تحلیلِ استعاره‌های هستومند و مادّۀ مربوط به «عشق» در غزلیات شمس

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی،دانشگاه حکیم سبزواریدانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری

3 استادیار زبان وادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری

4 استادیار زبان وادبیات فارسی،دانشگاه حکیم سبزواری

چکیده

برپایة رویکرد شناختیِ زبان، تجربۀ انسان از هستومندها (هست + پسوند دارندگی اومند) و مادّه، بنیانی تجربی برای ادراک مفاهیم انتزاعی پدید می‌آورد. این پژوهش با بهره‌گیری از نظریۀ استعارۀ مفهومی به شواهدی می‌پردازد که مولانا در غزلیّات خود، حوزه‌های ملموسِ هستومند و مادّه را بر حوزۀ انتزاعی عشق فرافکنی کرده است. نتایج پژوهش بیان‌کنندۀ سیطرۀ چهار کلان‌استعارۀ «خداوند سلطان است»، «عشق نیروست»، «معرفت خوراک است» و «معرفت نور است» بر متن و سامان‌یافتگی گستره‌ای از خرده‌استعاره‌های هستومند و مادّه بر محور این کلان‌استعاره‌هاست. این خرده‌استعاره‌ها برپایة تناظرهای موجود، شماری از مهم‌ترین مفاهیم مرتبط با عشق ـ مانند فنا، بقا، جذبه، تسلیم، بسط، تجلّی، وصال ـ را مفهوم‌سازی می‌کند. بررسی این استعاره‌ها ازنظر قلمروهای منبع، بیانگر قدرت تجسّم‌بخشی آنهاست و ازنظر تنوع و اصلِ «برجسته‌سازی ـ حاشیه‌رانی»، پیچیدگی مفهوم عشق را نشان می‌دهد. همچنین مقایسۀ بسامد استعاره‌ها و کارکردهای شناختی آنها بیانگر سه گونه استعاره است: استعارة چندکارکردی با بسامد بالا، تک‌کارکردی با بسامد بالا، تک‌کارکردی با بسامد کم. استعاره‌های گونۀ نخست به‌سبب داشتن میدان تناظری گسترده، توانش ویژه‌ای در مفهوم‌سازی جنبه‌های گوناگون عشق دارد؛ ولی استعاره‌های گونۀ دوم و برخی از استعاره‌های گونۀ سوم می‌تواند بر کارکرد خاصی تأکید کند. همچنین مقایسۀ کارکردهای مثبت و منفی عشق در استعاره‌ها، عشق را نزد مولانا تجربه‌ای مثبت، شیرین، خوشایند و مستانه معرفی می‌کند که هرچند فناکردن هستیِ ظاهری لازمۀ آن است، زیستن بدون آن ممکن نیست.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Analysis of Entities and Substances Metaphors for ‘Love’ in Mowlana’s Sonnets

نویسندگان [English]

  • Hasan Tofighi 1
  • mahyar alavimoghadam 2
  • Ali Tasnimi 3
  • Ebrahim Estaji 4
1  PhD Candidate of Persian Language and Literature, Hakim Sabzevari University.
2 Associate Professor of Persian Language and Literature, Hakim Sabzevari University (Corresponding Author).
3 Assistant Professor of Persian Language and Languages, Hakim Sabzevari University
4 Assistant Professor of Persian Language and Languages, Hakim Sabzevari University
چکیده [English]

According to cognitive approach of language, human experience of entities and substances prepares experiential basis for cognation of abstract concepts. Using the conceptual metaphor theory, this study focuses on cases in which Mowlana conveys tangible areas of the entities and substances on the abstract domain of ‘love’ in his sonnets. The results of the research show that four mega metaphors of ‘God is king’, ‘Love is force’, ‘Theosophy is food’, and ‘Theosophy is light’ dominate the text and organize micro metaphors on its environment. These micro metaphors, based on existing correspondences, has conceptualized some of the most important functions of love such as: mortality, survival, attraction, submission, expansion, manifestation, meditation, and unity of existence. The study of these metaphors from the point of view of source realms reflects the power of their visualization. They also show the complexity of the concept of love in terms of the principles of ‘highlighting’ and ‘hiding’. Also, the comparison of the frequency of metaphors and their cognitive functions reveals three types of metaphors: multi-function with high frequency, single-function with high frequency, and single-function with low frequency. The first type of metaphors, because of its extensive field of reference, has a special ability to conceptualize different aspects of love. But, the metaphors of the second type and some of the third type metaphors can emphasize specific function. Also, the comparison of the positive and negative functions of love, Mowlana introduces love as a positive, sweet, and pleasant experience that living without it is impossible; however, it necessitates the destruction of apparent existence

کلیدواژه‌ها [English]

  • Conceptual metaphor
  • Entity and Substance Metaphors
  • Micro and Mega Metaphors
  • Love
  • Mowlana’s Sonnet

1ـ مقدمه

زبان‌شناسی شناختی تجسّم و تجربیّات انسان را پایه‌های ادراک می‌داند و برای استعاره نقشی شناختی در نظر می‌گیرد. برپایة نظریّۀ استعارۀ مفهومی، استعاره عنصری بنیادین در مقوله‌بندی ما از جهان خارج و فرایند اندیشیدن است. درحقیقت انسان با بهره‌گیری از استعاره‌های موجود در زبان، امور انتزاعی را حسّی‌تر و درک‌پذیر می‌کند؛ بنابراین «جوهر و اساس استعاره، درک‌کردن و تجربه‌کردن چیزی براساس چیزی دیگر است» (Lakoff & Johnson, 2003: 5)؛ بدین ترتیب انسان با درک قلمروهای تجربی می‌تواند از کیفیّات حاکم بر آنها برای اندیشیدن دربارۀ تجربه‌های انتزاعی الگوبرداری کند (صدری، 1385: 70).

ازسوی دیگر توصیف عشق در جایگاه یک تجربۀ شهودی، با هیچ زبانی به‌جز زبان محسوسات ممکن نیست. «عارف هنگام اتّصال روح به جهان ماوراء از ادراکات شهودی خود سخن می‌گوید؛ یعنی از حقیقت تجربه‌شده که برای وی بسیار بدیهی و روشن است. اگر او بخواهد این تجربه را در ظرف زبان بریزد، نیاز دارد که از استعاره‌های موجود در قلمرو محسوسات کمک بگیرد» (بهنام، 1389: 94‑95). مولانا در فیه ما فیه می‌گوید: «... چیزهایی که آن نامعقول نماید، چون آن سخن را مثال گویند، معقول گردد و چون معقول گردد، محسوس شود» 1 (مولوی، 1358: 166). با چنین دیدگاهی مولانا خود بارها در غزلیّات شمس قلمرو عشق را بر محسوسات گوناگون و ازجمله هستومندها و مواد فرافکنی کرده است. هریک از این هستومندها و مواد از کلان‌استعاره‌ایخاص در دستگاه ذهنی مولانا سرچشمه گرفته است که تصور کلی مولانا را از عشق نشان می‌دهد. بر این اساس هدف این پژوهش تحلیل کلان‌استعاره‌ها و خرده‌استعاره‌های هستومند و مادّۀ مربوط به عشق است تا بتوان به نظام اندیشگانی مولانا نزدیک شد؛ زیرا «کشف یک استعارۀ مناسب در حیطۀ متافیزیک، که حیطه‌ای متعالی است، کشف یک راه ویژۀ تفکر و یک شیوۀ شناخت و کشف برخی ویژگی‌های ظریف ساختار حقیقت است» (بهنام، 1389: 35: به نقل از ایزوتسو). متن استفاده‌شدة نویسندگان این پژوهشْ کتاب دو جلدی غزلیّات شمس تبریز گزینش محمدرضا شفیعی کدکنی (1055 غزل) است که در آن کوشیده شده است برخی از کاستی‌های متن دکتر فروزانفر به روش تصحیح قیاسی اصلاح شود (نک. مولوی، 1393: 139).

1ـ1 فرضیّه‌ها و پرسش‌های پژوهش

پژوهش دربارۀ استعاره‌های مادّه و هستومندِ غزلِ مولانا بر این فرضیه استوار شده است که مولانا برای توصیف عشق و زوایای ناشناختۀ این تجربۀ شهودی کوشیده است آن را با کمک هستومندها و مواد گوناگون عینی‌تر کند و هریک از این استعاره‌ها نیز در حمایت از یک کلان‌استعارۀ ذهنی به وجود آمده است. بر این اساس پاسخ به پرسش‌های زیر بدنۀ پژوهش را تشکیل می‌دهد:

ـ برپایة هستومندها و مواد، کلان‌استعاره‌های متن کدام است و کدام خرده‌استعاره‌ها را در حمایت از خود آفریده‌ است؟

ـ در غزل مولانا، قلمروهای هستومند و مادّه در تناظر با عشق، چه مفاهیمی را بازمی‌نماید؟

ـ با توجه به تناظرهای استعاری، دیدگاه کلی مولانا دربارۀ عشق چیست؟

1ـ2 پیشینۀ پژوهش

دربارۀ غزلیّات مولانا تاکنون بسیار پژوهش شده است. آثاری که به آنها اشاره می‌شود، پژوهش‌هایی است که به‌نوعی با این مقاله مرتبط است.

الف) کتاب‌ها

از میان کتاب‌ها می‌توان به کتاب تصویرگری در غزلیّات شمس (فاطمی، 1379) اشاره کرد که نویسنده در آن به شیوه‌های تصویرسازی مولانا، مواد تصاویر و سمبولسیمِ غزل او اشاره کرده است. نیز باید از کتاب سیب باغ جان (خلیلی جهانتیغ، 1380) نام برد که نویسنده ضمن بررسی موسیقی غزل مولانا، انواع فراهنجاری (معنایی، واژگانی و دستوری) را در این متن بررسیده است. کتاب دیگر در سایۀ آفتاب (1388) نوشتة تقی پورنامداریان است که با ذکر نظریه‌های ویتگنشتاین، هوسرل، ژاک دریدا، سوسور دربارۀ دلالت واژه‌ها و با نگاهی گذرا به غزل پیش از مولانا، ساخت‌شکنی شعر مولانا و زمینه‌های آن، همچنین اسباب و صور ابهام در این متن و تأثّر مولانا از سبک قرآن را بررسی کرده است. پورنامداریان کتاب دیگری نیز با عنوان داستان پیامبران در کلیّات شمس (1364) دارد که با هدف تفسیر معانی عرفانیِ تلمیحات، به ذکر داستان‌های پیامبران پرداخته است. کتابی نیز شامل مجموعه مقاله‌هایی دربارۀ مولانا و آثار او با عنوان تحفه‌های آن جهانی (دهباشی، 1382) چاپ شده است که برخی از این مقاله‌ها به‌طور خاص دربارۀ غزل مولانا نوشته شده‌ است. شکوه شمس (شیمل، 1375) کتاب دیگری است که آن ماری شیمل دربارۀ تخیّل مولانا و الهیّات او نگاشته و با تقسیم‌بندی محتوای تصویرها از جنبه‌ای دیگر به خیال‌پردازی مولانا نگریسته است. نیز باید از کتاب بازتاب آیات و احادیث در غزلیّات مولوی (شعاعی، 1391) نام برد که نویسنده ضمن اشاره‌ای به زندگی مولانا و دیوان شمس، آیات و احادیث مرتبط با هر پیامبر را مشخص کرده است. کتاب دیگر اصطلاحات و مفاهیم عرفانی دیوان شمس (ابوالقاسمی،1383) است که نویسنده در آن به استخراج و تعریف اصطلاحات عرفانی غزل مولانا همّت گماشته است. در نمادپردازی غزل مولانا نیز سه کتاب نوشته شده است؛ یکی هرمنوتیک و نمادپردازی در غزلیّات شمس (محمدی آسیابادی، 1387) است که نویسنده با تأویلِ نشانه‌های دیوان شمس، ارتباط اندام‌وار نمادها را با گسترده‌ترین نماد این دیوان (شمس) بررسی کرده و معراج این نمادها را در آسمان جان دانسته است. دیگری کتاب آیینه‌های کیهانی (قبادی و عباسی، 1388) است که ضمن مقدمه‌ای دربارۀ نماد، انواع شبکه‌های نماد را در این متن واکاویده است. کتاب سوم نیز فرهنگ‌نامۀ رمزهای غزلیّات مولانا (مشتاق‌مهر، 1392) است که پس از مقدمه‌ای دربارۀ رمز، رمزها و دلالت، آنها را در غزل مولانا با اشاره‌ای بر منابع پیش از مولانا بررسی کرده است.

ب) مقاله‌ها

از میان مقاله‌های مرتبط با این پژوهش می‌توان به مقالۀ «استعارۀ مفهومی نور در دیوان شمس» (بهنام، 1389) اشاره کرد که نویسنده با بررسی انگارۀ «معرفت نور است» به این نتیجه رسیده است که مولانا به‌خوبی از خوشه‌های استعاری مرتبط با نور و متضاد با نور برای تبیین مقولات انتزاعی عرفان بهره برده است. مقالۀ دیگر «تطوّر استعارۀ عشق از سنایی تا مولانا» (زرقانی و همکاران، 1393) است که نویسندگان با بررسی استعاره‌های مربوط به عشق در غزل سنایی، عطار و مولوی، خلاقیّت هریک از این سه شاعر را در کاربرد استعاره‌ای خاص نشان داده‌اند. تا آنجا که به بحث ما مربوط می‌شود، در مقالۀ اخیر نویسندگان 23 کلان‌استعارۀ مرتبط با عشق در غزل مولانا را برشمرده‌اند که با توجه به هدف مقالۀ خود، تنها به سه استعارۀ «نور»، «شراب» و «آتش»، در غزلیّات شمس اشاره کرده‌اند و از دیگر استعاره‌های هستومند و مواد دربارة عشق سخنی نگفته‌اند. مقالۀ دیگری نیز با عنوان «استعاره‌های مفهومی در دیوان شمس بر مبنای کنش حسّی خوردن» (کریمی و علّامی، 1392) نوشته شده است که نویسندگان برپایۀ یافته‌های پژوهش، گزارۀ بنیادی متن را «عرفان خوراک است» دانسته‌اند و بر این مبنا آن را نیازی روزانه برای سالک معرفی کرده‌اند.

ج) پایان‌نامه‌ها

از پایان‌نامه‌های مرتبط باید به بررسی تطبیقی استعاره در غزلیّات حافظ و مولوی از منظر معنی‌شناسی شناختی (کوچک‌زاده، 1394) اشاره کرد که نویسنده در آن با عرفانی‌دانستن غزل مولانا و استعاره‌های موجود در آن می‌کوشد شخصیت عرفانی مولانا با حافظ را مقایسه کند. نیز پایان‌نامه‌ای با عنوان بررسی مفهوم شمس در غزلیّات مولانا براساس رویکرد شناختی (حسینی، 1393) برای دست‌یابی به نظام استعاری مفهوم شمس در دیدگاه مولانا نوشته شده است؛ نویسنده در پایان چنین نتیجه گرفته است که کلان‌استعارۀ «شمس خداوند است» در مرکز استعاره‌های مرتبط با شمس قرار دارد.

تاکنون پژوهشی که قلمرو عشق را در قالب استعاره‌های هستومند و مادّه با تأکید بر تناظرهای استعاری و کلان‌استعاره‌های متن بررسی کند، نوشته نشده است و این پژوهش می‌تواند این خلأ پژوهشی را پر کند.

 

2ـ مبانی نظری پژوهش: استعارة مفهومی و انواع آن

زبان‌شناسی شناختی رویکردی به مطالعة زبان براساس تجربیّات ما از جهان، نحوة درک و شیوة مفهوم‌سازی است. زبان‌شناسان شناختی بر این نکته تأکید دارند که زبان الگوهای اندیشه را منعکس می‌کند و «ساختار نظام‌مندی که در زبان وجود دارد، ساختار فکر ما را هم منعکس می‌کند» (راسخ مهند، 1393: 12). بر این اساس «آنها به وجود ذهنِ جسمانی‌شده (Embodied Mind) قایل‌اند و تجارب جسمانی انسان را ایفاکنندة نقشی مهم در شکل‌گیری مفاهیم ذهنی او می‌دانند» (عبدالکریمی، 1393: 99). یکی از نظریه‌های زبان‌شناسی شناختی، نظریۀ استعارۀ مفهومی (Conceptual metaphor) است که بیش از همه مدیون آرای جورج لیکاف (George Lakoff) و مارک جانسون (Mark Johnson) در کتاب استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم (2003) است. مهم‌ترین نکتة این نظریه آن است که «استعاره منحصر ‌به زبان، یعنی واژه‌ها نیست؛ بلکه بخش عمده‌ای از فرایندهای فکری آدمی استعاری است» (Lakoff & Johnson, 2003: 6). استعاره در این دیدگاه روشی بنیادی برای درک جهان هستی است؛ به بیان دیگر استعارۀ مفهومی تجربه‌های شخص در حوزه‌های ملموس را به کار می‌گیرد و او را قادر می‌‌کند تا مقوله‌هایی را درک کند که در حوزه‌های ناشناخته و نامأنوس است (همان: 124). به‌طور خلاصه استعارۀ مفهومی عبارت است از الگوبرداری نظام‌مند بین عناصر مفهومی حوزۀ ملموس (حوزۀ مبدأ یا منبع/ Source domain) بر روی حوزۀ انتزاعی‌تر (حوزۀ مقصد یا هدف/ Target domain) 2 (lakoff, 1993: 206-207؛ Cruse, 2005: 194-195 & Croft؛ بارسلونا، 1390: 10). لیکاف و جانسون در این زمینه استعارۀ «جنگ» (War) را برای درکِ «بحث» (Argument) مثال می‌زنند که در آن اصطلاحات مربوط به قلمرو جنگ مانند حمله‌کردن، استراتژی، پیروزی و ... شیوه‌ای نظام‌مند برای صحبت‌کردن دربارۀ جنبه‌های گوناگون و نبردگونۀ بحث پدید می‌آورد و جمله‌هایی مانند «ادّعای شما غیرقابل دفاع است» در زبان به وجود می‌آید (Lakoff & Johnson, 2003: 4). بر این اساس فرافکنی نظام‌مندِ عناصرِ یک حوزۀ مفهومی به حوزۀ مفهومی دیگر، هم شامل اشیا و ویژگی‌های خاص آنها می‌شود و هم ارتباط‌ها، رخدادها و طرح‌های آن حوزه را نیز می‌تواند در بر گیرد (Grady, 2007: 191). از این ویژگی استعاره که باعث انسجام مفاهیم گوناگون بین دو حوزه می‌شود به «سامان‌یافتگی» یا «نظام‌مندی» (systematicity) یاد می‌شود (Lakoff & Johnson, 2003: 9-7؛ صفوی، 1392: 371). بر این اساس هر چیزی با حوزۀ هدف در ارتباط باشد، می‌تواند به‌صورت سامان‌یافته با حوزۀ مبدأ نیز در ارتباط باشد. در استعارۀ مفهومی رابطۀ بین حوزۀ انتزاعی و حوزۀ ملموس با یک گزاره که «نگاشت» (Mapping) یا انطباق نامیده می‌شود، صورت می‌گیرد (مانند نگاشتِ «بحث جنگ است» در مثال لیکاف). از مطابقت‌های بین دو حوزه نیز به «تناظر» (Correspondence) یاد می‌شود. تناظرها به ما امکان می‌دهد تا اطلاعات مربوط به قلمرو منبع را بر جنبه‌های ناشناختۀ قلمرو هدف نگاشت کنیم تا بتوانیم آنها را به‌گونه‌ای همه‌جانبه‌تر درک کنیم (lakoff, 1993: 203). ویژگی دیگر استعاره تمرکز آن بر ویژگی‌های خاصی از قلمرو مقصد و پنهان‌کردن ویژگی‌های دیگر آن است. بر این اساس با توجه به قلمرو منبع، تنها جنبه‌های خاصی از آن در درک قلمرو هدف، فعال است و استفاده می‌شود. از این ویژگی استعاره با عنوان «برجسته‌سازی» (Highlighting) و «حاشیه‌رانی» (Hiding) یاد می‌شود (Lakoff & Johnson, 2003: 10; Evans & Greeen, 2006: 302)؛ برای نمونه در جملۀ «مطلب را گرفتم»، استعارۀ «فهمیدن گرفتن است» به کار رفته است. این استعاره افکار را اشیایی معرفی می‌کند که به چنگ آورده می‌شود و نگهداری می‌شود؛ ولی هم‌زمان آهسته‌بودن فرایند یادگیری یا لزوم تلاش برای یادگیری را پنهان می‌‌کند (Cameron & Maslen, 2010: 46-47). این ویژگی استعاره باعث می‌شود برای فهم قلمروهای هدفی که بسیار انتزاعی است، از قلمروهای منبع گوناگونی استفاده شود؛ زیرا «هیچ استعاره‌ای وجود ندارد که بتواند به‌طور هم‌زمان دو یا چند جنبه از یک مفهوم را روشن نماید» (Lakoff & Johnson, 2003: 95). درحقیقت «یکی از ویژگی‌های برجستۀ اندیشۀ استعاری این است که بیشتر مفاهیم انتزاعی قابلیّت توصیف و تفسیر به چندین روش را دارند» (Kövecses, 2010: 136).

لیکاف و جانسون از سه نوع استعارۀ مفهومیِ ساختاری (structural metaphor) هستی‌شناختی (ontological metaphor) و جهتی (orientational metaphor) نام می‌برند. در استعارۀ ساختاری، حوزۀ مبدأ، دانش ساختاری غنی و کاملی برای حوزۀ مقصد فراهم می‌کند که این دانش انعکاسی از اعمال روزمرۀ ما در تعامل با محیط پیرامونمان است؛ مانند سازمان‌یافتن مفهوم «بحث» در چارچوب «جنگ» (Lakoff & Johnson, 2003: 14). در استعارۀ جهتی، حوزۀ مقصد عمدتاً براساس جهت‌هایی مانند بالا و پایین، درون و بیرون، جلو و عقب، دور و نزدیک، عمیق و کم‌عمق و مرکز و حاشیه مفهوم‌پردازی می‌شود که این جهت‌ها نتیجۀ ویژگی‌های جسمانی و نوع عملکرد جسم در محیط فیزیکی است؛ برای نمونه مفاهیم شادی، هوشیاری، سلامتی، تسلط، بیشتر و فضیلت همه بالا هستند و مفاهیم غم، ناهشیاری، بیماری، تحت سلطه، کمتر و بد همه پایین هستند (همان: 15‑17). استعاره‌های هستی‌شناختی نیز پنجره‌هایی برای نگریستن به رویدادها، فعالیت‌ها، احساسات، ایده‌ها و ... به‌مثابۀ هستی‌ها و مواد است؛ زیرا هنگامی که بتوانیم تجربه‌های خود را در قالب موجودها یا مواد بازشناسیم، می‌توانیم به آنها اشاره کنیم (همان: 25). لیکاف و جانسون استعاره‌های هستی‌شناختی را نیز به سه دسته تقسیم می‌کنند؛ نخست، استعارة هستومند و مادّه (Entity and Substance Metaphor)؛ در این استعاره، که موضوع کار ما نیز هست، اجسام و اجرام فیزیکی و نیز موادْ بنیانی برای درک مفاهیم انتزاعی فراهم می‌آورند؛ مانند «ذهن ماشین است» در جملۀ «ذهن من امروز کار نمی‌کند». استعارۀ مکان و ظرف (Container Metaphor)؛ مانند «میدانِ دید ظرف است» در جملۀ «او خارج از میدان دید من است» و استعاره‌های شخصیّت‌بخشی 3 (Personification Metaphor)؛ مانند «تورّم موجود زنده است» در جملۀ «مبارزه با تورّم امری ضروری است» (همان: 25).

از نگاهی دیگر برخی استعاره‌ها به‌سبب تمرکز ذهن نویسنده بر یک نگاشت می‌تواند در سرتاسر یک اثر حضور داشته باشد و با کنترل متن، استعاره‌هایی را در حمایت از خود بیافریند. به این استعارة مرکزی کلان‌استعاره (اَبَراستعاره) یا استعارة گسترده (Mega Or Extended Metaphor) و به استعاره‌های حمایت‌کنندة آن، خرده‌استعاره (Micro Metaphor) می‌گویند. کلان‌استعاره ممکن است خود آشکارا در متن نمود نیابد، ولی خرده‌استعاره‌ها حضور چنین استعاره‌ای را در متن نشان می‌دهد (Kövecses, 2010: 59). این از‌آن‌روست که «تمرکزِ نگاشتِ استعاری در ذهن، موجب پایداری ذهنیّت و نگرش فرد می‌شود و به خلق استعاره‌های همگون و هم‌خانواده می‌انجامد» (فتوحی، 1392: 334‑335). در همین راستا پیتر استاک‌ول بر این باور است که «ابراستعاره ویژگی مفهومی است که در سرتاسر یک متن جریان دارد و به درک خواننده از معنای کلّی یا لُبّ مطلبِ یک اثر و اهمّیّت آن کمک شایانی می‌کند» (استاک‌ول، 1393: 189).

 

3ـ بحث و بررسی: مولانا و تجسّم عشق با استعارهای هستومند و مادّه

چنان‌که گفته شد در استعاره‌های هستومند و مادّه حوزۀ ملموسِ مواد بر حوزۀ انتزاعی‌تر نگاشت می‌شود تا حوزۀ مقصد ادراک شود. مولانا در غزلیّات، مجموعاً از 43 گروه استعارۀ هستومند و مادّه برای مفهوم‌سازی جنبه‌های عشق بهره برده است که می‌توان آنها را بر محور 4 کلان‌استعاره تنظیم کرد. در ادامه با بررسی این کلان‌استعاره‌ها، نخست خرده‌استعاره‌های هستومند و مادّۀ حمایت‌کنندۀ آنها و سپس کارکرد شناختی هر استعاره با توجه به تناظرهای پیش‌آمده در جدول مطرح می‌شود و سپس تحلیلی کوتاه از بحث بیان خواهد شد. عدد درون کمانک در ستونِ خرده‌استعاره‌ها نیز بسامد ابیاتی را نشان می‌دهد که دارای آن خرده‌استعاره در متن است.

3ـ1 کلان‌استعارۀ «خداوند سلطان است»

جدول 1: خرده‌استعاره‌های هستومند و مادّۀ عشق و کارکردهای شناختی آنها با توجه به تناظرهای استعاری

خرده‌استعاره‌ها

کارکرد شناختی

نمونۀ شعری (شمارۀ غزل)

ملزومات بزم شاهانه: 4 عشق شراب (باده، می، دُرد، خمر، عُقار، صبوح، راح، صهبا، نبیذ، راوق و رحیق) است (197)؛ عشق ابزار موسیقی (چنگ، ساز، ارغنون، نی) است (4)

سکرآوری و عقل‌زدایی 5

عشق تو مست و کف‌زانم کرد/ مستم و بی‌خودم چه دانم کرد (365)

فناکنندگی

باده آمد که مرا بیهده بر باد دهد/ ساقی آمد به خرابی تن معمورم (613)

زینت‌بخشی

زهی ماه، زهی ماه، زهی بادۀ همراه/ که جان را و جهان را بیاراست خدایا (51)

تهذیب و روح‌پروری

پرورش جان به سَقاهُم بود/ از می و از ساغر پروردگار (417)

تهذیب‌کنندگی دل

مجلس قیصر روم است بده صیقل دل/ تا که چون آینۀ جان همه بی‌زنگ شویم (622)

انبساط‌بخشی به دل

ای غم اجلت در این قنینه است/ گر مردنت آرزوست مگریز (426)

تابوشکنی دینی

تو گواه باش خواجه که زِ توبه توبه کردم/ بشکست جام توبه چو شراب عشق خوردم (607)

راهنمایی‌کنندگی

که هر آنچه مست گوید همه باده گفته باشد /نکند به کشتی جان جزِ باده بادبانی (988)

خمارنشانی

از این خمار مرا نیست غم اگر روزی/ به دستم آن قدح پرشرار بازآید (355)

بقابخشی

گریه به باده خنده‌کن مرده به باده زنده کن/ چون که چنین کنی بتا پس به تو است کار من (687)

شورانگیزی

شنو زِ سینه ترنگاترنگ آوازش/ دل خراب تپیدن گرفت از آغازش (463)

عقل‌زدایی5

دو سه بریشم از این ارغنون فروتر گیر/ که تند می‌رسد آواز عقل پردازش (463)

جلا و تهذیب دل

از بس که نی عشقت نالید در این پرده/ از ذوق نی عشقت همچون شکر است این دل (479)

ملزومات شکار: عشق دام است (34)

محدودکنندگی و غیرت معشوق بر عاشق

چنینیم و چنان و هرچه هستیم/ اسیر دام عشق بی‌امانیم (571)

 

ملزومات جنگ: عشق ابزار جنگی (تیغ، تیر، کمان و ...) است (11)

فناکنندگی

جملۀ ره چکیده خون از سر تیغ عشق او/ جملۀ کو گرفته بو از جگر کباب ما (32)

ملزومات دربار: عشق خلعت (قبا، شعار، اطلس) است (10)

قدرت‌بخشی

داشت مرا چو جان خود، رفت زِ من گمان بد/ بر کتفم نهاد او خلعت نورسیده را (31)

زینت‌بخشی

عاجز و بی‌کسم مبین، اشک چو اطلسم مبین/ در تن من کشیده بین اطلس زرکشیده را (31)

قدرت‌بخشی

چو شراب تو بنوشم چو شراب تو بجوشم/ چو قبای تو بپوشم ملکم شاه قبادم (660)

محفاظت‌کنندگی

آن روح را که عشق حقیقی شِعار نیست/ نابوده بِه که بودن او غیر عار نیست (141)

ملزومات شکنجه: عشق دار است (4)

فناکنندگی

ای بسا منصور پنهان زِ اعتماد جان عشق/ ترک منبرها بگفته بر شده بر دارها (61)

ملزومات قدرت: عشق عَلَم است (2)

قدرت‌بخشی

 

زِ پس کوه برآیم عَلَم عشق نمایم/ زِ دل خاره و مرمر دم اقرار برآرم (602)

تحلیل: حضور این کلان‌استعاره در آغازِ تصوف اسلامی برآیند نوعی نگرش عبد و معبودی یا سلطان و رعیّتی برای مفهوم‌سازی محبت بوده است (نک. هاشمی، 1392: 44). این استعاره می‌تواند ازنظر خاستگاه فرهنگی برگرفته از آیاتی مانند «فی مَقعَدِ صدقٍ عِندَ ملیکٍ مقتدرٍ» (قمر: 55) باشد. تسلط این کلان‌استعاره بر ذهن مولانا باعث شده است که او جنبه‌هایی از عشق الهی را نیز با کمک مفاهیمی از حوزۀ پادشاهی مفهوم‌سازی کند. «عشق به‌مثابۀ شراب» گسترده‌ترین خرده‌استعارۀ این استعارۀ کلان است که کاربرد آن به ذوالنّون مصری، بایزید و حلّاج می‌رسد (نک. هاشمی، 1394: 93). به نظر می‌رسد سرچشمۀ این کاربرد نیز به قرآن و آیاتی از نوع «سَقاهُم ربُّهُم شراباً طَهُوراً» (انسان: 21) بازمی‌گردد؛ با این حال نباید از تأثیر اشعار خمریِ شاعران عرب و ایرانی و به‌ویژه کاربرد شراب در ادبیات مغانه غافل بود (فولادی، 1389: 464).

برپایة میدان تناظری که قلمرو شراب با قلمرو عشق می‌آفریند، یکی از مهم‌ترین کارکردهای شناختی شراب در غزل مولانا مفهوم‌سازیِ مستیِ حاصل از عشق است؛ درحقیقت «از آنجا که سکر حالی بود که از غلبۀ محبت پدید می‌آمد و مستی ظاهری حالی بود که از نوشیدن شراب حاصل می‌شد، طبیعی بود که صوفیه این محبت را به شراب و خمر تشبیه کنند» (پورجوادی، 1387: 119). این مستی آغاز تحولات روحی دیگری است؛ مانند بی‌خویشی و فناشدن از هستی و تعیّنات آن؛ زیرا شراب عشق در جهان‌بینی عرفانی مثل نوشدارویی زندگی‌بخش، رسوبات خودخواهی، شهوت‌پرستی و دنیادوستی را از جان فرومی‌شوید تا در غیاب خودی، سبک‌بال‌تر به‌سوی مبدأ خود پرگشاید (قبادی و عبّاسی، 1388: 159). مستیِ این شراب به‌جز عقل، ایمان را نیز نابود می‌کند که این کارکردِ شراب، شدت هیجان عشق و رفتار ملامتی عارف را در برابر اعمال شرعی مفهوم‌سازی می‌کند. از کارکردهای دیگر شراب که با ابزار موسیقی نیز یکسان است، تهذیب دل و زدودن تعیّنات از آن برای پذیرش معشوق است. از نگاهی دیگر، شراب دو کارکرد متناقضِ عشق را مفهوم‌سازی می‌کند؛ ازسویی فناکننده و عقل‌زدا و ازسویی روح‌پرور و غم‌زداست. استعارۀ «عشق دام است»، هم غیرت معشوق بر عاشق و هم محدودکنندگی عشق را مفهوم‌سازی می‌کند؛ زیرا پس از اسارت عاشق در دام عشق انجام بسیاری از کارها ممنوع می‌شود. همچنین استعاره‌های مربوط به ملزومات جنگ بیشتر فناکنندگی عشق را مفهوم‌سازی می‌کند؛ زیرا برای باقی‌شدن به بقای باالله ابتدا باید از هستی موهوم فنا شد. استعاره‌های «خلعت»، «شِعار»، «قبا»، «اطلس» و «عَلم» نیز به‌عنوان ملزومات قصر و قدرت، کارکردهای شناختیِ مثبت و خوشایند عشق، مانند قدرت‌بخشی، زینت‌بخشی و محافظت‌کنندگی را الگوسازی می‌کند.

3ـ2 کلان‌استعارۀ «عشق نیروست»

جدول 2: خرده‌استعاره‌های هستومند و مادّۀ عشق و کارکردهای شناختی آنها با توجه به تناظرهای استعاری

خرده ‌استعاره‌ها

کارکرد شناختی

نمونۀ شعری (شمارۀ غزل)

عشق آتش 6 است (108)

 

 

 

 

 

فناکنندگی

عقل با تدبیر آمد در میان جوش ما/ در چنان آتش چه جای عقل یا تدبیر بود؟ (268)

فناکنندگی

جملۀ ره چکیده خون از سر تیغ عشق او/ جملۀ کو گرفته بو از جگر کباب ما (32)

فناکنندگی - تهذیب

ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما/ آتش زدی در عود ما، نظّاره کن در دود ما (4)

زندگی و گرمابخشی

مانندۀ خزانی هر روز سردتر/ در تو زِ سوز عشق یکی تای موی نیست (144)

انبساط روحی

آن زمانی که آتش تو رسد/ بجهد این دل چو سیمابم (649)

وحدت‌بخشی

چو بسوخت جان عاشق ز حبیب سر برآرد/ چه بسوخت اندر آتش که نگشت جان آتش؟ (446)

سنجش و محک‌زنی

عاشقان را آتشی وانگه چه پنهان آتشی/ وز برای امتحان بر نقد مردان آتشی (978)

عشق شیء باارزش (گنج، زر، عقیق و ...) است (57)

ارزش‌بخشی

گدای عشق شمر هرچه در جهان طربی است/که عشق چون زر کان است و آن مذهَّب‌ها (85)

انگیزه‌بخشی

یا همچو سلیمانی بشکافد ماهی را/ اندر شکم ماهی آن خاتم زر یابد (213)

لزوم فناشدن

هر کجا ویران بود آنجا امید گنج هست/ گنج حق را می‌نجویی در دل ویران چرا؟ (65)

عشق کیمیا 7 است(16)

کمال‌بخشی - اعجاز

کیمیای کیمیا ساز است عشق/ خاک را گنج معانی می‌کند (306)

عشق پَر است (11)

تعالی‌دهندگی

به پر عشق بپر در هوا و بر گردون/ چو آفتاب منزّه زِ جمله مرکب‌ها (85)

عشق طوفان (باد و تندباد) است (8)

 

تسلیم‌کنندگی

به حکم توست بگریانی و بخندانی/ همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد (347)

تسلیم‌کنندگی

به باد عشق تو زردیم و هم بدان سبزیم/ تو راست جمله ولایت تو راست جمله مراد (347)

فناکنندگی

چو تخته‌تخته بشکستند کشتی‌ها در این طوفان/ چه باشد زورق من خود که من بی‌پا و بی‌دستم (510)

عشق سیلاب است (6)

فنا و هدایت‌کنندگی

شور و شرّ و نفع و ضرب و خوف و امن و جان و تن/ جمله را سیلاب برده می‌کشاند سوی لا (68)

تسلیم‌کنندگی

مرا سیلاب بربوده مرا جویای جو کرده/ که این سیلاب و این جو را نمی‌دانم نمی‌دانم (521)

عشق نردبان است (6)

تعالی‌دهندگی

گر روی بر آسمان هفتمین ادریس‌وار/ عشق جانان سخت نیکو نردبان است ای پسر (397)

عشق میزان است (6)

تهذیب‌کنندگی

سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی سر نشوی/ کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری (897)

عشق کهرباست (4)

کشش و جذبۀ حق

ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده/ دل رفته ما پی دل چون بی‌دلان دویده (877)

عشق موج است (4)

محرّک‌بودن

طوفان اگرساکن بُدی‌گردان نبودی‌آسمان/ زان موج بیرون از جهت این شش جهت جنبان شود (181)

فناکنندگی

گر نمی‌خواهی که خُردت بشکند/ مرده شو با موج و با دریا مکوش (451)

عشق چوگان 8 است (3)

محرّک هستی

می‌دود چون گوی زرّین آفتاب/ ای عجب اندر خم چوگان کیست؟ (127)

تسلیم‌کنندگی

در خم چوگانش یکی گوی شو/ تا که فلک زیر تو مفرش بود (375)

عشق کلید است (3)

وصال‌بخشی

ای داده به دست ما کلیدی/ بگشاده بدان در جهان‌ها (56)

عشق زمرّد 9 است (2)

غیرت بر عاشقان

هرکه حدیث جان کند با رخ تو نمایمش/ عشق تو چون زمرّدی گرچه که اژدها بود (189)

عشق جارو است 10 (2)

تهذیب‌کنندگی

باز آن جاروب را زِ آتش بسوخت/ گفت کز آتش تو جارویی برآر (403)

عشق ریسمان است (2)

تعالی‌دهندگی

هزار جان و دل و عقل گر به هم تو ببندی/ چو عشق با تو نباشد به روزنش نرساند (335)

عشق آهن‌رباست (2)

جذبۀ عشق

پولادپاره‌هاییم، آهن‌رباست عشقت/ اصل همه طلب تو، در تو طلب ندیدم (634)

عشق آینه است (2)

تهذیب‌کنندگی

در رخ آینۀ عشق زِ خود دم نزنیم/ محرم گنج تو گردیم چو ویرانه شویم (623)

عشق سنگ است (1)

فناکنندگی

زین باده می‌خواهی برو اوّل تنک چون شیشه شو/ چون شیشه‌ گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ‌ ما (6)

عشق سوهان است (1)

تهذیب و جلای دل

عشق برآورد زِ هر سنگ آب/ عشق تراشید زِ آیینه زنگ (475)

عشق طلسم است (1)

اثرکنندگی در عین پنهان‌بودن

سوخت یکی جهان به غم، آتش غم پدید نی/ صورت این طلسم را هیچ کسی بدید؟ نی (907)

عشق انگشترسلیمان 11 است (1)

اعجازگری

سلیمانا بیار انگشتری را/ مطیع و بنده کن دیو پری را (53)

عشق کلبتین (انبر دندان‌کشی) است (1)

قدرت عشق در عقل‌زدایی

دامن دانش گرفته زیر دندان‌ها و لیک/ کلبتین عشق نامانده در او دندانه‌ای (976)

عشق سوزن است (1)

هیجانات شدید

لعبت صورت مرا دوخته‌ای به جادوی/ سوزن‌های بوالعجب در دل من خلیده‌ای (911)

عشق سلسلۀ آویزان است (1)

تعالی‌دهندگی پس از فنا

ازسوی چرخ تا زمین سلسله‌ای است آتشین/ سلسله را بگیر اگر در ره خود محقّقی (906)

عشق محک است (1)

تهذیب‌کنندگی

عاشقان را آتشی وانگه چه پنهان آتشی/ وز برای امتحان بر نقد مردان آتشی (978)

تحلیل: این کلان‌استعاره شامل خرده‌استعاره‌هایی است که هریک به‌نوعی منبع نیرو است و می‌کوشد تفسیری قدرت‌مندانه و اعجازگرانه از عشق به دست دهد. کاربرد این کلان‌استعاره در بروز هیجانات عاطفی شدیدی ریشه دارد که در تجربۀ شهودی عشق بر عاشق چیره می‌شود. فناکنندگی عشق و قدرتِ تسلیم‌کنندگی آن پربسامدترین کارکرد شناختی در خرده‌استعاره‌های این گروه است. با این حال برخی از استعاره‌ها کارکردهای جدیدی نسبت‌به گروه پیشین دارد؛ مانند استعارۀ «عشق آتش است» 6 که سه کارکرد دیگر عشق (قدرتِ وحدت‌بخشی عاشق و معشوق، سنجش، انبساط روحی) را مفهوم‌سازی کرده است. وحدت‌بخشی آتشِ عشق از آنجاست که «اگر اصل حقیقت عشق منزّه از تعیّن امکانی، وجهۀ همّت عاشق قرار گیرد او را به وجودی از سنخ عشق تبدیل می‌کند و تعیّن مجازی را کنار می‌زند» (شیمل، 1375: سی و دو).

همچنین استعاره‌های «عشق کیمیاست» 7 با کارکرد شناختیِ قدرت عشق در کمال‌بخشی به عاشق و نیز قدرت اعجازگری، «عشق کهربا و آهن‌رباست» با کارکردِ شناختیِ قدرت عشق در کشش عاشق به‌سوی معشوق، «عشق سوزن است» با تأکید بر قدرت عشق در ایجاد هیجانات شدید روحی، «عشق زمرّد است» 9 با کارکردِ قدرت عشق در گریزاندن نااهلان و «عشق کلید است» با تأکید بر قدرت وصال‌بخشی عشق، کارکردهای جدیدی است که مولانا نیروی عشق را در قالب آنها الگوسازی کرده است. در این گروه آتش نیز مانند استعارۀ شراب در گروه پیشین، دو ویژگی متناقض عشق را (فناکنندگی ≠ بقادهندگی) مفهوم‌سازی کرده است؛ درحقیقت آتش عشق، هم زندگی‌بخش است و هم با قدرت تهذیب‌کنندگی «گره‌های نخوت و ناموس و خودی را از جان عاشق می‌گشاید» (مشتاق‌مهر، 1392: 138) و به قول خود مولانا در مثنوی:

عشق آن شعله است کو چون برفروخت

 

هرچه جز معشوقِ باقی، جمله سوخت
                         (مولوی، 1385: 747)

 

همچنین «عشق به‌مثابۀ شیء باارزش» گویای ویژگی‌هایی مانند ارزشمندی و انگیزه‌بخشی در عشق است و از همین رو عشق را نزد مولانا تجربه‌ای مثبت و ارزشمند معرفی می‌کند؛ با این حال این استعاره بر لزوم فنا‌شدن عاشق نیز تأکید دارد؛ زیرا بدون فنا‌کردن هستی و تعیّنات (ویران‌شدن)، امکان دستیابی به گنج عشق برای سالک ممکن نیست.

در گروه دیگری از خرده‌استعاره‌ها (پَر، نردبان، ریسمان)، عشق یک قدرت تعالی‌بخش است. این گروه به‌سبب اینکه عشق را در قالب نوعی حرکت استعلایی و پرواز مفهومی می‌کند، گویای نوعی جهان‌بینی زمین‌گریز و آسمان‌گرا دربارۀ عشق است؛ به عبارت دیگر، این سه استعاره عشق را نیرویی وصال‌بخش معرفی می‌کند و از‌این‌رو کارکردی مثبت دارد؛ هرچند در استعارۀ «عشق سلسۀ آتشین و آویزان است» به لزوم فناشدن پیش از وصال نیز اشاره شده است.

نیروی دیگری که در این خرده‌استعاره‌ها بدان اشاره شده است و بسامد بالایی هم دارد، نیروی تهذیب‌کنندگی عشق است که در استعاره‌های «آتش»، «سوهان»، «جارو»، «میزان»، «محک» و «آینه» دیده می‌شود. در استعاره‌های دیگری مانند «عشق موج است»، «عشق طلسم است»، «عشق انگشتر سلیمان است» و «عشق کلبتین است» نیز به‌ترتیب عشق یک نیروی محرّک، نیروی پنهان اما اثرکننده، نیروی اعجازگر و نیرویی مسلّط بر عقل است.

3ـ3 کلان‌استعارۀ «معرفت خوراک است»

جدول 3: خرده‌استعاره‌های هستومند و مادّۀ عشق و کارکردهای شناختی آنها با توجه به تناظرهای استعاری

خرده‌استعاره‌ها

کارکرد شناختی

نمونۀ شعری (شمارۀ غزل)

عشق خوراک شیرین (عسل، شکر و ...) است (50)

خوشایندی و شیرینی

عاشقان غرقه‌اند در شکر آب/ از شکر مصر را شکایت نیست (157)

عشق آب (باران، آب کوثر ...) است (35)

زندگی‌بخشی

خواب ببر زِ چشم ما، چون زِ تو روز گشت شب/ آب مده به تشنگان، عشق بس است آب ما (32)

عشق آب حیات است (27)

بقابخشی

کوثر است این عشق یا آب حیات؟/ عمر را بی‌حدّ و غایت می‌کند (305)

عشق طعام (لوت، علف و ...) است (17)

ضروری‌بودن و زندگی‌بخشی

صیقل هر آینه‌ام، رستم هر میمنه‌ام/ قوّت هر گرسنه‌ام، انجم هر انجمنم (498)

 

عشق دارو (تریاق، افیون، عقاقیر) است (11)

انبساط‌بخشی به روح

مپندار که این نیز هلیله است و بلیله است/ که این شهره عقاقیر زِ فردوس کشیدیم (538)

تحلیل: ظهور این کلان‌استعاره در متون صوفیه می‌تواند برآیند نوع زندگی صوفیه و توجه آنها به گرسنگی، روزه، توکل و پرهیز از کسب باشد (نک. کریمی و علّامی، 1392: 143)؛ ولی نباید از تأثیر آیاتی مانند «فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ» (نحل: 112) غافل بود. بر این اساس انسان می‌تواند یک تجربۀ شهودی را با خوردن که به درک حس چشایی می‌انجامد، مفهوم‌سازی کند. این دیدگاهِ مولانا برخاسته از اصول مکتب کلامی اشعری است که جابه‌جایی حواس را با هم ممکن می‌دانند (نک. شفیعی‌کدکنی، 1392: 466). بر این اساس عشق نیز در خرده‌استعاره‌های این کلان‌استعاره، خوراکیِ شیرین و خوشایند است که با استعاره‌های «شکر»، «عسل» و ... مفهوم‌سازی شده است. ضرورت عشق و زندگی‌بخشی آن نیز با استعاره‌های «آب» و «طعام» الگوسازی شده است و استعارۀ «دارو» می‌تواند، هم تلخی و سختی راه عشق و هم زندگی‌بخشی و انبساط‌بخشی آن را مفهومی کند؛ اما استعاره‌ای که در این گروه بسامد و کارکرد ویژه‌ای دارد، «آب حیات» است که بر بقابخشی عشق تأکید می‌کند. درمجموع، استعاره‌های این گروه استعاره‌هایی با بار شناختی مثبت است که تصویر خوشایندی را از عشق الگوسازی می‌کند و به‌سبب بسامد بالایشان از مهم‌ترین اصول جهان‌بینی مولانا به شمار می‌رود.

3ـ4 کلان‌استعارۀ «معرفت نور است»

جدول 4: خرده‌استعاره‌های هستومند و مادّۀ عشق و کارکردهای شناختی آنها با توجه به تناظرهای استعاری

خرده استعاره‌ها

کارکرد شناختی

نمونۀ شعری (شمارۀ غزل)

عشق خوشید و آفتاب است (30)

 

کمال‌بخشی 12

خورشید عشق لم‌یزل زان تافته‌ست اندر دلت/ کاوّل فزایی بندگی و آخر نمایی مهتری (889)

زندگی و گرمابخشی

چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید/ چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا (51)

فناکنندگی

چو سایه کل فنا گردم ازیرا/ جهان خورشید لشکرکش گرفته است (102)

تجلّی و شمول

عشق چون خورشید ناگه سر کند/ بر شود تا آسمان غوغای او (823)

عشق ماه است (11)

روشن‌گری

آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش/ جز ماه عشق هرچه بود جز غبار نیست (142)

عشق چراغ است (8)

روشن‌گری - تجلّی

چراغ عالم‌افروز مخلّد/ که نی کفر است و نی ایمان کدام است (105)

عشق شمع است (6)

فناکنندگی

در زیر قبا جانا شمعی بنهان داری/ خواهی که زنی آتش در خرمن و انبارم (528)

محرّک هستی

چه خواهد کرد شمع لایزالی/ فلک را وین دو شمع سرنگون را؟ (52)

عشق برق است (3)

هیجان شدید ناگهانی

برقی که بر دلت زد و دل بی‌قرار شد/ آن برق را در اشک چو باران خویش جوی (1024)

فناکنندگی

یک برق ز عشق شه بر چرخ زند ناگه/ آتش فتد اندر مه بر هم زند ارکانش (439)

عشق ستاره است (3)

الهی و آسمانی بودن

به هر دلی زِ درونت ستاره‌ای تابد/ که هین مگو که اثری ز آسمان نمی‌آید (357)

تحلیل: اینکلان‌استعاره که از پربسامدترین استعاره‌های دیوان شمس است و می‌تواند برگرفته از آیاتی از قرآن مانند «اللهُ نور السّمواتِ و الأرض» (نور: 35) باشد که شماری از خرده‌استعاره‌های مربوط به عشق را با کارکردهای شناختی گوناگون بر گرد خود سازمان‌دهی کرده است. در قرآن، خداوند نور دانسته شده است و به همین سبب تجلّی عشق نیز نزد مولانا به‌صورت یکی از منابع نوری و ازجمله خورشید ـ که با نماد شمس مرتبط است ـ مفهوم‌سازی شده است. در این گروه نیز جنبه‌های تضادگونۀ عشق با استعارۀ «خورشید» در قالب دو کارکرد زندگی‌بخشی و فناکنندگی مفهومی شده است. کارکردهای روشنگری و شمول و تجلّی عشق نیز که در قالب استعاره‌های «ماه» و «خورشید» و «چراغ» مفهومی شده است، نگاه مثبت مولانا را به عشق نشان می‌دهد. همچنین استعارۀ «برق» فناکنندگی و نیز ناگهانی‌بودن عشق و شدّت هیجانِ برخاسته از آن و استعارۀ «ستاره» به‌سبب آسمانی‌بودن، الهی‌بودن عشق را الگوسازی می‌کند. همچنین استعارۀ «خورشید» به‌سبب نقشی که در ارزشمند‌کردن سنگ و تبدیل آن به گوهر دارد، تجربۀ عشق را به‌عنوان تجربه‌ای کمال‌بخش و مثبت معرفی می‌کند؛ ولی استعارۀ «شمع» بر فناکنندگی عشق تأکید دارد.

گفتنی استبررسی استعاره‌های بالا ازنظر اصول حاکم بر استعارۀ مفهومی، چند نکتۀ دیگر را نیز روشن می‌کند؛ نخست اینکه حوزه‌های منبع مولانا گستردگی و قدرت تجسّم‌بخشی بسیاری دارد؛ از این نظر گسترۀ هستومندها و مواد در غزل مولانا به گستردگی هستی و اجزای ریز و درشت آن است؛ عشق در غزل او، هم خورشید و ماه و ستاره و طوفان است و هم تیغ و شراب و طعام و جارو و حتی سوزن؛ هستومندها و مواد در غزل او در دسترس همگان است و با زندگی آنها درپیوسته و از‌این‌رو قلمروهای تجربیِ مناسبی برای مفهوم‌سازی است. به بیان دیگر در غزل مولانا انتزاعی‌ترین جنبه‌های شهود عاشقانه مانند فناشدن، بقایافتن، جذبۀ عشق، تسلیم، انبساط روحی، تجلّی عشق، وصال و وحدت وجود با ملموس‌ترین مواد و هستومندها مفهوم‌سازی شده است. دیگر اینکه 4 کلان‌استعارۀ موجود، بر نظام اندیشگانی مولانا چنان سیطره داشته که توانسته‌ است در حمایت از خود استعاره‌هایی بیافریند. همچنین بررسی استعاره‌ها ازنظر اصل برجسته‌سازی و حاشیه‌رانی بیانگر پیچیدگی تجربۀ شهودی عشق است؛ چنان‌که بیان این تجربۀ شهودی مولانا را بر آن داشته است با متنوّع‌کردن حوزه‌های مبدأ، امکان تمرکز بر جنبه‌های گوناگون عشق را فراهم کند و محدودیت‌های برخاسته از حاشیه‌رانیِ استعاره‌ها را با کاربرد استعاره‌های گوناگون جبران کند. ازنظر بسامدِ استعاره‌ها و کارکردهای استعاری آنها نیز سه گروه استعاره داریم؛ استعاره‌های پربسامدی که چند کارکرد گوناگون دارد؛ استعاره‌های پربسامدی که تنها جنبۀ خاصی از عشق را بازمی‌نماید و استعاره‌های کم‌بسامدی که بر یک جنبۀ خاص تأکید دارد. چون شناخت این استعاره‌ها دیدگاه خاص مولانا را از مفهوم عشق نشان می‌دهد، بسیار درخور توجه است. در غزل مولانا چنان‌که در نمودار 1 می‌بینیم، از استعاره‌های مربوط به «ملزومات بزم» تا استعارۀ «چوگان» در گروه اول قرار می‌گیرد. استعاره‌های این گروه به‌سبب بسامد بالا و گسترۀ تناظرها، جنبه‌های عشق را کامل‌تر بازمی‌نماید؛ به‌ویژه استعاره‌های «شراب»، «ابزار موسیقی» و «آتش» که بر روی هم عشق را نزد مولانا تجربه‌ای مستانه، پاک از هرگونه هستی و وحدت‌گرایانه معرفی می‌کند. با دقت در نمودار، از استعاره‌های مربوط به «خوراک شیرین» تا استعاره‌های مربوط به «ملزومات جنگ» مفهوم دیگری از عشق را به دست می‌دهند. اختلاف معنادار بسامدِ ابیات و کارکرد در این گروه نشان می‌دهد که همان یک کارکردِ این استعاره‌ها نزد مولانا بسیار اهمیت داشته است؛ بر این اساس کارکردهای شناختیِ خوشایندی و شیرینی، زندگی‌بخشی، غیرت، بقابخشی، ضرورت، ارزش‌بخشی و فناکنندگیِ عشق نزد مولانا اهمیت بسیار داشته است. چنان‌که می‌بینیم 5 استعارۀ این گروه از کلان‌استعارۀ «معرفت خوراک است» شکل گرفته و به همراه استعارۀ «کیمیا» و «پر و بال» همگی بیانگر نگاه مثبتِ مولانا به عشق است. استعاره‌های کم‌بسامد و تک‌کارکردی نیز از استعارۀ «نردبان» به بعد است. کارکرد بیشتر این استعاره‌ها تکرار کارکردهای پیشین است؛ چنان‌که «نردبان»، «ریسمان»، «سنگ»، «کلبتین» و «جارو» به‌ترتیب همان کارکردهایی را مفهومی می‌کند که مثلاً در استعارۀ «پر و بال»، «آتش» و «طوفان» می‌بینیم؛ ولی کارکرد برخی از این استعاره‌ها بیانگر دیدگاه جدیدی دربارۀ عشق است؛ چنان‌که استعارۀ «زمرّد» با تأکید بر غیرت عشق و «آهن‌ربا» و «کهربا» با تأکید بر جذبۀ عشق، تفسیر جدیدی از عشق به دست می‌دهد. نوسان این سه گروه در نمودار زیر آشکارتر است:

نمودار 1: سنجش خرده‌استعاره‌ها ازنظر بسامد و کارکرد

 

از دیدگاهی دیگر اگر کارکردهای هر کلان‌استعاره را در دو گروهِ منفی و مثبت با نمودار نشان دهیم، می‌بینیم که کارکردهای مثبت عشق نزد مولانا بسیار بیشتر از کارکردهای منفی آن است. همچنین اگر نوع کارکردهای منفی را بررسی کنیم، خواهیم دید که کارکردهای «فناکنندگی» و «سکر و عقل‌زدایی» در سه کلان‌استعارۀ «نیرو» و «سلطان» و «نور» به‌ترتیب بیشترین کارکردهای منفی است. این امر نشان می‌دهد که دیدگاه مولانا نسبت‌به تجربۀ شهودی عشق بسیار خوشایند و مثبت است؛ ولی فناکردن هستی ظاهری و مستی عاشقانه جزو جدایی‌ناپذیر تجربۀ شهودی اوست؛ چنان‌که بدون آنها طعم شیرین عشق چشیده نخواهد شد. در این نمودار کارکرد استعاره‌های مربوط به کلان‌استعارۀ «خوراک» یکسره مثبت است. این امر نیز ازسویی بیانگر نقش مهم حوزۀ خوراک در مفهومی‌سازیِ جنبه‌های مثبت عشق است و ازسوی دیگر نشان‌دهندة ضرورت وجود عشق برای مولانا؛ چنان‌که نبودِ آن به معنای نبودِ زندگی خواهد بود:

نمودار 2: کارکردهای منفی و مثبتِ عشق در 4 کلان‌استعاره

 

4ـ نتیجه‌گیری

در باور زبان‌شناسان شناختی، ادراک و شناختِ مفاهیم انتزاعی با بهره‌گیری از تجربیّات بدن‌مند و تجسّم صورت می‌گیرد؛ به همین سبب عشق نیز در جایگاه یک تجربۀ شهودی و انتزاعی، برای شناخته‌شدن به حوزه‌های تجسّمی و ملموس نیاز دارد. در این میان بهره‌گیری از مواد و هستومندها برای مفهوم‌سازی عشق در غزل مولانا جایگاه ویژه‌ای دارد. در این پژوهش به کمک نظریۀ استعارۀ مفهومی کارکردهای شناختی حوزۀ عشق با توجه به تناظرهای استعاری در استعاره‌های هستومند و مادّۀ غزل مولانا بررسی شد. نتایج پژوهش بیانگر حضور 4 کلان‌استعارۀ «خداوند سلطان است»، «عشق نیروست»، «معرفت خوراک است» و «معرفت نور است»، در دستگاه ذهنی مولانا و سیطرۀ آنها بر متن است. این امر باعث شده است بسیاری از استعاره‌های هستومند و مادّۀ مربوط به عشق در جایگاه خرده‌استعاره، در حمایت از این کلان‌استعاره‌ها آفریده شود. همچنین بررسی تناظرهایی که قلمروهای مبدأ هستومند و مادّه با قلمرو عشق می‌آفریند، کارکردهای شناختی و گاهی تناقض‌گونۀ عشق را مفهوم‌سازی می‌کند که از آن جمله است: شدّت هیجان، مست‌کنندگی، فناکنندگی، محدودکنندگی، غیرت‌مندی، عقل‌زدایی، شورانگیزی، گرمابخشی، کمال‌بخشی، اعجازگری، امنیّت‌بخشی، روشن‌گری، گستردگی، زندگی‌بخشی، بقادهندگی، قدرت‌مندی، قدرت‌بخشی، تهذیب‌کنندگی، ایجاد کشش، پروازدهندگی، ایجاد انبساط روحی، تسلیم‌کنندگی، غم‌زدایی، انگیزه‌بخشی، وصال‌بخشی، تجلّی، ارزشمندی، ضرورت، خوشایندی و شیرینی. قلمروهای منبع در این خرده‌استعاره‌ها بسیار تجربی و در دسترس است و از این نظر توانش تجسّم‌بخشی زیادی دارد. ویژگی برجسته‌سازی و حاشیه‌رانی استعاره‌ها نیز باعث شده است مولانا برای مفهوم‌سازی عشق از هستومندهای گوناگون بهره گیرد تا بتواند بر جنبه‌های گوناگون عشق تمرکز کند که این امر خود بیانگر پیچیدگی مفهوم عشق نیز هست؛ نیز با در نظر گرفتن بسامد استعاره‌ها و کارکردهای هریک می‌توان استعاره‌ها را در سه گروه جای داد؛ استعاره‌هایی مانند ملزومات بزم، آتش، شیء باارزش، خورشید، ملزومات دربار، سیلاب، طوفان، شمع و موج که چندکارکردی با بسامد بالاست. این استعاره‌ها به‌سبب فعال‌شدن مطابقت‌های بین دو حوزه، استعداد ویژه‌ای در مفهوم‌سازی جنبه‌های گوناگون عشق دارد. دستۀ دیگر استعاره‌های تک‌کارکردی با بسامد بالاست؛ مانند خوراک شیرین، آب، آب حیات، طعام، کیمیا، پر و بال، دارو و ملزومات شکار که تنها بر یک کارکرد شناختی تأکید بسیار دارد. بیشتر استعاره‌های این گروهْ عشق را به‌صورت تجربه‌ای شیرین، خوشایند، ضروری، ارزش‌بخش، بقابخش و زندگی‌بخش و البته فناکننده بازمی‌نمایند. گروه سوم نیز استعاره‌های تک‌کارکردی با بسامد کم است؛ در برخی از استعاره‌های این گروه مانند نردبان، ریسمان، سنگ، کلبتین و جارو همان کارکردهای پیشین تکرار می‌شود؛ ولی برخی از استعاره‌های این گروه مانند زمرّد، آهن‌ربا و کهربا مفهوم تازه‌ای از عشق به دست می‌دهد.

از‌سوی دیگر بررسی کارکردهای مثبت و منفی هر کلان‌استعاره نشان می‌دهد که دیدگاه مولانا نسبت‌به تجربۀ شهودی عشق بیشتر خوشایند و مثبت است؛ ولی فنا‌کردن هستی و مستی عاشقانه جزو جدایی‌ناپذیر تجربۀ عارفانۀ اوست. مقایسۀ بسامد کارکردهای منفی‌ای مانند فناکنندگی و سکر و مستی با بسامد کارکردهای مثبتی مثل ارزش‌بخشی، شفابخشی، پروازدهندگی، نیروبخشی و به‌ویژه زندگی‌بخشی و شیرینی، به‌درستی گویای این مسئله است؛ چنان‌که بدون عشق زیستن برای مولانا ممکن نیست.

 

پی‌نوشت

1. در بلاغت نیز یکی از دلایل محاکاتی‌بودن زبان عرفان، نظریۀ معقول و محسوس است که برپایة آن، امور تنها با مثال محسوس فهم‌پذیر خواهد بود (نک. فولادی، 1389: 179‑180).

2. استعارۀ مفهومی در جایگاه یک نظریۀ دو حوزه‌ای، ازنظر کارکرد به برخی از آرایه‌های بیانی و بدیعی مانند تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، نماد و حسّ‌آمیزی ـ که در اساس دو حوزه دارد ـ شبیه است؛ تفاوت آنجاست که استعارۀ مفهومی در کلّ زبان با هدف درک چیزی و در ادبیات و کلام ادبی تنها با هدف زیبایی‌آفرینی قائل به چنین حوزه‌هایی است؛ به دیگر سخن، نظریۀ استعارۀ مفهومی هم شامل موارد بالا می‌شود و هم شامل استعاره‌هایی که در عبارت‌های زبان آشکار می‌شود. شناختیان دستۀ اخیر را استعارۀ زبانی یا تعابیر استعاری زبانی می‌نامند (Cameron & Maslen, 2010: 45). تا آنجا که به بحث ما مربوط است مولانا نیز برای توصیف عشق از تشبیه و استعاره و نماد بسیار بهره برده است؛ زیرا نمادها به‌سبب ریشه‌داشتن در تجربه‌های فیزیکی انسان نقش مهمی در فهم مفاهیم مذهبی و فرهنگی دارد (Lakoff & Johnson, 2003: 40). در این پژوهش نمادهایی که مدلول آنها عشق است، با توجه به بافتِ (text) هر غزل گزینش شده است؛ ولی به سبب آنکه «از استعاره تا رمز سیری از وضوح و روشنیِ معنی به‌سوی ابهام و غیبِ معنی است» (پورنامداریان، 1388: 237)، در برخی از غزل‌های مولانا مدلول نمادها بین معشوق، شمس (عاشق) و عشق در نوسان است و باید چنین توجیه کرد که وحدتِ به‌وجود‌آمده بین این سه مدلول در برخی غزل‌ها حاصل لحظه‌های سکر و مستی عارفانۀ مولانا است و اساساً در جهان‌بینی عرفانی او تفاوتی بین این سه نیست (نک. پورنامداریان، 1388: 214 و 218 و 240).

3. در علم بیان از شخصیّت‌بخشی به استعارۀ مکنیّه تخییلیّه یاد می‌شود (رک. شمیسا، 1393: 184 و علوی‌مقدّم و اشرف‌زاده، 1390: 124). به نظر نگارندگان تفاوت دیدگاه زبان‌شناسان و بلاغیّون دربارۀ این نوع استعاره، به هدف دو علم زبان‌شناسی و بلاغت مربوط است؛ بلاغیّون به وجود نوعی زیبایی و خیال‌انگیزی در این استعاره معتقدند و زبان‌شناسان شناختی بر کارکردِ شناختی آن تأکید دارند.

4. مولانا به‌سبب مشرب سکری خود به استعاره‌های مربوط به بزم شاهانه علاقۀ بسیار دارد. به همین سبب واژه‌هایی مثل ساقی، شراب، سلطان و موسیقی بارها بر گِرد بزم جمع شده‌ است. غزلی با مطلع «من از کجا، پند از کجا؟ باده بگردان ساقیا ...» (غزل شمارة 8) شاید مشهورترین غزل در این باره باشد که در یکی از ابیات می‌گوید:

ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم ازبهر نان

 

برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا

دربارۀ ارتباط و علاقۀ مولانا به موسیقی نیز: رک. زرّین‌کوب، 1389: 170، شفیعی کدکنی، 1392: 272.

5. البته عقلی که مولانا آن را در تقابل با عشق می‌داند، عقل جزئی و ناقص است، نه عقل کلّیِ معرفت‌یاب و معاداندیش (نک. محمّدیان، 1386: 164). این دو در جهان‌بینی عرفانی سرچشمه‌هایی جداگانه دارد؛ منشأ عقل جزئی و آخُراندیش عالم حس و سرچشمة عقل آخرت‌اندیش عالم درون است؛ بنابراین برعکسِ عقل جزئی، عقل کلّی هرگز مکدّر و مسدود نمی‌شود (بشردوست، 1381: 124). مولوی در مثنوی نیز با مصراعِ «عقلِ کل مغز است و عقل ما چو پوست» (مولوی، 1385: 165)، این دو عقل را از هم متمایز کرده است.

6. استعارۀ آتش که از نخستین دوره‌های تصوف اسلامی همواره در کلام عارفان حضور داشته است (نک. هاشمی، 1394: 89‑92) و کارکردِ زندگی‌بخشی آن یادآور تقدّس آن نزد باستانیان است (نک. یاحقّی، 1389: 17)، در فرهنگ غرب می‌تواند حوزۀ منبع بسیاری از احساسات دیگری مثل بلندپرروازی، عصبانیّت، نفرت، میل جنسی، امید و ... نیز باشد (نک. بارسلونا، 1390: 137‑150).

7. امروزه معلوم شده است کیمیاگری یکی از ملزومات رهیافت‌های عرفانی بوده است و موضوع تبدّل اجسام و فلزات نیز مقدمه‌ای برای درک چگونگی تعلّق نفس به جسم و تبدّل جسم و روح بوده است (محمّدی آسیابادی، 1387: 247 و نیز: شیمل، 1375: 109). به قول میرچا الیاده کیمیاگری در فرهنگ‌هایی که آن را پذیرفته‌اند، همواره با سنّتی باطنی یا عرفانی پیوندی تنگاتنگ دارد (الیاده، 1384: 213). برای آشنایی با کارکرد کیمیا: نک. شمیسا، 1387: ذیل کیمیا.

8. برای آشنایی با کارکرد چوگان: نک. شیمل، 1375: 244.

9. برای آشنایی با کارکرد زمرّد: نک. شمیسا، 1387: ذیل زمرّد.

10. واژۀ «جارو» از غزل بحث‌برانگیزی با مطلع «داد جارویی به دستم آن نگار/ گفت کز دریا برانگیزان غبار» انتخاب شده است که بسیاری از شرح‌کنندگان منظور از «جارو» را در مصرع دوم بیت دوم این غزل، «عشق» دانسته‌اند (نک. خلیلی جهانتیغ، 1380: 167‑168، فاطمی، 1379: 237‑240، مولوی، 1393: 605‑606، پورنامداریان، 1388: 251‑254).

11. برای آشنایی با کارکرد انگشتر سلیمان: نک. پورنامداریان، 1364: 350‑352.

12. ارزش‌بخشی به سنگ عاشق؛ به گفتۀ شیمل یکی از صور دلخواه مولاناست (شیمل، 1375: 110

منابع

1- قرآن کریم (1374). ترجمة عبدالمحمّد آیتی، تهران: سروش، چاپ اول.

2- ابوالقاسمی، سیده مریم (1383). اصطلاحات و مفاهیم عرفانی دیوان شمس، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول.

3- استاک‌ول، پیتر (1393). بوطیقای شناختی، ترجمة محمدرضا گلشنی، تهران: علمی، چاپ اول.

4- الیاده، میرچا (1384). «اسطورۀ کیمیاگری»، ترجمۀ جلال ستّاری؛ اسطوره و رمز در اندیشۀ میرچا الیاده، تهران: مرکز، چاپ دوم، 212‑240.

5- بارسلونا، آنتونیو (1390). استعاره و مجاز با رویکردی شناختی، برگردان فرزان سجودی و لیلا صادقی و تینا امراللهی، تهران: نقش جهان، چاپ اول.

6- بشردوست، مجتبی (1381). سودای حقیقت (هستی‌شناسی مولانا در مثنوی معنوی)، تهران: روزگار، چاپ اول.

7- بهنام، مینا (1389). «استعارۀ مفهومی نور در دیوان شمس»، نقد ادبی، سال 3، شمارۀ 10، 91‑114.

8- پورجوادی، نصرالله (1387). بادۀ عشق: پژوهشی در معنای باده در شعر عرفانی فارسی، تهران: کارنامه، چاپ اول.

9- پورنامداریان، تقی (1364). داستان پیامبران در کلیّات شمس، تهران: مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول.

10- ------------ (1388). در سایۀ آفتاب، تهران: سخن، چاپ سوم.

11- حسینی، ندا (1393). بررسی مفهوم شمس در غزلیّات مولانا براساس رویکرد شناختی، پایان‌نامة کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، استاد راهنما: مهدی زرقانی و علی ایزانلو، دانشگاه فردوسی مشهد.

12- خلیلی جهانتیغ، مریم (1380). سیب باغ جان: جستاری در ترفندها و تمهیدات هنری غزل مولانا، تهران: سخن، چاپ اول.

13- دهباشی، علی (1382). تحفه‌های آن جهانی (سیری در زندگی و آثار مولانا جلال‌الدین رومی)، تهران: سخن، چاپ اول.

14- راسخ مهند، محمد (1393). درآمدی بر زبان‌شناسی شناختی: نظریّه‌ها و مفاهیم، تهران: سمت، چاپ چهارم.

15- زرقانی، سیّد مهدی؛ مهدوی، محمّدجواد؛ آباد، مریم (1393). «تطوّر استعارۀ عشق از سنایی تا مولانا»، ادبیات عرفانی دانشگاه الزهرا، سال 6، شمارة 11، 43‑79.

16- زرّین‌کوب، عبدالحسین (1389). پلّهپلّه تا ملاقات خدا، تهران: علمی، چاپ سی‌ام.

17- شعاعی، مالک (1391). بازتاب آیات و احادیث در غزلیّات مولوی، ایلام: دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ اول.

18- شفیعی کدکنی، محمدرضا (1392). زبان شعر در نثر صوفیّه، تهران: سخن، چاپ چهارم.

19- شمیسا، سیروس (1393). بیان، تهران: میترا، چاپ سوم.

20- --------- (1387). فرهنگ اشارات، 2 جلد، تهران: میترا.

21- شیمل، آن ماری (1375). شکوه شمس (سیری در آثار و افکار مولانا جلال‌الدین رومی)، ترجمۀ حسن لاهوتی، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ سوم.

22- صدری، نیّره (1385). بررسی استعاره در ادبیات فارسی از دیدگاه زبان‌شناسی شناختی، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، تهران: دانشگاه علّامه طباطبایی، دانشکدۀ ادبیات و زبان‌های خارجی.

23- صفوی، کورش (1392). درآمدی بر معنی‌شناسی، تهران: سورة مهر، چاپ پنجم.

24- عبدالکریمی، سپیده (1393). فرهنگ توصیفی زبان‌شناسی شناختی، تهران: علمی، چاپ اول.

25- علوی‌مقدّم، محمد؛ اشرف‌زاده، رضا (1390). معانی و بیان، تهران: سمت، چاپ دهم.

26- فاطمی، سیّد حسین (1379). تصویرگری در غزلیّات شمس، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم.

27- فتوحی رودمعجنی، محمود (1392). سبک‌شناسی: نظریّه‌ها، رویکردها و روش‌ها، تهران: سخن، چاپ دوم.

28- فولادی، علیرضا (1389). زبان عرفان، تهران: سخن، چاپ سوم.

29- قبادی، حسینعلی؛ عبّاسی، حجّت (1388). آیینه‌های کیهانی: واکاوی و بازنمایی شبکه‌های نمادپردازی در غزلیّات شمس، تهران: ری‌را، چاپ اول.

30- کریمی، طاهره؛ علّامی، ذوالفقار (1392). «استعاره‌های مفهومی در دیوان شمس بر مبنای کنش حسبی خوردن»، نقد ادبی، سال 6، شمارة 24، 143‑168.

31- کوچک‌زاده، علی (1394). بررسی تطبیقی استعاره در غزلیّات حافظ و مولوی از منظر معنی‌شناسی شناختی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، استاد راهنما: محمدرضا احمدخانی، دانشگاه پیام نور تهران.

32- محمدی آسیابادی، علی (1387). هرمنوتیک و نماپردازی در غزلیّات شمس، تهران: سخن، چاپ اول.

33- محمّدیان، عباس (1386). سیمای انسان در مثنوی مولوی، سبزوار: دانشگاه تربیت معلّم سبزوار، چاپ اول.

34- مشتاق‌مهر، رحمان (1392). فرهنگ‌نامۀ رمزهای غزلیّات مولانا، تهران: خانۀ کتاب، چاپ دوم.

35- مولوی، جلال‌الدین محمد (1393). غزلیّات شمس تبریز، مقدمه، گزینش و تفسیر: محمدرضا شفیعی کدکنی، دو جلد، تهران: سخن، چاپ ششم.

36- -------------- (1385). مثنوی معنوی، تصحیح رینولد نیکلسون، تهران: هرمس، چاپ سوم.

37- ------------ (1358). فیه ما فیه، تصحیحات و حواشی: بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: امیرکبیر، چاپ سوم.

38- هاشمی، زهره (1394). عشق صوفیانه در آینۀ استعاره: نظام‌های استعاری عشق در متون عرفانی منثور براساس نظریّۀ استعارۀ شناختی، تهران: علمی، چاپ اول.

39- یاحقّی، محمدجعفر (1389). فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیّات فارسی، تهران: فرهنگ معاصر، چاپ سوم.

40- Cameron‚ Lynne & Maslen‚ Robert (2010). Metaphor Analysis: research practice in applied linguistics‚ social sciences and the humanities, London: Equinox Publishing Ltd, First Published.

41- Croft‚ William & Cruse‚ Alan (2005). Cognitive Linguistics, United Kingdom: Cambridge university press, Third printing.

42- Evans‚ Vyvyan & Melanie Greeen (2006). Cognitive Linguistics: An Introduction‚ Edinburgh University press.

43- Grady‚ J. E. (2007). Metaphor, The oxford hand book off cognitive linguistics, Edited by D. Geeraerts & H. Cuyckerns, Oxford university press, PP 188-213.

44- Lakoff‚ George (1993). “The Contemporary of metaphor”. In metaphor and thought. Ed. A. ortony, Second Edit, Cambridge university press, PP 202-251.

45- Lakoff‚ George & Jahnson‚ Mark (2003). Metaphors we live by, Chicago and London‚ The University of Chicago press.

46- Kövecses‚ Zoltán (2010). Metaphor: A practical introduction, (2 ed.), Oxford: university oxford press.