تحلیل تقابل‌ها و تضادهای واژگانی در شعر سنایی

نویسندگان

1 کارشناس‌ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه رازی کرمانشاه

2 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه رازی کرمانشاه

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینا همدان

چکیده

بحث تقابل­ها یکی از مهمّ­ترین مباحث مورد توجّه ساختارگرایان است که می­توان ریشة آن را در باورهای اساطیری و فرهنگی بشر دانست. این مبحث که جایگاهی ویژه در زبان­شناسی دارد، می‌تواند در پژوهش­های ادبی؛ بویژه در نقد و تحلیل متون نیز نقش ارزشمندی ایفا کند. در پژوهش حاضر به بررسی تقابل­های واژگانی در شعر حکیم سنایی، شاعر برجستة سده­های پنجم و ششم هجری که با تحوّلات و نوآوری­هایش در غزل، قصیده و مثنوی، از جمله شاعران جریان­ساز ادب پارسی محسوب می­شود، پرداخته شده است. پرسش اصلی این نوشتار آن است که سنایی به چه میزان از تقابل سود جسته و دلایل کاربرد این عناصر در شعر او چه بوده است؟ نتایج بررسی نشان می­دهد، تقابل واژگان با بار معنایی متّضاد و متقابل، بخش گسترده­ای از شعر وی را در برگرفته است. با نگاهی ساختارگرایانه به شعر او، می­توان گفت این واژگان متقابل، همچون نشانه‌هایی در شعر سنایی­اند که با کلّیّت آثار او مرتبط هستند، به این معنی که از هر جهت که به شعر او بنگریم، عواملی وجود دارد که شعر او را به سوی دوگانگی سوق می­دهد. این نشانه­ها تبیین عینی شخصیّت سنایی، ناخودآگاه فردی و جمعی او، اوضاع جامعه و روزگارش، توجّه او به مضامین عرفانی، وجود اندیشه­های تعلیمی در شعر او و ویژگی‌های معنی­شناسی و هنری زبان شاعر است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An Analysis of Lexical Oppositions and Antonymies in Sanaei’s Poetry

نویسندگان [English]

  • Tahere Chehri 1
  • GHolamreza Salemiyan 2
  • Soheil Yari Goldareh 3
1 MA, Razi University of Kermanshah
2 Assistant Professor, Razi University of Kermanshah
3 PhD Candidate, Bu-Ali Sina University
چکیده [English]

The issue of opposition is one of the most important issues in structuralism which is rooted in mythological and cultural beliefs of human being. This issue which has a special position in linguistics can be used in literary researches, especially in the analysis of texts. In this study, lexical oppositions in the poetry of Hakim Sanaie, the great poet of fifth and sixth centuries (A.H) who is one of the pioneers of Persian literature regarding his innovations in sonnet, ode and ballad, are explored. The main question of this research is that how much he has used opposition and what are the reasons of using such elements in his poetry. The results show that lexical oppositions with semantic load of antonymy comprise large parts of his poetry. Looking at his poetry structurally, it can be said that such opposite words are like signs which are related to the totality of his works, that is, no matter at which dimension we look at his poetry, there are elements which propel his poetry toward dichotomy. Such signs explain objectively his character, his individual and collective unconscious, the conditions of society and his epoch, his concern with mystical issues, presence of pedagogical thoughts in his poetry and semantic and artistic features of poet’s language.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Structuralism
  • Sanaei
  • opposition and antonymy
  • dichotomy

1- مقدّمه

حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی، شاعر اندیشمند ایرانی، در سده­های پنجم و ششم هجری، جایگاهی ویژه در میان شاعران پارسی و حتی تازی زبان داراست. شهرت این شاعر عارف در همان دوران حیاتش به فرا مرزهای ایران رسیده بود، عرقلة کلبی (567-487) شاعر مشهور عرب سروده است:

أَیجمُلُ أَن أُضامَ و دُرُّ نظمی/ أَحبُّ من الغنى عند العناء

                                                         أَمالَ العُرْبَ عن شعر التِّهامی/وأَغنى العُجْمُ عن شعر السَّنائی

 (عمادالدین اصفهانی،1375ق: ج11/ 184)

 

وی در این دو بیت می­گوید که با وجود دُرّ و گوهر شعرش نمی­زیبد که بر وی ستمی رود، شعری که تازیان را از خواندن شعر ابوالحسن تهامی بی­نیاز می­کند و پارسیان را از شعر سنایی. و یا چهار بیت عربی که سلفی اصفهانی (م576) درمعجم السَّفر (بی­تا: 350) از وی یعنی «مجدود بن آدم السنائی الغزنوی المعروف بخاتم الشعراء» آورده است نشان از شهرت و جایگاه برجستة شاعری وی دارد.  نویسندة کتاب بسیار نفیس «النّقض» دربارة وی چنین گفته است: «خواجه سنایی که عدیم النظیر است در نظم و نثر، و خاتم الشعرایش نویسند» (قزوینی رازی، 1358: 232).

 این جایگاه بلند، ناشی از انقلابی است که وی در حوزه­های مختلف شعر پارسی ایجاد کرده است؛ از جمله واردکردن عواطف دینی و عرفانی و مضامین انتقادی و قلندریه در شعر. توجه به شعر این شاعر اندیشمند، نشان می­دهد یکی از پر بسامدترین ویژگی­های شعری وی، کاربرد گستردة دوگانگی معنایی و ساختاری است. یکی از مهمترین سرفصل­های ساختارگرایی، منطق دوگانه(binary)یا تقابل­های دوگانه(binaryoppostions) است؛ «زیرا به نظر ساختارگرایان اساساً تفکر انسانی بر این بنیاد است: بد/ خوب، زشت/ زیبا... و در طبیعت هم چنین است: شب/ روز، سفید/ سیاه...»(شمیسا،1386: 200).

 

2- پیشینة تحقیق

دربارة سنایی و آثار وی تاکنون پژوهش­های متعدّدی نگاشته شده است که هریک گوشه­هایی از زوایای شخصیّتی و شعری وی را باز می­تابد. دربارة تقابل و تضادّ در شعر سنایی، عبیدی نیا و دلائی میلان (1388) به پژوهش در اشعار حدیقةالحقیقه پرداخته­ و بنیاد کار خود را بر گزارش آماری تقابل­ها استوار کرده­اند. تفاوت این نوشتار با آن پژوهش یکی در این است که ما علاوه بر حدیقه، دیوان سنایی را نیز بررسی کرده­ایم و دیگر این که در حدّ توان و گنجایی مقال، به تحلیل چرایی دلایل فراوانی تقابل در شعر سنایی پرداخته­ایم. علاوه بر آن در مقالة حاضر، بر ارتباط اجزاء با یکدیگر و با کلّ اثر به عنوان یکی از اصول ساختارگرایی - تأکید می­شود؛ یعنی بررسی می­شود که تقابل­ها و تضادّها، به عنوان اجزای منفرد شعر سنایی چه ارتباطی با هم و با کلّ اثر دارند و تبیین عینی چه حقیقت یا حقیقت‌هایی هستند؛ در حالی که در مقالة پیشین، اجزاء به صورت منفرد و بدون بررسی دلایل عینی، مورد مطالعه قرار گرفته­اند.

 

3- بحث و بررسی

اندیشة نگارش این مقاله، تضادّها و تقابل­های واژگانی­ای است که بوفور در اشعار سنایی دیده می‌شود. همانطور که در مقدمه اشاره شد، تقابل­های دوگانه از اساسی­ترین مفاهیم ساختارگراییست. هدف اصلی این مقاله، بررسی و تحلیل چرایی گستردگی این تضادّها و تقابل­ها در شعر سنایی است. در این راستا از میان آثار سنایی، دیوان اشعار و حدیقة وی به عنوان نمونه مورد کاوش قرارگرفته‌اند. از آنجا که مبنای نگارش این مقاله را بر نقد ساختارگرایانه است، توضیحی در جهت اصول این نظریه، ضروری به نظر می­رسد. ساختارگرایان در تعریف ساختار گفته­اند: «قطعی بودن پیوند اشیاء با هم در یک وضع موجود، ساختار آن وضع موجود است» (اسکولز،1383: 19). روش ساختارگرایانه مبتنی بر چند نکته است:

- «ساختارگرایی به وسیع­ترین مفهوم آن، روش جست­وجوی واقعیّت نه در اشیای منفرد که در روابط میان آنهاست» (همان، 18).

- «ساختارگرایی یک شیوه و روش است که هر جزء یا پدیده در ارتباط با یک کلّ بررّسی می‌شود؛ یعنی هر پدیده، جزیی از یک ساختار کلّی است» (شمیسا،1386: 193).

- «ساختارگرایی.....هدفش آن است که برای تمام پدیده­های اجتماعی و فرهنگی؛ از جمله روایات اسطوره­ای، متون ادبی،....و الگوهای تناسب اجتماعی تبیین عینی فراهم آورد. ساختارگرایی به این پدیده­ها و شیوه­های رفتاری به مثابة ساختارهای دلالت­دار نگاه می­کند؛ یعنی گروهی از نشانه­هایی که برای اعضای یک فرهنگ خاصّ مجموعه­ای معنایی شکل می­دهند»(ایبرمز، 1387: 426).

ذکر این نکته ضروری است که ساختارگرایی در پی ارتباط بین اجزاء با کلّیّت اثر است و از آنجا که هرگز نمی­توان معنی را از کلّیّت اثری گرفت، توجّه به معنی – بر خلاف رأی برخی که ساختارگرایی را بررسی صرف ساخت و صورت بدون در نظر گرفتن معنی، تعریف می کنند – یکی از مؤلّفه های روش ساختارگرایانه برای رسیدن به کلّیت اثر است.

اگر اندیشة اصلی این مقاله را با توجّه به نکات فوق مورد بررّسی قرار دهیم، برآنیم که به پرسش‌های زیر پاسخ گوییم:

1- واژگان متقابل در شعر سنایی - که به نوعی می­توان از آنها به عنوان اشیای منفرد نام برد، چه ارتباطی با یکدیگر و با کلّ اثر دارند؟ 

2- این واژگان متقابل به عنوان نشانه­هایی در شعر سنایی تبیین عینی چه چیز هستند و بر چه کلیّتی دلالت دارند؟

 

4- تقابل و تضادّ

بررسی تقابل­ها و تضادّهای شعر سنایی بر اساس رویکرد معنی­شناسی هدف اصلی این مقاله نیست؛ امّا از آنجا که در شعر سنایی با انواع این تقابل­ها مواجه هستیم، برای روشنگری در ذهن مخاطب و هدایت او برای دریافت ابعاد این تقابل در شعر این شاعر، لازم است، پیش­زمینه­ای از مبحث تقابل و تضادّ ارائه گردد.

«تقابل معنایی(semantic opposition) هنگام بحث دربارة مفاهیم متقابل یا در اصطلاح متضادّ واژه­ها به کار می­رود. در اکثر فرهنگ­های لغت، انواع تقابل­های معنایی از قبیل «بالا/پایین»، «خرید/فروش»، «زیر/رو»، «خام/پخته»، «چپ/راست» و جز آن با برچسب واژه­های متضادّ (antonyms) مشخّص شده­اند و این به آن خاطر است که مفهوم یکی از این واژه­ها در نقطة مقابل مفهوم واژة دیگر قرار گرفته است» (صفوی،1387 :117) می­توان در ادامه برای این تقابل­ها انواعی را  برشمرد:

- «صورت­هایی چون «سرد/گرم»، «پیر/جوان» که در میان صفت­ها قرار گرفته و به لحاظ کیفیّت قابل درجه بندی هستند.

- نمونه­های «روشن/خاموش»، «باز/بسته»، «زن/مرد» که در این گونه تقابل، نفی یکی از دو واژة متقابل اثبات دیگری است. این دسته واژه­های متقابل را می­توان در چهارچوب تقابل مکمّل (complementaryopposition) طبقه بندی کرد.

-  گونه­های «خرید/ فروش»، «زن/ شوهر» که از نوع تقابل دوسویه (symmetrical opposition) هستند.

- گروهی از متقابل­ها مانند «رفت/ آمد» که با عنوان تقابل جهتی(directional opposition) از آن نام می­برند.

- جفت واژه­هایی از قبیل «آگاه/ ناآگاه»، «باشرف/ بی شرف» از نوع تقابلواژگانی به کمک تکواژهای منفی­ساز (lexical opposition) هستند.

- تقابل ضمنی (connotational  opposition) که در آن دو واژة مذکور در معنی ضمنی خود در تقابل با یکدیگر قرار می­گیرند؛ مانند: «فیل/ فنجان»، «راه/ چاه»، «کارد/ پنیر».

- تباین معنایی (semantic  contrast) «نوعی تقابل معنایی است که میان مفهوم چند واژه در یک حوزة معنایی پدید­می­آید.»؛ مانند: «شمال/ جنوب/ شرق/ غرب»، «سیاه/ قرمز/ سبز/ زرد».» (همان،117 -121)

برای این که گستردگی این تقابل­ها را در شعر سنایی باز نموده باشیم، نمونه­هایی از آنها را  ذکر می­کنیم؛ بی آنکه بخواهیم این نمونه­ها را در چهارچوب تقسیم­بندی فوق بگنجانیم؛ چرا که در بافت کلام و با توجّه به منظور خاصّ شاعر ممکن است اساس این تقسیم­بندی به هم بریزد و واژگانی مقابل هم قرار بگیرند که خارج از بافت کلام هیچ­گونه تقابلی با هم نداشته باشند؛ مثلاً در بیت زیر، بین دو واژة نیاز(اظهارمحبّت/ نیاز روح) و نان و پیاز(امورمادّی و رفع نیاز جسمانی) نوعی تقابل ضمنی برقرار شده است که خارج از بافت کلام، معنی نخواهد داشت:

عشق مردان بود به راه نیاز

 

عشق تو هست سوی نان و پیاز
                          (سنایی،1359 :334)

همانطور که پیشتر اشاره شد، این نمونه­ها از دیوان سنایی و حدیقة وی انتخاب شده­اند:

ای درون پروربرون آرای

عرش تا فرش جزو مبدع تست

او ز ناچیز چیزکرد تو را

جز به حس رکیک و نفس خبیث

عقل حقّش بتوخت، نیک بتاخت

از ابد دور دار وهم و گمان

به نهایت نه ملک او معروف

زرق و تلبیس و مخرقه نخرد

دیدة عقل­بین گزیند حق

باطل است آنچه دیده آراید

خواه امیّد گیر و خواهی بیم

هر چه هست از بلا و عافیتی

سوی تو نام زشت و نام نکوست

زور بگذار و گرد زاری گرد

علّت رزق تو به خوب و به زشت

بد و نیک را از درون چو برگیرد

علم داری، عمل نه، دان که خری

عقل در کوی عشق نابیناست

علم خواندی نگشتی اهل هنر

پوست عالم به زهر آلودست

هرکرا مست کرد گفتارش

دعوی عشق و عقل گفتارست

عاشقی کار شیرمردان است

دست چپ را ز دست راست بدان

از در تن که صاحب کلهست

هست ترکیب نفس انسانی

هر چه جز مردمند یک رنگند

عاقلان را چو روز معلوم است

هست مهر زمانه با کینه

تا شبانی نکرد بر حیوان

عدل شه نعمت خداوندست

ملک ویران و گنج آبادان

عقبی باقیت نمی­یابد

در ذات لطیف تو حیران شده فکرت­ها

در بحرکمال تو ناقص شده کامل­ها

در سینة هر معنی بفروخته آتش­ها

ای پایگه امرت سرمایة درویشان

مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا

بهرچ از راه دور افتی، چه کفر آن حرف و چه ایمان

چه مانی بهر مرداری، چو زاغان اندر این پستی

بمیر ای دوست پیش از مرگ، اگر می زندگی خواهی

مردآنست که متواری شود سیمرغ وار

از دو بیرون نیست الّا شربتی یا ضربتی

عالمی زاغ سیاه و نیست یک باز سپید

اهل دنیا اهل دین نبوند، ازیرا  راست نیست

هرکه چون کرکس به مرداری فرود آورد سر
نفس تو جویای کفرست و خرد جویای دین

قیامت هست یوم­الجمع سوی مرد معنی­دان

زبان­دانی تو را مغرور خود کردست، لیکن تو

تو ای صوفی نه ای صافی اگر مانند تازیکان

 

وی خرد بخش بی‌خرد بخشای
                                     (همان،60)

عقل با روح پیک مسرع تست
                                     (همان،60)

خوار بودی عزیز کرد تو را
                                     (همان،61)

نکند در قدم حدیث حدیث
                                     (همان،62)

عجز در راه او شناخت شناخت
                                     (همان،63)

که ابد از ازل گرفت نشان
                                     (همان،65)

به بدایت نه ذات او موصوف
                                     (همان،66)

سوی توحید و صدق به نگرد
                                     (همان،66)

دیدة رنگ­بین نبیند حق
                                     (همان،66)

حق در اوهام آب و گل ناید
                                     (همان،66)

هیچ بر هرزه نافرید حکیم
                                     (همان،83)

خیر محض است و شرّ عاریتی
                                     (همان،86)

ورنه محض عطاست هرچه ازوست
                                     (همان،86)

تا  ز فرق هوا برآری گرد
                                     (همان،91)

گریة ابر نی و خندة کشت
                                   (همان،107)

دیو را چون فرشته بپذیرد
                                   (همان،242)

بار گوهر بری و کاه خوری
                                   (همان،291)

عاقلی کار بوعلی سیناست
                                   (همان،300)

جهل از این علم تو بسی بهتر
                                   (همان،317)

وز درونش به مشک اندودست
                                   (همان،320)

تا ابد کس نیابد هشیارش
                                   (همان،322)

معنی عقل و عشق کردارست
                                   (همان،334)

نه به دعوی بل به برهان است
                                   (همان،334)

تا ز تقلید  نشمری ایمان
                                   (همان،334)

تا به دل صد  هزار ساله رهست
                                   (همان،338)

نفسی و عقلی و هیولان
                                   (همان،382)

یا همه صلح  یا  همه جنگند
                                   (همان،382)

که شب و روز غافلان شوم است
                                   (همان،414)

سیر دارد  میان لوزینه
                                   (همان،433)

کی شبان گشت بر سر انسان
                                   (همان،555)

جور او پای خلق را بندست
                                   (همان،556)

نبود جز طریق بیدادان
                                   (همان،573)

دنیی فانیت کجا پاید
                                   (همان،724)

بر علم قدیم تو پیدا شده پنهان­ها
                           (سنایی،1354: 16)

در عین قبول تو کامل شده نقصان­ها
                                     (همان،16)

بردیدة هر دعوی بردوخته پیکان­ها
                                     (همان،16)

وی دستگه نهیت پیرایة خذلان­ها
                                     (همان،17)

قدم زین هر دو  بیرون نه، نه اینجا باش و نه آنجا
                                     (همان،39)

بهرچ از دوست وامانی، چه زشت آن نقش و چه زیبا
                                     (همان،39)

قفس بشکن چو طاووسان، یکی بر پر برین بالا
                                     (همان،52)

که ادریس از چنین مردن، بهشتی گشت پیش از ما
                                     (همان،52)

هشت جنّت زیر پرّ و هفت دوزخ زیر بال
                                   (همان،345)

گر نعیم آید مناز، ور جحیم آید منال
                                   (همان،345)

یک رمه افراسیاب و نیست پیدا پور زال
                                   (همان،346)

هم سکندر بودن و هم آب حیوان داشتن
                                   (همان،465)

کی تواند همچو طوطی طمع شکّر داشتن
گر بقا خواهی بدین آی، ار فنا خواهی به تن
                                   (همان،486)

ولیکن نزد صورت­بین بود روزپریشانی
                                   (همان،683)

نجات اندر خموشی دان، زبان اندر  زبان­دانی
                                   (همان،684)

به دام خوبی و زشتی ببند آبی و نانی
                                   (همان،685)

 

5- دلایل کاربرد فراوان تقابل در شعر سنایی

ابیات فوق تنها نمونه­هایی از تقابل­ها و تضادّهای دیوان سنایی و حدیقة وی است، بر اساس همین ابیات مشخص شد که سنایی به دو شیوه از تقابل­ها بهره برده است:

1. کاربرد تقابل: در این شیوه، شاعر از مجموعة تقابل­هایی که از پیش در زبان موجود بوده­اند، برای بیان مطلب استفاده می­کند، بخشی از تقابل­هایی که در شعر سنایی دیده می­شوند، از این نوع هستند؛ از جمله: درون پرور / برون آرای، ناچیز / چیز، ابد / ازل، حق / باطل، بد / نیک، گریه / خنده و... (اغلب این تقابل­ها از نوع تقابل­های مکمّل هستند).

2. خلق تقابل: در این شیوه شاعر برای بیان معنا و مطلب، دست به مفهوم­سازی می­زند، به این معنی که خود، واژگان متقابلی را خلق می­کند. بخش بزرگی از تقابل­های موجود در شعر سنایی، از این نوع هستند، تقابل­هایی چون: عقل­بین / رنگ­بین، گوهر / کاه، زهر / مشک، نیاز / نان و پیاز، مردار / شکر، سینه / دیده و... (اغلب این تقابل­ها از نوع تقابل­های ضمنی هستند).

 بسیاری از این تقابل­ها اولین بار در شعر سنایی به کار رفته است. بنابراین، بیراه نگفته­ایم اگر سنایی را پدر بسیاری از تقابل­های شکل گرفته در شعر عرفانی فارسی بدانیم. بعد از سنایی هر روز به دامنة این تقابل­ها افزوده می­شود تا جایی که در شعر حافظ به اوج و اعتلای خود می­رسد. اهمیت این تقابل‌ها آنجا آشکارتر می­گردد که بدانیم مبنای اغلب اشعار عرفانی را همین تقابل­ها شکل داده­اند که بدون درک و دریافت آنها، رسیدن به جوهرة ناب این اشعار امکان­پذیر نخواهد بود.

حال باید دید چه دلایلی در شکل­گیری این حجم گستردة از تقابل­ها در شعر سنایی وجود دارد. بر اساس پرسش محوری این مقاله، ارتباط این واژگان متقابل با یکدیگر و با کلیّت اثر را، می­توان تبیین عینی موارد زیر دانست:

 

الف- شخصیّت سنایی

سنایی شاعری است که همواره سرگذشت و شخصیّت او با افسانه­هایی، از داستان دلبر قصّاب گرفته تا افسانة دیوانة لای­خوار(گازرگاهی،1376: 91-94) قرین بوده است. با وجود این ابهامات، آنچه پژوهشگران بر آن متفّق­اند، این است که سنایی شخصیّتی چند بعدی داشته و تحوّلات متفاوتی را در زندگانی خویش تجربه کرده است. می­توان گوناگونی آثار او را گواهی بر این تغییر و تحوّل دانست. برخی برای سنایی سه شخصیّت متفاوت بر شمرده­اند:

1) سنایی مداح و هجاگوی(قطب تاریک وجود او)

2) سنایی واعظ و ناقد اجتماعی(مدارخاکستری وجود او)

3) سنایی قلندر و عاشق(قطب روشن وجود او) (شفیعی کدکنی، 1376: 25)

نکتة مهمّ آن است که متمایز­کردن دوره­های مختلف دگرگونی سنایی از یکدیگر، چندان امکان‌پذیر نیست «و چون قدما نمی­توانسته اند مبانی پیچیدة این روان­شناسی تضادّ را تحلیل کنند،­ ناچار دست به جعل افسانه­هایی زده‌اند.»(همان) سنایی همواره میان وجود خاکی و آسمانی خود درگیر بوده است:

او بر آن تا مر سنایی را به خاک اندر کشد

 

من برآنم تا سنایی را سمایی چون کنم
                          (سنایی،1354: 394)

 

اگر نگاهی روانکاوانه به ماجرا داشته باشیم و بپذیریم که هر اثر می­تواند به منزلة دالّی باشد که مخاطب را به سوی مدلول؛ یعنی صاحب اثر، هدایت می­کند، باید بگوییم بخشی از این همه تقابل و تضادّ در شعر سنایی، با ابعاد مختلف شخصیّتی وی مرتبط و در حقیقت برخاسته از لایه­های مختلف وجودی اوست. سنایی تا پایان عمر، میان عیش و عزلت، دنیا و آخرت و دین و دنیا گرفتار بود. وی تضادّهای حل­ّنشدة درون خود را به بیرون انتقال می­داد. می­توان گفت، این تضادّها حاصل فرافکنی شاعر؛ یعنی بازتاب درون بر آیینة بیرون است.

 

ب- ناخودآگاه فردی - ناخودآگاه جمعی

آنچه در خصوص شخصیّت سنایی گفته شد، می­تواند نمودی از ناخودآگاه فردی وی باشد، تضادّهای درونی شاعر چنان در ژرف­ساخت و ضمیر او خفته و پنهان گردیده است که با کوچک‌ترین تلنگر بیدار شده و در جلوه­های گوناگون امور بیرونی نمود یافته است.

امّا ناخودآگاه جمعی اصطلاحی بود که یونگ، روانشناس سوئیسی، برای حافظة قومی مادرزاد به کار برد. «او حافظة قومی را، منبع اوّلیة کهن­الگوها یا نمادهای "جهان­روایی" می­دانست که در افسانه­ها، شعر و رؤیاها وجود دارد»(کادن،79:1380). بر اساس همین اصطلاح، نظریه­ای با عنوان نقد کهن‌الگویی در نقد ادبی به وجود آمد. «کهن الگویی در نقد ادبی، دلالت بر آن دارد که طرح­ها و انگاره­های معیّن و مکرّری از شخصیّت، کنش یا تصویر در شمار زیادی از آثار ادبی، اسطوره­ها و آیین­های اجتماعی، نزد اقوام مختلف قابل شناسایی هستند. این چنین الگوهای کهن، مجموعه­ای از شکل­های ذهنی، جهانی، اوّلیه و مقدّماتی یا مجموعه­ای از  الگوهایی را  باز می­تابند که تلبیس تأثیرگذار آنها در آثار ادبی، موجب برانگیختن  واکنش خواننده  می­شود»(داد، 488:1385).

با توجّه به مبانی نقد کهن­الگویی، انسان علاوه بر ناخودآگاه فردی، ناخودآگاه جمعی­ای هم دارد که در آن بسیاری از عقاید و آداب و رسوم پیشینیان در آن انباشته شده است. کلود لوی اشتراوس(Claude Levi-Strauss)، تقابل­های دوگانه را مهمّ­ترین کارکرد ذهن جمعی بشر می‌داند. به نظر وی نیاکان و اجداد اساطیری ما چون از دانش کافی برخوردار نبودند، برای درک و شناخت جهان پیرامون خود، دست به خلق تقابل­های دوگانه می­زدند....(برتنس، 1370: 77). باور به تقابل­های دوگانه در اندیشة ایرانیان باستان نیز وجود داشته است. نیاکان ما حتّی قائل به دو مبدأ در ادارة امور جهان بوده­اند: «آریاییان از دیرباز به دو مبدأ خیر و شرّ قائل بوده­اند؛ از یک سو خدایان و از سوی دیگر اهریمنان قرار داشتند. امور نیک و خیر، مانند روشنایی و باران را به خدایان نسبت می‌دادند و امور بد و شرّ همچون تاریکی و خشکی را به اهریمنان» (معین،1384: 1/ 43). این باور چنان گسترده و عمیق بوده که در همة ابعاد زندگانی مردمان نفوذ داشته و حتّی در زبان هم تجلّی یافته است؛ چنان که بسیاری از واژگان سوی اهریمنی یا اهورایی داشته­اند؛ برای مثال، «دراییدن» صورت اهریمنی «سخن گفتن» بوده است (منصوری،1384: 133).

این باور به دوگانگی، آنقدر در لایه­های درونی ملّت­ها نفوذ یافته که جزیی از ناخودآگاه آنان گردیده است؛ چنان­که حتّی امروزه هم می­توان زوایای این باور را در میان آنها و از جمله در مردم ایران دید؛ مثلاً بسیاری از ما در باورمان، سوی چپ را گجسته و سوی راست را خجسته می­دانیم! و این بازتابی از همان باور دیرینه است.

بنابراین اگر دست­کم بخشی از تقابل­ها و تضادّهای شعر سنایی را بازتاب ضمیر ناخودآگاه وی بدانیم، بیراهه نرفته­ایم. اگرچه سنایی، مسلمان و یکتاپرست بوده و باور به دوگانگی ایرانیان باستان (وجود دو قطب خیر و شر) را ظاهراً رد می­کند و معتقد است:

خیر و شرّ نیست در جهان سخن

 

لقب خیر و شرّ به توست و به من
                           (سنایی،1354: 86)

 

امّا در ساختار شعری او ارتباط با ناخودآگاه و تأثیرپذیری از باورهای دیرین بخوبی دیده می‌شود. بسیاری از باورها به شکل ناخودآگاه همچنان درون ما بیدارند. بر اساس دریافت­های همین ضمیر است که بخشی از تقابل­ها و تضادّها در چشم سنایی برجسته شده و در شعرش بازتاب یافته است.

 

ج - جامعه و روزگار شاعر

تصوّف و عرفان و نفوذ علمی و تعلیمی آن، در قرن پنجم رو به توسعه داشت. از طرفی«اختلافات فرق اسلامی با یکدیگر در سدة پنجم هجری کاملاً بروزکرد و کار مشاجرات به دسته بندی­ها و زد و خوردهای خونین پیوست»(همایی، 1368: 42) در سدة ششم که از خصوصیّات تصوّف آن، تعصّب  و دور بودن از آزادی اندیشه و اظهار رأی و آزادی بیان بود، به دلیل مخالفتی که غزالی و دیگران در قرن پنجم با فلسفه ابراز کرده بودند،  همچنان عناد و ستیزه و مخالفت با فلسفه و فلاسفه، هم از طرف فقها و متشرّعان و هم از جانب صوفیّه بیشتر می­شد.(سجّادی، 1385: 102) علاوه بر اطّلاعات موجود تاریخی، شعر شاعران این دوره؛ از جمله سنایی، گواهی بارز در بازنمایی اوضاع اجتماعی این دوره به شمار می­آید. یکی از دلایل اهمّیت سنایی در ادب فارسی، بروز گستردة مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عصر وی در شعر اوست؛ به گونه­ای که می­توان بر اساس آن نموداری از جامعة روزگار وی ترسیم کرد. بخشی از نابسامانی­های عصر سنایی را می­توان در اشعار انتقادی وی دید؛ انتقاد از ریاکاری، زاهدنمایی، جهل، گمراهی و در رأس قرارگرفتن افراد کاذب و ناشایست، سنایی را تبدیل به منتقدی اجتماعی کرده بود. اساسی­ترین انتقاد سنایی را شاید بتوان متوجّه زاهدنمایان و صوفی­لقبان دانست. در دوره­ای که تصوّف پایگاه قابل توجّهی در میان عموم و خصوص یافته بود، بی­گمان فرصت طلبانی هم به دنبال دریچه­ای برای ورود به این دایره بودند؛ در نتیجه زاهدنمایی و صوفی­گری، بازاری برای عدّه­ای جویای نام و نان و مقام شد. این رفتارها از چشم تیزبین و منتقد سنایی دور نماند و آن را زیر تازیانة هجو و نقد خود کشید. شکل­گیری غزل قلندرانة سنایی اعتراضی محکم به همین ریاکاری­ها بود. این نوع غزل، خود مجموعه­ای ناب از تقابل­ها و تضادّهاست که اوّلین بار در شعر سنایی نمود می‌یابد:

 

تسبیح و دین و صومعه آمد نظام زهد

 

زنّار و کفر و میکده آمد نظام عشق
                          (سنایی،1354: 963)

 

بنابراین بخشی از تقابل­های شعر سنایی در حقیقت بازتابی از جامعه و اوضاع روزگار وی است.

 

د وجود مضامین عرفانی

بخش قابل توجّهی از اشعار سنایی حاوی مضامین عارفانه است. عرفان به خودی خود،  مقوله­ای است که می­توان اساس و مبنای آن را بر تقابل و تضادّ استوار دانست؛ تقابل میان جان و تن، عقل و عشق، صحو و سکر، حال و مقام، بقا و فنا. در حقیقت جهان­بینی عرفانی را مجموعه­ای از ناسازها می‌سازد،«ستیز ناسازها از پایه­های جهانشناسی باستان است که در اسطوره، چونان گونه­ای جهان­بینی دیرینه و رازآلود و نمادین، به گستردگی بازتافته است» (کزّازی، 1388: 183-184). از آنجا که حماسه شاخه­ای از اسطوره است و از سوی دیگر عرفان هم گونه­ای از حماسه  است، ستیز ناسازها ویژگی بنیادین و مشترک این دو، یعنی حماسه و عرفان است، «آری یک جلوة عرفان در ادبیّات ما دقیقاً شکل حماسی دارد: قهرمان حماسة عرفانی پهلوانی است که در آرزوی جاودانگی است، پس قدم به راهی پرخون می­نهد تا با پیوستن به خدای جاودانه، خود را از طریق فنای فی الله جاودانه سازد. دشمن او دیو یا اژدهایی است به نام نفس که مسلّح به تعلّقات دنیوی است، میان آنان جنگی درازآهنگ و تن به تن در می­گیرد. در این جنگ سخن از نعره­های خونین یا آتشین، نهنگ لا، دریای  توحید، زنجیر جنون، چاه تن و سایر امور و اشیای حماسی است»(شمیسا، 1383:119-122).

آری عرفان، حماسه است و اوّلین و بزرگ­ترین ناساز عارف، نفس اوست که باید با آن بستیزد. بر این اساس، پیداست آن زمان که شاعر مضامین عارفانه را می­سراید، آگاهانه یا ناخودآگاهانه، شعر او محلّی برای برخورد ناسازها می­شود و سنایی که خود مبتکر بسیاری از این تقابل­ها در ادب پارسی است، به­طور گسترده از آنها بهره جسته است؛ در نتیجه بخش قابل توجّهی از تقابل­ها و تضادّهای شعر وی به سبب به کاربردن مضامین عارفانه است. این امر؛ بویژه در حدیقه که مضمون عرفانی آن بر دیگر مضامین غلبه دارد، بوفور دیده می­شود؛ زیرا در عرفان بسیاری از مفاهیم مصداق بیرونی ندارند و به کارگیری تقابل­ها سبب می­شود، درک و دریافت آنها آسان­تر گردد.

 

هـ- وجود درونمایه­های تعلیمی  و مبتنی  بر پند و اندرز

بسیاری از اشعار سنایی در زمرة ادبیّات تعلیمی قرار می­گیرد. تعلیم؛ بویژه آنجا که مبتنی بر پند و اندرز است، با مجموعه­ای از بایدها و نبایدها همراه است. این بایدها و نبایدها تقابل­هایی کلّی و همه­پذیرند که گاه شاعر برای وضوح مطلب، این امور متقابل را به کارمی­گیرد تا بتواند هنجارها و ناهنجارها را به مخاطب گوشزد و از این راه وی را به سمت و سوی درستی هدایت کند. این است که بخشی از تقابل‌ها و تضادّهای شعر سنایی با هدف تعلیمی وی همسوست.

 

و- کارکرد معنی­شناسانه و هنر شاعرانه

در حوزة معنی­شناسی زبان، اصلی به نام «با هم­آیی» وجود دارد. گونه­ای از این با هم­آیی را «با هم­آیی همنشینی» گویند که آن را چنین تعریف کرده‌اند: «وقوع واژه­هایی با ویژگی­های بنیادین مشترک بر روی محور همنشینی، به نوعی با هم­آیی منجر می­شود....در این گونه با هم­آیی فعل یا صفتی بر روی محور همنشینی در کنار اسمی ظاهر می­شود که برای اهل زبان از پیش تعیین شده است» (صفوی،1387:197-198). گونة دیگر با هم­آیی «با هم­آیی متداعی» است: «با هم­آیی واژه‌ها بر حسب ویژگی­ای که آنها را در یک حوزة معنایی قرار می­دهد، با هم­آیی متداعی نامیده می­شود. در این­ باره می­توان«ماه»، «ستاره»، «خورشید»، یا «سیب»، «پرتقال»، «خیار» و جز آن را بر حسب حوزة معنایی اجرام آسمانی یا میوه­ها و غیره، در با هم­آیی متداعی با یکدیگر دانست»(همان،198).

بر اساس این اصل در حوزة معنی­شناسی زبان، هر واژه می­تواند تداعی کنندة واژگان هم حوزة خود باشد. می­توان به این تقسیم­بندی، یک مورد دیگر را هم افزود و آن «با هم­آیی واژگان متقابل» است؛ به این معنی که هر واژه می­تواند تداعی کنندة واژة متقابل و متضادّ خود هم باشد. بسیاری از امور با اضداد آنها شناخته می­شوند، همان­گونه که گفته اند: «تُعرَفُ الاشیاءُ بأضدادها»، این امر در مورد واژگان هم صدق می­کند. گاه آمدن یک واژه، واژه­ی متقابل آن را به ذهن می­رساند. با هم­آیی واژگان متقابل در ادبیّات ما؛ بویژه ادبیّات عرفانی و قلندرانه – نقشی اساسی ایفا می­کند و بخش عظیمی از ادبیّات ما را تحت سیطرة خود دارد؛ چنان که تقریباً همة ما وقتی واژة شمع را می­شنویم ناخودآگاه به یاد پروانه که در ادب پارسی در نقطة مقابل شمع قرار می­گیرد، می­افتیم یا آن هنگام که واژةعقل می­آید، نقطة مقابل آن؛ یعنی عشق به ذهن متبادر می­شود. از این قبیل است تقابل واژگان رند و صوفی، مسجد و میخانه و.... این واژگان بر اثر با هم­آییِ فراوان در طول زمان، در ادبیّات ما نهادینه شده اند و همواره یکدیگر را فرایاد می­آورند.

بنابراین، بخشی از تقابل­ها و تضادّها در شعر سنایی، به حوزة زبان­شناسی و معنی­شناسی مربوط می‌شود؛ امّا نباید از یاد برد که تضادّ، یکی از آرایه­های ادبی و مربوط به حوزة زیبایی­شناسی سخن است. تضادّ روشی برای برجسته کردن مطلب و تأثیرگذاری ژرف­تر بر ذهن مخاطب است. گاه شاعر برای اینکه مطلبی را روشن کند، از نقطة مقابل آن بهره می­جوید. این کار به او کمک می­کند که راحت­تر به ایضاح مطلب بپردازد؛ بنابراین، بخشی از تقابل­ها و تضادّهای شعر سنایی حاصل هنرمندی وی در بیان شاعرانه است.

 

نتیجه‌

سنایی شاعری است با شخصیّتی چند بعدی و هویّتی که پس از گذشت چند سده، هنوز هم با ابهاماتی روبه­روست. شعر سنایی گواهی محکم بر چند بعدی بودن شخصیّت وی است. آنچه درخور توجّه است، همراهی ابعاد متفاوت وجودی وی تا پایان زندگانی اوست؛ چنان که تمایز دوره­های متفاوت برای ابعاد وجودی وی، تقریباً ناممکن است. یکی از نکات مهمّ در شعر سنایی، استفادة گستردة وی از واژگان با بار معنایی متقابل و متضادّ است. با نگاهی ساختارگرایانه به شعر سنایی، می­توان گفت این حجم گستردة تقابل­ها و تضادّها، تبیین عینی چند موضوع مهمّ است و بنا به دلایلی در شعر وی نمود یافته است: اوّل اینکه تضادهای درونی سنایی تا پایان عمر برای وی حل نشده مانده و در حقیقت جزیی از ناخودآگاه فردی او شده بود؛ در نتیجه بخشی از تقابل­ها و تضادّهای شعر او برخاسته از شخصیّت و ضمیر ناخودآگاه اوست که شاعر را بر آن داشته است که این تقابل­ها را به صورت فرافکنی به امور  بیرونی نشان دهد. دلیل دیگر برای این تقابل­ها را می‌توان ناخودآگاه جمعی سنایی دانست. باور به دوگانگی و قائل شدن به دو قطب متقابل، دو مبدأ نیک و بد، دو نیروی خیر و شرّ، همگی جزیی از ناخودآگاه قومی و جمعی ایرانیان بوده که در برخی موارد اساس خود را از دست داده است و در برخی موارد همچنان پویایی دارد. سنایی نیز از این ناخودآگاه  جمعی برخوردار است.

جامعه و روزگار سنایی، دلیل دیگری بر وجود این همه تقابل و تضادّ در شعر اوست. روزگار سنایی، روزگار اختلافات دینی و فرقه­ای و صوفی­گرایی­های مفرط بود. تقابل میان زهد و زهدنمایی از برجسته ترین ناهنجاری­های عصر سنایی است. این تقابل­ها و تضادّها از چشم منتقد وی دور نمانده و در شعر او نمودی گسترده یافته است. وجود مضامین عارفانه در شعر سنایی نیز، از دلایل عمدة گستردگی تقابل­ها و تضادّهای شعر وی است؛ چنان­که در اشعاری که مضمون عرفانی دارد، این تقابل­ها به مراتب بیشتر دیده می­شود. همچنین، وجود درونمایه­های تعلیمی و مبتنی بر پند و اندرز در شعر سنایی، دلیلی دیگر برای به کارگیری انواع تقابل­ها و تضادّها است. بخشی دیگر از تقابل­ها و تضادّهای شعر سنایی به حوزه­ی معنی­شناسی زبان باز می­گردد. بر اساس اصل با هم­آیی در معنی‌شناسی، می­توان نوعی از با هم­آیی واژگان را «با هم­آیی واژگان متقابل» دانست، سنایی که خود مبتکر بسیاری از این تقابل­ها بوده، به شکلی گسترده از آنها بهره برده است. نکتة آخر، هنر شاعری سنایی است. او که از تضادّ، به عنوان یکی از آرایه­های بدیعی، در جهت زیبایی­شناسی سخن خود بهره جسته است، وجوه ادبیّت سخن خود را از این طریق برجسته نموده و در این راستا تأثیری شگرف بر مخاطب نهاده است.

 

منابع

1- اسکولز، رابرت.(1383). درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیّات، ترجمة فرزانه طاهری، تهران: آگاه، چ2.

2-اصفهانی عماد الدین ‏ (1955م/ 1375ق)، خریدة القصر و جریدة العصر، محقق/مصحح: محمد بهجة الأثری و جمیل سعد، بغداد: مطبوعات الجمع العلمى العراقى‏.

3- ایبرمز، ام.اچ.(1387). فرهنگ توصیفی اصطلاحات ادبی، ترجمة سعید سبزیان، تهران: رهنما.

4- برتنس، هانس.(1370). مبانی نظریة­ ادبی، محمّدرضا ابوالقاسمی، تهران: ماهی.

5- داد، سیما.(1385). فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران: مروارید، چ3.

6- سجّادی، ضیاءالدین.(1385). مقدمه­ای بر مبانی عرفان و تصوّف، تهران: سمت، چ12.

7-السِّلَفی الأصفهانی، أبو طاهر أحمد (بی­تا)، معجم السفر، المحقق: عبد الله عمر البارودی، مکة المکرمة: المکتبة التجاریة.

8- سنایی، ابوالمجد مجدود بن آدم.(1359). حدیقة التحقیقه و شریعة الطریقه، تصحیح و تحشیه محمّد تقی مدرّس رضوی، تهران: دانشگاه تهران.

9- --------------------.(1354). دیوان، تصحیح محمّد تقی مدرّس رضوی، تهران: سنایی.

10- شفیعی کدکنی، محمّدرضا.(1376). تازیانه­های سلوک، تهران: آگه، چ2.

11- شمیسا، سیروس.(1383). انواع ادبی، تهران: فردوس، چ10.

12- ---------- .(1386). نقد ادبی، تهران: میترا، چ2.

13- صفوی، کوروش.(1387). درآمدی بر معنی­شناسی، تهران: سورة مهر،چ3.

14- عبیدی‌نیا، محمّدامیر و علی دلائی‌میلان (1388)، «بررسی تقابل­های دوگانه در ساختار حدیقة سنایی»، فصلنامة علمی پژوهشی پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شمارة سیزدهم، تابستان1388، ص42-25 .

15- قزوینی رازی، عبدالجلیل، (1358). النقض، مصحح: سید جلال الدین محدِّث ارموی، تهران: انتشارات انجمن آثار ملّی.

16- کادن، جی.ای.(1380). فرهنگ ادبیّات و نقد، ترجمة کاظم فیروزمند، تهران: شادگان، چ1.

17- کزّازی، میرجلال الدّین.(1388). رؤیا، حماسه، اسطوره، تهران: مرکز، چ5.

18- گازرگاهی، کمال الدّین حسین.(1376). مجالس العشّاق، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران: زرّین، چ2.

19- معین، محمّد.(1384). مزدیسنا و ادب پارسی، تهران: دانشگاه تهران، چ4.

20- منصوری، یدالله.(1384). ریشه‌شناسی فعل­های زبان پهلوی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، چاپ1.

21- همایی، جلال الدّین.(1368). غزالی نامه، تهران: مؤسسه نشر هما، چ3.