استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن در تذکرة‌الاولیای عطار

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار / مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس

چکیده

استعاره پیش از پیدایش زبان‌شناسی شناختی، بیشتر رویکردی برای زیبایی‌آفرینی و روشی برای ابداع‌های هنری بود؛ اما با طرح نظریة استعارة مفهومی، استعاره ابزاری برای تفکر و اندیشه به شمار رفت که در سراسر زندگی بشر جریان دارد و بسیاری از مفاهیم انتزاعی به کمک آن مفهوم‌سازی می‌شود. استعاره‌های مربوط به احساسات، به‌ویژه استعارة عشق، در متون ادبی از فراوانی بسیاری برخوردار است. این مقاله به بررسی استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن در تذکرة‌الاولیاء می‌پردازد. مبنای نظری این مقاله دستور زبان‌شناختی و نظریة لیکاف و جانسون دربارة استعاره، همچنین معیار طبقه‌بندی استعارة مفهومی عشق، دسته‌بندی افراشی و حسامی (1392) بوده است. با بررسی توصیفی همة انواع استعاره‌ها و استخراج نگاشت‌های مرتبط با آن این نتیجه به دست آمد که عطار در تذکرة‌الاولیاء برای مفهوم‌سازی عشق از حوزه‌های ملموس مکان‌ها، مفاهیم عینی، جانداران و برخی مفاهیم ذهنی برای حوزة مبدأ بهره برده است. تحلیل آماری استعارة مفهومی عشق نشان می‌دهد از 166 استعارة یافت‌شده بیشترین فراوانی به‌ترتیب مربوط به استعاره‌های شیءبنیاد و استعارة ساختاربنیاد است. این دو نوع استعاره درمجموع 45/43 درصد از کل استعاره‌های به‌کاررفته را در بر می‌گیرد. استعارة جهتی ازنظر کاربرد در رتبة سوم و استعارة جانداربنیاد و ذهنی ‌به‌ ذهنی در رتبه‌های بعدی قرار دارد. در تذکرة‌الاولیاء به‌ترتیب کمترین استفاده به استعارة تصویری (1 عدد) و استعارة حس‌بنیاد (2 عدد) اختصاص دارد. همچنین استعارة عینی ‌به عینی در زمینة مفهوم تحقیق‌شده به‌ کار نرفته است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Conceptual Metaphor of Love and Meaning Clusters associated with it in Attar’s Tazkara al-Alawiya

نویسنده [English]

  • Zahraa Abbasi
Assistant Professor / Research Center for Persian Language and Literature, Tarbiat Modares University
چکیده [English]

Before the advent of cognitive linguistics, metaphor was considered as an approach to embellish texts, and a method for artistic innovations. However, when the conceptual metaphor theory was put forward, instrumental metaphor was used for thinking and thought which are pervasive in everyday life and conceptualize many of abstract concepts. Emotion-related metaphors especially love metaphor, are frequently used in literary texts. The present article studies the conceptual metaphor of love and related semantic clusters in Tazkirat al-Awliyā by Attar. Theoretical bases of this article include linguistics and Lakoff and Johnson’s theory about metaphor, criterion for classification of conceptual metaphor of love, and Afrashi and Hesami’s classification (1392). Descriptive analysis of all types of metaphors and extraction of related mappings showed that, to conceptualize love, Attar in Tazkirat al-Awliyā took advantage of tangible domains of place, objective concepts, living beings and some mental concepts as the source domain. Statistical analysis of conceptual metaphor of love shows that, out of the 166 metaphors found, object-based metaphors and structure-based metaphors had the highest frequencies respectively. These two types of metaphors, in sum, comprise 43.45 percent of all metaphors used in this area. In terms of usage, orientational metaphor ranked third and living beings metaphor and mental metaphor were placed in the following ranks. On the other hand, visual metaphor (1 case) and emotion-based metaphor (2 cases) had the minimum number of usage in Tazkirat al-Awliyā, respectively. Furthermore, objective metaphor wasn’t used in the concept under study.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Cognitive linguistics
  • Conceptual metaphor
  • Attar
  • Tazkirat al-Awliyā
  • Love

1ـ مقدمه

طرح اندیشة استعاره‌های مفهومی (Conceptual metaphors) در معنی‌شناسی شناختی، یکی از تأثیرگذارترین دستاوردهای زبان‌شناسی جدید به شمار می‌آید؛ زیرا آثاری که در این چارچوب به نگارش درآمده و میزان توجه جامعة علمی به این موضوع کم‌نظیر است. در دیدگاه کلاسیک، استعاره از زبان تفکیک‌پذیر و درواقع آرایه‌ای است که می‌توان آن را برای به دست آوردن تأثیرات ویژه و از پیش اندیشیده به زبان وارد کرد. این تأثیرات به زبان کمک می‌کند تا به هدف اصلی خود، افشای واقعیت جهانی که بدون تغییر ورای آن قرار دارد، برسد (هاوکس، 1377: 135). استعاره در معنی سنتی خود، به تشبیه فشرده‌ای گفته می‌شود که وظیفة انتقال معنی را بر عهده دارد؛ اما نظریة معاصر استعاره، در چارچوب معنی‌شناسی شناختی، استعاره را از منظری کاملاً متفاوت تبیین می‌کند. این نظریه مدعی است افزون‌بر زبان، شیوة درک ما از مقولات انتزاعی جهان نیز بر استعاره استوار است؛ بنابراین استعاره فرآیندی ذهنی و شناختی شمرده می‌شود. در این نظریه، حوزة مفاهیمِ پیچیده برحسب حوزة مفاهیم ملموس فهم و درک می‌شود؛ به عبارت دیگر «استعارة مفهومی، تجربه‌های فرد در حوزه‌های مشخص ملموس را به‌ کار می‌گیرد و او را قادر می‌سازد تا مقوله‌هایی را که در حوزه‌های ناشناخته و نامأنوس هستند، درک کند» (لیکاف، 1980: 124).

اندکی پس از شکوفایی و رونق‌گرفتن پژوهش‌های زبانشناختی دربارة استعاره‌های مفهومی، زبان‌شناسان به مطالعة ساخت استعاره‌ها در حوزه‌های عاطفی (Emotions) مانند خشم، ترس، شادی، عشق و جز آن توجه نشان دادند. از میان آثار پیشتاز در این زمینه می‌توان به آثار کووچش (Kövecses) اشاره کرد (1986، 1990، 1995a، 1995b و 1995c، 2000، 2008، 2010).

این مقاله استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن مانند شوق، دوستی، حب و محبت را در تذکرة‌الاولیاء بررسی می‌کند. هدف از انجام این پژوهش پاسخ به این دو پرسش است که استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن در این اثر ادبی عرفانی چگونه بازنمایی شده و نویسنده برای انتقال این مفهوم انتزاعی از چه نوع استعاره‌ها و حوزه‌های معنایی ملموسی بهره برده است؛ همچنین بسامد کاربرد این استعاره‌ها در تذکرة‌الاولیاء به چه میزان است و عطار از کدام نوع استعاره‌ها بیشتر در نگارش متن بهره برده است.

درواقع این پژوهش نشان می‌دهد عناصر زبانی ملموس با استعاره و مفهوم‌سازی موضوعات انتزاعی، این مفاهیم (مانند عشق) را چگونه انتقال می‌دهد و عطار از چه عناصر زبانی برای انتقال این مفهوم سود برده است. این پژوهش در ده بخش تنظیم شد و داده‌ها و تحلیل توصیفی و آماری دقیقی از استعارة مفهومی عشق در تذکرة‌الاولیاء از منظر زبان‌شناسی شناختی به دست می‌دهد.

1ـ2 مبانی نظری

آگاهی از پدیده‌های گوناگون و درک آنها، تلاش هموارة اندیشة بشری بوده است. استعاره‌ها ابزاری مناسب برای قدرت افزایش درک انسان از جهان است. جرج لیکاف و مارک جانسون (1980) ضمن طرح مباحث زبان‌شناسانه و فلسفی دربارة استعاره و ماهیت آن، تعریف متفاوتی از این پدیده عرضه ‌کردند: استعاره، درک و تجربة چیزی براساس چیز دیگر است. آنها دیدگاه سنتی را به چالش کشیدند؛ استعاره در دیدگاه سنتی آرایه‌ای ادبی، تزیینی و حاشیه‌ای است. استعاره در این دیدگاه شناختی، ساختار مفهومی ویژه‌ای دارد و شامل دو حوزة مفهومی است که یک حوزه از تجربه براساس حوزه‌ای دیگر درک و بیان می‌شود. به‌گونه‌ای که حوزة مبدأ، عموماً انتزاعی‌تر است و حوزة مقصد، عینی‌تر (کووچش، 2002: 4). درواقع مفاهیم انتزاعی در حوزة نظام مفهومی انسان، با بهره‌گیری از مفاهیم عینی سازمان‌دهی می‌شود؛ به این ‌ترتیب زبان به ما نشان ‌می‌دهد که در ذهن خود مفاهیم عینی را چگونه درک و بیان کنیم (کرافت و کروز 2004: 195؛ کووچشa، 2010: 4).

ماهیت استعاره، مفهوم‌سازی (Conceptualization) است؛ یعنی معمولاً حوزة معنایی پیچیده و انتزاعی را با حوزة معنایی ساده و ملموس قیاس‌ می‌کند و با این شیوه حوزة پیچیده و انتزاعی درک‌پذیر می‌شود (کووچش، 2002: 16‑24). لیکاف (1993 و 1987) استعارة مفهومی را متشکل از مجموعه‌ای کم و بیش ثابت از نگاشت‌های (Mapping) صورت‌گرفته بین حوزه‌های مفهومی (Conceptual domains) می‌داند و آن را به شکل حوزة مقصد (Target domain) و حوزة مبدأ (Source domain) نشان می‌دهد. این نگاشت‌ها بین اجزای حوزة مبدأ و حوزة مقصد رابطه برقرار می‌کند و باعث درک مشخصات حوزة مفهومی مقصد در چارچوب مشخصات حوزة مفهومی آشناتر، یعنی مبدأ می‌شود؛ بنابراین همانگونه که لیکاف (1993) اعتقاد دارد، استعاره انتقال‌دهندة ساختار، روابط داخلی، منطق الگوی شناختی و کانون معنای اصلی حوزة مبدأ به حوزة مقصد است. بر این اساس استعارة مفهومی سه رکن اصلی خواهد داشت: نگاشت، حوزة مبدأ، حوزة مقصد.

نگاشت مفهوم اصلی در استعاره‌های مفهومی و بیان‌کنندۀ رابطة تناظری بین مجموعة مفاهیم ذهنی و مفاهیم عینی است (گرادی، 2007: 190). درحقیقت نگاشت‌ها قیاس‌هایی است که به‌‌طور گسترده در قالب جملاتی اسنادی بیان می‌شود و حوزه‌های مفاهیم را بازنمایی می‌کند. این اصطلاح از ریاضیات به زبان‌شناسی واردشده است و به تناظرهای نظام‌مندی دلالت‌ می‌کند که میان برخی حوزه‌های مفهومی وجود دارد؛ حوزه مبدأ مجموعه‌ای با مفاهیم عینی‌تر و متعارف‌تر و حوزة مقصدمجموعه‌ای با مفاهیم انتزاعی و ذهنی‌تر است. کووچش (2000) رایج‌ترین حوزه‌های مبدأ و مقصد در فرایند استعاره‌سازی را از فرهنگ کوبیلد استخراج کرده است. او سیزده حوزة مبدأ برای استعاره معرفی می‌کند که عبارت است از: اعضای بدن، سلامتی و بیماری، حیوانات، گیاهان، ساختمان و بنا، ابزار و ماشین‌آلات، ورزش و و بازی، پول، معاملات اقتصادی، آشپزی، گرما و سرما، تاریکی و روشنایی، نیرو، حرکت و جهت. همچنین حوزه‌های مقصد متعارفی که کوچش به آنها اشاره می‌کند، عبارت است از: احساس، امیال، اخلاق، تفکر، جامعه/ ملت، سیاست، اقتصاد، روابط انسانی، ارتباط، زمان، زندگی و مرگ، مذهب، رخداد و فعالیت‌ها. با ایجاد نگاشت‌های نظامند میان این حوزه‌های مبدأ و مقصد که غالباً ناآگاهانه است، استعاره شکل می‌گیرد. کارکردهای شناختی استعاره عبارت است از: تجسم مفاهیم انتزاعی، شناخت‌پذیرکردن مفاهیم و پدیده‌های ناشناخته، خلق معنی یا شبه معنی، روشنگری مفاهیم و اندیشه‌ها، جاندار‌نمایاندن مفاهیم و پدیده‌ها، اقناع مخاطب، بیان عواطف عرفانی و توصیف (رک: کوچش، 2000: 50‑20).

هاشمی معتقد است «براساس دیدگاه معنی‌شناسی شناختی، کانون استعاره در مفهوم (Concept) است نه کلمات. بنیان استعاره نه براساس شباهت، بلکه برپایة ارتباط حوزه‌های متقاطع هم‌زمان (Cross-domain) در تجربة انسان و درک شباهت‌های این حوزه‌ها شکل‌ گرفته ‌است. همچنین بخش عمدة نظام مفهومی ما استعاری است که شامل مفاهیم عمیق و پایداری چون زمان، رخدادها، علل، اخلاق و ذهن و ... می‌شود. این مفاهیم به‌وسیلة استعاره‌های چندگانه‌ای درک و فهمیده می‌شوند که دارای مفهومی مستدل‌اند» (هاشمی، 1389: 122‑123). براساس این دیدگاه، انسان هرگاه نتواند تجربه‌های خود را به‌طور دقیق و عینی معرفی و تبیین کند، «آن را جسمی‌سازی (تجسید) [Embodiement] می‌کند و از این جسمی‌سازی که برمبنای واقعیات ملموس وجود خود او و یا دنیای اطراف او شکل‌ گرفته‌ است، تصویرسازی انجام داده و اطلاق معنی می‌کند» (پهلوان‌نژاد، 1391: 98، به نقل از اسکویی، 1395).

ازنظر لیکاف و جانسون (1980) به‌طور کلی استعاره‌های مفهومی براساس کارکردهای شناختی خود، سه‌گونه است: ساختاری (Structura)، جهتی (Orientational) و هستی‌شناختی (Ontological). استعاره‌های ساختاری، ساختار حوزة مبدأ را به ساختار حوزة مقصد انطباق می‌دهد و اینگونه باعث می‌شود که گوینده یا نویسنده با درک ساختار حوزة ملموس به درک ساختار حوزة معنایی انتزاعی دست‌یابد (لیکاف و جانسون، 1980: 23). استعاره‌های جهتی، براساس جهت‌های مکانی مثل بالا ـ پایین، درون ـ بیرون، جلو ـ پشت، نزدیک ـ دور و غیره شکل می‌گیرد و کارکرد ارزیابی دارد. لیکاف و ترنر (1989: 99) استعاره‌های جهتی را استعاره‌های طرح‌واره‌ای نامیده‌اند. استعاره‌های هستی‌شناختی برای مفهوم حوزة مقصد، یک درک ابتدایی و اصولی، اما بسیار خام ارائه‌ می‌دهد. این درک اصولی اما خام، اغلب در جایگاه پایه‌های استعاره‌های ساختاری عمل‌می‌کند. استعاره‌های هستی‌شناختی عموماً ویژگی‌های چیزهای ملموس مانند اشیا، مواد یا حجم را به چیزهای انتزاعی مانند رویدادها، کنش‌ها، فعالیت‌ها و حالت‌ها تعمیم می‌دهد و یا به عبارت دیگر به آنها شکل یا حالت می‌بخشد. اگر دو مفهوم (یکی انتزاعی و دیگری ملموس) در شکل یا حالت اولیه، مشترک باشد، درک شباهت‌های ساختاری قطعی میان آن دو فراهم می‌شود (نوبیولام، 2000: 75، به نقل از افراشی و همکاران، 1391: 8). لیکاف و ترنر (1989) طبقة دیگری با عنوان استعاره‌های تصویری (Image metaphors) به این طبقه‌بندی افزودند که یک پدیده را بر مبنای پدیدهای دیگر براساس ویژگی‌های ادراکی مشترکشان بازنمود می‌کند. بنابر نظر کووچش (2010: 57) زبان شعر سرشار از استعاره‌های مفهومی‌ای است که براساس تصویر ساخته ‌شده‌ است؛ اما مبنایی طرحواره‌ای ندارد. استعاره‌های تصویری، برخلاف سه نوع استعارة دیگر، شناخت را ساختاربندی نمی‌کند؛ بلکه حاصل فرافکنی ساختارهای یک تصویر بر روی تصویری دیگر است. کووچش (2010) هم از کلان‌استعاره‌ها (Megametaphors) در جایگاه پنجمین طبقة استعاره‌های مفهومی نام می‌برد. کلان‌استعاره آن است که خود بازنمود صوری نمی‌یابد؛ اما به همة خرداستعاره‌های (Micrometaphors) یک متن انسجام می‌بخشد (کووچش، 2010: 57). به بیان ساده‌تر، وجه تمایز کلان‌استعاره‌ها از سایر انواع استعاره مفهومی، نبود نگاشتی است که انواع عبارت‌های زبانی از آن به دست می‌آید. این نوع استعاره بیشتر در ادبیات دیده می‌شود؛ اما از همان ساز و کارهای استعاره‌های مفهومی برای مفهوم‌سازی استفاده می‌کند (افراشی و مقیمی‌زاده، 1393).

افراشی و حسامی (1392) ضمن بررسی انواع استعاره‌های مفهومی در زبان فارسی، معتقدند ممکن نیست طبقات استعاره‌های مفهومی هستی‌شناختی و ساختی به‌طور کاملاً متمایز و مجزا، تحلیلی از نگاشت‌ها و نمونه‌های زبانی ارائه دهد و بسیار اتفاق می‌افتد که یک نگاشت در هر دوی این طبقات جای گیرد؛ بنابراین آنها طبقه‌بندی جدیدی برای استعاره‌های مفهومی معرفی کردند و براساس آن به‌جای طبقات استعاره‌های مفهومی هستی‌شناختی و ساختی، سه طبقة جدید در نظر گرفتند: استعارة عینی به ذهنی با زیر طبقات آن، استعاره‌های ذهنی به ذهنی و استعاره‌های عینی به عینی. گفتنی است در این دسته‌بندی جدید طبقات استعاره‌های مفهومی جهتی و تصویری همانند گذشته حفظ شده است (افراشی و حسامی، 1392: 163). این دسته‌بندی مبنای نظری این پژوهش قرار گرفت؛ بنابراین در این پژوهش استعاره‌های مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن در تذکرة‌الاولیاء در پنج دستة استعاره جهتی، استعاره تصویری، استعاره عینی به ذهنی (ساختاربنیاد، جانداربنیاد، حس‌بنیاد، شیءبنیاد، ظرف‌بنیاد)، ذهنی به ذهنی و عینی به عینی بررسی شد.

1ـ3 پیشینة پژوهش

تأثیرگذارترین مطالعه دربارة استعاره در معنی‌شناسی شناختی در سال 1980 و با انتشار کتاب استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم از جرج لیکاف و مارک جانسون و همچنین با انتشار مقالة «فرضیة معاصر استعاره» از لیکاف (1993) صورت گرفت. در این باره تاکنون پژوهش‌های مختلفی در زبان‌های مختلف انجام شده و به‌ویژه به استعاره‌های مفهومی مرتبط با احساسات توجه شده است؛ ازجمله می‌توان به پژوهش‌های ویرزبیکا (Wierzbicka) اشاره کرد (1986، 1990، 1993، 1994، 1995، 1999) که با توجه به نقش فرهنگ به بازنمایی عواطف در قالب صورت‌های زبانی پرداخته است. لیکاف و کووچش (1987) و کووچش (1986، 1988، 1990، 1990، 1995a، 1995b و 1995c، 2000، 2010b) به استعاره‌های مفهومی در حوزة عواطف فقط در قالب نمونه‌های زبان انگلیسی توجه داشته‌‌اند. همچنین پژوهش‌هایی در حوة عواطف در زبان‌های دیگر نیز انجام شده که بر مقایسه‌های بینازبانی در حوزة معنی‌شناسی عواطف تأکید کرده است (گوارت، 2001a و 2001b؛ هوانگ، 2002، آلن، 2008؛ لاسکاراتو، 2007). کووچش (20010: 10) از مفاهیم عاطفی نه‌گانه‌ای نام می‌برد؛ مانند خشم، ترس، شادی و غم که عواطف اولیه شناخته می‌شود. او برخی دیگر مانند عشق و شرم را ازنظر شناختی پیچیده‌تر می‌داند.

در پژوهشی مشابه با این پژوهش گدارد (2011: 114‑115) واژة amae در زبان ژاپنی را بررسی می‌کند که به تسامح می‌توان آن را به معنی «عشق» دانست. البته این واژه در زبان ژاپنی چنان مفهوم پیچیده‌ای از عشق ارائه می‌کند که به هیچ زبان دیگری ترجمه‌پذیر نیست. بی‌تردید نمونه‌هایی از چنین واژه‌ها و مفاهیم عاطفی فرهنگی را در همة زبان‌ها می‌توان یافت که ترجمه‌ناپذیر است.

دربارة پیشینة مطالعات مربوط به استعارة مفهومی در آثار ادبیِ زبان فارسی می‌توان به آثار قاسم‌زاده (1379)، گلفام و یوسفی‌راد (1381)، صفوی (1387) و سجودی (1391) اشاره کرد.

رضایی (1382) به مفهوم‌سازی دل در جایگاه ظرف احساسات، انسان، گیاه، آیینه، پرنده، ریسمان، خانه، کالای باارزش، گوشت و لباس اشاره کرده است. در یک کار بین زبانی، رنجبر محمدی (2006) با بررسی برخی از استعاره‌های برآمده از واژگان بدنی مبین احساس در دو زبان انگلیسی و فارسی، ادعا می‌کند که زبان فارسی به میزان بیشتری از این استعاره‌ها بهره گرفته است. شریفیان (2008) به بررسی مفهوم‌سازی استعاری دل در شماری از اصطلاحات روزمره در زبان فارسی برپایة این اندام پرداخته است.

جبری (1387) به استعاره در زبان عرفانی میبدی و زنگویی (1389) به کارکردهای استعارة مفهومی در تعلیم و تربیت توجه داشته است. بهنام (1389) از رهگذر بررسی نور در دیوان شمس، شناخت و معرفت را مقوله‌هایی بصری می‌داند که در جایگاه انگارة استعاری اولیه در ژرف‌ساخت آن اثر نمودار می‌شود. شیری (1391) نقش استعاره در بافت اجتماعی و نیز پیوند میان استعاره و ایدئولوژی را مطالعه کرده است. کریمی و علامی (1392) با توجه به نظریة شناختی استعارة معاصر، پنج مقولة ذکر، سماع، شادی، عشق و نور را در دیوان شمس تبیین می‌کنند که به‌مثابة خوراک تفهیم شده است.

صراحی و عموزاده (1392) به مقایسة استعاره‌های مربوط به احساس خشم در زبان فارسی و انگلیسی براساس الگوی زبان‌شناختی لیکاف و کوچش می‌پردازند. نتایج این تحقیق بیانگر وجود شباهت‌ها و تفاوت‌های فراوان میان استعاره‌های مربوط به خشم در این دو زبان است. افراشی و حسامی (1392) در یک بررسی مقابله‌ای بینازبانی با تکیه بر نمونه‌هایی از زبان‌های فارسی و اسپانیایی، نظریة معاصر استعاره را بازنگری کرده‌اند. آنها دسته‌بندی متفاوتی از استعاره‌های مفهومی در زبان فارسی ارائه داده‌اند که مبنای دسته‌بندی استعاره‌ها در این مقاله است. مازه‌پوآ (1392) به بررسی ویژگی‌های بازتاب مفهوم دل برمبنای استعارة مفهومی در زبان‌های فارسی و اوکراینی پرداخته است. افراشی و مقیمی‌زاده (1393) تحلیلی از استعاره‌های مفهومی شرم با استناد به اشعار کلاسیک فارسی (قرن‌های ششم تا دهم قمری) براساس کتاب استعاره و عواطف تألیف زولتان کووچش به دست داده‌اند.

زرقانی و دیگران (1392) در مقالة «تحلیل شناختی استعاره‌های عشق در غزلیات سنایی» ابتدا گزارش دقیقی از استعاره‌های عشق در غزلیات سنایی ارائه داده‌اند؛ پس از آن استعاره‌ها را براساس نوع مضمون به سه دسته تقسیم کرده‌اند: استعاره‌هایی که تصویری روشن از عشق به دست می‌دهد؛ آنها که صفات و ویژگی‌های منفی برای عشق اعتبار کرده‌اند؛ استعاره‌های دو پهلو. سپس به تحلیل شناختی هر گروه پرداخته‌اند. در نگاشت‌های عشق در مقالة زرقانی این موارد در جایگاه نگاشت ذکر شده است: عشق دین، غم، جنون، وحدت، سرقت، بردگی و بندگی، گرفتاری و اسارت، آتش، جاندار، داد و ستد، سفر، نور، بیماری، جنگ، مکان، جان، شراب، بلا، قمار، جادو، فریب، فقر و شادی است. این مقاله تحلیل آماری از داده‌ها به دست نداده است.

مؤذنی و خنجری (1393) کارآمدی الگوی شبکه‌ای را برای تحلیل استعاره‌های مفهومی فارسی، به‌ویژه در شعر بررسی کرده‌اند. رضایی و مقیمی (1392) ضرب‌المثل‌های فارسی را با توجه به نظریة استعارة مفهومی بررسی کرده و حوزه‌های مبدأ پرکاربرد در دایرة امثال فارسی را یافته‌اند. آنان با این شیوه در پی نشان‌دادن خطوط اصلی فکر و شناخت در بین ایرانیان بوده‌اند. علامی و کریمی (1395) کارکرد استعارة مفهومی جمال و خوشه‌های تصویری مرتبط با آن یعنی جهان، انسان، رخ، آفتاب، آیینه و غیر از آنها را در غزل‌های مولوی تحلیل و تبیین می‌کنند و به این مسئله می‌پردازند که پیوند میان استعاره و بنیان فکری شاعر به چه شکل بوده و مولوی چگونه توانسته با استعارة جمال، ایدئولوژی خود را بیان کند.

همچنین می‌توان به پایان‌نامه‌هایی اشاره کرد که استعاره‌های مفهومی در زبان فارسی را در متون مختلف بررسی کرده است؛ ازجمله مشعشعی (1380)، صدری (1385)، یوسفی‌راد (1387)، خیری کنگان (1390)، صراحی (1391)، عسکرنیا (1391)، عابدی (1391)، قادری (1391)، گلشایی (1391)، هاشمی (1392).

همچنین دربارة پژوهش‌های قرآنی مرتبط با نظریة استعاره‌های مفهومی فعالیت‌های متعددی انجام شده است که می‌توان به این آثار اشاره کرد: عندلیبی (1385) واژة عبد را در جایگاه استعارة کانونی در انسان‌شناسی قرآن بررسی کرده است. پورابراهیم (1388) در پایان‌نامه‌اش با عنوان بررسی زبان‌شناختی استعاره در قرآن، رویکرد نظریة معاصر استعاره را در پانزده جزء اول قرآن کریم با رویکرد زبانشناسی شناختی بررسی کرده؛ اما به‌سبب حجم بسیار استعاره در گفتمان قرآن، همانطور که خود بیان کرده، اثرش تنها مقدمه‌ای برای پژوهش‌های بعدی است (پورابراهیم، 1388: 1). صباحی گراغانی و همکاران (1395) نشان داده‌اند که استعاره در سراسر گفتمان قرآن در سورة بقره ابزاری است که به کمک آن مفاهیم انتزاعی مانند زندگی، زمان، فهمیدن، اتفاق و ... مفهوم‌سازی شده و معمولاً حوزه‌های مبدأ از حوزه‌های ملموس و مرتبط با زندگی بشر انتخاب شده است. یگانه و افراشی (1395) شیوة کاربرد منحصربه‌فردی را از واژه‌های جهت‌نما، در نقش استعاری در قرآن نشان می‌دهند که چه‌بسا در جایگاه یکی از ویژگی‌های معناشناختی قرآن معرفی می‌شود.

1ـ4 تذکرة‌الاولیاء

تذکرة‌الاولیاء کتابی عرفانی به نثر ساده و در قسمت‌هایی مسجع است که فریدالدین عطار نیشابوری آن را در شرح احوال بزرگان اولیا و مشایخ صوفیه به فارسی نوشت. این کتاب مشتمل بر یک مقدمه و ۷۲ باب است که هریک به زندگی، حالات، اندیشه‌ها و سخنان یکی از عارفان و مشایخ تصوف می‌پردازد و ذکر مکارم اخلاق، مواعظ و سخنان حکمت‌آمیزشان در این کتاب آورده شده است.

نخستین باب به حالات و سخنان امام جعفر صادق (ع) و باب هفتاد و دوم به حسین بن منصور حلاج (متوفی 309 ق) اختصاص یافته است. به نظر استعلامی (1393: 36)، دست‌نویس‌های معتبر تذکرة‌الاولیاء تا قرن دهم هجری شامل همین ۷۲ باب است؛ اما پس از قرن دهم فصل‌های دیگری با عنوان «ذکر متأخران از مشایخ کبار» بر این کتاب افزوده شد که حالات و سخنان ۲۵ تن از عارفان قرن‌های چهارم و پنجم را در بر دارد. در این کتاب از کسانی مانند اویس قرنی، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه عدویه، ابوحنیفه، شافعی، احمد حنبل و امام محمد باقر یاد شده است(روح‌بخشان، 1388).

1ـ5 پرسش‌ها و روش پژوهش

این مقاله در پی پاسخ به این پرسش‌هاست:

1) استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن در اثر ادبی عرفانی تذکرة‌الاولیاء چگونه بازنمایی شده و نویسنده برای انتقال این مفهوم انتزاعی از چه نوع استعاره‌ها و حوزه‌های معنایی ملموسی سود جسته است؛ به عبارت دیگر این استعاره‌ها بر مبنای کدام مفاهیم در حوزة مبدأ ایجاد می‌شود؟

2) بسامد کابرد این استعاره‌ها در تذکرة‌الاولیاء به چه میزان است و عطار از کدام دسته استعاره‌ها بیشتر در نگارش متن بهره برده است؟

این پژوهش به روش کتابخانه‌ای و توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. نویسنده کل محتوای تذکرة‌الاولیاء را برای حجم نمونه انتخاب کرد. داده‌های تحلیل‌شده در این پژوهش با هدف بررسی چگونگی بازنمود عشق از نگاه عطار گردآوری شد. به همین سبب نویسنده به گردآوری همة جملاتی پرداخت که در آنها مفهوم عشق در قالب یک استعارة مفهومی دریافت می‌شد؛ همچنین همة جملات دارای واژه‌هایی مانند عشق، محبت، دوستی، حب و شوق نیز استخراج شد. سپس نگاشت‌ها و استعاره‌های مفهومی آن براساس دسته‌بندی افراشی و حسامی (1392)، در جایگاه مبنای پذیرفته‌شده برای تحلیل، بررسی شد. در این پژوهش استعاره‌های مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن به پنج دسته استعارة جهتی، استعارة تصویری، استعارة عینی به ذهنی (ساختاربنیاد، جانداربنیاد، حس‌بنیاد، شیءبنیاد و ظرف‌بنیاد)، ذهنی به ذهنی و عینی به عینی دسته‌بندی شده است. بر این اساس 166 جمله از تذکرة‌الاولیاء به دست آمد.

 

2ـ تحلیل توصیفی یافته‌های پژوهش

برای تحلیل توصیفی یافته‌های پژوهش کل متن تذکرة‌الاولیاء (1392) مطالعه و جمله‌های دربردارندة انواع استعاره‌ها استخراج و برای همة شواهد نگاشت‌های مرتبط با آن نوشته شد.

2ـ1 استعارة تصویری

داده‌های پژوهش نشان می‌دهد در تذکرة‌الاولیاء (1392) تنها یک استعارة تصویری به ‌کار رفته است:

 نگاشت‌ها:

ـ شوق جنید است.

مثال‌ها:

«جنید همه شوق بود» (عطار، 1392: 319).

با توجه به نگاشت و مثال، نویسنده در این استعاره عشق را به‌صورت جنید تصویر کرده است. در کل متن تذکرة‌الاولیاء تنها همین یک مورد استعارة تصویری یافت شد.

2ـ2 استعارة جهتی

همچنین 27 استعارة جهتی در تذکرة‌الاولیاء یافت شد.

 نگاشت‌ها:

ـ عشق، دوستی، محبت و شوق دریاست (11 مورد).

ـ عشق، دوستی، شوق و محبت مکان است (16 مورد).

مثال‌ها:

«آن سفینة بحر عشق آن سکینة کوه صدق» (همان: 570).

«من شما را نشان که دهم از دوستی پاکی خداوند و رحمت او دوستی او دهم که موج بر موج می‌زند» (همان: 526).

«آن دانای عشق و معرفت، آن دریای شوق و مکرمت» (همان: 614).

«هرکه غرق شد در بحر شوق او بگداخت» (همان: 583).

«و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا» (همان: 13).

«این بگفت و همه برانداخت و روی به عالم عشق درنهاد» (همان: 43).

«آن در مرغزار عشق و عقل ابوعبدالله محمد بن فضل رحمة الله علیه» (همان: 397).

«شوق دارالملک عاشقان است» (همان: 153).

«مرد در کدام وقت در دوستی حق به غایت رسید؟» (همان: 75).

«با این همه که اهل محبت به محبت مهجورند» (همان: 150).

در این نوع استعاره، با توجه به نگاشت‌ها و مثال‌ها، عشق وخوشه‌های معنایی مرتبط با آن در قالب دریا و مکان تشبیه شده است و دریا حوزة مبدأ برای این استعاره به شمار می‌رود.

2ـ3 استعارة عینی به عینی

استعارة عینی به عینی در این پژوهش یافت نشد؛ زیرا در این پژوهش به مفهوم «عشق» توجه شده است که خود حوزه‌ای ذهنی است و در استعارة عینی به عینی هر دو حوزة مبدأ و مقصد عینی است.

2ـ4 استعارة ذهنی به ذهنی

استعارة ذهنی به ذهنی در تذکرة‌الاولیاء 22 بار به این شرح به ‌کار رفته است:

 نگاشت‌ها:

ـ عشق هوس، مرگ، فنا و بیماری است.

ـ دوستی رفض و گناه است.

ـ شوق دهشت و بی‌نهایت است.

ـ محبت تحمل‌کردن، وفا، نشانه، دین، بلا، ایثار، تداوم انس، رشک، امر ناپسند دارای عقوبت، اطاعت و میل است.

مثال‌ها:

«و گفت: عشق جنون الهی است نه مذموم است نه محمود» (همان: 17).

«گاه و بیگاه بر دیوارها می‌شدی در هوس عشق آن زن و می‌گریستی» (همان: 72).

«دنیا گنده است و گنده‌تر ازدنیا دلی است که خدای تعالی آن دل به عشق دنیا مبتلا گردانیده است» (همان: 496).

«گفت: عشاق به عشق مرده در آمدند» (همان: 291).

«اگر دوستی آل محمد رفض است، گو جمله جن و انس گواهی دهید به رفض من» (همان: 13).

«جز دوستی تو چه گناه دارم؟» (همان: 482).

«گفت: حب دهشتی است در لذتی» (همان: 485).

«محبت احتمال مکروهات کردن است تا رضای حق به حاصل آید» (همان: 283).

«محبت وفا است با وصال» (همان: 375).

«و در محبت آیتی است» (همان: 391).

«او را در محبت مذهبی خاص بود» (همان: 391).

«گفت: محبت ایثار است» (همان: 398).

«حقیقت محبت خدای حق تعالی دوام انس است به ذکر او» (همان: 407).

«محبت رشک‌بردن است بر محبوب» (همان: 485).

«گفت: محبت میل بود به تمامی به چیزی» (همان: 208).

«که محبت از موهبت حق است» (همان: 250).

«گفت هر چیزی را عقوبتی است و عقوبت محبت آن است که از ذکر حق تعالی غافل ماند» (همان: 116).

«گفت اصل طاعت خوف است و رجا و محبت» (همان: 183).

در این نوع استعاره، با توجه به نگاشت‌ها و مثال‌ها، مفاهیم ذهنی هوس، مرگ، فنا و بیماری، رفض و گناه، دهشت، تحمل، وفا، نشانه، دین، بلا، ایثار، تداوم انس، رشک، امر ناپسند دارای عقوبت، اطاعت و میل در جایگاه حوزة مبدأ برای بازنمایی مفهوم عشق به‌ کار رفته است.

2ـ5 استعارة عینی به ذهنی

استعارة عینی به ذهنی به پنج دسته تقسیم شده و درمجموع عطار 118 بار از این نوع استعاره بهره برده است:

ـ جانداربنیاد: 24 عدد؛

ـ حس‌بنیاد: یافت نشد؛

ـ ساختاربنیاد: 36 عدد؛

ـ شیءبنیاد: 37 عدد؛

ـ ظرف‌بنیاد: 19 عدد.

3ـ5ـ1 استعاره عینی به ذهنی (جانداربنیاد)

 نگاشت‌ها:

ـ عشق عاشق، معشوق و زنده است.

ـ دوستی زنده و مولاست.

ـ شوق زنده و آرام‌نشدنی است.

ـ حب زنده است.

ـ محبت زنده، زاینده، سلطان، بی‌رحم و ذی‌شعور است.

مثال‌ها:

«پس نگه کردم عاشق و معشوق و عشق یکی دیدم که در عالم توحید همه یکی توان بود» (همان: 147).

«عشق او درآمد و هرچه دون او بود برداشت و از ما دون اثر نگذاشت تا یگانه ماند چنانکه خود یگانه است» (همان: 149).

«گفت: امروز بینی و فردا بینی پس فردا بینی آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و سوم روزش به باد بردادند یعنی عشق اینست» (همان: 454).

«نقل است که یک‌بار شوق بر وی غالب شد» (همان: 249).

«حب او در دهشت اندازد عقول را» (همان: 284).

«گفت: محبت، زیرا که شوق از او خیزد» (همان: 381).

نگاشت‌ها و مثال‌ها نشان می‌دهد که در این نوع استعاره، عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن زنده و جاندار تصور شده‌ است. نویسنده عشق را خود عاشق و گاهی معشوق می‌پندارد که در جایی مولا و سلطان است و در بخش‌های دیگر زاینده، بی‌رحم، ذی‌شعور و آرام‌نشدنی است.

2ـ5ـ2 استعاره عینی به ذهنی (حس‌بنیاد)

 این نوع استعاره یافت نشد.

2ـ5ـ3 استعاره عینی به ذهنی (ساختاربنیاد)

 نگاشت‌ها:

ـ عشق آتش، باران، خاک، نماز و ابر است.

ـ دوستی نور، سوختن، داد و ستد، شیرینی، بیماری و کار است.

ـ شوق سوختن، پاره‌شدن و آتش است.

ـ حب آتش است.

ـ محبت امانت، نور، آتش و باد است.

مثال‌ها:

«اگر دوزخ مرا بخشند هرگز هیچ عاشق را نسوزم ازبهر آنکه عشق خود او را صد بار سوخته است» (همان: 277).

«یا امیرالمؤمنین جان بود از شعلة آتش عشق در انتظار لقاء جلال حق پاک سوخته» (همان: 478).

«گفت: ای خواهر دل مشغول مدار که این دنیا است که در عشق ما سوخته است» (همان: 254).

«آن مخدره خدر خاص، آن مستوره ستر اخلاص، آن سوخته عشق و اشتیاق» (همان: 59).

«به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فروشود، پای من به عشق فرومی‌شد» (همان: 142).

«عشق دو رکعت است، وضوی آن درست نیاید الا به خون» (همان: 456).

«و گفت: چون ذکر نیکان کنی میغی سپید برآید و عشق ببارد ذکر نیکان عام را رحمت است و خاص را غفلت» (همان: 545).

«این دنیا است که در عشق ما سوخته است» (همان: 254).

«دوستی آتش است: و گفت کمال عارف سوختن او باشد در دوستی حق» (همان: 149).

«و دوستی حق اهل معرفت را نور در نور است» (همان: 148).

«حلاوت دوستی از دلم برفت» (همان: 211).

«که از دوستی ما مست و واله گشته است» (همان: 251).

«این پوست از دوستی او خشک شده است» (همان: 255).

«و گفت طعام و شراب جوانمردان دوستی خدا بود» (همان: 546).

«دوستی خدا مرا مشغول کرده است» (همان: 351).

«پرسیدند از شوق گفت: سوختن دل بود و پاره‌شدن جگر و زبانه زدن آتش در وی» (همان: 381).

«و شدت لهب شوق او به هیچ آرام نگرفت» (همان: 472).

«و محبت گدازندة جان‌ها و شوق گدازندة نفس‌هاست» (همان: 486).

«آن سوختة عشق و اشتیاق» (همان: 59).

«آن خطیر بی‌خلل آن سوختة حب‌الوطن» (همان: 637).

«محبت امانت خدای است» (همان: 340).

«و رجا نوری منور و محبت نورالانوار [است]» (همان: 431).

«باد محبت درآید و آن خاکستر را درگیرد» (همان: 552).

«و محبت گدازنده جان‌هاست» (همان: 486).

با توجه به نگاشت‌ها و مثال‌ها، عطار در این نوع استعاره عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن را آتش، باران، خاک، نماز، دوستی، نور، سوختن، داد و ستد، شیرینی، بیماری، امانت، نور، آتش و باد و کار دانسته است و از این مفاهیم برای مفهوم‌سازی عشق بهره برده است.

2ـ5ـ4 استعاره عینی به ذهنی (شیءبنیاد)

 نگاشت‌ها:

ـ عشق شیء است.

ـ دوستی شیء، شراب و دست‌یافتنی است.

ـ شوق شیء، از بین رفتنی، میوه، شیرینی، شراب و شمشیر است.

ـ حب شیء است.

ـ محبت شیء، وسیله، شراب، کتاب، درخت، شیء محوشدنی، دست‌یافتنی، گوهر و هدیه است.

مثال‌ها:

«او در کتاب محبت گفته است» (همان: 348).

«که به شمشیر شوق تو کشته شده باشم» (همان: 536).

«شوق ثمرة محبت است» (همان: 368).

«به محبت خدای به خدای نتوان رسید» (همان: 340).

«گفت علامت محبت خدای آنست که متابع حبیب خدای بود» (همان: 115).

«که از دوستی ما مست و واله گشته است» (همان: 251).

«حلاوت دوستی از دلم برفت» (همان: 211).

«در آن گنج گوهری یابد، آن را محبت گویند. هرکه آن گوهر یافت او درویش است» (همان: 155).

به نگاشت‌ها و مثال‌ها نشان می‌دهد که عطار در تذکرة‌الاولیاء با کاربرد مفاهیم عینی شیء، مسمار، شراب، میوه، کتاب، درخت، گوهر، هدیه و شمشیر در جایگاه حوزة مبدأ، به بازنمایی مفهوم عشق پرداخته و گاهی این شیء را محوشدنی، دست‌یافتنی و از بین رفتنی دانسته است.

2ـ5ـ5 استعاره عینی به ذهنی (ظرف‌بنیاد)

 نگاشت‌ها:

ـ دوستی، عشق، شوق و محبت مظروف و ظرف است.

مثال‌ها:

«چون دل خود را در شوق اندازی بعد از آن در خوف انداز» (همان: 212).

«لکن محبت حق مرا چنان فروگرفته که دوستی و دشمنی غیر را جای نماند» (همان: 65).

در این نوع استعاره، با توجه به نگاشت‌ها و مثال‌ها، مفهوم عشق با ظرف و یا مظروف بیان شده است.

به این ترتیب در پاسخ به پرسش اول پژوهش، از بررسی توصیفی همة انواع استعاره‌ها و نگاشت‌های مرتبط با آن می‌توان نتیجه گرفت در تذکرة‌الاولیای عطار از این حوزه‌های ملموس برای حوزة مبدأ سود برده است.

مکان‌ها: دریا

مفاهیم ذهنی: هوس، مرگ، فنا و بیماری، رفض و گناه، دهشت، تحمل، وفا، نشانه، دین، بلا، ایثار، انس، رشک، امر ناپسند، اطاعت، میل و احساس.

مفاهیم عینی: مسمار، شراب، میوه، کتاب، درخت، گوهر، هدیه، شمشیر، ظرف و مظروف، آتش، باران، خاک، نماز، دوستی، نور، سوختن، داد و ستد، شیرینی، بیماری، امانت، نور، آتش و باد، کار و شئ محوشدنی، دست‌یافتنی و از بین رفتنی.

جانداران: عاشق، معشوق، مولا و سلطان، زاینده، بی‌رحم، ذی‌شعور و آرام‌نشدنی.

 

3ـ تحلیل آماری یافته‌های پژوهش

در تحلیل و بررسی استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن در تذکرة‌الاولیاء، پنج دسته استعاره یعنی استعاره جهتی، تصویری، عینی به ذهنی، ذهنی به ذهنی و عینی به عینی شناسایی شد. براساس نتایج حاصل از جدول شمارة 1 می‌توان گفت جمع کل استعاره‌های مشخص‌شده در زمینة مفهوم عشق، 166 استعاره است. در این میان مقایسة استعاره‌های موجود در تذکرة‌الاولیاء نشان می‌دهد که استعارة عینی به ذهنی با 118 عدد، 88/69 درصد از کل استعاره‌ها، بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده است. بعد از استعارة عینی به ذهنی، استعارة جهتی با 27 عدد، 26/16 درصد از کل استعاره‌ها، در رتبة دوم و استعارة ذهنی به ذهنی با 22 عدد، 25/13 درصد، در رتبة سوم قرار دارد. همچنین استعارة تصویری با 1 عدد، 61/0 درصد از کل استعاره‌ها، کمترین نوع استعاره در تذکرة‌الاولیاء است (نک: نمودار شمارة 1 و 2). همانگونه که از جدول شمارة 1 دریافت می‌شود، فراوانی استعارة عینی به عینی صفر است؛ یعنی اصلاً از این نوع استعاره استفاده نشده است.

جدول شمارة 1: انواع و میزان فراوانی استعاره‌ها در تذکرة‌الاولیاء

انواع استعاره در تذکرة‌الاولیاء

فراوانی

درصد

استعارة ذهنی به ذهنی

22

25/13

استعارة عینی به ذهنی

116

88/69

استعارة عینی به عینی

0

0

استعارة جهتی

27

26/16

استعارة تصویری

1

61/0

جمع کل

166

100

نمودار شمارة 1: فروانی انواع استعاره دربارة مفهوم عشق در تذکرة‌الاولیاء

 

 

نمودار شمارة 2: درصد انواع استعاره دربارة مفهوم عشق در تذکرة‌الاولیاء

 

 

برپایة نتایج پژوهش از میان استعاره‌های جهتی، تصویری، عینی به ذهنی، ذهنی به ذهنی و عینی به عینی، نوع استعارة عینی به ذهنی به پنج دسته (جانداربنیاد، حس‌بنیاد، ساختاربنیاد، شیءبنیاد و ظرف‌بنیاد) تقسیم می‌شود؛ اما همانگونه که جدول شمارة 2 و نمودارهای شمارة 3 و 4 نشان می‌دهد، از میان این پنج دسته بیشترین فراوانی با 37 عدد، 89/31 درصد از کل استعاره‌های عینی به ذهنی، به استعارة شیءبنیاد اختصاص دارد. با فاصلة کمی از نوع استعارة شیءبنیاد، استعارة ساختاربنیاد با 36 عدد، 04/31 درصد از کل دسته‌های عینی به ذهنی، در رتبة دوم قرار دارد. در رتبة سوم، استعارة جانداربنیاد با 24 عدد، 70/20 درصد از کل استعاره‌های عینی به ذهنی، قرار دارد. استعارة ظرف‌بنیاد نیز با 19 عدد، 37/16 درصد، بعد از دستة جانداربنیاد قرار گرفته است. در پایان نیز کمترین فراوانی مربوط به دستة حس‌بنیاد است که شاهدی از آن یافت نشد.

جدول شمارة 2: فراوانی انواع استعاره‌های عینی به ذهنی در تذکرة‌الاولیاء

انواع استعاره‌های عینی به ذهنی

فراوانی

درصد

جانداربنیاد

24

70/20

حس‌بنیاد

0

0

ساختاربنیاد

36

04/31

شیء بنیاد

37

89/31

ظرف‌بنیاد

19

37/16

جمع کل

116

100

 

نمودار شمارة 3: فراوانی استعاره‌های عینی به ذهنی

 

نمودار شمارة 4: درصد استعاره‌های عینی به ذهنی

 

 

در پاسخ به پرسش دوم پژوهش، نتایج به دست آمده دربارة بررسی استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط به آن چنین نشان می‌دهد که به‌طور کلی نُه نوع استعاره در تذکرة‌الاولیاء به‌ کار رفته که عبارت است از: استعارة عینی به عینی، استعارة جهتی، استعارة تصویری، استعارة ذهنی به ذهنی، استعارة جانداربنیاد، استعارة حس‌بنیاد، استعارة شیءبنیاد، استعارة ظرف‌بنیاد. مجموع کل استعاره‌های به ‌کار رفته در زمینة مفهوم عشق 166 عدد است که بیشترین فراوانی به‌ترتیب مربوط به استعاره‌های شیءبنیاد و استعارة ساختاربنیاد با 37 و 36 عدد است. این دو نوع استعاره درمجموع 45/43 درصد از کل استعاره‌های به ‌کار رفته را شامل می‌شود. استعارة جهتی با 27 عدد ازنظر کاربرد در رتبة سوم قرار دارد. ازنظر میزان استفاده، استعارة جانداربنیاد با 24 و استعاره ذهنی به ذهنی با 22 عدد در رتبه‌های بعدی قرار گرفته است؛ اما کمترین استفاده به‌ترتیب به استعارة تصویری و استعارة حس‌بنیاد اختصاص دارد. همچنین همانگونه که جدول شمارة 3 نشان می‌دهد از استعارة عینی به عینی در زمینة مفهوم منظور استفاده نشده است (نک: نمودارهای شماره‌های 5 و 6).

جدول شمارة 3: میزان و فراوانی انواع استعاره در تذکرة‌الاولیاء

انواع استعاره

فراوانی

درصد

استعارة عینی به عینی

0

0

استعارة جهتی

27

26/16

استعارة تصویری

1

61/0

استعارة ذهنی به ذهنی

22

25/13

استعارة جانداربنیاد

24

30/14

استعارة حس‌بنیاد

0

0

استعارة ساختاربنیاد

36

43/21

استعارة شیء بنیاد

37

02/22

استعارة ظرف‌بنیاد

19

31/11

جمع کل

166

100

 

نمودار شمارة 5: انواع استعاره‌ در تذکرة‌الاولیاء براساس فراوانی

 

 

نمودار شمارة 6: انواع استعاره در تذکرة‌الاولیاء به درصد

 

 

4ـ نتیجه‌گیری

نویسنده در این مقاله با بررسی استعارة مفهومی در زبان‌شناسی شناختی براساس نظریه‌های لیکاف و جانسون (1980)، آن را از استعاره در معنی سنتی خود مجزا می‌داند و به بررسی استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن ازجمله شوق، دوستی، حب و محبت در تذکرة‌الاولیاء پرداخته است. هدف از انجام این بررسی استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن در تذکرة‌الاولیاء است.

در این مقاله ضمن بررسی اجمالی مبانی نظری و پیشینة تحقیق دربارة استعاره در زبان‌های انگلیسی و به‌ویژه فارسی، دسته‌بندی افراشی و حسامی (1392) از استعاره‌های مفهومی در زبان فارسی برای مبنای دسته‌بندی پذیرفته شد. بر این اساس به استعاره‌های مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن در تذکرة‌الاولیاء در پنج دسته استعارة جهتی، تصویری، عینی به ذهنی (ساختاربنیاد، جانداربنیاد، حس‌بنیاد، شیءبنیاد و ظرف‌بنیاد)، ذهنی به ذهنی و عینی به عینی توجه شد.

با بررسی توصیفی همة انواع استعاره‌ها و نگاشت‌های مرتبط با آن این نتیجه به دست آمد که عطار در تذکرة‌الاولیاء از حوزه‌های ملموس مکان‌ها، مفاهیم عینی، جانداران و برخی مفاهیم ذهنی برای حوزة مبدأ سود برده است؛ از آن جمله است: دریا، مسمار، شراب، میوه، کتاب، درخت، گوهر، هدیه، شمشیر، ظرف و مظروف، آتش، باران، خاک، نماز، دوستی، نور، سوختن، داد و ستد، شیرینی، بیماری، امانت، نور، آتش و باد، کار، عاشق، معشوق، مولا و سلطان، هوس، مرگ، فنا و بیماری، رفض و گناه، دهشت، تحمل، وفا، نشانه، دین، بلا، ایثار، انس، رشک، امر ناپسند، اطاعت، میل و احساس.

تحلیل آماری استعارة مفهومی عشق و خوشه‌های معنایی مرتبط با آن در تذکرة‌الاولیاء نشان می‌دهد که از 166 استعارة یافت‌شده، استعارة عینی به ذهنی با 88/69 درصد از کل استعاره‌ها بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده است. بعد از استعارة عینی به ذهنی، استعارة جهتی با 26/16 درصد از کل استعاره‌ها در رتبة دوم و استعارة ذهنی به ذهنی با 25/13 درصد و استعارة تصویری با 61/0 درصد از کل استعاره‌ها، کمترین نوع استعارة استفاده‌شده در تذکرة‌الاولیاء است. همچنین هیچ نوع استعارة عینی به عینی به‌ کار نرفته؛ زیرا عشق، مفهومی ذهنی است و در استعارة عینی به عینی حوزة مبدأ و مقصد هر دو عینی است.

براساس نتایج پژوهش استعاره‌های عینی به ذهنی به پنج دسته (جانداربنیاد، حس‌بنیاد، ساختاربنیاد، شیءبنیاد و ظرف‌بنیاد) تقسیم می‌شود و از میان این پنج دسته بیشترین فراوانی با 89/31 درصد از کل استعاره‌ها به استعارة شیء‌بنیاد و پس از آن به‌ترتیب به استعاره‌های جانداربنیاد، حس‌بنیاد، ساختاربنیاد، شیء‌بنیاد و ظرف‌بنیاد اختصاص دارد.

مقایسة کلی همة انواع استعاره ها نشان می‌دهد که عطار برای بازنمایی مفهوم عشق از انواع استعاره‌ها سود برده و بیشترین فراوانی به‌ترتیب مربوط به استعاره‌های شیءبنیاد و ساختاربنیاد است. این دو نوع استعاره درمجموع 45/43 درصد از کل استعاره‌های به ‌کار رفته دربارة عشق را شامل می‌شود. استعارة جهتی ازنظر کاربرد در رتبة سوم و استعارة جانداربنیاد و ذهنی به ذهنی در رتبه‌های بعدی قرار گرفته‌ است. همچنین کمترین استفاده به استعارة تصویری اختصاص دارد. گفتنی است از استعارة عینی به عینی و استعارة حس‌بنیاد دربارة مفهوم عشق استفاده نشده است.

منابع

1- عطار، محمد ابن ابراهیم (1392). تذکرة‌الاولیاء (براساس نسخه نیکلسون)، به تصحیح بهمن خلیفه، تهران: زوار، چاپ ششم.

2- اسکویی، نرگس (1395). «استعارة مفهومی آینه در ادب عارفانه فارسی»، فصلنامه تخصصی زبان و ادبیات فارسی، دورة 2، شمارة 6، 26‑48.

3- افراشی، آزیتا؛ حسامی، تورج (1392). «تحلیل استعاره‌های مفهومی در یک طبقه‌بندی جدید با تکیه بر نمونه‌هایی از زبان فارسی و اسپانیایی»، فصلنامه پژوهش‌های زبان‌شناسی تطبیقی: دورة 3، شمارة 5، 141‑165.

4- افراشی، آزیتا؛ مقیمی‌زاده، محمدمهدی (1393). «استعاره‌های مفهومی در حوزة شرم با استناد به شواهدی از شعر کلاسیک فارسی»، زبان شناخت، دورة 5، شمارة 2، 1‑20.

5- افراشی، آزیتا و ﻫﻤﻜﺎران (1391). «ﺑﺮرﺳﻲ اﺳﺘﻌﺎره‌ﻫﺎی ﺟﻬﺘﻲ در زﺑﺎنﻫﺎی اﺳﭙﺎﻧﻴﺎﻳﻲ و ﻓﺎرﺳﻲ»، ﭘﮋوﻫﺶ ﻫﺎی زﺑﺎن و ادﺑﺎت ﺗﻄﺒﻘﻲ، دورة 3، شمارة 4، 1‑25.

6- بهنام، مینا (1389). «استعاره مفهومی نور در دیوان شمس»، فصلنامه نقد ادبی، دورة 3، شمارة 10، 91‑114.

7- پورابراهیم، شیرین (1388). بررسی زبانشناختی استعاره در قرآن: رویکرد نظریه معاصر، پایان‌نامه دکتری گروه زبانشناسی، تهران: دانشگاه تربیت مدرّس.

8- پهلوان‌نژاد، محمدرضا (1391). «بررسی و توصیف معنای واژه حتی در زبان فارسی از دیدگاه معنی‌شناسی شناختی»، فصلنامه پژوهش‌های زبان‌شناسی تطبیقی، دورة 2، شمارة 4، 93‑106.

9- جبری، سوسن (1387). «استعاره در زبان عرفانی میبدی»، فصلنامه کاوش‌نامه، دورة 9، شمارة 17، 29‑57.

10- خیری کنگان، زهرا (1390). بررسی و مقایسه کارایی نظریه استعاره مفهومی و آمیزش مفهومی در تبیین تبلیغات استعاری تعدادی از مجلات خانوادگی ایرانی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، زاهدان: دانشگاه سیستان و بلوچستان.

11- رضایی، حدائق (1382). کاربرد استعاره در زبان فارسی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه اصفهان.

12- رضایی، محمد؛ مقیمی، نرجس (1392). «بررسی استعاره‌های مفهومی در ضرب‌المثل‌های فارسی»، مطالعات زبانی بلاغی، دورة 4، شمارة 8، 91‑116.

13- روح‌بخشان، عبدالمحمد (1388). «تذکرة‌الاولیاء (در گزارش احوال و افکار و اقوال بزرگان عرفان)»، اطلاعات حکمت و معرفت، شمارة ۴۶، ۵۵‑۵۷.

14- زرقانی سید مهدی و همکاران (1392). «تحلیل شناختی استعاره‌های عشق در غزلیات سنایی»، جستارهای ادبی، دورة 46، شمارة 3، 1‑30.

15- زنگویی، اسدالله (1389). «استعاره مفهومی، نظریه‌ها و کارکردهای آن در تعلیم و تربیت»، مطالعات تربیتی و روان‌شناختی، شمارة 11، 77‑108.

16- سجودی، فرزان (1391). «بررسی معنی‌شناختی استعاره زمان در داستان‌های کودک به زبان فارسی»، فصلنامه نقد ادبی، دورة 5، شمارة 19، 135‑156.

17- شیری، بهمن (1391). «پیوندهای میان استعاره و ایدئولوژی»، فصلنامه نقد ادبی، دورة 5، شمارة 19، 59‑76.

18- صباحی گراغانی، حمید و همکاران (1392). «بررسی استعاره‌های مفهومی در سورة بقره (رویکرد زبان‌شناسی شناختی)»، نشریه ادب و زبان، دورة 19، شمارة 39، 85‑108.

19- صدری، نیره (1385). بررسی استعاره در ادبیات فارسی از دیدگاه زبان‌شناسی شناختی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی، دانشگاه علامه طباطبایی.

20- صراحی، محمدامین؛ عموزاده، محمد (1392). «بررسی مقایسه‌ای استعاره‌های خشم در زبان فارسی و انگلیسی»، پژوهش‌های زبان‌شناسی تطبیقی، دورة 3، شمارة 6، 39‑60.

21- صراحی، محمدامین (1391). بررسی مقابله‌ای استعاره‌های زبان‌های فارسی و انگلیسی براساس نظریة استعاره‌های مفهومی، پایان‌نامه دکتری، دانشگاه اصفهان.

22- صفوی، کوروش (1387). استعاره از نگاهی دیگر، تهران: انجمن شاعران ایران.

23- عابدی، مهدیه (1391). مقایسة استعاره‌های مفهومی در فارسی نوشتاری روزمره و شعر معاصر، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، تهران: دانشگاه پیام نور.

24- عسکرنیا، مدینه (1391). بررسی استعاره‌های مفهومی در ترانه‌های عامیانة گویش بختیاری از دیدگاه شناختی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، تهران: دانشگاه پیام نور.

25- علامی ذوالفقار؛ کریمی، طاهره (1395). «تحلیل شناختی استعارة مفهومی جمال در مثنوی و دیوان شمس»، مجله زبان و ادبیات فارسی، دورة 24 شمارة 80، 137‑159.

26- عندلیبی، عادل (1385). «عبد، استعارة کانونی در انسان‌شناسی قرآن»، نامة حکمت، شمارة 7، 129‑145.

27- قادری، سلیمان (1391). شعرشناسی شناختی: تحلیل پاره‌ای از استعارات برگرفته از اندام‌های بدن در بوستان سعدی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه اصفهان.

28- قاسم‌زاده، حبیب‌الله (1379). استعاره و شناخت، ج 1، تهران: فرهنگان.

29- کریمی، طاهره؛ علامی، ذوالفقار (1392). «استعاره مفهومی در دیوان شمس بر مبنای کنش حسی خوردن»، فصلنامه نقد ادبی، دورة 6، شمارة 24، 143‑168.

30- گلشایی، رامین (1391). بررسی پردازش معنایی استعاره‌های مفهومی در زبان فارسی: پژوهشی در روانشناسی زبان، رسالة دکتری، تهران: دانشگاه تربیت مدرس.

31- گلفام، ارسلان؛ یوسفی‌راد، فاطمه (1381). «زبان‌شناسی شناختی و استعاره»، تازه‌های علوم‌شناختی، سال 4، شمارة 3، 59‑64.

32- مازه‌پوآ، ایلنا (1391). «بررسی تطبیقی مفهوم دل بر اساس نظریه استعاره مفهومی در تعابیر مصطلح فارسی و اکراینی»، فصلنامه پژوهش‌های ادبی و بلاغی، دورة 2، شمارة 1، پیاپی 5، 90‑101.

33- مشعشعی، پانته‌آ (1380). استعاره در زبان فارسی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی.

34- مؤذنی، علی‌محمد؛ خنجری، شهروز (1393). «تحلیل برخی از استعاره‌های مفهومی با استفاده از الگوی شبکه‌ای و ادغام»، ادب فارسی، دورة 4، شمارة 1، 1‑16.

35- هاشمی، زهره (1389). «نظریة استعاره مفهومی از دیدگاه لیکاف و جانسون»، فصلنامه ادب‌پژوهی، دورة 4، شمارة 12، 119‑140.

36- هاشمی، زهره (1392). بررسی نظام های استعاری عشق در پنج متن عرفانی بر اساس نظریة استعاره شناختی، رسالة دکتری، مشهد: دانشگاه فردوسی.

37- هاوکس، ترنس (1377). استعاره، ترجمه فرزانه طاهری، تهران: مرکز.

38- یگانه، فاطمه؛ افراشی، آزیتا (1395). «استعاره‌های جهتی در قرآن با رویکرد شناختی»، جستارهای زبانی، دورة 7، شمارة 5، (پیاپی 33)، 193‑216.

39- یوسفی‌راد، فاطمه (1387) بررسی استعارة زمان در زبان فارسی، رویکری شناختی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، گروه زبان‌شناسی، تهران: دانشگاه تربیت مدرّس.

40- Allan, K. (2008). Metaphor and Metonymy: A diachronic approach, Uk: Wiley-Blackwell, Philsoc Society.

41- Croft, William & D. Alan Cruse (2004). Cognitive Linguistics. London: Cambridge University Press.

42- Gevart, C. (2001 a). “Anger in old and middle English: a hot topic?”, Belgian Essays on Language and Literature.

43- Gevart, C. (2001 b). “The Anger is Heat Question: detecting cultural influence on the conceptualization of anger through diachronic corpus analysis”, Proceedings of the self-meeting.

44- Goddard, C. (2011). Semantic Analysis: A Practical Introduction, Oxford: Oxford University Press.

45- Grady, J. E. (2007). “Metaphor”, in The Oxford Handbook of Cognitive Linguistics, ed. Dirk Geeraerts and Hubert Cuyckens, Oxford: Oxford University Press.

46- Huang, Sh. (2002). “Tsou is different: A Cognitive perspective on language, emotion and body”, Cognitive Linguistics, 2-13.

47- Kövecses, Z. (1986). Metaphors of anger, pride and love: A lexical approach to the structure of concepts. London: John Benjamins Publishing Company.

48- Kövecses, Z. (1988). “The language of love: The semantics of passion”, in Conversational English, Lewisburg, PA: Bucknell University Press.

49- Kövecses, Z. (1990). Emotion concepts, New York: Springer-Verlag.

50- Kövecses, Z. (1995a). “The Container Metaphor of Anger in English, Chinese Japanese, and Hungarian”. In Radman, Z. (ed.), From a Metaphorical point of View: A Multidisciplinary Approach to the Cognitive Content of Metaphor, 117-145. Berlin, New York: Mouton de Gruyter.

51- Kövecses, Z. (1995b). “Anger: Its language, conceptualization, and physiology in the light of cross-cultural evidenceL, in J. Taylor and R. E. MacLaury (eds.), Language and the cognitive construal of the world, Berlin: Mouton de Gruyter.

52- Kövecses, Z. (1995c). “Cross-cultural perspectives of anger”. Retrieved August 25, 2016, from http://psycnet.apa.org.

53- Kövecses, Z. (1999). “Metaphor: Does it constitute or reflect cultural models?” In Gibbs, R. W, Jr. & Steen, G. J .(eds.), Metaphor in Cognitive Linguistics, 167‑188. Amsterdam: John Benjamins.

54- Kövecses, Z. (2000). Metaphor and Emotion: Language, Culture and Body in Human Feeling. Cambridge: Cambridge University Press.

55- Kövecses, Z. (2002). Metaphor: A practical introduction. Oxford: Oxford University Press.

56- Kövecses, Z. (2008). “Universality and Variation in the use of Metaphor”, Selected papers from the 2006 and 2007 Stockholm Metaphor Festivals, eds. N. L. Johannesson & D. C. Minugh, Stockholm University, Department of English.

57- Kövecses, Z. (2010). Metaphor and Emotion: Language Culture and Body in Human Feeling, Cambridge: Cambridge University Press.

58- Kövecses, Z. (2010a). Metaphor: A Practical Introduction. New York: Oxford University Press.

59- Kövecses, Z. (2010b). “Cross-cultural experience of anger: A psycholinguistic analysis”. In Potegal, M. (Ed), International handbook of anger. 157-174. London: Springer Publications.

60- Lakoff, G. & Kӧvecses, Z. (1987). “The cognitive model of anger inherent in American English”. In Holland, D. (Ed), Cultural models in language and thought, 195‑221, Cambridge: Cambridge University Press.

61- Lakoff, G. (1987). Women, Fire, and Dangerous Things: What Categories Reveal about the Mind. Chicago: University of Chicago Press.

62- Lakoff, G. (1993). “The Contemporary Theory of Metaphor” In: Ortony, A. Metaphor and Thought. Second Edition: Cambridge University Press, (pp. 202 ‑252).

63- Lakoff, G.and M. Johnson (1980). Metaphors we live by, Chicago: The University of Chicago Press.

64- Lakoff, G. and M. Turner (1989). More than cool reason: A field guide to poetic metaphor, Chicago: The University of Chicago Press.

65- Lascaratou. C. (2007). The Language of Pain, Amsterdam: John Benjamins Publications.

66- Nubiola, J. (2000). “El valor cognitivo de las metáforas”, Pamplona: P. Pérez-Ilzarbe y R. Lázaro, eds, Verdad, bien y belleza. Cuandolos filósofos hablan de los valores, Cuadernos de Anuario Filosófico, No. 103.

67- Ranjbar Mohammadi, R. (2006). Translation Problems of Emotional Internal Body Part Metaphors in Persian and English. Unpoblished Master’s Thesis, Isfahan University, Isfahan: MA.

68- Sharifian, F. (2008). ‘Conseptualizations of del ‘heart-stomach’ in Persian Culture, Body, and Language”. Conseptualizations of internal Body Organs: cross Cultures and Languages.

69- Wierzbicka, A. (1993) “Reading human faces: emotion components and universal semantics”, Pragmatics and Cognition, 1.

70- Wierzbicka, A. (1986). “Human emotions: universal or culture-specific?”, American Anthropologist, 88. 3.

71- Wierzbicka, A. (1990). “The semantics of emotions: fear and its relatives in English”, Australian Journal of Linguistics (special issue on the semantics of emotions) 10 (2).

72- Wierzbicka, A. (1994). “Emotion, language, and ‘cultural scripts’”, in Shinobu Kitayama and Hazel Rose Markus, eds. Emotion and culture: Empirical studies of mutual influence. Washington, DC: American Psychological Association.

73- Wierzbicka, A. (1995). “Emotion and facial expression: a semantic perspective”, Culture and Psychology, 1 (2).

74- Wierzbicka, A. (1999). Emotion across Languages and Cultures: Diversity and Universals, Cambridge: Cambridge University Press.