این دو گزارش، گواهی مستقیم بر نقش ساوجی در تدوین یا تلخیص این تفسیر مهم عرفانی دارد. عبارت حاشیه در نسخۀ مختصر بحرالحقائق از کتابخانۀ راغب پاشا، هامشِ برگ پایان سورۀ الذاریات در ورقۀ 278 چنین است :
«اعلم رحِمَک الله انّ مصنّف هذه الخلاصه وصَلَ تالیفَه الی سوره و النجم و اشتُهر تألیفه الی هاهنا و الفقیر علی بن حسامالدین الشهیر بالمتقی انتخبتُ بقیهَ الکتاب من بحرالحقائق. فلیُعلم».
معنی: (بدان ـ رحمک الله ـ که مصنّفِ این خلاصه، تألیفش را تا سورة النجم رسانید و مشهور هم همین است که تا اینجا رسیده؛ بندۀ فقیر علی بن حسامالدین مشهور به متقی، بقیۀ کتاب را از بحرالحقائق انتخاب!! کردم. پس دانسته شود!).
البته دقیقاً دانسته نشد مراد کاتب از بحرالحقائق که اینجا میگوید، کدام بحرالحقائق است و چرا آن را انتخاب کرده است؟ و از میان کدام نسخهها انتخاب کرده است؟ آیا سهوی از کاتب یا بدخوانی از خط او صورت گرفته است؟ آیا مراد این است که تفسیر سورههای نجم به بعد را تا سورۀ ناس، از تکملۀ منسوب به شمسالدین ساوجی ادامه داده است؟ (و نه تکملۀ سمنانی).
افزونبر این قراین تاریخى و نیز گفته ذهبى در تاریخ الاسلام، باید گفت وجود چندین نسخه معتبر از بحرالحقائق والمعانى در شوشتر، شاید مرهون اهتمام این شاگرد و مرید صادق باشد. در میان نسخههاى خطى این تفسیر، همچنین مختصرى از بحرالحقائق والمعانى نیز به ثبت رسیده است که نسخهای از آن در خزانةالعامه رباط به شمارة 615 نگهدارى مىشود. نکتة مهم آنکه نویسندۀ این مختصر آنگونه که فهرستنویس خزانة عامِ رباط گزارش داده ، شمسالدین محمد الساوجى است (ر.ک: مؤسسة آلالبیت للفکر الاسلامی، 1987م.، ج. 11/ 113). در بررسیهای انجامشده و مقایسهها و تطبیقها، معلوم شد که در تفسیر مواهب علیه و نیز روح البیان حقّی، آنجا که از بخش پایانی بحرالحقائق (بعد از سورة نجم) مطالبی نقل شده، از همین خلاصۀ منسوب به شمسالدین ساوجی است؛ یعنی تتمۀ ساوجی و نه تتمة سمنانی. پس اهمیت تتمۀ ساوجی بسی بیش از تتمۀ سمنانی است و باید مقدّم بر آن انگاشته شود.
قرینهای دیگر بر مدعای تلخیصِ تفسیر، توسط شیخ شمسالدین ساوجی، سطری است که در حاشیۀ صفحه نخستِ نسخه 37 از کتابخانۀ حسن حُسنی پاشا آمده است :
«رایتُ فی ید صحّافٍ انّ لهذا التفسیر مختصرا الی آخر القران العظیم، یکتفی بالتأویل کتفسیر القاشانی، ان له مطوّلا و مختصرا مکتفی بالتأویل (لمحرّره)».
اینکه دو گونه نگارش از این تفسیر (مفصّل و مختصر) در دست است، به پژوهشگران این امکان را میدهد که با بررسیِ انبوهی از نسخههای این تفسیر و قرائن نسخهشناسی، دربارۀ اصالت یا ارزش هرکدام اظهارنظر کنند. این احتمال نیز میرودکه شمسالدین ساوجی با اجازۀ استادش نجم رازی، نسخه مطوّل تفسیر را، که شرح گونهای بر الکشف و البیان ثعلبی است و مرز عبارات نجم رازی توسط کاتبان با عبارت: «قال الامام الربانی المصنف رضی الله عنه...» مشخص میشود، در همان شوشتر تنظیم کرده و سایر نسخهها از روی همان نسخۀ شمسالدین ساوجی استنساخ شده باشد. براساس این یادداشتها و نیز دستخط اصلی که از نجمالدین رازی بر این نسخه باقی مانده است و صحّت روایت را تأیید میکند، میتوان پذیرفت که شیخ نجم رازی احتمالاً از زمان اتمام استنساخ این نسخۀ مطوّل از تفسیر (تا پایان آیۀ 252 از سورۀ بقره) که مورّخ 11 ربیعالاول 647ق. است تا 17 محرّم 650ق. (تاریخ آخرین مجلس تفسیری)؛ یعنی نزدیک به سه سال برای القای مجالس تفسیری خود در یکی از مدارس شوشتر (مدرسۀ فقیریه) حضور داشته است (موحّدی، 1401، ص.17ـ18).
شوشتر در قرون بسیار دورتر، هم پایتختی فرهنگی در جنوب غربی ایران بوده است و هم بهواسطۀ همجواری با مرقد و خانقاه سهل بن عبدالله تستری، موقعیتی ممتاز در مکتب تصوف بغداد داشته است. این شهر از قرن سوم هجری با نام سهل تستری (م. ۲۸۳ق.)، از زاهدان و عارفان بنیانگذار عرفان بغداد و بصره، پیوند خورده است. آنگونه که خواجه عبدالله دراینباره نوشته است: «وی پیش از مرگ، جنید را وارث معنوی خویش دانسته است» (انصاری، 1362، ج. 1/201) و این وارث معنوی همان است که به روایتی مکتب عرفانی بغداد را پایه نهاد (حلبی، 1367، ص. 29). اقوال وی که غالباً بهدست ابنسالم بصری تنقیح و تبیین شد، بعدها ازطریق ابوطالب مکی (380ق.)، مؤلف کتاب معروف قوتالقلوب، ترویج و تأیید شد و با تأثیری که بیشک کتاب قوتالقلوب در پیدایش احیاءالعلوم غزالی داشت، میتوان گفت تعالیم و اقوال سهل در اخلاق صوفیه، تأثیر چشمگیری باقی گذاشت (زرینکوب، 1367، ص. 134) و اینکه پس از او نیز این شیوه ادامه یافت؛ چنانکه به تعبیر هجویری «تولّای سَهلیان به سهل بن عبدالله تستری باشد و طریق اجتهاد و مجاهدت نفس و ریاضت است و مریدان را به مجاهدت به کمال رساندی» (هجویری، 1383، ص. 294). گویند که سهل در تربیت شاگردان خود نهایت دقت را میکرد و برای آنان آدابی در نظر گرفته بود و این بیانگر آن است که نسلهایی پس از او نیز به طریقت سهل منسوب بودهاند و باتوجهبه عُلقۀ وی به تفسیر قرآن بر منهج عرفانی، احتمالاً املا و قرائت اینگونه تفاسیر در شوشتر از این دوره آغاز شده است.
تذکرهنویسان عموماً گفتهاند که سهل بیست سال پایانی عمر خود را در بصره گذرانید و همانجا به خاک سپرده شد. ابنبطوطه نیز گواهی میدهد که قبر سهل تا قرنها در بصره باقی بوده و او در قرن هشتم آن را زیارت کرده و نوشته است که در فاصلۀ بین اُبُلَّه و بصره عبادتخانة او قرار دارد و... (ابنبطوطه، 1417ق.؛ ج. ۱/۱۹۹ـ۲۰۰). بااینحال، بهجز بصره، در زادگاهش شوشتر نیز جایگاهی به نام او شهرت یافته که احتمال میرود مقبرۀ خانوادگی یا مادری وی محسوب میشده است. مرقد منسوب به او در شوشتر، در خانقاه معروف به «کوشک سهل»، قرنها محل زیارت و اعتکاف صوفیان بوده است. گزارش قاضی نورالله در مجالس المؤمنین (قاضی شوشتری، 1377، ج. ۲/۳۳، ۷۳) حاکی از استمرار این فضای طریقتی است. این موقعیت در قرون بعد نیز استمرار یافت و به قرینۀ وجود خانقاههای بسیار و محل استقرار مشایخی همچون شیخ نجمالدین رازی و شمسالدین ساوجی در قرون ششم تا هشتم هجری به یکی از پایگاههای مهم در تصوف جنوب ایران تبدیل شد. ازاینرو، بهراحتی میتوان پذیرفت که خوزستان در بحبوحۀ حملۀ مغول و تا چند دهه پس از آن ، محفلی امن برای بسیاری از عارفان و درویشان بیپناه بوده و این بخش از قلمروِ لُر بزرگ، طبق گزارشهای هندوشاه نخجوانی، روی آرامش دیده است.
5.هنگامۀ مولّف پس از مغول
در قرن هفتم، منطقه لُر بزرگ تحت سلطة اتابکان لر بود و منابعی مانند رحله ابنبطوطه (ابنبطوطه، 1417ق.، ج. ۱/۲۰۴) از حدود جغرافیایی آن ـ از شوشتر تا کرمانشاه و اصفهان ـ گزارش میدهند. این گستره در آن عصر محل رفتوآمد مشایخ و مکتبداران بود. حضور هندوشاه نخجوانی، مؤلف تجارب السلف، در شوشتر و آگاهی مستقیم او از خانقاه ساوجی، گواهی مهم بر رواج طریقت و زندهبودن حوزههای تصوف در این منطقه است. این شهر پساز سدۀ هشتم هجری، به یکی از مراکز رشد و تربیت علمای شیعة اثناعشری تبدیل شد؛ اما پیش از آن، در دورههای عباسی و آلبویه، در هیئت اهل سنّت (حنفی) میزیست. این شهر با فقه شافعی و معتزلی نیز آشنا بود و همچون بسیاری دیگر از شهرهای ایران، پس از سقوط ایلخانان بود که گرایش به تشیع صفوی در آن رو به فزونی گرفت و با ورود سادات عامِلی و رواج تشیع صفوی، آرامآرام مزاج دینی شهر تغییر کرد؛ چنانکه در مجالس المؤمنین دراینباره آمده است :
«و تحقیق عقیدة اهل خوزستان بر وجهى که از دیگر کتب به نظر قاصر رسیده آن است که در زمان امویه و عباسیه اکثر اهل خوزستان معتزلى بودهاند و در اوایل مائۀ ثامنه سید اجل امیر نجمالدین محمود الحسینى المرعشى الآملى از دارالمؤمنین آمل به شوشتر آمد و دختر سید عزالدوله را، که نقیب سادات حسنى آن دیار بود، در حبالة نکاح خود درآورده، در آنجا اقامت فرمود و مردم آن دیار را هدایت و ارشاد فرمود ...» (قاضی شوشتری، 1377، ج. 1/۶۹).
و در جای دیگر آنگاه که در هندوستان از موطن خود یاد میکند، مینویسد: «و در مصاعد مناقب و معالی کوشک عالی به کدام قدم پویم؟ مقام خضر و سه تنان را از ما سلامی و مزار شیخ شمسالدین و مادر سهل را هر دم تحیت و اکرامی باد» (قاضی شوشتری، 1377، ج. 1/73). پیداست که در روزگار قاضی نورالله هنوز از مزار مادرِ سهل تستری ، نامی و نشانی باقی بوده و هرجا از مزار مادرِ سهل نامی برده میشده، از بارگاه و خانقاه شمسالدین نیز یادی میشده است. قاضی دربارة سهل تستری میگوید:
«... عمر او هشتاد سال بوده و پیش از جنید در محرم سنۀ ثلاث و ثمانین و مائتین در بصره آسوده ، هنوز خانههاى سهل و مزار مادر او که در سیرگاه مقرر اهل شوشتر است به حال خود است و شبهاى جمعه مردم آن دیار به زیارت و عبادت مبادرت مىنمودهاند» (قاضی شوشتری، 1377، ج. 2/33).
تغییرات فرهنگی و مذهبی بعدها سبب فراموشی و متروکهشدن خانقاهها و قبور صوفیان اهل سنت، ازجمله مقبره و خانقاه شمسالدین ساوجی شد. قاضی نورالله و سپس جزایری نیز به خرابی بنای خانقاه و عدم شناخت از حال ساوجی در سدههای بعد اشاره کردهاند (جزایری، 1384، ص. ۲۸ـ۲۹). آنگونه که منابع تاریخی همچون مجالس المؤمنین قاضی نورالله شوشتری، تذکرة شوشتر سیدعبدالله جزایری، بحر زخار اشرف اودهی و فردوس علاءالملک، از مقبره و جایگاه شیخ شمسالدین یاد کرده اند، پذیرفتنی است که با تغییر مذهب و مزاج دینی شوشتر در دوران صفویه، کمکم این جایگاه و امثال آن، محو یا به چهرهای دیگر ـ همچون سید شمسالدین گلچشم ـ نسبت داده شده است (افضلالملک، ۱۳61، ص. ۳۱۴). فرزند قاضی نورالله نیز در رسالۀ فردوس در تاریخ شوشتر...، همان مطالب پدر را نقل میکند (شوشتری، 1378، ص. 15) و مصحح در تعلیقات خود، منقولات دیگران را دربارۀ مقبرۀ شمسالدین آورده است و به نقل از سیدمحمدعلی امام شوشتری، در تاریخ جغرافیایی خوزستان، ضمن ذکر مقابر و مزارات شوشتر، میافزاید که: «در قرن هشتم چند مزار در شوشتر بر روی قبور اشخاص ساخته شده که برخی از آنها تاکنون برپاست؛ مانند مقبرۀ سیدناصرالدین ناصح ... و مقبرۀ شیخ شمسالدین (سید شمسالدین گلچشم) از سادات تلغر که در صحرای گرگر بر بالای کوه ساخته شده است و او از مشایخ طریقت است. پیداست که این ساختمان در اصل خانقاهی بزرگ دارای منازل چند و آب انبار و سایر احتیاجات بوده است که بعد مدفن او و جانشینانش شده است. لوح تاریخی مشتمل بر قطعۀ نظمی در پیشعمارت آن بوده که اکنون نیست؛ زیرا بیشتر ساختمان خراب شده است. در تذکرة شوشتر میگوید: بانی عمارت آن خواجه محمدنامی بوده و لفظ خواجه محمد، تاریخ بنا است» (شوشتری، 1378، ص. 187ـ188).
این تغییرات تنها یک نسل پس از قاضی نورالله صورت گرفت و با اینکه او در مجالسِ خود در بخش بقعههای متبرکۀ شوشتر، ذکری از شیخ شمسالدین دارد، ولی در تذکرۀ شوشتر (تألیف سید عبدالله جزایری، نوۀ سید نعمتالله جزایری) که ناظر بر گفتههای قاضی نورالله بوده، در همان بخش مربوطه، از شیخ شمسالدین ساوجی خبری نیست و بهجای آن، ذکری از مقام سیدشمسالدین گلچشم آمده است:
«و مقام شیخ شمسالدین گلچشم که اکنون اکثر آن خراب شده است از عمارات عالیه و امکنۀ پرفیض بود و حالِ شیخ شمسالدین گلچشم، الحال معلوم نیست، لیکن در قطعۀ نظمی که در پیشطاق آنجا نوشته شده به «قطب سپهر معرفت» موصوف است. و از آنجا معلوم میشود که بانی آن عمارت، خواجه محمد نامی بوده و لفظ خواجه محمد تاریخ است (به حساب ابجد میشود : 950ق.) و او غیر خواجه محمد است که بانی مسجد عباس است؛ زیرا که تاریخ این زیاده از یکصد واند سال نیست ...» (جزایری، 1384، ص. 28ـ29).
منابع بعدی نیز به همین اطلاعات اکتفا کردهاند:
«دیگر بقعه عارف اعظم سیدشمسالدین محمدگلچشم است که اکنون به شیخ شمسالدین مشتهر است. از امکنه عالیۀ با صفا است و از قطعه نظمی که بر پیشگاه ایوان آن عمارت مرقوم است مستفاد میشود که در عصر خود به جلالت قدر معروف و به سیادت موصوف بوده است و چون بعض از علمای اعلام اورا به تصوف نسبت دادند، مردم از او منحرف شده تارک زیارت او شدند، لهذا خرابی به آن عمارت راه یافت ...» (جزائری، 1363، ص. 88).
اینها همه قراینی است بر این مبنی که بارگاه شیخ شمسالدین تا زمان تبدّل مذهب و تغییر مزاج دینی در شوشتر برپا بوده و در زمان فرزند قاضی نورالله متروکه شده بود. همچنین، نشانههایی از همجواری و مقارنت مقبرۀ شیخ شمسالدین و بارگاه خاندان سهل تستری وجود دارد؛ آنگونه که هندوشاه در تجارب السلف به مقارنت در کوشک سهل صراحت داشت و قاضی شوشتری به همجواری در کلامش اشارت کرد. جالب توجه است که در همان تاریخ (قرن دوازدهم قمری)، شیخ وجیهالدین اشرف اودهی درکتاب بحرِزخّار، حین ذکر منقولات از عبدالرحمن جامی، تعبیر «شیخ شمسالدین ساوجی ثم تُستَری» را به کار برده است (اشرف اودهی، 1392، ج. 2/411).
بازشناسی شمسالدین محمد ساوجی، نهفقط در جایگاه یک چهرهای مهجور در حاشیة متون تاریخی، که بهمثابة یکی از حلقههای معنادار در زنجیرۀ انتقال و تداوم عرفانِ مکتب نجمالدین رازی، اهمیتی ویژه دارد. شواهد تاریخی و نسخهشناختی موجود، از جایگاه نسبتاً برجستة او در میان اولیای قرن هفتم و هشتم هجری حکایت دارد.
نخست، جایگاه مکانی و طریقتی ساوجی در شوشتر ـ شهری که بهسبب همجواری با بقعه و خانقاه سهل تستری، از قداستی تاریخی و معنوی برخوردار بوده است ـ نشان از استمرار سنتهای کهن زهد و سلوک در جنوب ایران دارد. بنابر گزارش هندوشاه نخجوانی در تجارب السلف، شمسالدین ساوجی در جوار بقعۀ سهل تستری خانقاهی بنا کرد و همانجا را برای مرقد خویش برگزید. این گزینش، برآمده از نوعی خودآگاهی طریقتی و علاقه به پیوند با سنّت زاهدانۀ سهل بن عبدالله تستری بوده است.
دوم، وجود نسخهای مختصرشده از بحرالحقایق و المعانی منسوب به شمسالدین ساوجی است که در کتابخانۀ راغب پاشا (شمارة 94، کتابت: شوال 774ق) نگهداری میشود و بهتصریحِ کاتب از تألیفات ساوجی و حاصل انتخاب و تلخیص او از متن کامل بحرالحقائق است، نشان از اهتمام علمی و عرفانی او به میراث استادش نجمالدین رازی دارد. نکته مهم آنکه این تلخیص در سدههای بعد بهدست علیبنحسامالدین متقی هندی ادامه یافته است؛ امری که از تداوم اعتبار علمی اثر ساوجی تا سدة دهم هجری خبر میدهد.
سوم، جایگاه معنوی ساوجی در میان مشایخ زمانهاش، از قول شیخ علاءالدوله سمنانی در نفحاتالانس (نقل جامی) و نیز در چهل مجلس آشکار است. سمنانی، وی را در کنار ابنعُجیل و خواجه حاجی ابهری از اولیای بزرگ زمانه میشمارد و این در حالی است که سمنانی خود از مراجع بزرگ طریقت بوده است. ازآنجاکه این سخن در زمان حیات پدر سمنانی و پیش از سال 695 ق. مطرح شده، میتوان حیات ساوجی را تا حدود سال 720 ق. مستند دانست.
چهارم، نقل ذهبی در تاریخ الاسلام از شمسالدین ساوجی در مقام یکی از ناقلان حدیث از نجمالدین رازی، نشان از اعتبار رجالی و معنوی او در قرن هفتم دارد. همچنین، وجود نسخهای از خلاصة بحرالحقایق به نام شمسالدین محمد ساوجی در کتابخانة رباط (شماره 615) نیز، قرینهای دیگر بر انتساب اثر به اوست.
پنجم، شواهدی همچون اشارة قاضی نورالله شوشتری در مجالسالمؤمنین و قاضی جزایری در تذکرة شوشتر و دیگر منابع محلی مانند فردوس در تاریخ شوشتر، همگی از احترام و توجه تاریخی به بقعه و شخصیت ساوجی در بافت فرهنگی خوزستانِ کهن حکایت دارد؛ هرچند این شهرت در دورههای بعد، بهسبب دگرگونیهای مذهبی و تغییر مزاج دینی آن ناحیه، به تدریج رو به افول نهاد.
در جمعبندی کلی، میتوان گفت شخصیت شمسالدین ساوجی در منظومۀ تصوف ایرانی، پیوندی دیرینه با سنت نجمالدین رازی دارد و نقش او در تداوم این خط فکری در نواحی جنوبی ایران، بهویژه در شوشتر، شایستة توجه بیشتر در پژوهشهای عرفانی است. افزونبر این، ساوجی را میتوان رابط میان نجم رازی و علاءالدوله سمنانی تلقی کرد. بازشناسی این شخصیت، هم تصویری دقیقتر از گسترش حلقۀ طریقتی نجمالدین رازی فراهم میآورد و هم پرتوی تازه بر سهم مغفولماندۀ جنوب ایران در تاریخ تصوف میافکند.