Document Type : Original Article
Authors
1 PhD Student of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran
2 Professor of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
1ـ مقدمه
ظهور اسلام و حضور قرآن در مرکز آن با کارکردهای گوناگون این متن اعجازآمیز توانسته است آبشخورهای زلالی از خود برای سیرابکردن فیلسوفان و دانشمندان اسلامی روان کند. عرفان یکی از این سرچشمههاست؛ از دیرباز بسیاری از دانشمندان و شاعران برجستة اسلامی به عرفان شناخته شدهاند و عرفان توانسته است با فضاهای وسیعی که برای تعالی انسان در جهت شناخت هرچه بهتر چیستی انسان و جهان فراهم کند، به نوعی از آیین و باور زندگی تبدیل شود. همة آنچه ما با عنوان علم میشناسیم، در نزد عارفان به سه عنوان «علم بالله»، «علم من الله» و «علم مع الله» (السلمی، 1419: 174) تقسیم میشود. ساخت درونی عرفان بهگونهای است که هرکه به عرفان میگراییده، عارفانه میاندیشیده، عارفانه میزیسته و عارفانه نیز از جهان رخت برمیبسته است.
یکی از این عارفان راستین که عارفانه اندیشیده و عارفانه نیز جان تسلیم کرده، ابوالمعالی عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی، معروف به عینالقضات است که در نزد حکیمانی مانند امام عمر خیام نیشابوری و احمد غزالی درس آموخته است. او در ادب عرفانی صاحب آثار درخشانی مانند تمهیدات، زبدة الحقایق، شکوی الغریب، رسالة جمالی و نامههاست. هریک از این آثار ویژگیهای خاص خود را دارند؛ عینالقضات در همة آنها بدیهیات پیش از خود در عرفان را به چالش کشیده است. اندیشۀ اصلی و پرداختۀ عینالقضات از تمهیدات به دست میآید؛ اما نامههای نوشتهشده به تنی چند از شاگردان مستعد و معتمدش که با ساختاری جزوهمانند و به زبانی ساده، با استشهاد به آیات قرآن و اشعار فارسی و عربی به نگارش درآمده است نیز در شناخت اندیشههای وی بسیار سودمند است. البته این سادگی و صمیمت زبان نامهها تنها از سر مهارت او در انتقال مفاهیم است و نباید آن را به کماهمیتی یا پارهپارهبودن آنها نسبت داد؛ زیرا در مأخذیابی ابیات عربی شواهدی به دست ما افتاد که نشان میدهد وی برای نوشتن نامهها وقت صرف میکرده و نگارش آنها را سرسری نمیانگاشته است. ازسوی دیگر، چون این نامهها بهصورتی مجزا و پراکنده در فرازوفرودهای زندگی مؤلف به تألیف درآمده است، از تعقید و ضعف تألیف نیز بیبهره نیست (انوار، 1379: 121؛ بهنقل از حسنی و منصوری، 1392: 2)؛ بهگونهای که در شواهد بسیاری، به تشتت نسخ و اشتباه ناسخان انجامیده است.
1ـ1گزارش و بررسی ابیات عربی نامههای عینالقضات
آثاری که از عینالقضات باقی مانده، خوشبختانه تصحیح شده و در دسترس محققان قرار گرفته است؛ اما چون بهرهگیری از یک متن، بهویژه متنی عرفانی که وجوه گوناگون دارد، درکی صحیح از حال و هوای مؤلف میطلبد، آشنایی با ریزهکاریهای متن و علایق مؤلف میتواند خواننده را تاحد زیادی برای نزدیکشدن به محتوای متن یاری کند.
ازسوی دیگر تمام نسخههایی که مصححان برای تصحیح نامهها از آنها بهره بردهاند، همگی متعلق به قرن هفتم به بعدند و 159 نامهای که اکنون در دسترس ماست، همۀ نامهها نیست. عینالقضات نیز در تمهیدات بهروشنی گفته که مجموع آنها بیش از چند جلد بوده است (همدانی، 1386: 15)؛ درنتیجه متن نامهها از زوایای گوناگونی دچار آشفتگی و تصحیف شده است (حسنی و منصوری، 1392: 3). یکی از آشفتگیهای متن نامهها با وجود عزم جزم مصححان برای ارائة متنی پیراسته، مربوطبه ابیات عربی موجود در نامههاست که از جنبههای گوناگونی دچار تصحیف شدهاند.
بسیاری از ابیات عربی منقول در نامهها بهدلیل ناآشنایی ناسخان با زبان عربی و نیز آشفته و پراکندهبودن نسخههای نامهها، دچار انحراف و تغییر شده است؛ درنتیجه نمیتوان از آنها بهرهای برد و معنایی از آنها حاصل نمیشود. ازسوی دیگر، آشنایی با شاعران اصلی این ابیات و متونی که آنها را نقل کردهاند و داستانها و وقایعی که در پشت آنها وجود دارد، میتواند علاوهبر روشنکردن صورت صحیح و اصلی این ابیات، خواننده را در درک حال و هوای مؤلف و علایقش یاری کند. ردیابی ابیات عربی با در نظر گرفتن این جنبه از کار، نشان میدهد که صاحب نامهها به آنچه مینوشته تسلط داشته است و هرچه در نوشتههایش اظهار کرده، از سر مطالعه و تفکر بوده است. وی همواره منابع مختلفی مانند احیاء علوم الدین غزالی و حلیة الأولیاء اصفهانی را در مطالعه داشته است؛ بهگونهای که یک نگاه اجمالی به آیات و احادیث مضبوط در هر سه متن نشان میدهد که عینالقضات احیاء را هویژه بهشکل کتابی درسی مطالعه کرده و از بهرهگیری از آموزههای منابع مهم عرفان و حدیث غافل نبوده است؛ برای مثال، مقایسة احادیث و روایاتی که عینالقضات در نامهها آورده است با احادیث احیاء غزالی و حلیة الأولیاء اصفهانی بیانگر این پیروی عینالقضات است؛ بهگونهای که کمتر حدیث و روایت معروفی در نامهها هست که در احیاء نیامده باشد.
نیز در بسیاری اوقات، محتوای نامه با ذکر احادیث و آیات و داستانهایی که پیش و پس بیت عربی قرار گرفته، بهصورت یک متن تودرتو درآمده است که هر خوانندهای با توجه به میزان دانش و نبوغش میتواند از آن بهره گیرد. بیشتر ابیات و احادیث استفادهشدة عینالقضات، در متون عربی بهصورتی سلسلهوار محل بحث و توجه بوده است و این نشان میدهد که نویسنده از جریان افکار و آرا غافل نبوده و همواره در محل برخورد آرا قرار داشته است.
در متن نامهها، درمجموع 204 بیت کامل عربی، بدون شمارش ابیات تکراری آمده است. از این 204 بیت، تعدادی بهسبب تصرف کاتبان و بیاطلاعی آنان از زبان عربی مسخ و تحریف شدهاند (همدانی، 1362: ج 1: 313، سطر 2 و ج 2: 471، س 15) و یا جزو ابیات سایر هستند و سرایندة مشخصی ندارند (همان، ج 1: 175، س 1؛ ج 1: 183، س 13؛ ج 1: 342، س 13؛ ج 2: 31، س 6؛ ج 2: 112، س 13؛ ج 2: 122، س 6 و ج 2: 12، س 12) و یا سرودۀ ایرانیان عربیسرا هستند و همان بلایی که بر سر سرودۀ فارسی یک غیرفارسیزبان میآید، بر سر این ابیات هم آمده است؛ به همین سبب از وجهة ادبی غالباً بیبهرهاند و ردیابی آنها در منابع عربی ـ که بیشتر به نقل ابیات جاهلی یا ابیاتی پرداختهاند که لغات غریب و نکات دستوری و بلاغی خاص دارد ـ غیرممکن شده است (همان، ج 1: 372، س 11؛ ج 2: 30، س 15 و ج 2: 425، س 1).
سرایندگان بخش اعظم این 204 بیت ـ البته هرچه از آنها یافت شده است ـ از شاعران جاهلی و مخضرماند و بقیه از ایرانیان عربیسرا و شاعران نامدار عرب هستند. در ادامه نام سرایندگان، با نشانی بیتشان در نامهها به ترتیب ذکر میشود:
کثیّر عزه (همان، ج 1: 19، سطر 19 و ج 3: 321، س 8)؛ مجنون بنیعامر (همان، ج 1: 22، س 15)؛ ابنغلبون الصوری (همان، ج 1: 23، س 2)؛ ابنالأعرابی (همان، ج 1: 44، س 14)؛ ابنعَنَمة الضّبی (همان، ج 1: 50، س 4)؛ علی بن ابیطالب (ع) (همان، ج 1: 57، س 7)؛ امرؤالقیس الکندی (همان، ج 1: 88، س 6)؛ ابراهیم ادهم (همان، ج 1: 96، س 9)؛ ابوالمظفر الأبیوردی (همان، ج 1: 105، س 17؛ ج 2: 24، س 11؛ ج 2: 30، س 10؛ ج 2: 121، س 14؛ ج 2: 277، س 3 و ج 2: 423، س 8)؛ شمعلة بن طیسلة (همان، ج 1: 123، س 9)؛ سهم بن حنظلة الغنوی (همان، ج 1: 123، س 13)؛ ابوالحسین مِهیار بن مرزویة الکاتب (همان، ج 1: 129، س 8)؛ ابن عبدکان (همان، ج 1: 134، س 4)؛ امیة بن ابیالصلت (ج 1: 144، س 6)؛ متنبی (همان، ج 1: 155، س 11؛ ج 1: 247، س 6؛ ج 1: 283، س 3؛ ج 1: 462، س 4؛ ج 2: 201، س 10؛ ج 2: 270، س 12؛ ج 3: 325، س 8 و ج 3: 325، س 10)؛ ابوتمام (همان، ج 1: 201، س 9؛ ج 2: 58، س 4 و ج 2: 277، س 16)؛ بشر بن أبیخازم (همان، ج 1: 209، س 9)؛ عبدالله بن عبدنهم (همان، ج 1: 230، س 10)؛ نهار بن توسعة الیشکری (همان، ج 1: 243، س 16)؛ شبلی (همان، ج 1: 245، س 1)؛ غاوی بن ظالم السُّلمی (همان، ج 1: 287، س 3)؛ هدبة بن الخشرم (همان، ج 1: 304، س 12)؛ علی بن الجهم (همان، ج 1: 305، س 10 و ج 1: 411، س 9)؛ یزید بن الطثریه (همان، ج 1: 305، س 12)؛ أرطاة بن سهیة المری (همان، ج 1: 336، س 2)؛ عبدالله بن طاهر (همان، ج 1: 340، س 15)؛ ربیعة بن ثابت الرقی الغاوی (همان، ج 1: 345، س 1)؛ عروة بن حزام العذری (همان، ج 1: 346، س 5)؛ ابووائل شقیق بن سلمة الأسدی (همان، ج 1: 355، س 1)؛ حلاج (همان، ج 1: 360، س 10؛ ج 2: 178، س 10 و ج 2: 466، س 14)؛ علی بن غدیر الغنوی (همان، ج 1: 362، س 13)؛ ابینواس (همان، ج 1: 365، س 12)؛ بدیعالزمان همدانی (همان، ج 1: 383، س 12 و ج 1: 444، س 13)؛ ابیالفتح بستی (همان، ج 1: 397، س 3)؛ ابنالمعتز (همان، ج 1: 397، س 7؛ ج 1: 420، س 11 و ج 2: 133، س 10)؛ ابراهیم بن المهدی (همان، ج 1: 413، س 8)؛ فرزدق (همان، ج 1: 420، س 8 و ج 3: 282، س 1)؛ أمّ فروة الغطفانیه (همان، ج 1: 420، س 14)؛ أبیدؤاد بن حریز الإیادی (همان، ج 1: 422، س 1)؛ العرجی (همان، ج 1: 455، س 16 و ج 2: 133، س 6)؛ عمر بن أبیربیعه (همان، ج 1: 456، س 5؛ ج 2: 189، س 1 و ج 3: 440، س 10)؛ ابننباتة المصری (همان، ج 1: 469، س 17)؛ یزید بن عمرو الطّائی (همان، ج 1: 470، س 7)؛ ابوالشیص الخزاعی (همان، ج 2: 30، س 13)؛ خالد بن یزید بن معاویه (همان، ج 2: 31، س 9 و ج 2: 31، س 12)؛ حسین بن علی بن أبیطالب (ع) (همان، ج 2: 32، س 1)؛ شدّاد بن أسود بن شعوب اللّیثی (همان، ج 2: 37، س 9)؛ دیک الجن (همان، ج 2: 37، س 12)؛ ابیالعلاء معرّی (همان، ج 2: 38، س 2)؛ بحتری (همان، ج 2: 38، س 5 و ج 3: 332، س 2)؛ امام شافعی (همان، ج 2: 58، س 3 و ج 2: 356، س 16)؛ تمیم بن المعز لدین الله الفاطمی (همان، ج 2: 70، س 2)؛ جعفر بن علبة الحارثی (همان، ج 2: 116، س 12)؛ حطیئه (همان، ج 2: 121، س 8)؛ العمانی الراجز (همان، ج 2: 122، س 4 و ج 2: 277، س 7)؛ عمرو بن کلثوم العتابی (همان، ج 2: 123، س 7)؛ عمرو بن برّاقة الهمدانی (همان، ج 2: 123، س 16)؛ شریف المرتضی (همان، ج 2: 130، س 3)؛ صاحب بن عبّاد (همان، ج 2: 187، س 14)؛ المرار الفقعسیّ (همان، ج 2: 199، س 10 و ج 2: 321، س 1)؛ ابوعلی البوشنجی الفلجردی (همان، ج 2: 201، س 1)؛ قیس بن الخطیم (همان، ج 2: 277، س 9)؛ الوأواء الدمشقی (همان، ج 2: 284، س 2)؛ ولید بن مغیره (همان، ج 2: 291، س 6)؛ ابوالعتاهیه (همان، ج 2: 322، س 10)؛ الوزیر المغربی (همان، ج 2: 362، س 1)؛ رماح بن میّادة (همان، ج 2: 415، س 12)؛ أعصر بن سعد (همان، ج 2: 422، س 15)؛ حاتم طائی (همان، ج 2: 453، س 11)؛ ذو الرُمَّة (همان، ج 3: 382، س 3)؛ مالک بن أسماء بن خارجة الفزاری (همان، ج 3: 105، س 18)؛ الوزیری (همان، ج 3: 324، س 10)؛ حسّان بن ثابت انصاری (همان، ج 3: 340، س 21)؛ توبة بن حمیر الخفاجی (همان، ج 3: 424، س 15)؛ الورد الجعدی (همان، ج 3: 105، س 17)؛ علی بن هشام (همان، ج 3: 440، س 7).
بسیاری از این شاعران که نامشان گذشت، دیوانی ندارند و اشعار باقیماندة آنان در متون نقد و لغت است. برخی از ابیات هم در دیوان چند شاعر هستند و برخی نیز جزو ابیات سایرند و سرایندة مشخصی ندارند. برخی نیز بهخاطر داستان سرودهشدنشان شهرت یافتهاند و باقیماندنشان در متون نقد و لغت بهواسطة همین داستانشان است؛ اما متنبی با هشت بیت، ابیالمظفر ابیوردی با شش بیت و عمر بن ابیربیعه با سه بیت جزو پرتکرارترین شاعران این 204 بیتاند؛ صوفیانی مثل حلاج، ابراهیم ادهم و بدیعالزمان همدانی هم در میان سرایندگان این 204 بیت حضور دارند.
جستوجوی این 204 بیت نشان داد که عینالقضات افزونبر از علاقه شخصیاش به دیوانهای شاعرانی مانند متنبی، ابیوردی و عمر بن ابیربیعه، بیشتر به منابع نقد و لغت علاقهمند بوده است که جزو منابع آموزشیاند. اطلاع وی بر داستانهایی که در پشت این ابیات وجود دارد ـ این داستانها گاهی همسو با محتوای نامهاش هستند ـ بهخاطر وابستگی به این منابع است. اکثر این 204 بیت دارای نکات صرفی و نحوی و لغویاند و در منابع نقد و لغت عربی آمدهاند و جزو ابیات سایر یا برجستة شاعران عرباند و میتوان غالب آنها را در بیست یا سی منبع یافت. این مسئلة نوآموزبودن عینالقضات را در بهرهگیری از شعر عرب نشان میدهد؛ اما باید گفت با توجه به عمر کوتاه و گرفتاریهای متعددی که در طول زندگی کوتاهش بدانها مبتلا بوده است، امکان بهرهگیری بیشتر از منابع متعدد عربی را نداشته است و اطلاعات وی حول آموزشهای مکتبیاش قرار دارد. این اتفاق عیب و ایرادی برای این عارف ویژة زبان فارسی نیست و همین اطلاع و تسلط وی بر این منابع نقد و لغت بیانگر استعداد وی در بهرهگیری از این منابع است.
1ـ2 روش پژوهش
ابیات عربی منقول در نامهها شرایط خاصی دارند و چون عینالقضات در اوان جوانی درگذشته و فرصت بهرهگیری بیشتر از منابع عربی را نداشته است، ابیات عربی مضبوط در نامهها، با توجه به تعدادشان، از تعداد بسیاری از شاعران است؛ به همین دلیل برای جستوجوی صورت صحیح ابیات و نام سرایندگانشان، نمیتوان به یک دسته محدود از منابع تکیه کرد. غیر از این، برخی از این ابیات که ما موفق به یافتن آنها در منابع عربی نشدیم، ابیاتی هستند که وی از افواه شنیده و به خاطر داشته است. این پراکندگی ابیات که در تصحیح متن نامهها نیز مؤثر بوده، موجب شده است بسیاری از ابیات، حتی بیتی از ذوالرمّة نیز (همدانی، 1362، ج 3: 282) که معروف است، دچار تصحیفاتی شود و گاهی معنای نامتناسبی با محتوای نامه نیز داشته باشد.
برای یافتن این ابیات، ابتدا پانزده تا بیست منبع اصلی و جامع همانند أغانی، دمیة القصر و عصرة أهل العصر، یتیمة الدهر و الدر الفرید مستعصمی انتخاب شد که مربوطبه تاریخ ادبیات عربی هستند و حجم انبوهی از اشعار را روایت کردهاند؛ سپس در ادامه، با یافتن ابیات یا نام سرایندگانشان یا صورتی متفاوت از آنها، به منابع اصلی و مطمئن مثل دیوانهای شاعران یا منابع دیگر برای اطمینان از ضبط و نام سراینده مراجعه شد؛ سعی مؤلفان بر این بود تا بتوانند خواننده را در یافتن صورتی مطمئن از بیت یا سرایندهاش یاری کنند. اگر بیت یافتهشده متعلق به شاعری صاحب دیوان بود، برای اطمینان به دیوانش مراجعه شد و اگر آن بیت از شاعری بیدیوان بود یا بدون نام سراینده نقل شده بود، با مراجعه به منابع قبل و بعد عینالقضات سعی شد تا روایات متفاوت با ذکر سند نقل شود. با این حال، کمتر پیش آمده است که بیتی در منابع اولیه به نام شاعری نقل شود و سپس در منابع دستدوم به نام شاعری دیگر باشد؛ مگر اینکه جزو ابیات سایر باشد؛ زیرا علاوهبر اینکه مؤلفان قرون متأخر پیرو منابع قرون اولیه هستند و اتکایشان در نقل ابیات و روایات به همین منابع است، عینالقضات نیز چیزی بیشتر از همان منابع معروف مطالعه نکرده بوده است و دانش وی از ادبیات عرب محدود به همان منابع اصلی است و جستوجوی آنچنانی در این باره نداشته است. دلیل اصلی این اظهارنظر، گستردگی نام شاعران و همچنین میزان وجود نکات دستوری و بلاغی خاص در ابیات استفادهشدة وی است.
برای جستوجوی ابیات از تعدادی منابع دستاول و جامع برای شروع کار استفاده شده است؛ اما برای کسب اطمینان و جستوجوی بیشتر، دستهبندی خاصی صورت نگرفته و کوشش مؤلفان در طول کار، یافتن منابعی بیشتر برای بیت بوده است؛ مؤلفان از هر متن و رساله و وجیزة یاریرسان در این راه استفاده کردهاند. گاهی نیز از منابع اینترنتی استفاده شد؛ اما هرآنچه از این روش به دست آمده، با منابع چاپی و مطمئن مطابقت داده شده است تا شبههای در انتساب آن بیت وجود نداشته باشد.
مؤلفان مقاله کوشیدهاند پس از یافتن بیت، در انتساب و نقل صورتهای متفاوتش به اصلیترین و مؤثقترین منابع ارجاع دهند و از اطناب و زیادهگویی بپرهیزند؛ اما برای راهنمای هرچه بیشتر خوانندگان به منابع منقول در ذیل ابیات، گفتنی است منابع، بهصورت کلی، در پنج دستۀ زیر جای میگیرند؛ هرچند برخی از منابع را نمیتوان در دستهای مشخص جای داد و بسیاری از آنها ویژگیهای مشترکی دارند:
دستة اول، منابعی مثل طبقات الشعراء ابنمعتز، المؤتلف والمختلف فی أسماء الشعراء آمدی، خریدة القصر و جریدة العصر عمادالدین کاتب اصفهانی، الاغانی ابوالفرج اصفهانی، دمیة القصر و عصرة أهل العصر باخرزی، الحماسة البصریة بصری، یتیمة الدهر فی محاسن أهل العصر ثعالبی، الدر الفرید مستعصمی و معجم الأدباء حموی هستند که علاوهبر اطلاعات تاریخی و ادبی حجم انبوهی از اشعار گذشتگان را هم در خودشان گرد آوردهاند.
دستۀ دوم، منابعی مانند لسان العرب ابنمنظور، تاج العروس من جواهر القاموس زبیدی، المستقصى فی أمثال العرب زمخشری، الأمثال و الحکم ماوردی، مجمع الأمثال میدانی، السحر الحلال فی الحکم و الأمثال هاشمی، مجمع الحکم و الأمثال فی الشعر العربی احمد قبش هستند که بهشکلی هدفمند ابیات و امثال عربی سایر را در خود گرد آوردهاند و این منابع ما را در یافتن مآخذ ابیات عربی نامههای عینالقضات بسیار یاری کردهاند.
بیشتر ابیاتی که عینالقضات بدانها استشهاد کرده است، بهصورت تکبیت یا قطعات کوتاهاند و کمتر پیش میآید که عینالقضات قطعهای یا بیتی از شعر عربی استشهاد کند و آن بیت و قطعه در منابع دستة اول و دوم نباشد. این ابیات که بهخاطر لغات جاهلی یا غریبشان همواره لغتنویسان و بلاغتنویسان به آنها توجه داشتهاند، برای عینالقضات هم دوستداشتنی هستند.
دستۀ سوم، منابع آموزشی ادبیات عرب مثل ادب الکتّاب ابنقتیبه، الکامل مبرَّد، البیان والتبیین جاحظ و أمالی أبیعلی قالی است که در گذشته بهصورت مکتبی تعلیم داده میشدهاند و دانشآموز ادب عرب میبایست آنها را میخواند. بهیقین عینالقضات هم آنها را مطالعه کرده است.
دستۀ چهارم، شروح دیوانها و منابع نحوی مثل شرح دیوان الحماسة تبریزی و شرح أبیات سیبویه سیرافی است.
دستة پنجم نیز دیوانهای اشعاری از شاعران نامدار عرب مثل دیوان عمر بن أبیربیعه، دیوان متنبی، دیوان ابیتمام و دیوان بحتری و ایرانیان عربیسرای مطرحی مثل ابیوردی و بستی است. ابیاتی که در نامههای عینالقضات آمده است اگر از این شاعران نباشد، باید مربوطبه منابع دستۀ اول و سوم باشد.
2ـ یافتههای پژوهش
با توجه به آنچه گذشت، چون برخی از ابیات بهدلیل ناآشنایی کاتبان با زبان و عروض عربی سراسر تصحیف و جابهجا شدهاند و برخی نیز نکتهای یا داستانی دارند که ذکر آن میتواند خواننده را در درک صحیح محتوای نامه یا منظور عینالقضات یاری دهد، ابیاتی که اختلافهای آشکاری با منابع عربی دارند یا بهصورت تکبیت در نامهها آمدهاند و دریافت مفهوم آنها بدون ابیات قبل و بعدشان مشکل است، و یا ابیاتی که سرودهشدنشان به موجب واقعهای بوده و عینالقضات نیز از آن واقعه مطلع بوده و عمداً بدان بیت استشهاد کرده است، در ادامه با ذکر ترجمه نقل میشوند.
|
1. |
لَقَد أَسمَعتُ لَو نادَیتُ حیّاً |
|
وَلکِن لا حَیاةَ لِمَن تُنادی |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 19) |
بیت در دیوان کثیّر عزّة، م 105 ق. (1391 ق: 222) و نیز دیوان بشّار بن بُرد، م. 167 ق. (1401 ق: 95) بیاختلاف آمده است؛ اما در الحماسة البصریة (1403 ق، ج 2: 301) و الأمثال و الحکم ماوردی (1420 ق: 112) بیت در انتهای یک قطعه از فضالة بن شریک الهمدانی، م. 64 ق. آمده که عبدالله بن زبیر را در آن هجو کرده است. با این حال، بیت جزو ابیات معروف و سایر در ادب عرب است و احمد قبش در مجمع الحکم و الأمثال فی الشعر العربی (قبش، 1405 ق: 540) بیت را در کنار بیت دیگری بهصورت زیر به نام عمرو بن معدی کرب، از صحابة پیامبر و صاحب شمشیر معروف به صمصام، آورده است:
|
لَقَدْ أَسْمَعْتَ لَوْ نَادَیْتَ حَیَّاً |
|
وَلَکِنْ لاَ حَیَاةَ لِمَنْ تُنَادِی |
|
وَلَوْ نَارَاً نَفَخْتَ بهَا أَضَاءَتْ |
|
وَلَکِن أَنْتَ تَنْفُخُ فی رَمَادِ |
ترجمۀ ابیات بدین قرار است: اگر زندهای را ندا دهی، قطعاً پاسخش را میشنوی، اما [چه فایده!] آن کس را که ندا دادی مرده است، و اگر بدانچه دمیدی پارهآتشی بود، قطعاً نورانی میشد، اما [چه فایده!] تو تنها در خاکستر دمیدی.
|
2. |
إنَّ بنیّ لیس فیهم بَرُّ |
|
و أمُّهم مِثلهُمُ أو شَرُّ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 44) |
بیت در المؤتلف و المختلف فی أسماء الشعراء (الآمدی، 1411 ق: 18) به نام ابنالأعرابی، م. 231 ق. آمده و ذکر شده است که وی آن را در مذمّت فرزندان خویش سروده است؛ اما در درة الغواص فی أوهام الخواص (حریری، 1418 ق: 47) بیت به نام العُمانی الراجز، م. 197 ق. آمده و در هر دو مأخذ، بیت دارای مصرع سوم است:
|
إن بنیّ لیس فیهم بَرّ |
|
و أمهم مثلهمُ أو شرّ |
|
إذا رأوها نبحتنی هرواً |
||
در مصرع دوم، همزه در «أشر» بهسبب تخفیف حذف شده و بیت بهخاطر این نکتۀ صرفی در متون صرف و نحو بهصورت مکرر محل استشهاد قرار گرفته است. ترجمۀ رجز بدینقرار است: در پسران من هیچ خیری نیست و مادرشان هم مثل خودشان یا بلکه بدتر است، هرگاه که ببینمش همچون سگ بانگ میکند.
|
3. |
تَعَرَّضِی مَدارِجاً رسُومِی |
|
تَعَرُّضَ الجوزاءِ لِلنُّجومِ |
|
|
هذا أَبوالقاسِمِ فَاستَقیمی |
||
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 230) |
||
شعر از عبدالله بن عبدنُهم بن عفیف مزنی، ملقّب به ذیالبِجادین است و آن را در خطاب به شتر خویش، در محضر پیامبر (ص) سروده است. «ابوالقاسم» در مصرع سوم کنیۀ پیامبر (ص) است (الجوهری، 1407، ج 3: 1088؛ الفارابی، 1424، ج 2: 449 و ابنالأثیر، 1399، ج 3: 213). نام پدر عبدالله در منابع، عبدنُهم و عبدغَنَم و عبدتهم آمده؛ اما عبدتیم، که در متن نامهها هست، نیامده است. نُهم نام بتی است که متعلق به قبیلۀ مزینه بوده است و عبدالله و پدرش نیز از این قبیلهاند. با توجه به داستانی که در الإصابة فی تمییز الصحابة (العسقلانی، 1415 ق: ج 4: 139) آمده، نام عبدالله نیز عبدالعزّی بوده است و پیامبر (ص) نامش را به عبدالله تغییر داده و به ذیالبِجادین ملقب کرده است. وی صدای بلندی داشته و حادی پیامبر در گذشتن از رکوبة، پشتۀ معروف، بوده است. در همة منابع بهجای «رسُومِی»، «وَ سُومِی» آمده است و غیر از این نمیتواند باشد.
ترجمۀ رجز بدینقرار است: [ای شتر،] این ابوالقاسم است [که در کنارش گام برمیداری] پس مقاوم باش و در این راهها[ی سخت]، همانطور که ستارگان جوزا در میان ستارگان چپ و راست میروند، از چپ و راست گام بردار و به تندی بگذر.
|
4. |
وَ مَنْ ظَنَّ جَهلاً أَنَّ لِلْعِلْمِ غَایَةً |
|
فَقَدْ بَخَسَ العِلمَ الثَّناءِ وَ قَصَّرا |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 313) |
در هیچ منبعی بیتی بدین صورت یافت نشد؛ اما در أدب الدنیا و الدین (الماوردی، 1406 ق: 37‑38) حدیثی از قول پیامبر (ص) بدین صورت ذکر شده است: «مَنْ ظَنَّ أَنَّ لِلْعِلْمِ غَایَةً فَقَدْ بَخَسَهُ حَقَّهُ».
همین عبارت با اختلافاتی جزئی در جامع بیان العلم و فضله (القرطبی، 1414 ق: ج 1: 383) از قول خلیل بن احمد فراهیدی و در التمثیل و المحاضره (الثعالبی، 1401 ق: 165) بدون اشاره به حدیثبودن آن یا نام گوینده، آمده است.
ترجمة بیت: هرکس از روی بیخبری برای علم غایتی پندارد، بهراستی که در حقّ ستایش علم کوتاهی کرده است.
|
5. |
سَقَوْنی وَ قَالُوا لاَ تُغَنِّ وَ لَوْ سَقَوا |
|
جِبَالَ حُنَینٍ مَا سَقَیْتُ لَغَنَّتِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 360) |
بیت در الدر الفرید (ج 6: 429) به مردی از قریش منسوب شده؛ اما در کشکول شیخ بهایی (العاملی، 1418 ق، ج 1: 59) به نام حلّاج آمده است. در متن خود نامهها، نام حلاج پیش از بیت ذکر شده و موهم این است که عینالقضات نیز بیت را از حلاج میدانسته است؛ اما بیت در دیوان حلاج نیست و غیر از این، در منابعی همچون الجبال و الأمکنة و المیاة زمخشری (الزمخشری، 1419 ق: 200) با اختلاف «شروری» بهجای «حنین» آمده است؛ شروری نام کوهی واقع در مسیر مکه به کوفه است. زمخشری اشارهای به نام شاعر ندارد.
دیگر، بیت یادشده بیاختلافی در الظرف و الظرفاء (وشاء، 1372 ق: 249) متعلق به وشاء، متوفی 325 ق. در کنار بیت دیگری بهصورت زیر، در فصل ابیاتی آمده است که مغنّیان و عودنوازان بر سازهای خود حک میکردهاند:
|
تَجنَّتْ علیَّ الخَوْدُ ذَنْباً عَلِمتُه |
|
فیا وَیْلَتی مِنها ومِمّا تَجَنَّتِ |
حلاج مقتول به سال 309 ق. است.
ترجمۀ ابیات مضبوط در الظرف والظرفاء: مرا باده نوشانیدند و گفتند نغمهسرایی مکن؛ اگر آنچه به من نوشانیدند به کوههای «حنین» نوشانیده بودند، به آواز درمیآمد. آن زن جوان نیکاندام مرا به گناهی متّهم کرد که از آن آگاه بودم؛ آه از دست او و آه از گناهی که مرا بدان متّهم کرد!
|
6. |
فاعمَلْ لما تَعْلو فما لَک بالَّذی |
|
لا تَستَطیعُ من الأُمُورِ یَدَانِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 362) |
بیت در کتاب الألفاظ (ابنالسکیت، 1419 ق: 830)، البیان و التبیین (جاحظ، 14233 ق، ج 3: 55)، کتاب الشعر أو شرح الأبیات المشکلة الإعراب (الفارسی، 1408 ق: 132)، اساس البلاغه (الزمخشری، 1419 ق، ج 1: 576) و المستقصى فی أمثال العرب (الزمخشری، 1407 ق، ج 2: 333) در دو بیت، پس از بیت زیر به نام علی بن غدیر الغنوی، از شاعران عصر اموی، آمده است:
|
و إِذا رَأَیْتَ المرَء یَشْعَبُ أَمْرَهُ |
|
شَعْبَ العصا و یَلَجُّ فی العِصْیَانِ |
در همة منابع بهجای «فاعمَلْ» و «بالّذی»، «فاعمِدْ» و «بالّتی» ضبط شده است. بیت با ضبطهایی کمی متفاوت، سه بار دیگر در نامههای عینالقضات (1362، ج 1، 463 و ج 2، 194 و 408) آمده است.
معنای ابیات مضبوط در کتاب الألفاظ: هرگاه دیدی که مردی با نافرمانی و سرکشی کارش را تباه میکند، هرآنچه از دستت برمیآید بدو کمک کن، [اما اگر نتوانستی کمک کنی، بدان که] در هرآنچه که از دستان تو و او خارج است، بر تو حرجی نیست.
|
7. |
وَ کُلُّ النّاسُ خَدّاعٌ إلى جانِبِ خَدّاعِ |
|
یَعیشُونَ مَعَ الذِّئبِ وَ یَبکُونَ مَعَ الرّاعِی |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 383) |
بیت از بدیعالزمان همدانی است (همدانی، 1424 ق: 101) و دراصل دو بیت در بحر هزج است و با اختلافاتی در دیوان بدیعالزمان همدانی بدین قرار است:
|
کَذاکَ النّاسُ خَدّاعٌ |
|
إلى جانِبِ خَدّاعِ |
|
یَعیثُونَ مَعَ الذِّئبِ |
|
وَ یَبکُونَ مَعَ الرّاعِی |
ترجمۀ ابیات مضبوط در دیوان: این مردم همواره درحال فریبکاریاند، به همدستی با گرگ تباهکاری میکنند و به همراه چوپان میگریند.
|
8. |
وَ کانَ ما کانَ مِمّا لَستُ أَذکُرُهُ |
|
وَ ظُنَّ خَیراً وَ لا تَسأَل عَنِ الخَبَرِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 397) |
بیت آخر از قصیدهای دهبیتی از ابنالمعتز، م. 296 ق. (ابنالمعتز، 1411: 247) است. این بیت در کتاب المنقذ من الضلال امام غزالی (الغزالی، 1979 ق: 128) نیز در فصل «طرق الصوفیة» به کار رفته است و مطالب آن فصل، بهطور عجیبی در تقابل و تساهم با نامۀ پنجاهویکم قرار دارد.
ترجمۀ بیت: از آنچه نمیتوانم به زبان بیاورم [بدان که] بود آنچه بود، و گمان بد به من مبر و از هرآنچه شد، چیزی مپرس.
|
9. |
و لمَّا أبتْ عینایَ أنْ تستُرَ البُکا |
|
و أنْ تَکتُما سَیلُ الدُّموعِ السَّواکبِ |
|
|
تثاءَبتُ کَیْلا یُنکرَ الدَّمعُ مُنکِرٌ |
|
علیِّ وَلکِن ما بقاءُ التَّثاؤبِ |
|
|
وَ عرَّضْتُمانی لِلهَوی و تَمَمتُها |
|
علیَّ لَبِئسَ الصَّاحبانِ لِصاحبِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 411) |
ابیات مغلوط هستند و با اختلافاتی در دیوان علی بن الجهم، م. 249 ق. (ابنالجهم، 1400 ق: 109) بهصورت زیر آمدهاند:
|
وَ لَمّا أَبَت عَینایَ أَن تَکتُما البُکا |
|
وَ أَن تَحبِسا سَحَّ الدُموعِ السَّواکِبِ |
|
تَثاءَبتُ کَی لا یُنکِرَ الدَّمعَ مُنکِرٌ |
|
وَلکِن قَلیلاً ما بَقاءُ التَثاؤُبِ |
|
أَعَرَّضتُمانی لِلهَوى وَ نَمَمتُما |
|
عَلَیَّ لَبِئسَ الصاحِبانِ لِصاحِبِ |
اما همین ابیات در الدر الفرید (المستعصمی، 1436 ق، ج 3: 164)، زهر الآداب (الحصری القیروانی، 1925 ق، ج 4: 1083) و أمالی القالی (القالی، 1344 ق، ج 1: 70‑71) با اختلافاتی بهصورت زیر، به نام احمد بن ابیفنن، م. 400 ق. آمده است:
|
و لمَّا أبتْ عینایَ أنْ تستُرا الهوَى |
|
و أنْ تقِفا فیضُ الدُّموعِ السَّواکبِ |
|
تثاءبتُ کَیْلا ینکرَ الدَّمعُ منکرٌ |
|
ولکنْ قلیلٌ ما بقاءُ التَّثاؤبِ |
|
أعَرَّضْتُمانی للنَّدِی وَ نَمَمتُما |
|
عَلَیَّ لبئسَ الصَّاحبانِ لصاحبِ |
ترجمۀ قطعۀ مضبوط در دیوان چنین است: آن هنگام که چشمانم از گریستن خودداری نکردند و سیل اشکهای ریزان را جاری کردند، خمیازه کشیدم تا مبادا شخص زیرکی گریستنم را انکار کند؛ اما [چه فایده که] خمیازه هم اندک و کوتاه بود. [ای چشمانم!] آیا مرا [از راه دیدن] عاشق کردید و سخنچینیام را کردید؟ چه بد دوستانی برای دوست هستید.
درک مفهوم بیت دوم متکی به این نکته است که در هنگام خمیازهکشیدن بهدلیل فشار به ماهیچة چشم، اشک خارج میشود و شاعر میخواسته است ناظران گریهاش را بر خمیازه حمل کنند نه بر درد فراق.
|
10. |
وَ رَکبٍ کَأَنَّ الرّیحَ تَطلُبُ عِندَهُم |
|
لَها بِرَةً فی جَذبِها بِالعَصائِبِ |
|
|
إِذا آنِسُوا ناراً یَقولونَ لَیتَها |
|
وَ قَد حَضِرَت أَیدیهِمُ نارُ غالِبِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 420) |
ابیات از فرزدق هستند و تصحیف شدهاند. این سه بیت در دیوان فرزدق (ج 1: 53) در قطعهای ششبیتی موجودند و بهجای «بِرَةً»، «آنِسُوا» و «حَضِرَت»، بهترتیب «تِرَةً»، «ما رَأوا» و «خَصِرَت» دارد.
ترجمۀ ابیات مضبوط در دیوان بدینقرار است: سوارانی که گویی باد با ربودن ریشۀ دستارشان با ایشان ستیزهجویی میکند، هرگاه آتشی میدیدند، درحالیکه دستهایشان را سرما زده بود، میگفتند خدا کند آتش غالب باشد.
نام اصلی فرزدق، هَمّام بن غالب است و فرزدق با آوردن نام پدرش در آخر بیت دوم، به مهماننوازی پدرش فخر کرده است.
|
11. |
یَرْمُونَ بالخُطَبِ الطِّوالِ وَ تارةً |
|
رَمْی المُلاَحظِ خِیفَةَ الرُّقباءِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 1: 422) |
بیت از أبیدؤاد الإیادی، شاعر جاهلی، است (جاحظ، 1423: ج 1: 60 و 143 و ابنعبدربه، 1404: ج 4: 146). عبدالرحمن حبنکة المیدانی، از استادان بلاغت معاصر عرب، در البلاغة العربیة (المیدانی، 1416 ق، ج 2: 9) ذکر کرده است که شاعر در این بیت خطیبان قومش را مدح میکند که هرگاه حال مخاطب اقتضای خطبة طولانی کند، خطبة طولانی میگویند و هرگاه هم حال مخاطب اقتضای خطبۀ کوتاه کند، خطبۀ کوتاه و موجز میگویند؛ همانند اشارۀ چشمها که در عین کوتاهی بسیار رسا و مؤثر است. بیت در بسیاری از منابع تفسیر و اعجاز قرآن ذکر شده و در همهجا بهجای «رَمی»، «وَحی» به معنی کلام خفیّ سریع آمده است؛ اما با این حال، دیوان شعری که انوار محمود الصالحی و احمد هاشم السامرائی، دو تن از استادان عراقی، با تخریج ابیات از منابع برای أبیدؤاد ترتیب دادهاند، بیت را ندارد.
گفتنی است بیشتر منابعی که بیت را نقل کردهاند، آن را از قول جاحظ آوردهاند و جاحظ نیز بیت را در ذکر اهتمام و توجه قدما به رعایت مقتضای حال مخاطب آورده است. در منابع بعدی نیز بیت همهجا در اهمیت آوردن کلام به اقتضای حال مخاطب ذکر شده و عینالقضات هم ظاهراً بیت را در البیان والتبیین دیده بوده و همین را در نظر داشته است؛ اما ابوالفرج اصفهانی در الأغانی (الأصفهانی، 1429 ق، ج 16: 257) فصلی مشبع در نسب و شعر أبیدؤاد آورده و ذکر کرده است که اکثر اشعار أبیدؤاد در توصیف اسب است و به «وصّاف الخیل» معروف است. حال، هرچند ما مدرک محکمی بهجز مفهوم خود بیت در این باره نداریم، به نظر ما، مفهوم بیت با آنچه جاحظ و عینالقضات برداشت کردهاند، انطباق ندارد و ظاهراً شاعر حالتی از حالات اسبان یا حال عاشق و معشوقی را وصف میکند.
ترجمۀ بیت: با هم گفتوگوهای طولانی دارند و گاهی نیز از ترس نگهبانان با گوشۀ چشم [به هم] اشاره میکنند.
|
12. |
نَبِیٌّ مِن العِرْبانِ لیس على شَرْعِ |
|
یُخًبّرُنا أنّ البُعوثَ إلى صَدْعِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 2: 38) |
مطلع قصیدهای از أبیالعلاء معری است که در وداع بغداد سروده است؛ اما در متن بهصورتی تحریفیافته ضبط شده است و دراصل به صورت زیر است:
|
نَبِیٌّ مِن الغِرْبانِ لیسَ على شَرْعِ |
|
یُخًبّرُنا أنّ الشُّعوبَ إلى الصَّدْعِ |
|
|
|
(المعری، 1376: 234) |
ترجمۀ بیت مضبوط در سقط الزند: پیامآوری از میان کلاغان که کیش و آیینی نداشت، برای ما خبر آورد که انجمنها[ی دوستان] پریشان و پراکنده خواهند شد.
|
13. |
الْعِلْمُ مِنْ شَرْطِهِ لِمَنْ خَدَمَهْ |
|
أَنْ یَجْعَلَ النَّاسَ کُلَّهُمْ خَدَمَهْ |
|
|
خَدَمَ العُلى فَخَدَمتَهُ وَ هیَ الَّتی |
|
لا تَخدُمُ الأَقوامَ ما لَم تُخدَمهْ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 2: 58) |
ابیات در متن بهصورت متّصل و همقافیه ذکر شدهاند؛ اما دو بیت متفاوت از دو شاعر جدا هستند. بیت نخست منسوب به امام شافعی است و با سه بیت پس از خود در طبقات الشافعیة الکبرى (السبکی، 1413 ق، ج 1: 300) بهصورت زیر ضبط شده است:
|
الْعِلْمُ مِنْ شَرْطِهِ لِمَنْ خَدَمَهْ |
|
أَنْ یَجْعَلَ النَّاسَ کُلَّهُمْ خَدَمَهْ |
|
وَ واجِبٌ صَونَهُ عَلَیهِ کَما |
|
یَصونُ فی الناسِ عِرضَهُ وَ دَمَه |
|
فَمَن حَوى العِلمَ ثُمَّ أَودَعَهُ |
|
بِجَهلِهِ غَیرَ أَهلِهِ ظَلَمَه |
|
وَ کَانَ کالمبتنی الْبناء إِذا |
|
تمّ لَهُ مَا أَرَادَهُ هَدمه |
در دیوان امام شافعی (1409 ق: 137) سه بیت نخست قطعه با اختلافهایی ناچیز ذکر شده است. بیت دوم نیز بیت بیستم قصیدهای است از ابیتمام است و در دیوان وی (1370 ق، ج 3: 252) به صورت زیر آمده است:
|
خَدَمَ العُلى فَخَدَمنَهُ وَ هیَ الَّتی |
|
لا تَخدُمُ الأَقوامَ ما لَم تُخدَمِ |
ترجمۀ بیت نخست: از مزایای علم یکی این است که هرکس صاحبش شود، تمام مردم را خدمتگزار صاحب خود کند.
ترجمۀ بیت دوم: او به بزرگواریها خدمت کرد [و آنها را به دست آورد] پس بزرگواریها خدمتگزارش شدند، و این درحالی است که بزرگواریها تا زمانی که خود به مردمان خدمت نکنند، ایشان را به استخدام خود درنیاورند.
درک مفهوم بیت وابسته به این نکته است که بخت و اقبال در به دست آوردن بزرگواریها مؤثر است؛ اما ممدوح ابیتمام خود بهتنهایی به بزرگواریها دست یافته است.
|
14. |
أنَا وَالمَجدُ خُلفَةً نَزیدُ بِالجودِ وَ الکَرَمِ |
|
لا دَرَّ مَن یَقنَعُ الحَربَ بینَ العَرَبِ وَ العَجَمِ |
|
|
یُحِبُّ الدَّهرُ یَهوی اَن یَکُونَ الدَّهرَ مِن خَدَمی |
|
و فی یسری یدیَّ عنان قطا یعلو علی القمم |
|
|
و فی یمناهما غضب به أقوی علی البهم |
|
فأما أن یسود الناس طرّاً أو یراق دمی |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 2: 122) |
ابیات در جایی یافت نشد؛ اما با توجه به وزن آنها مشخص است که دراصل شش بیت بهصورت زیر در بحر خفیف است. وزن و مضامین و زبان بهکاررفته در ابیات، بسیار نزدیک به وزن و مضامین اشعار بدیعالزمان همدانی است؛ اما در دیوان وی ـ تصحیحشدة یسری عبدالغنی عبدالله ـ یافت نشد.
|
أنا وَ المَجدُ خِلفةً |
|
نَزیدُ بالجودِ و الکَرَمِ |
|
لا دَرَّ من یَقنعُ الحَرْ |
|
بَ بینَ العَرَبِ و العَجَمِ |
|
یُحِبُّ الدَّهرُ یَهْوی اَنْ |
|
یَکونَ الدَّهرُ مِنْ خَدَمی |
|
و فی یُسری یَدَیَّ عَنا |
|
نُ قَطا یَعلو عَلَی القِمَمِ |
|
و فی یُمناهُما غَضبٌ |
|
بِهِ أقْوی عَلی البُهَمِ |
|
فإمّا أنْ یَسودَ النّا |
|
سُ طُرّاً أو یُراقَ دَمی |
ترجمۀ ابیات بدینقرار است: من و مجد و شکوه با هم هستیم و با جود و بخشش بر مقام خود میافزاییم. خیر مبیناد آن کس که به جنگ عرب و عجم راضی باشد. روزگار بسیار دوست دارد که شجاعت و پیروزی، هر دو، خدمتگزار من باشند. در دست چپم عنان پرندۀ قطایی است که بر بلندی تپهها میرسد و در دست راستم خشمی است که با آن بر سختی پیروز میشوم. پس یا همۀ مردم برتری و ریاست مییابند یا خونم ریخته میشود (؟).
|
15. |
تَلُومُ عَلَى تَرْکِ الغِنَى باهِلیّةٌ |
|
طوَى الدَّهرُ عَنها کُلَّ طِرفٍ وتالِدِ |
|
|
رأتْ حَوْلَهَا النِّسوانَ یرْفُلنَ فی الحُلی |
|
مُقلَّدةً أعناقُها بِالقَلائدِ |
|
|
وَهَبنی کأنِّی نِلْتُ ما نال جعفرٌ |
|
مِن المُلکِ أو ما نالَ یحیى بنُ خالِدِ |
|
|
فإنّ جَسیماتِ الأمُورِ مَشُوبةٌ |
|
بِمُستودَعاتٍ فِی بُطونِ الأَسَاودِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 2: 123) |
قطعه در نامههای عینالقضات به نام عبادی نقل شده است؛ اما در پاورقی ذکر شده است که نسخۀ M «عتابی» دارد. همین است و ابیات از قطعهای ششبیتی هستند که با اختلافهایی جزئی در البیان و التبیین (لجاحظ، 1423 ق، ج 3: 230)، التذکرة الحمدونیة (ابنحمدون، 1417 ق، ج 3: 120) و عقد الفرید (ابنعبدربه، 1404 ق، ج 3: 159) به نام عمرو بن کلثوم العتابی ذکر شدهاند؛ اما قطعه در دیوان عمرو بن کلثوم العتابی که به تصحیح امیل بدیع یعقوب به چاپ رسیده است، موجود نیست. قطعه در البیان و التبیین بهصورت کامل چنین است:
|
تَلُومُ عَلَى تَرْکِ الغِنَى باهِلیّةٌ |
|
زوَى الدَّهرُ عَنها کُلَّ طِرفٍ وتالِدِ |
|
رأتْ حَوْلَهَا النِّسوانَ یرْفُلنَ فی الکُسَا |
|
مُقلَّدةً أجیادُها بالقلائدِ |
|
یَسُرُّکِ أنِّی نِلْتُ ما نال جعفرٌ |
|
مِن المُلکِ أو ما نالَ یحیى بنُ خالِدِ |
|
و أنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ أغَصَّنِی |
|
مُغصَّهُما بالمُرهَفاتِ البوارِدِ |
|
ذَرینی تجئْنی مِیتتی مطْمئنَّةً |
|
و لم أتَجَشَّمْ هَوْلَ تِلْک المَواردِ |
|
فإنّ جَسیماتِ الأمُورِ مَشُوبةٌ |
|
بِمُستودَعاتٍ فِی بُطونِ الأَسَاودِ |
ترجمۀ قطعۀ مضبوط در البیان و التبیین: همسر باهلیام مرا بهخاطر دوری از کسب ثروت [در تقرّب به دربار] سرزنش میکند؛ زیرا روزگار گوشوارهها و زیورهایش را از او پس گرفته است. همسرم در پیرامون خود زنانی را میبیند که در لباسهایی درازدامن میخرامند و بر گردن اسبهای نیکونژاد خود گردنبندهای زرّین میافکنند. [از او میپرسم که] آیا به ثروتی که جعفر بدان رسید، برسم خوشحال میشوی یا آن بلایی که بر سر یحیی بن خالد آمد و امیرالمؤمنین مرا نیز چون ایشان با شمشیرهای برّان پارهپاره کند؟ رهایم کن تا مرگی آسوده به سراغم آید و من هرگز طعم هولناک آن حوادث را نچشم؛ زیرا کارهای بزرگ [و نزدیکشدن به خلیفه] با زهری که در شکم ماران سیاه نهفته [و کشنده است] درآمیخته است.
|
16. |
بِالقادِسیَّةِ فِتیةٌ ما إن یَرَونَ العارَ عاراً |
|
لا مُسلِمُونَ و لا مَجوسَ و لا یَهودَ و لا نَصارا |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 2: 252) |
بیتی که بدین صورت در متن آمده است، دراصل دو بیت از مجزوء کامل بهصورت زیر است و در الدر الفرید (المستعصمی، 1436 ق، ج 4: 528) به نام ابومنصور محمد بن ناصر بن محمد بن احمد بن هارون الصرّاف الیزدی آمده است و مشخص نشد که وی کیست. همین ابیات در معجم البلدان (الحموی، 1416 ق، ج 1: 466) و التجلیات الالهیّة ابنعربی (1425 ق: 129) نیز بدون اشاره به نام شاعر آمده است:
|
إِنِّی بُلِیْتُ بِعُصْبَةٍ |
|
مَا إِنْ یَرَوْنَ العَارَ عَارَا |
|
مُسْلِمُوْنَ وَ لَاَ یَهُوْدٌ |
|
وَ لَا مَجُوْسٌ وَ لَا نَصَارَى |
ترجمۀ ابیات: به گروهی دچار شدهام که ننگ و عار را ننگ و عار نمیدانند [و مرتکبش میشوند]. آنها مسلمان هستند، نه یهود و مجوس و مسیحی [که ننگ و عارشان توجیهپذیر باشد].
|
17. |
رُبَّ لَیْلٍ بالصُّبْحِ مِنْ وَجْهِ لیلى |
|
صَافَحَتْ فَوْرَةُ العِشاءِ بِهِ نَهْضَةَ الصُّبح |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 2: 277) |
بیت در متن بهصورتی ناقص و نادرست آمده است و دراصل دو بیت از ابیوردی بهصورت زیر است:
|
رُبَّ لَیْلٍ بالصُّبْحِ مِنْ |
|
وَجْهِ لیلى تَوَشَّحا |
|
صَافَحَتْ فَوْرَةُ العِشا |
|
ءِ بِهِ نَهْضَةَ الضُّحى |
|
|
|
(ابیوردی، 1317: 87) |
ترجمۀ ابیات: چه بسیار شبی که با رخسار لیلی به صبح آراسته شود. [درخشش رخسار] او تاریکی ابتدای شب را به روشنایی صبح پیوند میزند.
|
18. |
النّاسُ فِی غَفَلاتِهِم |
|
وَالدَبُّ یَرقُصُ فِی الجَبَلِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 2: 471) |
بیتی که بدین صورت ضبط شده، یک بار دیگر در نامهها (همان، ج 2: 143) بهصورت نثر آمده است و ظاهراً ضبط عبارت بهصورت شعر خطای کاتبان است. بیت وزن درستی هم ندارد. این جمله در میان مقامۀ «الزلالیة البشاریة» احمد بن ابراهیم بن احمد الرسمی الکریدی الحنفی، م. 1197 ق. آمده است که در کتاب سلک الدرر فی أعیان القرن الثانی عشر (الحسینی، 1408 ق، ج 1: 74‑77) بهطور کامل ـ بهصورت نثر مسجّع در کنار چند جملۀ دیگر که با هم موازنه دارند ـ نقل شده است: «...إن البطالة والکسل أحلى مذاقاً من عسل، الناس فی هوساتهم والدب یرقص فی الجبل، أما القناعة والعمل یدنى المطالب والأمل، ملک کسرى تغن عنه کسرة و عن البحر اجتراء بالوثل...» (همان: 75).
با توجه به قدمت نسخة نامههای عینالقضات باید گفت مضمون جمله دراصل از احمد الرسمی نیست و وی تنها تضمین کرده است. بیت در جایی دیگر دیده نشد.
ترجمۀ آن بدینقرار است: مردمان در بیخبری به سر میبرند و سوسمار در بیابان و کوه مشغول رقص است.
|
19. |
أضَلُّ فَلا أَدری إِذا مَا ذَکَرتُها |
|
أَثَنتَینِ صَلَّیتُ الضُحى أَم ثَمانیا |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 3: 282) |
بیت بیستودوم از قصیدۀ ذوالرُمَّة م. 117 ق. با مطلع زیر است:
|
أَلا حَیّ بِالزُرقِ الرُسومَ الخَوالیا |
|
وَ إِن لَم تَکُن إِلّا رَمیما بَوالیا |
اختلافات بیت در دیوان ذوالرُمَّة (1415 ق: 289) بدین صورت است که بهجای «أضَلُّ فَلا»، «أُصَلّی فَما» دارد.
ترجمۀ بیت مضبوط در دیوان: نماز میخوانم؛ اما اگر بخواهم بگویم، نمیدانم که نماز صبح را دو رکعتی خواندم یا هشت رکعتی.
|
20. |
بَنی أسَدٍ إنَّ ابنَ قیْسٍ وَ قیلَةٍ |
|
بغیر دَمٍ دارَ المذلَّةِ حَلَّتِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 3: 325) |
بیت در متن نامههای عینالقضات بهصورت مغلوط ضبط شده است؛ در الصاحبی فی فقه اللغة (القزوینی الرازی، 1418 ق، 165) و معانی القرآن (الفراء، 1980 ق، ج 1: 150)، بیاختلافی، بدون اشاره به نام شاعر، بهصورت زیر آمده است:
|
بَنِی أَسَدٍ إِنَّ ابْنَ قَیْسٍ وَ قَتْلَهُ |
|
بِغَیْرِ دَمٍ دَارُ المَذَلَّةِ حُلَّتِ |
ترجمۀ بیت: ای بنیاسد، با قتل مظلومانۀ ابنقیس دنیایی از ذلالت و خواری به وجود آمد.
|
21. |
أَشارَت بِطَرفِ العَینِ خِیفَةَ أَهلِها |
|
فَأَیقَنتُ أَنَّ الطَرفَ قَد قالَ مَرحَباً |
|
|
وَ أَهلاً وَسَهلاً بِالحَبیبِ المُتَیَّمِ |
|
إِشارَةَ مَذعورٍ وَ لَم یَتَکَلَّمِ |
|
|
|
|
(همدانی، 1362، ج 3: 440) |
ابیات هشتم و نهم از قصیدهای از عمر بن أبیربیعة به مطلع زیر است:
|
أَلا قُل لِهِندٍ إِحرَجی وَ تَأَثَّمی |
|
وَ لا تَقتُلینی لا یَحِلُّ لَکُم دَمی |
|
|
|
(أبیربیعة، 1416 ق: 310) |
البته مصراعها در نامههای عینالقضات جابهجا شده است. ابیات در دیوان (ص 311) با اختلافاتی بهصورت زیر نقل شده است:
|
أَشارَت بِطَرفِ العَینِ خِفیَةَ أَهلِها |
|
إِشارَةَ مَحزونٍ وَ لَم تَتَکَلَّمِ |
|
فَأَیقَنتُ أَنَّ الطَرفَ قَد قالَ مَرحَباً |
|
وَ أَهلاً وَ سَهلاً بِالحَبیبِ المُتَیَّمِ |
ترجمۀ ابیات مضبوط در دیوان: او از بیم یارانش با گوشۀ چشم اشارۀ محزونی کرد و سخنی نگفت. پس یقین پیدا کردم که با اشارۀ چشم گفت: مرحبا و خوشا به دوست دلداده و عاشق دردمند!
3ـ نتیجهگیری
چنانکه گذشت ابیات عربی نامهها در بسیاری اوقات محل رجوع مؤلفان متون نقد و لغت عرب است و ابیاتی که عینالقضات در نامههای خود نقل کرده است، جز چند بیت، جزو ابیات فصیح و بلیغ عربی هستند. عینالقضات وقت خود را بیشتر صرف تتبّع در متون نقد و لغت کرده و در میان متون عربی به این دسته از منابع علاقهای بسیار دارد. اکثر ابیاتی که یافت شدهاند، در منابع لغت بهصورت تکبیت یا قطعه آمدهاند و ما از آنجا به نام شاعران دست یافتهایم.
کمابیش بخش اعظم اشعاری که عینالقضات استشهاد کرده است، متعلّق به شاعران جاهلی یا مخضرم است. وی علاقۀ خاصی به اشعار این شاعران نشان میدهد. غالب ابیات، داستانی دربارة خود دارند و به مناسبتی سروده شدهاند یا بعدها نویسندگان و شاعران از آنها استقبال کردهاند. دیگر اینکه، عینالقضات در کنار متنبّی و عمر بن ابیربیعه و منابع نقد و لغت، به منابع تصوف و دیوانهای ایرانیان عربیسرا علاقه دارد و نشان میدهد که کاملاً تحت تأثیر مکاتب تعلیمی زمان خویش بوده است؛ اما با همۀ اینها، نمیتوان عمر کم وی را در نظر نگرفت؛ زیرا در اوج جوانی، یعنی سی و سه سالگی در همدان به دار آویخته شد و فرصت کافی برای استفاده از منابع بیشتر را نداشت. همین مقدار آشنایی نیز برای این نابغۀ حکیم جای بسی شگفتی دارد. خدایش بیامرزد.