Fostering Theological Concepts through Verses and Narrations in the Preface of Amir Khusrow Dehlavi's Masnavi

Document Type : Original Article

Authors

1 PhD Candidate, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, University of Isfahan, Isfahan, Iran

2 Associate Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, University of Isfahan, Isfahan, Iran

3 Assistant Professor, Department of Islamic Philosophy and Theology, Faculty of Theology, University of Isfahan, Isfahan, Iran

Abstract

In this paper, we have investigated the fostering of theological concepts through verses and narrations in the preface of Amir Khusrau Dehlavi's Masnavi. The research type is analytical-descriptive and its method is library. After investigating the prefaces from a theological point of view, we have come to the conclusion that Amir Khusrau Dehlavi has quoted verses from the Holy Quran or hadiths of the infallible Imams, either directly or indirectly and implicitly, in most of the verses that contain theological concepts. Thus, he sought to achieve two goals: One is that he attempted to foster theological concepts by quoting verses and hadiths in order to make his beliefs believable to his audience, and on the other hand, he sought to pay tribute to the Holy Quran and the hadiths of the infallible Imams. Among the three poems investigated, theological concepts in the preface of the poem Hasht Behesht are more than the other two poems, and in the preface of this poem, the poet has discussed diverse and various concepts of theology. Most of the theological concepts used in the preface of these three poems are concepts that have been repeated in other poets' poems before Dehlavi, however, Dehlavi is one of the prominent poets in terms of verses, hadiths and narrations that have been used to document and foster theological concepts.

Keywords

Main Subjects


1ـ مقدمه

شاعران و نویسندگان از دیرباز، آغاز منظومه‌ها و رسالاتِ خود را به مناجات با پروردگار و نعت و ستایش پیامبر و اولیای دین می‌آراسته‌اند. بدین ترتیب، نمونه‌های ارجمندی از نیایش و مناجات در ادب پارسی می‌توان یافت که سرشار از مضامین لطیف و عمیق و گواهِ ذوق و روح لطیف گویندگان آنهاست. بیشتر دیباچه‌ها و مقدمۀ متون، با حمد و ثنای پروردگار و توصیف عظمت کبریاییِ حق آغاز می‌شود. برشمردن صفات خداوند، تسبیح و تنزیه او، از رحمت و مغفرت خداوندی سخن‌گفتن، بزرگداشت مقام و منزلت رسول الله (ص)، اعتراف به عجز و نیاز خویش و برشمردن گناهان و طلب عفو، موضوعات عمدۀ دیباچه‌ها را شکل می‌دهند.

بنابراین یکی از مهم‌ترین بخش‌های منظومه‌ها، دیباچۀ آنهاست که مقدمه و پیش‌درآمدی برای منظومه و نخستین محمل برخورد خواننده با اثر مدّنظر است. درمجموع، در دیباچه‌ها اغلب به مباحث کلامی پرداخته می‌شود. علم کلام در اصطلاح «دانشی است که به استنباط، توضیح، تنظیم و اثبات عقاید اسلامی و دفاع از آن می‌پردازد» (سعیدی‌مهر، 1394، ج 1: 18).

امیرخسرو دهلوی یکی از شاعرانی است که به سرودن منظومه‌های عاشقانه علاقه نشان داده و در این مسیر، از مقلّدان نظامی بوده است. او در دیباچه‌های منظومه‌های خود نیز راه نظامی و شاعران قبل از خود را رفته و به بیان برخی اندیشه‌ها و مبانی جهان‌بینی دینی خود پرداخته است. مباحث کلامی یکی از پررنگ‌ترین موضوعاتی است که در دیباچه‌های منظومه‌های این شاعر دیده می‌شود. وی برای پرورش این مفاهیم، به آیات و روایات و احادیث متوسّل شده است و تقریباً برای هر موضوع و مبحث کلامی، آیه‌ای از قرآن کریم یا حدیثی از معصوم یا روایتی از روایات منقول آورده است.

البته بیشترین مباحث کلامی که در دیباچه‌های دهلوی ذکر شده، دربارة خداشناسی، صفات الهی، نظام آفرینش و موضوعاتی از این قبیل بوده است. درمجموع، در تاریخ کتاب‌نگاری، دیباچه و تحمیدیه جایگاه ویژه‌ای دارد. نویسنده در این برخورد، شخصیّت خود و حضور خویشتن را پیش از اندیشه‌اش با خواننده در میان می‌گذارد. دیباچۀ بعضی از کتاب‌ها گاهی پرده از روی حوادث تاریخی و مسائل اجتماعی برمی‌دارند و نیز اگر کسانی بخواهند در مسائل اجتماعی و تاریخی در زمینۀ کتاب و تاریخ آن تحقیق و مطالعه کنند، دیباچة کتاب‌ها یکی از بهترین مواد تحقیق است.

این مقاله از نوع توصیفی ـ تحلیلی بوده و به روش کتابخانه‌ای نوشته شده است. نویسندگان در این پژوهش کوشیده‌اند تا به بررسی شیوه‌های پرورش وجوه کلامی موجود در سه منظومة امیرخسرو دهلوی (هشت بهشت، شیرین و خسرو و مجنون و لیلی) بپردازند که با استناد به آیات و روایات و احادیث رقم خورده است.

1ـ1 پیشینۀ پژوهش

جست‌وجو در کتابخانه‌ها و همچنین تارنماهای نمایه‌سازی تحقیقات ادبی نشان می‌دهد که تاکنون پژوهشی در زمینۀ موضوع این مقاله نوشته نشده است. پژوهش‌هایی نیز که به‌نوعی با این پژوهش در ارتباط بوده است و در این تحقیق از آنها بهره برده شد، به قرار زیر است:

- آذرمکان، حشمت‌اله (1388) در رسالۀ دکتری خود با عنوان بررسی تطبیقی تحمیدیه‌های منظومه‌های برجسته تا قرن دهم به بررسی تأثیر علم کلام در آثار تا قرن دهم پرداخته و صفات ثبوتی را محوری‌ترین عنصر تحمیدیه‌ها دانسته است.

- کریمی قلعه، ژیلا (1387) در مقاله‌ای با موضوع «بررسی موضوعات و دیباچة مثنوی‌های مشهور زبان فارسی تا قرن هفتم» مضامین دیباچه‌های برخی از مشهورترین مثنوی‌های ادب فارسی را بررسی کرده است و به‌صورت کلی به تحلیل موضوعاتی در زمینة حمد، نعت، مدح خلفا، مدح ممدوح، خطاب زمین‌بوس و... پرداخته است.

- ستوده، غلامرضا و نجف‌زاده، محمدباقر (1365) در کتابی با عنوان تحمیدیه در ادب فارسی به گردآوری متن پانصد تحمیدیۀ منثور از قرن چهارم تا دوران معاصر در سه جلد پرداخته‌اند.

- سجادی، ضیاءالدین (1372) در کتاب دیباچه‌نگاری در ده قرن؛ از قرن چهارم تا قرن چهاردهم هجری، به ارائۀ توضیحاتی دربارۀ دیباچه بسنده کرده و وارد تجزیه و تحلیل موضوعات به‌کاررفته در دیباچه‌ها نشده است است.

- حسینی، اعظم (1381) در رسالۀ دکتری خود با موضوع نقد و بررسی تحمیدیه در متون نثر فنی، به بررسی محتوایی تحمیدیه‌های بیست و هفت اثر نثر فنی از قرن ششم تا دهم در شش فصل پرداخته است.

- اعظم میرزایی (1392) در پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد خود با موضوع تأثیر علم کلام بر ادبیات قرن هفتم، به این نتیجه رسیده است که علم کلام بر شعر و ادب قرن هفتم تأثیری فزاینده داشته و بیشتر شاعران بزرگ این قرن مانند سعدی و مولانا، در اشعار خود به مباحث کلامی پرداخته‌اند.

1ـ2 روش‌شناسی پژوهش

نوع پژوهش، تحلیلی ـ توصیفی و روش آن کتابخانه‌ای است.

2ـ بحث و بررسی

2ـ1 منظومۀ هشت بهشت

2ـ1ـ1 قدرت مطلق خداوند در آفرینش (صفت ثبوتی)

اصل و پایۀ دین اسلام، باور به این امر است که خداوند آفرینندۀ کائنات است. این آفرینش نیز بدون هرگونه شراکت صورت پذیرفته و دهلوی با اشاره به مفاهیم مذکور همة بود و نبود را از آنِ خدا می‌داند. خداوند در قرآن کریم نیز به این مهم اشاره کرده است و می‌فرماید: «وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ و َمَا تَعْمَلُونَ» (الصافا: 96). شاعر در ابیاتی به این مهم اشاره کرده است که خلقت آسمان و زمین به دست خداوند است و خود نیز هرگاه اراده کند می‌تواند آن را فانی کند:

هست از تو شده جهان فانی

 

ور نیست کنیش هم توانی

 

 

(دهلوی، 1964: 3)

بیت زیر به آیاتی از قرآن کریم اشاره دارد؛ اینکه خداوند فرمود من می‌توانم شما را نابود کنم و دیگران را بر عرصة گیتی حاکم گردانم. همچنین می‌گوید:

از بودنی آنچه بود دارد

 

از تـــــو رقم وجود دارد

و آنچه از عدمست نامش آن نیز

 

از حکمت تست مانده ناچیز

بود همـه از تو گشته موجود

 

حکم تو روان ببود و نـابود

 

 

(همان: 5)

در ابیات زیر نیز به این موضوع اشاره شده است:

ای گشایندة خزاین جــود

 

نقش پیوند کارگـــــاه وجود

کوکب‌آرای آسمان بلنــد

 

هم زمین‌ساز و هم فلک‌پیوند

بودنی را همیشه بود از تو

 

بود و نــــابود را وجود از تو

آفرینش رقم‌کشیدۀ تست

 

هرچه جز تست آفریدۀ تست

 

 

(دهلوی، 1972: 1)

برپایة شواهد قرآنی و روایی و براهین قاطع عقلی و ذوق اهل تألّه، خداوند متعال تنها مفیض و خالق و مدبّر موجودات است و از داشتن هرگونه شریکی در این امور منزّه است؛ شاهد این مدّعا، آیات متعدد قرآن کریم به این شرح است: «آل‌عمران: ۱۸۹، النساء: ۸۶، الأنعام: آیات ۱۷ و 99 و 101 و 102 و 164، هود: ۵۷، الرعد: ۱۶، طه: ۵۰». امیرخسرو صفت ثبوتی قدرت خدا را با اشاره‌ای هنرمندانه به آیه‌ای از قرآن کریم بیان کرده است و از این طریق به باورپذیرکردن عقیدۀ خود می‌پردازد.

افزون‌بر این، دهلوی در ابیات بالا خداوند را در کارگاه هستی رقم‌زنندۀ نقش و طرح موجودات معرفی می‌کند و در همین باره، به آیة «وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ» (ملک: 5) استناد کرده است.

در جای دیگر دربارة تجلّی قدرت خداوندی در آفرینش عالم گفته است:

خاک را آدمی توانـــــی کرد

 

آدمی نیز خــاک دانی کرد

گل برآری ز گل به جلوه‌گری

 

هم برآری و هم فرود بری

 

 

(همان: 2)

مصراع اول بیت اول به خلقت انسان از خاک اشاره دارد و در مصراع دوم نیز به مسئلة بازگشت دوبارۀ انسان به دامن خاک اشاره شده است. خداوند در این باره فرمود: «إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ» (ص: 71)؛ آنگونه که خداوند به ملائک فرمود: من بشری را از گل (خاک آغشته به آب) خلق کرده‌ام.

آیات و روایات مختلفی بر این معنا وارد شده است و اینکه مالکیت مطلق همة جهان فقط و فقط خداوند است و بس. خداوند می‌فرماید: «لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» (جمعه: 1)؛ یعنی فقط و فقط از آن خداست آنچه در آسمان‌ها و زمین هست. در بیت زیر، شاعر ضمن اشاره به تعلّق کل آفرینش به خداوند متعال، با آوردن اصطلاحات مغز و پوست، سعی در ملموس‌کردن موضوع دارد تا بتواند در کنار اشاره به آیه‌ای از قرآن کریم، ادبیّت کلام خود را نیز تقویت کند و از این راه سخن و اعتقاد خود را بر کسی بنشاند:

ای بنده‌نواز بندگی دوست

 

زان تو جهان ز مغز تا پوست

 

 

(دهلوی، 1964: 1)

2ـ1ـ2 عجز عقل بشری از شناخت ذات حق

از دیدگاه همة مذاهب کلامی، ذات خداوندی را به هیچ روی نمی‌توان درک کرد؛ زیرا «بن‌مایه و ساختار عقل بشری چنان قاصر است که هیچ‌گاه آن را یارای رسیدن به کنه خدا و ذات او نیست و در روایات فریقین نیز به‌وفور به این مهم اشاره شده است که ذات خداوند را نمی‌توان درک کرد، به همین جهت می‌بایست به‌جای تفکر در ذات خداوند در نعمت‌ها و اسماء و صفات او تدبر کرد و اندیشید» (بزرگ‌زاده، 1378: 94). دهلوی می‌گوید:

در نیایی به فکر عالمیان

 

در نگنجی به وهم آدمیان

 

 

(دهلوی، 1972: 1)

همچنین است:

سخن آنجا که از خدا دانی‌ست

 

لاف دانش دلیل نادانیست

 

 

(همان)

و یا:

عقل کو صد هزار رنگ آمیخت

 

از کمالت به پای پس بگریخت

 

 

(همان: 2)

امیرخسرو همانند اشعری‌ها، عقل بشر را در زمینۀ شناخت و درک حق‌تعالی ناتوان و قاصر می‌داند و با استناد به حدیث «لا تتفکّروا فی ذات الله»، ضمن مستندسازی اندیشه و باور خود، مخاطبان خود را نیز از اندیشیدن به ذات حق منع می‌کند. کافی در کلینی به نقل از رسول خدا روایتی را ذکر می‌کند که چنین است: «تَکَلّمُوا فِی کُلّ شَیء وَ لَا تَکَلَّمُوا فِی ذَاتِ اللهِ» (کلینی، 1429 ق، ج 1: 232). در هر چیزی سخن برانید، مگر در ذات خداوند (زیرا در این باره سخن‌راندن باعث زندقه می‌شود. در روایتی دیگر نیز می‌خوانیم که حضرت علی علیه‌السلام در یکی از خطبه‌های خویش فرمود: وَ مَن أفکَرَ فِی ذَاتِ اللهِ تَزَندَقَ "نهج‌البلاغه، خطبۀ 10؛ کلینی، 1429 ق، ج 15: 68")؛ یعنی هرکس در ذات خداوند تفکر کرد و اندیشید، دچار زندقه می‌شود. امیرخسرو در سرودن این ابیات، به روایاتی از این دست نظر داشته و به پرورش این مفهوم کلامی ازطریق روایت یادشده پرداخته است.

2ـ1ـ3 ازلیّت علم خدایی و عرضی‌بودن علم بشری در برابر آن

دهلوی معقتد است که علم خداوندی همان علم ازلی و ابدی است؛ همان علمی است که هیچ‌گاه پایانی ندارد و همة علوم انسانی از آن سرچشمه می‌گیرد. به این ترتیب علم اصلی همان علم خدایی و علم عرضی و ناچیز همان علم بشری است:

هرچه اندر جهان نداند کس

 

همه دانندگان تو دانی و بس

 

 

(دهلوی، 1972: 2)

صفت «عالم‌بودن حق‌ تعالی یکی از صفات ثبوتی مورد توافق همۀ نحله‌های کلامی است» (کاشفی، 1383: 51) و امیرخسرو نیز در ابیات بالا به این موضوع اشاره کرده است؛ اما نشانه‌هایی از ابیات که بیانگر اشارۀ شاعر به آیه‌ای از قرآن هستند، باعث پرورش موضوع صفت عالم‌بودن خدا شده است. امیرخسرو معتقد است، از علم خداوندی است که دیگر علوم سرچشمه می‌گیرد؛ بلکه سرچشمة همة علوم بشری و تجارب انسانی برگرفته از علم خداوند است. شاعر برای ترشیح و پرورش این مفهوم کلامی، به آیه‌ای از قرآن کریم نظر داشته است؛ زیرا خداوند منّان در قرآن کریم فرمود: «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (حدید: 3). از آنِ خداست ملک آسمان‌ها و زمین، اوست که زنده می‌کند و می‌میراند و اوست که بر هر کاری قادر و تواناست. اوست اول و اوست آخر. اوست ظاهر و باطن و اوست که بر هر چیزی به نیکی شناخت دارد. علم خداوند به ذات خویش علم حضوری است؛ همانگونه که علم نفس انسان به خود، علم حضوری است. اساساً علم، عبارت است از حضور معلوم نزد عالم. هرگاه موجودی مجرد از مادّه باشد، بدون شک، واقعیت آن موجود برای خودش حاضر است؛ زیرا آنچه مانع حضور چیزی نزد خود می‌باشد، مادّی و متغیربودن آن است، و چون خداوند، منزّه از مادّه و پیراسته از تغییر است، ذات او نزد خودش حاضر است و او به ذات خود علم دارد. البته دانش خداوند و دانش بشری با هم منافاتی ندارند؛ بلکه خداوند بر همه‌چیز با همة جزئیاتش ـ و حتی بدون در نظر گرفتن موقعیت زمانی ـ آگاه است؛ اما دانش بشری، تنها منحصر به برخی از امور، آن هم به‌طور محدود است.

قفل همه را کلید بر تو

 

پنهان همه پدید بر تو

 

 

(همان: 7)

دهلوی در بیت یادشده به آیات مختلفی در قرآن کریم اشاره کرده است؛ ازجمله خداوند فرمود: «لَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِی الْأَرْضِ وَ لَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِکَ وَ لَا أَکْبَرُ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ» (سبأ: 3)؛ کوچک‌ترین چیز در آسمان و زمین از او پوشیده نیست و حتی کوچک‌تر از آن و بزرگ‌تر از آن نیز در کتابی آشکار (لوح‌المحفوظ) مکتوب شده است. امیرخسرو معتقد است که هیچ‌چیز در دنیا بر خداوند متعال پوشیده و پنهان نیست و او بر همۀ امورات خلایق احاطه دارد. تقریباً بیشتر فرقه‌های کلامی دربارة این مبحث کلامی موافقت دارند و اختلافی در این زمینه دیده نمی‌شود. به نظر می‌رسد امیرخسرو در بیشتر مباحث کلامی به نصّ صریح قرآن نظر داشته و کمتر به اسرائیلیات و روایات غیرمستند اشاره کرده است.

2ـ1ـ4 زوال همة کائنات و جاودانگی واجب‌الوجود

مطرح‌کردن مباحث کلامی در دورۀ امیرخسرو از موضوعات حسّاس بود؛ زیرا اگر شاعر اندیشه و باوری غیر از تفکّر غالب زمان خود مطرح می‌کرد، آماج انواع تهمت‌ها ازجمله ارتداد و شرک قرار می‌گرفت؛ به همین دلیل است که امیرخسرو ضمن رعایت جانب احتیاط در بیان موضوعات کلامی، تقریباً برای هر موضوع، آیه یا حدیث یا روایتی را می‌آورد که ضمن تبرئه‌کردن خود از انواع تهمت‌ها، ازلحاظ ادبی و هنری نیز به زیبایی شعر خود بیفزاید. اگرچه شاعر در برخی ابیات، عین آیه یا حدیث را ذکر نکرده است، اشارۀ او به مفاهیم آیات و روایات و احادیث به‌گونه‌ای روشن و بارز است که به محض خواندن هر بیت، متوجه می‌شویم به کدام آیه توجه داشته است. شاعر در بیت بالا آشکارا به این آیۀ شریفه اشاره کرده است: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ. وَ یَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ» (رحمن: 27‑26)؛ هر آن کس که بر روی زمین است، فانی و ازبین‌رونده است و ذات پروردگار پرجلال و بخشنده است که باقی می‌ماند. این بحث با صفت «الباقی» خداوند گره خورده است که به نظر معتزله یعنی پایدار است؛ ولی حادث نیست. البته امیرخسرو چندان به بسط مبحث نپرداخته و تنها اشاره‌ای به صفت بقای حق کرده است.

تو بدی و نبود و این همه‌چیز

 

هم تو باشی و کس نباشد نیز

 

 

(دهلوی، 1972: 2)

2ـ1ـ5 خلقت کون و کائنات براساس نیک‌ترین و زیباترین آفرینش

احسن‌بودن آفرینش و همچنین خلق انسان که کانون آفرینش است، یکی از موضوعات کلامی است که از آن به «نظام احسن» تعبیر می‌شود و «مفهوم آن این است که خدا آفرینش را به‌نحو کامل و برتر خلق کرده است» (نصری، 1382: 51). امیرخسرو نیز بارها به این موضوع کلامی اشاره کرده است؛ ازجمله در بیت زیر که دربارة خلق مخلوقات به بهترین شیوة ممکن است:

کردنی هرچه در جهان شاید

 

آنچنانش کنی که می‌باید

 

 

(دهلوی، 1972: 3)

هر فعلی که از خدا صادر می‌شود، براساس حکمت و علم است؛ بنابراین هیچ کاری از خداوند عبث و اشتباه نیست. بر همین اساس خلقت همة کائنات برپایة نکوترین خلقت و آفرینش بوده است. خداوند فرمود: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (تین: 4). انسان را در بهترین حالت آفرینش خلق کردیم. امیرخسرو نیز به همین نکته اشاره می‌کند که خداوند آفرینش را به بهترین شکل ممکن رقم زده است. در برخی از نظریات متکلمان، جمع‌آمدن «خالقین» باعث بحث‌های فراوانی شده است؛ اما امیرخسرو به شرح و نقد و بسط این مبحث نپرداخته و تنها اشاره‌ای غیرمستقیم به مضمون آیه داشته است.

2ـ1ـ6 تدبیر همة امور و جان‌بخشی به همة جانداران

یکی از بدیهی‌ترین مسائل کلامی، بخشش نعمت جان و حیات به انسان و موجودات زنده از خداست که این موضوع را نیز امیرخسرو مدّنظر قرار داده است و با استناد به آیه‌ای از قرآن کریم، به ترشیح کلام و همچنین افزودن وجه ادبیّت کلام خود می‌پردازد.

گر به جان زندگیست حیوان را

 

زندگانی تو می‌دهی جــان را

جان که او را بهـا نداند کس

 

رایگانش دهی به مور و مگس

 

 

(دهلوی، 1972: 3)

«إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ» (اعراف: 7)؛ درحقیقت پروردگار شما آن خدایى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید... . امیرخسرو معتقد است که نعمت جان و حیات یکی از ارزشمندترین نعمت‌های الهی است؛ اما انسان به‌دلیل غفلت، ارزش و جایگاه این نعمت را درک نمی‌کند. البته نعمت حیات فقط مختص انسان نیست؛ زیرا حیات مانند وجود دارای مراتب است: «حیات نباتی، حیات حیوانی، حیات عقلانی و انسانی و حیات لاهوتی، که هریک مرتبه‌ای از حیات‌اند و هر مرتبه نسبت‌به مرتبة پیشین قوی‌تر و شدیدتر و اصیل‌تر است» (فیض کاشانی، 1379: 75).

آدمی کیست خاک بی‌سر و پای

 

کو بداند خدای را ز خدای

 

 

(دهلوی، 1972: 1)

بیت بالا به حدیث «بِکَ عَرَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ وَ لَوْ لاَ أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ» اشاره دارد؛

خداوند هرآنچه خواهد، بر ارادة او تعلق می‌گیرد.

گهر اندر صـــــدف ببند کنی

 

پس برآری و ارجمند کنـی

شب فرستی و شب فروزی هم

 

روز دادی فراخ و روزی هم

دهی از لطف هر کجـا خواهی

 

چشمه را آب و آب را ماهی

پشه را به میهمـانی جــــود

 

طعمه‌بخشی ز کاسة نمـرود

 

 

(همان: 4)

شاعر در بیت اولِ ابیات مذکور، عزّت و قدرت و ارجمندی را برای خدا می‌داند و معتقد است که خداوند عزت یا ذلت می‌بخشد؛ همانطور که خداوند صدف بی‌ارزش را با قراردادن دانه‌های گرانبها در آن ارزشمند می‌کند، به‌راحتی بر هر انسان و هر مخلوقی که بخواهد عزّت و کرامت می‌بخشد و یا برعکس. آیات و روایات مختلفی آشکارا بر این مفهوم اشاره دارد.

2ـ1ـ7 اشاره به شفاعت کبرای رسول اسلام (ص)

موضوع شفاعت یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث کلامی است و «برخلاف وهابیون که شفاعت را مصداق شرک می‌دانند، علمای شیعه همگی شفاعت را جزو ضروریات دین می‌شمارند» (سبحانی، 1383: 211). البته معتزله با این موضوع کاملاً مخالف هستند و با توجه به اینکه شاعر این مبحث را در اشعار خود آورده است، نشان می‌دهد که به طریق اشعریان نزدیک بوده است؛ اما فارغ از این بحث، توجه او به روایت‌های مرتبط با این موضوع، باعث تقویت و ترشیح مبحث شده و باورپذیری این موضوع کلامی را افزوده است. امیرخسرو در ابیات زیر به این موضوع پرداخته است:

از گناه آنچه در جهـــــان کردم

 

رحمتم داد دل از آن کــــردم

چون ز رحمت شد این عمل یارم

 

هم به رحمت حواله کن کارم

چون رسد خواجه نکوکــــاران

 

در شفاعتگه گنهکــــــاران

زان شفاعت رواج کــارم بخش

 

به شفیع بزرگــــوارم ببخش!

 

 

(دهلوی، 1972: 6)

با توجه به ابیات مذکور به نظر می‌رسد اعتقاد کلامی امیرخسرو دهلوی اشعری بوده باشد؛ زیرا معتزله معتقدند که شفاعتی در روز قیامت وجود ندارد، مگر در دو حالت: اول اینکه فرد مؤمن دچار گناه و معصیتی نشده باشد؛ دوم اینکه مؤمن گنهکار توبه کرده باشد؛ یعنی قبل از فرارسیدن مرگش از آن گناه دست کشیده و توبة نصوح کرده باشد. در این دو صورت می‌توان شفاعتی برای مؤمنان قائل شد؛ در غیر این صورت شفاعتی در کار نیست. درحالی‌که با توجه به حکم صریح ابیات مذکور به نظر می‌رسد دهلوی معترف به ضعف و اشتباه و گنهکاری خویش است و اعتقاد دارد با وجود گنهکاری خود در روز قیامت بتواند شفاعت رسول گرامی اسلام را به دست آورد.

در رویات اهل تشیع وارد شده است که رسول خدا در روز قیامت بر جمعی از مرتکبین گناهان کبیره از امت خود شفاعت خواهد کرد. همچنین امیرالمؤمنین و ائمه آل‌محمد (ص) نیز بر گناهکاران از شیعیان خویش شفاعت خواهند کرد و خداوند به‌واسطة شفاعت ایشان بسیاری از خطاکاران را نجات خواهد داد؛ ولی اجتماع معتزله برخلاف این است. به اعتقاد اینان شفاعت رسول خدا (ص) برای اهل طاعت خواهد بود، نه برای اهل معصیت و ایشان برای هیچ‌یک از مستحقین عقاب شفاعت نخواهد کرد (کارکن بیرق و همکاران: 1394: 21).

در روایتی که در کافی آمده است، می‌خوانیم: قال أبُوالحَسَن الأول علیه‌السلام: انّه لمّا حَضَرَ أبی الوفاةُ، قَالَ لِی یَا بُنَیَّ: إنَّه لَایَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاة (کلینی، 1429، ج 6: 24). ابوالحسن اول علیه‌السلام گفت: وقتی پدرم بر بالین مرگ و وفات بود، به من گفت: ای فرزند دلبندم کسی که نماز را سبک بشمارد (و به آن اهمیتی قائل نباشد) مشمول شفاعت ما (در روز قیامت) نمی‌شود.

2ـ1ـ8 جایگاه والای رسول اکرم (ص) در مقایسه با دیگر پیامبران

افزون‌بر جایگاه والایی که رسول معظم اسلام داشته، ازنظر بلاغت و فصاحت نیز در والاترین درجه بوده است. در روایتی آمده است که رسول خدا فرمود: «أنا أفصح من نطق بالضاد» (مجلسی، 1403 ق، ج 2: 163)؛ یعنی من فصیح‌ترین کسانی هستم که به ضاد نطق کرده است (فصیح‌ترین عرب هستم).

بحث بشارت نیز ازجمله نکاتی است که نشان‌دهندۀ جایگاه والاتر حضرت محمد (ص) در میان سایر پیامبران است؛ به همین دلیل، از اینکه همة پیامبران الهی به تشریف‌فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده‌اند، مشخّص می‌شود که آن حضرت ویژگی یا ویژگی‌های منحصربه‌فردی داشته است که دیگران از آن بی‌بهره بوده‌اند؛ بنابراین ایشان از همة انبیا و رسولانِ پیشین برتر بوده است.

امیرخسرو به‌سبب تسلط بر مضامین قرآنی و روایی، به والایی و برتری پیامبر اسلام بر سایر انبیا آگاه بوده و در بیت زیر به این موضوع اشاره کرده است.

انبیاء پیش آن خجسته چراغ

 

طفل گهواره در مقام بلاغ

 

 

(دهلوی، 1972: 7)

2ـ1ـ9 آفرینش انسان به‌خاطر مقام مکرّم رسول اسلام (ص)

بر مبنای احادیث لولاک، دلیل اصلی آفرینش جهان را وجود پیامبر گرامی اسلام (ص) و اهل بیتش (ع) معرفی کرده‌اند. در توضیح این احادیث بیشتر به آیات قرآن استناد شده است؛ بر این اساس گفته شده است طبق آیات قرآن «هدف از خلقت کل عالم، انسان و انجام بهترین عمل است که به بهترین شکل در وجود انسان کامل محقق خواهد شد؛ انسانی که از هر جهت بر همة موجودات و آسمان و زمین برتری دارد و چنین شخصی کسی نیست جز جضرت محمد (ص) که به همین دلیل خداوند در حدیث لولاک، او را علت خلقت همة آفرینش معرفی می‌کند» (طباطبایی، 1390 ق: 217).

در سرشت خود از دقیقة عون

 

ذات پاکش خمیرمایة کون

 

 

(دهلوی، 1972: 7)

عبارت «ذات پاکش خمیرمایۀ کون» چه‌بسا به روایتی اشاره دارد که فریقین نقل کرده‌اند. مضمون روایت چنین است که اگر رسول اسلام نبود، آسمان و زمین آفریده نمی‌گشت. «لَولَاکَ لَولَاکَ لَمَا خَلَقْتُ الأفْلَاکَ» (مجلسی، 1403، ج 12: 406)؛ اگر تو نبودی افلاک (جمع فلک به معنای آسمان و زمین و...) را درست نمی‌کردم.

در ابیات زیر نیز به همین مضمون اشاره شده است:

نه سپهر از وجود او شد چیز

 

بلکه هژده هزار عالم نیز

 

 

(دهلوی، 1972: 8)

بر سریر فلک به حجت امیر

 

لای لولاک دور باش سریر

 

 

(همان)

نور او را زمین برون داده

 

و آسمان و زمین ازو زاده

 

 

(همان)

البته برخی مفسرّان و حدیث‌شناسان این حدیث را نامعتبر دانسته‌اند. حدیث لولاک حدیثی قدسی به شمار می‌رود که از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است و با این مضمون که اگر پیامبر نبود، افلاک خلق نمی‌شدند و اگر علی (ع) نبود خداوند پیامبر را خلق نمی‌کرد و اگر فاطمه (س) نبود خداوند پیامبر و علی را نیز خلق نمی‌کرد. سند این حدیث با این نقل اشکالاتی دارد و مضمون آن هم باعث ایجاد پرسش‌هایی دربارة مقام حضرت فاطمه (س) نسبت‌به پیامبر (ص) و امام علی (ع) شده است.

امیرخسرو بارها به آفرینش و هستی و چیستی آن اشاره کرده است؛ اما در این زمینه تفکّر انتقادی ندارد. یان ریپکا دربارۀ خمسة امیرخسرو معتقد است: «اهمیت آثار امیرخسرو در ادبیات فارسی از این جهت چشمگیر است که در خمسۀ او داستان‌های رمانتیک برجسته و اشعار حماسی ممتازی دیده می‌شود که موضوع‌های آنها را از نظامی اقتباس کرده ‌است. شاعر کم‌و‌بیش، رویدادها را به‌شکل‌های گوناگون تصویر کرده و چنان با سخنوری و بلاغت موضوع‌ها را پرورانده که گویی در مهارت و استادی دست‌کمی از نظامی نداشته ‌است؛ اما او به ژرفای فلسفة زندگی و مسائل حاد اجتماعی توجهی نکرده در عین حال تردیدی نیست که این تنزل سطح با سلیقۀ مردم زمان خسرو هماهنگ بوده ‌است» (ریپکا، 1354: 512).

امیرخسرو در جایی دیگر، وجود رسول اکرم (ص) را مسبّب هدایت و نجات ثقلین دانسته است:

ذات او خلق را کلید نجات

 

هم حیات جهان هم آب حیات

 

 

(همان)

دهلوی در بیت مذکور به مسئله‌ای مهم اشاره کرده است و آن هم نجات‌بخشی رسول معظم اسلام و منّتی است که خداوند به‌واسطة ایشان بر مؤمنان نهاده است.

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ» (آل‌عمران: 164)؛ سوگند به خدایی که خداوند بر مؤمنان منت نهاد، آن‌سان که در میانشان رسولی را برگزید که آیات خداوند را بر آنان تلاوت می‌کند و آنها را تزکیه می‌نماید و کتاب و حکمت را بدانان می‌آموزد. هرچند که آنها پیشتر در ضلالت وگمراهی آشکاری بودند.

امیرخسرو معتقد است که پیامبر اسلام نجات‌بخش انسان در دنیا و آخرت خواهد بود.

2ـ1ـ10 اشاره به چهار یار رسول گرامی و پایگاه والای آنها نزد شاعر

امیرخسرو شاعری سنّی‌مسلک و اشعری است؛ اما بررسی افکار و عقاید کلامی‌اش نشان می‌دهد از کلام تشیّع چندان هم بی‌بهره نبوده است؛ شاهد این مدّعا ابیاتی است که در ذیل در وصف خلفای سه‌گانه و به‌تبع آن، حضرت علی (ع)، خلیفة چهارم، سروده است:

چار یارش به چار سوی یقین

 

چهار رکن و چهار صفة دین

 

 

(دهلوی، 1972: 8)

سپس ابیاتی در وصف هریک سروده است:

آن بزرگان که همنشین وی‌اند

 

روشن از پرتو یقیـــن وی‌اند

اول آن اولین خلیفة کــــار

 

ثانی اثنین اذ هما فی الغــار

دوم آنک از شکـوه پایـة او

 

دیو بگریخته ز ســـــایة او

سوم آن جـامع جریده پـاک

 

چاشنی‌گیر خوان ارسلناک

چهـارم قصر وحی را دهلیز

 

در علم و کلیـــد خیبر نیز

 

 

(همان: 9‑10)

و در وصف چهار خلیفه و اصحاب رسول اسلام سروده است:

آنک پاک‌اند و پاک کیش‌اند

 

رضی الله عنهم ایشان‌اند

 

 

(همان: 11)

با این وصف به‌وضوح مشخص می‌شود که دهلوی شیعه نبوده؛ بلکه فردی سنّی‌مسلک و عرفان‌پیشه بوده است که کلام اشعری در جای‌جای اشعارش دیده می‌شود. نکتۀ مهم اینکه شاعر در دیباچة هر سه منظومه بعد از ستایش ذات خداوندی و مدح مقام والای رسول معظم اسلام به مدح چهار خلیفة اول اسلام نیز پرداخته است؛ برای مثال دهلوی در مجنون و لیلی می‌سراید:

بودند همـــــــه ز سنیه پر

 

جویی هم ازان محیط پر در

بوبکر به غار هم‌قـــــدم بود

 

فاروق به عدل محترم بــود

وان حرف‌کش جریده‌پرداز

 

با خازن علم بود همـــراز

هر چار چو هشت باغ بودند

 

پروانة یک چراغ بودنـــد

 

 

(دهلوی، 1964: 21)

2ـ1ـ11 اشاره به معراج رسول اکرم (ص) و عروج ایشان از مسجدالاقصی قدس

موضوع معراج حضرت رسول اکرم (ص) نیز ازجمله مباحثی است که متکلّمین همواره نظریات مختلفی دربارة آن ارائه کرده‌اند. امیرخسرو در بیت زیر به حدیث قدسی معراج اشاره کرده است: «رُوِی عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) أَنَّ النَّبِی (ص) سَأَلَ رَبَّهُ سُبْحَانَهُ لَیلَةَ الْمِعْرَاجِ فَقَالَ یا رَبِّ ‌ای الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی لَیسَ شَیءٌ أَفْضَلَ عِنْدِی مِنَ التَّوَکلِ عَلَی وَ الرِّضَا...»؛ از حضرت امیر علیه‌السلام روایت است که پیامبر (ص) در شب معراج از خداوند پرسید: پروردگارا کدام عمل فضیلت بیشتری دارد؟ خداوند پاسخ داد: چیزی نزد من از توکل به خودم و خشنودی از تقسیم بالاتر نیست:

اول آن دم که کوس اسری زد

 

خیمه در بارگاه اقصی زد

 

 

(همان، 1972: 12)

در این میان، اشاره به رؤیت خدا و دیدار رسول (ص) با خدا در حادثۀ معراج نیز محل بحث مفسّرین و متکلّمین بوده است و هرکدام به فراخور مذهب کلامی خویش، نظری در این باره ارائه کرده‌اند. امیرخسرو نیز به این موضوع در شعر خویش اشاراتی داشته است:

یافت در خود عطای افزون را

 

دید بی‌شک خدای بی‌چون را

نکته برخواند بی‌وکالت هوش

 

قصه بشنید بی‌میــانجی گوش

 

 

(همان: 14)

به نظر می‌رسد دهلوی در ابیات مذکور اشاره به کلام لفظی دارد. از دیدگاه معتزله و امامیه کلام خداوند لفظی بوده و از جنس همین اصوات و حروف است؛ بنابراین ضرورتی نیز ندارد که قدیم باشد؛ بلکه حادث است. این درحالی است که اشاعره معتقدند کلام خداوند نفسی است (بحرانی، 1406: 90‑94). به این ترتیب می‌توان گفت دربارۀ کلام خداوند و اینکه رسول معظم اسلام در حادثۀ معراج کلام خداوند را استماع کرده، به کلام امامیه و معتزله تمایل داشته است. «رُؤْیَت خدا مسئله‌ای کلامی دربارة امکان یا عدم امکان دیدن خدا با چشم در دنیا و آخرت است. متکلمان امامیه و معتزله معتقدند خدا نه در دنیا و نه آخرت با چشم ظاهری دیده نمی‌شود. از دیدگاه اینان، دیدن خدا با چشم ظاهری مستلزم جسمانیّت خداست و آیات قرآن و روایات نیز بر نفی دیدن خدا با چشم حسی دلالت دارند. امامیه و اکثر معتزله با توجه به برخی روایات، معرفت و رؤیت قلبی خدا را ممکن می‌دانند. در مقابل برخی از مذاهب کلامی اهل سنت مانند مُجَسّمه و کَرّامِیّه برآن‌اند که خدا در دو دنیا قابل مشاهده است. اشاعره، اهل حدیث و وهابیت، با استناد به برخی از آیات و روایات معتقدند خدا را فقط در آخرت می‌توان دید» (آملی، 1395: 410).

اشاره به حوادث آخرالزمانی و ظهور مهدی و... و اینکه در آن زمان گرگ و حیوانات درنده به میش حمله‌ور نمی‌شوند.

مهر گردون که ذوالامانت خواند

 

مهدی آخرالزمـانت خواند

شحنة عدلت از رعـایت خویش

 

گرگ را داده آشتی با میش

 

 

(دهلوی، 1972: 24‑25)

با ذکر ابیات مذکور مشخص می‌شود که شاعر آشکارا از کلام اشعری دفاع می‌کند. در اعتقاد معتزله مهدی موعود ظهور نخواهد کرد؛ زیرا آنها ازنظر عقلی چنین چیزی را غیرممکن می‌دانند. ابن ابی‌الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه، ذیل خطبة ۱۶ می‌نویسد: «اکثر محدّثان عقیده دارند که مهدی موعود علیه‌السلام از نسل فاطمه علیها‌السلام است» (ابن ابی‌الحدید، 1426: 56) و در ذیل خطبۀ ۹۲ می‌نویسد: «...امامیّه عقیده دارند که او ـ یعنی حضرت مهدی علیه‌السلام ـ امام دوازدهم آنهاست و فرزند کنیزی به نام «نرجس» است. ولی ما معتزله عقیده داریم که او از فرزندان فاطمه علیهاالسلام است که در آینده تاریخ (آخرالزمان) از کنیزی متولد خواهد شد و اکنون موجود نیست» (همان: 59).

2ـ2 منظومۀ شیرین و خسرو

امیرخسرو دهلوی در دیباچۀ این منظومه نیز همان دیدگاه‌های کلامی پیشین را تکرار کرده است.

2ـ2ـ1 حکمت خداوندی در همة کارها و ازجمله مرگ و حیات

خداوند خود به نیکی می‌داند که صلاح بندگان و کائنات در چیست. چه‌بسا انسان‌هایی که صلاح آنها در مردن باشد و چه بسیارند کسانی که مردن آنها به از زیستن‌شان است. البته اشاعره معتقدند برای افعال الهی هیچ‌گونه حکمت و قصد و غرضی تصور نمی‌شود و می‌گویند: «خدا هیچ کاری را برای غرضی نمی‌کند و اگر چنین کند محتاج و ناقص است و با آن غرض، خود را تکمیل می‌کند و این امر بر خدای تعالی محال است» (مشکور، 1368: 213).

از آنجا که همة امور و تدبیر آنها به دست خداوند است، هرچه ازجانب خداوند رسد نکو و زیباست. «وَ عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُون» (بقره: 216)؛ چه‌بسا که از چیزی اکراه و نفرت داشته باشید، درحالی‌که در آن خیری برای شماست و چه‌بسا که چیزی را دوست بدارید، درحالی‌که در آن شری قرار گرفته است. خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. امیرخسرو در بیت زیر به این موضوع اشاره کرده است:

اگر تقدیر او مرگست و گر زیست

 

همو داند که در وی مصلحت چیست

 

 

(دهلوی، 1964: 5)

بود همه از تو گشته موجود

 

حکم تو روان به بــود و نابود

چون حکم تو گردد آشکارا

 

کس را به چرا و چون چه یارا

 

 

(همان)

در بیت بالا به آیۀ «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلآ إِیَّاهُ» (یوسف: 40) اشاره شده و شاعر نظر کلامی خود را به این آیه مستند کرده است. امیرخسرو معتقد است که حکم، حکم خداست و انسان نباید با تلاش و مجاهدت بیهوده خود را در برابر حکم خدا قرار دهد؛ زیرا سرانجام، انسان است که می‌بازد و مجبور به کوتاه‌آمدن در برابر حکم مقدّر خداست.

2ـ2ـ2 پی‌نبردن به ذات خداوندی با عقل

در روایات و احادیث گوناگونی وارد شده است که در ذات خداوند نباید اندیشه کرد؛ زیرا چنین چیزی به هلاک‌شدن عقل می‌انجامد و انسان نیز هیچ‌گاه ره به جایی نخواهد برد؛ بلکه باید در آثار عظمت و قدرت وی نگریست و از این طریق عبرت گرفت. خداوند نیز در قرآن کریم هنگام وصف مؤمنان آنها را به اندیشه در کون و کائنات فرامی‌خواند و نه در ذات خود.

کسی کو آدمی را کرد بنیاد

 

کجا گنجد به وهم آدمیزاد

 

 

(دهلوی، 1961: 3)

همچنین در بیتی دیگر در تأیید مضمون بیت سابق می‌گوید:

نه در ما گنجد اسرار الهی

 

نه دریا گنجد اندر گوش ماهی

 

 

(همان)

خرد از بود او کی گردد آگاه

 

کجا نابود را در بود او راه

 

 

(همان: 4)

آیات بسیاری دربارة تفکر در خلقت آسمان و زمین وارد شده است؛ ازجمله خداوند در وصف مؤمنان و دعای آنان چنین می‌گوید: «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» (آل‌عمران: 119)؛ (مردمان اهل عقل) کسانی هستند که خداوند را چه ایستاده و چه نشسته و چه بر پهلو خوابیده یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان و زمین تفکر می‌کنند و می‌گویند: خداوندگارا (این همه) را باطل نیافریدی، تو پاک و منزهی، پس ما را از عذاب آتش محفوظ بدار.

در این آیه آشکارا به اندیشیدن در خلقت آسمان و زمین و قدرت خداوند دعوت شده است.

2ـ2ـ3 از بین رفتن همة کائنات و موجودات و باقی‌ماندن ذات خداوندی

شاعر در بیت زیر، در بیان دیدگاه کلامی خود دربارة فانی‌بودن کائنات و باقی‌بودن حق، به آیۀ شریفۀ «کلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَ یَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ» (الرحمن: 55) استناد کرده و از این طریق به پرورش این نظر کلامی خود پرداخته است:

خرد از بـود او کی گردد آگاه

 

کجا نابود را در بـــــود او راه

نه آن بود است کو نابود گردد

 

نه مصنوعست هم تا سوده گردد

ز گرد نیستی پـــاکیزه ذاتش

 

ز آسیب زوال ایمن حیــــاتش

 

 

(دهلوی، 1961: 4)

2ـ2ـ4 تسبیح و شکرگویی همة کائنات و موجودات و نباتات و جمادات

بسیاری از مفسران و حکمای گران‌قدر بر این باورند که تسبیح همة موجودات حقیقی است و با زبان مخصوص خودشان انجام می‌گیرد؛ بدین معنا که مجموعه نظام آفرینش، چه ذی‌روح و چه غیر آن، علاوه‌بر آنکه با وجودشان بر وجود حق تعالی دلالت دارند، با زبان خود نیز خدای تعالی را تسبیح می‌گویند و او را از جمیع نقص‌ها و شوائب ممکنات تنزیه می‌کنند و به این کار خود نیز علم و شعور دارند (جوادی آملی، 1378: 214).

به شکرش هر کلوخی را زبانیست

 

و زو هر ذره‌ای تسبیح‌خوانیست

 

 

(دهلوی، 1961: 4)

دهلوی در بیت مذکور به تسبیح‌گویی همة کائنات و موجودات اشاره کرده است. خداوند در قرآن کریم فرمود: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» (جمعه: 1)؛ تسبیح خدای گوید هرآنچه در آسمان‌ها و زمین است، خداوند پادشاه پاک مقتدر حکیم را.

تسبیح‌گفتن همة اجزای آفرینش در اشعار بسیاری از شاعران قبل از امیرخسرو نیز آورده شده است؛ اما شاعر با آوردن اصطلاحاتی مانند کلوخ و ذرّه، ضمن پرورش کلام خود، با توجه‌کردن به اشیای به‌ظاهر بی‌اهمیت، نوع بیان و ادبیِّت کلام خود را غریب‌سازی کرده و از این شیوه به تأثیرگذاری بر ذهن مخاطب پرداخته است.

2ـ2ـ5 رزق، مقسوم است

خداوند برای هر چیزی قدر و اندازه مشخصی قرار داده است. «آیات و روایات ائمه معصومین (علیهم‌السلام) در رابطه با رزق دو دسته می‌شوند: دسته‌ای به مقدر بودن رزق اشاره دارد و دسته‌ای هم تلاش و طلب انسان را مؤثر در رزق می‌داند. رزقی که در ازل برای انسان مقدر شده و رزقی که براثر تلاش و یا عوامل دیگر وسعت یافته و یا تنگ شده، هر دو از تقدیرات الهی است و موجب تغییر در علم الهی نمی‌شود. در آیات در روایات هم اشاره شده که اعمال انسان می‌تواند مقدرات الهی را تغییر دهد» (فیض کاشانی، 1379: 314).

دهلوی در بیت زیر نیز به یکی از مهم‌ترین موضوعات کلام اسلامی اشاره کرده است و آن اینکه هر چیزی که در این عالم هستی اتفاق می‌افتد، به تقدیر خدا و به اذن او بوده است و زمان و اندازه و مکان مشخص و معینی دارد: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا» (الطلاق: 3).

نصیب هرکه داد از قسمت خویش

 

نه کم گردد از آن یک ذره نه بیش

 

 

(دهلوی، 1964: 4)

مضمون بیت بالا نشان می‌دهد که امیرخسرو با کسانی هم‌عقیده است که معتقدند روزی مقسوم است و تلاش و کوشش انسان نمی‌تواند تأثیری در کاهش و افزایش آن داشته باشد که این باور مشابه نظر اشاعره است.

2ـ2ـ6 خلقت کائنات به‌خاطر رسول گرامی

شاعر معتقد است که کائنات و افلاک به‌خاطر جاه و مقام والای رسول معظم اسلام به وجود آمده است: «لولاک لولاک لما خلقت الافلاک.»

ز مویش رخ را منشور لولاک

 

ز زلفش کعبه را زنجیر افلاک

 

 

(همان: 10)

2ـ3 منظومۀ مجنون و لیلی

2ـ3ـ1 مالکیت مطلق خداوند بر جهان

عبارت «کُنْ فَیَکونُ» به معنای «باش! پس موجود می‌شود»، بر خلقت اشیا به محض ارادة خداوند اشاره دارد. این عبارت در قرآن، روایات و اشعار فارسی مطرح شده است. «مفسران امامیه این عبارت را بیانی تمثیلی از این حقیقت می‌دانند که ارادة خداوند مساوی با خلقت اشیا است بی‌آنکه حقیقتاً نیازی به امر لفظی «کُن» باشد؛ اما اکثر اهل سنت، با این تفسیر مخالف‌اند» (نصری، 1382: 154). نظر امیرخسرو با نظر متکلمّان امامیه یکی است و در ابیات زیر به این نکته اشاره کرده است:

ای حکمت تو به أمر مطلق

 

عالم ز دو حرف کرده مشتق

ای قدرت تو به چیره‌دستی

 

از نیست پدید کرده هستــی

 

 

(دهلوی، 1964: 2)

ابیات مذکور اشارتی چند به آیات قرآن کریم دارد. ازجمله اینکه خداوند فرمود: «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (بقره: 117)؛ خداوند آفرینندة آسمان‌ها و زمین است و هرسان بخواهد امری صورت گیرد بدان می‌گوید: بشو، پس می‌شود.

همچنین دربارة خلقت انسان می‌فرماید: «وَ لَایَذْکُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ‌یَکُ شَیْئًا» (مریم: 67)؛ آیا انسان به یاد نمی‌آورد که ما پیشتر او را خلق کردیم درحالی‌که هیچ چیزی نبود (و از عدم و نیستی بود).

2ـ3ـ2 ضرورت ایمان به قضا و قدر و حکمت خداوندی

قضا و قدر یکی از پردامنه‌ترین و پیچیده‌ترین مباحث کلامی است که حتی امروزه نیز در بین متکلمّان و فلاسفه محل اختلاف است. «در نظر اشاعره، قضای خداوند، ارادۀ ازلی است که از ازل به اشیا بدان‌گونه که هستند تعلق گرفته است و قدر آن است که خدا آنها را در اندازه معین و تقدیر مشخص (راجع به ذات و احوال آنها) ایجاد بکند و معتزله بر این باورند که قضا و قدر الهی افعال بندگان را در بر نمی‌گیرد» (ربّانی گلپایگانی، 1368: 214). امیرخسرو شاعری اشعری‌مسلک است و به همین دلیل به قضا و قدر اعتقاد تامّ دارد و به انسان اختیاری قائل نیست؛ زیرا معتقد است خدا پیشاپیش سرنوشت انسان‌ها را مشخص کرده و تلاش انسان‌ها برای تغییر سرنوشت خویش، کاری عبث و بیهوده و شرک‌آمیز است.

خسرو که کمینه بنـدة توست

 

در هرچه فتد فکندة توست

آن را که تو افکنی بهر زیست

 

برداشتنش به بازوی کیست

 

 

(دهلوی، 1964: 8)

امیرخسرو در بیت بالا به قضا و قدر و احاطۀ حکمت الهی بر ارادۀ انسان اشاره دارد و تقریباً با اشاعره که جبرگرا هستند، هم‌عقیده است. اشاعره به جبر مطلق قائل بودند و معتزله جانب اختیار را می‌گرفتند. درمجموع، بحث قضا و قدر یکی از موضوعاتی است که همواره بیشتر فرق و نحل و مکاتب کلامی دربارة آن بحث و نقد داشته‌اند و اکنون نیز نظریات مختلف و گاه متناقضی دربارة آن وجود دارد.

3ـ نتیجه‌گیری

پس از بررسی مفاهیم کلامی در سه منظومۀ امیرخسرو دهلوی، به این نتیجه می‌رسیم که شاعر در دیباچه‌های سه اثر و در هنگام بحث از مفاهیم کلامی، به آیات و روایات و احادیث استناد کرده و با این شیوه به‌دنبال رسیدن به دو هدف بوده است؛ یکی اینکه با استناد به آیات و روایات، در پرورش مفاهیم کلامی سعی داشته است تا عقایدش را از این شیوه برای مخاطبانش باورپذیر کند؛ ازسوی دیگر، درپی ادای احترام به قرآن کریم و احادیث ائمۀ معصوم بوده است. مهم‌ترین موضوعات کلامی که امیرخسرو دهلوی به آن توجه داشته، موضوعات مربوط‌به آفرینش و جایگاه حضرت محمد (ص) در آفرینش است. از میان سه منظومۀ بررسی‌شده، مفاهیم کلامی در دیباچۀ منظومۀ «هشت بهشت» بیش از دو منظومۀ دیگر است و شاعر در دیباچۀ این منظومه دربارة مفاهیم متنوّع و متعدّدی از علم کلام بحث داشته است. ازنظر برجسته‌سازی آیات و احادیث و روایات که به‌منظور ترشیح عقاید کلامی شاعر به کار رفته باشد، دهلوی یکی از شاعران برجسته است؛ زیرا در بیشتر ابیاتی که متضمّن مفاهیم کلامی است، شاعر برای پرورش مفهوم کلامی به آیه یا حدیثی ارجاع داده تا عقاید کلامی خود را برای مخاطبانش باورپذیر گرداند. گفتنی است، کاربرد آیات و روایات در اشعار شاعران در بیشتر اوقات یا برای احترام به قرآن کریم و احادیث معصومین است و یا برای تقویت ادبیّت کلام؛ اما امیرخسرو گزینة سوّمی را نیز مطرح می‌کند و آن، مستندسازی و پرورش مفاهیم کلامی با ارجاع‌دادن به آیات و روایات و احادیث است که در نوع خود توجه‌برانگیز و مهم است.

Azarmekan, H. (2009). A comparative study of Tahmidiyehs of prominent systems up to the 10th century. PhD Thesis. Faculty of Literature and Human Sciences, Shiraz University.
Bahrani, I. (n.d). Al-Maram's Rules in the Science of Kalam. Qom: Ayatollah Marashi Library.
Boozerzadeh, A. (1999). The Evolution of Monotheism in the Light of Islam, Torbat Jam: Ahmad Jam Publications.
Dehlavi, A. Kh. (n.d). Shirin and Khosrow. Moscow: Institute of Asian Nations.
Faiz Kashani, Hilmasan, (n.d). Tafsir Safi. Qom: Sadr Publishing.
Ghazali, M. M. (n.d). Economics in al-Ithaqad. Beirut: Dar al-Katb al-Alamiya.
Hosseini, A. (2002). Criticism of Tahmidiyah in Technical Prose Texts. Master’s Thesis, Faculty of Literature and Human Sciences, Islamic Azad University, Mashhad Branch.
Ibn Abi al-Hadid (n.d). Commentary on Nahj al-Balagha. First Edition. Baghdad: Dar al-Kitab al-Arabi.
Javadi Amoli, A. (1964). Majnoon and Lili. Moscow: Danesh Publishing House.
Javadi Amoli, A. (1972). Hasht Behesht, Tashkent State University named after Oh you. Moscow: Branch of Oriental Literature.
Javadi Amoli, A. (2000). Explanation of God's proofs. Third Edition. Qom: Isra Publishing Center.
Javadi Amoli, A. (2015). Monotheism in the Qur'an (thematic interpretation of the Holy Qur'an). Eighth Edition. Qom: Esra Publishing House.
Kabotari, J. & Mahyar, A. (2013). Sharia, mysticism and ethics in Majnoon and Laili Amir Khosrow Dehlavi. Islamic Mysticism Quarterly, (36) 9, 146-166.
Kalini, M. (n.d). Al-Kafi. Qom: Dar al-Hadith.
Karimi Qala, J. (2008). Researching the topics and themes of the prefaces of the famous Masnavies of the Persian language until the 7th century. Master’s thesis, Faculty of Persian Language and Literature, Lorestan University.
Kashfi, M. R. (2013). Questions and answers: Theology. Qom: Maarif Publishing House.
Majlesi, M. B. (1983). Bihar al-Anwar. Beirut: Dar İhiya al-Tarath al-Arabi.
Mashkoor, M. J. (1989). The progress of the word in the difference of Islam. Tehran: Sharq Publication.
Mirzaei, A. (2012). The influence of theology on the literature of the 7th century. Master’s thesis, Faculty of Persian Language and Literature, Allameh Tabatabai University.
Nasri, A. (2003). Philosophy of Creation. Qom: Education Publishing House.
Podeh, A., Agha Hosseini, H & Mohammadi Pushharaki, M. (2014). Criticism of Shirin and Khosrow Amir Khosrow Dehlavi's Sahih. Journal of Literary Studies, 33, 163-185.
Rabbani Golpayegani, A. (1989). Predestination and free will, discussions by Professor Jafar Sobhani. Qom: Seyyed al-Shohada Research Institute.
Ripka, Y. (1975). History of Iranian Literature. Translated by Isa Shahabi. Tehran: Payam Publication.
Saeedi-Mehr, M. (2014). Islamic teaching. Tehran: Taha Book Publication.
Sajjadi, Z. (1993). Prologue in ten centuries, from the 4th century to the 14th century AH. Tehran: Zovar Publication.
Shahidi, J. (1993). Translation of Nahj al-Balagha. Tehran: Scientific Publication.
Sobhani, J. (2004). The eternal charter. Qom: Institute of Imam Sadiq (PBUH).
Sotoudeh, Gh & Najaf-zadeh Barforoshi, M. B. (1986). Tahmidiyeh in Persian Literature. Tehran: Jihad Academic.
Tabatabaei, M. H. (2010). Al-Mizan fi Tafsir al-Qur'an. Beirut: Al-Alami Press Institute.
Tarvirdi Nesab, R. (2015). Investigation of philosophical, theological and mystical terms in Khaqani poems. Master’s thesis, Faculty of Literature and Human Sciences, Payam Noor University of East Azerbaijan Province, Payam Noor Maragheh Center.
The Holy Quran.