نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهرکرد .
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
This essay has been dedicated to the study of narration¸ story, and plot inGoldasteha-O- Falak.
The study consists of different parts:
The introduction which points to Jalal and his works and also provides a brief summary of the story
the content of the essay which in itself has two main parts: The five elements of narration, in the first part¸ and the story and the plot, in its second part.
In this story the events of which are narrated through the point of view of a junjor student of a primary school- as the main character- the hero follows his specific quest, that is ¸climbing up the minarets of Mo` eer –ol – Mamalek's mosque.
He faces some obstacles in achieving his goal. Thus,making a secret plan¸ he succeeds to overwhelms them and finally attains his goal.
Along with the main event of the story – climbing up the minarets-some other events are also conveyed, as a result of the implication of such a technique, the plot of the story consists of two "sequences". The narrator has also employed “flash – back” in narrating the events. Some events and descriptions have been conveyed in details and some others in short. The last point is that the narrator of the story plays the roles of both a narrator and a character simultaneously.
کلیدواژهها [English]
مقدمه
جلال آل احمد( 1302-1348)، فرهنگ وسنتها و آداب ایرانی در چشمش ارجی فراوان یافته بود و هر چه را شکنندة این سنتها بود، خوار وناچیز میدید وچنان بود که مینمود و برای هیچ خواستی خودآرایی وسخن پردازی نمیکرد، ساده میزیست و از پیرایهها دوری میگزید (استعلامی، 1356: 123). جلال از جملة نویسندگان پر کار وموفق روزگارماست. در کارنامة نویسندگی جلال، انواع نوشته: داستان کوتاه وبلند، مشاهده وسفرنامه، مقاله وترجمه وخاطره و نامه به چشم میخورد، امّا مهمترین نوع نوشتههای این نویسنده، داستانهای اوست که در آنها کوشیده با نثری ساده، دلنشین، صریح،صمیمی، طنزگونه و نزدیک به زبان گفتار وتوصیفی وبا رعایت اصول نوین داستان نویسی، فضای سیاسی و اجتماعی ایران ومسؤولیت خطیر ارباب قلم را به روشنی ترسیم کند.
جلال در کنار داستانهای بلندی همچون «مدیر مدرسه»، «نفرین زمین» و«نون والقلم»، داستانهای کوتاه بسیاری نیز نوشته است که هر یک از آنها ویژگیها وجذابیت خاص خود را داراست. در این مقاله، روایت، داستان وپیرنگ در « گلدسته ها وفلک» که یکی از داستانهای کوتاه این نویسنده است، بررسی میشود. در این داستان روش نویسنده در شرح رخدادها و توصیفها، شباهتهایی با داستانهای دیگروی دارد و پیرنگ آن با پیرنگ داستانهای بلندی از این نویسنده، مانند: مدیر مدرسه ونفرین زمین، همانندیهایی دارد، زیرا دراین داستان هم مانند داستانهای مذکور، در روایت رخدادها، از شیوة « بازگشت به گذشته» استفاده شده است و مانند برخی از داستانهای جلال دارای کانونی درونی است. نویسنده همچنین در عنوان داستان ایهام زیبایی به کار برده است؛ چون واژة «فلک» هم به معنای آسمان است وهم ابزار تنبیه کردن و با توجه به این معانی، این واژه به بلندی گلدستهها و فلک شدن راوی واصغر ریزه پس از بالا رفتن از گلدستهها اشاره دارد، بنابراین، سطوح سه گانة روایت؛یعنی،روایت، داستان وپیرنگ در این داستان کوتاه جلال به عنوان نمونهای از داستانهای وی بررسی میشود. تحلیل و بررسی این داستان عمدة بر اساس نظریههای ژرار ژنت (1)و کلود برمون(2) است. دلیل انتخاب نظریات ژنت وبرمون برای نقد این داستان آن است که ژنت کوشیده است با جمع آوری سنتهای نظری اروپای قاره وانگلستان وامریکا و استوار کردن بحث خود بر یک متن خاص،وضعیت را در روایت شناسی بهبود بخشد ونظام روایت شناسی وی در ادامة بحثهای فرمالیستهای روسی،تودورف،وین بوث ودیگران وکامل کنندة نظریات آنهاست و آثار وی، بویژه کتاب گفتمان روایی از مهمترین آثاری هستند که در زمینة روایتشناسی نوشته شدهاند (برتنز،1382: 99). برمون نیز مانند افرادی نظیر گرماس و تودورف کوشیده تا به یاری منطق قاعدهای همگانی در مورد روایت داستانی بیابد و یک نظام نحوی جهان شمول برای بررسی روایت تدوین کند وهدف وی تنها به دست دادن تفسیرهایی خاص از متونی خاص نیست (سلدن،1372: 112- 115؛احمدی،1385: 166). بنابراین، در مقالة حاضر داستان گلدستهها و فلک براساس نظریات این دو پژوهشگر بررسی میشود .نکتة دیگر این که این بررسی فقط شیوة روایت، داستان و پیرنگ گلدستهها و فلک را در بر میگیرد و تنها از این جنبهها به این داستان نگریسته شده است، بنابراین، شامل بررسی کلیة عناصر داستان نمیشود.
روایت،داستان وپیرنگ
روایت در ساده ترین و عامترین بیان، متنی است که قصه ای را بیان میکندو قصه گویی(راوی)دارد. اسکولز و کلاک،روایت را این گونه تعریف کرده اند:«کلیة متون ادبی را که دارای دو خصوصیت وجود قصه وحضور قصه گو است، می توان یک متن روایی دانست»(اخوت،1371: 8).
داستان، نقل رشتهای از حوادث است که برحسب توالی زمانی ترتیب یافته باشند.طرح (پیرنگ) نیز نقل حوادث است با تکیه برموجبیت وروابط علت ومعلول(فورستر،1384: 118).
اولین بار شکل گرایان روس،دو سویة روایت را از یکدیگر متمایز کردند و هر روایت را متشکل از دو سطح دانستند:«داستان» و «پیرنگ» . از نظر آنان، داستان رشتهای از رخدادهاست که بر اساس توالی زمانی و علّی شان به هم می پیوندند وپیرنگ باز آرایی هنری رخدادها در متن است» ( مکاریک،1384: 201؛ اخوت، 1371: 25). ژرارژنت تمایزی را که فرمالیستهای روسی میان داستان و پیرنگ قایل میشوند ،پرداختهتر میکند و روایت را به سه سطح مجزا تقسیم میکند :داستان ( Histoire) ،گزارش یا قصه ( Recit )و روایت(Narration). از دیدگاه وی گزارش یا قصه، نظم رخداد ها در متن است و مفهومی چون طرح (پیرنگ) در آثار فرمالیستهای روسی دارد. داستان ،نظم نهایی رخدادها در جهان بیرون متن است ،همچون مفهوم داستان در آثار فرمالیستها؛ و روایت ، نحوة ارائة گزارش است (احمدی،1385: 315؛اخوت،1371: 25؛ اسکولز، 1379: 231).
در اینجا پس از نقل چکیدة داستان «گلدستهها وفلک»، روایت این داستان بر اساس دیدگاههای ژنت وداستان وپیرنگ آن بر اساس دیدگاههای کلود برمون نقد و تحلیل میشود.
چکیده داستان
راوی وخانوادهاش در خانه ای در محلة سید نصرالدین زندگی می کنند. پس از چندی خانة آنها در مسیر خیابان واقع میشود وآنها ناگزیر به ترک خانه ونقل مکان به محلة دیگری میشوند. در محلة جدید راوی را به مدرسه می فرستند. در همان روز اول ورود به مدرسه، گلدستههای بلند مسجد معیر الممالک که در همسایگی مدرسه است، توجه راوی را به خود جلب میکنند واو هوس می کند که از آنها بالا برود. پس از تلاش فراوان موفق میشود نقشهاش را عملی کند وبه همراه دوستش، اصغر ریزه از گلدسته ها بالا برود وسرانجام پس از پایین آمدن از پلهها، به همراه فراش مدرسه که درآستانة پلکان منتظر آنها ایستاده ، به مدرسه میروند و تسلیم چوب و فلک میشوند.
بررسی روایت در داستان «گلدسته ها وفلک»
از دید ژنت عناصر روایت که مقوله های محوری تحلیل قصه هستند ،عبارتند از:
1) ترتیب ارائة رخدادها که بیان منطقی و زمانمند داستان است؛ گاه پیش بینی حوادث است واز آنها پیشی گرفتن. ژنت این شیوه را «پیش بینی» ( prolepsis) میخواند؛ گاه داستان در میانة راه به گذشته باز میگردد؛ ژنت این شیوه را «بازگشت به گذشته»((analepsis میخواند؛ گاه میان زمان روایت (طرح) و زمان داستان تفاوت ایجاد میشود،ژنت این شیوه را زمان پریشی(anachrony) میخواند.
راوی در روایت رخدادهای داستان «گلدسته ها وفلک» از شیوة «بازگشت به گذشته» استفاده کرده است. رخدادهای این داستان چنان که در چکیدة داستان نیز نقل شد، از آنجا آغاز میشود که خانةمحل سکونت راوی و خانواده اش در سید نصرالدین در مسیر خیابان واقع میشود و آنها ناچار میشوند به خانه ای در ملک آباد نقل مکان کنند. در خانة جدید به دلیل شرایط خاصی که برای راوی پیش می آید، او را به مدرسه میفرستند. پسرک در روز ورود به مدرسه هوس میکند از گلدستهها بالا برود و سرانجام موفق به انجام این کار میشود ، ولی راوی نظم وترتیب زمانی رخدادهای داستان را به هم زده واز میانة داستان به روایت حوادث میپردازد؛ سپس به گذشته باز میگردد وحوادث آغازین داستان را بیان میکند و پس از آن حوادث پایانی را. بنابراین، ترتیب نقل حوادث داستان از زبان راوی بدین ترتیب است که ابتدا به حادثة اصلی داستان – بالا رفتن از گلدستهها – اشاره میکند؛ سپس به بیان خاطراتی از مدرسه، روز اول رفتن به مدرسه، رفتارهای معلمش واین که پیوسته در این فکر بوده که از گلدستهها بالا برود وبا دوستش اصغر ریزه تلاش میکند راهی برای حل این مشکل بیابد، میپردازد. بعد ماجرای نقل مکان از سید نصر الدین به ملک آباد وخاطراتی را که از خانه و محلة قدیم داشته است، نقل میکند و در پایان هم به تفصیل و با ذکر جزئیات ماجرای بالا رفتن از گلدستهها را بیان میکند. البته، شیوة بازگشت به گذشته در این داستان به گونهای است که راوی در چند جای داستان به گذشته باز میگردد و به مناسبتهای مختلف، از جمله، یک بار در اثنای نقل ماجرای روز اول رفتن به مدرسه و بار دیگر ضمن بیان ماجرای تلاش برای باز کردن قفل درِ راه پلة بام مسجد، به خاطراتی از خانة پیشین وماجرای نقل مکان به خانة جدید اشاره میکند.
2- تداوم روایت، که نشان می دهد کدام رخدادها یا کارکردهای داستان را می توان گسترش داد یا حذف کرد. منطق روایت در این مورد با صراحت و قدرت بیشتری آشکار میشود. تا حدودی می توان قاعدهها و ضابطههایی را یافت که در چه مواردی داستان را با شرح دقیق و بیشتری باید آورد، کجا قصهگویی سرعت میگیرد و کجا آرام میشود... برای مثال، در درجستجوی زمان از دست رفته (3) سه سطر شرح دوازده سال است وصد ونود صفحه شرح دو تا سه ساعت.
در پارهای از رخدادهای داستان گلدسته ها وفلک، رخداد با ذکر جزئیات نقل شده است که مهمترین این گونه رخدادها بالا رفتن راوی واصغر ریزه از گلدستهها و پایین آمدن آنها وتنبیه شدنشان در مدرسه است که جزء به جزء توصیف شده است. برای نمونه ماجرای ورود به راه پله وبالارفتن از آن درآغاز این حادثه این گونه نقل شده: « وسوز هم می آمد که ما تپیدیم توی راه پلة گلدسته . اصغر، ریزه تر بود افتاد جلو ومن از عقب. زیر پامان چیزی خرد می شد وریزریز صدا میکرد. به نظرم فضلة کبوتر بود. وبوی تندش در هوای بستة پلکان نفس را می برید. اول تند وتند رفتیم بالا. اما پلهها گرد بود وپیچ میخورد وتاریک میشد و نمیشد تند رفت. نفس نفس هم که افتاده بودیم. اما از تک وتوک سوراخهای گلدسته، هوار بچه ها را میشنیدیم و از یکیشان که رو به مدرسه بود، یک جفت کفتر پریدند بیرون وما ایستادیم به تماشا، تا خستگی از پاهامان در برود» (آل احمد،1374: 182). این شیوة نقل تاپایان این رخداد به همین ترتیب ادامه مییابد.
علاوه بر این، ماجرای حسن سوری، روز اول رفتن به مدرسه و سرسره بازی در مدرسه نیز از ماجراهایی هستند که به تفصیل نقل شده اند:«یا وقتی عصرهای زمستان میخواستی آفتابه را آب کنی وته حیاط،جلو ردیف مستراحها را،در یک خط درازآب بپاشی تا برای فردا صبح یخ ببندد و بعد وقتی که صبح می آمدی وروی باریکةیخ سر می خوردی و لازم نداشتی پیش پایت را نگاه کنی وکافی بود پاهارا چپ وراست از هم باز کنی و میزان نگهشان بداری وبگذاری که لیزی روی یخ، تا آخر باریکه بکشاندت، یا وقتی ضمن سریدن،زمین میخوردی و همان جور دراز کش داشتی خستگی در می کردی تا از نو بلند شوی ودور خیز کنی برای دفعة بعد،... ودر هر حال دیگر که بودی، مدام گلدسته های مسجد توی چشمهات بود ومدام به کله ات می زد که ازشان بالا بروی »(همان:175). در مقابل ماجرای نقل مکان به خانة جدید وخاطراتی که از خانة قبلی بیان میشود، از جمله ماجراهایی هستند که راوی آنها رابه طور خلاصه بیان می کند:
«بدی دیگرش این بود که سال پیش خانه مان را خراب کرده بودند وما از سید نصرالدین اسباب کشی کرده بودیم به ملک آباد... محضر بابام را که بسته بودند. روضهخوانی هفتگی هم که خلوت شده بود. عمرکشون رفته بود خانة داییم وسمنوپزون رفته بود خانة عمه»(همان:180).
ولی به طور کلی، راوی در بیان حوادث وتوصیفها، بویژه وصف گنبد وگلدستههای مسجد معیر الممالک تمایل به ذکر جزئیات دارد:
«اما گلدسته ها چیز دیگری بود. با تن آجری وترک ترک وسرهای ناتمام که عین خیار با یک ضرب چاقو کلّه شان را پرانده باشی وکفّهای که بالای هر کدام زیر پای آسمان بود و راه پلّهای که لابد درشکم هر کدام بود ودرهای ورودشان را مااز توی حیاط مدرسه دیدیم که بیخ گلدستهها روی بام مسجد سیاهی میزد» (همان،175 :176).
البته، این که میگوییم راوی رخدادی را به تفصیل وبا ذکر جزئیات نقل کرده و رخدادی را به طور خلاصه، چنین بحثی با در نظر گرفتن محدودة یک داستان کوتاه مطرح میشود، نه نوشتههای طولانی. مسلم است که در صفحات محدود یک داستان کوتاه نویسنده این امکان را ندارد که رخدادها و توصیفها را خیلی مفصل ذکر کند.
3- تکرار یا بسامد ،به مسایلی از این قبیل می پردازد که حادثهای یک بار درروایت اتفاق افتاده و یک بار روایت شده است؛ یک بار اتفاق افتاده، اما چند بار ذکر شده؛ چند بار اتفاق افتاده و چند بار ذکر شده؛ یا چند بار اتفاق افتاده و فقط یک بار ذکر شده است.
در این داستان، رخدادهای تکراری گاهی یک بار روایت شده اند؛ پارهای از این گونه رخدادها مانند سرسره بازی در مدرسه وماجرای حسن سوری با تفصیل نقل شده اند؛ درحالی که به پارهای از رخداد های تکراری تنها اشاره شده است: «روضه خوانی هفتگی هم که خلوت شده بود. عمرکشون رفته بود خانة داییم وسمنوپزون رفته بود خانة عمه» (همان :180).
و گاهی رخدادهای تکراری چند بار روایت شده اند، مانند موقعی که شخصیت اصلی داستان با اصغر ریزه به قفل درِ پلکان بام مسجد ور می رفتند تا آن را باز کنند ونیز ماجرای دوچرخه سواری با اصغر ریزه.
بعضی رخدادها یک بار اتفاق افتادهاند، ولی راوی بیش از یک بار به آنها اشاره کرده است. البته، روایت راوی از این نوع رخدادها تکراری نیست، بلکه از زوایای مختلف حادثه را نقل کرده است، مانند اسبابکشی از سید نصرالدین به ملک آباد .پارهای از رخدادهای داستان هم یک بار اتفاق افتاده و یک بار روایت شدهاند، مانند ماجرای روز اول رفتن به مدرسه.
4- حالت یا وجه، فاصلة روایت با بیان راوی کدام است؟ آیا روایت مستقیم است، یا غیر مستقیم، یا غیر مستقیم آزاد؟... ژنت چهار دستة متمایز از جایگاه راوی در داستان را یافته است: دستة نخست، داستانهایی است که راوی در آنها به عنوان راوی وبه عنوان شخصیت حضور ندارد(4)؛دستة دوم، داستانهایی است که راوی در آنها به عنوان راوی حضور ندارد، اما به عنوان شخصیت حضور دارد، همچون ژیل بلاس(5)؛ دستة سوم، داستانهایی است که در آنها راوی به عنوان راوی حضور دارد، اما به عنوان شخصیت حضور ندارد، همچون هزارو یک شب؛ دستة چهارم، داستانهایی است که راوی در آنها هم به عنوان راوی حضور دارد وهم به عنوان شخصیت ،مثل اولیس در سروده های نهم تا دوازدهم ادیسه(6) که مانند شهرزاد حکایتی را روایت میکند وخود در آن داستان نقش دارد.همچنین روایت میتواند « فاقد کانون» باشد؛یعنی، از زبان واقف به همة ماجرا وخارج از حوزة عمل روایت شود یا «کانونی درونی» داشته باشد؛ یعنی، شخصیتی از یک جایگاه ثابت یا جایگاههای متغیر آن را باز گوید، یا از دیدگاه چندین شخصیت بیان شود. شکلی از« کانون داری خارجی» نیز ممکن است، که در آن راوی کمتر از شخصیتها میداند.
داستان گلدستهها و فلک از گروه داستانهایی است که راوی در آنها هم به عنوان راوی حضور دارد و هم به عنوان شخصیت– شخصیت اصلی داستان- . روایت این داستان دارای کانونی درونی است وشخصیت اصلی، از یک جایگاه ثابت ودر جایگاه راوی تمامی حوادث داستان را باز میگوید .بنابراین، داستان از زبان شخصیت اصلی در« زاویة دید»(7) اول شخص نقل شده است.
5- آوا یا لحن ،آخرین عنصر روایت در بحث ژنت است که به مناسبت راوی با روایت، از دیدگاه موقعیتهای زمانی- مکانی میپردازد. به عبارت دیگر، باید دانست که زمان روایت و زمان متن چه نسبتهایی با یکدیگر مییابند، و چگونه یک راوی موقعیتهای متفاوت زمانی– مکانی را در یک داستان روایت میکند.
روایت ممکن است در زمانی واقع شود که رخدادها در آن رخ میدهند. تعریف رخدادها ممکن است بلافاصله بعد از وقوع آنها صورت گیرد؛ یا آن که ممکن است پس از وقوع رخدادهای نهایی روایت، این رخدادها روایت شود؛یعنی،راوی به پشت سر نگاه میکند و کل زنجیرة رخدادها را روایت میکند واین متداولترین شق است(8).
همچنین صدای روایتگر ممکن است به زبان خود حرف بزند یا زبان دیگران را بگیرد وبه همان زبان گزارش کند... . روایتی که همه چیز را از دریچة ذهن یک کودک میبیند، ممکن است برای گزارش ادراکات کودک از زبان بزرگسالان استفاده کند یا زبان کودک را به کار گیرد (احمدی،1385: 315-317؛ ایگلتون،1380: 145- 146؛ اسکولز،1379: 232- 233، مکاریک،1384: 152؛ اخوت،1371: 25-27؛کالر،1385: 116- 122؛تودورف، 1382: 59- 62).
در این داستان، بین زمان روایت، با زمان وقوع رخدادها فاصله است؛یعنی، حوادث داستان مربوط به زمان کودکی شخصیت اصلی داستان است، ولی وی آنها را در بزرگسالی نقل کرده است و برای گزارش ادراکات یک کودک، زبان بزرگسالان را به کار گرفته است.
بررسی داستان و پیرنگ در گلدسته ها وفلک
در تعریف داستان نقل شد که داستان نقل رشته ای از حوادث است که ترتیب آنها بر حسب توالی زمانی باشد ودر تعریف پیرنگ آورده شدکه پیرنگ نیز نقل حوادث است با تکیه بر روابط علت ومعلول. در داستان، حوادث، در امتداد زمان یکی پس از دیگری به وقوع میپیوندند و نقل این حوادث نیز بر اساس زمان وقوع آنهاست؛ یعنی، اول حادثهای نقل میشود و پس از آن حادثهای که از لحاظ زمانی پس از حادثه اول اتفاق افتاده و به همین ترتیب حوادث بعدی، ولی در پیرنگ ممکن است ترتیب نقل حوادث بر حسب توالی زمانی به هم بخورد و راوی از انتهای داستان شروع به نقل حوادث کند ویا از میانة راه به گذشته باز گردد وبه نقل حوادث گذشته بپردازد. در داستان گلدستهها وفلک- چنان که گفتیم- ترتیب روایت حوادث بر حسب توالی زمانی نیست، و راوی با استفاده از شیوة بازگشت به گذشته، به نقل حوادث داستان پرداخته است. اگر بخواهیم حوادث داستان را بر اساس زمان خطی نقل کنیم، ناچاریم که کمی مطالب داستان را پس و پیش کنیم تا بتوانیم چنین کاری انجام دهیم. در نقل چکیدة داستان حوادث بر اساس ترتیب وقوع آنها در امتداد زمان نقل شد. اجازه بدهید در بررسی پیرنگ داستان وپی رفتهایی که در آن وجود دارد، باز هم کمی مطالب داستان را پس و پیش کنیم وسپس به تحلیل آنها بپردازیم تا اولاً، با مقایسة این تحلیل ومتن داستان به شگرد نویسنده در نقل حوادث پی ببریم؛ ثانیاً، بتوانیم حوادث داستان را که بر اساس روابط علت ومعلولی اتفاق افتاده، بهتر بررسی کنیم .بنابراین، در بررسی پی رفت های داستان، زمان وقوع آنها در نظر گرفته میشود وپی رفتها بر اساس تقدم وتأخر زمانی، نقل وبراساس دیدگاههای برمون بررسی میشوند.
کلود برمون معتقد است: در پیرنگ هر داستان، پی رفت((Sequence هایی(9) یا به عبارت بهتر روایتهایی فرعی وجود داردکه واحد پایة روایت هستند.هر«پی رفت» داستانی کوچک است وهرداستان پی رفتی کلی یا اصلی. برمون پی رفت را عنصر اصلی ساختار روایی دانست. یک داستان کامل را- هر قدر هم بلند و پیچیده باشد- میتوان همچون تلفیق پیرفتها معرفی کرد. قاعده سه گانه ای که همچون ساختار اصلی داستان مطرح میشود، در مورد هر پی رفت نیز صادق است.هر پی رفت نیز بر سه پایه استوار است:
1- وضعیتی امکان دگرگونی را در خود دارد؛
2- حادثه یا دگرگونی رخ می دهد؛
3- وضعیتی که محصول تحقق یا عدم تحقق آن امکان است، پدید می آید (احمدی،1385: 166 ؛اسکولز،1383: 140).
بر اساس دیدگاه برمون پیرنگ داستان گلدسته ها وفلک از دو پی رفت تشکیل شده است:
پی رفت(1):
پی رفت اول مشتمل بر پایه های زیر است:
پایة 1ـ راوی وخانواده اش در محلة سید نصر الدین زندگی می کنند.
پایة2 - خانة آنها در مسیر خیابان واقع میشود وآنها مجبور به تخلیة خانه ونقل مکان به خانهای دیگر میشوند.
پایة 3- راوی در محلة جدید، پس از مدتی به مدرسه می رودو وضعیت متعادلی که محصول رخدادپیش آمده در پی رفت است، پدید میآید.
راوی که کودکی دبستانی است، به همراه خانوادهاش در خانه ای در محلة سیدنصرالدین، از محله های قدیم تهران زندگی میکنند. در این خانه ومحله، وی دلخوشیها و سرگرمیهایی دارد و پیداست که با این وضع از زندگی راضی است وروزگار عمر را با دلخوشی سپری میکند. زندگی در یک محلة آشنا ، وجود همبازیها در محله، داشتن یک خانة بزرگ که حیاط وسیعی با چفتة انگور ولانة مرغ دارد وخود خانه نیز دارای بیرونی واندرونی وزیر زمین است واز این گذشته مراسم گوناگونی مانند «عمر کشون»و«سمنو پزون» در آن برگزار میشود، باعث میشود راوی از زندگی راضی باشد، ولی این وضع متعادل آغازین امکان دگرگونی بالقوهای را در خود میپروراند که سبب میشود زندگی او وخانوادهاش دگرگون شود. چهرة شهر محل سکونت آنها در حال دگرگونی ونو شدن است؛ از جملة عوامل نو شدن چهرةشهر، احداث خیابان است. اتفاقاً یکی از خیابانها جایی احداث میشود که خانة راوی در مسیر آن واقع میشود وآنها مجبور به تخلیةخانه ونقل مکان به محله ای تازه میشوند. در خانه ومحلة جدید راوی دیگر در یک محیط آشنا زندگی نمیکند و پارهای از دلخوشیهایی را که پیش از آن داشته، ندارد؛ بنابراین با دلتنگی در خانةتازه زندگی می کند وپیوسته با حسرت از خانه ومحل پیشین یاد می کند. این وضع ادامه پیدا میکند تا این که او را به مدرسه میگذارند. با ورود به مدرسه که راوی دلیل آن را نداشتن دلخوشی در خانه و محلةجدید میداند، فصل جدیدی در زندگی او گشوده میشود واو می تواند با رفتن به مدرسه و پیدا کردن دوستان جدید و سرگرم شدن به درس وتحصیل، دلتنگیهای ناشی از زندگی در خانه ومحلة جدید را فراموش کند وبا توجه به این مسأله زندگی او در وضعیت متعادلی که محصول حادثة پیش آمده در داستان است، قرار بگیرد، ولی در همان روز اول ورود به مدرسه، چشم راوی به گلدستههای مسجد معیر الممالک که در همسایگی مدرسه قرار دارد، میافتد واو که کودک زرنگ، کنجکاو، نترس و ماجراجویی است، هوس میکند که از گلدستهها بالا برود و همین امر باعث شکل گرفتن پی رفت دوم -که پی رفت اصلی داستان نیز هست وحادثة اصلی داستان در آن قرار دارد- میشود.
پی رفت (2):
پی رفت دوم مشتمل بر پایههای زیر است:
پایة 1- وضعیت آغازین، راوی به مدرسه میرود؛ در روز اول ورود به مدرسه گلدستههای مسجد معیر الممالک را میبیند و هوس میکند که از آنها بالا برود.
پایة 2- به همراه دوستش از گلدستهها بالا میرود و بر میگردد.
پایة 3- وضعیت متعادلی که محصول تحقق رخداد پی رفت دوم است، پدید میآید.
هنگامی که راوی گلدستهها را می بیند، هوس میکند از آنها بالا برود. بنابراین، دوباره وضع متعادلی که در زندگی او پیش آمده است، به هم میخورد واز همان روز اول ورود به مدرسه در تلاش است راهی بیابد تا بتواند از گلدستهها بالا برود. برای عملی شدن این نقشه موانعی بر سر راه راوی قرار دارد: اول، اینکه نمیخواهد به تنهایی اقدام به انجام این کار بکند و به دنبال یاریگری میگردد؛ دوم، اینکه در راه پلة بامِ مسجد همیشه قفل است و باید به نحوی قفل را باز کند ( به دلیل حرمتی که برای مسجد قایل است، نمیخواهد قفل را بشکند). سوم، اینکه اگر بزرگترها به نقشه او پی ببرند، اجازه نمیدهند که او چنین کاری بکند. سرانجام با تلاش زیاد موفق میشود موانع را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارد. دوست شدن با اصغر ریزه که او هم آدم زرنگ و نترس وماجرا جویی است، مشکل یاریگری را برای او حل میکند. از دیگر سو، برادر اصغر ریزه دوچرخه ساز است واصغر ریزه وسایل زیادی از مغازة برادرش میآورد تا بتوانند قفل را باز کنند.
سرانجام با یکی از کلیدهایی که اصغر ریزه آورده بود، موفق می شوند قفل را باز کنند و نقشهشان را عملی کنند. مشکل سوم هم با پنهان کاریهایی که راوی و اصغر ریزه دارند، خود به خود حل میشود. آنها به طور کلی حرفی از نقشهشان برای کسی نمیگویند و وقتی هم برای باز کردن قفل راه پلّه تلاش میکنند، یکیشان کشیک میدهد و دیگری به قفل ور می رود و بنابراین، در نهایت پنهان کاری کارشان را انجام میدهند. البته، موچول، دوست و همکلاسی دیگر راوی از این موضوع با خبر بود. راوی در روز اول ورود به مدرسه به او گفته بود که میخواهد از گلدستهها بالا برود، ولی چنان که از داستان بر می آید، موچول سرش به کار خودش گرم بود و موضوع را پیگیری نکرد. پس از اینکه راوی با اصغر ریزه موفق میشوند قفل را باز کنند، شروع به بالا رفتن از پلهها میکنند و حادثه اصلی داستان شکل میگیرد. راوی در این قسمت از داستان با ذکر جزئیات وتوصیفهایی ماجرای بالا رفتن وپایین آمدن خودش و اصغر ریزه را به طور کامل شرح میدهد. سرانجام از پلهها پایین میآیند وبه همراه فراش مدرسه که در آستانة پلکان منتظر آنها ایستاده است وبا عصبانیت وبد وبیراه گفتن از آنها استقبال میکند، به مدرسه میروند وتسلیم چوب وفلک میشوند. علت فلک شدن آنها هم این است که هنگام بالا رفتن از گلدستهها، همه، آنها را دیده اند ومدیر به عنوان ادب کردن آنها دستور میدهد آنها را فلک کنند. پس از این ماجرا، راوی واصغر ریزه بر می گردند و درِ پلکان مسجد را قفل می کنند و داستان پایان می یابد.
راوی به همراه نقل حوادث اصلی داستان به پارهای ماجراهای فرعی هم اشاره می کند. وی این ماجراها را که در حوادث داستان نقش اساسی ندارند، بر اساس یک سری تداعیها و به مناسبتهای گوناگون در کنار حوادث اصلی نقل میکند. از جملة حوادث فرعی، یکی ماجرای سرسره بازی در مدرسه است که آن را در ارتباط با بالا رفتن از گلدستهها نقل میکند و میگوید از وقتی هوس کردیم از گلدستهها بالا برویم فکر آن از سرمان بیرون نمی رفت، حتی در مواقع سرسره بازی در مدرسه؛ دوم، ماجرای کتک خوردنش از معلم به خاطر نوشتن با دست چپ است ونیز ماجرای زورخانه رفتن، لمس شدن وسر انجام مرگ عمویش است که این ماجراها را هم به مناسبت دوست شدن با اصغر ریزه که او هم داعیة پهلوانی دارد و میخواهد به زورخانه برود، نقل میکند؛ سوم، داستانِ آوردن گلدانهای گلِ یاس از خانة قدیم به خانة جدید است که با دقت و وسواس خاصی آنها را به خانة جدید آورده بودند که این ماجرا را هم در ارتباط با روز اول رفتن به مدرسه بیان میکند و چهارم، ماجرای حسن سوری است که در ارتباط با دوره مهمانی شبهای شنبه آن را نقل میکند وبه طور کلی میتوان گفت حوادث فرعیای را هم که نویسنده در کنار حوادث اصلی ذکر میکند، هیچ کدام بیارتباط با حادثة اصلی داستان نیست و هر کدام از آنها را به مناسبتی نقل کرده است.
و نکته آخر این که دستغیب در مورد هدف راوی از بالا رفتن از گلدستهها عقیده دارد: «راوی داستان پسر بچهای است بیزار از محیط و بازیهای محدود مدرسه وجویای رهایی. گلدستههای مسجد نظرش را به خود میکشد ، میخواهد در بالای پلکان آن در فضای آسمان بیکران نفس بکشد و با همکاری کودکی دیگر به روی بام مسجد وسپس به اوج گلدستهها میرود. پسر بچه از این که از دیگران برتر شده، شادی بزرگی حس میکند» (دستغیب،1371 :40).
و از دیدگاه شیخ رضایی این داستان «جنبهای تمثیلی نیز دارد. گلدستههای مسجد را میتوان نمادی از سنت ومذهب دانست .راوی [نویسنده] تمایل زیادی به بالا رفتن از این گلدستهها و تماشای مردم از بالای آنها دارد. در واقع، آل احمد با این کار میخواهد بازگشتی دوباره به مذهب وسنتها داشته باشد و به کمک آنها به دید و ابزاری جدید در بررسی اجتماعش دست یابد» (شیخ رضایی، 1381: 131- 132).
نتیجهگیری
پیرنگ داستان گلدسته ها وفلک از دو پی رفت تشکیل شده است. رخدادی که در پی رفت اول اتفاق افتاده، واقع شدن خانة شخصیت اصلی داستان در مسیر خیابان است که به خاطر این امر، او وخانوادهاش ناچار به ترک خانه در سید نصرالدین ونقل مکان به خانه ای در ملک آباد میشوند، و رخدادی که در پی رفت دوم اتفاق افتاده ، بالا رفتن شخصیت اصلی داستان به همراه دوستش اصغر ریزه از گلدستههای مسجد معیر الممالک است. رخداد اصلی داستان در پی رفت دوم است. راوی به همراه نقل رخدادهای اصلی داستان به چند رخداد فرعی هم اشاره کرده که نقل رخدادهای فرعی بر اساس یک سری تداعیها صورت گرفته و هرکدام از این حوادث در ارتباط با رخدادهای اصلی داستان مطرح میشوند. در روایت حوادث این داستان از شیوة «بازگشت به گذشته» استفاده شده است؛ یعنی، راوی ابتدا دربارة رخداد اصلی داستان و مدرسة محل تحصیل ومحلة ملک آباد سخن میگوید، سپس به گذشته باز میگردد و به نقل حوادث محله و خانة قبلی و دلیل نقل مکان به محله وخانة جدید میپردازد. در روایت داستان، پارهای از رخدادها به تفصیل نقل شدهاند و پارهای دیگر به اختصار، ولی راوی در نقل و توصیف بیشتر تمایل به ذکر جزئیات دارد.
در این داستان، رخدادهای تکراری گاهی یک بار روایت شده اند و گاهی چند بار. پارهای رخدادها یک بار اتفاق افتادهاند که راوی آنها را چند بار از زوایای مختلف نقل کرده است؛ و پاره ای رخدادهای داستان یک بار اتفاق افتاده و یک بار روایت شدهاند.
در این داستان، راوی هم به عنوان راوی حضور دارد وهم به عنوان شخصیت اصلی. روایت این داستان دارای «کانونی درونی» است که شخصیت اصلی داستان رخدادهایی از دوران کودکی اش را روایت میکند.
پینوشتها
1- Gerard Genetteمتولد 1930م.
2- Claud Bremond منتقد فرانسوی؛ متولد1929م.
3- اثر مارسل پروست؛نویسندة فرانسوی (1871- 1922م.).
4- از این دسته است،داستان «ویلان الدوله» از محمد علی جمالزاده (1357: 135- 142).
5- اثر آلن رنه لوساژ؛نویسندة فرانسوی.(1668- 1747م.).ونیز از این دسته است،«داستان رجل سیاسی» از محمد علی جمالزاده(1357 :42- 71).
6- اثر هومر؛شاعر بزرگ یونان باستان.
7- زاویة دید یا زاویة روایت، نمایش دهندة شیوهای است که نویسنده با آن مصالح و مواد داستان خود را به خواننده ارائه میکند و در واقع، رابطة نویسنده را با داستان نشان میدهد (میرصادقی، 1376: 385).
8- برای نمونه، داستان «هارون و زاهدان» در زمان خلافت هارون الرشید که در مکه اتفاق میافتد و بیهقی بعداً به روایت آن در تاریخ خود میپردازد (بیهقی،1371: 736- 739).
9- پی رفت ناظر بر توصیف وضعیت معینی است که در هم ریخته و دوباره به شکلی تغییر یافته سامان گرفته است (سلدن، 1372: 111).