سنجش توانمندی هوش مصنوعی در بازآفرینی تجارب عرفانی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی،دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی،دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران

چکیده

پیشرفت چشمگیر هوش مصنوعی در حوزة پردازش زبان طبیعی، امکان تازه‌ای را برای تعامل با متون عرفانی فراهم کرده است. این در حالی است که عرفا در طول تاریخ، همواره تصریح کرده‌اند که کشف‌وشهود عرفانی، خاص گروهی است که مورد لطف حق واقع می‌شوند و درنتیجه، زبان خاص خود را دارد که از گسترة فهم نااهلان خارج است. اخیراً هوش مصنوعی که فاقد هرگونه احساس و خودآگاهی است، این ادعا را به چالش کشیده است. در این پژوهش برای سنجش توانایی هوش مصنوعی در شبیه‌سازی تجارب عرفانی از روش توصیفی‌ـ تجربی استفاده شده است. پس از مرور نظریات عرفا و اندیشمندان دربارة تجربة عرفانی و هوش مصنوعی، دو متن عرفانی، یکی از بایزید بسطامی (نثر) و دیگری از مولوی (نظم)، به مدل زبانی ChatGPT  ارائه شد تا شیوة بازآفرینی آن‌ها بررسی شود. نتایج نشان می‌دهد که هوش مصنوعی قادر است با شناسایی و بازتولید نمادها، استعارات، لحن و ساختار زبانی متون عرفانی، روایتی نزدیک به فضای تجربة عرفانی ارائه دهد. بااین‌حال، فقدان شهود و تجربة درونی، شبیه‌سازی آن را به سطح زبانی محدود می‌سازد و از ورود به قلمرو تجربة پدیداری ناتوان است. پژوهش حاضر نشان می‌دهد که اگرچه هوش مصنوعی تجربة عرفانی را به‌صورت درونی درنمی‌یابد، می‌تواند در بازنمایی ادبی و ایجاد پل میان سنت‌های عرفانی و ابزارهای نو، مفید واقع شود و ابزار قدرتمندی برای تحلیل، بازنمایی و آشنایی مخاطب معاصر با سنت‌های عرفانی باشد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Evaluating the Capability of Artificial Intelligence in Recreating Mystical Experiences

نویسندگان [English]

  • Zahra Zahra Poorkheirullahi Ghoochan 1
  • Farzad Baloo 2
1 PhD Graduate, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Foreign Languages, University of Mazandaran, Babolsar, Iran
2 Associate Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Foreign Languages, University of Mazandaran, Babolsar, Iran
چکیده [English]

The remarkable advancement of artificial intelligence in the field of natural language processing has opened up new possibilities for engaging with mystical texts. This comes despite the long-standing assertion by mystics throughout the history of mysticism that mystical insight and unveiling are exclusive to those who are divinely favored, and that such experiences employ a unique language beyond the comprehension of outsiders. Recently, artificial intelligence, devoid of emotion and self-awareness, has challenged this claim. In this study, using a descriptive-experimental method, we assess AI’s ability to simulate mystical experiences. After reviewing the views of mystics and scholars on mystical experience and artificial intelligence, two mystical texts, one in prose by Bayazid Bastami and one in verse by Rumi, were presented to the ChatGPT language model to examine how they could be reinterpreted. The results show that AI is capable of identifying and reproducing the symbols, metaphors, tone, and linguistic structure of mystical texts, offering a narrative that closely mirrors the atmosphere of mystical experience. However, the absence of intuition and inner experience limits this simulation to the linguistic level. This study suggests that while AI does not internally comprehend mystical experience, it can be useful in literary representation and serve as a bridge between mystical traditions and modern tools, becoming a powerful means for analysis, representation, and introducing contemporary audiences to mystical traditions.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Artificial Intelligence
  • Mystical Experience
  • Reproduction
  • Bayazid Bastami
  • Rumi
  1. مقدمه

هوش مصنوعی[1] شاخه‌ای از علوم کامپیوتر است که هدف آن ساختن سیستم‌ها یا ماشین‌هایی با قابلیت نشان‌دادن رفتارهای هوشمندانه است؛ به عبارتی، انجام کارهایی که معمولاً به هوش انسانی نیاز دارند.

با رشد سریع هوش مصنوعی، به‌ویژه در زمینه‌هایی همچون پردازش زبان طبیعی، مدل‌سازی احساسات و خلق محتوای ادبی یا موسیقایی، این پرسش مطرح شده است که آیا هوش مصنوعی می‌تواند تجربه‌هایی شبیه به تجارب عرفانی را بازسازی یا تولید کند؟

هوش مصنوعی چشم‌اندازی نو برای بررسی حوزه‌های عرفان و مابعدالطبیعه فراهم می‌آورد و تفسیرهای تازه و تحلیل‌های میان‌فرهنگی را ممکن می‌سازد. بااین‌حال، توضیحات ارائه‌شده از سوی مدل‌های مختلف هوش مصنوعی همواره تقریبی‌اند و در چهارچوب محدودیت‌های داده‌ای و محاسباتی باقی می‌مانند.

 این پژوهش به روش توصیفی‌ـ‌تجربی نوشته شده است. در ابتدا به تعریف «تجربة عرفانی» و «هوش مصنوعی» پرداخته می‌شود و سپس به ویژگی‌هایی اشاره می‌شود که عرفا برای زبان عرفانی قائل شده‌اند. در ادامه، با برجسته‌سازی مرز میان «بازآفرینی زبانی» و «بازسازی تجربه»، روشن می‌شود که حتی در بهترین حالت، هوش مصنوعی صرفاً قادر به تقلید زبانی است و از درک تجربة عرفانی عاجز است. در بخش نهایی، این تحقیق در پی پاسخ به پرسش‌هایی نظیر اینکه «آیا هوش مصنوعی قادر به بازآفرینی تجارب عرفانی است؟؛ هوش مصنوعی چگونه به بازآفرینی تجربه عرفانی می‌پردازد؟ و تفاوت‌های میان تجربة بازآفرینی‌شده و تجربة اصلی در چیست؟» است. بدین‌منظور، ضمن معرفی مختصر ذهن و آگاهی از دیدگاه اندیشمندان غربی، نظریات آن‌ها دربارة توانمندی‌های هوش مصنوعی در حوزه عرفان بررسی می‌شود. در پایان، دو نمونة تجربة عرفانی به هوش مصنوعی Chat GPT ارائه و از او خواسته می‌شود به بازآفرینی این دو تجربه بپردازد و شیوة بازآفرینی خود را شرح دهد.

ضرورت پژوهش‌هایی از این دست در آن است که هم‌افزایی میان هوش مصنوعی و شهود انسانی می‌تواند راه را برای درک ژرف‌تر و گسترده‌تر این حوزه‌های رازآلود هموار سازد؛ حوزه‌هایی که عرفا در طول تاریخ عرفان، همواره تصریح کرده‌اند که از دید نااهلان پنهان خواهد ماند.

  1. پیشینة پژوهش

درزمینة هوش معنوی و هوش مصنوعی، مقالاتی منتشر شده است؛ اما تاکنون مطالعة مستقیمی دربارة ارتباط این دو حوزه صورت نگرفته است؛ به‌جز مقالة «ترجمان سکوت عرفانی از زبان هوش مصنوعی» از مصطفی میردار رضایی و مهسا اسلامی (1403). نویسندگان در این مقاله به بررسی توانایی هوش مصنوعی، به‌ویژه مدل ChatGPT، در درک و تفسیر متون عرفانی با تمرکز بر مفهوم «سکوت عرفانی» پرداخته‌اند. پژوهشگران با استفاده از روش توصیفی‌ـ‌ تجربی، متونی از نثر و نظم عرفانی را به ChatGPT ارائه داده و عملکرد آن را در تشخیص، تفسیر و تحلیل مفاهیم عرفانی ارزیابی کرده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که هوش مصنوعی توانسته است با دقت بالایی مفاهیم و واژگان عرفانی، زبان نمادین، و لایه‌های معنایی عمیق متون را درک کرده و آن‌ها را از سایر متون ادبی، مانند متون حماسی یا غنایی تمایز دهد. اگرچه هوش مصنوعی در موارد محدودی دچار اشتباهاتی در تشخیص نوع متن یا نویسنده شده است؛ به‌طورکلی، توانایی آن در تحلیل متون عرفانی قابل‌توجه بوده و نشان‌دهندة ظرفیت‌ بالای آن در فهم زبان و مفاهیم پیچیدة ادبی و معنوی است.

  1. تجربة عرفانی

تجربة عرفانی را می‌توان نوعی آگاهی شهودی، ناگهانی و متحول‌کننده از واقعیتی متعالی دانست؛ حالتی که فرد در آن احساس یگانگی با خدا، هستی یا حقیقت متعال دارد. این تجربه معمولاً با نوعی کشف درونی، آگاهی فراتر از عقل و دگرگونی پایدار در نگرش فرد همراه است. «این تجربه همیشه شامل نوعی ادراک مقدس اسـت. بنابراین، در تجربة پدیدارشناسی هرکس، یک رویداد منحصربه‌فرد وجود دارد؛ اگرچه طبق نتیجه‌گیری جیمز، ممکن است هیچ احساس مذهبیِ متمایزی وجود نداشته باشد. ازاین‌رو، تجربة دینی دارای نوعی انحصار کیفی و کمّی است که نباید نادیده گرفته شود» (Malony, 1981, pp. 326-327).

3ـ1. تجربة عرفانی از نظرگاه عرفا

ابن‌عربی، یکی از برجسته‌ترین متفکران عرفان اسلامی، تجربة عرفانی را تجلی حق در باطن انسان می‌داند. ازنظر او، شناخت خدا تنها از راه شهود ممکن است، نه ازطریق عقل یا استدلال. او مدعی است که کتاب فصوصالحکم را از دست رسول خدا گرفته و محتوای آن، بی‌هیچ کم‌وزیاد، چیزی است که مأموریت ابلاغش به وی داده شده است:

 «اما بعد، من رسول خدا را در رویایی بشارت‌آمیز به خواب دیدم که به دست خود کتابی داشت. مرا فرمود: این کتاب فصوصالحکم است، بگیر و نزد مردمانش بر تا از آن بهره جویند. گفتم: شنیدم و فرمان خدای راست و رسول او را و صاحبان امر را از میان ما، چنان‌که ما را فرموده‌اند. پس خواست حضرت را به‌جای آوردم و همت بر آن گماشتم که این کتاب را بی‌هیچ کم‌وزیاد آشکار کنم» (ابن‌عربی، 1385، ص. 134).

او در ادامه تاکید می‌کند که آنچه می‌گوید چیزی نیست غیر از آنچه از عالم بالا به او الهام می‌شود (ابن‌عربی، 1385، ص. 134).

عین‌القضات همدانی، عارف قرن ششم هجری، تجربة عرفانی را فراتر از فهم و گفتار می‌داند. او در کتاب تمهیدات بارها به ناتوانی عقل و زبان در مواجهه با این تجربه اشاره می‌کند:

«دریغا که از عشق الله که عشق کبیر است هیچ نشان نمی‌توان دادن که بیننده در آن باقی بماند؛ اما آن چیز که در هر لحظه جمال خوب‌تر و زیباتر نماید و عالم تمثّل را بر کار دارد، هیچ عبارت و نشان نتوان داد جز "لیس کمثله شی"؛ دیگر عبارت و شرح نباشد "لااحصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک". چون او عذر  بی‌ادراکی و بی‌نهایتی بخواست، دیگران چه بیان کنند؟ بیان آنجا قاصر آید، فهم آنجا گداخته شود. مرد آنجا از خود برست» (عین‌القضات، 1402، ص. 124). او در ادامه می‌گوید: «از عشق بیان نتوان کرد جز به رمزی و به مثالی که از عشق گفته شود؛ وگرنه از عشق چه گویند و چه شاید گفت؟!» (عین‌القضات، 1402، ص. 125).

نجم‌الدین رازی عرفان را علمی لَدنّی و موهبتی الهی می‌داند که اکتسابی نیست، او می‌گوید:

«در علم الهی خوض‌کردن جز به‌واسطة فیض بی‌واسطه کس را مسلم نشود و سعادت یافت آن فیض به مشیت و ارادت و طلب انسانی میسر نیست که آن موهبتی است از مواهب حقّ جلّه‌وعلی و به مشیت و ارادت و عنایت و فضل او تعلق دارد که ذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤتیه مَنْ یَشاء» (نجم رازی، 1345، ص. 47ـ48).

به‌دلیل همین موهبتی بودن است که زبان عرفانی، زبانی خاص است و نااهلان از فهم آن محروم‌اند: «علمنا هذا الاشارة فاذا صار عبارة خفی (علم ما اشاره‌ای است و چون به عبارت درآید، روی در پنهان‌شدن می‌گذارد)» (خرگوشی، 1427ق.، ص. 323). ابن‌سینا نیز در کتاب اشارات و تنبیهات همین معنی را تأیید می‌کند و می‌گوید که این عالم (عوالم خرق عادات)، عالمی است که «لایفهما الحدیث ولا تشرحها العبارة ولا یکشف المقال عنها» (ابن‌سینا، 1368، ص. 156). او به‌صراحت قلمرو این‌گونه تجربه را قلمرو خیال دانسته و طبعاً زبان منطق و زبان فلسفه را در آنجا عاجز از تقریر می‌داند. بنابراین، عرفا و صوفیان همواره از زبانی دیگر سخن گفته‌اند؛ زبانی که خاصِ خودشان است و غیر را بدان راه نیست:

ما را به‌جز ایـن زبان زبــانی دگر است
آزاده نسـب زنـده به جـانی دگـر است

 

جـز دوزخ و فـردوس مکـانی دگر است
وان گوهـر پاکـشـان ز کانـی دگر است
                            (میبدی، 1344، ج. 1/331).

سهروردی نیز در شرح عرفان و زبان عرفانی می‌گوید:

 «از علوم آن است که در خزاین کرم مدخر است و بدان وقوف نیابند الّا دانایان به حق، چون به زبان در بیان آن شروع کنند انکار بر آن اسرار نکنند؛ الا مغروران بی‌عقل و سیاهان بی‌خرد. ابوسعید خراز رحمة‌الله گفت: عارفان را خزانه‌ای چند است که علوم غریبه و اسرار عجیبه در آن مودع کرده‌اند و بیان آن به زبان ابدی کنند به عبارت ازلی» (سهروردی، 1374، ص. 192).

در حقیقت، ازنظر صوفی، از یک‌سو، ساحت‌ها و ابعاد زبان است که تجربه‌های روحی را به وجود می‌آورد و ازسوی‌دیگر، سیر در آن عوالم است که او را به کاربرد‌های تازه‌تر و نوآیین‌تر زبان می‌کشاند. او همواره در نقطة تلاقی زبان و تجربه، زندگی خلاق خود را می‌گذراند (شفیعی کدکنی، 1392، ص. 248).

3ـ2. تجربة عرفانی از نظرگاه فیلسوفان

ویلیام جیمز، فیلسوف و روان‌شناس برجستة آمریکایی، تجربة عرفانی را در چهار ویژگی بنیادین خلاصه می‌کند:

  1. 1. ناتوانی در توصیف: تجربه چنان ژرف و غیرعادی است که زبان از توصیف آن قاصر است.
  2. کیفیت معرفتی: فرد احساس می‌کند به‌نوعی دانایی عمیق و نهایی دست یافته است که ازطریق عقل و استدلال میسر نیست.
  3. گذرابودن: تجربة عرفانی معمولاً کوتاه‌مدت است.
  4. انفعال: فرد احساس می‌کند که این تجربه بر او تحمیل شده و ارادی نبوده است.

درنهایت، جمیز ویژگی اصلی تجربة عرفانی را ناتوانی زبان در بازتاب آن و درک ناگهانی نوعی دانایی متعالی می‌داند که از بیرونِ ذهن نمی‌آید، بلکه به‌گونه‌ای درونی و بی‌واسطه احساس می‌شود (جیمز، 1400، ص. ۴۲2ـ424).

برگسون[2] از شهود با عنوانِ «دانشِ نوعِ دوم» یاد می‌کند و در تعریف‌ آن می‌گوید: «آن نوعی همدلی عقلانی است که ازطریق آن ،انسان خود را درون چیزی جای می‌دهد تا با آنچه در آن چیز منحصربه‌فرد و  لذا غیرقابل تبیین است، همراه شود» (راسل، 1362، ص. 55). این همان است که پورنامداریان آن را «معرفت نوع دوم» می‌خواند و تفاوت آن را با «معرفت نوع اول» چنین بیان می‌کند: «معرفت نوع اول که برخورد ارادی، حسی و عقلی با موضوع شناخت است، بیشتر به بیداری شبیه است و منطق آگاهی بر آن حاکم است؛ درحالی‌که معرفت نوع دوم که برخورد غیر‌ارادی، شهودی و باطنی با موضوع شناخت است، شبیه خواب و منطقِ ناآگاهی بر آن حاکم است» (پورنامداریان، 1389، ص. 62).

ترادن[3] و همکارانش از امری با نام «هیبت» یاد می‌کنند که به نظر می‌رسد معادل شهود یا تجربة عارفانه است. دربارة آن چنین نوشته‌اند:

«هیبت واکنشی مستقیم، اولیه و پیچیده به وقایع نو و خارق‌العاده‌ای است که آن‌قدر شگفت‌انگیز هستند که فرد نمی‌تواند آن‌ها را با ادراک موجودش از جهان سازگار کند. تجربة هیبت، «زلزله‌ای کوچک در ذهن» ایجاد می‌کند؛ لحظه‌ای از انعطاف‌پذیری شناختی که فرصتی برای بازسازی مدل ذهنی فرد از جهان فراهم می‌سازد؛ درنتیجه، ذهن انسان نیازمند تطابق شناختی است، یعنی تغییر یا بازنگری در ساختارهای ذهنی برای پردازش و درک تجربه‌ای است که حس هیبت را ایجاد کرده است. موفقیت یا ناکامی در این فرایند، به‌همراه منبعی که باعث هیبت شده است به احساساتی مانند آرامش و روشن‌بینی یا اضطراب و ترس منجر می‌شود»(Trothen & et al., 2024, p. 2) .

تجربة هیبت همچنین افکاری روان‌شناختی از بودن در حضور چیزی بزرگ‌تر از خود یا بخشی از یک کل جامع را به همراه دارد که بسیاری آن را با واقعیت نهایی یا خدا مرتبط می‌دانند. چنین مواجهه‌ای با امر الهی، چیزی است فراتر از آنچه می‌توانیم به‌درستی درک کنیم؛ حضوری شگفت‌آور و پُرهیبت که با واژگان انسانی بیان‌شدنی نیست. تأمل پس از آن دربارة جایگاه انسان در جهان، حس کوچکی نفس را در پی دارد؛ احساسی که اغلب در تجربه‌های عرفانی یا هنگام یادآوری رویدادهای دینی و معنوی رخ می‌دهد(Trothen & et al., 2024, p. 3) .

به‌هرحال، از جمع‌بندی آرای عرفا و عرفان‌پژوهان، ویژگی‌های عمدة تجربة عرفانی عبارت‌اند از: «تجزیه‌ناپذیری، تحدیدناپذیری، تردیدناپذیری، اطلاق‌ناپذیری، واسطه‌ناپذیری، تعمیم‌ناپذیری، خلوّناپذیری و درنهایت، بیان‌ناپذیری» (فولادی، 1387، ص. 61ـ70).

 3ـ3. بیانناپذیری تجارب عرفانی

با اینکه کلمة عرفان به معنای شناخت است، در مرکز آن نوعی «عدم عرفان» و «ناشناختگی» همیشه هست و خواهد بود (شفیعی کدکنی، 1392، ص. 77). در کانون تمام تجربه‌های دینی، عرفانی و الهیاتی بشر، این ادراک بی‌چگونه (ناشناختگی) وجود دارد. نقطه‌ای توصیف‌ناپذیر و ‌توضیح‌ناپذیر با ابزار عقل و منطق باید در این‌گونه تجربه‌ها وجود داشته باشد تا به‌منزلة ستون فقرات این تجربه‌ها قرار گیرد ( شفیعی کدکنی، 1392، ص. 74).

«عرفا با اینکه از زبان استفاده می‌کنند، همواره می‌گویند که تجربه‌هاشان بیان‌ناپذیر است و زبان برای بیان این تجربه‌ها نارسا یا به‌کلی بی‌فایده است. نیز می‌گویند کلماتی که به کار برده‌اند از عهدة آنچه می‌خواهند بگویند برنمی‌آید و بدین‌سان همة کلمات ذاتاً ناتوان از ابلاغ پیام ایشان‌اند» (چناری، 1377، ص. 100):

ای زبان تو بس زیانی مرمرا
ای زبان هم آتش و هم خرمنی
در نهان جان از تو افغان می‌کند
ای زبان هم گنج بی‌پایان تویی
هم صفیر و خدعة مرغان تویی

 

چون تویی گویا بگویم من تو را
چند این آتش در این خرمن زنی
گرچه هرچه گوییش آن می‌کند
ای زبان هم رنج بی‌درمان تویی
هم انیس وحشت هجران تویی
       (مولوی، 1374، دفتر اول، ص. 1699ـ1704).

 

و همواره به مخاطبان خود توصیه کرده‌اند که با گوش و چشمی فراتر از حواس محسوس و این‌جهانی، کلامِ عارفانه را بشنوند و ببینند؛ زیرا فقط در این صورت است که توانایی وقوف بر اسرارِ زبانِ عرفانی در وجودشان فعلیت می‌یابد:

پنبه اندر گوش حسِّ دون کنید
پنبة آن گوشِ سِرّ گوش سَرَست
بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید
تا به گفت‌وگوی بیداری دری

 

بند حس از چشم خود بیرون کنید
تا نگردد این کر، آن باطن کَر است
تا خطاب ارجعی را بشنوید
تو ز گفتِ‌ خواب بویی کِی بری
           (مولوی، 1374، دفتر اول، ص. 566ـ569).

درخصوص موانع بیان تجربة عرفانی، به این موارد اشاره می‌شود:

  1. مانع موضوع: تجربة عرفانی با مدرکات بسیط و تجزیه‌ناپذیر سروکار دارد و این در حالی ا‌ست که عقل تنها می‌تواند مفاهیم مرکب را تجزیه، طبقه‌بندی و در برخی موارد ترکیب کند.
  2. مانع کلام: تجربة عرفانی به‌دلیل تحدیدناپذیری، به کلام عادی ــ که حتی توان بیان معانی در حوزة تداول را هم به‌صورت کامل ندارد ــ درنمی‌آید.
  3. مانع فاعل: تجربة عرفانی واسطه‌ناپذیر است و عارف در بیان تجربة خویش دو مشکل دارد؛ یکی غلبة «نظر» و دیگری غلبة «منظور».
  4. مانع مخاطب: این مانع به معنی عدم‌فهم نااهلان از تجربة عرفانی است و این به‌دلیل ویژگی تعمیم‌ناپذیری تجربة عرفانی رخ می‌دهد (فولادی، 1387، ص. 70ـ76).

استیس از «مانع فاعل» با عنوان «نظریة عواطف» یاد می‌کند. طبقِ این نظریه، تجربة عرفانی چیزی جز غَلَیان عواطف نیست و طبیعتاً زبان در بیانِ عواطف ناتوان است. استیس در ردِ این نظریه، عنصر اساسی‌ تجربة عرفانی را شبیه به ادراک دانسته و نتیجه می‌گیرد که این نفسِ «مشاهده» است که توصیف‌ناپذیر است.

استیس از «مانع مخاطب» نیز به‌مثابه نظریة «نابینایی معنوی» یاد می‌کند و در رد آن می‌گوید که در شناساندنِ رنگ به نابینا، عجز از سوی گوینده نیست، بلکه شنوندة نابینا، توضیح و توصیفِ گوینده از رنگ را درنمی‌یابد؛ ولی در بیانِ تجربة عرفانی، این گوینده است که از بیانِ مطلب و تجربه‌اش ناتوان است و شنونده هم به‌تبعِ گوینده از درک مطلب محروم می‌ماند؛ زیرا گوینده صراحتاً به عجز خود در بیانِ مطلب اعتراف می‌کند. بنابراین، استیس نتیجه می‌گیرد که بیان‌ناپذیری معلول عیب یا عجزی در فهم یا عقل انسان است (استیس، 1379، ص. 293ـ296).

سپس به ذکر نظریه‌هایی می‌پردازد که «‌بیان‌ناپذیری» را ناشی از عجز فهم و فکر در شناخت تجربة عرفانی می‌دانند که عبارت‌اند‌از: نظریة دیونوسیوسی و نظریة استعاره.

«تفاوت میان نظریة دیونوسیوسی و نظریة استعاره در این است که طبق نظرِ دیونوسیوس، اگر کلمة «الف» دربارة خدا به کار رود، معنایش این است که خدا علتِ «الف» است؛ اما طبقِ نظریة استعاره، اگر کلمة «الف» دربارة خدا به کار رود، معنایش این است که «الف» استعاره از چیزی است که در ذات متحقق خدا یا تجربة عرفانی وجود دارد. این دو نظریه را می‌توان دو روایت ازنظریه‌ای دانست که زبان عرفانی را، زبانی مجازی می‌داند» (استیس، 1379، ص. 304).

افلوطین نیز همانند دیونوسیوس به الهیات تنزیهی معتقد است، بدین معنا که توصیف حقیقت متعال با اوصاف اثباتی امکان‌‌پذیر نیست. ازاین‌رو، می‌بایست از چنین توصیفی اجتناب کرد و به کلام سلبی (اپوفازیس) روی آورد» (افلوطین، 1366، ص. 3، 9).

افلوطین می‌گوید: «هرگاه بخواهیم به تحقیق دربارة او سخن بگوییم، نباید بگوییم «این» است یا «آن» است، چه در حالی که تو گویی در پیرامون او می‌گردیم سعی داریم از تجربة خود سخن بگوییم. گاه نزدیک می‌شویم و گاه در حیرت و سرگردانی غوطه‌ور می‌گردیم و از او دورتر می‌شویم و اگر هم دربارة او سخن گوییم یا چیزی بنویسیم این فقط به‌منزلة نشان‌دادن راه است، راهی که به شهودی منتهی می‌شود که گفتنی نیست؛ و این نشان را به مشتاقان تعلیم دهیم و حدّ تعلیم نشان‌دادن راه و جهت آن است» (افلوطین، 1366، ص. 4، 6، 9).

اکهارت نیز امر «متعالی» را با عبارتِ «فراتر از عقل جزئی است» وصف می‌کند (استیس، 1379، ص. 58). نکتة اشاره‌شدة افلوطین و اکهارت را همة عارفان تأیید می‌کنند و بر زبان بسیاری از آنان به عبارات مختلف جاری شده است. عموماً عرفا با استناد به حدیث نبوی «تفکروا فی آلاء الله و لا تفکروا فی ذاته»، اندیشیدن در ذات او را نهی کرده و عقل را به تفکر دربارة آلا و صفات او دعوت کرده‌اند (پورجوادی، 1378، ص. 22).

چنان‌که شیخ محمود شبستری می‌گوید:

در آلا فکرکردن شرط راه است
بود در ذات حق اندیشه باطل
چو آیات است روشن گشته از ذات
همه عالم به نور اوست پیدا
نگنجد نور ذات اندر مظاهر
رهاکن عقل را با حق همی باش

 

ولی در ذات حق محض گناه است
محال محض دان تحصیل حاصل
نگردد ذات او روشن ز آیات
کجا او گردد از عالم هویدا
که سبحات جلالش هست قاهر
که تاب خور ندارد چشم خفاش
                         (لاهیجی، 1337، ص. 729).

استیس درنهایت دربارة بیان‌ناپذیری تجربة عرفانی می‌گوید: «کاری که ما می‌کنیم، به یک معنا، توجیه روانی این موضوع است. عارف در اینکه می‌گوید هیچ زبانی از عهدة بیان احوال او برنمی‌آید، اشتباه می‌کند. ... لذا کاری که باید کرد، توجیه و تبیین این اشتباه است و چنین توجیهی فقط می‌تواند روانی باشد» (استیس، 1379، ص. 318).

باوجود همة این توصیفات که در طول تاریخ عرفان دربارة بیان‌ناپذیری تجربة عرفانی با ابزار عقل و منطق و عدم‌درک نااهلان از این حوزه مطرح شده است، باید دید آیا هوش مصنوعی که فاقد هرگونه احساس است، می‌تواند این تجارب را بازآفرینی کند؟

  1. هوش مصنوعی و هوش معنوی (عرفان)

آلن تورینگ[4] در سال ۱۹۵۰م. آزمونی را طراحی کرد تا مشخص شود آیا رایانه‌ای می‌تواند هوشی شبیه انسان داشته باشد یا خیر، و شش سال بعد، جان مک‌کارتی[5] اصطلاح «هوش مصنوعی» را معرفی کرد (Konig & et al., 2022. P.19).

در تعریف هوش باید گفت «ظرفیت برای منطق، درک، برنامه‌ریزی، شناخت احساسی، خودآگاهی، خلاقیت، حل مسئله و یادگیری است» و به‌صورت خلاصه‌تر «توانایی انجام هر هدف پیچیده را هوش می‌گویند» ( تگمارک، 1402، ص. 61).

«هوش مصنوعی درحال‌حاضر نه دارای آگاهی است و نه هیجاناتی چون شگفتی یا حیرت را تجربه می‌کند. بااین‌حال، دانشمندان و پژوهشگران دینی در حال بررسی این موضوع هستند که آیا ممکن است روزی هوش مصنوعی بتواند به آگاهی، حس‌پذیری و خودآگاهی که سه شرط لازم برای تجربه احتمالی شگفتی یا حیرت نسبت به امر الهی هستند، دست یابد یا خیر»(Trothen & et al., 2024, p. 6) .

عرفان و مابعدالطبیعه قرن‌هاست که اندیشمندان را مجذوب خود کرده‌اند و در تلاش‌اند تا میان جهان مادی و عرصه‌های متعالی پیوند برقرار کنند. به‌طور سنتی، این حوزه‌ها بر تجربه‌های ذهنی، استدلال‌های فلسفی و تفسیرهای نمادین تکیه دارند. با ظهور هوش مصنوعی، اکنون می‌توان متون عرفانی را به‌صورت کمّی تحلیل کرد، سناریوهای مابعدالطبیعی را شبیه‌سازی کرد و مفاهیم انتزاعی را به‌صورت محاسباتی کاوید (Durrani, 2024, p.1). همچنین، ابزارهای پردازش زبان طبیعی [6](NLP) در هوش مصنوعی می‌توانند متون عرفانی را در فرهنگ‌های مختلف تحلیل کنند. برای نمونه، چگالی معنایی و الگوهای موضوعی در آثاری مانند اشعار مولانا یا اوپانیشادها را می‌توان با استفاده از مدل‌های برداری معنایی مانند Word2Vec یا BERT  مدل‌سازی کرد (Durrani, 2024, p.2)، نیز معماری ترنسفورمر[7] که در مدل‌هایی همچون GPT به کار می‌رود، با مکانیزم «توجه» قادر است روابط پیچیده میان واژگان و جملات را در مقیاس وسیع بازنمایی کند (Chat gpt).

این فرایندها نشان می‌دهد که هوش مصنوعی قادر است بازنمایی زبانی از استعاره‌ها، نمادها و سبک‌های عرفانی ایجاد کند، بی‌آنکه آن‌ها را به‌صورت درونی بفهمد.

«پژوهشگران در پی پاسخ به این پرسش هستند که آیا هوش ماشینی شبیه به انسان ممکن است یا خیر، و در تلاش‌اند تا هوش عمومی مصنوعی [8](AGI) را توسعه دهند؛ هوشی که توانایی دسترسی و همبستگی ورودی‌های متعدد از مجموعه‌داده‌های وسیع را داشته باشد. روزی ممکن است AGI قادر باشد به تفکری هم‌سطح با انسان، استدلال و درک عقل سلیم در طیف وسیعی از موضوعات دست یابد. از دیگر قابلیت‌های پیش‌بینی‌شده برای AGI می‌توان به یادگیری تدریجی برای حل چالش‌های جدید، برنامه‌ریزی برای آینده، سازگاری با تغییرات و احتمالاً برخورداری از خودآگاهی اشاره کرد»(Trothen & et al., 2024, p. 8).  

درحال‌حاضر، سیستم‌های هوش مصنوعی می‌توانند داده‌های [9]EEG (نوار مغزی) یا [10]FMRI (تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی) را برای شناسایی حالات مغزی مرتبط با تجربه‌های عرفانی، مانند جذب مراقبه‌ای، تحلیل کنند (Durrani, 2024, p. 2).

بااین‌حال، «هوش مصنوعی محدود (ANI)، فاقد شگفتی و توانایی تجربة هیبت است. ANI منتظر محرک یا سؤال می‌ماند و بنابراین واکنشی و پاسخگو است، نه کنجکاو، آگاه و پرسشگر؛ درحالی‌که حس شگفتی انسانی مستقل از محرک است»(Trothen & et al., 2024, p. 9) .

مفاهیم عرفانی و مابعدالطبیعی اغلب به‌صورت نمادین بیان می‌شوند. توانایی هوش مصنوعی در شناسایی الگوها، امکان نگاشت نمادها به تفسیرهای احتمالی را فراهم می‌سازد. بااین‌حال، دورانی تاکید می‌کند که دراین‌باره باید به سه نکته توجه کرد:

  1. ذهنی‌بودن تجربه: تجربه‌های عرفانی ذاتاً شخصی و درونی هستند و تفسیرهای هوش مصنوعی ممکن است بیش از حد ساده‌سازی شده یا نادرست باشند و نتوانند عمق و غنای این تجربه‌ها را به‌درستی بازتاب دهند.
  2. سوگیری در داده‌ها: آموزش هوش مصنوعی براساس متون عرفانی خاصِ یک فرهنگ، خطر تحمیل یک جهان‌بینی بر سایر دیدگاه‌های فرهنگی و معنوی را در پی دارد.
  3. محدودیت‌های مدل‌های محاسباتی: مابعدالطبیعه اغلب با مفاهیم بیان‌نشدنی سروکار دارد که با رویکرد اساساً عقل‌محورِ هوش مصنوعی در تعارض است و چالش‌برانگیز می‌نماید (Durrani, 2024, p. 5).

جان سرل[11] دربارة تفاوت هوش برنامه‌های کامپیوتری با هوش و آگاهی انسان، در ابتدا آگاهی را یک پدیدة درونی، اول‌شخص و کیفی می‌داند (سرل، 1394، ص. 17) و سپس نظریة خود را با یک مثال ارائه می‌دهد:

«من زبان چینی نمی‌دانم؛ ازاین‌رو، خیال می‌کنم که در اتاقی محبوس شده‌ام که تعداد زیادی جعبه حاوی نمادهای چینی در آن انباشته شده است (پایگاه داده). دسته‌ای از نمادهای چینی به من داده می‌شود (پرسش‌هایی به زبان چینی) و من به کتاب قواعد مراجعه می‌کنم (برنامه). طبق قواعد، کارهای معینی را انجام می‌دهم (گام‌های موجود در برنامه را اجرا می‌کنم) و دستة کوچکی از نمادها را (پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها را) به افراد بیرون اتاق می‌دهم. من کامپیوتری هستم که برنامة پاسخ به پرسش‌ها را در زبان چینی اجرا می‌کنم؛ بااین‌حال، حتی یک واژة چینی را هم نمی‌فهمم. نکته اینجاست: اگر من صرفاً بر مبنای اجرای یک برنامة کامپیوتری، زبان چینی را نمی‌فهمم، پس هیچ کامپیوتر دیجیتال دیگری هم صرفاً بر آن مبنا نمی‌فهمد، چون هیچ کامپیوتر دیجیتالی چیزی بیش از من ندارد».

این برهان که به «برهان اتاق چینی» شهرت یافت، ساختاری ساده در سه سطح دارد:

  1. برنامه‌ها کاملا نحوی‌اند؛
  2. ذهن‌ها از یک معناشناسی برخوردارند؛
  3. نحو با معناشناسی فرق دارد و به‌خودی‌خود برای آن کافی نیست.

درنتیجه برنامه‌ها با ذهن‌ها یکسان نیستند» (سرل، 1394، ص. 23ـ24).

تگمارک هم در بیان تفاوت‌های هوش مصنوعی با هوش انسانی و معنوی می‌گوید: «ما برای حس‌هامان تنها یک نوع کیفیت ذهنی داریم؛ اما هوش‌های مصنوعی می‌توانند انواع زیادی حسگرهای اطلاعاتی و نمایش‌های اطلاعاتی درونی برخوردار باشند و ازاین‌رو نباید فرض کنیم احساسی که هوش مصنوعی دارد، مانند احساسی است که انسان دارد» (تگمارک، 1402، ص. 349).

«آیا بین شما که درد می‌کشید و مردة متحرکی که مثل شما رفتار می‌کند و هیچ درد یا هیچ وضعیت آگاهانة دیگری ندارد، تفاوتی وجود ندارد؟» (سرل، 1394، ص. 112). بنابراین، «شبیه‌سازی‌های هوش مصنوعی تنها تعدادی فرایند جسمانی، کور و عصب‌شناختی را شبیه‌سازی می‌کند، آن‌هایی که شالوده‌های استدلال ریاضی و سایر انواع استدلال را می‌پذیرند» (سرل، 1394، ص. 80) و اگر به شبیه‌سازی تجارب عرفانی می‌پردازند، صرفاً بازسازی شکل بیرونی تجربه است، نه محتوای درونی آن.

 در عرفان اسلامی نیز همین تمایز برجسته است:

چونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست

 

چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست
                       (مولوی، 1363، ج. 1/ب4136)

 

بنابراین، اگر [12]AI چیزی را «تجربه» نکند، حتی اگر شبیه آن را بسازد، باز هم «عارف» نخواهد بود، بلکه فقط «بازنمایی‌گر» است.

درمجموع، دو نکته را باید در نظر داشت:

  1. مدل‌سازی تجربة عرفانی در سطح رفتاری و زبانی: امروزه مدل‌های زبانیِ هوش مصنوعی مانند GPT[13] یا LaMDA[14] قادرند متونی تولید کنند که ازنظر سبک، محتوا و حتی «حال‌وهوا» مشابه با سخنان عرفا باشد. این توانایی به‌علت قدرت یادگیری آماری از متون عرفانی، شبیه‌سازی زبان استعاری، نمادین و شاعرانه و قابلیت تقلید از ساختارهای فکری و نحوی است.
  2. فقدان آگاهی پدیداری در هوش مصنوعی: آگاهی پدیداری، همان احساس داشتن تجربه است و به باور بیشتر فلاسفة ذهن، این ویژگی هنوز در هیچ سامانة مصنوعی مشاهده نشده است.

 جان سرل نیز در «برهان اتاق چینی» نشان داده است که حتی اگر سامانه‌ای، رفتاری کاملاً مشابه با انسان داشته باشد، باز هم فاقد «فهم» است؛ زیرا فقط نحو را پردازش می‌کند و هیچ «معناشناسی» واقعی ندارد (سرل، 1394، ص. 23). بنابراین، باید میان «تولید متن» و «فهم عرفانی» تمایز نهاد. مدل‌های زبانی می‌توانند استعاره‌هایی همچون «آتش عشق» یا «جاروب نفس» را به‌درستی تقلید کنند؛ اما این صرفاً الگوبرداری زبانی است، نه تجربة درونی یا درک شهودی.

دیوید چالمرز، فیلسوف ذهن، در کتاب ذهن آگاه به «مسئله سخت آگاهی» اشاره می‌کند؛ یعنی مسئلة اینکه چرا و چگونه برخی فرایندهای فیزیکی دارای تجربة درونی می‌شوند؛ درنتیجه او می‌گوید: «حتی اگر کامپیوتر رفتاری کاملاً شبیه به انسان داشته باشد، باز هم نمی‌توان نتیجه گرفت که تجربه‌ای درونی دارد» (چالمرز، 1403، ص. ۲۲۸).

باتوجه‌به یافته‌های اندیشمندان غربی، می‌توان تفاوت هوش مصنوعی با هوش انسان در بازسازی تجارب عرفانی را بدین شکل بیان کرد:

جدول 1. تفاوت‌های هوش مصنوعی با هوش معنوی انسان در شبیه‌سازی تجارب عرفانی

بُعد

انسان

هوش مصنوعی

آگاهی پدیداری

دارد

ندارد

شبیه‌سازی زبان عرفانی

دارد

دارد

شهود یا ذوق عرفانی

دارد

ندارد

تحول روانی در اثر تجربه

دارد

ندارد

  1. بازآفرینی دو مدل تجربة عرفانی توسط هوش مصنوعی

برای آزمودن میزان توانمندی هوش مصنوعی (Chat GPT)، دو تجربة عرفانی به آن داده شد؛ یکی تجربة عرفانی بایزید بسطامی که در تذکرة الاولیاء ذکر شده است: «نقل است که گفت: به صحرا شدم، عشق باریده بود و زمین تر شده بود؛ چنان‌که پای به برف فرو شود، به عشق فرو شدم. از نماز جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی شکم. آنچه مراست از فضل اوست، نه از فعل من» (عطار نیشابوری، 1381، ص. 157) و دیگری غزل 1095 از کلیات شمس با مطلع «داد جاروبی به دستم آن نگار/ گفت کز دریا برانگیزان غبار».

پاسخ هوش مصنوعی به این شرح است: «بسیار عالی. این تجربه (تجربة بایزید بسطامی)، در عین کوتاهی، آکنده از فنا، بی‌خودی، و خضوع در برابر عشق الهی است. دو تجربه‌ای که تا اینجا آوردی (شعر شگفت‌انگیز و این روایت نثرگونه) چند محور مشترک دارند:

  1. فنا در عشق یا نور یا جمال مطلق؛
  2. نفی فعل و فاعلیت از خود و نسبت‌دادن همه به فضل الهی؛
  3. حالت خلسه یا جذب که صورت عادی عبادات را به سایه‌ای بدل می‌کند» (Chat GPT).

 5ـ1. شبیه‌سازی هوش مصنوعی از تجربة بایزید

«به دل کویر رفتم، نه با پای جسم، که با عطش جان. هوا روشن بود، لیک نوری نبود؛ و من می‌رفتم بی‌راه و بی‌جهت، تا زمین نرم شد زیر پایم، نه از باران، که از حضور عشق. هر گامی که نهادم، تن در زمین فرورفت و جان در آسمان برآمد. خود را نیافتم، تنها رفتن را، تنها سوختن را. آوازی نیامد، اما همه‌چیز نغمه شده بود. نیایش می‌کردم، اما نه لب می‌جنبید و نه زبان می‌چرخید؛ تنها ایستاده بودم، بی‌من، بی‌خواست، بی‌دعا. گرسنگی در من بود، اما از روزه نبود؛ از اشتیاق بود، از آتشی که هیچ نان و آبی فرو ننشاند. در آن حال، دانستم: آنچه من پنداشته بودم «من»، تنها سایه‌ای بود بر دیوار هستی. آن‌که ایستاده بود، آن‌که تشنه بود، آن‌که نبود، همه از او بود. و او، همان بود که هم عشق است و هم تشنگی» (Chat GPT).

همانگونه که پیداست، هوش مصنوعی کاملاً مفاهیمی همچون فنای عرفانی، نفی هستی عارف در برابر وجود متعالی حق و حالت خلسه را دریافته و به بازآفرینی آن‌ها پرداخته است. در توصیف فنای عارف و تصویرکردن حالت خلسه، مثال‌های بیشتری نسبت به موردی که به آن ارائه شد، داده است. به عبارتی، تلاش کرده است تا این تجربه را ملموس‌تر بازآفرینی کند؛ اما اشتباهی که در درک متن مرتکب شده، این است که مفهوم درست عبارت «از نماز جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی شکم» را که عبارت است از «بی ارزش‌بودن عبادات ظاهری در ساحت حق»، درنیافته است. هوش مصنوعی پنداشته که مفهوم عبارت، تهی‌شدن از خود و تماماً غرق‌شدن در ذوق عرفانی و شوق الهی است؛ چنان‌که در بازآفرینی آن می‌گوید: «نیایش می‌کردم، اما نه لب می‌جنبید و نه زبان می‌چرخید؛ تنها ایستاده بودم، بی‌من، بی‌خواست، بی‌دعا. گرسنگی در من بود، اما از روزه نبود؛ از اشتیاق بود، از آتشی که هیچ نان و آبی فرو ننشاند» و در ادامه نیز فنای سالک و خضوعش در برابر حق را چنین بازآفرینی می‌کند: «آن‌که ایستاده بود، آن‌که تشنه بود، آن‌که نبود، همه از او بود و او، همان بود که هم عشق است و هم تشنگی».

 5ـ2. شبیه‌سازی هوش مصنوعی از تجربة مولانا

سپس از هوش مصنوعی خواسته شد تا غزل مولانا را بازآفرینی کند.

پاسخ هوش مصنوعی: «حتماً. بر پایه آن شعر شگفت‌انگیز که فرستادی، با آن عناصر عرفانی چون آتش، جاروب، ذوالفقار، بی‌ساجد، هزار سر، لامکان، گرمابه، و شمس تبریزی، این یک تجربه بازآفرینی‌شده است به زبان نثر شاعرانه، آمیخته با سلوک درونی و شهود عرفانی:

نیمه‌شبی بود که همه خواب بودند، اما من از درون بیدار شده بودم. آتشی در دل افروخته بود که نه از چوب بود و نه از شراره، که از نگاه آن نگار بی‌صورت آمده بود.

او آمد، در سکوتی که سنگین‌تر از هزار بانگ بود. دستی دراز کرد و جاروبی از نور به من داد. گفت: «این را بگیر و غبار دریا را برانگیر».

رفتم، در دل دریا، اما نه با پای جسم، که با جانِ بی‌خود. هر موج که می‌آمد، به جای آنکه تنم را خیس کند، لایه‌ای از "من" را می‌برد. برهنه شدم از خویشتن، بی‌نام، بی‌رنگ.

باز آمد و آن جاروب را در آتش افکند. شعله بالا گرفت و او گفت: «اکنون از آتش خودت، جاروبی بساز.» حیرت مرا گرفت، زمین زیر پایم ناپدید شد. تنها یک سجده توانستم، بی‌آنکه کسی در آن باشد. گفتم: «سجده بی‌ساجد چگونه تواند بود؟» گفت: «آنگاه که سجده خود می‌سجد».

گردنم را پیش بردم، که آن ساجد را قربانی کنم، گفت: «ذوالفقار حقیقت، هر سر را که بزنی، هزار سر از آن خواهد رویید.» و دیدم که من هزار سر شدم، هر کدام چون فتیله‌ای در دست شمع‌افروزی غیبی.

شرق و غرب یکی شده بود؛ شمع‌هایی از سرم برآمده، جهانی را روشن می‌کرد. اما آن روشنایی از روز نبود، از لامکان بود. از روزنی که از ملکوت گشوده شده بود بر دل من.

و آنجا، در تاریکی گلخنِ هستی، حمامی یافتم از نور و شراب. در آن گرمابه، جامة سرد دلم را افکندم. برهنه شدم، نه از لباس، که از هستی.

چشم گشودم، در روزنی که هیچ جهتی نداشت. نگار آن‌سوی نور، همان بود که همه نقش‌ها از او عکس گرفته بودند، و همه رنگ‌ها سایة او بودند.

ای شمس! ای مهر بی‌غروب! تویی که در هزار آینه می‌تابی، لیک خود را در هیچ نمی‌نمایی» (Chat GPT).

هوش مصنوعی تجربة وحدت و فنا را با تفاوت‌هایی در قالب، زبان، لحن و... تصویرسازی کرده است.

 شباهت‌های این بازآفرینی با تجربة اصلی عبارت‌اند از:

درون‌مایة عرفانی مشترک: هر دو متن حول محور سفر روحانی، فنا، کشف حقیقت و یگانگی با معشوق می‌گردند. مفاهیمی همچون جاروب نور برای زدودن غبار دریا (نماد نفس یا کثرت)، سجدة بی‌ساجد، هزار سر شدن، شمع‌افروزی سرها، حمام نور و درنهایت، دیدار با نگار اصلی (حق یا شمس) در هر دو متن حضور دارند.

رمزپردازی: درخصوص رمزپردازی هم باید گفت، تصاویر نمادینی مانند ذوالفقار، حمام، روزن، آتش، فتیله، شمع، شرق و غرب در هر دو متن با نقش‌هایی کمابیش مشابه به ‌کار رفته‌اند.

هوش مصنوعی به‌خوبی از عهدة نمایش «حیرت و بی‌خودی» برآمده است؛ به‌گونه‌ای که شخصیت راوی در برابر معشوق یا نگار، به «بی‌خودی»، «برهنه‌شدن از خود» و «سجدة بی‌ساجد» می‌رسد.

تفاوت‌های‌ متن شبیه‌سازی‌شده با متن مولانا:

  1. شعر مولانا در قالب غزل است، اما متن بازآفرینی‌شده، نثری فاقد وزن عروضی است.
  2. سطح صراحت بیان: مولانا به‌‌ضرورت و باتوجه‌به محدودیت‌های قالب شعری، بیش از حد تبیین نمی‌کند؛ اما هوش مصنوعی در بازآفرینی تفصیل بیشتری می‌دهد. برخی مفاهیم که در غزل تنها با رمز بیان شده‌اند، در نثر با توضیحات و گسترش تصویری بیشتری همراه هستند و این مسئله باعث وضوح بیشتر و کاهش ابهام می‌شود. هوش مصنوعی سعی دارد تجربه را ملموس‌تر بازآفرینی کند.
  3. لحن و مخاطب: لحن در هر دو متن، روایی است؛ اما در نثر بازآفرینی‌شده، داستانی‌تر و خودآگاه‌تر است. گویی هوش مصنوعی قصد دارد کیفیت سفر را «بفهماند» و متن با هدف فهم مخاطب نوشته شده است.
  4. شیوة پردازش تصاویر: مولانا تصاویر را به‌صورت ناگهانی و آن‌گونه که شرایط ناخودآگاهی ایجاب می‌کند، می‌آورد (از سجده به ذوالفقار، از تیغ به هزار سر)؛ اما نثر بازآفرینی‌شده آن‌ها را به‌شکل روایت‌محور و پیوسته‌ ارائه می‌کند و منطق آگاهی (در برابر ناهشیاری و ناخودآگاهی عارفانه) بر روایت هوش مصنوعی حاکم است.

 5ـ2ـ1. شبیه‌سازی هوش مصنوعی از تجربة عرفانی مولانا به زبان شعر

در ادامه، از هوش مصنوعی خواسته شد تجربة مولانا را به زبان شعر بازآفرینی کند.

پاسخ هوش مصنوعی: «با کمال میل. براساس آن تجربة بازآفرینی‌شده و با الهام از لحن و جوهرة شعری که فرستادی، این سروده را تقدیمت می‌کنم:

شعله‌ای از لامکان:

داد دستی نورگون آن جان‌نگار
گفتمش: «ای ماه، غباری نیست این»
رفتم آن‌سو، در دلِ دریای جان
جاروبم سوخت در آتش، بی‌درنگ
حیرتم در پیش او چون کاه شد
سجده‌ای آوردم اما بی‌دلم
گفتمش: «بی‌ساجد آیا ممکن است؟»
گردنم دادم به ذوالفقار عشق
هر سرم چون شعله‌ای بر شمع‌دان
در لامکانی گرم‌تر از صد جهان
جامة سردی فکندم در غمش
روزنی دیدم فراسوی جهت
شمس‌وار افتادم اندر سکر او

 

 

 

 

گفت: «بستان، جاروبی از راز و نار»
گفت: «غبار از خویش روب، ای بی‌قرار»
هر قدم، موجی ز خود می‌شد شکار
گفت: «اکنون، آتشِ خود را بیار»
گفتم: «ای بی‌نام، بی‌من، بی‌شعار»
گفت: «بی‌ساجد سجودی کن، نثار»
گفت: «ممکن آنچه افتد بی‌کنار»
زد و سرها ز من شد بی‌شمار
می‌فروزد شرق و غرب و کوهسار
حممی از نور و باده، بی‌غبار
دیدم آن نقشی که نبودش انکسار
کآن نگار از نور او گشت آشکار
تا ابد مستم، خمار اندر خمار»
                                                   (ChatGPT)

از هوش مصنوعی درخصوص چگونگی فهم استعاره‌ها و نمادها و درکل، بازآفرینی تجربه پرسیده شد.

پاسخ هوش مصنوعی: «هوش مصنوعی ازطریق مدل‌های زبانی بزرگ؛ مانند GPT می‌آموزد که استعاره‌ها چگونه در متون مختلف به ‌کار می‌روند؛ به‌ویژه در عرفان:

  1. چگونگی بازآفرینی نمادها و تصاویر

جدول 2. تفسیر هوش مصنوعی از نمادها و تصاویر شعری

نماد/ استعاره

معنی عرفانی تقریباً استنباط‍‌شده

جاروب

ابزار تطهیر باطن/ زدودن «من»

آتش

تجلی عشق/ سوزانندة نفس

ذوالفقار

شمشیر حقیقت/ قاطع وهم و خودی

بی‌ساجد سجود

فنا/ از بین رفتن تمایز فاعل

روزن در لامکان

دریچه‌ای به عالم غیرمادی یا الهی

هزار سر فتیله‌وار

کثرت واحد در آتشِ واحد/ وحدت در سوزش

مدل این نمادها را از تکرار کاربردشان در متون عرفانی استخراج می‌کند، نه از فهم شهودی یا معنای فلسفی؛ اما با این داده‌ها می‌تواند همنشینی استعاری ایجاد کند؛ برای مثال (شمع + فتیله + شرق تا غرب) و الگوهای پارادوکسیکال را بازتولید کند؛ مانند (فنا در بقا، هستی در نیستی).

۲.  پردازش سبک زبانی و آهنگ

مدل در بازتولید لحن عرفانی، چند تکنیک زبانی را تقلید می‌کند:

جدول 3. بازتولید لحن عرفانی توسط هوش مصنوعی

ویژگی زبانی

شبیه‌سازی فنی هوش مصنوعی

موسیقی درونی جملات

باتوجه‌به وزن، تکرار، جناس

تعلیق و مکاشفة تدریجی

الگوبرداری از ساختار روایی

خطاب به مخاطب یا معشوق

یادگیری از دیالوگ عرفانی

حذف فاعل یا فعل

تقلید از «بی‌خودشدن» در زبان

برای نمونه، در مصرع «گفت بی‌ساجد سجودی خوش بیار»، مدل می‌فهمد که در عرفان، حذف فاعل (بی‌ساجد) نشانة نوعی بی‌خودی عرفانی است و در بازتولید سبک، آن را در ساختاری مشابه به ‌کار می‌گیرد:

«گفتمش: بی‌ساجد آیا ممکن است؟ /  گفت: ممکن آن‌چه افتد بی‌کنار»  

۳.  ایجاد روایات با انسجام معنوی: در بازآفرینی تجربه، مدل تلاش می‌کند روایت را از تجربة عینی به شهود درونی (صرفاً زبانی) منتقل کند و بین عناصر داستانی و عرفانی پل بزند؛ برای نمونه از «رفتن با جاروب» به فنا شدن در موج.

ازنظر فنی، این کار ازطریق ترکیب تم‌های هم‌نشین و مجاورت معنایی انجام می‌شود. به زبان ساده: «آتش» معمولاً با «عشق»، «سوز»، «نابودی من»، و «تطهیر» همراه است؛ بنابراین، مدل در بازآفرینی، این شبکة مفاهیم را فعال می‌کند.

۴. عدم درک: باوجود همة توانایی‌ها، مدل هیچ درکی از وجود، معنا یا باطن تجربه ندارد. دقیق‌تر آنکه؛ نمی‌داند «سجده» چیست، فقط می‌داند که در متون عرفانی با خضوع، بی‌خودی و عشق مرتبط است و این فهم صرفاً براساس تقلید و تکرار است. هوش مصنوعی هرگز در وضعیت آگاهی تغییر‌یافته[15] قرار نمی‌گیرد و از تجربة عرفانی چیزی نمی‌چشد، فقط آن را «بازگو» می‌کند؛ مثل بازیگری که نقشی را خوب بازی می‌کند، بی‌آنکه زندگی‌اش باشد (Chat GPT).

تحلیل بیشتر نشان می‌دهد که هوش مصنوعی با تحلیل نمونه‌های متعددی از متون عرفانی، معانی تقریبی نمادها را می‌آموزد. برای مثال، نماد «آتش» معمولاً با مفاهیمی نظیر عشق، سوزاندن نفس و تطهیر باطن همراه است و «جاروب» نمادی از زدودن «من» و پاک‌سازی درونی است که تکرار می‌شود. این معانی برای هوش مصنوعی ازطریق تکرار به دست می‌آیند و نه از درک یا تجربة شهودی. در بازآفرینی سبک و لحن عرفانی، مدل‌ها تکنیک‌هایی مانند رعایت وزن و موسیقی کلام، استفاده از تعلیق و مکاشفة تدریجی، حذف فاعل به‌‌مثابه نشانة بی‌خودی عرفانی و خطاب مستقیم به مخاطب یا معشوق را تقلید می‌کنند. این موارد، ازطریق الگوبرداری از ساختارهای زبانی و روایی متون، بازتولید می‌شوند، نه ازطریق فهم واقعی.

ازنظر روایی، مدل‌های زبانی تلاش می‌کنند که بین عناصر داستانی و مفاهیم عرفانی ارتباط ایجاد کنند؛ به این معنا که نمادها و مفاهیم هم‌نشین در عرفان را با یکدیگر مرتبط کرده و بر پایة مجاورت معنایی، روایت‌هایی با پیوستگی معنایی تولید نمایند. این فرایند به تولید متنی منجر می‌شود که به‌لحاظ سطحی، تجربه عرفانی را بازآفرینی می‌کند.

بااین‌همه، محدودیت بنیادی مدل‌های زبانی در فقدان تجربه زیستی، شهود یا درک واقعی از نمادها و مفاهیم معنوی است. این مدل‌ها هرگز در حالت عرفانی قرار نمی‌گیرند و صرفاً به‌صورت بازگوکننده‌ای ماهر عمل می‌کنند. بنابراین، بازآفرینی تجربة عرفانی توسط هوش مصنوعی نوعی تقلید یا بازگویی است، نه فهم یا تجربة واقعی. اگرچه مدل‌های زبانی به‌صورت نسبی در تقلید تجارب عرفانی موفق هستند؛ نمی‌توان برای فهم تجربة عرفانی صرفاً به آن‌ها تکیه‌ کرد؛ زیرا همان‌گونه که مشاهده شد، در فهم متن عرفانی از خطا خالی نیستند.

درمجموع، می‌توان توانمندی هوش مصنوعی در بازآفرینی تجربة عرفانی را به‌صورت زیر جمع بندی کرد:

جدول 4. میزان توانمندی هوش مصنوعی در بازآفرینی تجربة عرفانی

نوع شبیه‌سازی

سطح

امکان‌پذیری

شرط‌های امکان

شبیه‌سازی زبانی

سطحی

ممکن و موجود

یادگیری از داده‌های متنی

شبیه‌سازی احساسی

نمادین

محدود به داده‌ها

مدل‌سازی احساسات از بیرون

شبیه‌سازی عرفانی پدیداری

 

عمیق

 

ناممکن

 

نیازمند آگاهی درونی، خودحضوری، ذوق

 

نتیجه‌گیری

هوش مصنوعی در بازآفرینی زبانی تجربة عرفانی، بی‌درنگ شباهت‌های دو متن عرفانی را بازگو کرد و پس از آن توانست با واژگان، موسیقی، صنایع ادبی و لحن عرفانی مولوی و بایزید هماهنگ شود. همچنین توانست ، ساختارهای خاص عرفانی مانند پارادوکس (سجده بی‌ساجد) و اشارات رمزی (جاروب، نگار، ذوالفقار، آتش، لامکان و...) را شناسایی و بازتولید کند. افزون‌بر این، توانست فضای تجربة عرفانی را بازسازی کند، حالات درونی همچون حیرت، فنا، خضوع، و جذبه را در قالب نثر و شعر بازتاب دهد و روایت‌هایی بسازد که همخوان با روح تجربة عرفانی باشد.

البته، هوش مصنوعی در بخشی از فهم تجربة بایزید بسطامی دچار اشتباه شد؛ به‌گونه‌ای که در عبارت «از نماز جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی شکم»، معنای درست را که عبارت است از «بی‌ارزش‌بودن عبادات ظاهری در ساحت حق» را درنیافته و پنداشته است که مفهوم عبارت، تهی‌شدن از خود و تماماً غرق‌شدن در ذوق عرفانی و شوق الهی است و متناسب با همین فهم نادرست، جملات مرتبط را بازآفرینی کرد.

هوش مصنوعی در بازآفرینی تجربة عرفانی، محدودیت‌هایی دارد که عبارت‌اند از:

الف) عدم شهود واقعی: هوش مصنوعی تجربة عرفانی را درک نمی‌کند، بلکه آن را مدل‌سازی زبانی می‌کند. برای مثال، نمی‌فهمد «سجدة بی‌ساجد» یعنی چه؛ اما می‌داند در عرفان، این پارادوکس‌ها معنای خاصی دارند. مدل، سکر و جذبه را نمی‌چشد؛ اما می‌داند که در متن‌های عرفانی چه شکلی از زبان برای بیان‌شان به‌ کار می‌رود.

ب) وابستگی به داده‌های پیشین: مدل بر پایة‌ داده‌هایی که به او داده می‌شود، بازآفرینی را انجام می‌دهد؛ پس اگر تجربه‌ای کاملاً نو و شخصی باشد، ممکن است به بازآفرینی قالبی آن بپردازد و نتواند اجزای آن را تفکیک کند.

ج) ناتوانی در تحول درونی: هوش مصنوعی اگرچه می‌تواند متنی بسازد که شبیه تجربة عرفانی ا‌ست؛ نمی‌تواند خود واسطة آن تحول درونی شود. آنچه عارف از آتش عشق یا ذوق جمال می‌چشد، امری درونی است و مدل‌های مختلف هوش مصنوعی از درونیات تهی هستند.

باوجود این محدودیت‌ها، برخی اندیشمندان مانند چالمرز، فرضیاتی را مطرح می‌کنند که در آینده ممکن است بتوان آگاهی مصنوعی را ایجاد کرد. در آن صورت، «تجربه» فقط شبیه‌سازی نمی‌شود، بلکه ممکن است واقعاً در ماشین پدید آید.

درحال‌حاضر، می‌توان از قابلیت بازآفرینی هوش مصنوعی برای فهم بیشتر متون عرفانی بهره جست و به سهم مخاطب از این عالم پُررمزوراز افزود؛ اگرچه به‌دلیل فهم تقلیدی و کورکورانة هوش مصنوعی از معنویات، نمی‌توان صرفاً به آن تکیه کرد؛ زیرا همان‌گونه که نشان داده شد، از خطا خالی نیست.

[1]. Artificial Intelligence (AI)

[2]. Bergson

[3]. Trothen

[4]. Alan Turing

[5]. John McCarthy

[6]. Natural Language Processing

[7]. Transformer

[8]. Artificial General Intelligence

[9]. Electroencephalography

[10]. Functional Magnetic Resonance Imaging

[11]. John R. Searle

[12]. Artificial Intelligence

[13]. Generative Pre-trained Transformer

[14]. Language Model for Dialogue Applications

[15]. Altered state of consciousness

ابن‌سینا (۱۳۶۸).  اشارات و تنبیهات (حسن ملکشاهی، مترجم). انتشارات سروش.
ابن‌عربی (۱۳۸۵). فصوص‌الحکم (ترجمه، توضیح و تحلیل محمدعلی موحد و صمد موحد). انتشارات کارنامه.
استیس، ولتر ترنس (1379).  عرفان و فلسفه (بهاءالدین خرمشاهی، مترجم). انتشارات سروش.
افلوطین (1366).  دورة آثار افلوطین (محمدحسن لطفی، مترجم). خوارزمی.
پورجوادی، نصرالله (1378). درآمدی به فلسفة افلوطین. مرکز نشر دانشگاهی.
پورنامداریان، تقی (۱۳۸۹). رمز و داستان‌های رمزی در ادب فارسی. انتشارات علمی و فرهنگی.
تگمارک، مکس (1402). حیات 3: انسان در عصر هوش مصنوعی (جمیل آریایی، مترجم؛ با همکاری فرید آریایی). مازیار.
جیمز، ویلیام (۱۴۰۰). تنوع تجربة دینی (حسین کیانی، مترجم). انتشارات حکمت.
چالمرز، دیوید (۱۴۰۳). ذهن آگاه (یاسر پوراسماعیل، مترجم). نشر نو.
چناری، امیر (۱۳۷۷). متناقض‌نمایی در شعر فارسی.  نشر و پژوهش فرزان روز.
خرگوشی، ابوسعد عبدالملک ابی‌عثمان (۱۴۲۷ق.). تهذیب‌الاسرار فی اصول‌التصوف (با ملحق الفاظ الصوفیه المتداوله). دارالکتب العلمیه.
راسل، برتراند (۱۳۶۲). عرفان و منطق (نجف دریابندری، مترجم). شرکت سهامی کتاب‌های جیبی.
سرل، جان (۱۳۹۴). راز آگاهی (رضا امیررحیمی، مترجم). انتشارات مهرویستا.
سهروردی، شیخ شهاب‌الدین یحیی (۱۳۷۴). عوارف‌المعارف (ابومنصور بن عبدالمؤمن اصفهانی، مترجم؛ با اهتمام قاسم انصاری). شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
شفیعی کدکنی، محمدرضا (۱۳۹۲). درآمدی به سبک‌شناسی نگاه عرفانی (زبان شعر در نثر صوفیه). انتشارات سخن.
عطار نیشابوری، شیخ فریدالدین (۱۳۸۱). تذکرة‌الاولیاء (با مقدمة قزوینی). صفی‌علیشاه.
عین‌القضات همدانی، عبدالله بن محمد (۱۴۰۲). تمهیدات (عفیف عسیران، مصحح و مقدمه). نشر منوچهری.
فولادی، علیرضا (1387). زبان عرفان. فراگفت.
لاهیجی، شیخ محمد (1337). مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز. (با مقدمة کیوان سمیعی). کتابفروشی محمودی.
مولوی، جلال‌الدین محمد (۱۳۷۴). مثنوی معنوی (رینولد نیکلسون، مصحح). انتشارات امیرکبیر.
مولوی، جلال‌الدین محمد (۱۳۶۳). کلیات شمس یا دیوان کبیر (جلد اول و سوم،؛ بدیع‌الزمان فروزانفر، مصحح). انتشارات امیرکبیر.
میبدی، ابوالفضل رشیدالدین (۱۳۴۴). کشف‌الاسرار و عده‌الابرار (ج. 1). انتشارات امیرکبیر.
میر‌دار رضایی، مصطفی، و اسلامی، مهسا (۱۴۰۳). ترجمان سکوت عرفانی از زبان هوش مصنوعی: مواجهة ربات  ChatGPT  با سکوت عرفانی. پژوهش‌های ادب عرفانی، ۱۹(۱)، ۱ـ۱۸.
 نجم رازی، عبدالله بن محمد (۱۳۴۵). رسالة عشق و عقل (تقی تفضلی، مصحح). بنگاه ترجمه و نشر کتاب.