عنصر شخصیت در حکایت‌های حدیقه سنایی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز

2 مدرس زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زند.

چکیده

حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه از برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین مثنوی‌های عرفانی- تعلیمی ادب پارسی و مهم‌ترین اثر ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی (6 هـ. ق) است.
سنایی پس از یک دیباچه دراز آهنگ منثور، مطالب و موضوع‌های این منظومه را، که تعداد آنها در بیشتر نسخه‌ها به 10000 بیت می‌رسد، در ده باب گنجانده است و برای بیان روشن‌تر و استوار‌تر مقاصد خود، که اغلب، مسائل غامض و بلند عرفانی هستند، از نوع ادبی پرتأثیر حکایت بهره برده و در لابه‌لای مطالب اصلی کتاب، حکایت‌های نسبتاً زیادی را گنجانده که تعداد آنها در مجموع به 112 حکایت می‌رسد. این حکایت‌ها اغلب با عنوان‌هایی نظیر: «التمثل فی، التمثیل فی، حکایت در، و داستان...» از متن اصلی جدا می‌شوند و از نظر کوتاهی و بلندی متفاوتند و بی‌شک در ساده کردن و پرتأثیر کردن زبان حدیقه، نقش فراوان دارند. برای به انجام رسانیدن این پژوهش پس از بررسی شخصیت‌های اصلی این حکایت‌ها، آنها را در پنج‌گونه مذهبی - عرفانی، تاریخی - اسطوره‌ای، تیپیک، همراز، تمثیلی و نمادین جای دادیم و از دیدگاه عنصر داستانی «شخصیت» بدان‌ها نگریستیم. سعی شد بخشی از یافته‌های تحقیق در چند جدول نمایش داده شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Character in the Stories of Hadiqah of Sana’i

نویسندگان [English]

  • Akbar Sayyadkooh 1
  • Mana Akhlagh 2
1 Associate Prof. of Persian Language & Literature, Shiraz University.
2 Instructor of Persian Language & Literature, Zand University.
چکیده [English]

Hadiqat ol-Haqiqah va Shariat ol-Tariqah is one of the outstanding and most influential educational-mystic mathnavis in Persian literature which belongs to Abolmajd Majdud Ibn Adam Sana’i Ghaznavi (6th century AH).  The book starts with a long introduction in prose and is divided in ten chapters comprising 10000 lines of poetry in some manuscripts. In order to express his ideas which are mostly complex and long mystical views, he has used allegorical story telling. All together there are 112 stories (hekayat) which are included in the body of the text and they have titles such as “story of…”, “the tale of …”, and “al-tamseel fi…”. They have varied lengths and play an important role in making the text easier to be understood.
The characters in these stories are divided into five categories of religious-mystical, historical-mythical, clichés, symbolic-allegorical, and hamraz. The findings are then shown in a few charts.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Sana'i
  • Hadiqah
  • Characterization
  • Type

مقدمه

حدیقة‌الحقیقة و شریعة‌الطریقة حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی، شاعر عالی‌قدر و عارف بلند‌مقام قرن ششم، در زمرة بزرگ‌ترین کتاب‌های عرفانی و یکی از مثنوی‌های مهم و تأثیرگذار در ادب پارسی است که شخصیت‌های ‌بزرگی چون مولانا جلال‌الدین بلخی، شیخ اجل، سعدی شیرازی و فریدالدین عطار نیشابوری، در آفرینش آثار خود بدان چشم داشته‌اند. «تعداد ابیات این منظومه و نظم فصول و ابواب آن، در نسخه‌های مختلف بسیار متفاوت است و از حدود 5 هزار بیت تا 12 هزار بیت» در تغییر است. (شفیعی کدکنی، 1383: 18)

     سنایی این مثنوی را در ابواب مختلف، از مسائل عرفانی و حکمی و کلامی و مشحون به معارف الهی و در قالب ادبیات تمثیلی و حکایت، پرداخته است. (صفا، 1373، ص 276) مجموع حکایت‌های این کتاب صد و دوازده حکایت است که بلندترین آن حکایت‌ها دارای 58 بیت و کوتاه‌ترین آنها حکایت‌های 2 بیتی است.

     شیوة شخصیت‌گزینی و شخصیت‌پردازی در هنری کردن یک اثر ادبی و داستانی تأثیر شگرفی دارد. اگر‌چه در نوع ادبی حکایت به علت ساختار کوتاه آن، که اصولا مجالی برای این امر دست نمی‌دهد، موضوع شخصیت‌پردازی در آن کمتر دیده می‌شود و مانند شخصیت‌پردازی رمان یا حتی داستان کوتاه نیست، اما بررسی چند و چون آن در نقد و تحلیل‌های ادبی ارزشمند است.

سنایی در حکایت‌های خود، گاهی به آوردن نامی از شخصیت‌ها اکتفا می‌کند؛ چون شخصیت‌ها‌ی بیشتر حکایت‌های سنایی برای خوانندگان آشنا و شناخته شده یا به تعبیر دیگر علم و خاص هستند و در بقیة حکایت‌ها، که شخصیت اصلی فرد خاصی را بیان نمی‌کند، از شخصیت‌های نوعی یا تیپیک مانند: زالک، پیر، مرید، پادشاه، زنگی و کنیزک و... استفاده می‌کند. البته در برخی از حکایت‌ها نیز سنایی مشخصات ظاهری یا باطنی برخی از شخصیت‌ها را بیان کرده است؛ ولی تعداد این حکایت‌ها انگشت‌شمارند. نکتة کلی دیگری که  در باب شخصیت‌گزینی حدیقه، باید بدان اشاره شود، این است که سنایی در حکایت‌هایش همانند عرف داستان‌نویسی قدیم، بیشتر از شخصیت‌های ایستا استفاده می‌کند؛ یعنی شخصیت‌های وی تا آخر حکایت بدون تغییر باقی می‌مانند. به بیان دیگر، شخصیت با بار منفی یا مثبت تا پایان حکایت منفی یا مثبت می‌ماند.

    

گونه‌های مختلف شخصیت‌های حدیقة سنایی

پس از مطالعة حدیقه و بررسی شخصیت‌های اصلی حکایت‌های آن، بدین نتیجه دست یافتیم که می‌توان شخصیت‌های حکایت‌های این مثنوی  را در پنج گونة زیر تقسیم‌بندی کرد:

الف- حکایت‌هایی که شخصیت‌های تیپیک (نوعی) دارند:

     شخصیت نوعی Typical Character «شخصیت نوعی یا تیپ یا شخصیت تیپیک نشان دهندة خصوصیات و اختصاصات گروه یا طبقه‌ای از مردم است که او را از دیگران متمایز می‌کند. شخصیت نوعی، نمونه‌ای است برای امثال خود. برای آفریدن چنین شخصیتی باید حقیقت را از چند نمونة واقعی و زنده گرفت و با هنرمندی در‌هم آمیخت تا شخصیت نوعی مورد نظر آفریده شود»(جمال میرصادقی، 1377: 182).

     بر مبنای تعریف یاد شده، سنایی از مجموع صد و دوازده حکایت خود در حدیقه، در 62 حکایت از شخصیت‌های تیپیک استفاده کرده است؛ از جمله: کور، پادشاه (شاه)، رادمرد، ابله، احول، کودکان(کودک)، زال(پیرزن)، گبر، کاهل، پیر، زاهد، مرید، زنگی، مخنّث، پنبه‌زن، منجّم، کم‌آزار، و... که در جدول زیر نموده شده‌اند. همچنان که ملاحظه می‌شود، بیشتر عنوان  این شخصیت‌ها در واقع صفت هستند که به جای اسم یا موصوف نشسته‌اند:

 

جدول شخصیت‌های نوعی و بسامد آنها در حدیقة سنایی

شخصیت تیپیک

تعداد

صفحه

شخصیت تیپیک

تعداد

صفحه

کور

2

155،407

زاهد

2

133،645

گبر

1

107

موبد

1

287

رادمرد

2

71،75

زنگی

1

290

ابله

3

83،316،438

مخنّث

1

387

احول

1

84

یکی

3

317،327،360

کودک

1

466

حیزی

1

388

کاهل

1

108

نادان

1

733

داهی

1

366

دیندار

1

410

حیله‌جو

1

367

بقال

1

411

کوفی

1

565

پادشاه

3

578،581، 584

زال (پیرزن)

3

107، 271، 454، 545

کلک

1

657

پیر در معنی عرفانی

5

133،286،481، 550، 562

جوان

1

664

مرد

3

367، 459، 647

گرمی یوز

1

665

زن

3

332، 398، 443

کم‌آزار

1

673

منجم

1

702

پنبه زن

1

731

شحنه

1

561

یخ‌فروش

1

419

دوست

1

445

مرد معیل

1

464

خواجه

1

469

خوش‌دل

1

474

دمساز

1

483

معن

1

306

صوفی

1

495

شیخ

1

495

من

(خود سنایی)

2

368، 674

علوی

1

461

حیز مرد

1

461

دانشومندی

1

461

     از جمله حکایت‌هایی که‌، شخصیت‌ اصلی حکایت از گونة «نوعی» است، دو حکایت زیر را برگزیده‌ایم که در این بخش به آنها اشاره شده است:

کور را گوهری نمــود کســی
که از این مهره چند می‌خواهی؟

 

زین هوس پیشه مرد بوالهوسی
گفت: یک گرده و دو تا ماهی
                    (سنایی، 1359: 155)

     در این حکایت کور به نمایندگی تمام اشخاص نادان و جاهل و بی‌خبر از مسائل اجتماعی برگزیده شده است. همچنین شخص بوالهوسی که به عنوان شخصیت فرعی در این حکایت آورده شده، نمایندة افراد بی‌دردی است که نسبت به امور جامعه ناآگاهند.

نمونة دیگر:

بود در شهر بلخ بقالی
ز اهل حرفت فراشته گردن
هم شکر داشت و هم گل خوردن
ابلهی رفت تا شکر بخرد
مرد بقال را بداد درم
برد بقال دست زی میزان
در ترازو ندید صدگان سنگ
مرد بقال در ترازوی خویش
کرد از گل ترازو را پاسنگ
مرد ابله مگر که گل خوردی
از ترازو گلک همی دزدید
گفت: مسکین خبر نمی‌دارد
هرچه گل کم کند همی زین سر

 

بی‌کران داشت در دکان مالی
چابک اندر معاملت کردن
عسل و خردل و خلّ اندر دن
چون که بخرید سوی خانه برد
گفت: شکر مرا بده به کرم
تا دهد شکر و برد فرمان
گشت دلتنگ از آن و کرد آهنگ
سنگ صدگان نهاد از کم و بیش
تا شکر بدهدش مقابل سنگ
تن و جان را فدای گل کردی
مرد بقال نرم می‌خندید
کین زیان است و سود پندارد
شکرش کم شود سری دیگر
                              (همان: 411)

     سنایی در این حکایت با معرفی شخصیت‌های حکایت خود، تصویر گویاتری در برابر مخاطبان خود گذاشته است. بی‌تردید توضیحاتی که دربارة شخصیت بقال می‌آورد و از او با صفت‌های فراوان مال داشتن، از همة همکاران یا هم‌صنفان خود سرآمد بودن، چابکی در معامله و زیرک و حساب‌گر بودن و حتی از نرم خندیدن او یاد می‌کند، چنین صفاتی این حکایت را به اوج تأثیرگذاری می‌رساند.

     سنایی در حکایت زیبای زیر نیز شخصیت اصلی حکایت خود را با هنرمندی انتخاب کرده و ویژگی‌های آن را خوب توصیف کرده است و بدین ترتیب به تمام منظور خود دست یافته است:

یافت آیینه زنگیی در راه
بینی پخج دید و دو لب زشت
چون برو عیبش آینه ننهفت
کانکه این زشت را خداوندست
گر چو من پر نگار بودی این
بی کسی او ز زشت‌خویی اوست

 

واندرو روی خویش کرد نگاه
چشمی از آتش و رخی ز
انگشت
بر زمینش زد آن زمان و بگفت:
بهر زشتیش را بیفکنده است
کی در این راه خوار بودی این
ذل او از سیاه‌رویی اوست
                              (همان: 290)

     «زنگی» در این حکایت شخصیت اصلی است. وی نمایندة تمام انسان‌های بی‌خبر از خویش است که بعد از سال‌ها زندگی، هنوز خود را نیز آنطور که باید و شاید نمی‌شناسند. با دریافت این مطلب بیشتر به عمق معنای این حدیث پی می‌بریم که: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه».

 

ب- حکایت‌هایی که شخصیت‌های تمثیلی دارند

منظور از شخصیت تمثیلی «شخصیت جانشین‌شونده است». به این معنا که شخصیتی جانشین فکر و خلق و خو و خصلت و صفتی می‌شود و کیفیتی انتزاعی به صورت عینی تصویر می‌شود؛ مثلاً در جملة دیو چو بیرون رود فرشته درآید، دیو و فرشته جانشین پلیدی و پاکیزگی شده است. بنابراین این نوع شخصیت‌ها دو بعد دارند، بعد فکری و خصلتی که مورد نظر نویسنده یا گوینده بوده است و بعدی که در آن مجسم می‌شوند»(جمال میرصادقی، 1377 :178).

سنایی در حدیقة از 6 شخصیت تمثیلی استفاده کرده است. حکایت‌هایی که این شخصیت‌ها در آنها به کار رفته‌اند، جزو جذاب‌ترین حکایت‌های حدیقه به شمار می‌‌آیند. وی بخوبی توانسته است، از حیواناتی مانند: روباه، مرغ، شتر و بلبل برای نشان دادن شخصیت‌های اجتماعی زمانه بهره گیرد.

شخصیت تمثیلی

تعداد

صفحه

شخصیت تمثیلی

تعداد

صفحه

اشتر

2

83، 320

روباه

1

132

مرغ

1

740

بلبل

1

410

پیل

1

69

 

 

 

در حکایت‌های زیر، که برای نمونه برگزیده شده‌‌اند، شخصیت‌های اصلی حکایت از نوع تمثیلی هستند:

بود در روم بلبل و زاغی
زاغ دایم به گرد باغ درون
بلبلک شاد در گلستان‌ها
زاغ را طعنه زد که خوش گویم
زاغ غمگین شد و برفت از دشت
زاغ دلتنگ و بلبلک دل شاد
در فتادند هر دوان ناکام
گفت زاغک به بلبل: ای بلبل!
اندرین ره چه بلبل است و چه زاغ

 

هر دو را آشیانه در باغی
می‌پریدی میان راغ درون
می‌زد از راه عشق دستان‌ها
زشت‌رویی و من نکو رویم
شاد بلبل به جای او بنشست
کودکی رفت و دامکی بنهاد
زاغ و بلبل به طمع دانه به دام
گشتی آخر تو ساکن از غلغل
مر فلک را چه مشعله و چه چراغ
                    (سنایی، 1359: 410)

شخصیت‌های حیوانی در برخی از موارد جنبة نمادین پیدا می‌کنند. به نظر می‌رسد که در این حکایت «بلبل» نماد انسان‌های خودخواه و خودبین و «زاغ» نماد انسان‌های زشت‌روی و مردمان عادی جامعه است. شاعر ترجیح داده که منظور خود را به صورت کنایی و غیرمستقیم با استفاده از شخصیت‌های تمثیلی بیان کند.

نمونة دیگر:

روبهی پیر روبهی را گفت:
چابکی کن دوصد درم بستان
گفت: اجرت فزون ز دردسر است
زین زیان چونکه جان من فرسود

 

کای تو با عقل و رای و دانش جفت
نامة ما بدین سگان برسان
لیک کاری عظیم باخطر است
درمت آنگهم چه دارد سود؟!
                              (همان: 132)

در این حکایت شخصیت اصلی «روباه پیری» است که از روباهی دیگر درخواست کمک می‌کند که نامة (پیغام) او را به نزد سگان ببرد. روباه پیر تمثیلی از افراد باتجربه و زیرک و ثروتمندی است که گمان می‌کنند با پرداخت پول به مقصود و هدفشان خواهند رسید. «‌روباه جوان» نیز تمثیلی از انسان‌های دانا و عاقبت‌نگری است که با توجه به پایان و عواقب کار فریب نمی‌خورند.

 

ج- حکایت‌هایی که شخصیت‌های مذهبی - عرفانی دارند

     سنایی یک شخصیت دین‌گرا و عارف مسلک دارد و بالطبع برای شخصیت‌های مذهبی و عرفانی ارج و احترام خاصی قایل است. بنابراین تعداد حکایت‌هایی که شخصیت‌های آنها جنبه‌ی مذهبی – عرفانی دارند، در مجموع زیاد است. نکته‌ای که در اینجا اشاره بدان ضروری می‌نماید، این است که برخی از شخصیت‌هایی که در بحث بعدی با عنوان شخصیت‌های تاریخی – اسطوره‌ای آمده‌اند، ممکن است جزو شخصیت‌های مذهبی هم باشند، ولی ملاک کار ما بیشتر بر اساس ویژگی‌ مهم‌تر شخصیت‌ها بوده است. در چند حکایت حدیقه، برخی از انبیا و امامان، علیهم السّلام، به عنوان شخصیت اصلی حضور دارند که آنان را جزو شخصیت‌های مذهبی – عرفانی به شمار آورده‌ایم. شخصیت‌هایی همچون حضرت خلیل، موسی، سلیمان و علی (علیهم السّلام). در میان این شخصیت‌ها‌یی که جزو شخصیت‌های مذهبی _ عرفانی به شمار آمده‌اند، حضرت امیرالمؤمنین (ع) و حضرت عیسی (ع) و شبلی بیشترین حضور را دارند. این شخصیت‌ها در حکایت‌های دیگر حدیقه، به عنوان شخصیت‌های فرعی دیده می‌شوند. در جدول زیر میزان حضور و جای این شخصیت‌ها در حدیقه‌ی سنایی نموده شده است:

 

جدول توزیع شخصیت‌های مذهبی – عرفانی

شخصیت مذهبی – عرفانی

بسامد

صفحه

خلیل الله

1

168

سلیمان

1

412

علی / حیدر

3

108، 140، 388

عیسی

3

353، 391، 392

موسی

1

289

عمر

3

93، 447، 460

قیس عاصم

1

129

عبدالله رواحه

1

288

عبدالله عمر

1

544

حامد لفاف

1

468

احنف قیس

1

548

ابوحنیفه

1

572

ثوری

1

95

شیخ گورکانی

1

115

شبلی

3

116، 322، 324

بوشعیب الابی

1

143

حلاج

1

485

     نمونه‌هایی از حکایت‌هایی که شخصیت‌های آنها مذهبی- عرفانی هستند:

از زره بود پشت حیدر فرد
تا بود روی به زره باشد

 

کرد خصمش سؤال، گفتا: مرد
چو دهد پشت کشته به باشد...
                              (همان: 388)

نمونه‌ای دیگر:

در اثر خوانده‌ام که روح الله
ساعتی چون برفت خواب گرفت
سنگی افکنده دید، بالش ساخت
ساعتی خفت و زود شد بیدار
گفت: ای رانده، ای سگ ملعون
جایگاهی که عصمت عیسی است
گفت بر من تو زحمت آوردی
با من آخر تکلف از چه کنی؟
ملک دنیا همه سرای من است
ملکت من به غصب چون گیری؟
گفت بر تو چه زحمت آوردم
گفت کین سنگ را که بالش تست
عیسی آن سنگ را سبک بنداخت
گفت خود رستی و مرا راندی
با تو زین پس مرا نباشد کار

 

شد به صحرا برون شبی ناگاه
به سوی خوابگه شتاب گرفت
خواب را جفت گشت و بیش نتاخت
دید ابلیس را در آن هنجار
به چه کار آمدی برم به فسون
مر ترا کی در آن مکان مأوی است؟
در سرایم تصرفی کردی
در سرایم تصرف از چه کنی؟
جای تو نیست ملک و جای من است
تو به عصمت مرا زبون گیری
قصد ملکت بگو که کی کردم
نه ز دنیاست چون گرفتی سست؟
شخص ابلیس زان سبب بگداخت
هر دو‌ان را ز بند برهاندی
ملکت من تو رو به من بگذار
                          (همان: 3- 392)

     شخصیت اصلی این حکایت «عیسی» (ع) است که رو در رو با شیطان مجادله‌ای سخت می‌کند. عیسی، که نماد تجرّد و ترک دنیا است، برای منظوری که سنایی در نظر داشته، بسیار مناسب برگزیده شده و عنصر «تکه سنگ» نیز، که می‌تواند نماد بی‌ارزش‌ترین تعلقات دنیایی باشد، آگاهانه در متن داستان جای گرفته و بر تأثیر بیشتر حکایت افزوده است.

     و اما آنانی که بیشتر به عنوان عارف معروف هستند، در حدیقة سنایی، هفت بار شخصیت اول داستان قرار گرفته‌اند؛ کسانی چون شبلی، ثوری و حلاج. نمونه‌ای از این حکایت‌ها را در زیر می‌آوریم:

ثوری از بایزید بسطامی
کرد نیکو سؤالی و بگریست
پیر وی مر ورا جواب بداد
گفت: ظالم کسی است بد روزی
کند از غافلی فراموشش

 

از پی طاعت و نکونامی
گفت پیرا بگو که ظالم کیست؟
شربت وی هم از کتاب بداد
که یکی لحظه در شبان روزی
نبود بنده حلقه در گوشش
                                (همان: 95)

     شخصیت‌های این حکایت عبدالله بن محمد بن هارون مکنّی به ابومحمد و معروف به ثوری و بایزید بسطامی ملقب به سلطان‌العارفین هستند که هر دو از عارفان بر‌جستة تاریخ عرفان به شمار می‌آیند و متناسب با منظور اصلی حکایت برگزیده شده‌اند. سنایی در این حکایت‌پردازی چندان به توصیف شخصیت‌های حکایت‌هایش نمی‌پردازد و گویا این‌گونه تصور می‌کند که ویژگی‌ها و صفات آنها برای مخاطبان آشناست و ظاهراً به همین علّت طریق ایجاز را برمی‌گزیند.

د- حکایت‌هایی که شخصیت‌های همراز دارند

شخصیت همراز (مرد، زن) Confidant, Confidante: «شخصیت همراز، شخصیت فرعی در نمایشنامه و داستان است که شخصیت اصلی به او اعتماد می‌کند و با او اسرار مگو و رازهای خود را در میان می‌گذارد. معمولاً این شخصیت همراز همدم یا ندیمه‌ای است که طرف اعتماد خانمش قرار می‌گیرد. یا آشنایی، دوستی صمیمی است که شخصیت اصلی داستان مسائل خصوصی خود را به او می‌گوید»(میرصادقی، 1377: 182).

     در حدیقة سنایی چند بار زن (همسر‌) شخصیت همراز است. کسی که به سخنان همسرش گوش می‌دهد و جالب است که در بیشتر وقت‌ها وی را راهنمایی می‌کند. چنین مقامی که زن در این حکایت‌ها دارد، تقریبا با عرف زمان سنایی کمی ناخوانی دارد و این احتمالا برآمده از اندیشة سنایی در‌بارة زن است که در مقاله‌ای دیگر، نگارندگان بدان پرداخته‌اند. در جدول زیر شخصیت‌‌های همراز حدیقه و شیوة توزیع آنها نموده شده است:

شخصیت همراز

تعداد

صفحه

شخصیت همراز

تعداد

صفحه

زن بو‌شعیب الابی

1

143

 

 

 

زن حاتم

1

117

زن عبدالله

1

143

زن قیس عاصم

1

129

زن دوست

1

288

در حکایت زیر شیوة شخصیت‌پردازی سنایی و نقشی که به زن قیس عاصم داده، جالب توجه است:

آیة «من ذالذی یقرض الله...» بر پیامبر (ص) نازل می‌شود و هرکس در حد توانایی خود هرچه به دستش می‌رسد، به محضر پیامبر (ص) می‌آورد. یکی از اصحاب پیامبر که قیس عاصم نام دارد، فرد فقیری است که از مال دنیایی چیزی ندارد. به خانه می‌رود و به همسرش می‌گوید: «هرچه زودتر هرچه در خانه داریم، بیاور تا من به محضر حضرت پیامبر (ص) ببرم». زن می‌گوید: «ما چیزی در خانه نداریم». قیس می‌گوید: «با دقت برو بگرد، هرچه یافتی سریع بیاور». زن می‌رود و جستجو می‌کند و فقط پیمانه‌ای خرمای خشک نامرغوب می‌یابد و نزد قیس می‌آورد و می‌گوید: «بیش از این چیزی نیافتم». قیس این پیمانة خرما را بر‌می‌دارد و وارد مسجد می‌شود. یکی از منافقان به او رو می‌کند و می‌گوید: «چه چیزی آورده‌ای؟ جواهر است یا طلا و نقره؟» قیس شرمنده می‌شود و غمگینانه در گوشه‌ای می‌نشیند و دست روی دست می‌گذارد. در این حال است که:

آمد از سدره جبرئیل امین
مرد را اندر انتظار مدار
مصطفی را ز حال کرد آگاه
مرد را انتظار چون دارند
زلزله اوفتاده در ملکوت
حق تعالی چنین همی گوید
کای سرافراز وی گزیده رسول
که به نزد من این دقل به عیان
زو پذیرفتم این متاع قلیل
از همه چیزهای بگزیده
قیس را زان سبب برآمد کار
گشت رسوا منافق اندر حال

 

گفت کای سید زمان و زمین
و آنچه آورده است خوار مدار
یلمزون المطوّعین ناگاه
ملکوت آمده به نظارند
نیست جای قرار و جای سکوت
دل او را به لطف می‌جوید
این قدر زود کن ز قیس قبول
بهتر از زر و گوهر دگران
زانکه دستش رسید نیست بخیل
هست جهدالمقل پسندیده
زان منافق به فعل بدگفتار
قیس را کار گشت از آن به کمال
                    (سنایی، 1359: 129)

     شخصیت اصلی این حکایت «قیس عاصم» است‌. در این حکایت زن همراز و همدم قیس عاصم است و تمام تلاش خویش را برای حل مسألة شوهر به کار می‌گیرد. دقیقاً همان کاری که یک شخصیت همراز در داستان انجام می‌‌دهد. در این حکایت شخصیت‌های دیگری چون منافق، جبرئیل و حضرت پیامبر هم حضور دارند، ولی حوادث  اصلی داستان گرد وجود قیس و همراز وی دور می‌زند.

 

هـ - حکایت‌هایی که در آنها شخصیت‌های تاریخی و اسطوره‌ای حضور دارند

     شخصیت اصلی در تعدادی از حکایت‌های حدیقة سنایی، شخصیت‌های تاریخی هستند. منظور ما از شخصیت‌های تاریخی، شخصیت‌هایی است که ساخته و پرداختة ذهن شاعر یا نویسنده‌ای نیستند؛ بلکه در عالم واقع، در یک برهه از زمان، زندگی می‌کردند و به گونه‌ای در تاریخ تأثیر گذاشته‌اند؛ یا به عبارتی دیگر به اندازة نقش خود تاریخ‌ساز بوده‌اند؛ همانند سلطان محمود غزنوی و مأمون و منظور از شخصیت‌های اسطوره‌ای، کسانی هستند که جایگاه تاریخی آنها دقیقاً معلوم نیست و تا حدودی با افسانه‌ها درآمیخته‌اند. کسانی چون لقمان، نوشیروان، ‌بقراط و مجنون.

     در مجموع شخصیت‌های اصلی 12 حکایت در حدیقه، جنبة تاریخی یا اسطوره‌ای دارند که شیوه‌ی توزیع و جایگاه آنها در جدول زیر نموده شده است.

شخصیت تاریخی و اسطوره‌ای

تعداد

صفحه

شخصیت تاریخی و اسطوره‌ای

تعداد

صفحه

لقمان

1

416

سلطان محمود غزنوی

4

545، 557

563، 569

مجنون

1

457

مأمون

1

551

بقراط

1

689

سلطان مسعود

1

552

اسکندر مقدونی

1

412

نوشروان

2

553 و568

     یادآوری می‌شود که شخصیت‌های تاریخی بیشتری در حکایت‌های حدیقة سنایی حضور دارند؛ ولی در نقش‌های فرعی یا غیراصلی که در این مقاله بدانان نپرداختیم. همچنین برخی از شخصیت‌‌های اصلی دیگر را به علت اینکه در حوزه‌های دیگری شهرت بیشتری داشته‌اند و وابسته بدان حوزه‌ها بوده‌اند، در جدول‌های دیگری ‌آورده‌ایم؛ مثلاً کسانی که در زمرة عرفا یا پیامبران قلمداد شده‌اند، در قسمت‌های دیگر آورده‌ایم. در زیر نمونه‌ای که شخصیت‌های تاریخی یا اسطوره‌‌ای دارند، نقل شده است.

گفت در وقت مرگ اسکندر
گفت: اینک دو دست خود بستم
آن یکی گفت: جوهری داری
آن یکی گفت: نامة ملک است
گفت: نی نی، که جمله در غلطیت
در زمان هر دو دست خود بگشاد
سالی سیصد به یاد دارم من

 

همه را خواند کهتر و مهتر
هین بگویید چیست در دستم؟
و آن دگر گفت: گوهری داری
و آن دگر گفت: خاتم ملک است
همه راه هوس همی طلبیت
گفت: در دست نیستم جز باد
زان همه عمر باد دارم من
               
               (همان: 412)

     سنایی این شخصیت را برای مضمون و موضوع حکایت مورد نظر خود بسیار مناسب انتخاب کرده است و به نظر می‌رسد که با توجه به مضمون بیت آخر حکایت، بیشتر شخصیت  اسطوره‌ای اسکندر مورد نظر وی بوده است؛ اگرچه همچون بسیاری از شخصیت‌های دیگر حدیقه، سنایی به جزئیات شخصیتی او اشاره نکرده است. دربارة اسکندر مقدونی فراوان سخن گفته‌اند. برخی او را پادشاهی عادل و انسانی با‌شعور معرفی کرده‌اند و برخی او را شخصی ظالم و غارت‌گر می‌شناسند. ماجرای رفتن او به ظلمات و دست نیافتن‌اش به آب حیات، به او وجه اسطوره‌ای بیشتری می‌بخشد و برخی از او با عنوان اسکندر ذوالقرنین یاد کرده‌اند. (خزائلی، 1363: 456)

     در نمونة زیر شخصیت اصلی حکایت، مجنون است. در این حکایت، سنایی بنا به ضرورت، فقط به ذکر نام مجنون بسنده نکرده؛ بلکه برخی از ویژگی‌های روحی و روانی وی را نیز توصیف کرده است:

آن شنیدی که در عرب مجنون
دعوی دوستی لیلی کرد
حله و زاد بود خود بگذاشت
کوه و صحرا گرفت مسکن خویش
چند روز او نیافت هیچ طعام
ز اتفاق آهویی فتاد به دام
چون بدید آن ضعیف آهو را
یله کردش سبک ز د‌ام او را
گفت چشمش چو چشم یار من‌است
در ره عاشقی جفا نه رواست
چشم لیلی و چشم بستة بند
زین سبب را حرام شد بر من

 

بود بر حسن لیلی او مفتون
همه سلوی خویش بلوی کرد
رنج را راحت و طرب پنداشت
بی‌خبر گشته از غم تن‌ خویش
صید را بر نهاد بر ره دام
مرد را ناگهان برآمد کام
و آن چنان چشم و روی نیکو را
ای همه عاشقان غلام او را
این که در دام من شکار من است
هم رخ دوست در بلا نه رواست
هست گویی به یکدیگر مانند
یله کردمش از بلا و محن
               
    (سنایی، 1359: 457)

و- شخصیت‌های نمادین در حدیقه

در حدیقة سنایی، حکایتی که شخصیت اصلی آن نمادین باشد، دیده نشد؛ اما حکایت معروف و زیبایی وجود دارد که شخصیت اصلی آن فرد نادانی است و دیگر شخصیت‌های آن شخصیت‌های تمثیلی و نمادین هستند. جالب است که سنایی در پایان این حکایت به بررسی و گشودن رمزها و نمادهای این حکایت می‌پردازد و آن را باز‌خوانی و تأویل می‌کند:

آن شنیدی که در ولایت شام
شتر مست در بیابانی
مرد نادان ز پیش اشتر جست
مرد در راه خویش چاهی دید
شتر آمد به نزد چه ناگاه
دستها را به خار زد چون ورد
در ته چه چو بنگرید جوان
دید از بعد محنت بسیار
دید یک جفت موش بر سر چاه
می‌بریدند بیخ خار بنان
مرد نالان چو دید حالت بد
در دم اژدها مکان سازم
از همه بدتر این که شد کین خواه
آخرالامر تن به حکم نهاد
دید در گوشه‌های خار نحیف
اندکی زان ترنجبین برکند
لذت آن بکرد مدهوشش

 

رفته بودند اشتران به چرام
کرد قصد هلاک نادانی
از پیش می‌دوید اشتر مست
خویشتن را در آن پناهی دید
مرد بفکند خویش را در چاه
پایها نیز در شکافی کرد
اژدها دید باز کرده دهان
زیر هر پاش خفته جفتی مار
آن سپید و دگر چو قیر سیاه
تا در افتد به چاه مرد جوان
گفت یارب چه حالتست این خود
یا به دندان مار بگدازم
شتر مست نیز بر سر چاه
ایزدش از کرم دری بگشاد
اندکی زان ترنجبین لطیف
کرد پاکیزه در دهان افکند
مگر آن خوف شد فراموشش
            
                  (همان: 409)

 

داستان در اینجا به اتمام می‌رسد و سنایی در ادامة آن به گشایش نمادهای آن می‌پردازد:

تویی آن مرد و جاهت این دنیی
آن دو موش سیه سفید دژم
شب و روزست آن سپید و سیاه
اژدهایی که هست بر سر چاه
بر سر چاه نیز اشتر مست
خار بن عمر  تست یعنی زیست
شهوت ست آن ترنجبین ای مرد



چار طبعت بسان این افعی
که برد بیخ خاربن در دم
بیخ عمر تو می‌کنند تباه
گور تنگست زان نه‌ای آگاه
اجل است ای ضعیف کوته‌دست
می‌ندانی ترنجبین تو چیست
که ترا از دو کون غافل کرد
             
                (همان: 408)

همة عناصر داستانی به وی‍‍ژه شخصیت‌های فعال در این حکایت، که تعدادشان نیز زیاد است، همه با ظرافت و تیز‌هوشی برگزیده شده‌اند و هر کدام از عهدة نقش خویش بخوبی بر‌آمده‌اند؛ به گونه‌ای که با کنش‌های خود، داستان را بخوبی به جلو می‌برند و از همه جالب‌تر اینکه همة این شخصیت‌ها با معنای تمثیلی خود پیوندی استوار دارند. عناصر و شخصیت‌های این حکایت عبارتند از: فرد نادان، شتر مست، چاه، خاربن، اژدهای دهان باز کرده، ماران خفته، یک جفت موش سیاه و سپید و ترنجبین. تعامل این عناصر با همدیگر به گونه‌ای است که منظور ثانویی که از آن انتظار می‌رود، براحتی به مخاطب منتقل می‌شود.

 

ز- شخصیت‌های مثبت و منفی در حکایت‌های حدیقة سنایی

     یکی از نتایجی که از بررسی شخصیت‌های اصلی حکایت‌های حدیقه به دست می‌آید، این است که سنایی با عنایت به اهداف تربیتی که در سرودن این مثنوی دنبال ‌کرده، بیشتر از شخصیت‌های مثبت بهره برده است. از مجموع 112 حکایت حدیقه در 77 حکایت، شخصیت‌های مثبت حضور دارند و در 35 حکایت باقی مانده‌ شخصیت‌ها‌ی اصلی چهرة مثبتی ندارند. اما نکتة جالب اینکه در برخی از حکایت‌های حدیقه، سنایی گاهی یک شخصیت منفی را برمی‌گزیند؛ اما مسؤولیت دیگری را بر عهدة او نهاده است و به نتیجه‌ای رسیده که در واقع نوعی آشنایی‌زدایی است و مخاطب را غافل‌گیر می‌کند و به همین علت نیز تاثیر بیشتر‌ی دارد. از جملة این شخصیت‌ها، گبری است که در «حکایت مرغ با گبر» (سنایی‌، 107) حضور دارد.

      در این حکایت سنایی گبر را انسانی منصف و پاک و با احساس تصویر کرده است که حتی مرغ را هم از حمایت خود محروم نمی‌کند و  در برابر شخصیت مخالف، شیوة توحیدی اندیشیدن را بیان می‌کند.

از شخصیت‌های منفی دیگرحدیقه نیز می‌توان از شخصیت زنگیی که نماد انسان‌های جاهل و ابله جامعه است (سنایی، 290) یا شخصیت بلبل در حکایت بلبل و زاغ (همان، 410) که تمثیلی از انسان‌های خودخواه و خودپرست است، و شخصیت مأمون، که دست خود را به خون انسان بی‌گناهی چون یحیی آلوده می‌کند، (همان،5 ) یاد کرد.

اما از چهره‌های مثبتی که در حکایت‌های حدیقه حضور دارند، می‌توان از شخصیت زن حاتم اصم (همان، 117)، چهرة مثبت امیرالمؤمنین (ع) و خشوع و حضور قلب او در عبادت، (همان، 140) و شخصیت احنف قیس (همان، 548) که به هواخواهی و دفاع از اسیران می‌پردازد، یاد کرد.

 

نتیجه‌گیری

در حدیقه، که از آثار مهم عرفانی به شمار می‌آید، سنایی برای تبیین و توضیح یا تأکید بیشتر بر منظور خود، در بیشتر مواقع از نوع پر تاثیر حکایت کمک گرفته است. در مجموع در حدیقه 112 حکایت وجود دارد که با عنوان‌هایی چون: در حکایت، فی‌التمثیل و... از متن اصلی جدا می‌شود. پس از تأمّل در حکایت‌های حدیقة سنایی و بررسی عنصر شخصیت در آنها نتایج زیر به دست آمد:

الف – سنایی در برگزیدن شخصیت‌های حکایت‌های حدیقه، ظرافت و تیز‌بینی خاصی به خرج داده و گویا کاملاً آگاهی و باور داشته که شخصیت، یک عنصر اساسی و بسیار ضروری برای بیان یک حکایت است؛ اما شناخت وی در این زمینه بالطبع شناختی امروزی و همانند شناخت داستان‌پردازان و مینی‌مالیست‌های عصر حاضر نبوده است. به همین دلیل، وی در بیشتر حکایاتش به بررسی و توصیف دقیق و جامعی از شخصیت‌های داستانی خویش نپرداخته است. اما با بهره‌گیری درست از این عنصر توانسته است، بر تأثیرگذاری حکایت‌هایش بیفزاید؛ چنان که بعدها بیشتر همین حکایت‌ها، نظر شاعران برجسته‌ای چون مولوی و عطار را به خود جلب می‌کند و برخی از آنها در بیانی آراسته‌تر دوباره بازآفرینی می‌شود.

ب- بیشتر شخصیت‌هایی که در حکایت‌های حدیقه حضور دارند، شخصیت‌های مثبت هستند.

ج- بیشتر شخصیت‌ها از گونه‌ تیپیک یا نوعی هستند.

د- شخصیت‌های حکایت‌های حدیقه (بیشتر) از گونة شخصیت‌های ایستا به شمار می‌آیند که در واقع عرف داستان‌نویسی قدیم است.

ه- شخصیت‌های اصلی حکایت‌های حدیقه را با توجه به ویژگی‌های اصلی و بارز آنها می‌توان در پنج گونه بدین شرح جای داد که شیوة توزیع و بسامد آنها در جدول های مربوط در متن نموده شده است‌: شخصیت‌های تیپیک، که بیشترین تعداد را به خود اختصاص داده است، شخصیت‌های تمثیلی، شخصیت‌های مذهبی- عرفانی، شخصیت‌های همراز و شخصیت‌های تاریخی و اسطوره‌ای.

منابع

1- قرآن کریم. ترجمه مهدی الهی قمشه‌ای.

2- ابراهیمی، نادر .‌(1370). صوفیانه‌‌ها و عارفانه‌ها، تهران: نشر گسترده.

3- داد، سیما .(1370). فرهنگ و اصطلاحات ادبی، تهران: مروارید.

4- خزائلی، محمد .(1363). شرح گلستان، تهران: جاویدان.

5- دهخدا، علی اکبر .(1377). لغت‌نامه، چاپ دوم از دوره جدید، انتشارات دانشگاه تهران.

6- شفیعی کدکنی، محمدرضا .(1383). تازیانه‌های سلوک، چاپ چهارم، تهران: آگاه.

7 _______________ .(1386). زمینه‌های اجتماعی شعر فارسی، تهران: نشر اختران، نشر زمانه.

8- صفا، ذبیح الله .(1373). تاریخ ادبیات ایران، تهران: ققنوس.

9- سنایی، ابوالمجد مجدودبن آدم .(1383). حدیقه الحقیقة و شریعه الطریقه، به تصحیح مدرس رضوی، تهران: دانشگاه تهران.

10- میرصادقی، جمال .(1376). عناصر داستان، تهران: سخن.

11- نیما یوشیج .(1364). مجموعة کامل آثار نیما یوشیج، به کوشش سیروس طاهباز‌، نشر ناشر، تهران.