بررسی تحلیلی سیمای پیامبران و امامان(ع) در شعر غنایی دوره سامانی

نویسندگان

1 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز

چکیده

ادبیات دوران حکومت سامانی(287-385ه.ق) نخستین جلوه‌های ادب پارسی را در بردارد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سبکی شعر غنایی این دوره، یادآوری از نام شخصیت‌های دینی در انواع شعرهاست. ثبت این تلمیح‌ها و منقبت‌های دینی و تحلیل تأثیر زمینه‌های سبکی و سیاسی در نوع استفاده شاعران از آن‌ها، مسأله‌ای است که تا کنون بطور کامل به آن توجه نشده است. در کتاب‌های سبک‌شناسی و تاثیر قرآن و حدیث نیز به سبب اعتماد به فهرست اعلام دیوان‌ها که غالباً ناقص یا دچار اشتباه بوده‌اند و هم‌چنین عدم بررسی تمام ابیات مانده از این دوره، نتایجی ارائه شده که چندان کامل یا صحیح نیست. در این مقاله سعی شده با بررسی تمام ابیات غنایی بازمانده از این دوره؛ یعنی 3775 بیت، از شاعرانی که تمام و یا قسمت اعظم شاعری خود را در دوران حکومت سامانی گذرانده‌اند، میزان و چگونگی حضور مفاهیم مربوط به شخصیت‌های دینی در شعر این دوره بررسی و توجه بیش‌تر به شخصیت‌های سامی در شعر غنایی،برخلاف شعر حماسی،‌تحلیل شود و در پایان به نقش هریک از این مفاهیم در تحوّل و رونق انواع غنایی چون مدح، تغزّل،‌ وصف و... اشاره شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An Analytical Study on the Portraits of Prophets and Imams in the Lyric Poetry of Samanid Period

نویسندگان [English]

  • mohammad moradi 1
  • mohammad reza Amini 2
  • mohammad hossein Karami 3
1 Professor of Persian Language and Literature, University of Shiraz
2 Associate Professor of Persian Language and Literature, University of Shiraz
3 PhD candidate of Persian Language and Literature, University of Shiraz
چکیده [English]

Persian lyric poetry in its long history has profited from diverse themes in all its different styles. One of these themes which has promoted the Persian poetry is the story of religious personalities.  In the present essay, this important poetical theme is studied in Samanid period (819–999), the first era of Persian poetry. More than 3775 lines of verses, written by poets who lived in this period, are studied. The results are analyzed to answer questions such as the presence of Iranian and non-Iranian personalities, the attention paid to each of prophets or the Shiite Imams and the role of these themes in the promotion of each genre of Persian lyric, descriptive or panegyric poetry.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Persian lyric poetry
  • Samanid poetry
  • prophets and Imams
  • Religious Poetry
  • panegyrics
  • Persian descriptive poetry

مقدمه

شعر غنایی به واسطة همراهی دو عنصر احساس فردی و موسیقی از آغاز مورد توجه بوده است. شعر غنایی، عالم انعکاس عواطف شخصی انسان است. همة تجربه‌های شاعر وقتی از صافی ذهن وعاطفة او در می‌گذرند مفاهیم ادب غنایی را می‌سازند. از این منظر برخلاف حماسه که شاعر در خلال آن تنها نقش یک راوی حقیقت‌گو را ایفا می‌کند، در ادب غنایی بیش‌تر هاتف درونی روح و اندیشة شاعر است که رشتة سخن را در دست دارد (! عبادیان، 29:1379).

در شعر غنایی فارسی، شاعران برای گسترش حوزة خلاقیتشان و هم‌چنین جلب نظر مخاطبانی با احساس‌ها و سلیقه‌های گوناگون سعی کرده‌اند، از شگردهای متنوّعی بهره گیرند. یکی از این عناصر سازندة شعر غنایی فارسی، تلمیح و اشاره به  اسطوره‌ها و  داستان‌های مرتبط با دین و وطن است. از این منظر در ادبیات فارسی دو نوع اصلی اشاره به  اسطوره‌ها و شخصیت‌های دینی،‌ ملّی و تاریخی می‌توان یافت. یکی اسطوره‌هایی  که بیش‌تر در اشعار غنایی کاربرد دارند و دیگر اسطوره‌های قهرمانی و حماسی که در شعر حماسی حضور پررنگ‌تری دارند. این دو دسته از  اشارات گاه برخاسته از پیشینة فرهنگ ایرانی‌اند و گاه از داستان‌ها و  اسطوره‌های  سامی و عربی نشأت گرفته‌اند (!شفیعی کدکنی، 241:1385).

قهرمانان سامی اسطوره‌های غنایی فارسی، بیش ازهمه با رواج داستان‌های قرآنی و اسلامی  و گاه آمیختگی روایات قرآنی و اسرائیلیات در شعر فارسی جا باز کرده‌اند. آغاز کاربرد داستان‌های مربوط به پیامبران(ع) و امامان(ع) و دیگر بزرگان دینی را می‌توان از سال‌های نخستین رواج شعر دری پی‌گیری کرد. از ابیات منسوب به حنظلة بادغیسی به عنوان شعر دورة طاهری که در گذریم؛ آغاز حقیقی شعر فارسی را می‌توان، دوران صفاریان در نیمة دوم قرن سوّم دانست.

هرچند از 8 شاعر منسوب به قرن سوّم، چیزی بیش از 58 بیت باقی نمانده است(محجوب،8:‌1350). در اندک شعرهای مدحی شاعران صفّاری هم می‌توان نشانه‌هایی از شخصیت‌های دینی یافت. محمّد بن وصیف سگزی در شعری که به مناسبت کشته شدن عمّار خارجی (به‌سال 252ه.ق.) سروده، در تأبید مدح خود عمری چون نوح(ع) برای یعقوب صفّاری آرزو می‌کند که این اشاره را می‌توان نخستین تلمیح به شخصیت‌های دینی در شعر فارسی دانست:

عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی

 

در آکار تن او، بر او باب طعـام
                      (
!مدّبری،12:1370)

 

محمّد بن مخلّد سگزی هم در مدیحة خود به همین مناسبت، به پیامبرانی چون آدم(ع)‌و حضرت محمد(ص) اشاره می‌کند، هرچند این تلمیح‌ها در شعر او، بیش‌تر برای تقویت جنبة مفهومی مدح است و هنوز تشخّص ادبی نیافته است:

جز تو نـزاد حـــوا وآدم نکــــشت
معـجز پیغــمبر مکی تویی

 

شیرنهادی بـــه دل و بـــرمنشــــت
به کنش و به منش و به گوشت
                     (
!همان، 1370: 14)

 

پس از صفّاریان و در دورة سامانیان، استفادة شاعران فارسی از داستان‌های دینی رواج و تنوّعی در خور توجه یافت. در این دوره، توجه امرا و وزیران دانش‌دوست سامانی به فرهنگ ایرانی از یک‌سو و  ظهور شاعران  استاد و اهل دانش در دربار آنان از سوی دیگر، به همراه فضای آزاد سیاسی خراسان در ابراز عقاید دینی، شاعران سامانی را با وضعیتی جدید از کاربرد عناصر دینی و ملّی در شعرشان رو‌به‌رو کرد. هرچند اغلب اشعار این دوره از بین رفته و محجوب در کتاب سبک خراسانی در شعر فارسی اشعار باقی ماندة سامانی را تا سال وفات رودکی(329) حدود 2000بیت می‌داند(محجوب، 17:1350)؛ اما باید جدا از این دوهزار بیت، اشعار باقی مانده از نیمة دوم قرن چهارم را نیز  به عنوان شعر سامانی در نظر گرفت.

جز شاعران یادشده شاعرانی را نیز چون کسایی ، فردوسی و بندار رازی و... می‌شناسیم که قسمت اعظم زندگی خود را در دوران سامانی گذرانده‌اند و درک سال‌هایی از حکومت محمود و حتی مدح او را نمی‌توان به منزلة خروج شعر آنان از دامنة سبک دورة سامانی دانست. اگر فردوسی را به عنوان اصلی‌ترین این شاعران در نظر بگیریم، سال درگذشت او (حدود 410 یا 411ه.ق) می‌تواند به عنوان نقطة پایان شعر سامانی محسوب شود؛ البته برخی شاعران منسوب به هردو دورة سامانی و غزنوی را چون بدیع بلخی و ابوالهیثم جرجانی از آن‌جا که در پژوهش‌های دقیق‌تر بر متأخّر بودن آنان صحّه گذاشته شده، نمی‌توان  در این دورة زمانی گنجاند.

 

پیشینة پژوهش

‌در پیوند با این پژوهش 174 اثر شامل 38 مقالة علمی- پژوهشی ،‌ 87 کتاب، 46 پایان‌نامة کارشناسی ارشد و 3رساله‌ی دکتری از منابع کتابخانه‌ای و تارنماهای رسمی استخراج شده است. از این مجموعه، ‌24 اثر در پیوند با جایگاه شخصیت‌های دینی در اشعار مولوی، 9 اثر در پیوند با اشعار سنایی، 7 اثر در پیوند با آثار عطّار بوده و دیگر پژوهش‌ها یا زمینه‌های دینی را در شعر کسانی چون ناصر خسرو، ابوالفرج رونی، خاقانی،نظامی ،سعدی ،‌خواجو ،‌حافظ،‌صائب و... بررسی کرده‌اند و یا به صورت کلّی و گذرا  جایگاه یک یا چند شخصیت دینی را در چند سده یا تمام ادب فارسی تحلیل کرده‌اند. در واقع اغلب پژوهش‌های موجود به تحلیل حضور این عناصر در شعر  قرن ششم به بعد بسنده کرده‌اند و شعر سامانی در آن‌ها جایگاهی چندان ندارد و در اشارات اندک موجود نیز تنها به زمینه‌های مفهومی اشعار اکتفا شده و  بسترهای ادبی و سبکی مورد توجه قرار نگرفته ؛ با این‌حال می‌توان چند اثر زیر را که تا حدودی با بخشی از مقاله‌ی حاضر پیوند دارند، معرفی کرد:

از میان آثار موجود، کتاب نوای غیب در پردة راز نوشتة سکینة رسمی(1380)، بیش‌ترین پیوند را با پژوهش حاضر دارد. در این اثر 398 صفحه‌ای که حاصل پایان‌نامة دکتری نویسنده به راهنمایی تقی پورنامداریان است؛‌ پژوهشگر به صورتی کلّی اشارات قرآنی را در 30  اثر شعری فارسی، از رودکی تا نظامی بررسی کرده است. نویسنده از شاعران دوران سامانی تنها دیوان رودکی را اساس کار خود قرار داده و اشعار دقیقی، کسایی و دیگر شاعران بی‌دیوان را از نظر نگذرانده است. هم‌چنین از آن‌جا که هدف پژوهش تنها بررسی اشارت قرآنی بوده،‌ بسیاری از ابیات مربوط به دیگر شخصیت‌های دینی استخراج نشده ؛بطوری که از 23 اشاره موجود در اشعار رودکی و 172 اشارة دوران سامانی تنها 6 اشاره ، در پیوند با یوسف(ع)،‌ نوح(ع) و موسی(ع) در جدول‌های آماری پژوهش درج شده و به تحلیل‌های محتوایی این اشارات بسنده شده است.

کتاب داستان پیامبران در کلیات شمس نوشتة تقی پورنامداریان،‌ از دیگر آثار مرتبط با این مقاله است که نویسنده در مقدمة آن (!پورنامداریان،‌25:1369-7)،‌ به جایگاه داستان پیامبران در شعر درباری اشاره کرده، هرچند در این مجال اندک شاعران دوران غزنوی به بعد را مدّ نظر داشته ودر کل این صفحات حتی اشاره‌ای کوتاه به شعر سامانی ندارد. شفیعی کدکنی نیز در کتاب ارجمند صور خیال در شعر فارسی در مجالی کمتر از نیم‌صفحه به جایگاه اشارات دینی در صور خیال رودکی پرداخته(!شفیعی کدکنی،‌415:1385) و این نکته سبب شده تحلیل ایشان دربارة نسبت اشارات ایرانی و سامی در اشعار رودکی براساس تمام ابیات بازمانده از او نباشد.

جدا از آثار یادشده، در چند اثر معتبر ادبی و سبک شناسی دیگر نیز تحلیل‌هایی کوتاه ارائه شده که جامعیت لازم را ندارند، نکته‌ای که ضرورت صورت گرفتن پژوهشی کامل را با مطالعة تمام ابیات موجود یادآور می‌شود. برای مثال در کتاب‌ سبک خراسانی در شعر فارسی، به صورت کلّی و بدون تحلیل زمینه‌ها و بسترهای ادبی، تنها به این ویژگی شعر سامانی اشاره شده‌است(محجوب،54:1350-53). در کتاب فرهنگ تلمیحات از سیروس شمیسا(1375) و فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی نوشتة محمدجعفریاحقی(1388) نیز از آن‌جا که بستر مطالعاتی پژوهندگان در بیش‌تر صفحات، شعر فارسی پس از قرن ششم بوده،‌تنها 3 بیت از دقیقی در پیوند با شخصیت‌های دینی درج شده است.

 

روش پژوهش

یکی از زمینه‌های خطا در پژوهش‌های گذشته،‌ عدم استخراج تمام ابیات شاعران دوره‌ها و هم‌چنین اعتماد به اعلام کتاب‌هایی است که علاوه بر این که درصدِ قابل توجهی خطا دارند، اشارات غیرمستقیم و استعاری را نیز استخراج نکرده‌اند. به همین سبب در این پژوهش برای رسیدن به آماری نسبةً دقیق و نیز شناسایی اولین اشارات موجود به هر شخصیت در ادب فارسی، ابتدا منظومه‌های غیر غنایی چون دانشنامة منظوم میسری،‌ آفرین‌نامة بوشکور بلخی  و ابیات حماسی دقیقی و فردوسی از مجموع شعر سامانی کاسته‌ شده و سپس 3775 بیت باقی مانده از قریب 130 شاعر ،‌با دقت مطالعه و برای رسیدن به اطمینان با اعلام تطبیق داده شده است.

بر اساس این پژوهش هر یک بار تکرار مستقیم و یا غیر مستقیم  نام یا داستان شخصیت دینی در یک بیت،‌ یک اشاره محاسبه شده و چنان‌که این اشارات در چند بیت تکرار شود و یا به نام مستقیم یک شخصیت در یک بیت ،چند بار اشاره شده باشد، هر بیت و هر بار اشاره ،‌یک واحد ثبت شده است. هم‌چنین برای دقیق‌تر شدن دامنة پژوهش، علاوه بر پیامبران قرآنی، بزرگان شیعی و صحابة رسول(ص) ابیات مربوط به شخصیت‌هایی چون زردشت،‌ مانی، اسکندر و لقمان نیز که در برخی تفاسیر یا کتب تاریخی به عنوان پیامبر معرفی شده‌اند، بدون قضاوت دربارة صحّت پیامبریشان استخراج و بسامدیابی شده است.

 

مقایسة میزان حضور شخصیت‌های دینی، تاریخی واسطوره‌ای در شعر غنایی دورة سامانی

در شعر دورة سامانی ، شاعران در پرداخت اشعار غنایی، تعلیمی و حماسی به داستان‌ها و اشاراتی از شخصیت‌های دینی، پهلوانی و تاریخی چند ملّت تمایل نشان داده‌اند. افزایش گرایش‌های ملّی و قدرت یافتن نهضت شعوبیه و در کنار آن توجه حاکمان سامانی به سنت‌ها و داستان‌های ایرانی و نفوذ باقی‌ماندة زردشتیان در شرق و شمال ایران باعث شد ، در این سال‌ها شاعران؛ بویژه در آثار حماسی، به روایت پهلوانان و شخصیت‌های ایرانی توجه داشته باشند. این توجه که مقدمات آن با ترجمة شاهنامة ابن مقفّع به عربی در حدود سال 142 ه.ق. فراهم شده بود، در نیمة اوّل قرن چهارم با نگارش شاهنامه و گرشاسب‌نامة منثور در فارسی دری نیز رخ نمود (بهار،2:1384) و به‌موازات آن حرکتی که در شعر با اثر ابوالمؤیّد بلخی آغاز شد، در آثار کسانی چون دقیقی و فردوسی به نهایت شکوفایی دست یافت.       

در کنار توجه به قهرمانان ایرانی، مفاهیمی کاملاً اسلامی نیز تحت تأثیر نهضت ترجمة آثاری چون تاریخ و تفسیر طبری، وارد شعر سامانی شد  و در دوران غزنویان و سلجوقیان به علت رواج سیاست‌های دینی از جریان ایرانی پیشی گرفت. علاوه بردو جریان یاد شده، بویژه در شعر شاعران حکیم، اندکی از مفاهیم یونانی(رومی) و هندی نیز که بازماندة کانون ترجمة زبان پهلوی ساسانی بود،  وارد شعر سامانی شد که هرچند نتوانست چون دو جریان قبل در شعر نقش‌آفرینی کند، در دوره‌های بعد، حضور آن بر تقویت دامنة نثر فنّی فارسی تأثیر نهاد.

در جدول شماره‌ی 1، اشعار غنایی شاعران سبک سامانی بر اساس میزان حضور شخصیت‌های یادشده، بررسی و طبقه‌بندی شده است. در مجموعِ 3775 بیت غنایی سبک سامانی،298 بار بطور واضح از نام یا داستان شخصیت‌ها واسطورهای ایرانی، سامی، یونانی و هندی استفاده شده است. نکتة قابل توجه این‌که، با وجود رواج داستان‌های ایرانی در جامعه، میزان حضور شخصیت‌های ایرانی، فقط 76 بار یعنی حدود 25 درصد کل اشاره‌هاست که این‌نکته، قابلیت  ادبی کم‌تر ومفهومی این شخصیت‌ها را به‌سبب روحیة ملی و حماسی‌شان، با وصف‌ها و تغزّل‌ها و مدح‌های سامانی نشان می‌دهد.

از میان چهره‌های ایرانی، فریدون  با 7 بار استفاده بیش‌ترین حضور را دارد، ارتباط این نام با مفاهیمی چون«فره و جشن» یکی از علل رواج آن؛ بویژه در وصف‌ها و مدح‌های سامانی است. از دیگر چهره‌های ایرانی ، رستم نیز با 7بار استفاده ، جایگاهی تعیین کننده در مدح سامانی بویژه در شعر رودکی دارد و از چهره‌های مذهبی زردشت با 6 بار کاربرد در اشعار وصفی، حضوری در خور توجه دارد ؛ هم‌چنین در شعر غنایی سامانی اشاره‌هایی نیز به شخصیت‌هایی چون مانی، ضحّاک(اژدهاک)، جم، دارا، کاوه،کیخسرو و.... می‌توان دید.

در ادب غنایی این دوره، شخصیت‌های سامی با 208 بار حضور، در بیش از 69 درصد تلمیح‌ها دیده می‌شوند که این نکته اهمیت آن‌ها را در شعر سامانی نشان می‌دهد. در میان عناصر سامی، شخصیت‌های شیعی با 84 اشاره بیش‌ترین حضور را دارند، این جایگاه بیش از همه به سبب اشعار منقبتی و مرثیة عاشورایی کسایی است. پیامبران و شخصیت‌های بنی‌اسرائیلی نیز با 40 اشاره نشان‌دهندة رواج نسبی مفاهیم مربوط به آنان، چه در قالب تعلیم‌های اسلامی و قرآنی و چه با رواج اسرائیلیات در این دوره است.

حضرت رسول(ص) و دیگر پیامبران قرآنی نیز 46 بار در اشعارحضور داشته‌اند. دیگر اشاره‌های سامی نیز یا مربوط به چهره‌های تاریخی چون مروان، یزید، شمر، عمرو، عنتر، حاتم طایی و.... است و یا از داستان‌های عاشقانة کسانی چون لیلی، مجنون، عروه، عفرا، سعد، اسما و... سرچشمه گرفته است. از میان اعلام یونانی هم هرچند اندک، اسکندر رومی(‌و گاه ذوالقرنین سامی) بیش‌ترین حضور را دارد و اشاره به داستان‌های هندی نیز آن‌چنان که از اشعار موجود به نظر می‌رسد، تنها میراث ابیات پراکندة کلیله و دمنه‌ی رودکی است و جز این منظومه، در هیچ یک از ابیات غنایی این قرن، به این شخصیت‌ها، تلمیح نشده است.

 نکتة دیگر دربارة شعر سامانی این است که از میان شاعران ، بیش‌ترین استفادة ادبی و مفهومی از شخصیت‌های اسطوره‌ای و دینی و تاریخی، در اشعار کسایی دیده می‌شود. او در بیش از 30 درصد اشعارش ، به نوعی از شخصیت‌هایی  بهره برده که به مناسبت نگاه کاملاً دینی او، در بیش از 90 درصد موارد اسلامی هستند. شاید یکی از دلایل این بسامد در شعر کسایی، توجه ویژه‌ای است که او به شخصیت‌هایی چون حضرت رسول(ص)، علی(ع) و امام حسین(ع) دارد؛ بطوری که بیش‌ترین اشارات او در اشعار منقبتی و مرثیه‌های دینی او دیده می‌شود. کسایی پیشرو ناصرخسرو در جدال‌های شیعی نیز هست و به همین دلیل ، در اثبات حجت‌ها و استدلال‌هایش، از داستان‌ها و چهره‌های دینی بهره می‌گیرد، این شیوه که در اشعار بندار رازی نیز کاربرد دارد، در قرن پنجم، حتی در مناظره‌های مدحی منسوب به اسدی طوسی نیز قابل پی گیری است؛ نکته‌ای که می‌توان آن ‌را به عنوان یکی از ویژگی‌های سبکی در تلمیح‌های این دوره بویژه در میان شیعیان معرفی کرد.

در کنار کسایی، می‌توان از اشعار منسوب به فردوسی نام برد که میزان حضور این شخصیت‌ها در ابیات او حتی بیش از کسایی است ؛ هرچند  فردوسی چنان‌که نظامی عروضی در چهارمقاله می‌نویسد، از همان دوران به شیعیان منتسب بوده (!نظامی،‌80:1380). نداشتن اطمینان از صحت استناد این اشعار به او، مارا از نتیجه‌گیری قطعی دراین زمینه باز می‌دارد.

جدا از شاعرانی چون کسایی، بندار رازی و فردوسی که میزان استفاده از شخصیت‌های دینی و اسطوره‌ای در آثارشان، به سبب داشتن اشعار مستقل منقبتی نسبةً قابل توجه است؛ بسیاری از شاعران دوران سامانی بویژه در نیمة اول قرن چهارم هستند که در وصف‌ها و تغزّل‌ها و مدح‌هاشان، بارها به‌صورتی تلمیحی از شخصیت‌های دینی بهره گرفته‌اند. از میان شاعران هم‌عصر رودکی رابعة کعب بیش از دیگران به این شیوه توجه دارد؛ بطوری که نسبت این اشاره‌ها به معدود ابیات او (55 بیت) 18 درصد است. دقیقی طوسی هم بارها از این اشارات بهره گرفته است؛ ولی برخلاف رابعه که معمولا از عناصر سامی استفاده می‌کند؛ او بیش‌تر دل‌بستة عناصر ایرانی است.

از میان شاعران پرکار و صاحب سبک این دوره ، رودکی با وجود 1047 بیتی که از او در انواع و مفاهیم گونه‌گون ادبی باقی مانده ، تنها 60 بار به شخصیت‌های دینی اشاره کرده که نسبت استفاده‌ی او حتی از میانگین تلمیح و اشاره در این دوره نیز کم‌تر است. میزان این اشارات در شعر ابوطاهر خسروانی، بوشکور و شهید بلخی نیز تاحدودی شبیه رودکی است و در شاعرانی چون طیّان مرغزی،‌ ابواللیث طبری و ابوالعباس ربنجنی، با وجود تعداد ابیات نسبی باقی مانده از آنان، از متوسط دوره نیز کمتر است.

در شعر دیگر شاعران مطرح سامانی چون منطقی رازی،شاکر بخارایی، معروفی بلخی ، طاهر بن فضل چغانی، بشّار مرغزی و فرالاوی با وجودی که ده‌ها بیت از آنان در تذکره‌ها و دیگر کتاب‌ها ثبت شده حتی یک اشارة دینی و ملّی مستقیم دیده نمی‌شود؛ به‌جز منطقی که به چند پهلوان ایرانی در یکی از ابیات مدحی‌اش اشاره دارد. شاید یکی از دلایل کمی اشارات در شعر شاعران این دوره، ابیاتی است که از آنان بصورت گزینشی در لغت‌نامه‌ها ثبت شده است و جنبة توصیفی کمی که در آن‌ها وجود دارد، شاعر را از به‌کارگیری اشارات داستانی در آن‌ها بازداشته است.

 

جدول 1) بسامد تلمیح‌ها و ابیات مربوط به شخصیت‌های دینی، اسطوره‌ای و تاریخی در شعر دورة سامانی

درصد به اشعار

جمع اشاره‌ها

نام‌های هندی

نام‌های یونانی (رومی)

نام‌های سامی (عربی)

نام‌های ایرانی

ابیات شاعر

نام شاعر

ردیف

7/5

60

5

2

39

14

1047

رودکی

1

7

23

-----

----

10

13

326

منجیک ترمذی

2

8/30

90

-----

1

86

3

292

کسایی مروزی

3

1/14

38

-----

3

16

19

269

دقیقی

4

2/6

7

-----

----

4

3

112

خسروی سرخسی

5

9/4

5

-----

----

5

----

102

شهید بلخی

6

5

5

-----

---

3

2

99

بوشکور بلخی

7

1

1

-----

----

1

----

95

ابوالعباس ربنجنی

8

7/5

5

-----

----

2

3

87

ابوطاهر خسروانی

9

6/3

3

-----

1

2

----

82

طیان مرغزی

10

7/13

11

-----

----

9

2

80

بندار رازی

11

7/1

1

-----

----

1

----

59

ابواللیث طبری

12

1/18

10

-----

----

7

3

55

رابعه کعب

13

44

15

-----

2

10

3

44

فردوسی

14

3/2

24

-----

----

13

11

1026

دیگر شاعران

15

8/7

298

5

9

208

76

3775

جمع

16

100

100

6/1

3

7/69

5/25

100

درصد

17

 

میزان حضور پیامبران(ع) وامامان(ع)در شعر غنایی دورة سامانی

1- پیامبران سامی

الف- آدم: در شعر دورة سامانی، از میان پیامبرانی که نامشان در قرآن ذکر شده است،آدم نبی(ع) 5 بار، در شعر کسانی چون رابعه ، منجیک، ابوالفرج سگزی و... مورد اشاره قرار گرفته که در این اشاره‌ها بیش از همه ابوالبشری او مورد استناد بوده است. از منظر مفهومی نیز ، اشاره به داستان گناه‌کاری وتوبة آدم ، یکی از مفاهیم رایج است که در شعر بوشکور دیده می‌شود:

مرآدمــی را زآدم گناه میـــراث است

 

عجـب مدار که فـرزند با پدر یار است
                      (
!مدبری،83:1370)

 

ب- نوح:در این دوره ، 7 بار نیز به نوح(ع) و داستان طوفان و کشتی و کوه جودی اشاره شده که بیش ازهمه کسایی و پس از او رودکی و خسروی سرخسی از آن بهره برده‌اند. کسایی علاوه بر استفاده از این شخصیت در مرثیه ، در منقبت امیرمؤمنان نیز از داستان کشتی نوح استفاده کرده که احتمالا در آن به حدیث«مثل اهل بیتی کسفینه نوح» از حضرت رسول(ص)، توجه داشته است:

گر نجات خویش خواهی در سفینة نوح شو
دامن اولاد حیدر گیر و از طوفان مترس

 

چند باشی چون رهی تو بینوای دل رهین
گرد کشتی گیر و بنشان این فزع اندر پسین
                         (کسایی،94:1367)

ج) یوسف:یوسف نبی(ع) از دیگر پیامبران مورد توجه شاعران در این دوره است. داستان او که با یعقوب (ع) پیوند خورده، بیش از همه در اشعار عاشقانه دیده می‌شود و از شاعران این دوره رودکی به جنبه‌های مختلف زندگی او علاقه‌مند است تا آن‌جا که در شعری عاشقانه، همراه با بیان شکایت با استناد به داستان «پیراهن یوسف» در قرآن(سورة یوسف، آیه‌های: 18، 25 و96) توصیف‌هایی زیبا ارائه کرده است:

نگارینـا شنیدسـتم که گاه محنت و راحت
یکی از کید شد پرخون، دوم شد چاک از تهمت
رخم ماند بدان اول، دلم ماند بدان ثانی

 

سه پیراهن سـلب بوده است یوسف را به عمر اندر
سـوم یعقوب را از بوش روشـن گشت چشم تر
نصیـب من شود در وصل آن پیراهن دیگر؟
               (رودکی، 501:1341-500)

 

د- دیگر پیامبران قرآنی:دیگر پیامبران بنی‌اسرائیل چون موسی، داوود، سلیمان و عیسی(علیهم السلام) کاربردی نسبی در شعر غنایی دورة سامانی دارند. شاعران این دوره از داستان موسی بیش از همه به ارتباط او با طور سینا و مقام تجلّی کار دارند:

باز آمدند و گفتــند از امتــان موسی

گلشـن چو روی لیلی یا چون بهشـت مولی

 

کایزد بد‌ آن نه موسـی، بر کوه طور سینا
                       (دقیقی، 112:1342)

چون طلعـت تجلّی بر کوه طور سـینا
                        (کسایی، 71:1367)

 

از داستان سلیمان نبی(ع) هم، بیش از همه حکومت، تخت، خاتم،‌اهریمن و سخنوری او مورد نظر بوده که اشاره‌هایی به آن در شعر رودکی و قمری جرجانی دیده می‌شود. تنها اشاره به داستان داوود(ع)  هم در شعر شکوایی ابوطاهر خسروانی به‌کار رفته که تأثیر اسرائیلیات را بر شاعران این دوره بخوبی نشان می‌دهد:

جهان بر شبه داوود است و من چون اوریا گشتم

 

جهانا یافتی کامـت کنون زین بیش مخریشم
                       (مدبری،118:1370)

 

ماجرای عشق داوود به زن اوریا، یکی از سردارانش، بی‌شک برآمده از داستان‌های تحریف شدة توراتی رایج در آرای مفسران قرن‌های نخستین است. طبری از ماجرای عشق داوود به زن سربازش «اهریا» در تاریخ خود سخن گفته (طبری،396:1368:395). داستانی که در دورة سامانیان بلعمی آن را به فارسی برگردانده است:«گفتند:زن مردی است غازی:نام او هوریا. و اندر اخبار تفسیر اوریا گویند» (بلعمی، 405:1374) که به واسطة همین ترجمه، می‌توان رواج داستان‌های اسرائیلی را از منبع طبری و یا بلعمی در شعر این دوره دریافت.

اشاره به داستان‌های عیسی مسیح(ع) هم که معمولاً تولد، یا معجزات او را نشان می‌دهد از پرکاربردترین داستان‌های دینی است که در شعر کسایی، خسروی سرخسی، رابعه، کمال عزی ومخلّد گرگانی دیده می‌شود:

به نوبهار جهان تازه گشــت و خرم گشت
نسیم نیمــشبان جبرئل گشــــت مگر

 

درخت سبز عَلَم گشـت و خاک معلم گشت
که بیخ و شاخ درختان خشک مریم گشـت
                        (کسایی، 77:1367)

 

جدا از پیامبران یادشده، کسانی چون هود، طالوت، یونس، لقمان، ایوب، ابراهیم، یونس و اسکندر(ذوالقرنین) در شعر این دوره حضوری کم‌رنگ دارند. نکتة قابل توجه در این دوره چنان‌که گفتیم، بهره‌گیری از مفاهیم رایج اسرائیلیات است که نشانة آن در تلمیح زیر از دقیقی به داستان یونس و یونان دیده می‌شود. یونان نام مادر یونس بوده که به روایت لغت فرس در زمان غیبت یونس، «قومی در حق یونان معتقد شده بودند و بدو بگرویده و آن قوم را یونانیان خوانند»(اسدی،394:1319):

یونان که بود مادر یونـس ز بطن حوت

 

یادی نکرد و کرد زعصـمت جهـان به خود
                       (دقیقی، 119:1342)

 

2-پیامبران ایرانی

الف- زرتشت:‌در مجموع اشعار غنایی سامانی تمام اشاره‌های مربوط به نام زردشت( جدا از اشاره به واژه‌هایی چون اوستا، زند، پازند،‌برزین،‌اورمزد و... که در اشعار بسیاری از شاعران کاربرد دارد)، مربوط به اشعار دقیقی است که این‌نکته نشان دهندة نگاه مذهبی او به آیین زردشت است؛ نکته‌ای که بخوبی از اشاره‌هایش بر می‌آید:

برخـیز و برافــروز هــلا قبلة زردشت
بس کس که ز زردشــت بگردیده، دگر بار

 

بنشـین و برافکن شکم قاقم بر پشـــت
ناچار کند روی سوی قبـلة زردشـــت
                         (دقیقی، 97:1342)

هر چند این شعر کاملاً تغزّلی و وصفی، ‌به‌همین صورت در دیوان عسجدی هم ثبت شده (عسجدی، 23:1348)، از منظر سبکی و مفهومی به شعر دقیقی نزدیک‌تراست. این نکته در اصرار و اشارات فراوان دیگری که دقیقی چه در حماسه و چه در آثار غنایی‌اش به زردشت دارد، مشخص می‌شود:

دقیقی چار خصـــلت برگزیده اســت
لــب یاقوت‌رنــگ و نالة چــــنگ

 

به گیـتی از همه خوبی و زشـتی
می چـون زنگ و کیش زردهشــــتی
                       (دقیقی، 108:1342)

 

فروزانفر تضادی را که از همراهی داستان‌های اسلامی و زردشتی در شعر دقیقی رخ می‌نمایاند برآمده از تقیّه و یا مراعات عقاید ممدوحان می‌داند (فروزانفر،29:1369) که با توجه به فضای آزاد سیاسی دورة سامانی، دلیل نخست را نمی‌توان پذیرفت؛ ولی توجه به حال ممدوحان و در کنار آن علاقة ادبی وفردی دقیقی به برخی از داستان‌های اسلامی بویژه شیعی، به سبب تناسبی که با  نگاه حماسی و ایرانی او دارد، می‌تواند توجیهی منطقی برای این همراهی باشد.    

ب- مانی:توجه به مانی در شعر این دوره، بیش از آن‌که معرف او به عنوان پیامبر باشد، نشان دهندة خلاقیت او در هنر نقاشی و ارتنگ اوست؛‌ ویژگی‌ای که بیش از همه در شعر هم‌عصران رودکی و در توصیف زیبایی‌های بهار و طبیعت به آن توجه شده است:

آن صـحـــن چمـن که از دم دی
اکنـــون ز بهـار مانــوی طـــبع

 

گفــتـی  دم گرگ یا پلنـــگ است
پر نقش و نگار همـــچـو ژنـگ است
                      (رودکی، 494:1341)

 

از ویژگی‌های توصیف‌های دورة سامانی که در دوره‌های بعد هم دیده می‌شود، همراهی مانی وآزر در برخی از اشاره‌هاست که در اشعار رابعه هم دیده می‌شود:

بـداد از نقــش آزر صد نشـان آب

 

نمود از سحــر مانــی صد اثـر بــاد
                      (
!مدّبری،74:1370)

 

تنها شاعری که در این دوره مانی را با نگاهی متفاوت معرفی کرده است، کسایی است که با توجه به اندیشة دینی‌اش، مانی را در زمرة گبران وترسایان و در جایگاه توصیف قاتلان امام حسین(ع)، معرفی می‌کند:

مؤمن چنین تمنی هـرگز کند؟ نگو، نی!

 

چونین نکرد مـانی، نه هیچ گبر و ترسا
                         (کسایی،75:1367)

 

3- شخصیت‌های اسلامی

حضرت محمد(ص) و علی(ع): در این دوره، تعداد اشاره‌هایی که از شخصیت‌های اسلامی چون حضرت رسول، علی (ع) و خاندانشان ارائه شده، بیش از دیگر پیامبران سامی و ایرانی است. یکی از دلایل این توجه ، ظهور شاعرانی با نگاه دینی چون بندار رازی و کسایی در نیمة دوم قرن چهارم  است. از ویژگی‌های شعر سامانی همراهی نام حضرت رسول(ص) و علی (ع) در بسیاری از ابیات است. در مجموع در شعر این دوره24 بار به نام حضرت رسول(ص) زیر عنوان‌هایی چون پیغمبر، پیامبر، محمّد، مصطفی، نبی،‌ مرد تازی و.... اشاره شده که این اشارات در شاعران هم‌عصر رودکی چون مصعبی و بوشکور بیش از همه در تلمیح ‌های پراکنده دیده می‌شود:

ای شاه نبی‌سیرت ، ایمـان به تو محکم

 

ای میـر علی‌حکمت، عالم به تو در غـالّ
                      (رودکی، 525:1341)

 

جدا ازاین اشارات، در نیمة دوم این قرن بویژه در شعرهای منقبتی و شیعی کسایی، نام حضرت رسول(ص)بارها به عنوان مؤید فضیلت حضرت امیر(ع) مطرح می‌شود:

آن نبی، وز انبیــا کــس نی به علم او نظیر
آن چراغ عالم آمد ، وز همـه عالم بدیع
آن قوام علم و حکمت چون مبارک پی قوام

 

وین ولی، وز اولیا کس نی به فضل او قرین
وین امام امـت آمد، وز همه امت گزین
وین معین دین و دنیا، وز منازل بی‌معـین
                         (کسایی،94:1367)

 

همراهی نام رسول(ص) و علی(ع) در شعرهای کسایی از ویژگی‌های سبکی اوست که در شعر زیر که در لباب‌الالباب هم به نام او ثبت شده(عوفی،521:1361) دیده می‌شود. استفاده از تمثیل «ابر و گلزار» ، تأثیر نگاه ادبی کسایی را بر اشعار دینی‌اش نشان می‌دهد:

این دین هـدی را به مثــل دایره‌ای دان
علـم همه عالم به علــــی داد پیمبر

 

پیغمـبر ما مرکز و حیـدر خــط پرگار
چون ابر بهـاری که دهـد سیل به گلزار
                                  (همان،86)

 

از دیگر ویژگی‌های شعر کسایی، نوعی نگاه جدلی است که در بین شاعران شیعی این دوره، در تقابل با ناصبیان و یا دشمنان اهل بیت رایج است:

هر کسی کاو دل به نقص مرتضی معیوب کرد

 

نیسـت آن کس بر دل پیغمبر مکی مکین
                                  (همان،95)

 

این شعر کسایی که در حدود سال 380 قمری سروده شده است، بسترهای اجتماعی برافروخته شدن این نگاه را در جامعة ایرانی نشان می‌دهد. اندیشه‌های شیعی کسایی و دیگر شاعران آخر این دوره را نمی‌توان جدا از پیشینة حضور شیعیان در خراسان دانست. قیام شیعیان متمایل به آل عباس، به رهبری ابومسلم در اواسط سدة دوم، نشان دهندة زمینة مناسب برای ظهور شیعیان در خراسان است (!صفا،45:1332-44) که از همین قرن با رواج شعوبیه بستر فرهنگی مناسبی برای گسترش نگاه‌های شیعی- ایرانی فراهم می‌کند؛ اما  بی‌شک حضور امام رضا(ع) در ایران بیش‌ترین سهم را در گسترش تشیّع خراسان داشته است.گذار ایشان از شهرهای خراسان و ارائة حدیث سلسلة الذهب در نیشابور و پس از آن اقامت در سناباد و طوس و پذیرش ولایتعهدی در مرو، اهالی این سه شهر را بیش از دیگر مناطق به پذیرش تشیع ترغیب کرد (!عرفان‌منش،158:1374-128).

از منظر ابن خلدون ،یکی از دلایل دعوت امام رضا(ع) به مرو و خراسان کثرت شیعیان در این دیار بوده است (جعفریان،152:1368). شهرت مقبرة محمدبن جعفرالصادق(ع) در سرخس هم در این سال‌ها، نفوذ شیعیان را در آن محدوده تأیید می‌کند (همان،165). هم‌چنین حضور امام در خراسان از جهتی به رشد پایگاه علمی شیعی کمک کرد و از جهتی دیگر به مهاجرت شیعیان به ایران سرعت بخشید؛ تاجایی که شهرهایی چون ری، قم، بیهق، شیراز و بسیاری از شهرهای خراسان را به مراکزی شیعی بدل ساخت. در ادامة این جریان و از قرن سوم رواج قدرت علویان طبرستان، با دعوت از یکی از نوادگان علی(ع) به نام حسن بن زید(درسال 250ه.ق.) به تشکیل نخستین حاکمیت شیعی زیدی در ایران کمک کرد که این نکته نیز یکی از دلایل رشد تشیع  را در ایران فراهم ساخت (بیات،158:1363).

تمام زمینه‌های یاد شده ، فضای خراسان پیش از سامانیان را به سمت نگاهی نسبة مثبت از تشیع پیش برده است تا جایی که در نیمة اول قرن چهارم و با جذب امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) به اسماعیلیه، فضایی مناسب برای این فرقة شیعی در خراسان مهیّا شد (جعفریان،212:1368). دیگر امیران سامانی نیز هرچند سنی مذهب بودند، حقوق شیعیان را محترم ‌دانستند (همان،230)،به همین سبب تأثیر رواج نگاه اسماعیلی امیرنصر را در دوران شکوفایی شعر فارسی( نیمة اول این قرن ) و در اشعار شاعرانی چون رودکی، شهید بلخی و رابعه می‌بینیم. شاید گرایش شیعی رودکی در این دوره کاملاً برآمده از همین نگاه ممدوح او باشد:

کســی را که باشد به دل مـهر حیـدر

 

شـود سـرخ‌رو در دو گیـتی بـه آور
                      (رودکی، 500:1341)

شاید مؤیّد همین نگاه  نزدیک به شیعی اوست  که عوفی در لباب الالباب، از زبان معروفی بلخی که مصرعی را از رودکی تضمین کرده است، می‌نویسد:

از رودکی شنـیدم سلطــان شاعـــران

 

کاندر جهـان به کس مگرو جز به فاطمی
                     (!عوفی،493:1361)

 

نگاه مثبت به تشیّع در شعر دورة سامانی، در دهه‌های پایانی قرن چهارم با رواج رقابت‌های دینی و جدال‌های مذهبی ترکان در مشرق ایران و آل بویه در مرکز ایران وضعیتی کاملاً مکتبی و جدال‌آمیز به خود می‌گیرد. این جدال مذهبی  جدا از کسایی، در شعر دیگر شاعر مشهور شیعی این زمان بندار رازی(ف 401) به‌صورت نوعی هجو دشمنان تشیع و آل علی (ع) دیده می‌شود که در نوع خود در ادب فارسی منحصر به فرد است:

دشمن آل علی دانـی که کیـست

 

آن پدر کشـخان و مادر خشــنی است
                   (
!مدبّری، 369:1370)

 

نگاه همراه با هجو بندار به مخالفان علی(ع)، قطعاً به پشتوانة مذهب و محیط زندگی او در قلمرو آل بویه شکل گرفته است.این شیوه در شعر زیر هم دیده می‌شود که نخست بار در قرن هشتم، به نام او در تاریخ گزیده (مستوفی،723:1339) ثبت شده است:

گـر به دل حــب آل حیـــدرتــــه
ور نبـــاشی محب شیـر خــدا

 

ســاقی آب حــوض کــوثــرتــه
من چـه گویــم گنــاه مــادرتــه
            (
!مدبّری، 372:1370-371)

 

از دیگر شاعران  پایان این دوره فردوسی را می‌توان نام برد که هرچند در شاهنامه اشاراتی به علی (ع) و ارادت به خاندان او دارد، و هجو سلطان محمود نیز که در در چهارمقاله به او نسبت داده شده، شهرت او را به تشیع نشان می‌دهد(نظامی،‌81:1380). انتساب برخی اشعار کاملاً منقبتی به او چندان درست نمی‌نماید. یکی از این اشعار که در مجموعة شاعران بی‌دیوان ثبت شده و مدبّری نیز استناد آن را به فردوسی با دیدة تردید می‌نگرد (!مدبّری،‌400:1370)، قصیده‌ای با مطلع زیر است که شاعر در آن پس از مقدمه‌ای چند بیتی به منقبت علی (ع) می‌پردازد:

اگر بری به خم زلـف تابـدار انگـشت

 

زتاب زلف برآری به زینــهار انگـشت
                                (همان، 399)

چ

این شعر که نخست‌بار در مجالس‌المؤمنین قاضی نورالله شوشتری (شوشتری، 608:1354) به نام فردوسی آمده، بی‌‌شک مربوط به شاعری پس از قرن نهم و به احتمال زیاد در آغاز دورة صفوی است. استفاده از واژگان عربی، سیاق دستوری و زبانی در آن، توجه به مضمون‌سازی و مهم‌تر از همه استفاده از ردیف اسمی«انگشت» که دراشعار بسیاری از شاعران سبک هندی و دوران بازگشت دیده می‌شود، نسبت آن را به فردوسی رد می‌کند؛ البته این نکته مخالف رواج درخور شعر شیعی را در این دوره نیست؛ زیرا جدا از شاعرانی که تلمیح‌های شیعی با گرایش ادبی دراشعارشان بیش‌تر از دیگر انواع دینی تلمیح‌هاست، باید از حضور شاعران شیعی چون معروفی بلخی و ابوالهیثم جرجانی در حدود این دوره نام ببریم تا جایی که عبدالجلیل قزوینی در کتاب«النقض» خود به بیست تن از آنان که تا اوایل قرن ششم زیسته‌اند، اشاره می‌کند (قزوینی،252:1358).

ب-دیگر شخصیت‌های شیعی: در شعر شیعی سامانی، جدا از اشعاری که در منقبت حضرت علی (ع) سروده شده است، اشاره‌هایی به نام دیگرمعصومان (ع) می‌توان دید. از میان این شخصیت‌ها امام حسین(ع) نقشی برجسته دارد که این اهمیت را بیش از همه در قصیدة مقتلی کسایی با مطلع زیر می‌بینیم:

باد صبـا درآمد فردوس گشـت صحرا

 

آراسـت بوستـان را نیسان به فرش دیبا
                         (کسایی،69:1367)

 

در این مرثیة50 بیتی، کسایی ابتدا با نگاهی هنرمندانه و توصیف‌گر که برآمده از ویژگی سبکی اوست در 28 بیت اول بهار را توصیف می‌کند و در زمانی مناسب به سوگ گریز می‌زند:

دست از جهان بشویم عزّ و شرف نجویم
میـراث مصطفی را فرزنــد مرتضی را

 

مـدح و غزل نگویم مقتل کنم تقــاضا
مــقتول کــربـلا را تــازه کنم تــولا
                                 (همان، 73)

 

این مقتل از منظر روایت داستان‌ها و وقایع مربوط به عاشورا با آثار متأخّر کاملاً متفاوت است و گویی کسایی با تحریف کمتری به داستان عاشورا دسترسی داشته‌است. از ویژگی‌های این مقتل، اشاره به قهرمانان منفی ادبیات عاشورایی چون یزید، شمر، سنان، آل زیاد و آل مروان در کنار قهرمان‌های شیعی حاضر در کربلا چون علی‌اصغر(ع) حضرات زینب وشهربانو(س) و مقایسة سپاهیان شمر با ترکان غز و یغماست که نگاه سیاسی و اجتماعی کسایی را نیز به ماجرای عاشورا نشان می‌دهد:

بی‌شـرم شمر کــافر ملعون سـنان ابتر
آن کور بسـته مطرد بی‌طوع گشته مرتد
آن پنـج‌ماهه کودک باری چه کرد ویحک

 

لشـکر زده برو بر چون حاجـیان بطـحا
بر عترت محمد چون ترک غز و یغـما
کز پای تا به تارک مجـروح شد مفـاجا
                            (همان، 75-74)

 

به غیر از کسایی، دقیقی نیز در تغزّل قصیده‌اش در مدح بوسعد بوالمظفر یک‌بار از داستان امام حسین (ع) بهره برده است. دقیقی در همین شعر، یک بار نیز به نام امام حسن(ع) و حضرت زهرا(س) اشاره کرده است. بر اساس این شعر می‌توان گفت، نخستین شاعری که در اشعارش به پنج تن آل عبا(ع) اشاره کرده ، دقیقی است، او بنا به استناد برخی از نسخ لغت فرس حتی اشاره‌ای به ماجرای غدیر نیز دارد (اسدی،199:1319). در شعر کسایی نیز، برای نخستین بار علاوه بر آل عبا(جز امام حسن(ع)، به نام دو تن از دیگر امامان شیعه، برمی‌خوریم که نامشان در ابیات پایانی شعر منقبتی او در «فضل امیرمؤمنان» ذکر شده است:

منبـری کآلوده گشت از پای مروان و یزید

 

حق صادق کی شناسد وان زین العابدین؟
                                 (همان، 95)

 

 نکتة دیگر دربارة شعر سامانی، توجه نداشتن شاعران به صحابة رسول(ص) است؛ به‌طوری که جز اشارة رودکی به حسّان بن ثابت، شاعر مخضرم دوران رسول(ع)، در قصیدة «مادر می»، هیچ نشان دیگری از دیگر صحابه، در شعر غنایی این دوره دیده نمی‌شود، ویژگی‌ای که در شعر غزنوی با اشاره‌های متعدد به نام خلفای اول و دوم کاملا متحوّل می‌شود که این تحوّل نشان‌دهندة نگاه غالب اهل سنت در دربار محمودی ومسعودی است.

جدول 2) بسامد اشاره‌ها و ابیات مربوط به پیامبران و امامان در شعر دورة سامانی

درصد

جمع

شاعران بی ‌دیوان

کسایی

دقیقی

رودکی

شخصیت دینی

ردیف

9/2

5

4

----

----

1

آدم

1

4

7

1

4

-----

2

نوح

2

6/4

8

1

1

1

5

یوسف

3

4/3

6

1

1

2

2

موسی کلیم

4

7/1

3

1

----

----

2

سلیمان

5

3/6

11

7

2

----

2

عیسی مسیح

6

7/8

15

9

1

3

2

دیگر پیامبران سامی

7

4

6

----

----

6

----

زردشت

8

9/2

5

3

1

----

1

مانی

9

9/13

24

5

16

1

2

محمد(ص)

10

9/31

55

20

27

5

3

علی(ع)

11

2/12

21

----

20

1

----

امام حسین(ع)

12

4/3

6

----

3

2

1

دیگر امامان و صحابه

13

 

172

52

67

21

23

جمع

14

100

100

2/30

1/44

2/12

3/13

درصد

15

 

حضور داستان‌های پیامبران(ع) و امامان(ع) در تحول انواع غنایی دوره‌ی سامانی

حضور شخصیت‌های دینی را در شعر سامانی از منظری دیگر نیز می‌توان بررسی کرد که تابه حال در هیچ اثر پژوهشی به آن پرداخته نشده، تحلیل کاربرد این مفاهیم بر اساس انواع غنایی است. در شعر این دوره نزدیک به نیمی از اشارات، به موضوع‌هایی چون نعت، منقبت و مرثیة دینی مرتبط است که بیش از همه مدیون اشعار کسایی است. از 292 بیت باقی مانده از او، بیش از 80 بیت بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در موضوع‌های دینی سروده شده‌اند که این نکته همان‌گونه که عوفی نیز در لباب به آن اشاره دارد (!عوفی، 520:1361) نگاه مکتبی و منقبتی او را در شعر نشان می‌دهد. در شعر شاعرانی چون فردوسی و بندار رازی هم تجلی شخصیت‌های دینی(بویژه شیعی) را در نعت و منقبت می‌بینیم. در نوع مرثیه هم، تنها شاعری که توانسته است با استفاده از چهره‌های دینی شعر بگوید، کسایی است. اغلب توجه مرثیه‌ای او به این شخصیت‌ها در قصیدة مقتلی‌اش، دیده می‌شود و تنها در یک بیت اوست که از تلمیح در مرثیه‌ای غیر دینی استفاده کرده و آن قطعه‌ای کوتاه در مرثیة اسماعیل سوّم منتصر آخرین شاهزادة سامانی (مقتول به سال 395) است:

از آب دیده چو طوفان نوح شد همه مرو

 

جنازة تو برآن آب همچو کشــتی نوح
                    (کسایی،78:1347-78)

 

در بیش از نیمی از نمونه‌ها نیز، شاعران سامانی سعی کرده‌اند از تلمیح، در تقویت شاعرانگی آثارشان بهره گیرند. از مجموع این اشارات اشعار مدحی با در برگرفتن 16 درصد اشاره‌ها، جایگاه اول را دارند. نکتة قابل توجه این‌که کسایی از آن‌جا که نگاهی کاملا مکتبی و مدح‌گریز دارد، حتی یک‌بار هم از داستان‌های دینی در مدح مستقیم استفاده نکرده است. از میان شاعران صاحب دیوان، بیش از همه رودکی؛ بویژه در قافیه‌های قصیدة «مادر می»که در مدح بوجعفر احمد بن محمد سروده، از شخصیت‌های دینی بهره برده و علم و حکمت ممدوح را به لقمان، حکومت و تخت او را به سلیمان و بخشش او را به عظمت توفان نوح تشبیه کرده است:

گر بگشـاید زفان به علم و به حکمت
ورش بـه صـدر اندرون نشــسته ببینی

 

گوش کن اینک به علم و حکمت لقمان
جـزم بگویی که زنده گشت سلیـــمان
                     (رودکی، 507:1341)

در شعر دقیقی هم، توجه به تلمیح را در مدح بخوبی می‌توان دید؛ بویژه در قصیدة 55 بیتی‌اش که در مدح بوسعد بوالمظفر سروده است:

گـر او رفتــی به جای حیـدر گرد
نــه زآهــن درع بایسـتی نه دلدل

 

به رزم شاه گردان عمـرو وعنتــر
نه سـرپایانـــش بایســتی نه مغـــفر
                       (دقیقی، 103:1342)

 

 از دیگر شاعران این دوره که از تلمیح دینی در مدح استفاده کرده‌اند، می‌توان به بوشکور، خسروی سرخسی، قمری جرجانی، منجیک ترمذی، غواص، کمال عزی، مخلّد گرگانی و بندار رازی اشاره کرد. برای مثال خسروی سرخسی در شعر زیر،  طوفان برخاسته از دست ممدوح را بر طوفان نوح تفضیل می‌دهد:

بر جودی کشـــــتی بنـــیاســودی

 

گـر کفّ تو بودی سبـب طـــــوفان
                   (
!مدبّری، 180:1370)

 

پس از مدح، بیش‌ترین اشاره ، در تغزّل‌ها و اشعار عاشقانه دیده می‌شود که نزدیک به 15 درصد از نمونه‌ها را در بر می‌گیرد و بیش از همه در اشعار دقیقی کاربرد دارد. او بویژه در تغزّل قصیدة مدحی‌اش اگر در استنادش به او شک نکنیم، از این شگرد در توصیف معشوق و جور او استفاده کرده است:

چنـان کز چشــــم او ترسم نترسـید
چنــان کآن چشـم او کرده است با من
چنــان بر من کنـــد او جور و بیـداد
چنـان چون من بـــرو گریــم نگریید

 

جهود خیـبــری از تیـــغ حیـــــدر
نکــرد آن نامور حیـدر به خیــــبر
نکــردند آل بوسفــیان به شـــــبّر
ابــر شبــــیر زهــرا روز محــشــر
                       (دقیقی،101:1342)

 

از ویژگی‌های شعر دقیقی توجه به عناصر شیعی درآن است؛ او کوشیده از رویدادهایی تاریخی چون فتح خیبر و جنگاوری حضرت امیر(ع)، داستان معاویه و امام حسن(ع) و ماجرای عاشورا برای تقویت تصاویر و عمیق کردن عاطفه در تغزّلش استفاده کند. نگاه حماسی دقیقی در تطبیق جنگاوری چشم معشوق، با رزم‌های حضرت امیر(ع) دیده می‌شود. تعدد تلمیح‌های شیعی در شعر او، شاید به محل تولّد او طوس مربوط باشد، گرایشی که در شعر بسیاری از شاعران حماسه‌سرای این شهر با نگاه شعوبی، چون فردوسی و اسدی طوسی هم حضور دارد، این نکته زمانی روشن می‌شود که بدانیم در منظومه‌های حماسی دیگر چون بهمن‌نامه و بانوگشسب‌نامه هم اشاره به فتح خیبر و دلاوری‌های حضرت امیر کاربرد دارد. نکتة دیگر در شعر دقیقی استفاده از وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» در بحر هزج است که در بیش از نیمی از اشعار غنایی او دیده می‌شود و نشان می دهد، او هنوز از فهلویات و خسروانی‌های دوران ساسانی پیوند نگسسته است.

در تغزّل‌های رودکی هم بصورت پراکنده ، اشاره به داستان پیامبران دیده می‌شود؛ برای مثال در شعر زیر لبان غنچه‌گون معشوق، معجزه‌ی موسی را به همراه دارد:

ببـرده نرگــس تو آب جــادوی بابـل

 

گشــاده غنــچة تو باب معجـز موسی
                      (رودکی، 510:1341)

 

یا در رباعی زیر که او با استفاده از داستان زنان مصر و جمال یوسف، تصویری زیبا و عاشقانه از فراق معشوق ارائه داده، هرچند این شعر به همین شکل در دیوان قطران نیز ثبت شده است (!قطران،537:1333):

یوســـف‌رویی کزو فــغان کرد دلـم
زآغاز به بوسـه مهـربان کرد دلـــــم

 

چون دست زنان مصـریان کرد دلـــم
امروز نشـــــانه‌ی غمان کرد دلــــم
                      (رودکی، 516:1341)

 

این شیوه، به صورت پراکنده در شعر دیگر شاعران پرکار این دوره نیز دیده می‌شود؛ البته کسایی از آن‌جا که اصولا با تغزّل مخالف است،«مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا»(!کسایی،73:1367)، از این اشاره‌ها استفاده نکرده؛ اما برخلاف او شاعرانی چون شهید، رابعه، ربنجنی، خسروی سرخسی، شهره آفاق و طیان مرغزی به تغزّل و استفاده از قهرمانان دینی در آن علاقه‌مندند. این توجه در شعر شهید بلخی با نگاهی شکایت‌ورزانه ، در غزل مشهورش دیده می‌شود:

به منجنــیق عذاب انـدرم چو ابراهیـم

 

به آتـش حســراتم فکـند خواهنــدی
                      (
!مدبّری،36:1370)

 

رابعه هم مقدم بر شاعری چون دقیقی در شعر عاشقانه از تلمیح خیبر و حیدر بهره برده است. نکتة قابل توجه در سبک سامانی، تجلّی بیش‌تر لقب حیدر به‌جای نام علی(ع) است که این نکته، جلوة حماسی این نام را متناسب با ادب این دوره نشان می‌دهد:

به قهر از من فگندی دل به یک دیدار مهر ویا

 

چنـان‌چون حیدر کـرار در آن حصن خیبر بر
                                 (همان، 75)

 

پس از مدح و تغزل، وصف بیش‌ترین بستر را برای ظهور تلمیح‌های دینی در شعر قرن چهارم فراهم کرده است؛ به طوری که حدود 8 درصد از اشارات را در اشعار توصیفی این دوره می‌بینیم. با توجه به اهمیت توصیف طبیعت و جلوه‌های آن در شعر این دوره، بسیاری از شاعران در غنابخشی به تصاویر بیرونی و عینی‌شان از این اشارات استفاده کرده‌اند. شهید بلخی یکی از نخستین شاعرانی است که برای تصویر زیبایی‌های طبیعت و در وصف« ابر و برق» از اشاره‌ای شیعی بهره گرفته است،‌تا آن‌جا که عوفی نیز در اشاره به اشعار موفق شهید، در لباب آن را ذکر کرده است (عوفی، 491:1361):

چون چلیـپای روم از آن شــــد بـاغ
ابـر چون چشـم هند بنــت عتبه است

 

کـآبریـزی اســت باغ را ز حـلی
بـرق مــانــــند ذوالفـــــقار علـی
                                  (همان،37)

 

رابعه هم با استفاده از داستان توبة آدم در قرآن و اشاره به داستان معجزة عیسی(ع)، «ابر و باد» را این‌گونه توصیف کرده است:

مثـــال چشـــم آدم شــد مگرابر
که در باریــد هــردم در چمــن ابر

 

دلیـــل لطـــف عیسی شد مگـر باد
که جـان افـزود خوش‌خوش در شـجر باد
                                  (همان،74)

 

تصویرهایی این‌گونه از طبیعت، در شعر خسروی سرخسی هم دیده می‌شود. در سبک خراسانی ، تطبیق حیات بخشی مسیح و بهار یکی از جنبه‌های توصیف‌هاست:

مرده‌است زمی ابر بر او دســت مسیحا
تا ابر مســیحا شد و  بلبل همه انجـیل

 

بیمـار جهـان باد صبـا داروی بیمــار
برخـواند بــر کوه پـدید آید زنــــار
                                 (همان،136)

 

جدا از وصف طبیعت، در شعر شاعرانی چون رودکی و کسایی از داستان حضرت موسی و اسکندر در وصف شراب استفاده شده که در نوع خود قابل توجه است:

ور به بلور اندرون ببـینی گـویـی

عـقیقی شــرابی کـه در آبــگیـــنه
به ظلمت سکـندر گـــر او را بـدیدی

 

گوهـر سرخسـت به کف موسی عمران
                      (رودکی، 506:1341)

درخشــان شــود چون ســهیل یمانی
نکردی طلب چشــــمة زندگــــانی
                      (کسایی، 100:1367)

 

علاوه بر اشاراتی که در انواعی چون  نعت و منقبت، مرثیه، مدح، تغزل و وصف دیده می‌شود؛ بندرت شاعرانی چون بوشکور بلخی،‌رودکی، دقیقی، ابواللیث طبری و فردوسی درابیات اخلاقی که در خلال اشعار غنایی جای داده‌اند به برخی از این شخصیت‌ها اشاره می‌کنند. در دو بیت از منجیک و طیّان مرغزی هم از نام‌هایی چون آدم و اسکندر در انواع هجو و هزل استفاده شده که این نکته، تناسب کم این مفاهیم را با این انواع که از منظر دینی چندان توجیه‌پذیر نیستند، نشان می‌دهد.

 

جدول 3) بسامد اشاره‌ها و مفاهیم مربوط به پیامبران و امامان بر اساس انواع ادبی دوران سامانی

درصد

جمع

شاعران بی‌دیوان

کسایی

دقیقی

رودکی

انواع ادبی

ردیف

2/16

28

13

----

5

10

مدح

1

1/15

26

8

----

10

8

تغزّل و غزل

2

1/8

14

8

4

----

2

وصف

3

9/2

5

4

----

----

1

شکایت

4

8/16

29

----

29

----

----

مرثیه

5

7/33

58

15

43

----

----

نعت و منقبت

6

9/6

12

4

----

6

2

دیگر انواع

7

100

172

52

76

21

23

جمع

8

 

نتیجه‌

شعرغنایی دورة سامانی بستری مناسب برای حضور مفاهیم دینی در شعر شاعران فراهم کرده است. فضای نسبةً باز مذهبی بویژه در نیمة اول قرن چهارم و حضور پیروان ادیان و مذهب‌های مختلف چون مسلمانان و زردشتیان در خراسان، بر شعر این دوره نیز تاثیر نهاده است. در این دوره از سویی با شروع شاهنامه نویسی و شاهنامه سرایی به برافراشته شدن نشانه‌های فارسی در ادبیات همت گمارده شد و از سوی دیگر با ترجمة آثاری چون تاریخ و تفسیر طبری نشانه‌ها و مفاهیم سامی واسلامی با تاثیر‌پذیری از قرآن و حتی دیگر کتاب‌های دینی وارد ادبیات شد. در کنار این دو جریان توجه به  داستان‌های هندی و شخصیت‌های تاریخی و علمی یونانی نیز از طریق ترجمه‌ها در فرهنگ دورة سامانی رخ نمود.

قهرمانان دینی چون پیامبران و امامان(ع) در شعر غنایی حضوری پررنگ دارند، برخلاف شخصیت‌های ملّی که تجلی آنان را اغلب در شعر حماسی می‌بینیم. در شعر شاعران این دوره چهار منظر دینی جلوه‌گر شده است که هر نوع دامنه و محدوده‌ای خاص دارد. عام‌ترین گرایش دینی در شعر این دوره، نگاهی اسلامی و بی‌طرف وکاملاً ادبی به شخصیت‌های دینی است که در اغلب شاعران این دوره رواج دارد و با وضعیت فرهنگی و اجتماعی خراسان تناسب دارد. نگاهی دیگر، برآمده از اندیشه‌های زردشتی است که بازماندة فرهنگ‌ها و عقاید کهن است و در شعر حماسی نمودی تأثیرگذار دارد و نشانه‌های آن در شعر غنایی نیز کمی دیده می‌شود و بیش‌تر خاص دقیقی و تا حدودی بوشکور بلخی است. دو نوع نگاه فراگیر و نسبةً متفاوت دیگر را، می توان شیوه‌های شیعی اسماعیلی و دوازده امامی دانست. نگاه اسماعیلی  بیش از همه در دوران نصربن احمد(301تا 331ه.ق) دیده می شود؛ بطوری که گرایش او و افراد حکومتش به اسماعیلیان، بر شعر رودکی، و هم‌عصرانش تأثیر نهاده است. از نیمة دوم قرن چهارم، نگاه شیعة دوازده امامی چه به صورت منقبتی و چه تلمیحی در شعر سامانی رواج می یابد. این نگاه که نشانه‌های مبهم آن را در شعر برخی شاعران مرو و طوس و ری می‌بینیم، از جهتی در شکل‌گیری جریان حماسی و پیوند بین گرایش شیعی و شعوبی بر اشعار فردوسی تاثیر نهاده و از دیگر سو با شکل‌دهی جریان منقبتی و مکتبی و متمایل به مبارزات دینی در شعر کسایی و بندار رازی رخ نموده است. مجموع نگاه‌های یادشده به هم‌راه زمینه‌های سبکی و ادبی، شاعران این دوران را در میزان و چگونگی بهره‌گیری از شخصیت‌های دینی به سمت چهره‌های اسلامی چون علی(ع) و پیامبر(ص)، یا سامی چون عیسی، یوسف ،‌سلیمان ، موسی ونوح و یا ایرانی  چون مانی و زردشت پیش برده است. هم‌چنین شاعران این دوره؛ بویژه در مدح ، تغزّل و وصف بصورت تلمیحی از مفاهیم دینی برای تقویت مضمون‌آفرینی و تصویرسازی بهره گرفته‌اند و در کنار این انواع به مرثیه و منقبت نیز، تا حدودی توجه داشته‌اند.

منابع

1- قرآن کریم .(1384). ترجمه‌ی عبدالمحمد آیتی.تهران:‌ مدرسه.

2- اسدی طوسی .(1319). لغت فرس، به‌تصحیح عباس اقبال. تهران:‌ چاپخانة مجلس.

3- بلعمی .(1374). تاریخ‌نامة طبری، به‌تصحیح محمّد روشن. تهران: سروش.

4- بهار، محمدتقی .(1384). سبک شناسی، 3ج، تهران:‌امیر کبیر، چاپ هشتم.

5- بیات ، عزیزالله .(1363). از عرب تا دیالمه، تهران: گنجینه.

6- پورنامداریان، تقی .(1369). داستان پیامبران در کلیات شمس،تهران: مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ‌چاپ دوم.

7- جعفریان، رسول .(1368). تاریخ تشیع در ایران. تهران: سازمان تبلیغات.

8- دبیرسیاقی، محمد .(1351). پیشاهنگان شعر فارسی. تهران: ‌کتاب‌های جیبی.

9- دقیقی .(1342). دیوان، به‌کوشش محمد دبیرسیاقی. تهران:‌علمی.

10- رسمی، سکینه .(1380). نوای غیب در پردة راز. تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران.

11- رودکی .(1341). دیوان، به کوشش سعید نفیسی. تهران: ابن سینا.

12- شفیعی کدکنی، محمدرضا .(1385).صورخیال در شعر فارسی.تهران: آگه.

13- شمیسا،‌سیروس .(1375). فرهنگ تلمیحات، تهران:‌ فردوس، ‌چاپ پنجم.

14- ----------- .(1382). سبک شناسی شعر، تهران: فردوسی، ‌چاپ نهم.

15- شوشتری، قاضی نورالله .(1354). مجالس المؤمنین. تهران: ‌اسلامیه.

16- صفا، ذبیح‌الله .(1332). تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا.

17- طبری .(1368). تاریخ طبری، ترجمة ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، چاپ چهارم.

18- عبادیان،محمود .(1379).انواع ادبی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی.

19- عرفان منش، جلیل .(1374). جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(ع) از مدینه تا مرو. تهران: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

20- عسجدی مروزی، حکیم عبدالعزیز .(1348). دیوان، به‌تصحیح طاهری شهاب، تهران: ابن سینا، چاپ دوم.

21- عوفی، محمد بن محمد .(1361). تذکرة لباب‌الالباب. تهران: فخر‌ رازی.

22- فروزانفر، بدیع‌الزمان .(1369). سخن و سخنوران،‌چاپ چهارم. تهران:‌خوارزمی.

23- قزوینی، عبدالجلیل .(1358). النقض. به‌کوشش میرجلال‌الدین محدث ارموی. تهران: انجمن آثار ملّی.

24- قطران تبریزی .(1333)دیوان، به کوشش محمد نخجوانی.تبریز:شفق.

25- کسایی مروزی .(1367). دیوان، به‌کوشش محمدامین ریاحی. تهران:‌توس.

26- --------- .(1374). اشعار، به‌کوشش نصرالله امامی. تهران: جامی.

27- لازار، ژیلبر .(1341). اشعار پراکندة قدیمی‌ترین شعرای پارسی‌زبان. تهران:‌ انستیتو ایران و فرانسه.

28- محجوب، محمدجعفر .(1350). سبک خراسانی در شعر فارسی. تهران: دانش‌سرای عالی.

29- مدبّری، محمود .(1370). شرح احوال و اشعار شاعران بی‌دیوان. تهران: پانوس.

30- مستوفی، حمدالله .(1339). تاریخ گزیده،‌ به‌کوشش عبدالحسین نوایی. تهران: امیرکبیر.

31- نظامی، احمدبن عمر .(1380). چهارمقاله، به اهتمام محمد معین، تهران: امیرکبیر، چاپ دوازدهم.

32- یاحقی،‌محمدجعفر .(1388). فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی. تهران: ‌فرهنگ معاصر.