نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
'Mirza Hadi Samarghandi' (1309-1246 A.H./1830-1891 A.D.) is one of the poets in the thirteenth and the first half of fourteenth century (A.H) (ninteenth century A.D.) in Transoxania. The life period of this secluded poet is coincident with the rule of 'Ghonghorat Khan' in 'Kharazm', 'Manghit' in 'Bukhara', 'Ming' in 'Khoghand' and the 'Ghajar' rulers in Iran. The contradictory and sometimes incorrect information about the life and poetry of this poet has been the impetus for the present research. In this article, the life and poetry of 'Mirza Hadi Samarghandi' is studied for the first time based on the Middle Asian sources in the following arrangement: 1. introduction and background of the research 2. biography and 3. a critical look at his poetry.
کلیدواژهها [English]
1-1. درآمد
هرچند فضای سیاسی و اجتماعی قرن سیزدهم و دو دهة نخست قرن چهاردهم قمری در ایران، تفاوت اساسیای با فضای سیاسی و اجتماعی حوزة فارسیگویان و فارسیزبانان جهانی ایرانی در ماوراءالنّهر نداشت، اشغال ماوراءالنّهر و اضمحلال و تضعیف قدرت پوشالی خانها و امارات سهگانة این منطقه از سوی روسیة تزاری که با تسخیر تاشکند و مضافات آن در سال 1282ق/ 1865م از خاننشین خوقند شروع شد و با فتح سمرقند در سال 1285ق/1868م از امارات بخارا وارد مرحلة جدیدی شد؛ فضای کاملاً متفاوتی را در این منطقه حاکم کرد. این فضا بر تمام شؤون اجتماعی و مدنی مردم مؤثّر واقع شد و نتیجة قهری آن، بویژه در سالهای پایانی این دوره، تسلّط بیچون و چرای فرهنگ و مدنیّت روسیّه بر منطقه و جدایی روزافزون محیطهای فرهنگی و ادبی آن با ایران شد (ر.ک: توخلیف، و کریمنتساوا،2002: 189؛ باسورث،1381: 554 و 559؛ سارلی، 1364: 24- 25؛ امیناف، و دیگران، 1997: 156- 159).
از سوی دیگر، جریان غالب ادبی رایج در محیطهای ادبی منطقة ماوراءالنّهر در سراسر این دوره، تفاوت اساسی دیگری نیز با محیط ایران داشت؛ بدین ترتیب که در این محیطها برخلاف محیط ادبی ایران که شاعران آن از نیمة دوم قرن دوازدهم قمری/ هیجدهم میلادی، بویژه از قرن سیزدهم قمری/ نوزدهم میلادی، در زمان فتحعلی شاه قاجار (حک. 1212- 1250ق/ 1797- 1834م) با حرکت آگاهانهای، سبک بازگشت را بنیان نهاده بودند؛ جریان حاکم ادبی آن، سبک هندی، خصوصاً توجّه به سبک و اسلوب شاعر برجستة شاخة هندی این سبک، میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (1054- 1133ق/ 1644- 1721م) بود (ر.ک: عینی، 1926: 288- 289؛ هادیزاده، 1988: 126- 127؛ عزیزقلاف، 1989: 2/ 137- 138؛ هادیزاده، 1968: 128؛ بچکا، 1372: 48- 55؛ آرینپور، 1375: 1/ 13- 20؛ شمیسا، 1345: 305- 307).
آنچه در ادامة بحث و در بخشهای مختلف آن خواهد آمد، بررسی و تحلیل زندگی و شعر میرزا هادی سمرقندی، شاعر این دوره و معرّفی آن به جامعة ادبی ایران و فارسیزبانان جهان با نگاهی انتقادی به منابع و مآخذ آسیای میانه و ایران است.
2-1. پیشینة تحقیق
تذکرههای فارسی تألیف شده در نیمة دوم قرن سیزدهم و نیمة نخست قرن چهاردهم هجری قمری/ نیمة دوم قرن نوزدهم و نیمة نخست قرن بیستم میلادی در محیط ادبی بخارا دربارة دیگر محیطهای ادبی ماوراءالنّهر، بویژه محیط ادبی سمرقند، جز در موارد نادر سکوت اختیار کردهاند. دربارة زندگی و شعر هادی سمرقندی نیز این شیوه کاملاً مشهود است. در بین شش تذکرة مهم مؤلَّف در سالهای یاد شده در بخارا، از جمله تذکرة تحفةالاحباب قاری رحمتالله واضح(ف 1311ق/ 1894م)، مؤلَّف به سال 1288ق/1871م؛ تذکرةالشّعرای عبدی، تألیف عبدالله خواجه عبدی (ف 1922م)، مؤلَّف به سال 1322ق/1904م؛ افضلالتّذکار، تألیف افضل محذوم پیرمستی (ف 1915م)، مؤلَّف به سال 1322ق/1904م؛ تذکرهالشّعرای حشمت، تألیف محمّدصدّیق خان حشمت (فوت بعد از1341ق)، مؤلَّف در نیمة اوّل قرن چهاردهم قمری/ نیمة دوم قرن نوزدهم میلادی؛ تذکرةالشّعرای محترم، تألیف حاجی نعمتالله محترم(ف 1922م)، مؤلَّف به سال (1326ق/ 1908م) و تذکرهالشّعراء منظومه، تألیف صدرضیا (ف 1932م)، مؤلَّف در بین سالهای1905- 1907م، هیچ اشارهای در مورد هادی سمرقندی دیده نمیشود (ر.ک: هادیزاده، 1988: 19- 58). مؤلِّف مدخل هادی سمرقندی در دانشنامة ادب فارسی در بخش منابع خود، به جلد دوم فهرست نسخههای خطّی فارسی انستیتوی آثار خطّی تاجیکستان، صفحات 42، 44، 62 و 66 ارجاع داده است. با مراجعه به کتاب یاد شده مشخّص شد که در بیاضهای شمارة 675، 1321، 1424 و 1/ 1376 مخزن این انستیتو، اشعار شاعری با تخلّص هادی در کنار سایر شاعران جمعآوری شده است. با توجّه به نام شاعران مجموعهها، احتمال قطع به یقین این اشعار و این هادی، هیچ ارتباطی به هادی سمرقندی ندارد. محتمل است که اشعار یاد شده، متعلّق به شاعری از سدة دهم قمری به نام هادی باشد (ر.ک: انوشه،1380: 1/ 972).
نخستین شرح حال کوتاه؛ امّا بسیار دقیق شاعر در سال 1331ق/1913م، درست 22 سال پس از مرگ از جانب فرزندش، فخرالدّین راجی (1880-1937م) در صفحات پایانی دیوانی که به همت وی چاپ شده است، دیده میشود (ر.ک: هادی سمرقندی،1331: 191- 192).
صدرالدّین عینی در سال 1925م به هنگام تألیف نمونة ادبیّات تاجیک با در اختیار داشتن نسخهای از دیوان یاد شده که خود در مآخذ قسم دوم کتاب نامبرده از آن با شمارة 24 خبر داده است (624)، ضمن انتخاب نه غزل (جمعاً 54 بیت) از دیوان میرزا هادی و نیز به احتمال زیاد کسب اطلاّعات از فخرالدّین راجی، و سایر آشنایان شاعر، اطّلاعات دیگری نیز به آن افزوده است ( 509- 515).
از منابع متأخّر تألیف شده در ماوراءالنّهر، چهار اثر سخنوران صیقل روی زمین، تألیف تورهقُل ذهنی و صدرالدین سعدیاف، مؤلَّف به سال 1973م؛ دایرةالمعارف شوروی تاجیک (ج8) به سرویراستاری محمّد عاصمی، مؤلِّف به سال 1988م؛ گنج پریشان، تألیف امیربیگ حبیباف، مؤلَّف به سال 1991م و دایرهالمعارف ادبیّات و صنعت تاجیک (ج3) به سرویراستاری قربانف، تألیف شده به سال 2004م دربارة هادی سمرقندی مطالبی ذکر کردهاند. از آنجا که از چهار منبـع یاد شده، مؤلّفان مدخل دایرهالمعارفهای شوروی و ادبیّات و صنعت تاجیک، فقط از کتاب سخنوران صیقل روی زمین استفاده کردهاند، ما فقط به نقد این کتابـ و در ادامه، کتاب گنج پریشانـ بسـنده میکنیم. بدیهی است نقدهای کتاب سخنوران صیقل روی زمین، بر دایرهالمعارفهای شوروی و ادبیّات و صنعت تاجیک، و هر کتاب دیگری که از این مأخذ سود جسته باشد؛ وارد خواهد بود.
مؤلّّفان سخنوران صیقل روی زمین در صفحات 215- 217 این کتاب، شرح حال مختصری را از هادی سمرقندی به همراه دو غزل از وی (جمعاً 12 بیت) با چند اشتباه تایپی در ضبط اشعار و دو اشتباه فاحش در زندگینامة او آورده و بدین ترتیب مایة اشتباه بسیاری دیگر از مؤلّفان بعد از خود در ایران، تاجیکستان و ازبکستان شدهاند: یکی اینکه نام شاعر را به اشتباه، نورالدّین نوشتهاند. این نام در هیچ منبع دیگریـ جز از سوی مؤلّّفان دانشنامة زبان و ادبیّات فارسی ازبکستان (580)ـ تکرار نشده است. جالب اینجاست که مؤلِّفان کتاب یاد شده، چند سطر پایینتر در همین صفحه، به نقل از عینی در نمونة ادبیّات تاجیک (125)، نام شاعر را نذرالدّیـن نوشتهاند. دیگر اینکه سال فوت شاعر را در سال 1339ق مطابق با 21- 1920م قید کردهاند. مؤلفان این اثر به رغم ذکر دقیق سال وفات هادی سمرقندی در نمونة ادبیّات تاجیک، بدون هیچ دلیلی آن را از سال 1309ق به 1339ق؛ یعنی سی سال بعد از فوت شاعر تغییر دادهاند. این تذکره علاوه بر چند اشتباه پیش گفته و تکرار اشتباهات عینی، در سه موضوع «شیوة جمعآوری دیوان، نظم انوار سهیلی به ترکی و تعداد ابیات دیوان» هیچ مطلب تازهای دربارة شاعر ندارد.
کتاب دیگری که در قرن بیستم به شرح حال و ذکر نمونهای از اشعار هادی سمرقند پرداخته، تذکرة گنج پریشان، تألیف امیربیگ حبیباف است. این کتاب دقیقاً اطّلاعات عینی را با اندکی تغییر در جملهبندی رونویسی و پنج غزل (جمعاً 31 بیت) از اشعار شاعر را از کتاب یاد شده نقل کرده است. این کتاب نیز همان اشکالات نمونة ادبیّات تاجیک را دارد، جز آن که در آن، سال تولّد و فوت شاعر به هر دو سال قمری و میلادی ثبت شده است؛ امّا این اثر، اشتباه سخنوران صیقل روی زمین را تکرار نکرده و سال فوت شاعر را همان گونه که عینی ضبط کرده، سال 1309ق [مطابق با 1891م] نوشته است (ر.ک: حبیباف، 1991: 523- 525).
نخستین مأخذ موجود در ایران که دربارة میرزاهادی سمرقندی اطّلاعاتی را ثبت کرده، دانشنامة ادب فارسی در آسیای میانه به سرپرستی حسن انوشه است. بابک آتشین، مؤلِّف این مدخل عیناً اطّلاعات نمونة ادبیّات تاجیک و سخنوران صیقل روی زمین را با نثری ویرایش شده، نقل کرده؛ بنابراین اشتباهات دو کتاب یاد شده به این کتاب نیز راه یافته است. در بخش سال فوت شاعر، این مؤلِّف، هم سال 1892م و هم سال1920م را ذکر کرده که ذکر سال 1920 کاملاً خطاست و باید سال تولّد و فوت شاعر در ویراست بعدی به صورت 1246- 1309ق/1830- 1891م اصلاح شود (ر.ک: انوشه، 1380: 1/972). در سال1384تذکرة از ساقه تا صدر: تذکرة شعرای قرن بیستم تاجیکستان تألیف دکترسیّد علی موسوی گرمارودی (137- 138) و در سال 1385 دانشنامة زبان و ادبیّات فارسی ازبکستان (قرن بیستم تاکنون) به سرپرستی دکتر عباسعلی وفایی (580-581) و نمونة ادبیّات تاجیک تألیف عینی به کوشش دکتر علی رواقی (261-264) در ایران به چاپ رسید. دو اثرِ نخست از سه اثرِ یاد شده، اشتباهاتمؤلّّفان سخنوران صیقل روی زمین را در بارة سال فوت شاعر تکرار کردهاند. هیچ کدام از منابع یاد شده در ایران، تاجیکستان و ازبکستان در بارة واعظ قزوینی (ف1088ق) و اینکه 77 درصد غزلهای چاپ شده در دیوان میرزا هادی، با تخلص«هادی» از دیوان این شاعر ایرانی است، سخنی به میان نیاوردهاند؛ بنابراین آنچه با موضوع هادی سمرقندی و واعظ قزوینی آمده است، نخستین بار است که از جانب نگارنده مطرح میشود.
2. زندگینامة هادی سمرقندی
وقتی فخرالدّین راجی در سال 1331ق/1913م با جمعآوری اشعار به جا مانده از میان دستنویسهای پدر، مجموعه اشعار او را با نام «دیوان میرزا هادی» آمادة چاپ میکرد، در صفحات پایانی این دیوان پس از ذکر اطّلاعات مختصری در باب پدر، نوید داده بود که بزودی رسالهای مستقل دربارة او و آبا و اجدادش بنویسد: «... از احوالات تاریخی آبائی، در آینده مثل یک رساله نوشته، یادگار خواهم گذاشت» (191)؛ امّا فتنهها و آشوبهای قرن بیستم ماوراءالنّهر که با وقوع انقلاب بلشویکی 1917م همه چیز را در این مرز و بوم دگرگون ساخت؛ مجال چنین فرصتی به فخرالدّین راجی نداد. اطّلاعات اندک ما دربارة میرزا هادی هم منحصر است به سه منبع «دیوان میرزاهادی؛ اطّلاعات راجی دربارة پدر در صفحات پایانی دیوان یاد شده، و نمونة ادبیّات تاجیک صدرالدین عینی». منابع متأخّر هم نه تنها گرهی از زندگی هادی سمرقندی نگشودهاند؛ بلکه اشتباهات فاحشی دربارة او نقل کردهاند.
1-2. نام و نسب
نام شاعر نذرالدّین فرزند باباجان است و آبا و اجدادش به سه پشت به ترتیب از عبدالسّلام، عبدالرّحمان و عالم شیخ، به ولی شیخ بخاری منسوباند. تخلّص شاعر که ما آن را در بیت پایانی تمام غزلیّات دیوان اوـ و بندرت در ابیات آغازین غزلها همـ مشاهده میکنیم، هادی است. در اغلب منابع با اضافه شدن کلمة میرزا به ابتدای اسم شاعر، و سمرقندی به آخر آن، از او با نام میرزاهادی سمرقندی یاد شده است (ر.ک: هادی سمرقندی، 1331: 191؛ عینی، 1926: 514؛ ذهنی، و سعدیاف، 1973: 215؛ حبیباف، 1991: 523؛ انوشه، 1380: 1/672؛ موسوی گرمارودی، 1384: 137-138).
2-2. تولّد، زادگاه و فوت
تولّد شاعر به سال 1246ق برابر با 1830م در شهر سمرقند رخ داده است. نخستین بار صدرالدّین عینی در نمونة ادبیّات تاجیک به این تاریخ اشاره کرده است. راجی، فرزند شاعر، در همان مختصر اطّلاعات صفحات پایانی دیوان هم، در این مورد سکوت اختیار کرده است. دربارة سال فوت شاعر به رغم نصِّ صریح فرزند شاعر در دیوان میرزا هادی (191) و عینی در نمونة ادبیّات تاجیک (509)، نویسندگان سخنوران صیقل روی زمین (215) دچار اشتباه شدهاندـ و به تبع آن تمام منابعی که به سخنـوران صیقل روی زمین استناد کرده، یا در آینده استناد کنند نیز به همین خطا گرفتار خواهند شد. بر این اساس، سال فوت شاعر 1309ق مطابق با 1891 یا 1892 میلادی در شهر سمرقند است، نه 1339ق/21- 1920م.
3-2. تحصیلات
هادی سمرقندی بنابر آنچه در مآخذ آمده است، سالهای مکتب را در سمرقند گذرانده؛ امّا آوازة مدارس شهر آبا و اجدادیاش، بخارا- که در آن سالها دویست مدرسه داشت- او را به مرکز امارت کشانده است (ر.ک: عینی، 1926: 514؛ فطرت، 1330: 24). به غیر از تحصیل، هادی سمرقندی در این سالها بخوبی در خوشنویسی- چه در نزد استادان خوشنویس بخارا و چه به شکل خودآموز- مهارتی کسب کرده بود؛ آن گونه که پس از بازگشت از بخارا به شهر زادگاهش، سمرقند، به آموزش و تربیت جوانـان همّت گمـارده بود و در این راه زنان نیـز از مکتـب او بهرهها بردهاند: «... در تعلیمگاهش، طایفة زنان هم به قطارِ مردان، خط و سواد آموختهاند. بعضی از زنان خوشنویس حالا هم در قید حیاتاند، میگویند.» (عینی، 1926: 514)
4-2. ازدواج و فرزندان
به رغم ویژگیهای اخلاقی هادی سمرقندی که از او مردی عزلتپیشه و گوشهنشین ساخته بود و ما بروشنی این حالات را در آیینة غزلیّاتش میبینیم، این ویژگیها او را مانند برخی از این طایفه، به کلّی تارک دنیا نکرده بود. حاصل ازدواج شاعر- آن گونه که در شرح حال کوتاه وی در دیوانش آمده- فرزندانی بوده است که دو پسر با نامهای میرزا زینالدّین و فخرالدّین با تخلّص راجی، دیده میشود (ر.ک: دیوانمیرزا هادی، 191). از فرزند اخیر که به شغل نویسندگی، معلّمی و ناشری در سمرقند نیمة نخست قرن بیستم روزگار میگذرانده، اشعاری نیز به یادگار مانده است که ما نزدیک به یکصد بیت از این اشعار را در انتهای دیوان میرزا هادی سمرقندی مشاهده میکنیم (ر.ک: هادی سمرقندی، 1331: 182- 190؛ انوشه، 1380: 1/ 433).
5-2. شغل
همان گونه که از پیشوند نام شاعر برمیآید و منابع نیز تأکید میکنند، میرزا هادی پس از کسب کمال و احتمالاً ختم علوم رسمی در مدارس بخارا، حدود چهار سال به سِمَت منشیگری در دربار امیران بخارا اشتغال داشته است. با توجّه به سال تولّد شاعر، ایّام تحصیل وی در سمرقند و بخارا و سالهای امارت امیرمظفّر منغیتی؛ این زمان نمیتواند از سالهای 1277- 1303ق تجاوز کند (ر.ک: باسورث، 1381: 553- 554). عینی هم در شرح حال میرزا هادی، با قید «در اوایل حال» این مطلب را تأیید کرده است: «در اوایل حال، به دربار امیر مظفّر چهار سال به خدمت نویسندگی اشتغال ورزیده، بعد از آن استعفا داده و عزلت اختیار کرده [است]...» ( عینی، 1926: 514).
تصویرسازی با اصطلاحات دیوانی، لوازم نویسندگی و خوشنویسی و اشارات کوتاه به مسائل امارت و رابطة شاه و رعیت، مندرج در برخی از غزلیّات شاعر، یادآور این ایّام تواند بود:
|
ز جیب خواری و زاری، طلب کن بستر راحت |
|
|
|
|
ز تخت سلطنت کی جاه یابی، بلکه جاه آنجا؟ (4) |
|
|
کجروان را چرخ کجرو میکند همدم به خود |
|
|
|
|
کرد فرزین، همنشین خویش دایم شاه را (55) |
|
|
ز راه راست رفتن، چاره نبود نکتهسنجان را |
|
|
|
|
قلم چون مایل خط گشت از مسطر نمیگردد (164) |
|
به هرحال، شاعر در سالهای میانین عمر خود به دلیل ویژگیهای اخلاقی و دوری از آشوبها و فتنههای دربار که با ذوق و سلیقة لطیف شاعر همخوان نبود و احتمالاً با اخلاق فاسد دربار سر سازگاری نداشت؛ به سمرقند بازگشت و تا پایان عمر به تعلیم و تربیت فرزندان زادگاهش پرداخت.
6-2. ماوراءالنّهر در روزگار هادی سمرقندی
دوران کودکی هادی سمرقندی مصادف با سالیان حکومت امیر نصرالله (حک. 1242- 1277ق/1827- 1860م)، هفتمین امیر سلسلة منغیتها (1166- 1329ق/ 1735-1920م)، در بخارا بود. ایّام تحصیل و اشتغال چهار سالة این شاعر در بخارا با سالهای حکومت امیر مظفّر (حک. 1277- 1303ق/1860- 1886م) که از شدّت قساوت و خونریزی به امیرقصّاب معروف بود، برابر است. شش سال پایانی عمر شاعر با سالهای حکومت امیر عبدالاحد (حک. 1303- 1328ق/1886- 1910م)، همزمان بود (ر.ک: انوشه، 1380: 1/ 622- 623؛ باسورث، 1381: 553- 554).
اوضاع فرهنگی و اجتماعی ماوراءالنّهر در این سالها، همانند اوضاع سیاسی آن آشفته بود. احمد دانش بخارایی (ف1897م)در این باره نوشته است: «امیرمظفّر از جهان بگذشت و امیر عبدالاحد ولیعهد او به جایش بنشست و مردم روسیّه در بخارا و حواشی آن مستولی شدند به طریق اعلان و آشکار... امیر اوّل اگرچه رواج و تجدید رقص و سماع و مطربی و مسخرگی کرد، امیر ثانی بازار سفاهت و بلاهت و بیخردی را گرم نموده، جز خورد و خواب، از صفحة آفاق هیچ چیز را انتخاب نکرد. پدر اگرچه ناکسان را مینواخت، باری اشراف را نیم نانی میداد، پسر آن نیم نان را نیز قطع کرد» (دانش، 1960: 138).
7-2. معاصران هادی سمرقندی (شاعران و عالمان)
هادی سمرقندی ذاتاً انسانی عزلتپیشه و انزواطلب بوده و به دلیل روحیة عزلتگرایانه و زندگی زاهدانهاش کمتر در محیطهای ادبی بخارا و سمرقند خودنمایی میکرده است؛ آن گونه که وقتی تصمیم گرفته پس از اتمام تحصیل در بخارا و بعد از چهار سال خدمت در دربار به زادگاهش برگردد؛ خود را برای یک زندگی کاملاً آرام و البتّه در گمنامی آماده کرده بود؛ ازکوچة شهرت گریخته و بینشانی را پاسبان حریم خلوتش کرده بود و عقیده داشت: آسایش دنیا برای جاهلان است و گردون به کام دونان در حال گردش:
|
به آسایش رساند انقلاب چرخ، نادان را |
|
|
|
|
ز وضع جنبش گهواره، راحتهاست طفلان را (56) |
|
|
به کام مرد، این گردون دون پرور نمیگردد |
|
|
|
|
به غیر از دست زن، چرخ آری، آری در نمیگردد(164) |
|
برخلاف هادی سمرقندی، دو تن از شاعران معاصر شاعر در محیط ادبی سمرقند، در محیطهای ادبی بخارا، تاشکند و حتّی خجند شناخته شده بودند: عبدالکریم سپندی سمرقندی (1829- 1910م) و سیّداحمد وصلی سمرقندی (1870- 1925م) هر دو حضوری فعّال در محیطهای یاد شده داشتند و شرح زندگی و نمونة اشعار آنها را میتوان در تذکرهها، سفینهها و بیاضهای اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مشاهده کرد. ظاهراً ارتباط خوب شاعران یاد شده با دربار و قصاید مدحی آنان در حقِّ امیران بخارا، بویژه امیر عبدالاحد (حک. 1886- 1910م )- که خود شاعر بوده و با تخلّص «عاجز» شعر میسروده است- یکی از دلایل شهرت آنان در بخارا بوده است (ر.ک: انوشه، 1380: 1/ 622- 623).
این دو شاعر در دیوان هادی سمرقندی نیز حضور دارند؛ بدین ترتیب که هادی سمرقندی در مطلع یکی از غزلیّات خود، فقط سپندی را شایستة پاسخ گفتن به غزل خود دانسته است. در دیوان سپندی غزلی با همین وزن، قافیه و ردیف وجود دارد که در اقتفای یکی از غزلیّات صائب تبریزی (1000- 1086ق؟) سروده شده است. گویا شاعر به این طریق به هادی سمرقندی پیام داده که او خود وامدار صائب تبریزی است:
صائب تبریزی:
|
به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی |
|
|
|
|
که وقت نی سواری میگرفتم من رکابش را (4/188) |
|
مقطع سپندی:
|
سپندی! این جواب آن غزل باشد که صائب گفت |
|
|
|
|
«که وقت نیسواری میگرفتم من رکابش را» (4-5) |
|
مقطع غزل هادی:
|
به این طرز غزل، مضمون رنگین، معنی موزون |
|
|
|
|
که خواهد جز سپندی گفت هادی! کس جوابش را(19-20) |
|
از مقطع یک غزل هادی سمرقندی، چنین برمیآید که وی از سپندی سمرقندی دلِ خوشی نداشته، ظاهراً این رنجش از بیتوجّهی سپندی به وی حاصل شده بوده است:
|
گرمی شعر تو آتش تا سپندی را نشد |
|
|
|
|
در جوابش هیچ هادی! نالهای زو برخاست(107) |
|
سیّد احمد وصلی نیز پس از مرگ هادی، به هنگام چاپ دیوان شاعر و ظاهراً در پاسخ به درخواست فرزندش، راجی- که آن سالها با شاعران سمرقندی بیشتر از پدر حشر و نشر داشت- قطعهای چهار بیتی سروده و تاریخ چاپ دیوان را به شیوة مرسوم، ماده تاریخ ساخته است (190).
نگارنده در دیوان خطّی سپندی سمرقندی و دیوان چاپ سنگی وصلی سمرقندی، اثری از هادی سمرقندی مشاهده نکرد؛ امّا پس از چاپ دیوان شاعر در سال 1913م، شرح حال و نمونة اشعار شاعر در تمام تذکرهها و بیاضهای ماوراءالنّهر دیده میشود. این حضور حتّی در مجلات آزادیخواهان و روشنفکران دو دهة نخست قرن بیستم ماوراءالنّهر که به جدیدیّه شهرت داشتند، به روشنی دیده میشود. برای مثال، در هفتهنامة آیینه به سردبیری محمود خواجه بهبودی (1875- 1919م) که در سالهای 1913- 1915م در سمرقند به دو زبان فارسی و ازبکی به چاپ رسیده است، در شمارة 11 و 12 ابیاتی از دیوان شاعر با سرلوحهای از «دیوان میرزا هادی» (شمارة 11، 1914م: 284، دو بیت) و از «دیوان میرزا هادی افندی مرحوم» (شمارة 12، 1904م: 289، 7 بیت) دیده میشود (ر.ک: نورعلیاف، و دیگران، 1989: 19- 20؛ عبدعزیزاوا، 2002: 23- 24). با تأسّف این اشعار، غالباً اشعاری است که از دیوان واعظ به دیوان میرزا هادی راه یافته و از آن طریق به نشریات آن دوره منتقل شده است.
علاوه بر دو شاعر یاد شده، میرزا هادی سمرقندی به اقتفای غزل یکی از شاعران منطقة «حصار» که امروزه جزو جمهوری تاجیکستان به شمار میرود، غزلی سروده است. از آنجا که نام و یا تخلّص شاعر در غزل نیامده، یافتن اطّلاعات دقیقتری دربارة شاعر مشکل است:
|
گر نه ارزد ]نیرزد[ با خسی هادی، ولی زد این غزل |
|
|
|
|
شد جواب شعر آن کو از حصار آمد برون(176) |
|
8-2. تأثیر از پیشینیان
هر متن و سخنی به عمد یا غیرعمد، آگاهانه یا ناآگاه با متنها و سخنهای پیش از خود که موضوع مشترکی دارند، در ارتباط است (ر.ک: احمدی، 1378: 93). به طور مشخّص در دیوان میرزا هادی سمرقندی، تأثیر مستقیم حافظ شیرازی (ف 793/792ق)؛ صائب تبریزی (ف1087/ 1086ق) و بیدل دهلوی (ف1133ق) به چشم میخورد. هرچند هادی سمرقندی یک غزل از حافظ و دو غزل از بیدل را با تضمین مصراعی از آنها و در حال و هوای سبکهای عراقی و هندی پاسخ گفته و در مقابل، حتّی یک بار هم نام صائب تبریزی را مستقیماً در دیوان خود نیاورده است، به نظرم سبک هادی سمرقندی، بویژه در تمثیلات و اسلوب معادلههایش، و در ارسال المثلهایش به سبک صائب تبریزی شبیه است و اگر بخواهیم از برخی از ویژگیهای انگشت شمار شعر بیدل از قبیل وزن، قافیه و ردیف، مضامین بیدلانه و سبک ویژة بیدل که در دیوان هادی سمرقندی دیده میشود، صرف نظر کنیم؛ سبک هادی سمرقندی کمتر شباهتی به شعر بیدل دارد و یا اصلاً شاعر نخواسته و یاـ مهمتر از آنـ نتوانسته از عهدة این تقلید پیچیده و شاید ناممکن برآید؛ در عوض تمام هنر خود را در جهت نزدیک کردن شیوة خود به سبک صائب تبریزی- که در این سالها در کنار بیدل در ماوراءالنّهر طرفدارانی داشت- به کار برده است. گویی هادی سمرقندی در پذیرش شیوة غزلسرایی صائب تبریزی به دیگر شاعر ماوراءالنّهری، سیّدای نَسَفی (ف1707/1711م؟) نظر داشت که شیفتة صائب بود و 31 مخمّس از 74 مخمّس خود را بر وزن غزلهای صائب سروده بود و در مقابل حتّی یک بار هم هوس نظیرهپردازی و مخمّسسازی بر غزلیّات بیدل را در سر نپرورانده بود (ر.ک: سیّدای نسفی، 1990: 110- 170). صدرالدّین عینی در اثر خود، یادداشتها، دربارة علاقة پدرش به صائب نوشته است: «پدرم صائب اصفهانی را بسیار دوست میداشت. شعرهای او را، چنان که بچگـان نبــات را مکیـده، مزهکنان میخورده باشند، لذّت گرفته میخواند و از روی احترام او را «بابا صائب» میگفت» (86).
بیت مطلع غزل حافظ:
|
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما! |
|
|
|
|
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما(18) |
|
بیت مقطع غزل هادی:
|
این جواب آن عزل هادی که حافظ گفته است |
|
|
|
|
«ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما»(181) |
|
بیت مطلع غزل بیدل:
|
به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا |
|
|
|
|
سر مویی گر اینجا خم شوی، بشکن کلاه آنجا(1) |
|
بیت مقطع غزل هادی:
|
مرا از بحر بیدل، هادیا! این جرعه بس باشد |
|
|
|
|
«به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا»(4) |
|
مطلع و مقطع غزل هادی و تضمین مصراع بیدل:
|
دلا! از صدق چون در کوی جانان آشنا گشتی |
|
|
|
|
شهنشاه ]و[ امیر ملکت دارالبقا گشتی.... |
|
|
خوش این مصرع که بیدل گفت در دیوان خود، هادی! |
|
|
|
|
«چرا، ای دل! به داغ بیتمیزی مبتلا گشتی»(172) |
|
تا زمان نگارش مقالهـ تا آنجا که نگارنده میداندـ هیچ محقق و پژوهشگری در بارة تأثیرپذیری هادی سمرقندی از واعظ قزوینی و چاپ بیش از 262غزل از دیوان این شاعر با تغییر تخلص «واعظ» به «هادی» در دیوان میرزا هادی، سخنی به میان نیاورده است.
شواهد و قراین نشان میدهد شخصِ هادی سمرقندی به احتمال زیاد با دیوان واعظ قزوینی آشنایی نداشته است و ما نیز هیچ مدرکی اختصاصی، دالِّ بر این امر از زندگی و اشعار باقی مانده از شاعر در دست نداریم. اصولاً بر خلاف بیدل و صائب که در ماوراءالنّهر آن روزگار شهرتی افسانهای داشتند، واعظ قزوینی هیچ شهرتی در این منطقه نداشت و همین مسأله، زمینة سرقت اشعار او را فراهم کرده بود. در فهرستهای چاپ شده در ماوراءالنّهر نیز، هیچ نشانی از دیوان واعظ به چشم نمیخورد. این نظریّه که فخرالدّین راجی، فرزند شاعر، خواسته باشد با این کار نام پدر و در نتیجه خود و خاندانش را در سمرقند آن روزها صاحب اعتبار جلوه دهد، امری کاملاً پذیرفتنی است. وی با استفاده از گمنامی واعظ قزوینی در محیط ادبی ماوراءالنّهر و با به دست آوردن نسخهای از دیوان وی، و سپس تلفیق 262غزل از آن با 78 غزل باقی مانده از پدر، دیوانی به نام «دیوان میرزا هادی» در سال 1331ق/1913م در سمرقند به چاپ سپرد و با امحای اصل دیوان واعظ، تقریباً برای مدتّی نزدیک به یک قرن به اهداف خود دست یافت. وی با این کار، در طول نزدیک به یک قرن پژوهشگران و محققان بسیاری را در ازبکستان، تاجیکستان و ایران به خطا انداخت؛ حتّی عالم بزرگی همچون وصلی سمرقندی، وقتی برای چاپ دیوان شاعر شعر سرود، پی به این سرقت نبرد تا چه رسد به صدرالدّین عینی که با سرعت تمام سعی داشت در زمانی محدود تذکرة نمونة ادبیّات تاجیک را در سال 1925م تدوین و چاپ کند و به همین دلیل او نیز مانند دیگران به خطا افتاد و همین گونه خود مایة خطاهای دیگران در طول قرن بیستم در بارة این دیوان و هویت واقعی اشعار چاپ شده در آن شد؛ خطایی که هنوز هم ادامه دارد.
از مقایسه و بررسی دیوان میرزا هادی سمرقندی و واعظ نتایج زیر مستفاد میشود:
1. راجی نسخهای از نسخههای دیوان واعظ را که احتمال قطع به یقین، از روی نسخة شمارة 2715 کتابت شده بوده است و در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود، در اختیار داشته است. مرحوم استاد دکترسادات ناصری نیز در تصحیح دیوان واعظ این نسخه را اساس کار خود قرار داده است (ر.ک: واعظ قزوینی،1359: مقدّمه4).
2. راجی با انتخاب 262 غزل از دیوان واعظ و تغییر تخلّص آنها از «واعظ» به «هادی» و کاستن ابیاتی از اصل نسخه در برخی غزلها و به طور استثنایی در یکی دو مورد، افزودن بیتی از خود بدان، و در نهایت جابهجا کردن جای غزلها، دیوان منسوب به پدر را به چاپ سپرده است. ما در پیوستی که برای چاپ این دیوان آماده کردهایم، مطلع تمام غزلهای چاپ شدة واعظ را در دیوان هادی ثبت کردهایم؛ بنابراین برای جلوگیری از افزایش حجم این مقاله از ذکر آن در اینجا خودداری کردیم.
3. رسمالخطِّ غزلهای چاپ شدة واعظ در دیوان هادی و برخی از نظام آوایی آنها، مطابق با شیوة ماوراءالنّهر درآمده است. در بارة نظام آوایی باید به مواردی از قبیل افزایش و تغییر واجی مانند کشاد به جای گشاد، بوبین به جای ببین، و هیج به جای هیچ و نمونههای مشابه دیگر اشاره کرد.
4. هرچند بدخوانیها و اغلاطِ فاحش فراوانی در ثبت غزلهای واعظ در دیوان هادی به چشم میخورد؛ استفاده از نسخهای از دیوان هادی در چاپ و تصحیح جدید دیوان واعظ خالی از فایده نیست.
5. نگارنده تا زمان پیدا شدن سندی دالِّ بر وجود غزلهایی از شاعران دیگر در دیوان هادی، تمام 78 غزل موجود در دیوان میرزا هادی را متعلّق به هادی سمرقندی میداند؛ اگر چه با وجود تردید در انتساب برخی از غزلیّات به هادی، هیچ سندی مبنی بر تعلّق غزل به شاعر دیگری به دست نیاورده است.
9-2. آثار هادی سمرقندی
تنها اثر باقی مانده از هادی سمرقندی، دیوان این شاعر است که در سال 1331ق/1913م از جانب فرزندش فخرالدّین راجی، از روی دستنویسهای پدر جمعآوری و کتابت شده، و در همان سال در سمرقند به شیوة چاپ سنگی در 191 صفحه به همراه نزدیک به یکصد بیت از اشعار راجی، منتشر شده است. اصل دیوان که احتمالاً بسیار بیشتر از این دیوان بوده، متأسّفانه همانند دو اثر دیگر شاعر مفقود شده است. این دو اثر، نظم فارسی و ترکی انوارسهیلی تألیف ملاحسین واعظ کاشفی (ف 910ق) بوده است (ر.ک: هادی سمرقندی، 1331: 190- 192).
دربارة نظم ترکی انوار سهیلی که گویا میرزا هادی موفّق به اتمام آن نشده و این که راجی دیوان پدرش را از مسوّدههای موجود در دست مردم جمعآوری کرده است، اطّلاعات متضادی از سوی عینی با آنچه که در دیوان میرزا هادی از جانب راجی نوشته شده است، دیده میشود. بر اساس آنچه در دیوان میرزا هادی آمده، هادی منظومة ترکی و فارسی انوار سهیلی را به اتمام رسانده بوده؛ ولی بنابر نقل عینی، شاعر پیش از اتمام نظم انوار سهیلی، وفات کرده است (ر.ک: همان، 191- 192؛ عینی، 1926: 514- 515). علاوه بر تفاوت در دو موضوع شیوة جمعآوری دیوان و منظومة ترکی انوار سهیلی، عینی دربارة تعداد ابیات دیوان هم اطلاّعاتی آورده که با واقعیت ناسازگار است.
3. نقد و بررسی دیوان میرزا هادی
هادی سمرقندی شاعر غزل است. در دیوانی که به نام وی چاپ شده است، 340 غزل با 2368 بیت شعر دیده میشود. این غزلها در صفحات 2 الی 181 دیوان در 19 حرف الفبای فارسی که در موارد متعدّدی ترتیب الفبایی آنها رعایت نشده، به چاپ رسیده است. در جدول زیر کلِّ ابیات دیوان میرزا هادی به تفکیک اشعار هادی سمرقندی و واعظ قزوینی نشان داده شده است:
میانگین ابیات غزلها حدوداً هفت بیت است. یک غزل ناتمام سه بیتی بدون تخلص نیز در دیوان آمده است. طولانیترین غزل، غزلی است با پانزده بیت که در قافیه «ن» سروده شده است (174-175). ابیات اغلب غزلها فرد است؛ امّا غزلهای زوج هم در دیوان دیده میشود. تخلّص شاعر در بیت پایانی غزلهاست؛ امّا در دو غزل، تخلّص شاعر علاوه بر بیت پایانی، در بیت ماقبل مقطع هم تکرار شده است (20، 60). جاافتادگیها و اغلاط تحریری زیادی هم در این دیوان وجود دارد که اغلب آنها قابل اصلاح است، ولی برخی دیگر به دلیل از بین رفتن اصل نسخه، به نظر نمیرسد قابل اصلاح باشد (6، 7، 12، 15، 41، 42 و...). در این دیوان یک غزل ازبکی نیز در قافیة «هـ» با هفت بیت دیده میشود (179- 180).
|
ردیف |
قافیه |
کل غزلهای دیوان میرزا هادی |
کل ابیات دیوان میرزا هادی |
غزلهای هادی سمرقندی |
ابیات هادی سمرقندی |
غزلهای واعظ قزوینی |
ابیات واعظ قزوینی |
|
1 |
الف |
106 |
738 |
31 |
219 |
75 |
519 |
|
2 |
ب |
9 |
63 |
4 |
29 |
5 |
34 |
|
3 |
ت |
85 |
610 |
3 |
21 |
82 |
589 |
|
4 |
ث |
3 |
28 |
1 |
7 |
2 |
21 |
|
5 |
ج |
4 |
25 |
ـ |
ـ |
4 |
25 |
|
6 |
چ |
4 |
20 |
1 |
3 |
3 |
22 |
|
7 |
ح |
1 |
17 |
ـ |
ـ |
1 |
17 |
|
8 |
خ |
3 |
31 |
ـ |
ـ |
3 |
31 |
|
9 |
د |
104 |
671 |
17 |
120 |
87 |
551 |
|
10 |
ر |
1 |
7 |
1 |
7 |
ـ |
ـ |
|
11 |
س |
1 |
9 |
1 |
9 |
ـ |
ـ |
|
12 |
ش |
1 |
7 |
1 |
7 |
ـ |
ـ |
|
13 |
ع |
2 |
15 |
2 |
15 |
ـ |
ـ |
|
14 |
ف |
1 |
8 |
1 |
8 |
ـ |
ـ |
|
15 |
م |
4 |
30 |
4 |
30 |
ـ |
ـ |
|
16 |
ن |
4 |
38 |
4 |
38 |
ـ |
ـ |
|
17 |
و |
1 |
7 |
1 |
7 |
ـ |
ـ |
|
18 |
هـ |
2 |
16 |
2 |
16 |
ـ |
ـ |
|
19 |
ی |
4 |
28 |
4 |
28 |
ـ |
ـ |
|
جمع کل |
340 |
2368 |
78 |
565 |
262 |
1803 |
|
1-3. نقد صورت
به دلیل ماهیت ذاتی شعر و پیوند آن با ذوق و سلیقة آدمی که به اندازة گسترة تخیل آسمانْپروازش، وسیع و گسترده است؛ انتظار تعریف دقیقی از شعر که بتواند خاتمِ تعاریف باشد؛ کاری عبث است. با این حال عموم منتقدان نقش «زبان آهنگین» را در شکلدهی به شعر و تمایز آن از نثر، نقشی بارز دانستهاند. مصداق این زبان آهنگین در شعر کلاسیک، غالباً زیر عنوانهای «وزن و قافیه» نقد و بررسی میشود (ر.ک: شفیعی کدکنی، 1377: پانزدهـ بیست و هشت؛: شفیعی کدکنی، 1376: 7- 10؛ پورنامداریان، 1380: 36). ما در ادامة بحث، دیوان غزلیّات هادی را ذیل چهار عنوان وزن، قافیه و ردیف، زبان شعر و غزل هادیانه (هنر شاعری هادی) بررسی میکنیم:
1-1-3. وزن[1]
وزن غزلیّات هادی سمرقندی از تنوّع چشمگیری برخوردار نیست. گو اینکه نسخة اصل سبک هادی؛ یعنی سبک هندی و بویژه سبک صائب تبریزی هم این گونه است. در جدول زیر وزنهای به کار رفته در دیوان شاعر نشان داده شده است:
|
ردیف |
نام بحر |
تعداد غزل |
|
1 |
هزج مثمن سالم (مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن) |
40 |
|
2 |
هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف (مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن) |
2 |
|
3 |
هزج مسدس محذوف (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) |
1 |
|
4 |
رمل مثمن مقصور (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان) |
5 |
|
5 |
رمل مثمن محذوف (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن) |
15 |
|
6 |
رمل مثمن مشکول (فعلات فاعلاتن فعلات فاعلان) |
2 |
|
7 |
مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف (مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن) |
3 |
|
8 |
مضارع مثمن اخرب (مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن) |
2 |
|
9 |
مجتث مثمن مخبون (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن) |
2 |
|
10 |
مجتث مثمن مخبون محذوف (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن) |
3 |
|
11 |
منسرح مثمن مطوی موقوف یا مکشوف (مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات) |
1 |
|
12 |
رجز مثمن سالم (مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن) |
1 |
|
|
جمع کل |
77 |
مقایسة این بحرها با بحرهای دیوان صائب، بیدل و حافظ نتایج جالب توجّهی پیش روی خواننده قرار میدهد. برای مثال، حافظ در قافیة «ت» که جمعاً 81 غزل دارد، به ترتیب از وزنهای رمل: 29 غزل؛ مجتث: 24 غزل؛ مضارع: 15 غزل؛ هزج: 11 غزل؛ و خفیف: 2 غزل سود جسته است (ر.ک: حافظ، 1368: 23- 132)؛ در حالی که این فراوانی در 85 غزل از کل 494 غزل بیدل در قافیة «ت» بدین گونه است: رمل و متفرعات آن: 46 غزل؛ هزج و گونههای آن: 14 غزل؛ مضارع و انواع آن: 13 غزل؛ مجتث و گونههای آن: 9 غزل؛ رجز و متفرعات آن: 2 غزل و مقتضب: 1 غزل (ر.ک: بیدل، 1376: 1/ 516- 761). اغلب غزلهای صائب نیز به ترتیب در وزن رمل، هزج، مجتث و مضارع است (ر.ک:صائبتبریزی، 1375: 1/ چهارده). مقایسة دیوان هادی با شاعران سبک هندی، شباهت بسیار زیاد این دیوان را از نظر انتخاب وزن و قافیههای مورد استفاده شاعران سبک هندی؛ بویژه بیدل دهلوی و صائب تبریزی به اثبات میرساند.
نکتة دیگری که دربارة وزن شعر هادی و عموماً شاعران ماوراءالنّهر در این سالها شایستة یادآوری است، دام سکتههای وزنیای است که شاعران به آن گرفتار شدهاند؛ امری که تا به امروز نیز در شعر ماوراءالنّهرـ و متأسفانه با سرایت به سایر حروف الفباـ دیده میشود. عینی در نمونة ادبیّات تاجیک پس از نقل این بیت سپندی سمرقندی «سپندی ! یار به عهدش وفا نکرد، برفت / مرا ز سینه قرار و ز دیده خواب امشب» در پاورقی مینویسد: «ی سپندی از وزن مطلوبه زیاد است. یک قسم شعرای متأخرین به این بلا گرفتارند...» (340). در دیوان هادی سمرقندی نیز از این نوع سکتهها در موارد متعددی دیده میشود:
«ی» در ظلمانی:
شب ظلمانی بنگر، روشن از مهتاب میگردد (134)
«ی» در ننمودی:
اگر ننمودی مرآت وجود احمدی ما را (51)
«ی» در هادی:
گزیدن بس بود سیب زنخدان، هادی! خوبان را (11)
«ی» در هادی:
هــادی! قانـع باش گر عـزّ دو عالـم مدّعاست (173)
2-1-3. قافیه و ردیف
دربارة نقش قافیه و ردیف در تکمیل موسیقی شعر و در نتیجه افزایش تأثیرگذاری آن، بحثهای زیادی صورت گرفته است (ر.ک: شفعی کدکنی، 1376: 62، 124- 138). آنچه دربارة قافیه و ردیف در غزلیّات هادی سمرقندی میتوان گفت، این است که وی به دلیل قرار گرفتن در فضای فکری و فرهنگی سبک هندی اغلب از قوانین همین سبک سود میجوید، برای مثال، تکرار قافیه در یک غزل تا دو بار در شعر هادی سمرقندی امری عادی است (3 - 4، 5 - 6، 9، 17،133و 175-176)؛ تکراری که حتّی در برخی از موارد نمیتوان مبنای زیباییشناسی قابل قبولی برای انگیزة شاعر جز توجه به نفسِ تکرار قافیه پیدا کرد. از بررسی و تحلیل قافیه و ردیف در دیوان هادی این نتایج به دست آمد:
- در 30 غزل تکرار قافیه وجود دارد؛
- در 62 غزل، ردیف از نوع ردیف فعلی(ساده، مرکب و پیشوندی): 24 مورد، ردیف اسمی(ساده و مرکب):31 مورد، ردیف حرفی:4 مورد، ردیف مرکب اسمی- حرفی: 1 مورد و ردیف جملهای: 3 مورد به کار رفته است. در 15 غزل نیز ردیف به کار نرفته است.
هرچند ردیفهای فعلی به دلیل پویایی خود، بیشترین بسامد را در شعر اغلب شاعران کلاسیک فارسی به خود اختصاص دادهاند، و ردیفهای اسمی و حرفی از نظر تکرار در رتبههای بعدی قرار میگیرند؛ رعایت این نسبت در شعر هادی سمرقندی برای ردیفهای فعلی و اسمی دیده نمیشود؛ امّا از آنجا که ما با دیوانی ناقص سر و کار داریم، نمیتوانیم قضاوت درستی در این باره داشته باشیم.
بیتوجّهی به عیوب قافیه از جمله عیب شایگان؛ یعنی قافیه کردن علامت جمع «ها» همانند سنّت شعری سبک هندی در دیوان شاعر البتّه با درصد کمتر دیده میشود. برای مثال شاعر در غزلی کلمات ثنای، پای، نوای، آشنای و برای را با کلمات نالههای، داغهای همقافیه کردهاست (59- 60).
3-1-3. زبان شعر هادی
زبان شعر هادی، زبان شعر سبک هندی گونه فرارودی است. وی در این زبان، علاوه بر استفاده از زبان ادبی معمول در سبک عراقی و وقوع، از زبان کوچه و بازار- نیز که پر از کلمات عامیانه است- سود جسته است. هادی سمرقندی ضمن بهرهگیری از کلمات زبان فارسیِ معمول در ایران؛ از زبان فارسی فرارودی نیز بهره گرفته است؛ به گونهای که عدم آشنایی خواننده با قوانین این زبان در سه ساحتِ واژگان، ساختار و نظام آوایی که با زبان معمول در ایران تفاوتهایی دارد؛ او را در دریافت معنی و موسیقی شعر ناتوان میسازد (ر.ک: رواقی، 1383: ده؛ یاحقّی، 1379: 383 ).
بدین ترتیب، در شعر هادی سمرقندی در کنار واژگان و ترکیبات خاص سبک هندی از قبیل صحرای جنون(4)؛ جوشِ گریه، جوشِ رقص، موجِ باران، موجِ گریه (10)؛ صندلِ دردِ سر، بالانشینان (12)؛ چرخِ مهمانْکش، طفلِ اشک (13)؛ به رنگِ (مثل و مانندِ) (16، 178)؛ از بس، بسکه، از بسکه (36)؛ و نیز کلمات و ترکیبات عامیانة این سبک، از قبیل: کلاه انداختن (4)؛ گلکردن (5، 174)؛ دست و پا زدن (7)؛ لال شدن (8)؛ ازخود رفتن(10)؛ تخته چیدن دکان (تخته کردن دکان)، پریدن رنگ (11)؛ نمک ریختن (14)؛ پهلو زدن (61) و اشکال مختلف گونة زبان فارسی فرارودی هم به کار رفته است:
الف) واژگان و نظام آوایی
برخی از واژگان فارسی فرارودی دارای نظام آوایی متفاوتی از فارسی ایران است. برای مثل، کلمة طلا [Talā] در ماوراءالنّهر قرن نوزدهم علاوه بر تلفّظ نرم ایران، به صورت طِلّا [Tellā] هم تلفّظ میشده است (165). همین گونه است کلمة بزرگ [bozorg] که به صورت بُزْرُگ[bozrog] نیز تلفّظ میشده است (117، 165). این نوع کاربرد، تأثیر مستقیمی در وزن شعر دارد. اشباع مصوّتهای کوتاه ضمّه [o] و کسره [e] به مصوّتهای بلند «و» [u] و «ای» [i] مثل «بوبند»، «بوپیچ»، «رویش» به جای «ببند»، «بپیچ» و «روش» در این گویش وجود دارد (17، 108، 18)؛ نیز حذف و تخفیف و تبدیل در صامتها و مصوّتهای کلمات از قبیل تلفّظ پول [pul] به صورت پُل [pol]؛ نهایت به صورت نهایه؛ گشاد به صورت کشاد (11و 116، 176). برخی از این واژگان، مخصوصِ این گونه هستند یا دست کم امروز فقط در این گونه به کار میروند، از قبیل درکار (مورد نیاز، لازم و ضروری)؛ بس که (از آنجا که)؛ دستارخوان (سفره )؛ کَلند (کُلنگ)؛ طیار (آماده) (133، 126، 118و 148).
ب) نظام نحوی
ساختار زبان فارسی فرارودی [تاجیکی] و زبان معیار آن در متون نظم و نثر قبل از 1905م تفاوت فاحشی با زبان معیار در ایران ندارد (ر.ک: عینی، 1926: 529- 530؛ رواقی، 1383: شصت و دوـ هفتاد و شش)؛ امّا زبان عامیانة این منطقه از نخستین دوران شکلگیری فارسی نوین در سالهای بعد از ورود اسلام به ایران تا قرن دهم هجری همواره اختلافهایی با گونههای دیگر زبان فارسی در سایر حوزههای جغرافیایی جهان ایرانی داشته است. این تفاوت از قرن دهم هجری همزمان با روی کار آمدن شیبانیها در ماوراءالنّهر بیشتر شد، تا اینکه با ورود روسها به منطقه در قرن سیزدهم هجری/ نوزدهم میلادی و سرانجام انقلاب اکتبر1917م و تشکیل جمهوریهای مستقل اتّحاد جماهیر شوروی سابق در سال 1924م، تشخّصی بیشتر یافت؛ به گونهای که امروز یک بیت شعر یا یک سطر نثر این منطقه از میان هزاران بیت شعر و دفترهای نثرگونههای دیگر در ایران قابل تشخیص است.
باری، وجود رگههایی از بومیگرایی در زبان فارسی فرارودی در متون منظوم و منثور این منطقه قولی است که جملگی برآنند. بدین جهت، در مقابل درصد قابل توجّه واژگان، ترکیبات و نظام آوایی گونة ماوراءالنّهری در شعر هادی، درصد بسیار اندکی هم از ساختار و نظام نحوی این گونه، در شعر این شاعر یافتنی است؛ مسألهای که با شروع دوران شوراها و رسمی شدن زبان تاجیکی به جای زبان فارسی، نمود کاملاً آشکارتری یافته است. در این دیوان موارد نادری از ساختار نحوی ویژة فارسی ماواراءالنّهری از جمله کاربرد «نـ» نفی قبل از «بـ» فعلی (ما نبرداریم سر از خطِّ فرمان شما؛ 181)، ساختهای ویژه در جملهسازی (توی گر قابلی؟ (اگر تو قابلیت داری و سزاوار هستی) رسمِ رهِ علمآشنایان پرس؛ 178) و کاربرد متعدی فعل ماندن (قدم فهمیده ماندن (دانسته قدم برداشتن) لازمِ مرد است؛ 117) دیده میشود.
ج) ناهمواریهای زبان هادی
حق آن است که بگوییم زبان شعر هادی گذشته از اشکالات نحوی و سستیهای معمول زمان خود که به نوعی اغلب شاعران گرفتار آن بودهاند، زبانی قابل قبول است. با این حال، استفادة بیجا از کلمات برای پر کردن وزن شعر، حذفهای بدون قرینه، عدم دقّت در تطابق فعل و فاعل در افراد و جمع، مطابقة نادرست فعل با فاعل و سکتههای وزنی نسبتاً زیاد از نمونههای بارز این کاستیهاست. برای مثل، شاعر در بیت زیر، کلمة کس را فقط به دلیل پر کردن وزن شعر آورده است:
|
به این طرز غزل، مضمون رنگین، معنی موزون |
|
|
|
|
که خواهد جز سپندی گفت هادی! کس جوابش را؟ (20) |
|
شاعر در مصراع دوم بیت زیر به سبب قافیه کردن علوّ با خو، نکو و رو دچار تنگی قافیه و ساختار شعرش بشدّت دچار ضعف تألیف شده است؛ همان گونه که در مصراع نخست با استفاده از حسّامیزی شگفتانگیزی؛ خورشید با گوش هوش، به مخاطبان خودپندی گفته است!
|
با گوش هوش میگفت، خورشید وقت مغرب |
|
|
|
|
کامروز هر که شد پست، فردا علو برآید(120) |
|
شاعر در ابیات زیر دقت کافی در مطابقة فعل با فاعل از نظر معنی و افراد و جمع نداشته است:
|
به یک دل در دو عالم عشق نتوان باختن، آری |
|
|
|
|
محال است، ای پسر! یک خوشه زین مزرع دو سر دارد(164) |
|
|
گل مینماید اول، نخلی که میوهدار است |
|
|
|
|
پیش از کرم کریمان، خندانرو برآید (164) |
|
4-1-3. غزل هادیانه
|
دردا که خویش هم نشنیدم چه سود اگر |
|
|
|
|
گفتم بلند این غزل هادیانه را(17) |
|
فضایی که هادی سمرقندی در آن نفس میکشید، فضایی بود که یکسره در انحصار هندیسرایان، بویژه بیدل دهلوی بود؛ امّا هادی سمرقندی آگاهانه پا در راهی گذاشته که صائب تبریزی سالها قبل آن را درنوردیده بود. شاعر در این فضا هرچند غزلهایی با حال و هوای غزلهای عراقی و وقوع نیز میسرود (106، 165،167،170-171و 178)؛ لکن شگرد خاص غزل هادیانه، غزلی است که ساختار آن با ویژگیهای غزل سبک هندی، بویژه صائب تبریزی مطابقت دارد، و این همان گونه که پیشتر گفته شد، نافی تأثیر بیدل در شعر هادی سمرقندی نیست، ولی تلاش شاعر در مضمونسازی با استفاده از اسلوب معادله یا تمثیل بارزترین شگرد شاعرانة اوست که خواسته و ناخواسته وی را در جرگة شاعرانی امثال صائب تبریزی قرار میدهد، نه بیدل دهلوی. در این شگرد هادی با هدف قرار دادن یکی از عواطف فردی یا فراگیر انسانی، و ساختن معادلهای هندسی در دو سوی مصراعهای یک بیت که اغلب رابطة ذهنی- عینی و یا عینی- ذهنی در آنها رعایت شده است، مضمونسازی میکند. دایرة این مضمونسازی نیز وسیع است. مصالح و مواد خام این مضامین اغلب در شاعران سبک هندی یافتنی است؛ امّا تازگیهایی نیز در زاویة دید شاعر نسبت به زندگی و لوازم آن دیده میشود که مخصوص شاعر است.
اینکه ادّعا میکنیم غزل هادیانه، بیشتر صائبانه است تا بیدلانه؛ به دلیل وجود عناصر شعر یکی و نبود عناصر شعر دیگری در غزل شاعر نیست؛ چرا که مثلاً هادی مشخصاً به استقبال غزلیّات بیدل رفته و از وزن و قافیة وی در شعرهای خود بهره گرفته است، حتّی در کاربرد برخی از ویژگیهای شعر بیدل، از قبیل کاربرد وابستههای عددی خاص مثل صد دامن صحرا (14)؛ یک جهان خاموش (37)؛ یک تپش آب گشتن (134) و صد خم نشئه، صد چمن تبخاله، صد قیامت نَفَس (174) و عبارتهای متناقضنما و پارادوکسی مانندِ از فقر به معراج غنا رفتن (4)؛ سپیدی شب وصل (10)؛ دیدن از ندیدن گل کردن (14)؛ شمع از ظلمت افروختن (60) استفاده کرده است؛ امّا بسامد این عناصر که مهمترین بحث سبکشناسی است، آن قدر در شعر هادی کمرنگ است که نمیتوان آنها را از ویژگیهای شاعر به حساب آورد، چرا که این گونه عناصر در شعر صائب هم دیده میشود (ر.ک: گلچین معانی، 1381: 2/ 472- 480).
بدین ترتیب، شگرد خاصِّ هادی، استفاده از تمثیل برای مضمونسازی است که صائب در این شیوه سرآمد تمام شاعران فارسی زبان است (ر.ک: شفیعی کدکنی،1371: 64). در مقابل، در شعر هادی، خبری از ترکیبهای خاص، تجریدهای بیدلانه و حسّامیزی نیست؛ و این که عینی در نمونة ادبیّات تاجیک به هنگام معرفی هادی سمرقندی هیچ اظهار نظری دربارة تأثیرپذیری این شاعر از بیدل نکرده است، حاکی از عمق دانش این محقّق در شناخت مسائل نظری شعر و مبانی سبکشناسی است (509- 515). این در حالی است که مؤلِّف کتاب از رودکی تا امروز به هنگام بررسی محیط ادبی سمرقند در قرن نوزدهم، بیجهت سبک شعر هادی سمرقندی را در ردیف سایر مقلّدان بیدل در این سالها قرار داده است که به نظر نگارنده کاملاً ناصواب مینماید (128). بنابراین، اگر ما بخواهیم موفقیتی نصیب شاعر بدانیم، تلاشی است که وی در جهت بروز خلاّقیت در مضمونیابی شاعرانه، ویژة شاعران سبک هندی مشخصاً امثال صائب تبریزی داشته و در این راه توانسته است گامهایی هرچند ابتدایی بردارد. چند نمونه از تمثیلهای هادی (ذهنیـ عینی، عینیـ ذهنی) را میخوانیم:
|
کجروان را چرخ کجرو میکند همدم به خود |
|
|
|
|
کرد فرزین، همنشین خویش دایم شاه را(55) |
|
|
مقیم کوی یارم، خواری من عزّتی دارد |
|
|
|
|
که خاری بر سر دیوار باغ افتاد، پسند افتاد(117) |
|
|
مباش از معصیت نومید و رنگ زرد پیدا کن |
|
|
|
|
که کوه جرم میبخشد با یک برگ کاه آنجا(4) |
|
|
مخواه از طینت کجطبع، وضع راستان اینجا |
|
|
|
|
چه امکان است گردد تیر، از چوب کمان اینجا؟(9) |
|
|
کمال حیرت آخر میکند آیینه را گویا |
|
|
|
|
خموشی گشت کامل، چشم میگردد زبان اینجا(9) |
|
|
صباح عیش ما را شام غم در آستین باشد |
|
|
|
|
شب وصل از برای روز هجران شد سپید اینجا(9) |
|
|
پیوسته اهل حرص، ذلیلاند در جهان |
|
|
|
|
خرمن به خاک تیره نشاندهست دانه را(17) |
|
|
همزبانیهای چشم او مرا خاموش کرد |
|
|
|
|
هر که با دانا نشیند، عاقبت دانا شود(179) |
|
2-3. نقد محتوا؛ سرچشمة عواطف، سیری در جهانبینی شاعر
هادی سمرقندی مسلمان است و حنفی مذهب و از نظر اندیشه پیرو تفکّر اشعری؛ و آن گونه که از دیوانش برمیآید، سخت به عرفان و اندیشههای صوفیانه دلبستگی دارد. بدین جهت، باید یکی از اصلیترین منابع و مصالح اندیشه و عاطفة شاعر را در همین اعتقادات او جست و به دین و عرفان به عنوان دو عنصر اساسی جهانبینی او عمیقاً توجّه نشان داد. در دیوان غزلیّات این شاعر علاوه بر انعکاس مفاهیم و عناصر عام دینی، مدایح و نعتهای فراوانی دربارة خالق هستی (2- 4)، پیامبر رحمت، حضرت محمد(ص) (4- 9؛ 116- 117) و چهار یار وی (174- 175) دیده میشود که حکایت از عمق اعتقادات دینی شاعر تواند بود.
یکی دیگر از جنبههای جهانبینی دینی هادی سمرقندی، تمایل شاعر به عرفان و تعالیم عرفانی است. در روزگار هادی سمرقندی، انتساب به یکی از سلسلههای عرفانی و یا دستِ کم تمایل قلبی به تعالیم یکی از این طریقتها در بین عامة مردم، فارغ از وابستگی طبقاتی آنها، امری مشهود بوده است. بدین جهت شاعران این منطقه به نحوی از اَنحا، به طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر فضای فکری و فرهنگیای قرار داشتند که عارفان مسلمان آن را ایجاد کرده بودند. در این میان تعالیم خواجه بهاءالدّین محمد نقشبند (718- 791ق/1318- 1389م) و طریقت منسوب بدو «نقشبندیه»، بیشترین تأثیر را داشت؛ به گونهای که بنابر آنچه از محتوای برخی از تألیفات ادبیّات روشنفکری و انتقادی این دوره بر میآید، مردم او را همسنگِ خداوند، احترام میگذاشتند: «امروز در تمام بخارا کسی نیست که هر دم به جای «یا الله!»، «یا بهاءالدین!» نگوید!» (ر.ک: فطرت، 1330: 180)
فرمانِ مشهور «دل به یار و دست به کار» خواجة نقشبند، راهنمای عملی پیروان و دوستداران این طریقت بود و هشت دستور معروف او « هوش دردم، نظر بر قدم، سفر در وطن، خلوت در انجمن، یاد کرد، بازگشت، نگاهداشت، یادداشت» روزان و شبان، آنها را به تصفیة باطن فرا میخواند (ر.ک: زرّین کوب، 1376: 210). هرچند وجود این عناصر دلیلی بر وابستگی عملی و پیروی شاعر از یک پیر خاص، در طی طریق سیر و سلوک نیست، و شاعر در مواردی از آنها فقط به عنوان مصالح اولیة مضمونسازی در شعر خود سود جسته است؛ این گونه اشارات از نظر جریانشناسی اجتماعی و میزان تعلّق طبقات مردم به این گونه طریقتها، درخور بررسی و تحقیق است:
|
از کبوتر خانة دل کیست آید سوی ما؟ |
|
|
|
|
تا کند فهم رموز نعرة هوهوی ما(37) |
|
|
شخص آگه را بود، خلوت مان انجمن |
|
|
|
|
بین انجم سعی کار خویش باشد ماه را |
|
|
بگذر از غفلت، نقاب چهرة مقصود توست |
|
|
|
|
هر دو عالم در نظر باشد، دل آگاه را |
|
|
کام دل حاصل توان کرد از فرو رفتن به خویش |
|
|
|
|
یوسف مقصود در آغوش باشد چاه را(54) |
|
|
درین محفل گرت جمعیت دل مدعا باشد |
|
|
|
|
نفس در قید دل بگذار و بر هم بند مژگان را(56) |
|
|
نشان از دست دادم در جهان تا نام پیدا شد |
|
|
|
|
که عنقا را وجود گم شدن، مشهور میسازد (167) |
|
از سوی دیگر، روزگار هادی سمرقندی از نگاه وابستگی ایدئولوژیک، بشدّت به شاه، امیر، وزیر و ملازمات آن وابسته است. مردم در این دوران از دریچة نگاه این طایفه و وابستگان فکری آنها به هستی مینگریستند. به همین دلیل، همه چیز در این روزگار در پیروی از دربار تحوّلگریز و ایستا بود و به گذشته نظر داشت؛ حتّی وقتی شاعری آزادمنش چون هادی نزدیک به سه دهه از عمر خود را زیر چکمة استبداد و اشغال روسیّه تجربه میکند، نمیتواند اعتراضی آشکار به وضعیت اجتماعی موجود کند. حقیقتاً دیوان شاعران این سالها از این حیث، از فقیرترین دیوانهای شعر فارسی این منطقه است.
امّا دیوان به جامانده از میرزا هادی سمرقندی از چند جهت با شاعران همروزگار خود در سمرقند و حتّی بخارای قرن نوزدهم متفاوت است: نخست این که در این دیوان، حتّی یک بیت مدح شاه و امیر، دیده نمیشود؛ اگر هم در جایی نام دستگاه دولت و دربار آمده است، برای آگاهی دادن به کسانی است که فکر میکنند در پناه دولت عزتی میتوان یافت:
|
بود اندر پناه اهل دولت، بیشتر خواری |
|
|
|
|
که پامال است سبزه، زیر نخل میوهدار اینجا (13) |
|
این در حالی است که در اغلب دواوین شاعران همروزگار هادی، قصاید و غزلیّات مدحی بیداد میکند و البته، این مسأله علّتالعلل گمنامی شاعر است. اگر او هم مانند شاعران دیگر، مدّاح دربار میشد، نامش در تذکرهها میآمد. دیگر اینکه در دیوان هادی از مخمسبندی بر غزلیّات شاعران دیگر که از اصلیترین مشغلههای شاعران مقلّد و غیرمقلّد این خطّه بود، نیز از مادة تاریخسازی و موشَّح به نام دیگران، خبری نیست و این نشان از تلاش شاعر برای گریز از تقلیدی بود که زندگی شاعران را در آن سالها تحت تأثیر خود قرار داده بود.
نتیجهگیری
هادی سمرقندی یکی از شاعران فارسیزبان قرن سیزدهم و چهاردهم قمری/ نوزدهم میلادی حوزة جغرافیایی ماوراءالنّهر است که به دلیل گم شدن دیوان شاعر و نیز دوری از دربار فاسد امارت بخارا، اطلاّعات ناقص و بعضاً نادرستی دربارة او در منابع مؤلََّف در ماوراءالنّهر و ایران به ثبت رسیده است. هادی در روزگاری که عواطف اغلب شاعران همزمانش به لکّة سیاه نانِ دربار آلوده بود، با پشت کردن به امارت و اشتغال به تعلیم و تربیت، و نیز با نگاه تازه و بدیع به مضامین و مسائل انسانی و اخلاقی، تلاشِ در خور تقدیری از خود نشان داده است. در این مقاله برای نخستین بار و با استفاده از منابع دست اوّل ماوراءالنّهر، چشمانداز کاملاً روشنی از دوران شاعر، اندیشه و جهانبینی او و سبک شاعری وی ترسیم شده است.
موضوع دیوان هادی سمرقندی و غزلهای واعظ قزوینی در آن، نخستین بار است که از جانب نگارنده مطرح میشود. این مقاله، برای عموم محققان ایران و آسیای مرکزی در نوع خود از نظر ارائة اطّلاعات دستِ اول در بارة زندگی و شعر یکی از شاعران فارسیزبانِ ماوراءالنّهر شایستة توجه است و می تواند در رفع ابهامات و اشتباهات مربوط به زندگی و شعر شاعر یاد شده، آن هم پس از نزیک به یک قرن راهگشا و ثمربخش واقع شود.