گَرود (گرودا) (نماد انتقال و تبدیل اساطیر هند در سام‌نامه)

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اراک

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اراک

چکیده

تأمّل در متن سام‌نامه و نشانه‌هایی که در دو داستان فرعی آن دیده می‌شود، انتقال و تبدیل بخشی از اساطیر هند را به این متن حماسی آشکار می‌کند. اساطیر هندی موجود در سام‌نامه، در متونی از متون هندی دیده می‌شوند که اولین ترجمه‌های در دسترس آن‌ها به عربی و فارسی، کتاب ماللهند ابوریحان بیرونی است و سپس در سطح وسیع‌تر آثاری که از طریق نهضت ترجمه‌ در دوره حکومت تیموریان هند و اوائل دوره صفویه به فارسی برگردانده شده‌اند؛ لذا احتمال قریب به یقین آن است که از طریق این ترجمه‌ها وارد متون حماسی فارسی شده باشند. این تحقیق نشان می‌دهد: اولا، نحوه یاد‌کرد و نظم این اسطوره‌ها در سام‌نامه، با نوشته ابوریحان متفاوت است. ثانیاً، سراینده از متن آنها کم‌اطّلاع بوده است و از این‌، بر‌می‌آید که جامعه مخاطب نیز از این اسطوره‌ها اطّلاعی نداشته و خالی‌الذهن بوده است. هم چنین با توجه به زمان انتقال این مضامین از هند به ایران می‌توان گفت که تاریخ سرایش این منظومه، اگر سروده یک نفر باشد، زودتر از زمان حکومت جلال‌الدین اکبر در هند نمی‌تواند باشد و اگر سروده چند نفر باشد، حداقل آن بخشهایی که نام و اَشکال این اسطوره‌ها در آن‌ها حضور دارد، مربوط به دوره یاد‌شده‌ است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Garud (Garuda) (Symbol of conversion and transformation of Myths of India in Sām Nāmeh)

نویسندگان [English]

  • Hassan Heydari 1
  • Sasan Zand Moghadam 2
1 Assistant Professor of Persian Language and Literature, University of Arak
2 PhD candidate of Persian Language and Literature, University of Arak
چکیده [English]

A study of the text of Sām Nāmeh and certain indications found in two of its side stories suggests the conversion and transformation of certain myths of India in this text, myths whose themes were probably introduced into Persian literary epic first through ma li'l-Hind of Abū Raihān Bīrūnī and then on a more extensive scale through the era of translation movements during the time of the Mughal rule in India and the early Safavid rule in Persia. Thus, probably they entered into Persian epic texts via these translations. This research shows: i) the way in which these myths are cited and put into rhyme in Sām Nāmeh is different from that of Abū Raihān’s work, and ii) the author of Sām Nāmeh must have been little informed about these Hindu myths, by virtue of which the lack of knowledge about these myths on the part of the audience may be inferred. Moreover, given the time of the transfer of these themes from India to Persia, one can say that the timing of the creation of this work cannot be earlier than that of the rule of Jalāl ad-Dīn Akbar in India if Sām Nāmeh happens to be the work of one single author, and otherwise, one can say that at least those sections in which figures of the Hindu myths are present must have been related to this hypothesized period.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Sām Nāmeh
  • myths of India
  • Garuda
  • Hindu deities

مقدمه

منظومه سام­نامه متضمن داستان زندگی و دلاوری­های سام است. سام خود از شخصیت­هایی است که در اسطوره دچار تبدیل شده است. در  اوستا، سام « نام خاندان گرشاسپ است که بعدها به پهلوانی مستقل و از نژاد گرشاسب تبدیل شده است. او در گرشاسب­نامه برادر گرشاسب است و چند نمونه از اعمال پهلوانی­اش در شاهنامه دیده می­شود. در سنّت حماسی ایران، رستم و فرزندان پهلوان وی همواره به سام در مقام نیای نامدار و جهان پهلوان خود می­بالند و از این قِبَل نام او در منظومه­های پهلوانی بسیار تکرار شده است. مضمون اصلی سام نامه همان بن مایه آشنا و پر بسامدِ جستجو و سفر است که پایة نظم بسیاری از داستان ها و از جمله داستان های حماسی است. در منظومه سام نامه، سام با دیدن نگارة پریدخت، دختر فغفور چین، در پی یافتن دلبر بر می­آید وتقریبا سراسر منظومه، داستان معشوقه‌جویی سام و حوادث گوناگونی از قبیل نبرد با زنگیان، دیوان، جادوان و اژدهایان است که ضمن این مقصود اصلی برای او پیش می­آید»(آیدنلو،29:1388). در میان منظومه­های پهلوانی، سام­نامه از زوایای مختلفی مجهول­الهویه است. نویسنده یا نویسندگان نامعلوم، تاریخ نگارش نامشخص و ابهام‌های دیگر، نکاتی است که تاکنون برای محققان ادبی پرسش­های بی­پاسخ باقی گذاشته است؛ اما یکی از راه­های میان بُر برای پاسخ به برخی از این پرسش­ها حل نکاتی از متن  است که می­تواند سرنخی برای یافتن پاسخ برای سایر مجهولات این منظومه باشد.

دو داستان فرعی در سام­نامه هست که ردپای  انتقال 1 و تبدیل اساطیر هند را در آنها می­توان ملاحظه کرد.  در این جستار با توجه به بخش­هایی از این دو داستان که به اسطوره­های هند مربوط است و با توجه به زمان آغاز و نحوه حضور این اسطوره­ها در زبان فارسی، می­توان نتیجه گرفت که تاریخ سروده شدن کل این منظومه، یا حداقل قسمتی از آن، یقینا بعد از دوران صفویه یا معادل زمانی آن؛ یعنی حکومت تیموریان هند بوده است. این دو داستان، یکی نبرد سام به حمایت از سیمرغ با مار یا اژدهایی است، که نامی بی­سابقه در نظم و نثر پارسی به آن اطلاق شده و از مشکلات حل نشده متن است و دیگر نبرد سام با دیوی است که مشخصاتی دارد که کاملاً با اسطوره­های هند مطابقت دارد.

پیشینة تحقیق

در دو مقاله «سام­نامه از کیست»(محمدزاده- رویانی 1386: 176-159)و«بررسی ساختار اسطوره­ای در سام نامه»،(واردی- نظری اصطهباناتی،1389: 102-77) و کتاب«متون منظوم پهلوانی»(آیدنلو،1388: 30-27، 449-436)، از این منظومه مستقیماً بحث شده است. نویسنده مقالة اول پس از بحث در باب زمان سروده شدن سام­نامه، پس از بحثی مبسوط، نتیجه گرفته است که «سام­نامه اثری است که با آمیختن همای و همایون خواجو با دیگر داستانهای فرعی ساخته شده و این اتفاق احتمالاً از قرن دهم به بعد روی داده است....و هر نقّالی به فراخور توان و ذوق خود بخشی از آن را منظوم کرده است»(محمدزاده- رویانی،172:1386). آیدنلو هم ضمن اشاره به این مطلب، تایید امید سالار را نیز بر آن افزوده است(آیدنلو،29:1388). در مقالة دوم سعی شده تمامی نکات اسطوره­ای استخراج و با مآخذ اسطوره شناختی تطبیق داده­شود. هم چنین اشاره شده که شاید برخی نکات قابل بحث اسطوره­ای از دید نویسنده پنهان مانده باشد(!واردی- نظری اصطهباناتی،79:1389). اما در مورد اولین داستان مورد نظر ما؛ یعنی نبرد سام به حمایت از سیمرغ با اژدها، با این که به نسبت حجم مقاله، اشاره به این داستان مبسوط است و جزئیات نیزگفته شده است(!واردی- نظری اصطهباناتی،86،96،98:1389)؛ اما هیچ اشاره­ای به نام بی­سابقه­ اژدهای داستان نشده است. اما آیدنلو در کتاب خود به این نام اشاره کرده و آن را مجهول یا از جمله مجعولات دساطیری به حساب آورده است(!آیدنلو،447:1388). مقالة دوم در مورد دومین داستان مورد نظر؛ یعنی نبرد سام با دیوی که سه سر و چهار دست دارد، با این که قسمتی را به بررسی دیو­ها و اژدها­های سام­نامه اختصاص داده، از آن ذکری به میان نیاورده است. اما آیدنلو در شرح ابیات مربوط به داستان آن دیو، آورده است: «این گونه موجودات عجیب­الخلقه و مخوف بیشتر ویژه اسطوره­ها و روایات هندی است» (همان،443). شایان ذکر است که مقالة دوم نیز به تطبیق بعضی اسطوره­های هند با مواردی از سام­نامه پرداخته است (!واردی- نظری اصطهباناتی،81،91:1389).

 

گَرود

یک از مضامین قدیمی روایات ایرانی؛ جنگ بین پرنده­ای افسانه­ای یا مقدّس همچون سیمرغ یا هما با اژدها یا مار، و یاری خواستن پرنده از پهلوانی برای دفع شرّ آن است. معمولاً داستان با دادن تحفه­ای از طرف پرنده به پهلوانی که جان او یا جوجه­هایش را نجات داده تمام می­شود. این مورد در داستانهای شفاهی- مردمی شاهنامه نیز آمده است (!آیدنلو،446:1388). در نوروزنامه نیز مار پیچیده بر دور گردن همایی با تیر پادشاه­زاده­ هرات کشته می­شود و همای نجات یافته برای منجی خود، به رسم تحفه دانه انگور را- که تا آن زمان برای آدمیان ناشناخته بوده است، می­آورد. (!خیام،77:1357). در اساطیر سایر ملّت­ها هم ستیز مرغ و مار دیده می­شود و معمولاً برای آن تفسیر رمزی هم در نظر می‌گیرند؛ مثلاً این تفسیر که: «تضاد رمزی مرغ و مار، فقط وقتی کاربرد دارد که صورت اهریمنی مار مورد نظر باشد…. وانگهی در مکزیک نیز پیکار عقاب را با مار باز می­یابیم»(گنون،148،149:1378). همین طور سابقه این اسطوره در هند مطرح بوده است که بتفصیل در مورد آن سخن خواهیم گفت. چرا که نام ارکان سازنده این اسطوره در هند، به نحوی تبدّل و انتقال یافته و با اسطوره ایرانی آن در سام­نامه جایگزین شده است.

ستیز بین پرنده و مار عیناً در سام­نامه نیز تکرار شده است. این داستان فرعی یا اپیزود  این گونه آغاز می­شود که سام که در جستجوی محبوبِ خویش،پری دخت دختر فغفور چین است، شبی در خواب باغی را می­بیند که در آن جمشید بر تخت نشسته است وچون جمشید او را می­بیند، در مجلس بزم جامی بدو می­دهد و ضمن صحبت می­گوید، دیوی به نام ارقم است که بچه های سیمرغ را می­خورد، بنابراین سام باید برود و اورا بکشد:

بکش ارقم جادو از تیغ تیز

 

ز جانش برآور تو یک رستخیز
  (خواجوی کرمانی، 1386، 540، بیت 14)

سام می­پذیرد، در راه به سیمرغ برخورد می­کند و سیمرغ نیز سه خواسته را از سام می­خواهد که یکی از آنها همان کشتن ارقم است و به او وعده می­دهد اگر این خواسته‌ها را برآورده سازد، نشانی دلبر مورد جستجو را به او خواهد داد. سام می­پذیرد:

کنون کام سیمرغ جویم همی

 

به پیکار ارقم بپویم همی
                        (همان 551،بیت17)

 

سپس به جنگ او می شتابد و سیمرغ راهنماییش می­کند که با شمشیر و تیر جمشید با او بجنگد، بنا بر این نبرد در می­گیرد:

بر آورد تیری ز جمشید جم

 

چپش راست کرد و شدش راست خم
                       (همان، 564،بیت2)

سپس تیر دیگری می­زند و هر دو چشم او را کور می­کند ، در اینجا ارقم دچار پیکر گردانی می­شود و به دود تبدیل می­شود. در این بیت نخستین بار ناظم منظومه نامی را که مسبوق به سابق نیست، به ارقم ؛یعنی اژدهای داستان اطلاق می­کند؛ آن نام "گرود" است:

بپیــــچید ارقـــم ابر خویشتن
یکی دود گردید جنگی گرود

 

بسی نعره برزد به جوش اهرمن
که پیچـید بر سوی چرخ کبود
            (همان، 564، بیت های 9،10)

و چند بیت بعد نیز این نام را به کار می­برد:

بر آورد تیغی بســـــان اجل
بزد آنچــــنان بر میان گرود
به دو پاره شد در زمان اژدها

 

ز تـــیزی رساندی اجــل را خلل
که برخاست ازجـــان او تیره دود
جهان یافت از چنگ شومش رها
             (همان، بیت های 12،17،18)

 

باز دو صفحه بعد که سام با شدید نامی می­جنگد، شاعر نام گرود را به عنوان مشبه به سام می­آورد:

سپهبد جهان آفرین را ستود

 

در آمد به مانند جنگی گرود
                        (همان،567،بیت 1)

 

سخن بر سر واژه گرود است که به چه معنی می­تواند باشد ؟ آیدنلو در باب این بیت نوشته­ است: «گرود: در حدود جستجو­های نگارنده در فرهنگها و متون نظم و نثر نیامده است. ظاهراً در بیت سام­نامه به معنای «پتیاره، اژدها و اهریمن»به کار رفته است. آیا از لغات مجعول دساطیری است؟»(آیدنلو،447:1388).

مطالعه در اساطیر هند رد پای بن مایة جنگ پرندگان با مار و اژدها را نشان می­دهد.  در آنجا پرنده‌ای که همیشه در حال ستیز با مارهاست چنین اوصافی دارد: «شهریار پرندگان، پرنده­ای است تند پرواز تر از باد....که از احترام بسیار نزد هندوان برخوردار است....او با سر، بال، چنگال و منقار عقاب و اندام­های انسانی هستی یافت. در روایات و تصاویر، چهره او سفید، بالش سرخ و تنش زرین­فام است....او با نفرت زیادی از بدی زاده شد و دشمن مردمان بدکار است....نیز از مارها بسیار نفرت دارد و این ویژگی را از مادر خود به ارث برده است(ایونس،185:1373). طبق اساطیر هند مادر او و مادر ماران و اژدرماران، هووی یکدیگر و همیشه در ستیز بوده­اند. داستان جنگ این پرنده با ماران نیز شگفت انگیز است. مادر او در شرط بندی با هوویش مغلوب شده، در قعر زمین توسط ماران زندانی می­شود. او برای نجات مادرش راضی می­شود که جامی پر از نوشابه خدایان برای مارهایی که زندانبانان مادرش بودند به رشوه ببرد. این نوشابه که هرکه از آن بنوشد نامیرا می­شود، امریت نام دارد و در کوهی آسمانی نگهداری می­شود و سه حصار، یکی از آتش، دیگری از تیغ چرخنده­ای بزرگ و دودیگر  دو اژدرمار  آتش­فشان، آن­ را پاسداری می­کنند. او از همه این سدها با تدابیری می­گذرد. آتش را با خوردن آب رودخانه­ها و ریختنش روی آتش خاموش می­کند، خود را کوچک می­کند و از میان تیغ گردنده می­گذرد و نهایتاً با پاشیدن خاک در چشم اژدرمار­های آتش­فشان آنها را کور می‌کند  و نوشابه را به دست می­آورد و به قعر زمین می­برد و به زندانبانان می­دهد و مادرش را آزاد می‌کند. اما خدایان که او را تعقیب کرده­اند سر می­رسند و جام را از کف ماران در می­آورند. قطراتی از آن جام بر زمین می­ریزد و مار­ها آن را می­لیسند. از آن پس مارها نامیرا می­شوند و زبانشان هم از نوشیدن آن می­برد و دوشاخه می­شود. (همان).

اما نام این پرنده چیست؟"Garuda"گارودا، که در متون ترجمه شده به فارسی به صور ذیل آمده است:

گارودا(ایونس،185:1373)،گارودها(شایگان،264:1383)،گَرُد(ویاسَ،510:1358)وگرودا(فندرسکی،17:1385).

«ویشنو[یکی از خدایان هند]سوار پرنده عجیبی است که نیمه عقاب و نیمه انسان است وآن را «گارودها»یا«کلام بالدار»(Garuda)می­گویند.این لفظ امکان دارد از ریشه«گری»gri)√(که به معنی کلام و گفتار است مشتق شده باشد. «گارودها» مظهر الفاظ مرموز و سحرآمیز «وداها» است و هر آن کس که بر بال تیز رو این کلام الهی قرار یابد عرصه گیتی و کائنات را به سرعت برق آسایی طی می‌کند و از مرتبه­ای به مرتبة دیگر هستی در طرفة­العین راه می یابد»(شایگان،264:1383). هم چنین نام این موجود به صورت گروتمان در ریگ ودا – در ستایش ویشوِدِوا- نیز دیده می­شود:« سخن را چهار درجه مشخص است:براهمن ها که دانا هستند آنها را می دانند.سه درجه آن نهان است و هیچ معنی بر آن مترتب نیست. مردم به درجه چهارم سخن می گویند. او را اندرا و میترا و ورونا،واگنی و حتی گروتمان – پرنده تیز بال آسمانی – می خوانند...» جلالی نائینی،1385: 425-424). هم چنین در پانوشت طبق ترجمه دیگری آمده است: « نام او (یا خورشید) را اندرا،میترا،وروناو اگنی خوانده‌اند و او گروتمت خوش بال آسمانی است...»(همان). مترجم در واژه نامه در توضیح گروتمان نوشته است: «پرنده آسمانی،خورشید،این پرنده گروتمت و گرود Garuda  و سوپرنه Suprana نیز خوانده می‌شود» (همان، 705). بدین ترتیب گرود که در داستان سام­نامه آمده است، نام پرنده مار ستیز اساطیر هند است که تبدیل و انتقال همزمان در اسطوره، نام او را جایگزین دشمن همیشگی او؛ یعنی مار یا اژدها، در اسطوره ایرانی منقول در داستان سام­نامه کرده است. در این انتقال و تبدیل، سراینده خود آگاه یا ناخود آگاه آن را وارد داستان کرده است. شاید همین قدر می­دانسته که در داستانی با عنوان گرودا، پرنده­ای(شاه پرندگان) و اژدهایی در جنگند و چون معمولاً در داستان­های پهلوانی به اعتبار پیروزمندی همیشگی پهلوان، نام پهلوان به علت شناخته بودن، در آنچه از عنوان داستان در ذهن خواننده باقی می­ماند، جایی ندارد وحذف می­گردد؛ لذا عنوان داستان به نام  پتیاره­ای تعلق می­گیرد که پهلوان با آن خواهد جنگید. فی­المثل در نبردهای رستم، معمولاً آنچه از نام نبردها در ذهن می­ماند، نام پتیاره­ای است که شکست می­خورد. مثلاً داستان اکوان دیو از این گونه است. پس منطقی است که فکر کنیم سراینده بنا بر همین ذهنیت، عنوان داستان را با  نام طرف شکست خورده داستان یکی انگاشته، این نام را در روایت خود نام اژدها قرار داده است. تنها فرق اساطیر هند در این مورد با اسطوره ایرانی این است که پهلوان یا خدایی به کمک او در جنگ با مار­ها نمی­آید. 

اما نام گرودا از چه زمانی وارد زبان فارسی شد؟ جزو اولین منابعی که می­تواند نام گرودا را به زبان فارسی وارد کرده باشد، آثار ابوریحان بیرونی است. او در کتاب ماللهند، سه بار از  گرودا یاد کرده است. (بیرونی،1377ﻫ/1958م: 86،101،188). 3 اما این کتاب نمی­تواند مرجع سراینده سام­نامه باشد؛ چرا که بیرونی آن را (گرور)ضبط کرده(جلالی نائینی،238:1353) و در سام­نامه گرود کلمه قافیه واقع شده، بنا بر این  امکان هر گونه تردیدی در تغییر واژه هنگام استنساخ  مردود است. دیگر اینکه، در هر سه مرتبة یاد کرد آن در ماللهند، به این مطلب اکتفا شده که گرودا پرنده بزرگی است که مرکب «بِشن»(ویشنو) است.(!بیرونی،1377ﻫ/1958م: 86،101،188). بیرونی هیچ اشاره­ای به داستان­های او و نبرد او با ماران نکرده است.«نام گرودا در کتاب­های مهابهارات و ریگ­ودا و پوراناها نیز آمده است»(جلالی نائینی،238:1353) و از آن میان  فقط مهابهارات به فارسی برگردانده شده و در دوران معاصر گزیده­ای از سروده‌های ریگ­ودا. چند داستان از  گرود در مهابهارات نقل شده است. این کتاب طبق نوشته ذبیح الله صفا، در دورة پادشاهی جلال­الدین اکبر(963-1014) برای اولین بار از هندی به فارسی برگردانده شد (!صفا،559:1382). نام او در کتاب جوگ­باسشت(یوگه وسیشتهه)که متنی در عرفان هندی است نیز آمده است. آن کتاب را هم نظام­الدین پانی پتی(م1018) به فارسی برگردانده  و میرفندرسکی(م1050) برمنتخبی از آن شرحی  و تفسیری نوشته است. (!صفا،570:1382). میر فندرسکی در شرح خود به گرودا نیز اشاره کرده است(!فندرسکی،17:1385).

سابقة ورود اساطیر هند به ایران منحصر به این دوره نیست و جستجوها و اشارات اهل فن سابقه آن را به قبل از دوران زرتشت می‌برد. زمانی که سه تمدن ایرانی، هندی و یونانی در منطقة سند و بین النهرین در کنار هم می زیسته‌اند و مشغول داد و ستد اسطوره وآیین بوده‌اند. از جمله این مناطق کوشان است:« کوشان سرزمینی است برای جمع آمدن فرهنگ‌های مختلف جهان متمدن آن روز، ایرانی، یونانی، رومی، چینی، هندی و فرهنگ خود این سرزمین؛ یعنی فرهنگ سکایی... ». (بهار، 1387، ص 234). حماسه‌های زال و رستم نیز در چنین محیط اجتماعی و فرهنگی رشد می‌کند. (!همان). نتیجه آن که انتقال اساطیر و آین های هندی از زمان قدیم به نجد ایران سابقه داشته است. یک موضوع  دیگر که شایستة بررسی است، این است که آیا واژة گروتمان به معنی بهشت که در متون اوستایی و پهلوی آمده ارتباطی با این واژه دارد؟

 

تمثال خدایان هند

در یک داستان فرعی دیگر از سام­نامه با عنوان «احوال سام از دیو ره دار و عجایب‌ها از مرغ دیدن»، سام با دیوی سه سر و چهار دست، نبرد می­کند:

نگه کرد سام اندر آن بـــرز کوه
یکی دیو جنگی سه سر برسرش
همه موی اندام چون گوســـفند
چهارش بدی دست آن تیره روی
ز شمشیر و خنجر ز گرز گران

 

زمین را همی دیـــد ازو در ستوه
یکی طوق زریـــن به گردن درش
رسیــده ســـرش تا به چرخ بلند
به هر دست یک حربه جنگ جوی
به دست دگر درقه بودش دمان
         (خواجوی کرمانی، 1386: 449)

اشاره­های اهل تحقیق در باب وجود و مطابقت اساطیر هند کاملاً صحیح می­نماید: «به­سان اژدها گاهی برای دیو و موجودات دیو مانند نیز دو، سه و چند سر تصور شده است. در این­باره غیر از خاستگاه هند اروپایی موجود سه سر، این شاهد باستانی را هم باید افزود که در دیوارنگاره­های کوه خواجه اتل در سیستان، تصویر پهلوانی گرز به دست یافت شده که در برابر او دیوی سه سر ایستاده است......دربارة چند دست داشتن دیو، غیر از شاهد سام­نامه، نمونة دیگر دیو زوش در بهمن­نامه است. این گونه موجودات عجیب­الخلقه و مخوف، بیشتر ویژة اسطوره­های هندی است»(آیدنلو،443:1388). خدایان و دیوان در اساطیر هندی با چند سر و چند دست تصویر شده­اند. فی­المثل دیوی به نام «راوان»(Rāvana)در حماسه هندی رامایانا وجود دارد. از قضا رامایانا هم در زمان جلال­الدّین اکبر به فارسی برگردانده شده است.این دیو با «راما»اوتار هفتم هندو­ها در جنگ است و همسر او را می­دزدد و از آن پس قسمت عمدة این حماسه شرح چگونگی آزاد کردن اوست. اما نکتة جالب آن که در نبرد نهایی با راما، هر سری که از او قطع می­شود، سر دیگر می­روید و عاقبت­الامر هم، راما بناچار از قوی‌ترین سلاحش برای از پای درآوردن او استفاده می­کند (شایگان،245:1383). نکتة دیگر این که داستانی دیگر از سام­نامه، با داستان این دیو دارای سر­های متعدد مطابقت داده شده است(واردی - نظری اصطهباناتی، 81:1389).

شاید قدیمی­ترین تصویر وارد شده از اساطیر هند به ایران که چهار دست داشته باشد، تصویر «ویشنو» است. بیرونی تصویر را چنین توضیح می دهد «او (بشن = ویشنو) در حالی­که سوار بر مرکبش گرور است، در یکی از چهار دستش حلزونی که در او می­دمد، در دیگر دستش، چکَر که سلاحی است گِرد و برنده، در دودیگر دستش حرز است و در سه­دیگر گل نیلوفر سرخ» (بیرونی،1377 ﻫ/1958م: 86). اما این تصویر با  «شیوا»، خدای هندوان بیش از دیو سام نامه تطابق دارد. شیوا « چهره­ای جذاب  و سه چشم دارد....از دو دست او یکی نیزه سه سر و دیگری تبری در کف گرفته است، در حالی که دو دست دیگر یکی در حالت فرونشاندن خشم و شهوت برخاسته و دیگری نعمتهای آسمانی را ارزانی می دارد» (شایگان،254:1383). در مورد او آمده: «شیوا هم سلطان مرگ و نابودی است، هم منشاء حیات و سیلان نیرو­های زندگی....از طرفی، در خشم آسمانی خود، پرستندگان خود را معدوم می­سازد و کودکان و پدران و احشام آنان را نیز نابود ­می­کند. عبادت کنانش از او درخواست ایمنی و رحمت می­کنند.....ولی صفات بخشایشگر و پزشک و درمانگر بیماریها نیز به او منسوب است؛ زیرا او از خشم خدایان جلوگیری می­کند و موهبت وفیض آسمانی را بر آدمیان ارزانی می­دارد.....هنگامی که موسم آفرینش آغاز می­شود،....گوهر حیات می­افشاند و بر وجه عالم نقش و نگار می­آراید و هنگام خزان حیات، خرمن روزگار را درو می­کند و همه چیز را در گودال شب تار نیستی فرو می­افکند». (همان). هر چند او سه سر ندارد، با داشتن چهار دست و حربه­هایی در دو تا از آن­ها،  بیشترین شباهت را با دیو داستان سام­نامه دارد. هر چند او یک خداست؛ اما کسی که از قوم و فرهنگی ناشناخته بیکباره خود را با تمثالی اینچنین روبه­رو بیند، هیچ بعید نیست که او را دیوی فرض کند. خصوصاً که شیوا  در هیات خشم بسیار هولناک تصویر شده و اصلاً نام شیوا به همین دلیل به او داده شده است: «ترس و وحشتی که خشم این خدا در اذهان شاعران دوران ودائی برمی­انگیخت، موجب شد که صفت فرخندگی و خجستگی؛ یعنی«شیوا»به او تعلّق گیرد». (همان،252). بخصوص که هندوان در معابد خود مجسمه او را عبادت می­کنند. حال، تصوری که یک ایرانی بی اطّلاع از دین هندو، در برخورد با چنین هیأتی خواهد کرد، کاملاً قابل حدس زدن است. در بین خدایان هندو، برهمن-به صیغة مذکّر- خدای دیگری است که چهار سر و چهار دست دارد. اما  در تمثال او، دستهای او حامل چهار کتاب­اند. او به صورت مردی سالخورده با ریشی انبوه و سفید تصویر شده است (!همان، 275). ازاین­رو با دیو سام‌نامه قابل تطابق نیست.

 

نتیجه­

سراینده یا سرایندگان سام­نامه کاملاً از اسطوره­های هند متأثّر بوده­اند و هر جا که توانسته­اند از آمیختن نام و اَشکال آنان با داستانها و روایت هایی که  در دسترس­داشته­اند یا شنیده بوده­اند، برحسب ذوق یا هماهنگی که به نظرشان می­رسیده، مضایقه نمی­کرده­اند و با این رویکرد  باعث تبدیل و انتقال آنها شده­اند. در سام­نامه، گرود، پرنده مار ستیز اساطیر هند جایش با دشمنش عوض شده و با تبدیل و انتقال، نامش به ارقم دیو، اژدهای دشمن سیمرغ در اسطوره ایرانی اطلاق شده است و تمثال خدای هندوان شیوا با تبدیل و البته کمی دخل و تصرف به هیاتی برای دیوها تبدیل شده­است. ضمن اینکه با شواهد موجود از زمان و نحوة ورود این اسطوره­ها به زبان فارسی می­توان دریافت که سروده شدن سام­نامه یا حداقل بخشهایی از آن مربوط به اواخر قرن دهم و اوایل یازدهم است.

 

پی­نوشت­ها

1- قلب یا تبدیل اسطوره: قلب ماهیت یک اسطوره به نحوی که فی­المثل، به صاحب منش خوب، منش بد نسبت دهند؛ انتقال: نسبت دادن اعمال یک شخصیت اسطوره­ای را به دیگری گویند.

2- نوشتن نام این پرنده در ترجمه­های فارسی هم به صورت گَرُد و هم گرودا، شکی در امکان نوشتن آن به صورت گَرود، باقی نمی­گذارد.

3- کتاب مذکور که تصحیح شدة نسخه مجموعه شفر کتابخانه شهر پاریس به شماره 6080 است، نام گرودا را(کُرد) ضبط کرده است، که احتمالاً مصحح "گرُر" یا "گرور" را غلط استنساخی پنداشته؛ ولی جلالی نائینی، نویسنده فرهنگ اصطلاحات سانسکریت ماللهند، ضبط ابوریحان را "گرور"می­داند.

منابع

1- آیدنلو، سجاد.(1388). متون منظوم پهلوانی، تهران: سمت، چ اول.

2- بهار، مهرداد.(1387). از اسطوره تا تاریخ، تهران: نشر چشمه، چ ششم.

3- ایونس، ورونیکا.(1373). شناخت اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، تهران: اساطیر، چ اول.

4- بیرونی، ابوریحان.(1958م/1377ﻫ). تحقیق ماللهند من مقوله مقبوله فی العقل او مرذوله، طبع الاول. حیدر­آباد دکن: مطبعه مجلس دائرة المعارف العثمانیه.

5- جلالی نائینی، محمدرضا.(1353). فرهنگ لغات سانسکریت در ماللهند، حیدرآباد دکن: مرکز تحقیقاتی سر کنسولگری فرهنگ و هنر، چ اول.

6- جلالی نایینی،محمد رضا.(1385). گزیده سرودهای ریگ ودا، به تحقیق و ترجمه و مقدمه سید محمد رضا جلالی نایینی،با پیشگفتار تاراچند.تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

7- خواجوی کرمانی،کمال الدین ابوالعطا.(1386). سام‌نامه، تصحیح: میترا مهر آبادی. تهران: انتشارات دنیای کتاب.

8- خیام، عمر بن ابراهیم.(1357). نوروزنامه، به کوشش علی حصوری، تهران: کتابخانه طهوری، چ دوم.

9- شایگان، داریوش.(1383). ادیان و مکاتب فلسفی هند، ج اول، تهران: امیرکبیر، چ پنجم.

10- صفا، ذبیح­الله.(1382). تاریخ ادبیات ایران، تلخیص محمد ترابی، ج چهارم، تهران: فردوس، چ سوم.

11- فندرسکی، میر ابوالقاسم.(1385). منتخب جوگ باسشت، تصحیح و تحقیق و ترجمه سید فتح الله مجتبایی، تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، چ اول.

12-گنون، رنه.(1378). «منطق­الطیر، اسطوره و رمز» (مجموعه مقالات)،ترجمه جلال ستاری،سروش،تهران،151-147.

13- محمدزاده، عباس. رویانی،وحید.(1386). «سام­نامه از کیست؟»، مجلة تخصّصی زبان و ادبیات دانشکدة ادبیات و علوم انسانی مشهد، پاییز 86،40، 3 (پی در پی 158)، ص 159-176.

14- واردی، زرین. نظری اصطهباناتی،حمیده.(1389). «بررسی ساختار اسطوره­ای در داستان سام­نامه»، پژوهشنامه زبان و ادب فارسی (گوهرگویا)،سال چهارم، شماره دوم،پیاپی  14، تابستان 89، ص 102-77.

15- ویاسَ، وداس.(1358).مهابهارات، ترجمه میرغیاث­الدین علی قزوینی، تصحیح سید محمد رضا جلالی نائینی، ج اول، تهران: کتابخانه طهوری، چ اول.