بررسی تجربه‌های عرفانی در عبهر العاشقین بر اساس فعل: رویکرد نقشگرا

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

چکیده

در دﺳﺘﻮر ﻧﻘﺸﮕﺮا، ﻓﺮض ﺑﺮ این است ﻛﻪ اﻟﮕﻮﻫﺎی ﺗﺠﺮﺑﻪ در ﻗﺎﻟﺐ ﻓﺮاﻳﻨـﺪﻫﺎ و از ﻃﺮﻳـﻖ ﻓـﺮاﻧﻘﺶ اﻧﺪﻳﺸﮕﺎﻧﻲ در زﺑﺎن ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ می­شود. ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺎس می­توان ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﻲ اﻧﻮاع ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد در اﻓﻌﺎل و ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺑﺴﺎﻣﺪ آن ها در متن ادبی از ﺗﺠﺎرب، ﺗﻔﻜﺮات و دﻧﻴﺎی درون ﻧﻮﻳـﺴﻨﺪه آﮔﺎه ﺷﺪ. اﻣﻜﺎن و ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ دﺳﺘﻮری ﺑﺮای ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ ﺗﺠﺮﺑﻪ در زﺑﺎن، از ﻃﺮﻳـﻖ ﻧﻈﺎم ﮔﺬراﻳﻲ اﻧﺠﺎم می شود. ﻧﻈﺎم ﮔﺬراﻳﻲ، ﻣﻜﺎﻧﻴﺴﻢ ﺑﻴﺎن ﻓﺮاﻧﻘﺶ اﻧﺪﻳﺸﮕﺎﻧﻲ و ﺗﺠﺮﺑـﻲ در زﺑـﺎن است. در این مقاله ﺑﻪ ﺑﺮرﺳﻲ تجارب عرفانی روزبهان در کتاب عبهر العاشقین بر اساس فعل: رویکرد نقشگرا ﭘﺮداﺧﺘﻪ شده­است. تجربه­ها ﺑﺮ پایه ﻧﻈﺎم ﮔﺬراﻳﻲ در چهارچوب دﺳﺘﻮر نقشگرای هلیدی، ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺷﺪه­اﻧﺪ. با توجه به نتایج به دست­آمده، در بیشتر موارد، تجربه­گر فعال و کنش­گراست، اکثر فعل های غیر رابطه­ای، متعدی هستند و بر زمان گذشته دلالت می­کنند، بیش از 70% فرایندهای فعلی رابطه­ای در زمان حال اتفاق می­افتند و بیش از 90% این تجربه ها که با وجه اخباری بیان شده اند، قطعیت دارند؛ به این ترتیب، تجربه عشقی که عبهر العاشقین با ما در میان می­گذارد، با توجه به شیوه روایتگری در چند قدمی نگاشتن به وقوع پیوسته­است. هنگام خواندن روایت، ذهن از زمان و مکان طبیعی خود جدا می­شود و با راوی به لحظه دیدار و مشاهده می پیوندد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An Investigation of Mystical Experiences in Abhar al-Asheghin based on Verbs: A Functionalist Approach

نویسندگان [English]

  • Gholamreza Samadiyani 1
  • Mohamad Taghavi 2
1 PhD candidate, Ferdowsi University of Mashhad
2 Associate Professor, Ferdowsi University of Mashhad
چکیده [English]

In functional grammar, it is assumed that patterns of experience are represented in language in the form of processes and via ideational metafunction. Accordingly, we can gain knowledge about the experiences, ideas and internal world of the writer by exploring various kinds of processes in the verbs and determining their frequency in literary text. The grammatical potential for representing experience in language is provided by transitivity system which is the mechanism for expressing the ideational and experiential metafunction in language. This paper investigates the mystical experiences of Ruzbahan in Abhar al-Asheghin according to functional approach to the verbs. The experiences are analyzed based on transitivity system in terms of Halliday's functional grammar. Considering the results of this study, the experiencer is active and doer in most of the cases. Most non-relational verbs are transitive and denote past tense. More than 70% of relational verbs occur at present time and more than 90% of these experiences which are expressed via indicative mood are absolutive. Thus, regarding the method of narration, it can be argued that the love experiences expressed in Abhar al-Asheghin have just occurred before writing. Reading the narrative, the mind is separated from natural time and place and, with narrator, connects to the moment of encounter and seeing.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Mystical Experience
  • Verb
  • Functional Grammar
  • Love
  • Abhar al-Asheghin
  • RuzbahanBaghliShirazi

 

1- مقدمه

روزبهان بقلی شیرازی: ﻗﺮن ﺷﺸﻢ ﻫﺠﺮی از دوره های ﻣﻬﻢ در ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﺼﻮف ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﯽآﯾﺪ. در اﯾﻦ ﻗﺮن ﻧﺎم آوراﻧﯽ در ﻋﺮصه ﻋﺮﻓﺎن اﺳﻼﻣﯽ ﻇﻬﻮر کردند ﮐﻪ ﺷﻌﺎع اﻧﺪﯾﺸﻪﻫﺎیشان ﺗﺎ ﻗﺮن های ﻣﺘﻤﺎدی ﺑﺮ عرصه­های مختلف ﻋﺮﻓﺎن اﯾﺮانی و اسلامی تابیده است. روزﺑﻬﺎن ﺑﻘﻠﯽ ﯾﮑﯽ از ﭼﻬﺮه ﻫﺎی برجسته ﻋﺮﻓﺎن اﯾﺮان در این قرن است. روزﺑﻬﺎن در ﺳﺎل 522 ﻫ.ق. در ﺷﻬﺮ ﻓﺴﺎ از ﻧﻮاﺣﯽ ﻓﺎرس ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ. از آﻏﺎز ﮐﻮدﮐﯽ، ﺷﻮق ﺑﻪ ﻋﺒﺎدت و ﺧﻠﻮت در او هویدا ﺷﺪ. ﻧﻘﻞ اﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺑﺎر ﺑﺎ ﺧﻀﺮ ﻧﺒﯽ دﯾﺪار ﮐﺮد و ﭘﺲ از ﺷﺶ ﺳﺎل و ﻧﯿﻢ اﻧﺰوا و رﯾﺎﺿﺖ، در ﺑﯿﺎﺑﺎنﻫﺎی اﻃﺮاف ﻓﺴﺎ ﺑﻪ آراﻣﺶ و ﺳﮑﻮن دﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ و آنگاه در ﻃﺮﯾﻘﺖ ﮔﺎم ﻧﻬﺎد. روزﺑﻬﺎن ﺑﻪ ﺷﯿﺮاز، ﮐﺮﻣﺎن، ﻋﺮاق، ﻣﮑﻪ و اﺳﮑﻨﺪرﯾﻪ ﺳﻔﺮ ﮐﺮد و ﺳﺮاﻧﺠﺎم در رﺑﺎط ﺧﻮﯾﺶ در ﺷﯿﺮاز ﺳﺎﮐﻦ ﺷﺪ. ﭘﯿﺮان او در ﻃﺮﯾﻘﺖ ﻋﺒﺎرتند از ﺷﯿﺦ ﺟﻤﺎل اﻟﺪﯾﻦ ﺧﻠﯿﻞ ﻓﺴﺎﯾﯽ، ﺟﺎﮔﯿﺮ ﮐُﺮدی، ﺷﯿﺦ ﺳﺮاج­اﻟﺪﯾﻦ اﺣﻤﺪ ﺑﻦ ﺳﺎﻟﺒﻪ و ﺷﯿﺦ اﺑﻮﺑﮑﺮ ﺑﻦ ﻋﻤﺪ ﺑﻦ ﻣﺤمد ﻣﻌﺮوف ﺑﻪ ﺑﺮﮐﺮ. روزﺑﻬﺎن ﭘﻨﺠﺎه ﺳﺎل در ﺟﺎﻣﻊ ﻋﺘﯿﻖ ﺷﯿﺮاز ﺑﻪ وﻋﻆ ﭘﺮداﺧﺖ و در ﺳﺎل 606 ﻫ.ق. دﯾﺪه از ﺟﻬﺎن ﻓﺮو ﺑﺴﺖ و در رﺑﺎط ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻪ ﺧﺎک ﺳﭙﺮده ﺷﺪ.

ﺗﻌﺎﻟﯿﻢ و اذواق ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ روزبهان در آﺛﺎری ﻧﻈﯿﺮ ﻋﺒﻬﺮ اﻟﻌﺎﺷﻘﯿﻦ، ﺷﺮح ﺷﻄﺤﯿﺎت، ﮐﺸﻒ اﻻﺳﺮار و ﻣﺸﺮب اﻻرواح ﻣﻄﺮح ﺷﺪه­اﺳﺖ. ﻋﺸﻖ، ﻣﮑﺎﺷﻔات، وﻻﯾﺖ، ﺷﻄﺢ و ﺟﺎﯾﮕﺎه اﻧﺴﺎن در ﻫﺴﺘﯽ، از ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎی ﺑﺮﺟﺴته ﻋﺮﻓﺎن وی هستند. ﻃﺮﯾﻘﺖ روزﺑﻬﺎن در ﺗﺼﻮف ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﻋﺸﻖ اﺳﺖ و در اﺣﻮال روﺣﺎﻧﯽ او، شور ﻋﺸﻖ ﮐﺎﻣﻼً پیداﺳﺖ. رؤﯾﺎﻫﺎ، ﻣﮑﺎﺷﻔﺎت و ﺷﻄﺤﯿﺎت وی ﻧﯿﺰ ﻣﺘﺄﺛﺮ از احوال اوﺳﺖ که از کودکی با او بوده است؛ چنان که خود در کشف الاسرار چنین می­گوید: «به خدا سوگند که در تمام این مدتی که بر من گذشته است تا زمان حاضر که پنجاه و پنج سال سن دارم، به خواست خداوند روز یا شبی را سپری نکرده­ام مگر آن که با مکاشفه­ای از عالم غیب، توأم باشد. مشاهدات عظیم و صفات قدیمه و معارج سنیّه را به­کرّات رؤیت کرده­ام» (ارنست، 58:1377).

او از کودکی حالات عارفانه را تجربه می­کند و تا پایان عمر، مستغرق در دریاهای وجد و حال و هیجان و صیحات و حرکات است و حالات متناوب تجلی و خفای معشوق، او را در تنش و تب و تاب مداوم میان کشف و التباس قرار می دهد. او در آمد و شد مستمر میان دو عالم ملک و ملکوت  از یک سو و کشش میان دو قطب تنزیه مطلق و تجلی حق، به سر می­برد. گاه مست دیدار و تجلی می‌شود و گاه اندوهگین هجران و اختفا. گاه در قبض است و گاه در بسط و این حالات چنان مکرر است که برایش امری طبیعی می­شود. در یکی از گزارش ها می­گوید: «به همان حجاب قبلی بازگشتم، از حالت سکر و مدهوشی و بیخودی به خود آمدم و از جنون به عقل باز آمدم. اکثر اوقاتم بین صوفیان به گونه­ای سپری می­شد که وجد و حالات بر من غلبه داشتند» (ارنست، 106:1377).

در آثار او تجربه کشف و التباس به صورت درون مایه­ای ثابت همه جا به چشم می­خورد. کشف، همان ادراک ماورائی و حرکت فرامادی روح عارف (بار یافتن به خلوت انس) و التباس، تجلی و تصور ذات الهی از طریق مشاهده بصری است. روزبهان، خدایی را که در رؤیا مشاهده کرده است در قالب تجربه­های بصری و دیداری در صورت شیر بر کوه قاف، ستون نور، ستون طلای سرخ، دریای شراب و ترک جنگاور تصویر می­کند (فتوحی، 78:1386)؛ حتی در کشف الاسرار که نگارش رؤیاهای عجیب و شگفت در دیدار با خداست، خدا را در صورت گل سرخ یا در هیئت سواری جنگاور بر مرکب ازل با کمانی ترکانه و در حال کوبیدن طبل به خواب می­بیند و در رؤیایی دیگر خدا در صورت شیخی در صحرا بر او متجلی می­شود و چون برمی­گردد، هفتاد هزار شیخ و صحرا مشابه آن می­بیند (روزبهان بقلی، 1393: 7). شهود خداوند در هیئت گل سرخ، شیر کوه قاف، ستون نور، دریای شراب و امثال آن برای عارفی چون روزبهان، امری گریزناپذیر است زیرا در عالمی که در نظر صوفی، سایه ای از عالم بالاست و هر چه در آن است رمزی است از امر کل و حقیقت مطلق، معانی حقیقی، بی­دستیاری امثال و اشباهی این­چنین به تصور در نمی­آید (فتوحی، 210:1392).

اگر چه روزبهان به گفته خودش در آمد و شد مداوم در بهشت خداوند است و خداوند را در چنین هیئت هایی می بیند، همه جا بر این امر که خداوند منزه از تشبیه و تمثیل است، تأکید دارد و بارها اشاره می­کند که «این یک مثل است، حاشا که خداوند مثل و شبیهی داشته باشد... من خدای را در هر ذره می­دیدم؛ هر چند او منزه از حلول و تشبیه است» (ارنست، 1377: 89 و80).

 

2- عبهر العاشقین

ﻋﺒﻬﺮ اﻟﻌﺎﺷﻘﯿﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ و ﺟﺎﻣﻊﺗﺮﯾﻦ اثر ﺑﺮای ﺑﺮرﺳﯽ ﺟﺎﯾﮕﺎه ﻋﺸﻖ در آﺛﺎر روزﺑﻬﺎن اﺳﺖ؛ کتابی به زﺑﺎن ﻓﺎرﺳﯽ که ﻣﻨﺤﺼﺮاً در ﻣﻮﺿﻮع ﻋﺸﻖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪه­ است و مطالعه آن بر اساس مسائل زبانی، می­تواند ویژگی­های تجربه­های خاص این عارف نامدار را به­خوبی نشان دهد.

روزبهان در این کتاب که شامل یک مقدمه، ﺳﻲ و دو ﻓﺼﻞ و دویست و هشتاد و هشت بند است، درباره ﺗﺸﺮﻳﺢ ﻋﺸﻖ اﻧﺴﺎﻧﻲ و رﺑﺎﻧﻲ ﺳﺨﻦ ﻣﻲگوید. ﻫﺮ ﻓﺼﻞ ﻛﺘﺎب ﻣﺘﺸﻜﻞ از ﭼﻨﺪ بند است ﻛﻪ بندﻫﺎی آﻏﺎزﻳﻦ آن، اﻏﻠﺐ در ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻳﻚ اﺻﻞ و ﻋﻘﻴﺪه ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ اﺳﺖ و بندﻫﺎی ﻣﻴﺎﻧﻲ، اﺳﺘﺪﻻﻟﻲ و ﺟﺪﻟﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﻳﻦ بندﻫﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻣﻨﻌﻜﺲﻛﻨﻨﺪه اﻋﺘﻘﺎد و ﻧﻈﺮ ﺷﺨﺼﻲ روزﺑﻬﺎن درﺑﺎره اﺻﻞ ﻣﻄﺮح ﺷﺪه در بندﻫﺎی ﭘﻴﺸﻴﻦ اﺳﺖ، آﮔﺎﻫﺎﻧﻪ و ﺗﺼﻨﻌﻲ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲرﺳﻨﺪ. در ﺣﻘﻴﻘﺖ در بندﻫﺎی ﻣﺬﻛﻮر، روزﺑﻬﺎن برای ﺗﺜﺒﻴﺖ ﺳﺨﻨﺎن ﺧﻮد، ﺑﻪ اﺳﺘﺪﻻل ﻣﻲﭘﺮدازد و ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ آﻳﺎت و اﺣﺎدﻳﺚ و گفته های ﭘﻴﺸﻴﻦ اهل ﺗﺼﻮف اﺳﺘﻨﺎد ﻣﻲﻛﻨﺪ. در اﻳﻦ ﺑﺨﺶ از ﻛﻼم وی، ﺟﻨبه حقیقی زﺑﺎن ﻧﻤﻮد ﺑﻴﺸﺘﺮی دارد، در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ بندﻫﺎی ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﻫﺮ ﻓﺼﻞ ﻛﻪ ﻋﻤﺪﺗﺎً ﺧﻄﺎب ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﺤﺒﻮب و ﻣﻌﺸﻮق اﺳﺖ، ﺷﺎﻋﺮاﻧﻪ و ﺷﻮراﻧﮕﻴﺰ و ﻣﺤﺼﻮل ﻧﮕﺎرش ﺧﻮداﻧﮕﻴﺨﺘﻪ و برآمده از ﻧﺎﺧﻮدآﮔﺎه ﻣﺆﻟﻒ هستند. در اﻳﻦ ﺑﺨﺶ از ﻛﻼم روزﺑﻬﺎن، جنبه ﻣﺠﺎزی زﺑﺎن ﺑﺮ ﻣﺘﻦ اﺛﺮ ﻣﺴﻠّﻂ شده است (فولادی، 1387: 149) و ﺳﺒﺐ ﺷﺎﻋﺮانه شدن ﻧﺜﺮ او گردیده است:

«ای عاقله عقلای عشق! ای شراب جام یکتایی در خم تلبیس التباس! ای نقش کژ کعبتین عرصه امتحان ذوالجلالی! ای غلط مریدان در مبادی! ای ریحان عارفان در عالم بی منتهایی! ای خوشی دلخوشان محبت، سرو بالای تو! ای آینه جمال قدم، چشم رعنای تو! بیت: خیز و بنمای عشق را قامت/ که مؤذن بگفت قد قامت» (روزبهان بقلی، 1337: 71).

آنﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ از ﻣﻘﺪمه اﻳﻦ رﺳﺎﻟﻪ ﺑﺮﻣﻲآﻳﺪ، ﻣﺆﻟﻒ آن را پس از واقعه ای روﺣﺎﻧﻲ ﺑﻪ رشته ﺗﺤﺮﻳﺮ درﻣﻲآورد. این بخش از متن، هم از نظر صور خیال و هم از نظر درونمایه و محتوا و نیز ادعاهایی که مطرح می­شود، شباهت زیادی به معراج نامه بایزید بسطامی دارد (ارنست، 1377: 175-172) و روزبهان ﻃﻲ آن ﺑﺎ ﻣﻌﺸﻮق آﺳﻤﺎﻧﻲ ﺧﻮد «ﺟﻨّﻲ ﻟﻌﺒﺖ» ﻣﻼﻗﺎت ﻣﻲﻛﻨﺪ؛ این معشوق واسطه ای از نوع شیء محسوس نامتعارف برای ﺟﻤﺎل ﻗﺪم اﺳﺖ. افعال «رأتنی» و «قالت» در این جمله­ها: «فلما رأتنی فی الحکمه و الشریعه منطقاً و فی اللسانین فصیحاً. قالت: ایها الصوفی العارف! رأیتک بحراً فی المعرفه و عالماً فی الحکمه؛ عشقت بلطافه طابک و طراوه بنبلک و جمالک بالله!»، نشان می­دهد که معشوق مؤنث است؛ معشوقی که روزبهان ﺑﻪ درﺧﻮاﺳﺖ او و در برابر اﻳﻦ ﭘﺮﺳش های او ﻛﻪ «آیا می توانی کتابی مختصر درباره رابطه عشق انسانی و الهی بنویسی که برای ما و همه عاشق و معشوقان و پیمایندگان راه عشق، راهنما و پیشوا باشد؟» و «آﻳﺎ ﻣﻲﺗﻮان ﻋﺸﻖورزی را ﺑﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﻨﺴﻮب ﻛﺮد؟» پاسخ مثبت می­دهد و کتاب عبهر العاشقین را به معنی نرگس دلدادگان، تصنیف می­کند. او خود در این باره چنین می­گوید: «فصنفت کتاباً فی بیان العشق الانسانی و العشق الربانی... لیکون المحبین و العاشقین نزهه الانس و الریحان من حظیره القدس و سمیته عبهر العاشقین» (روزبهان بقلی، 1337 :12).

در طول کتاب همواره روی سخن روزبهان با همین معشوق ازلی است که به شکل های مختلف و اغلب بدیع مورد خطاب واقع می­شود، بدون این که در زمان و مکان خاصی باشد. نویسنده بیش از هفتاد بار از او با عنوان ترک، ترک قِفچاق، ترک چینی و عروس یاد می­کند:

در عشق تو خفته  همچو ابروی توام
در خشم شدی که گفتمت ترک منی

 

زیرا که نه مرد دست و بازوی توام
بیزارم از این حدیث، هندوی توام
               (روزبهان بقلی، 1337: 38)

 

در جای دیگر می گوید: «تا تو را دیدم ای ماه آسمان قدرت، ای ترک بی شفقت، از قبله رسوم برگردیدم و روی جان به قبله خاص که در فعل خاص است آوردم که در آن جهان، قبله شریعت و حقیقت یک رنگ است» (روزبهان بقلی، 1337: 83).

روزبهان در حالات و مقامات خاص عرفانی، این کتاب را نوشته است. وی همان­گونه که می‌اندیشیده، سخن گفته است و شاید موفق نشده­است که بار دیگر در آن تجدید نظر کند (ر.ک. روزبهان بقلی، 1337: 100). در نظر او، عشق، نردبانی برای عروج به قلمرو ملکوت و نایل آمدن به قرب خالق زیبای زیبایی­هاست. موضوع کتاب، همین عروج و رسیدن است؛ یعنی بیان حسن و زیبایی که مقدمه عشق است. عبهر العاشقین، حاصل تجربیات روحانی و عوالم پشت سرگذاشته روزبهان و آیینه منعکس کننده اندیشه و ذهن اوست:

«وﻗﺘﯽ ﻧﻮر ﺟﻤﺎل ﻗﺪم در ﺣُﺴﻦِ ﺣَﺴﻦ ﻃﻠﻮع ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺣُﺴﻦ اﺻﻠﯽ ﻣﻘﺎﺑﻞ دﯾﺪه ﻋﺎﺷﻖ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺑﺪﯾﻦ ﺻﻮرت اﻟﻔﺖ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﺎ ﺣﺴﻦ ﺻﻮری ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﯽﮔﯿﺮد. ﻃﺒﻊ دلِ ﻋﺎﺷﻖ، ﻫﻢﻃﺒﻊِ دل ﻣﻌﺸﻮق ﻣﯽﺷﻮد. ﻋﻘﻞ ﻣﺘﺠﺎﻧﺲ ﻣﯽﮔﺮدد و ﻧﻮر دﯾﺪه روح ﺑﺎ ﻧﻮر دﯾﺪه ﻣﺘﺤﺪ ﻣﯽﺷﻮد. ﺳﺮّ ﺑﺎ ﺳﺮّ ﻣﯽآﻣﯿﺰد و ﺻﻔﺎت ﻣﻌﺸﻮق ﺑﻪ ﺧﯿﺎل ﻋﺎﺷﻖ، ﺳﺮ از ﮔﺮﯾﺒﺎن ﺟﻤﺎل ﺑﺮﻣﯽآورد. ﭼﻪ در ﻇﺎﻫﺮ و ﭼﻪ در ﺑﺎﻃﻦ، ﭘﯿﻮﻧﺪ ﮐﺎﻣﻞ ﭘﺪﯾﺪ ﻣﯽآﯾﺪ و ﺑﺪﯾﻦ ﺻﻮرت اﺳﺖ ﮐﻪ ﺻﻔﺎت ﻣﻌﺸﻮق در ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻔﻮذ ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﺟﺎن و دل و ﻋﻘﻞ و ﺻﻮرت و ﺻﻔﺖ او، وی را ﻓﺮا ﻣﯽﮔﯿﺮد و ﻧﻔﺲ را ﻫﻮای ﻋﺸﻖ ﭘﯿﺪا ﻣﯽﺷﻮد و ﻋﻘﻞ را ﻫﻮس اﻟﺘﺒﺎس در ﻋﺸﻖ اﻧﺴﺎﻧﯽ، ﺑﻪ روی اﻧﺴﺎن در ﻣﯽﮔﯿﺮد. روح را ﻫﻮای ﺟﺎﻧﺎن در ﺟﺎن و ﺟﻤﺎل ﺟﺎن ﮐﻪ ﺻﻔﺎت ﻣﻌﺸﻮق اﺳﺖ ﭘﺪﯾﺪ ﻣﯽآﯾﺪ. اﯾﻦ در واﻗﻊ، ﺟﺬﺑﺎت ﻋﺸﻖ ﻗِﺪم ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ ﻟﯿﮑﻦ ﺟﺎن ﻋﺎﺷﻖ در ﺑﺪاﯾﺖ ﻋﺸﻖ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺮﻣﯽآﯾﺪ» (روزبهان بقلی، 1337: 40-39).

ساﺧﺘﺎر ﻧﺤﻮی: از آﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻋﺒﻬﺮاﻟﻌﺎﺷﻘﻴﻦ، ﺣﺎﺻﻞ ﻟﺤﻈﺎت ﻧﺎب و ﻣﻨﺤﺼﺮ به ﻓﺮد ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮداﻧﮕﻴﺨﺘﮕﻲ در ﻧﮕﺎرش ﺑﺮ ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی ﻧﺤﻮی ﻣﺘﻦ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﺳﺖ. ﻫﻤﺎنﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﭘﻴشتر ذﻛﺮ ﺷﺪ، ﻫﺮ ﻓﺼﻞ ﻣﺘﺸﻜﻞ از ﭼﻨﺪ بند اﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ از ﺟﻤﻠﻪﻫﺎی ﺑﻪ ﻛﺎر رﻓﺘﻪ در ﺑﻨﺪﻫﺎی ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ و ﻣﻴﺎﻧﻲ آن ﻛﻪ اﻏﻠﺐ آﮔﺎﻫﺎﻧﻪ و ﻫﺪﻓﻤﻨﺪ ﺑﻪ ﻧﮕﺎرش درآﻣﺪه­اﻧﺪ، ﺟﻤﻠﻪﻫﺎی ﺑﻨﺪﻫﺎی ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ در اﺛﺮ غلبه ﺷﻮر و ﻫﻴﺠﺎن ﻧﺎﺷﻲ از اﺳﺘﻐﺮاق ﻣﺆﻟﻒ، ﻛﻮﺗﺎه، ﮔﺴﺴﺘﻪ و بدون اﻧﺴﺠﺎم ﻫﺴﺘﻨﺪ و و ﺳﻴﺎق ﻣﺘﻦ در اﻳﻦ ﻣﻮاﺿﻊ از یک ﻧﻮﺷﺘﺎر ﺧﻮداﻧﮕﻴﺨﺘﻪ و ﻧﺎﻫﺸﻴﺎر حکایت دارد.

ﻟﻮﻧﮕﻴﻨﻮس، داﻧﺸﻤﻨﺪ ﺑﻼﻏﻲ روﻣﻲ ﻗﺮن ﻧﺨﺴﺖ ﻣﻴﻼدی، ﺣﺮوف رﺑﻂ و ﻛﻠﻤﺎت زاﻳﺪ را ﻣﺎﻧﻊ ﺳﺮﻛﺸﻲ و ﺗﻨﺪی و ﺗﻴﺰی ﺳﺒﻚ ﻣﻲ داﻧﺪ (لونگینوس، 1379: 65)؛ در عبهرالعاشقین هم نبود ﺣﺮوف رﺑﻂ و ﺗﻤﻬﻴﺪات ﭘﻴﻮﻧﺪی سبب ﺷﺪه است ﺗﺎ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﺎی ﻛﻮﺗﺎه، ﻣﻜﺮر و ﻣﻨﻘﻄﻊ، ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ و ﺳﺒﻚ  ﻣﻘﻄّﻊ ﻧﻮﺷﺘﺎر، ﺷﺘﺎب ﻣﺘﻦ را ﺗﻨﺪ ﻛﻨﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ وﻳﮋﮔﻲﻫﺎﻳﻲ ﻫﻤﭽﻮن ﺣﺬف ﻣﺴﻨﺪاﻟﻴﻪ (روزبهان بقلی، 1337: 34،52،53،58،62،66،97) و ﺗﻨﺎﺳﺐ نداشتن زﻣﺎن اﻓﻌﺎل (روزبهان بقلی، 1337: 100، 62، 57-55) از اﻧﺴﺠﺎم ﻧﺤﻮی و ﺑﻼﻏﻲ ﻣﺘﻦ ﻛﺎﺳﺘﻪ است و ﮔﺎه ﻣﻮﺟﺐ ﺑﺮوز اﺑﻬﺎم ﻧﺤﻮی (روزبهان بقلی، 1337: 104، 57، 56) و دﺷﻮاریﻫﺎی ﻣﻌﻨﻲ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ در ﻧﺜﺮ روزﺑﻬﺎن ﺷﺪه اﺳﺖ (روزبهان بقلی، 1337 :107):

«رؤﻳﺖ ﻛَﻮن، قبله زﻫﺎد اﺳﺖ و رؤﻳﺖ آدم، ﻗﺒﻠه ﻋﺸﺎق اﺳﺖ ﺗﺎ رﺳﻴﺪﮔﺎن ﺷﺮﻳﻌﺖ ﺑﺮ ﻣـﺎ ﺧﺮده ﮔﻴﺮﻧﺪ و ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ آﻳﺎت ﺧﻠﻖ ﺳﻤﺎوات ﻋﻈﻴﻢﺗﺮ، ﭼﺮا در آن ﻧﻨﮕﺮﻳﺪ؟... ﻋﺸﻖ و ﺣﺴﻦ از ﻣﻌﺪن ﺻﻔﺎت آﻣﺪ و در ﻟﻮح اﻓﻌﺎل ﺣـﺮف ﻣﺸـﻜﻼت ذات اﻧـﺪر آﻳـﺎت در ﺳﻄﻮات ﻗﺪس ذات ﻓﻨﺎﺳﺖ و ﻋﺸﻖ ﺑر ﺣﺴﻦ در ﻋﻴﻦ اﷲ، ﻋﻴﻦ ﺑﻘﺎﺳﺖ. اﻳﻦ اﺳـﺖ ﺟـﻮاب ﻣﻔﻠﺴﺎن ﻃﺎﻣﺎت» (روزبهان بقلی، 1337: 35).

«در رﻧﮓ ﺻﻔﺎء ﺟﻮﻫﺮش، ﺑﻟﻔﻀﻮﻻن ﺷﺮﻳﻌﺖ و ﺧﺮده ﮔﻴﺮان ﻃﺮﻳﻘﺖ، رﺳﻢ ﺣﻠﻮل ﺑﻴﻨﻨﺪ. واﷲ ﻛﻪ ﻧﺪﻳﺪﻧﺪ آن ها ﻛﻪ ﺑﺪﻳﺪﻧﺪ! ﻓﻜﻴﻒ آن ها ﻛﻪ ﻧﺪﻳﺪﻧﺪ؟» (روزبهان بقلی، 1337: 58).

3- روش­ تحقیق

هر زبان، نظامی از معانی است که با صورت همراه می­شود و در واقع با کمک صورت، معانی، تظاهر پیدا می­کنند. هلیدی دو مفهوم از آن را در نظر می­گیرد:  الف) نقش های دستوری  ب) نقش‌های زبانی. او همه نقش های زبان را نقش های اجتماعی می­داند. هلیدی، دستور خود را دستور نقشگرا می­داند زیرا چهارچوب مفهومی آن، بیشتر نقشگراست تا صوری. از نظر هلیدی، زبان به عنوان یک نظام معانی به همراه صورت هایی است که از طریق آن صورت ها، معانی تشخیص داده می­شوند. از نظر او زبان، نظامی برای ساختن معانی است و دستور و معنی شناسی، صرفاً به معانی واژگان محدود نمی­شود بلکه نظامی کامل از همه معانی موجود در یک زبان است و این معانی، همان قدر به وسیله دستور زبان تعیین می­شود که به وسیله واژگان. در این رویکرد، معانی در قالب عبارت­پردازی، رمزگذاری می­شوند؛ به عبارتی دیگر، رشته­ای از عوامل دستوری یا واحدهای نحوی شامل عناصر واژگانی چون افعال و اسامی و عناصر دستوری مانند حروف در تعیین معنا نقش دارند. در رویکرد نقشگرای هلیدی، رابطه بین معنی و عبارت­پردازی، یک امر قرارداری نیست بلکه صورت های دستوری به طور طبیعی با معانی رمزگذاری شده، ارتباط دارند. او رابطه بین دستور و معناشناسی را طبیعی می­داند نه قراردادی؛ بدین صورت که ارتباط بین معنا و کلام در مرحله صورت اولیه یا صورت فرضی زبان، قراردادی است و برای شروع و تکامل نظام زبان، این‌گونه قراردادهای اولیه ضروری است. در غیر این صورت، مسئله ارتباط، تنها به تعداد اندکی معانی که برای آن ها، نشانه های طبیعی وجود دارد، محدود می­شد؛ بنابراین دستور واژگان شامل یک نظام نشانه­ای طبیعی است و این تفکر در دیدگاه نقشگرای هلیدی، به خصوص در تجزیه و تحلیل کلامش، نقش بنیادین دارد. دستور نظام مند- نقشی هلیدی به معنا اهمیت و اولویت می­بخشد و آن را در رأس مدل سطحی خود قرار می­دهد. این سه سطح عبارتند از: معنی، بیان و نظام آوایی زبان. در این نظریه، سه نوع نقش (معنی) که به آنها فرانقش (Metafunction) گفته می­شود، وجود دارد: فرانقش­ اندیشگانی (ideational metafunction)، فرانقش ­بینافردی (interpersonal metafunction) و فرانقش متنی (textual metafunction).

ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ درک و ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺎ از ﻫﺴﺘﻲ، ﺑﻪ ﻓﺮاﻧﻘﺶ اﻧﺪﻳﺸﮕﺎﻧﻲ اﺧﺘﺼﺎص دارد ﻛﻪ ﺧـﻮد دارای دو ﺟﺰء اﺳﺖ: ﻓﺮانقش ﺗﺠﺮﺑﻲ (Textual Metafunction) و ﻓﺮاﻧﻘﺶ ﻣﻨﻄﻘﻲ (logical metafunction). ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻣﺸﺎرﻛﻴﻦ در ﻳﻚ ارﺗﺒﺎط زﺑﺎﻧﻲ، ذﻳﻞ ﻓﺮاﻧﻘﺶ ﺑﻴﻨﺎﻓﺮدی ﺑﺮرﺳﻲ می­شود. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﺮﻗﺮاری و ﺗﺜﺒﻴﺖ رواﺑـﻂ اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ ﻧﻴـﺰ ﺑـﻪ اﻳـﻦ ﻓﺮاﻧﻘﺶ ﻣﺮﺑﻮط می­شود (Halliday & Matthiessen, 2014: 29). ارﺗﺒﺎط دو ﻓﺮاﻧﻘﺶ ﻣﺬﻛﻮر و ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ ﺷﻴﻮه ﺳـﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﺧـﻮد زﺑـﺎن، ﺑﺮﻋﻬـﺪه ﻓـﺮاﻧﻘﺶ ﻣﺘﻨـﻲ اﺳـﺖ؛ به عبارت دﻳﮕﺮ، اﻳﻦ ﻓﺮاﻧﻘﺶ ﺑﻴﻦ آﻧﭽﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻳﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ می­شود و ﺟﻬﺎن واﻗﻌﻲ از یک سو و ساخت های دﻳﮕﺮ زﺑﺎﻧﻲ از ﺳﻮی دﻳﮕﺮ، ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار می­کند (Bloor & Bloor, 1997:7). ﺑـﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﻲ ﻛﻪ زﺑﺎن ﻣﻴﺎن ﺧﻮد و ﺑﺎﻓﺘﻲ ﻛﻪ در آن ﺟﺎری اﺴﺖ، ﭘﻞ می­زﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻨﺎﺳﺐ آن ﺑﺎﻓـﺖ، ﻣـﺘﻦ را بیافریند (ﻣﻬﺎﺟﺮ و ﻧﺒﻮی، 1376: 72).

اﻣﻜﺎن و ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ دﺳﺘﻮری ﺑﺮای ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ ﺗﺠﺮﺑﻪ در زﺑﺎن، ﻧﻈﺎم ﮔﺬراﻳﻲ ﻧﺎﻣﻴﺪه می­شود. ﻣﻨﻈـﻮر از ﮔﺬراﻳﻲ در اﻳﻨﺠﺎ ﻣﻔﻬﻮم رایج در دﺳﺘﻮرﻫﺎی ﺳﻨﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ. در دﺳﺘﻮرﻫﺎی ﺳﻨﺘﻲ ﺑﻪ فعل هایی ﻛﻪ ﻣﻔﻌﻮل می پذیرﻧﺪ، ﻓﻌﻞ ﮔﺬرا ﮔﻔﺘﻪ می­شود؛ در مقاله ﺣﺎﺿﺮ، اصطلاح  ﮔﺬراﻳﻲ در چهارﭼﻮب دﺳﺘﻮر ﻧﻘﺸﮕﺮا به کار رفته است و «به شیوه ﺑﺎزﻧﻤـﺎﻳﻲ اﻧـﻮاع ﻓﺮاﻳﻨـﺪﻫﺎ و ﻣﻌـﺎﻧﻲ در ﺟﻤﻠﻪ اﻃﻼق می­شود» (Simpson, 2004:22). ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻋﺒﺎرت است از ﻳﻚ رﺧﺪاد، ﻛﻨﺶ، اﺣﺴﺎس، ﮔﻔﺘﺎر ﻳﺎ ﺑﻮد و ﻧﺒﻮد. ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﺧﻮد ﺷﺎﻣﻞ ﺳﻪ ﻋﻨﺼﺮ ﻛﻠﻴﺪی اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﻧﻈﺎم ﮔﺬراﻳﻲ، آن ها را از ﻣﻴﺎن ﮔﺰﻳﻨﻪ­ﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد در ﻧﻈﺎم زﺑﺎن اﻧﺘﺨﺎب می­کند. در ﻧﻈﺎم زﺑﺎن، ﭘﺲ از ﮔﺰﻳﻨﺸﻲ از ﻣﻴﺎن ﮔﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎی این نظام، دوﺑﺎره ﺑﺎ نظامی روﺑﺮو می­شوﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﺰینش دﻳﮕﺮی از ﻣﻴﺎن اﻣﻜﺎﻧﺎت آن انجام دهیم و ﻫمین­طور اﻳﻦ ﮔﺰینش ها اداﻣﻪ ﭘﻴﺪا می­کند ﺗـﺎ ﺷـﺎﻫﺪ ﺷﻜﻞﮔﻴﺮی ﻳﻚ ﺳﺎﺧﺘﺎر زﺑﺎﻧﻲ ﺑﺮاﺳﺎس ﻣﻌﻨﺎی ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ ﮔﻮﻳﻨﺪه و ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه ﺑﺎﺷﻴﻢ (ﻣﻬـﺎﺟﺮ و ﻧﺒﻮی، 1376: 71).

ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻫﺮ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از: 1- ﺧﻮد ﻓﺮاﻳﻨﺪ (process ) 2- ﺷﺮﻛﺖﻛﻨﻨﺪهﻫﺎ یا مشارکین (participants ) در ﻓﺮاﻳﻨﺪ 3- موقعیت های (circumstances) ﻣﺮﺑﻮط ﺑـﻪ ﻓﺮاﻳﻨﺪ.

ﻣﺸﺎرﻛﻴﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪ، ﻋﻨﺎﺻﺮ دخیل در ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ زﻣﺎن، ﻣﻜﺎن، ﺷﻴﻮه، اﺳﺒﺎب و ﺷﺮاﻳﻂ ﻓﺮاﻳﻨﺪ را ﺗﻌﻴﻴﻦ می­کنند. ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎ، ﻣﺸﺎرﻛﻴﻦ و ﺑﺴﺘﺮ وﻗﻮع رﺧﺪادﻫﺎ، ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺑﻪ ﺗﺮﺗﻴﺐ در ﻗﺎﻟﺐ گروه های ﻓﻌﻠﻲ، اﺳﻤﻲ و ﻗﻴـﺪی در دﺳـﺘﻮر زﺑﺎن ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ می­شوند. ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﺶ دﺳﺘﻪ (ﺳﻪ ﻓﺮاﻳﻨﺪ اﺻﻠﻲ و ﺳﻪ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻓﺮﻋﻲ) ﺗﻘﺴﻴﻢ می­شوند. ﻣﻌﻴﺎر ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎ از ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ، ﺣﺲ ﻣﺸﺘﺮک و ﻣﺸﺨﺼﻪ‌ﻫﺎی دﺳﺘﻮری اﺳﺖ. ﺑﺎ ﺣﺲ ﻣﺸﺘﺮک، روﻳﺪادﻫﺎ را ﺗﺸﺨﻴﺺ می­دﻫﻴﻢ و دﺳـﺘﻮر ﻧﻴـﺰ ﺗﺄﻳﻴﺪی ﺑﺮای ﺣﺲ ﻣﺸﺘﺮک و ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪ دﺳﺘﻮری اﺳﺖ (Thomson, 2004: 89).

در اداﻣﻪ، اﻧﻮاع ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎ را ﺑﻪ اﺧﺘﺼﺎر و ﺑﺪون ﭘﺮداﺧﺘﻦ ﺑﻪ زﻳﺮ ﮔﺮوه ﻫﺎی آن ها ﻣﻌﺮﻓﻲ می­کنیم:

1-ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻣﺎدی: این فرایندها اﻋﻤﺎﻟﻲ ﻓﻴﺰﻳﻜﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮ اﻧﺠﺎم ﻛﺎری ﻳﺎ رﺧﺪاد واﻗﻌﻪای دﻻﻟﺖ دارﻧﺪ. اﻓﻌﺎﻟﻲ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎدن، ﺳﺎﺧﺘﻦ، ﺧﻠﻖ ﻛﺮدن، ﻧﻮﺷﺘﻦ، رﻧﮓ ﻛﺮدن، ﺑﺎز ﻛﺮدن، رﻓﺘﻦ و ... در ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻣﺎدی به کار می­روﻧﺪ (Halliday & Matthiessen, 2014: 179-190).

2- ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫـﺎی ذﻫﻨـﻲ: این فرایندها ﺑـﻪ تجربه ﻣﺎ از ﺟﻬﺎن ﺧﻮدآﮔﺎه و درونی ﻣﺮﺑﻮط ﻫﺴﺘﻨﺪ، در ﺣﺎلی که ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻣﺎدی ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺎ از دﻧﻴﺎی ﺑﻴﺮون ﻣﺮﺑﻮطند. ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ذﻫﻨﻲ ﺷـﺎﻣﻞ ادراک، ﺷـﻨﺎﺧﺖ و واکنش های ذﻫﻨﻲ می­شوﻧﺪ و ﺑـﺎ اﻓﻌﺎﻟﻲ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ درک ﻛﺮدن، ﻓﻜﺮ ﻛﺮدن، ﺧﻮاﺳﺘﻦ، ﺗـﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ، دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ، ﺗﺮﺳـﻴﺪن و... ﻫﻤـﺮاهند.

3- ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی راﺑﻄﻪای (relational process): ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻳﺎ ﺷﻨﺎﺳـﺎﻳﻲ ﻣﺮﺑﻮط می­شوﻧﺪ. رابطه ﺑﻴﻦ دو ﭼﻴﺰ ﻳﺎ دو ﭘﺪﻳﺪه، در ﻗﺎﻟﺐ ﻓﺮاﻳﻨﺪ راﺑﻄﻪای، ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از اﻓﻌﺎل رﺑﻄﻲ و ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺑﺎ ﻓﻌﻞ ﺑﻮدن، ﺑﻴﺎن می­شود. ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی راﺑﻄﻪای ﺑﺎ اﻓﻌـﺎل رﺑﻄـﻲ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺑﻮدن، ﺷﺪن، به نظر رﺳﻴﺪن، ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪن و... ﺑﻴﺎن می­شوﻧﺪ (Halliday & Matthiessen, 2014: 210-228).

فراﻳﻨﺪﻫﺎی رﻓﺘﺎری (behavioral process)، فرایندهای ﻛﻼﻣﻲ و فرایندهای وﺟـﻮدی (Existential process )، ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻓﺮﻋﻲ ﻣﺤﺴﻮب می­شوﻧﺪ؛ زیرا در ﻣﺮز ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی اﺻﻠﻲ ﻗﺮار می­گیرﻧﺪ.

4- ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی رﻓﺘﺎری ﺑﻴﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻣﺎدی و ذﻫﻨﻲ ﻗﺮار دارﻧﺪ. اﻳﻦ ﮔﺮوه از ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎ، ﺑـﻪ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﺟﺴﻤﺎﻧﻲ و روان­شناختی اﻧﺴﺎن ﻣﺮﺑﻮط می­شوند. اﻓﻌﺎﻟﻲ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻧﮕﺎه ﻛﺮدن، ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮدن، ﻟﺒﺨﻨﺪ زدن، ﻧﻔﺲ ﻛﺸﻴﺪن، آواز ﺧﻮاﻧﺪن، ﻧﺸﺴﺘﻦ و... در ﺑﻨﺪﻫﺎی ﻓﺮاﻳﻨﺪ رﻓﺘﺎری به کار می­روﻧﺪ.

5- ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻛﻼﻣﻲ به طور ﻛﻠﻲ ﺷﺎﻣﻞ ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎﻳﻲ از ﻧﻮع ﮔﻔﺘﻦ می­شوند. ﻓراﻳﻨﺪﻫﺎی ﻛﻼﻣﻲ ﺑﻴﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ذﻫﻨﻲ و راﺑﻄﻪ ای ﻗﺮار دارﻧﺪ. ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻛﻼﻣﻲ ﺑـﺎ اﻓﻌـﺎﻟﻲ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﺮدن، ﮔﺰارش دادن، ﭘﺮﺳﻴﺪن، دﺳﺘﻮر دادن و... ﺑﻴﺎن می­شوﻧﺪ.

6- ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی وﺟﻮدی، وﺟﻮد داﺷﺘﻦ ﻳﺎ اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎدن ﭼﻴﺰی را ﺑﻴﺎن می­کنند. اﻳﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﺑﻴﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻣﺎدی و راﺑﻄﻪای ﻗﺮار دارد. ﻓﺮایندﻫﺎی وﺟﻮدی ﺑﺎ اﻓﻌﺎﻟﻲ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ وﺟﻮد داﺷﺘﻦ، ﻇﺎﻫﺮ ﺷـﺪن، آوﻳﺰان ﺑﻮدن، ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪن و .. ﻫﻤﺮاه ﻫﺴﺘﻨﺪ (Halliday & Matthiessen, 2014: 248-256).

 

4- پیشینه تحقیق

ﺗﺎﻛﻨﻮن درﺑﺎره بررسی تجربه­های عرفانی در عبهر العاشقین بر اساس فعل و با رویکرد نقشگرا، ﭘﮋوﻫﺶ مستقلی ﺻﻮرت ﻧﮕﺮﻓﺘﻪاﺳﺖ اما محمود فتوحی و مریم علی نژاد در مقاله «ﻧﻘﺶ ﺗﺼﻮﻳﺮﮔﺮی و رابطه آن ﺑﺎ تجربه ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ در ﻋﺒﻬﺮ اﻟﻌﺎﺷﻘﻴﻦ روزﺑﻬﺎن» (ادب پژوهی، ش 10، زمستان 1388، ص.ص. 25-7) به بررسی تجربه­های عرفانی با توجه به توصیف آن ها پرداخته اند و کارکرد زبان را در این عرصه لحاظ کرده اند. ﻛﺎرل ارﻧﺴﺖ در ﻛﺘﺎﺑﻲ با ﻋﻨﻮان روزﺑﻬﺎن ﺑﻘﻠﻲ، اﺷﺎرات ﭘﺮاﻛﻨﺪه­ای ﺑﻪ درون مایه «ﻛﺸﻒ و اﻟﺘﺒﺎس» در ﻋﺒﻬﺮاﻟﻌﺎﺷﻘﻴﻦ ﻛﺮده، آن را اﺳﺘﻌﺎره اﺻﻠﻲ روزﺑﻬﺎن در ﺑﻴﺎن ﺗﺠﺎرب ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ وی داﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ (ارنست، 1377: 77). ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﭘﻮرﻧﺎﻣﺪارﻳﺎن در رﻣﺰ و داﺳﺘﺎنﻫﺎی رﻣﺰی در ﻣﺒﺤﺚ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺗﺠﺮﺑه ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ ﺑﺮ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺑﻴﺎن ﺑﻪ ﻣﺤﺘﻮا و ﺳﺒﺐ ﺗﺄﻟﻴﻒ ﻛﺘﺎب اﺷﺎره دارد و در کنار آن ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺨﺘﺼﺮ ﺑﻪ ﻧﻘﺶ ﺧﻴﺎل در ﺑﻴﺎن ﻣﻌﺎﻧﻲ و ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت ﺷﺨﺼﻲ روزﺑﻬﺎن ﻣﻲﭘﺮدازد (ﭘﻮرﻧﺎﻣﺪارﻳﺎن، 1383: 65).

فردوس آقاگل زاده و همکارانش نیز در مقاله «سبک شناسی داستان بر اساس فعل: رویکرد نقش­گرا» به بررسی چهار داستان کوتاه فارسی از جلال آل احمد و صادق هدایت پرداخته اند و آن‌ها را بر اساس نظام گذرایی در چهارچوب دستور نقش­گرای هلیدی تجزیه و تحلیل کرده­اند (ر.ک. آقاگل­زاده و همکاران، 1390: 254-243).

 

5- بحث و بررسی

در دﺳﺘﻮر ﻧﻘﺸﮕﺮا ﻓﺮض ﺑﺮ این است ﻛﻪ اﻟﮕﻮﻫﺎی ﺗﺠﺮﺑﻪ در ﻗﺎﻟﺐ ﻓﺮاﻳﻨـﺪﻫﺎ و از ﻃﺮﻳـﻖ ﻓـﺮاﻧﻘﺶ اﻧﺪﻳﺸﮕﺎﻧﻲ در زﺑﺎن ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ می­شوند. ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺎس می توان ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﻲ اﻧﻮاع ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد در اﻓﻌﺎل و ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺑﺴﺎﻣﺪ آن ها در متون ادبی، از ﺗﺠﺎرب، ﺗﻔﻜﺮات و دﻧﻴﺎی درون ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه آﮔﺎه ﺷﺪ. اﻣﻜﺎن و ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ دﺳﺘﻮری ﺑﺮای ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ ﺗﺠﺮﺑﻪ در زﺑﺎن از ﻃﺮﻳﻖ ﻧﻈﺎم ﮔﺬراﻳﻲ اﻧﺠﺎم می­پذیرد. ﻧﻈﺎم ﮔﺬراﻳﻲ، ﻣﻜﺎﻧﻴﺴﻢ ﺑﻴﺎن ﻓﺮاﻧﻘﺶ اﻧﺪﻳﺸﮕﺎﻧﻲ و ﺗﺠﺮﺑﻲ در زﺑﺎن اﺳـﺖ. با تکیه بر این رویکرد، ﺑﻪ ﺑﺮرﺳﻲ چهل و هشت مورد از تجربه های عرفانی روزبهان در این اثر ﭘﺮداﺧﺘﻪ شده است (ر.ک. روزبهان بقلی، 1337: بندهای 272،275، 263،265، 253-250، 183،184،217،221،234،242، 174-171، 163، 162، 149، 148، 139-137، 123-121، 119، 111، 106، ،27،28،84،95، 18-6).

تجربه ها ﺑﺮ اﺳﺎس ﻧﻈﺎم ﮔﺬراﻳﻲ در چهارﭼﻮب دﺳﺘﻮر ﻧﻘﺸﮕﺮای ﻫﻟﻴﺪی ﺗﺠﺰﻳـﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺷﺪه‌اﻧﺪ. ﺑﺴﺎﻣﺪ و درﺻﺪ وﻗﻮع اﻧﻮاع ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎ ﭘﺲ از ﺑﺮرﺳﻲ ﺗﻤﺎﻣﻲ اﻓﻌﺎل ﻣﻮﺟﻮد در این تجربه­ها و همچنین اسم های مربوط به آن ها به عنوان ﻳﻚ ﺷﺎﺧﺺ ﺳﺒﻜﻲ ﻟﺤﺎظ ﺷﺪه اﺳﺖ.

 

جدول 1- بسامد برخی واژگان پرکاربرد عبهر العاشقین

ردیف

واژه

بسامد

ردیف

واژه

بسامد

1

عشق، عاشق و معشوق

907

10

روح

35

2

عین، دیده و چشم

82

11

محبت

31

3

نور و انوار

78

12

صورت

30

4

تجلی

53

13

التباس

20

5

جمال

46

14

ترک

20

6

عروس و عرایس

41

15

کشف

13

7

مشاهده و رویت

41

16

جانان

12

8

آینه و مرآت

38

17

جلال

3

9

حسن

36

 

 

 

عشق و مشتقاتش، با بسامد 907 بار پرکاربردترین واژه در عبهرالعاشقین است و از این نظر شبیه سوانح العشاق احمد غزالی است. در این کتاب، تجلی جمالی خداوند بسیار بیشتر از تجلی جلالی او نمود دارد. همچنین برای روزبهان، زیبایی های بصری مانند تجلی، رویت، شاهد، نور، شهود، عروس و جانان، بیش از دیگر زیبایی­ها اهمیت داشته است. ﻃﺮﻳﻘﺖ روزﺑﻬﺎن ﺑﺮ دﻳﺪار و شهود ﻣﺒﺘﻨﻲ اﺳﺖ و در ﻧﻈﺮ او ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻫﻤه راهﻫﺎ ﺑﻪ رؤﻳﺖ، ﻣﺸﺎﻫﺪه، کشف و مکاشفه ﺧﺘﻢ ﻣﻲﺷﻮد و ﻟﺬت رؤﻳﺖ، اﺻﻞ ﻟﺬاﻳﺬ روﺣﻲ اﺳﺖ و چون ﭼﺸﻢ، اﺑﺰار رﺳﻴﺪن ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﺮﻓﺖ و ﻟﺬت است، در اﻳﻦ رﺳﺎﻟﻪ، ﺗﺠﺮﺑه دﻳﺪاری ﺑﺮ ﺗﺠﺮﺑه ﺷﻨﻴﺪاری و گفتاری ﻏﺎﻟﺐ اﺳﺖ. ﺑﻪ ﺗﺒﻊ آن نیز میزان اﺳﺘﻌﺎرهﻫﺎ، ﺗﺼﺎوﻳﺮ و فعل های دﻳﺪاری ﺑﺎ ﺑﺴﺎﻣﺪ بیش از 80% ﺑﺮ ﺧﺎﻧﻮاده واژﮔﺎن ﺷﻨﻴﺪاری ﻏﻠﺒﻪ دارد. در زیر، نمونه ای از عبهر العاشقین برای تبیین مطلب ذکر شده است:

«اما بعد افهم یا اخی! –بارک الله فی فهمک و فی زمان عشقک- که چون بعد از سیر عبودیت به عالم ربوبیت رسیدم و جمال ملکوت به چشم ملکوتی بدیدم در منازل مکاشفات سیر کردم و از خوان روحانیان، مائده مقامات و کرامات بخوردم با مرغان عرشی در هواء علیین پریدم و صرف تجلی مشاهده حق-عز اسمه- به چشم یکتایش بنگریدم و شراب محبت ذوالجلالی از قدح جمال صرف به مذاق جانم رسید؛ حلاوت عشق، قدم دلم را کسوت معارف و کواشف اصلی درپوشید» (روزبهان بقلی، 1337: 4).

 

جدول 2- بسامد فرایندهای فعلی در تجربه­های عرفانی عبهرالعاشقین

ردیف

فعل

بسامد

ردیف

فعل

بسامد

1

استن (حال بودن)

113

8

دانستن

7

2

دیدن، نگاه کردن، نمودن

43

9

شنیدن

6

3

گفتن

29

10

بشود (التزامی شد)

5

4

بودن

21

11

یافتن

4

5

شدن و گشتن

17

12

دادن

4

6

اسم+کردن (جفا کردن)

16

13

خریدن

3

7

خواندن

7

 

 

 

               

 

بقیه فرایندهای فعلی سه بار یا کمتر به کار رفته­اند.

با بررسی بسامد فرایندها به این نتایج می رسیم:

الف: فرایندهای رابطه ای استن، بودن، شدن، گشتن و بشود:     156 بار

ب: فرایندهای رفتاری دیدن، نمودن، نگاه کردن، پوشاندن، یافتن، جستن، رسیدن، نشستن، پیوستن، اسم+کردن، آزردن، شناختن، آمدن و ستدن     78 بار

ج: فرایندهای کلامی گفتن، شنیدن و خواندن   42 بار

د: فرایندهای مادی ساختن، سوختن، خوردن، خریدن، بریدن، غارتیدن، دادن و دریدن     16 بار

ه: فرایندهای ذهنی دانستن و گذراندن    8 بار

و: فرایندهای وجودی داشتن و ماندن    8 بار

 

6- تفسیر یافته ها

در دﺳﺘﻮر ﻧﻘﺸﮕﺮای ﻫﻟﻴﺪی ﺑﺎ ﻛﻤﻚ ﻧﻈﺎم ﮔﺬراﻳﻲ می توان اﻳﻦ اﺧﺘﻼفات و ﺗﺼﺎدﻓﻲ ﻧﺒﻮدن آن ها را ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻛﺮد. اﮔﺮ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﻛﻪ زﺑﺎن، اﻋﻤﺎل، ﺗﻔﻜﺮات، رﻓﺘﺎرﻫﺎ و ﮔﻔﺘـﺎر ﮔﻮﻳﺸﻮران ﺧﻮد را ﺑﺎزﻧﻤﺎﻳﻲ می‌کند، ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ می­رﺳﻴﻢ ﻛـﻪ ﻧﻮﻳـﺴﻨﺪه ﻧﻴﺰ در ﻣﺘﻦ کتاب ﺑﺎ اﻋﻤﺎل گزینش هایی، خواه آگاهانه یا ناخودآگاهانه، از ﻣﻴﺎن ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻧﻈﺎم زﺑﺎن، اﻋﻤﺎل، ﺗﻔﻜﺮات، اﺣﺴﺎﺳﺎت ﺧﻮد و دیگر شخصیت های حاضر در متن را ﻣﻨﻌﻜﺲ می­کند. در ﻻﻳﻪای از گزینش ها، ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه ﺑﺎ اﻧﺘﺨﺎب ﻓﻌـﻞ روﺑﺮوﺳـﺖ. ﻧﻮﻳـﺴﻨﺪه ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ به معنای ﻣﻮرد ﻧﻈﺮش و برای اﻧﺘﻘﺎل آن معنی ﺑﻪ ﺧﻮاﻧﻨﺪه، ﻓﻌﻠﻲ از ﻣﻴﺎن اﻓﻌﺎل ﻣﻮﺟﻮد در زﺑﺎن را اﻧﺘﺨﺎب می­کند؛ به عبارت دیگر، ﮔﺰﻳﻨﺶ اﻓﻌﺎل و ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎ، ﺗﺼﺎدﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ و ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﻌﻨـﺎی ذﻫﻨـﻲ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه صورت می­گیرد. ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺎس، می توان ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﻲ اﻓﻌـﺎل و ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی به کار رﻓﺘﻪ در آن ها، راﻫﻲ ﺑﻪ ذﻫﻦ و ﻣﻌﻨﺎی مورد نظر ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه ﭘﻴﺪا ﻛﺮد. در واﻗـﻊ روزبهان ﺑـﺎ ﻛـﺎرﺑﺮد بالای فرایندهای رابطه­ای (156مورد) و استفاده از هشت ﻓﺮاﻳﻨﺪ ذﻫﻨﻲ، دریافت‌ها، اﺣﺴﺎﺳﺎت و وﻳﮋگی­های ذﻫﻨﻲ و اﻧﺘﺰاﻋﻲ ﺧﻮد را ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮده است و ﺑﻪ ﺧﻮاﻧﻨﺪه اﻧﺘﻘﺎل داده اﺳﺖ. علاوه بر این، ﻛﺎرﺑﺮد ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی راﺑﻄﻪ­ای، موقعیت های ﻣﺨﺘﻠﻒ را ﺑﻪ ﻣﺸﺎرﻛﻴﻦ متن، ﻧﺴﺒﺖ می­دﻫﺪ. ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی رﻓﺘﺎری، ﻏﺎﻟﺒﺎً درﺑﺎره رﻓﺘﺎر اﻧﺴﺎن ﻛـﺎرﺑﺮد دارﻧﺪ و بسامد 78 باری آن ها، نشانه ﻣﺤﻮرﻳﺖ فردی انسان در تجربه های اوست. رتبه سوم فرایندهای کلامی(42 مورد) از ارتباط گفتاری روزبهان با مشارکش یعنی جنّی لعبت، عروس و ترک حکایت می­کند. ارتباط گفتاری میان عارف با پدیدارهای شهودی­اش از نوع فرایندهای گفتاری مادی و معمولی نیست بلکه در عالم مشاهده می­توان آن را از نوع فرایندهای گفتاری انتزاعی و چه بسا بی­کلام دانست. اﻓﺰاﻳﺶ ﻛﺎرﺑﺮد اﻳﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎ، ﺑـﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻛﺎﻫﺶ ﻛﺎرﺑﺮد ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻣﺎدی اﺳﺖ؛ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﻲ ﻛﻪ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه، به جای کنش ها و ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﻋﻴﻨﻲ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت ذﻫﻨﻲ و اﻧﺘﺰاﻋﻲ می­پردازد.

در بین فرایندهای فعلی غیر رابطه­ای استفاده شده، فقط فعل های خانواده آمدن، رسیدن، نشستن و پیوستن، آن هم با بسامد پنج بار، لازم یا ناگذرا هستند و 147 فرایند فعلی دیگر، متعدی یا گذرا هستند. به جز فعل های بشنوی، بگذرانی، بدرانی، ببینی، بشنوی، گوید، جوید و امثال آن که در وجه التزامی به کار رفته­اند، از 147 فعل دیگر در وجه­های اخباری و امری استفاده شده­است.

زمان انجام فرایندهای فعلی غیر رابطه­ای از این قرار است:

الف- گذشته                   86 مورد

ب- زمان حال یا مضارع   89 مورد

ج- آینده                       0 مورد

در بین فرایندهای فعلی رابطه­ای استفاده شده، فقط فعل های خانواده استن و بودن با بسامد 134بار، دارنده صفت یا حالتی هستند و دو فرایند فعلی دیگر، یعنی شدن و زمان حالش، با بسامد 22 بار پذیرنده صفت یا حالت هستند. به­جز فعل بشود با بسامد پنج بار که در وجه التزامی به کار رفته­است، از 151 فعل دیگر در وجه­های اخباری و امری استفاده شده­است.

بسامد زمان روی دادن 156 مورد فرایند فعلی رابطه­ای بدین ترتیب است:

الف- گذشته                   38 مورد

ب- زمان حال یا مضارع   118 مورد

ج- آینده                         0 مورد

تبیین یافته­ها: با توجه به نتایج بالا در بیشتر موارد، تجربه­گر فعال و کنشگرا است. اکثر فعل های غیر رابطه­ای، متعدی هستند و بر زمان گذشته دلالت می­کنند، بیش از 70% فرایندهای فعلی رابطه ای در زمان حال اتفاق می­افتند و بیش از 90% این تجربه ها که با وجه اخباری بیان شده­اند، قطعیت دارند.

به این ترتیب تجربه عارفانه­ای که عبهرالعاشقین با ما در میان می­گذارد، با توجه به شیوه روایتگری در چند قدمی نگاشتن به وقوع پیوسته­است. هنگام خواندن روایت، ذهن از زمان و مکان طبیعی خود جدا می­شود و با راوی به لحظه دیدار و مشاهده می­ پیوندد. گویی آن دسته بی‌نظمی‌هایی که گاه قلم را بی قرار می­کند و بر سر واژه­ها می­غلتاند، صرفاً برای لفاظی کردن یا تصنع­ نیست بلکه به این دلیل است که راویِ نویسنده نمی توانسته است خود را به طور کامل از جاذبه التباس و شهود برهاند.

ذهنیت همسان پندار روزبهان علاوه بر این که بر گزینش و جنبش واژگان در محور افقی زبان تأثیر نهاده است در محور عمودی نیز نمودار است و این ذهنیت سبب شده است تا او بیش از آن که از استعاره (یکسان پنداری) استفاده ­کند، دریافت هایش را با کمک تشبیه و اضافه تشبیهی (همسان پنداری) تبیین کند. بدین مفهوم که غلبه همسان پنداری در دو محور همنشینی و جانشینی در کلام نویسنده از یک سو و بسامد وقوع تشبیه و اضافه تشبیهی و برخی گونه های توازن از سوی دیگر، واژگانی را که مبنای هر دو بر همسانی است، برجستگی ویژه بخشیده است و در مقابل، از میزان کاربرد گونه برجسته ساز استعاره و تکرارهای کامل آوایی واژگان هم آوا- هم نویسه واژگانی که هر دو بر بنیان  یکسان­پنداری استوارند، کاسته است.

 

چند نکته درباره زبان خاص عبهرالعاشقین

شکل­گیری زبان خاص عبهرالعاشقین علاوه بر این که بسیار متأثر از حالات درونی نویسنده است از برخی عوامل بیرونی دیگر نیز تأثیر پذیرفته است. از آن جمله، ویژگی­های سبکی عصر نویسنده است که نمودی برجسته در اثر وی یافته است.­ «از ویژگی های عمده شعر قرن ششم در هر سه جریان آن (خراسانی، آذربایجانی و سلجوقی) در سطح ادبی، گرایش شاعران به بیان و بدیع است» (شمیسا، 170:1379). همین گرایش به بیان، بدیع و گونه های توازن­آفرین آن در ساخت لفظی و معنوی شعر، سبب شده است تا عوامل موسیقایی درونی و بیرونی زبان، اهمیت و عمق بیشتری یابد و زبان نثرنویسان صوفی را نیز تحت تأثیر قرار دهد؛ چنان که می­توان گفت زبان نویسنده عبهرالعاشقین در واقع همان زبانی است که شعرای فارسی زبان، طی قرون پنجم و ششم هجری ساخته و پرداخته­اند، زبانی روان و شورانگیز مملو از تشبیهاتی چون گل و بلبل (تاکشیتا، 43:1378)؛ به اقتضای همین روانی و شورانگیزی زبان است که در بسیاری موارد، خواننده عبهرالعاشقین بیش از آن که با اثری منثور مواجه باشد، نثری شاعرانه را می­خواند که از جای جای آن، موسیقی دل انگیز و ترنم خوش آوایی می­شنود و گویی سمفونی محکم و موزونی در کل اثر به اجرا درآمده است.

اما از سویی دیگر روزبهان چنان که خود می گوید حافظ قرآن است (ارنست، 66:1377) و بی‌شک کلام آهنگین و مسجع قرآن با استقاده از 102 آیه و 32 حدیث، تأثیری انکارنشدنی بر زبان وی به ویژه در عبهر العاشقین دارد. علاوه بر موارد مذکور، نکته قابل توجه در باب علت موسیقایی بودن زبان روزبهان در عبهرالعاشقین، شطاح بودن اوست: «او را شطاح فارس خواندند و تمامت کتاب کشف الاسرار که از مصنفات اوست، عین شطح است» (میر، 103:1354).

بی شک حرکت و جوش و جنبش حاصل از شهود و تجلی الهی، گونه­ای گرایش ناخودآگاه و عطش شدید به نظم و موسیقی و توازن و تواجد را در عارف صاحب سر، پدید می­آورد؛ عطشی که از یک سو، او را به رقص و سماع وامی­دارد و از دیگر سو، آنگاه که به گفتن درمی­آید بر برونه زبانش تأثیر می­گذارد و لزوم کاربرد واژگان مسجع و آهنگین را برای او امری گریزناپذیر می­کند.از آنجا که تجربه کشف و شهود و سرمستی و سکر و رقص، عادت شیخ شطاح فارس است، پروانه زبانش را نیز برای هم سویی با درون به وجدآمده­اش، گریزی از زنجیره موسیقایی واژگان و آواها نیست و این امر در بسیاری از آثار وی به ویژه عبهرالعاشقین، بازتاب یافته است و زبان او را به خصوص در محور هم نشینی که جولانگاه انواع تکرارها و توازن های آوایی، واژگانی و نحوی است، برجستگی ویژه داده است (میرباقری فرد و جعفری، 1390: 17).

 

7- نتیجه

با بررسی بسامد برخی واژگان پرکاربرد عبهرالعاشقین مشخص شد که عشق و مشتقاتش، پربسامدترین واژه با بسامد   907 بار است. در این کتاب، تجلی جمالی خداوند بسیار بیشتر از تجلی جلالی او نمود دارد و ﺗﺠﺮﺑه دﻳﺪاری ﺑﺮ ﺗﺠﺮﺑه ﺷﻨﻴﺪاری و گفتاری ﻏﺎﻟﺐ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﺗﺒﻊ آن، میزان اﺳﺘﻌﺎرهﻫﺎ، ﺗﺼﺎوﻳﺮ و فعل های دﻳﺪاری ﺑﺎ ﺑﺴﺎﻣﺪ بیش از 80% ﺑﺮ ﺧﺎﻧﻮاده واژﮔﺎن ﺷﻨﻴﺪاری ﻏﻠﺒﻪ دارد.

در بیشتر موارد، تجربه­گر فعال و کنشگراست، اکثر فعل های غیر رابطه­ای، متعدی هستند و بر زمان گذشته دلالت می­کنند، بیش از 70% فرایندهای فعلی رابطه­ای در زمان حال اتفاق می­افتند و بیش از 90% این تجربه ها که با وجه اخباری بیان شده اند، قطعیت دارند.

به این ترتیب تجربه عشقی که عبهرالعاشقین با ما در میان می­گذارد، با توجه به شیوه روایتگری در چند قدمی نگاشتن به وقوع پیوسته­است. هنگام خواندن روایت، ذهن از زمان و مکان طبیعی خود جدا می­شود و با راوی به لحظه دیدار و مشاهده می پیوندد. گویی آن دسته بی نظمی­هایی که گاه قلم را بی قرار می­کند و بر سر واژه­ها می­غلتاند، صرفاً از قبیل لفاظی یا تصنع­گرایی­های حساب­شده نیست بلکه از این لحاظ است که راویِ نویسنده، هرگز نمی­تواند خود را به طورکامل از جاذبه التباس و شهود برهاند. عبهر العاشقین، برخوردی حقیقتاً بی واسطه و مشاهده­ای مستقیم است که در آن، پروای انتقال ذهنیت یا ارتباط با مخاطب در لحظه خوانش اثر، چندان مورد نظر نیست. سلسله­جنبان چنین شهودی که در مرحله تجلی صفاتی رخ می دهد، عشق است.

1- آقاگل زاده، فردوس و زعفرانلو کامبوزیا، عالیه و رضویان، حسین. (1390). سبک شناسی داستان بر اساس فعل: رویکرد نقشگرا، بهار ادب، سال 4، شماره 1، ص.ص.254- 243.

2- ارﻧﺴﺖ، ﻛﺎرل دبلیو. (1377). روزﺑﻬﺎن ﺑﻘﻠﻲ. ترجمه ﻣﺠﺪ اﻟﺪﻳﻦ ﻛﻴﻮاﻧﻲ. ﺗﻬﺮان: ﻣﺮﻛﺰ.

3- ﺑﺰرگ ﺑﻴﮕﺪﻟﻲ، ﺳﻌﻴﺪ؛ نیکوبخت، ناصر؛ حسینی مؤخر، سید محسن. (1385). ﺑﺮرﺳﻲ ﺳﺒﻚ ﻧﺜﺮ ﺷﺎﻋﺮاﻧﻪ در ﻋﺒﻬﺮاﻟﻌﺎﺷﻘﻴﻦ، ﭘﮋوﻫﺶ زﺑﺎن و ادﺑﻴﺎت ﻓﺎرﺳﻲ، ش 6، ص.ص.49-21.

4- ﭘﻮرﻧﺎﻣﺪارﻳﺎن، ﺗﻘﻲ. (1383). رﻣﺰ و داﺳﺘﺎنﻫﺎی رﻣﺰی. ﺗﻬﺮان: ﺳﺨﻦ.

5- تاکشیتا، ماساتاکا. (1378). تداول و تحول در تصوف شیراز. ترجمه شهرزاد نیک نام، معارف، دوره 16، شماره 1، ص. ص. 31-18.

6- روزبهان بقلی. (1393). کشف الاسرار. تصحیح مهدی فاموری. یاسوج: رزبار.

7- --------. (1337). ﻋﺒﻬﺮاﻟﻌﺎﺷﻘﻴﻦ، ﺗﺼحیح ﻫﺎﻧﺮی ﻛﺮﺑﻦ و ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻌـﻴﻦ. ﺗﻬﺮان: انجمن ایران شناسی فرانسه.

8- شمیسا، سیروس. (1379). سبک شناسی شعر. تهران: فردوس.

9- ﻓﺘﻮﺣﻲ، ﻣﺤﻤﻮد. (1386). ﺑﻼﻏﺖ ﺗﺼﻮﻳﺮ. ﺗﻬﺮان: ﺳﺨﻦ.

10- --------. (1392). سبک شناسی: نظریه ها، روش ها و رویکردها. تهران: سخن.

11- ﻓﻮﻻدی، ﻋﻠﻲرﺿﺎ. (1387). زﺑﺎن ﻋﺮﻓﺎن. ﻗﻢ: ﻓﺮاﮔﻔﺖ.

12- مهاجر، مهران و نبوی، محمد. (1376). از زبان تا شعر، درآمدی بر زبان شناسی سازگانی نقشگرا و کاربرد آن در خوانش شعر. مجموعه مقالات سومین کنفرانس زبان شناسی. به کوشش یحیی مدرسی و محمد دبیرمقدم (81-69). تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگاه علوم انسانی مطالعات فرهنگی.

13- میرباقری فرد، سید علی اصغر و جعفری، طیبه. (1390). تحلیل خوشه های صوتی در عبهرالعاشقین، ادب و زبان، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان، دوره جدید، ش 30، ص.ص. 340-319.

14- میر، محمدتقی. (1354). شرح حال و آثار و اشعار روزبهان فسایی شیرازی. شیراز: دانشگاه شیراز.

15- Bloor, Meriel & Bloor, Thomas. (1997). The Functional Analysis of English: A Hallidayan Approach. New York: Arnold.

16- Halliday, Michael & Matthiessen, Christian. (2014). An Introduction to Functional Grammar. London and New York: Routledge.

17- Simpson‚ Paul. (2004). Stylistics: A Resource Book for Students. London: Routledge.

18- Thomson, Geoff. (2004). Introducing Functional Grammer. Oxford University Press.