بررسی هنجارگریزی در شعر شفیعی کدکنی (م.سرشک)

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

چکیده

هنجارگریزی یکی از مؤثرترین روش‌های برجستگی زبان و آشنایی‌زدایی در شعر است که بسیاری از شاعران از آن بهره برده‌اند. در شعر معاصر، نیما نقش زیادی در پایه‌ریزی این هنجارگریزی‌ها داشته است و پیروان وی نیز از این روش بسیار استفاده کرده‌اند. یکی از شاعرانی که از روش هنجارگریزی برای برجسته‌سازی شعر خود بهره گرفته است، شفیعی کدکنی(م.سرشک) است. بررسی‌های به عمل آمده در این مقاله نشان می‌دهد، شفیعی از روش هنجارگریزی بسیار بهره برده و بدین طریق زبان شعری‌اش را برجسته نموده است. در شعر وی از انواع مختلف هنجارگریزی استفاده شده؛ اما این بهره‌گیری به صورت یکسان نیست؛ بلکه در دفترهای شعری مختلف، تفاوت‌هایی دیده می‌شود؛ یکی از هنجارگریزی‌هایی که در شعر شفیعی بسیار دیده می‌شود، هنجارگریزی زمانی یا باستان‌گرایی است که بخصوص در «هزاره دوم آهوی کوهی» از بسامد و نمود بالایی برخوردار است. از دیگر هنجارگریزی-هایی که در شعر شفیعی بیشتر به کار گرفته شده، هنجارگریزی واژگانی است، وی به ساخت و ایجاد واژه‌ها و ترکیباتی دست زده است که تاکنون در دایره واژگانی ادب فارسی حضور نداشته‌اند. از سوی دیگر شفیعی از واژگان محلی و عامیانه و امروزی نیز بسیار استفاده نموده و بدین طریق بر دایره واژگانی شعر خود افزوده است. از دیگر زمینه‌های هنجارگریزی در شعر شفیعی، هنجارگریزی معنایی است؛ وی از صنایعی چون تشبیه، پارادوکس، حسآمیزی، تشخیص، تصویرسازی بسیار بهره برده است. همچنین استفاده متفاوت از روایت‌های اسطوره‌ای و تاریخی نیز به آشنایی‌زدایی شعر وی کمک شایانی کرده است. سایر انوع هنجارگریزی نیز کم و بیش در راستای برجسته‌سازی شعر استفاده شده‌اند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An examination of the application of “Deviation” in Mohammad Reza Shafiee kadkani’s (M. sereshk) poetry

نویسندگان [English]

  • Masoud Rouhani 1
  • Mohammad Enayati 2
1 Assistant professor in Persian language and literature, Mazandaran University
2 M.A student in Persian language and literature, MAzandaran University
چکیده [English]

Deviation is one of the most effective ways of defamiliarization and foregrounding methods in poetry widely used by most poets. In contemporary poetry, Nima - the father of  modern poetry- played a great role in establishing the Deviations. His followers have widely used this method, as well. One of the poets who has used Deviation method to foreground his poems, is Mohammadreza Shafiee Kadkani (M. Sereshk).
This article shows that Shafiee widely uses Deviation method and by this way, fore-grounds the language of his poetry. Different types of Deviation are used in his poems but his ways to apply this does not always stay the same. Among all, one of the  Deviations that could be observed in Shafiee’s poems, is archaism. Archaism has a high frequency and impression in his recent work; that is, “the second millennium of the mountain Ghazzal”. Another Deviation highly used in Shafiee’s poems, is lexical Deviation. Through this, he changes the sentence structure and lexical items which have not been so far prevalent in Persian literature. On the other hand, Shafiee also uses local, common and modern lexicons and thereby adds to his scope of poetry’s lexicons. Another Deviation field in Shafiee’s poems is semantic Deviation. He also uses such devices as simile, paradox, synestheisia, personification and imagery. Different use of mythical and historical anecdotes also help build up the sense of de-familiarization. Other Deviation types have also been used in establishing a fore-grounded style.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Defamiliarization
  • foregrounding
  • Deviation
  • Archaism
  • Semantic deviation
  • Lexical Deviation
  • Mohammad Reza Shafiee Kadkani

-درآمد

1-1-آشنایی­زدایی و دیرینة پیدایش آن

آشنایی­زدایی (De-familiarization) یکی از اساسی­ترین مفاهیم مطرح در نظریة فرمالیست‌های روس است. 1 آشنایی­زدایی در یک تعریف گسترده، عبارت از تمامی شگردها و فنونی است که نویسنده یا شاعر از آنها بهره می­برد تا جهان متن را به چشم مخاطبان خود بیگانه بنمایاند. هدف او، روشن کردن سریع یک معنی و مفهوم نیست؛ بلکه می­خواهد در قالب زیبا آفرینی، مفاهیمی تازه بیافریند. طبق این دیدگاه، زبان ادبی زمانی پدید می­آید که شاعر یا نویسنده با بهره­گیری از این رویکرد، موجب ایجاد حس تازه و باعث شگفتی مخاطب شود.

به زبان ساده­تر، آشنایی­زدایی؛ یعنی بیان متفاوتی از آنچه که تا به حال بوده است؛ خیلی چیزها به سبب عادت در نظر ما معمولی شده­اند و شاعر به سبب توانایی در بر هم زدن عادتها، آن را به شکلی جلوه می­دهد که برای مخاطب تازگی دارد. پدیده­های مختلفی که در برابر ما قرار دارند، بعد از مدتی عادی می­شوند و ادراک ما از آنها نیز دچار عادت می­شود، به گونه­ای که آنها را بخوبی درک نمی‌کنیم. بنابراین برای درک بهتر آنها باید در پدیده­ها آشنایی­زدایی کرد.

آشنایی­زدایی در جهان متن شامل همة شگردهایی می­شود که در برجسته­سازی یک متن ادبی دخیل هستند و معمولاً با نوعی هنجارگریزی همراه هستند و می­توان گفت آشنایی­زدایی نتیجة برجسته‌سازی و هنجارگریزی است. «این شگردها در قالب موسیقایی و زبان­شناسیک جای می­گیرد که تمام ویژگی‌های زبان شعری اعم از صور خیال، ویژگی­های بیانی، بلاغی و زبانی را در خود جای می­دهد و باعث تشخص و برجستگی بیشتر زبان شعر نسبت به زبان نثر می­شود و ذهن مخاطب از معنی به زبان منعطف می‌گردد» (حسینی موخر،1382: 79).

آشنایی‌زدایی باید با دو مبنا سنجیده شود: یکی نسبت به زبان معیار و دیگری نسبت به خود زبان ادبی. برای مثال اگر شاعری در دورة ما شعری به زبان و قالب کلاسیک بسراید، نسبت به زبان معیار، آشنایی­زدایی دارد؛ زیرا هم قاعده افزایی (وزن، قافیه و موسیقی سنتی شعر) در آن صورت گرفته است و هم هنجارگریزی(صورخیال و...) دارد، اما نسبت به ادبیات فاقد آشنایی­زدایی است؛ زیرا تکرار قالب، وزن، تشبیه­ها، استعاره­ها و... باعث نوعی یکنواختی و عادت در ذهن خوانندگان می­شود و دیگر در گوش آنها طنینی نمی­افکند. استعاره­های قدیمی بر اثر تکرار ارزش زیباشناختی خود را از دست داده­اند.(! خائقی،1383: 75).

آشنایی­زدایی اصطلاحی است که نخستین بار شکلوفسکی، منتقد روسی آن را در نقد ادبی به کار گرفت2 و بعدها مورد توجه دیگر منتقدان فرمالیست و ساختارگرا مانند یاکوبسن، تینیانوف و.... قرار گرفت و یان موکارفسکی، اصطلاح برجسته­سازی را در این معنی به کار برد.

شکلوفسکی عقیده دارد، در درک انسان از جهان، فرایند عادت جریان دارد و ما جهان اطراف را بر پایة این عادت به طور خودکار درک می­کنیم، بدون اینکه آنها را درست درک کنیم. این عادت باعث می­شود که بیشتر اتفاقاتی را که در اطرافمان رخ می­دهد، نبینیم؛ بنابراین با آشنایی­زدایی باید حجاب عادت را کنار بگذاریم و نسبت به پدیده­ها دیدی نو پیدا کنیم.

به نظر شکلوفسکی، هنر، ادراک حسی ما را دوباره سازمان می­دهد و در این مسیر، قاعده­های آشنا و ساختارهای بظاهر ماندگار واقعیت را دگرگون می­کند. هنر عادتهایمان را تغییر می­دهد و هر چیز آشنا را به چشم ما بیگانه می­کند (! احمدی، 1385: 47).

2-1-برجسته­سازی

برجسته­سازی عبارت است از به کارگیری عناصر زبان به گونه­ای که شیوة بیان جلب نظر کند و غیر متعارف باشد.برجسته­سازی انحراف از زبان معیار است؛ هنگامی که یک عنصر زبانی برخلاف معمول به کار می­رود و توجه مخاطبان را به خود جلب می­نماید. موکارفسکی برجسته­سازی را فرایندی آگاهانه می­داند و هر اندازه فرایندی، آگاهانه­تر به کار گرفته شود، از خودکاری کمتری برخوردار است. براساس نظر او، برجسته­سازی در مقابل هنجارها ایجاد می­شود و حد اعلای برجسته­سازی کلام را از ویژگی­های شعر می­داند. در فرایند برجسته­سازی باید عواملی چون انسجام، نظام­مندی، رسانگی، انگیزش و زیباشناسی مورد توجه قرار گیرد که البته از بین این عوامل دو اصل «رسانگی» و «زیباشناسی» اهمیت بیشتری دارند. موکارفسکی یکی از ویژگی­های برجسته­سازی را انسجام عناصر برجستة آن می­داند (! صفوی، 1373: 36-41).

از نظر لیچ، هنجارگریزی می­تواند تنها تا بدان حد پیش برود که ایجاد ارتباط مختل نشود و برجسته­سازی قابل تعبیر باشد (!همان، 43). شفیعی کدکنی نیز بر این نکته تأکید دارد و معتقد است هنجارگریزی می­باید اصل رسانگی را مراعات کند(! شفیعی کدکنی،1385: 13).شفیعی کدکنی هنگام بحث دربارة برجسته­سازی ادبی، اشاره می­کند که «رستاخیز واژگان» به دو صورت می‌تواند انجام پذیرد. او انواع برجسته­سازی را در دو گروه موسیقایی و زیبایی­شناختی طبقه­بندی می کند؛ گروه موسیقایی، مجموعه عواملی را در بر می­گیرد که زبان شعر را از زبان روزمره، به اعتبار آهنگ و توازن بخشیدن جدا می­کند و در حقیقت از رهگذر نظام موسیقایی، سبب رستاخیز کلمات و تشخیص واژه‌ها در زبان می­شود. این گروه صناعت­هایی مانند وزن، قافیه، ردیف و... را شامل می­شود. گروه زبانشناختی، عواملی را در برمی­گیرد که به اعتبار تمایز نفس کلمات در نظام جمله­ها، بیرون از خصوصیت موسیقایی آنها، می­تواند موجب تمایز یا رستاخیز واژه­ها شود. این گروه صناعاتی همچون استعاره، مجاز، کنایه، حس­آمیزی و آشنایی­زدایی را در بر می­گیرد(همان، 7-8).

از نظر لیچ برجسته­سازی به دو شکل امکان­پذیر است؛ نخست آن که در قواعد حاکم بر زبان خودکار انحراف صورت پذیرد و دوم آن که قواعدی بر قواعد حاکم بر زبان خودکار افزوده شود. بدین ترتیب برجسته­سازی از طریق دو شیوه­ی «هنجارگریزی» و «قاعده­افزایی» تجلی خواهد یافت (! صفوی،1373: ج1: 43).

1-2-1-هنجارگریزی(فراهنجاری)

هنجارگریزی (فراهنجاری)، گریز از قواعد حاکم بر زبان هنجار و عدم مطابقت و هماهنگی معانی با زبان متعارف است(!انوشه، 1376: 1445). اگرچه منظور از هنجارگریزی نمی­تواند هرگونه گریز از قواعد زبان هنجار باشد؛ زیرا بعضی از هنجارگریزی­ها به ساختهای نازیبایی منجر می­شود که نمی‌توان آنها را ابداع ادبی ناآشنای زیبا به حساب آورد. هنجارگریزی انواع گوناگونی دارد، مانند: آوایی، باستان­گرایی، سبکی، گویشی، معنایی، نوشتاری، واژگانی و... (!صفوی،1373: 42-55).

یکی از سویه­های مهم آشنایی­زدایی در ادبیات، غرابت زبانی اثر و نامتعارف بودن روش بیان است. در مجموع باید گفت آشنایی­زدایی در ادب با فراهنجاری ایجاد می­شود که در این صورت، انواع فراهنجاری­ها نقش مهمی در ساخت هنری آثار ادبی دارند. گریز از هنجارها اگر عالمانه، زیبا و هنجارمند اتفاق بیفتد گذشته از شکوفایی، بالندگی و استمرار حیات شعر، به غنای زبان نیز کمک می‌کند. به عبارت دیگر نوعی داد و ستد میان زبان و ادبیات وجود دارد، شاعران و نویسندگان موفّق از زبان می­گیرند و به آفرینش می­پردازند و سپس همان آفریده­ها در خدمت زبان قرار می­گیرد و زبان را بارور می­سازد

2-2-1- قاعده­افزایی

قاعده­افزایی، هنجارگریزی از قواعد زبان نیست؛ بلکه اعمال قواعدی اضافی بر قواعد زبان هنجار به شمار می­رود که در ماهیت با هنجارگریزی فرق دارد؛ چرا که هنجارگریزی ها از لوازم شعر محسوب می­شوند و از لحاظ ماهوی از قاعده­افزایی جدا هستند. نتیجة هنجارگریزی­ها، شعر است و نتیجة قاعده‌افزایی­ها، توازن و نظم. توازن در اینجا در وسیع­ترین معنای خود است؛ یعنی هر نوع آهنگ و وزنی که در سه سطح آوایی، واژگانی و نحوی قابل بررسی باشد. این توازن از تکرار کلامی حاصل می­شود و از وزن عروضی و قافیه گرفته تا تکرار واج­ها و واژه­ها و جمله­ها در چارچوب آن قرار می‌گیرد (بارانی،1382: 63). قاعده­افزایی از تکنیک­هایی است که بررسی دقیق آن در آثار شاعران نتایج جالبی را به همراه خواهد داشت. در این مقاله سعی شده است به روش دیگر آشنایی­زدایی یعنی هنجارگریزی، پرداخته شود.

 

2-آشنایی­زدایی در ادب فارسی

در ادبیات کهن و معاصر پارسی شاعران بزرگ و صاحب سبک جلوه­های گوناگونی از هنجارگریزی را به کار گرفته‌اند و می­توان ادعا کرد، بیشتر شاعرانی که توانسته­اند مبدع جریانی نو در شعر فارسی باشند، بسامد کاربرد این گونه هنجارگریزی­ها در شعرشان بیشتر است. اشعارعرفانی فارسی، سرشار از این آشنایی­زدایی­هاست؛ عارفان از جهات مختلف هنجارگریزی زبانی داشته­اند، این هنجارگریزی‌‌ها گاه در صورتهایی چون طنز و هزل و وارونه­سازی معنایی ظاهر می­شود. این هنجارگریزی در صورتهای مختلف خود ابزاری در دست عارفان بوده است، به منظور نفی سلسلة مراتب ارزش اجتماعی و آزادسازی ذهن مردمان از فشار هنجارهای فکری حاکم بر جامعه. به همین دلیل هنجارگریزی زبانی صوفیه در پیوند با عادت­شکنی­های اجتماعی ایشان است. نمونه­هایی از این هنجارگریزی­ها را می‌توان در شعر سنایی و عطار و مولوی دید(مشرف،1385: 135).

در ادبیات معاصر نیز تکاپوهایی برای عبور از هنجارهای زبان رخ داده است؛ در روزگار ما؛ بویژه بعد از نیما، تلاش برای یافتن فضاهای تازه فراوان است که بسیاری از آنها به دلیل نگاه سطحی و فقدان شناخت، به خلق آثاری منجر شده که پایدار و تأثیرگذار نبوده­اند. البته استفاده از هنجارگریزی‌ها در شعر برخی دیگر مانند شاملو، اخوان و شفیعی و... بسیار پخته و موثر واقع شده که روند آشنایی‌زدایی در شعر معاصر را بخوبی ادامه داده است.

 

3- محمدرضا شفیعی­کدکنی (م. سرشک)

محمدرضا شفیعی کدکنی استاد زبان و ادبیات فارسی، علاوه بر تدریس در دانشگاه­ به تحقیق و پژوهش در زمینه­های گوناگون ادبی پرداخته است و حاصل تلاش سالیان وی، کتابهای ارزشمندی است چون: صور خیال در شعر فارسی، موسیقی شعر، ادوار شعر فارسی، شاعر آینه­ها، شاعری در هجوم منتقدان، تازیانه­های سلوک، مفلس کیمیافروش و... . وی در حوزة تصحیح متون و همچنین ترجمه، آثار ارزنده­ای پدید آورده و علاوه بر همة اینها، دو مجموعه از شعرهای وی به نام‌های «آیینه‌ای برای صداها» و «هزارة دوم آهوی کوهی» نیز منتشر شده است. شفیعی کدکنی با تخلص م. سرشک، شاعری چند بُعدی است که از زوایای گوناگون می توان به شعرش پرداخت. این مقاله بر آن است تا به بررسی هنجارگریزی­های م. سرشک بپردازد و چگونگی استفادة وی از این هنجارگریزی‌ها در جهت آشنایی زدایی شعر خود را باز نماید. لازم به ذکر است در سال­های اخیر در حیطة آشنایی زدایی در شعر معاصر آثاری نگاشته شده که به بررسی دقیق در آثار برخی از شاعران بزرگ معاصر مانند سپهری، شاملو و اخوان پرداخته­اند. 3 اما در خصوص هنجارگریزی و آشنایی­زدایی در شعر شفیعی، کار مستقل و مدوّنی صورت نگرفته است.

 

4- انواع هنجارگریزی در شعر م. سرشک

1-4-هنجارگریزی واژگانی

گاه شاعر دست به ساخت واژگان تازه با گریز از شیوه­های معمولی ساختن واژه در زبان هنجاری می‌زند. این نوع هنجارگریزی­ها بر شکوه، طنطنه، شگفتی و تأثیر شعر می­افزاید و باعث غنای زبان می‌شود؛ چرا که بسیاری از این واژه­ها آرام آرام جذب زبان می­شوند و در نتیجه اعتبار ادبی آنها به نفع زبان از دست می­رود. هنجارگریزی واژگانی یکی از شیوه­هایی است که شاعر از طریق آن زبان خود را برجسته­می­سازد(! صفوی،1373: ج1: 49). «اگر میان واژه­ها برخوردی نباشد، شعر به وجود نمی‌آید. شعر از زبان فراتر رفته، قواعد آن را درهم می­ریزد»(حقوقی،1371: 342). شاعران بزرگ نه تنها در حوزة معنا آفرینی و تصویرسازی خوش درخشیده­اند که در غنی­سازی حوزة واژگانی زبان و گسترش قلمرو زبان بیشترین سهم را داشته­اند. «وقتی گنجینة زبان، عناصر واژگانی لازم را برای بیان اندیشة تازة شاعر ندارد، به ناگزیر بخش توانش زبانی شاعر فعال می­شود... برای یک شاعر واقعی واژه‌سازی، تجربة گذشتن از آتش است و با هر واژه­ای که خلق می­کند، فکری را می­آفریند... و این یعنی توسعة اندیشگی زبان در چارچوب واژگان»(علی­پور،1378: 237). در شعر برخی از شاعران معاصر نیز ساخت واژگان جدید دیده می­شود؛ مثلاً در شعر اخوان وسعت واژگان جدید بسیار فراوان است و اخوان توانسته واژگان زیادی را به دایرة واژگانی شعر خود راه دهد4 شفیعی نیز با ساختن واژه‌ها و ترکیبات جدید در این راه کوشیده است. کاربرد پاره­ای از ترکیبات جدید می تواند به گسترش زبان شعری کمک کند؛ از آنجا که شفیعی پدید آوردن هرگونه ترکیب جدید را با بهره‌گیری از دانش لغوی و بر پایه دستور زبان فارسی انجام می­دهد، کارش به انحراف و آشفتگی نمی­انجامد.

نمونه­هایی از هنجارگریزی واژگانی در شعر م. سرشک:

1-1-4- واژگان

- «دشواره»: آن که این دشواره پاسخ گوید آیا کیست؟(ه/ 430). 5

- «شکرپنجه»: ...آواز مطربان شکرپنجه/در سماع/آواز عاشقان بخارا...(ه/ 78).

- «پیوندگار»: آنجا زبان مهر و/ خداوندی خرد/ پیوندگار گفت و شنفتن نمی­شود...(ه/ 318).

- آذرخشواژه»: با آذرخشواژه شعرم/ فریاد می­زنم که مبادا/ اینجا/ فردا کتیبه­ای بنویسند(ه/ 88).

- «تنواره»: تو می­آیی و / همراهت شمیم و شرم شبگیران/ و لبخند جوانه­ها/ که می­رویند از تنواره پیران(آ/ 413).

- «واجموج»: و من طنین پویه و/ پرواز و پنجه را/ بر سطح این هویت جاری/ در واجموج­هایم/ تصویر می­کنم(آ/ 462).

و واژه­های فراوان دیگر از قبیل: زندگار(ه/ 27)، تلخاب(ه/ 171)، قارد(ه/ 139)، سوزگاران(ه/ 323)، سراب­زاد(ه/ 357)، خونینه(آ/ 432)، خونبرگ(آ/ 217)، امروزینه(آ/ 231)، نزدیک­وار(آ/ 234)، نعره­سنگ(آ/ 251)، سختنای(ه/ 240)، تابسوز(ه/ 281)، ناگهانه(ه/ 310)، زاریانه(ه/ 343)

همچنین شفیعی با افزودن پسوند «ک» به پایان برخی اسامی، به نوعی به برجسته­سازی واژگان شعرش کمک کرده است. مانند: ارغوانک(ه/66)، نسیمک(ه/178)، مرغک(ه/ 200)، نارک(ه/ 373)، طوقیک(ه/ 380)، مردابک(آ/ 281)، سارک(آ/ 235).

2-1-4-ترکیبها

ترکیب­ها از سازه­های زبانی هستند که به گونه­های مختلف در زبان رواج دارند. سخن سرایان توانمند گذشته، همواره با آمیزش واژه­ها و ساختن ترکیب­های گوناگون به توسّع زبانی و خلق معانی تازه دست زده­اند. آفرینش ترکیب­های تازه، به نو شدن زبان شعر کمک می­کند و اغلب در ایجاز سخن کارساز است (! حسن لی،1383: 163). در ادامه نمونه­هایی از ساخت ترکیب­های نو در شعر شفیعی اشاره می­نماییم.

- «راهاب رهایی»: پشت آن پنجره در ابیانه/ زنی استاده و می­خواند راهاب رهایی را/ کوک سازش را تغییر نداده­ست و/ صدا/ در همان پرده شیرین باقی­ست(ه/ 64).

- «همت بیدار جنون»: یاد آن روز که از همت بیدار جنون/ زین قفس تا سر کویت پر پروازم بود(آ/ 34).

- «درختان صرعی»: روحم ابری و/ افق سرخ و/ درختان صرعی(ه/ 43).

- «بلند اضطراب»: آه!/ وقتی از بلند اضطراب/ تیشه را به ریشه می­زدی/ قلب تو چگونه می­تپید(آ/ 272).

و ترکیباتی مانند: سرخ­رگ­های تندر(ه/169)، فلاخن ترنم(ه/66)، خاشاک گیج((ه/165)، پویه رهایی (ه/ 205)، کرکسان تماشا(آ/ 276)، مردابک صبوری(آ/ 281)، کبریت­های صاعقه(آ/ 282)، چهچة بوسه(آ/ 333)، نماز باران(آ/ 351)، لهجة خورشید(آ/ 217)، مقراض آذرخش(ه/ 235)، مشاطگان ابلیس(ه/ 126)، آفاق اضطراب(ه/ 122).

شفیعی همچنین دست به ساخت ترکیب­های تازه­ای زده است که که به نوعی مفهوم افزودن را القا می‌کند.مانند: رمارم، بالابال، سبزاسبز، سرخاسرخ، شاداشاد...

- عاقبت آن سرو/ سبزاسبز/ خواهد گشت و/ بالابال(ه/ 256)

- گفتند (و با فریاد شاداشاد):/ زان می­پریم، اینجا، که می­ترسیم/ پروازمان روزی رود از یاد(ه/ 288).

3-1-4-عبارات

م. سرشک در مرحله­ای از دورة شاعری­اش علاقة ویژه­ای به سبک هندی نشان داده است و تعابیری به تقلید از سبک هندی و متأثر از آن در شعر وی بروز کرده است که برخی از آنها عبارتند از: یک مژه خفتن، هزار اوج غرور، نه یک شاد صد شادمان، چندین هزار فرسخ شادی...(یوسفی نکو، 1384: 158).

- دور از تو من سوخته در دامن شب­ها/ چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم(آ/ 27).

- نه از خاک نز آسمانم کنون/ نه یک شاد، صد شادمانم کنون(ه/ 198).

- راستی را چه صبحی، چه صبحی/ هرچه در آن، نه یک شاد، صد شاد/ مثل نقاشی کودکان است(ه/ 264)

-چندین هزار فرسخ شادی میان چشم/ در کنه آب و منظر نیلاب آسمان...(ه/ 262).

-...صد کاروان شوق/ صد دجله نفرت/ در سینه­ات بود، اما نهفتی(آ/ 262)

و تعابیری مانند: ادراکی از دَرَک(ه/52)، هزار آبی بی­مرز(ه/ 173)، هزرا اوج غرور (ه/ 173)، هزار بال رهایی(ه/ 173)، صبح خورشید هوش(ه/ 175)، پرندگان پر از صبح(ه/ 365)، درنگ شیشه­ای شب(ه/ 365)، شمشیر در نخاع سحرگه کردن(آ/ 510)، شاعران سبک موریانه(آ/ 273)، باران ابریشمین نگاهت(آ/ 126)، دوشیزه­تر از حقیقت(آ/ 127)، عصر زمهریری ظلمت(ه/ 115).

4-1-4-کاربرد اسامی خاص گیاهان و حیوانات

نکتة دیگری که می­توان به حوزة گسترش دایره واژگانی در شعر شفیعی نسبت داد، استفادة وی از اسامی خاص گیاهان و جانورانی است که تا به حال در حوزة شعر دیده نشده­ و یا کمتر دیده شده‌اند که این امر باعث برجستگی شعر وی گشته است. در فضای باز و گستردة شعر شفیعی، از فنج و گنجشک تا سیمرغ و عقاب، از مور و ملخ تا سنجاب و اژدها، از کاسنی و رازیانه تا سنجد و سرو کاشمر انواع متنوع و رنگارنگی از حشرات و حیوانات و پرندگان و... حضور دارند. توجه به این اسامی، زبان شعر شفیعی را برجسته­تر نموده است و این خود به نوعی هشیاری شاعر را می­رساند که بسیاری از این دست کلمات، جواز ورود و حضور و همخانگی با دیگر کلمات را داده است. «این تنوع واژگانی در قلمرو طبیعت هم گه گاه شاعر را در ایجاد موسیقی یاری می­کند و هم از طریق این موسیقی خود آن واژه­ها حضوری برجسته­تر در شعر پیدا می­کنند»(عباسی،1378: 120).

- فنجان آب فنج­هایم را عوض کردم/ و ریختم در چینه جای خردشان ارزن...(ه/ 287).

- ... رو به آرامش سنجیده­ی سنجاب/ بر آن ساقة سنجد/ لحظه­ی در تپش خاطره­ها بال گشودن/ خیره در خامشی هامش مهتاب نشستن/ وز همه تا همه یکبار گسستن(ه/ 467).

- وان بوته­های کاسنی و رازیانه­ها/ اندام­های یک­یک­شان را/ سرمای سرد کرده کرختان(ه/ 281-282).

- ببین گنجشک شنگ صبحگاهی/ سکوت بیشه را چون می­زند رنگ(ه/ 486).

- دو خط: سیاه و سربی/ بر سطح ارغوانی آرام می­گذشت/ (پرواز محو زاغچه­ای با کبوتری/ شاید به سوی نور و/ شاید به سوی خواب)(آ/ 460).

- دران سپیده ناپایدار/ تو مثل کرگدن/ از بیشه پا برون هشتی(آ/ 473)

- سینه­سرخ­ها در آن اوج­ها و/ اوج­ها/ پرگشوده فوج­ها و/ فوج­ها...(آ/497).

- اندام بید­بن­ها، در امتداد جوی/ از دور/ سبز می­زند...(آ/ 346).

2-4-هنجارگریزی زمانی(باستان­گرایی)

یکی از شگردها و شیوه­های شاعرانه و به زبان دیگر گریز از هنجار، کاربرد واژه­ها و یا ساخت‌هایی در شعر است که در زمان سرودن شعر، در زبان خودکار متداول نیست و واحدهایی به شمار می‌روند که در گذشته متداول بوده و سپس مرده­اند. بدین هنجار گریزی، باستان­گرایی گویند. باستان­گرایی از مهمترین شیوه­های تشخص بخشیدن به کلام است. به این نوع هنجارگریزی، هنجارگریزی زمانی نیز گفته­اند؛ زیرا شاعر می­تواند از گونة زمانی زبان هنجار بگریزد و صورتهایی را بکار ببرد که پیشتر در زبان متداول بوده­اند و امروز واژه­ها و ساخت­های نحوی کهنه­اند(صفوی،1373: 54). از میان پیروان نیما، شاملو و اخوان بخوبی از این شیوه در شعرشان استفاده کرده­اند. اخوان ثالث با آشنایی عمیقی که از آثار گذشتگان؛ بخصوص شاعران سبک خراسانی داشته است، به باستان­گرایی دست یازیدهاست6در شعر شاملو نیز نمونه­های فراوانی از باستان­گرایی مشاهده می­شود7

از بارزترین ویژگی­های شعر شفیعی، بخصوص در مجموعه «هزارة دوم آهوی کوهی»، کاربرد آرکائیک زبان است که به زبان شاعر تشخص ویژه بخشیده است. این باستانگرایی عموماً در حوزه‌های نحوی و واژگانی و معنایی صورت می­گیرد که در شعر شفیعی، در حوزة واژگانی چشمگیرتر است و تشخص شعری بیشتری دارد. «م.سرشک نسبت به ظرفیت زبان دیروز و امروز وقوف کامل دارد. لذا در حد متعارف از زخارف و زینت­های کلامی استفاده می­نماید. این تعادل را در استفاده از گونه‌های مختلف زبانی نیز مراعات می­کند. شاعر از سه زبان کلاسیک و محلی و امروزی با ترکیب و آمیختگی متعادل استفاده می­کند و در این ترکیب به نحوی عمل می­کند که خواننده احساس تکلف یا بیگانگی با شعر نکند»(بشردوست،1379: 245).

1-2-4- باستان­گرایی واژگانی

به کارگیری واژگان کهن در یک اثر ادبی را باستان­گرایی واژگانی گویند. توغّل در متون کهن و انس دائمی و دلبستگی به آنها شعر م. سرشک را از حیث واژگان تحت تاثیر قرار داده است. تعداد زیادی از مفردات سبک خراسانی به شعر شفیعی راه یافته است که پاره­ای از آنها در سبک عراقی و اصفهانی بکلّی فراموش شده یا شعرای این سبک­ها و حتی شعرای پس از مشروطیت این واژه‌ها را بندرت در شعرشان به کار برده اند. از جملة این واژه­ها عبارتند از: مزگت، دیرند، بَدَست، تذرو، گشنامار، اسفندارمذ، باژگون، بشکوه و چکاو و...

- عجبا کز گذر کاشی این مزگت پیر/ هوس کوی مغان است دگر بار مرا(ه/ 21)

- بعد از دی دیوانه و آن سردی دیرند/ وان پیر یخ نیمة در ماه شکستن/ بسیار نپاید(ه/ 143).

- این حصار سهم پولادین/هر بَدَستی پا نهی در رهگذرهایش/ رنگ­های جاودان و خیل دیوان است(آ/ 117).

- پادافره شما را/ روزان آفتابی/ دیر است و دور نیست(آ/ 412).

1-1-2-4-فعل

باستان­گرایی در فعل که یکی از واژگان مهم در ساختار جمله است، از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. «در اهمیت جنبة باستانگرایانة فعل همین بس که عبارتهای فاقد فعل‌هایی با ساختمان کهن، هرچند ممکن است از واژگان و ساختاری سنگین برخوردار باشند؛ لیکن کمتر قادرند، سیمای آرکائیستی خود را به تماشا نهند»(علی­پور،1379: 316). شفیعی گاهی در شعر خود ساختاری از فعل­ها ارائه می­دهد که در شیوة کهن به کار گرفته می­شده است؛ از جمله اینکه بر سر فعل پیشوند «ب» افزوده است:

- بگداخت هرچه هوش و هنر پیش ابتذال...( ه/ 343).

- نه آن یاوه کز سست پیوند خویش/ بمرده ­ست پیش از خداوند خویش(ه/ 378).

- وقتی شکسته/ خسته و/ بگسسته از هستی باز آمدم، دیدم...(ه/ 382).

شفیعی با جابه جایی اجزای فعل نیز برای آرکائیک جلوه دادن شعر خود بهره گرفته است:

-به خود گفتم که در این عمر کوتاه/ سرودن خواهمش در وزن دلخواه(ه/ 60).

- ...ذرات آبش می­شود تبخیر/ و ماهیانش را شمردن می­توان، چون حلقة زنجیر(ه/ 38).

در شعر شفیعی پاره­ای افعال از زبان گذشته به کارگرفته شده که بر کهن­گرایی زبان وی افزوده است

نماز آرمت در گل و آب و سبزه/ نماز آرمت در بر ناو روشن (ه/ 48)

-دانست و دید، لیک نیارست/ تا بازگویه کند که چه رفته­ست(ه/ 24).

-پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن...(ه/ 46).

2-1-2-4-اسم

چنان که گفته آمد، شفیعی با توجه به آشنایی که با ادبیات کهن فارسی داشته است، بسیاری از واژه‌ها و اسامی کهن را به شعر خود راه داده است. باستانگرایی در اسم در شعر وی از چند جنبه قابل بررسی است:

الف) کاربرد نمادها و شخصیت­های اساطیری- حماسی و یا عرفانی و دینی

«در دیوان هیچ شاعر نوگرایی به اندازه دیوان شفیعی عناصر و نمادها و سمبل­ها و اسطوره­های کهن مشاهده نمی­شود. تو گویی که شفیعی کدکنی درخت شعرش را به نحوی ساخته و پرداخته که ریشه‌هایش سنتی و شاخه و میوه­هایش نو باشد»(بشردوست،1379: 285). شفیعی در شعر خود از بسیاری از شخصیت­های اسطوره­ای  و حماسی و عرفانی نام می­برد که این امر باعث برجستگی زبان آرکائیک شعر وی شده است:

- پناه رستم و سیمرغ و افریدون و کیخسرو/ دلیری، بخردی،رادی، توانایی و دانایی(ه/ 15).

- گرد خاکستر حلاج و دعای مانی/ شعلة آتش کرکوی و سرود زرتشت(ه/ 19).

- قصه این­بار چنین گفته که سیمرغ نخواهد جنبید/ زادة زال زر از فرّ و فروغ پر او/ به توانایی جادویی خود/ -تیر گز از دست قضا- رهنمونی شده است(ه/ 158).

 

ب) کاربرد تلفظ و یا شکل کهن واژه­ها

شفیعی در انتخاب واژه­ها، گاهی تلفظ کهن آنها را بر تلفظ امروزین ترجیح می­دهد که این امر گاهی به ضرورت حفظ موسیقی شعر است و در بسیاری موارد در جهت آرکائیک نمودن زبان:

- یک تن از آن سلیح به دوشان ساخلو/ بر پا ستاده باید نزدیک و دور را...(ه/ 317).

- اگر آن جاودانان در غبار کوچ تاریخ­اند/ توشان در کالبد جانی که ستواری و برجایی(ه/ 15)

- بخوان دوباره بخوان تا کبوتران سپید/ به آشیانه خونین دوباره برگردند(آ/ 239).

2-2-4-باستان­گرایی نحوی

باستان­گرایی در شعر شفیعی از منظر نحوی نیز قابل بررسی است. ساخت نحوی کهن؛ بویژه ساخت نحو سبک خراسانی در شعر شفیعی بسیار جلوه می­کند. این امر خود یکی از عوامل باستان­گونگی و فخامت در شکل شعری وی به شمار می­رود. تصرفات او در عبارتهای فارسی و نحو زبان، ویژة خود او و از مختصات شعرش است. از جمله مصادیق باستان­گرایی نحوی در شعر وی، کاربرد شبه جملات به شیوة کهن است:

- شادا آن دم که در تو یابم/ روزنه­ای از برای دیدار(ه/ 261).

- آه/ حیفا/ آن روزگاران و سوزگارانی/ که ما در کار این کردیم(ه/ 146)

و نمونه­هایی دیگر مانند: خوشا، نغزا، خرّما و..

از دیگر روش­هایی که به باستان­گونگی نحو شعر شفیعی کمک کرده است، جابه جایی موصوف و صفت (وصفی مقلوب)است:

- در این قحط سال دمشقی/ اگر حرمت عشق را پاس داری...(ه/ 94).

- یکی ژرف آیینة بی­کران/ که بیند جهان خویشتن را در آن (ه/ 378).

- ...در تشنه سال مزرعه و خشکی قنات/ یکباره زنگ بست(آ/ 108).

شفیعی به صور مختلف کهن­گرایی نحوی  را در شعر خود راه داده است که ساختار کهن نمونه­های زیر بیان کنندة این امر است:

- طوفان نوح نیز نیارد سترد/ زانک/ هر لحظه گسترانگی­اش بیش می­شود(آ/ 430)

- وه که به دست و پای بمردم/ نه ره دیدار و نه توان شنیدار(ه/ 312)

- به که تو را لحظه ناگهانه درآید/ آنچه تو خواهی ، کرانش نیست پدیدار( ه/ 313)

- ور آذرخش بگذرد از هر عصب تو را (ه/ 411)

3-2-4-باستان­گرایی از طریق تضمین

تضمین مصراع یا بیتی از شعرای متقدم را به نوعی  باستان­گرایی نیز می­توان نامید. شفیعی در بسیاری از اشعار خود، مصرع با بیتی از شاعران دور و نزدیک آورده است که باعث شده، شعرش جلوه‌ای آرکائیک یابد. استفاده از تضمین و آوردن بیتی از شاعری متقدم در میانة شعری امروزین، ناگهان خواننده را سالها و قرن­ها به عقب برمی­گرداند و نمایی باستان­گونه به شعر شفیعی می­دهد. شاعر در دفتر «در کوچه باغ نشابور» به نحو ملموسی اشعار حافظ را به صورت حلّ و درج در شعر خود به کار گرفته است:

- دیدی که باز هم/ صدگونه گشت و بازی ایام/ یک بیضه در کلاهش شکست/ این معجزه­ است/ سحر و فسون نیست؟/ چندین که عرض شعبده با اهل راز کرد.

حافظ می­گوید:

- بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه/ زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد.

نمونه­های دیگری از کاربرد تضمین در شعر شفیعی:

تضمین از خاقانی:

- عجبا کز گذر کاشی این مزگت پیر/ هوس «کوی مغان است دگر بار مرا»...(ه/ 21).

تضمین از رودکی:

-... و به رود سخن رودکی آن دم که سرود:/ «کس فرستاد به سرّ اندر عیار مرا»(ه/ 19).

تضمین از مولوی:

- بیداری زمان را/ با من بخوان به فریاد/ ور مرد خواب و خفتی/ رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن(آ/ 253)

تضمین از حافظ:

- این معجزه­ست/ سحر و فسون نیست/ چندین که/ «عرض شعبده با اهل راز کرد»(آ/ 286).

4-2-4- باستان­گرایی از طریق تلمیح

شفیعی در شعر خود به طور گسترده به داستان­ها و روایت­های تاریخی، مذهبی و حماسی/ اسطوره‌ای اشاره داشته است که این امر زبان آرکائیک شعر وی را برجسته­تر کرده است. دلبستگی شاعر به فرهنگ ایران در شعر او بازتاب چند سویه­ای داشته است. آشکارترین جلوه آن حضور نام و یاد تعدادی از درخشان­ترین چهره­های فرهنگی ایران در این اشعار است و چهره­هایی چون ناصرخسرو، عین­القضات، فضل­الله حروفی، سهروردی و...

اشارات و تلمیحات داستانی و اساطیری و تاریخی شعرهای او که طیف نسبتاً گسترده­ای دارند، عمدتاً برگرفته از فرهنگ ایران و اسلام است: زردشت و سرو کاشمر، نماز خوف، دجال، جام جمشید، موسی و درخت، تخت سلیمان و موریانه و... (عباسی، 1378: 278).

اشاره به داستان ایوب پیامبر:

- دید ای دریغا هیچ پیدا نیست:/ یعنی/ انبوهی از کرم است و ایوبی در آنجا نیست(ه/ 369).

اشاره به یکی از معجزات حضرت ابراهیم:

- مرغان ابراهیم دیگر باره می­آیند...(ه/ 35).

اشاره به داستان حلاج:

- در آینه دوباره نمایان شد/ با ابر گیسوانش در باد/ باز آن سرود سرخ انالحق/ ورد زبان اوست(آ/ 275).

اشاره به داستان خضر نبی:

- خضری مگر گذشته از این راه/ آه این چه معجزه­ست/ کز دور سبز می­زند و جلوه می­کند(آ 360)

و موارد متعدد دیگر که رنگ و رویی کهن به شعر شفیعی بخشیده است.

3-4-هنجارگریزی معنایی

بر خلاف فرمالیست­ها عده­ای هنجارشکنی را در معنا می­دانند. به عقیدة لیچ، آشنایی زدایی بیشتر در حوزة معنا اتفاق می­افتد. در هنجارگریزی معنایی، همنشینی واژه­ها بر اساس قواعد معنایی حاکم بر زبان هنجار نیست؛ بلکه تابع قواعد خاص خود است. معنی در شعر نیمایی اهمیت بسیاری دارد و این معنی معمولاً از پیوند نشانه­ها در نظام زبان حاصل می­شود. تمامی محتوای شعر و تصاویر شعری که بیانگر افکار و اندیشه­های شاعر است، از طریق همین نشانه­ها و دلالت آن بر مفاهیم ذهنی شاعر قابل دریافت است. مطابق نظر صورتگرایان، معنا و معنا اندیشی تنها دغدغة شاعر در سرودن یک شعر به شمار نمی­آید؛ بلکه در نظام شعر معنا نیز یکی از اجزایی است که در کل  شعر و درباره سایر اجزای بررسی می­شود(مدرسی، احمدوند،1384: 213).از مهم­ترین عناصر ایجاد آشنایی­زدایی معنایی، تشبیه، استعاره، تشخیص، پارادوکس و حسامیزی و... هستند که شفیعی در شعر خود از آنها بهره برده است.

1-3-4-تشبیه

تشبیه یکی از ارکان مهم تصویرسازی است که در شعر بهرة فراوانی از آن برده شده است؛ چنانکه می­دانیم، هر تشبیه از مشبه، مشبه به، وجه شبه و ادات تشبیه ساخته می­شود. به کارگیری مشبه و مشبه‌به‌های تکراری باعث ایجاد ابتذال در زبان شعر می­شود؛ لذا شاعران با انتخاب مشبه یا مشبه­به­ و یا وجه شبه غیر تکراری، سعی در آشنایی­زدایی از شعرشان دارند. شفیعی نیز در همین راستا گاهی از وجه­شبه­های دیریاب سود می­برد و گاهی ارتباط بین مشبه و مشبه­به در شعرش چنان دور است که کمتر به ذهن خطور می­کند. این شیوه باعث گردیده زبان شعری شفیعی کاملاً برجسته  بنماید. در ذیل نمونه‌هایی از تشبیه در شعر وی را می­آوریم:

تشبیه دشت به کاغذ کاهی: ...هر کجا بر کاغذ کاهی و زرد دشت(ه/ 56).

تشبیه ماهی به حلقة زنجیر:و ماهیانش را شمردن می­توان،چون حلقة زنجیر(ه/ 39).

تشبیه زمین به سطل زباله: سطل زباله­ای است/ زمین/ در فضا/ رها/ (ه/ 336).

تشبیه ترانه به فلاخن: در شتاب و تنگی مسافتی چنین/ یادگاری تبار خویش را/ از فلاخن ترنم و ترانه­ای/ افکنم به دورتر کرانه­ای...(ه/ 66).

تشبیه شب به لجن: زان پیشتر که در لجن شب/ چون لاشه­ای به صدر نشینی...(ه/ 149).

تشبیه نگاه به مرغ: نگاه بی­گنه کودکان خستة کوی/ چو مرغ بی­پر و بالی/ که در قفس مرده‌ست (آ/ 132-133).

و نمونه­های دیگری چون: تشبیه آسفالت به فلس ماهی(آ/ 352)، تشبیه معشوق به شراب(آ/ 379)، تشبیه شبه به هزاپا(آ/ 436)، تشبیه شب به آلاچیق(آ/ 248)، تشبیه درخت به دست مفلوج(آ/ 132)، تشبیه ابر به غربال(ه/ 105)، تشبیه عمر به لانه زنبور(ه/ 404)، تشبیه کبوتر به براده آهن(ه/ 321).

2-3-4-تشخیص

تشخیص(Personification) عبارت از جان بخشیدن به اشیاء و طبیعت؛ به این صورت که برای آنها خصوصیات انسانی­در نظر گرفته شود. تشخیص، یکی از مهمترین روش­های ارائة­ تصاویر زنده و پویا است.

یکی از مسائل مهم مطرح در شعر شفیعی، توجه و دید او نسبت به جهان است؛ وی طبیعت را یکپارچه زنده و جاندار می­بیند، گویی تمام عناصر طبیعت با او در حال گفتگویند و هر یک زبانی و دنیایی بر او می­گشایند. در همین جهت است که در شعر وی، کاج سکوت می­کند و باران سکوتش را می­شوید:

- باران سکوت کاج را می­شست...(آ/ 233)

و خزه به انسانی شوخ­چشم تعبیر می­شود:

- شوخ­چشمی خزه/ رودخانه، را فریب می­دهد که می­روم/ ولی نمی­رود(ه/ 103).

نمونه­های دیگری از صنعت تشخیص در شعر شفیعی کدکنی:

- ابر تُرُش­روی تیره بر سر میدان/ هق­هق باران به ناودان شکسته...(ه/ 132).

- به روی شاخة گردوی پیر، شانه­سری/ نماز می­خواند/ نماز خوف...(آ/ 202).

- او می­ستاید لاله عباسی و/ شبدر را شقایق را/ با کونه­شان پرشرم/ در ازدحام کاغذین گل‌های بی‌شرمی/ که می­میرند/ اگر ابری ببارد نرم(آ/ 218).

- ستاره می­گوید:/ دلم ازین بالا، گرفته، می­خواهم بیایم آن پایین/ کزین کبودینه، ملول و دلگیرم، خوشا سرودن­ها/ و آفتابی­ها(آ/ 410).

- به روی شاخة گردوی پیر، شانه­سری/ نماز می­خواند...(آ/ 202).

با صنوبری که روی قله ایستاده بود/ گونه روی گونه سپیده دم نهاده بود/ موج گیسوان به دوش بادها گشوده بود...(آ/ 418).

3-3-4-حسآمیزی

حسآمیزی در آرایه­های ادبی، آمیختن دو یا چند حس است در کلام، به گونه­ای که ایجاد موسیقی معنوی به تأثیر سخن بیافزاید. نقطة اوج حس‌آمیزی در شعر فارسی، اشعار بیدل دهلوی و صائب تبریزی و در شعر معاصر، در اشعار سهراب سپهری است. شفیعی نیز در شعر خود از این شیوه برای برجسته­سازی زبانش بهره می­گیرد. نکتة قابل توجه در این مورد آن که وی بیشتر از رنگ­ها به عنوان نمادی از حس بینایی، برای حسآمیزی استفاده می­نماید:

«سکوت سبز» و «درنگ قهوه­ای»:

- ... سکوت سبز خویش را به آب داده­اند/ و رشد سالیانة ستاک­های ترد را/ پس از تحمل عبوس یک درنگ قهوه­ای/ به ابر و باد و آفتاب داده­اند(آ/ 158-159).

- در آینه دوباره نمایان شد/ با ابر گیسوانش در باد/ باز آن سرود سرخ انالحق/ ورد زبان اوست(آ/ 275).

- این صدا صدای کیست؟/ این صدای سبز/ نبض قلب آشنای کیست؟(آ/ 421)

- سپیده دم در کویر/ طنین آهنگ رنگ/ و رنگ آهنگ­هاست(آ/ 350).

- چه سود واژه­ای ازین کتاب را فردا/ به یادگار به اقلیم غربت آوردن/ و زیر لب مزه کردن که این ترانه ماست(ه/ 70).

- ببین گنجشک شنگ صبحگاهی/ سکوت بیشه را چون می­زند رنگ/ در این شبگیر این نقاش آواز/ چه رنگین پرده­ها سازد ز آهنگ(ه/ 486).

4-3-4-پارادوکس

تصاویر متناقض­نما (Paradoxical Images) تصاویری هستند که دو طرف آنها به لحاظ منطقی یکدیگر را نفی می­کنند. انواع مختلفی از این تصاویر متناقض­نما (پارادوکس) در ادبیات مورد استفاده قرار گرفته که برخی به صورت یک ترکیب به کار می­روند و گاهی این تناقض میان عناصر یک جمله دیده می­شود و گاهی بین اجزای دو جمله با یکدیگر.

استفاده از نشانه­های وارونه، طبیعت زبان را آزاد کرده، از نفوذ زبان قراردادی می­کاهد. بدین ترتیب بسیاری از شاعران در آثار خود از چنین تعارض­های زبانی بهره جسته­اند. شفیعی کدکنی نیز در برخی اشعارش از پارادوکس برای هنجارگریزی استفاده کرده است که در ذیل به چند نمونه اشاره می­شود:

«بودی چو نابودی»:

- در برکة بگسسته از رودی/ بودی چو نابودی...(ه/ 40)

«در هرگزی از همیشه»

- خنیاگر کور در کوچه دیگر/ یارای آواز خواندن ندارد/ مثل پیامی دروغین/ روی لبی ایستاده/ در هرگزی از همیشه(ه/ 168).

«غریب آشنا»

- لحظه­های غریب آشنا را/ کز کران تا کرانش به اشراق/ شعر می­جوشد و می­شوی لال...(ه/ 489).

«از یقین برآمده شک»

- بر لاجورد قطه قیری/ یا از یقین برآمده شکی/ زاغی بر آسمان سحرگاه(ه/ 286).

«همهمه­ای لال»

- نیمه­ای از روز بود و نیمه­ای از شب/ وحشت بی پاسخی و همهمه­ای لال(ه/ 311).

«سرایند خموشی­ها»

- این طنینی که سرایند خموشی­ها/ از عمق فراموشی­ها...(ه/ 19)

5-3-4-تصویرسازی

از ویژگی­های ذاتی هر شعر، تصویری بودن آن است. شعر بدون تصویر در بهترین حالت خود، نظمی بیش نیست. تصویر در شعر به صورت مختلف خود را نشان می­دهد. تصاویر در شعر شفیعی، عمدتاً فشرده در یک مصراع یا یک بیت نیست؛ بلکه بیشتر منتشر در شعر است و گاه شعر در کلیت خویش، تصویر تازه­ای را بیان می­کند. می­توان گفت تصویر در شعر شفیعی بیشتر تصویر عمودی است تا افقی(عباسی،1378: 104). به هر روی، شعر شفیعی شعری تصویری است و تصاویر حاضر در شعر وی بسیار تازه و متنوع­اند و شعر وی ازین جهت نیز برجستگی خاصی دارد. در ذیل نمونه­هایی از این تصویرسازی­ها را می­آوریم:

در این شعر، «پل» به انگشتری فلزی تشبیه شده است و از جریان آب رودخانه تصویری زیبا آفریده است:

- فروغ شعله فانوسِ آبیاران باز/ درون جنگل تاریک دود می­لرزد/ نگین سربی انگشتر فلزی پل/ دوباره باز در انگشت رود می­لرزد(آ/ 144).

تصویر حرکت مورچه­ها:

-آن نقطه­چین ریز رونده­ست/ آنجا که خیل مورچگان/ روی نرده­ها/ در سوک جامه­های سیه/ در صفی طویل...(ه/ 482).

لکه های ابر سپیدی که چون سوسنی از باد پرپر می­شوند:

- با لکه­های ابر سپیدت که شامگه/ آیند بر کرانه دشت افق فرود/ چون سوسنی سپید که پرپر شود ز باد/ بر موج­های ساحل دریاچه­ای کبود(آ/ 98).

و انبوهی از تصویرهای دیگر از قبیل: صخره­های دامن تو، گلبرگهای خاطره، زورق خیال، پنجه‌های نرم باران شبگیر، پیک مرواریدبار نوبهاران.

6-3-4-آشنایی­زدایی از اسطوره­ها و داستان­های دینی

در شعر معاصر به برخی از اسطوره­ها توجه شده است  و شاعران با استفاده از آموزه­ها یا شخصیت‌های اساطیری به برجستگی شعر خویش کمک نموده­اند؛ این اسطوره­گرایی در شعر برخی چون اخوان بسیار مشهود است، به گونه­ای که به عنوان یکی از ویژگی­های زبانی شعر وی در راستای آرکائیک نمودن زبان استفاده شده است. در شاعران دیگر مانند سهراب و شاملو نیز این توجه دیده می­شود؛ اما در شعر شفیعی، تغییراتی در ساختار این اسطوره­ها به چشم می­خورد که این امر برجستگی قابل توجهی به شعرش بخشیده است. مثلاً با استفاده از اسطورة سیاوش، مدعیان پاکی و پاکدامنی را این چنین رسوا نموده است:

- خدایا!/ زین شگفتی­ها/ دلم خون شد، دلم خون شد:/ سیاووشی در آتش/ رفت و/ زان سو/ خوک بیرون شد(ه/ 97)

شفیعی در شعر «نوح جدید» داستان نوح پیامبر را نیز به گونه­ای دیگر در شعر خود نمایانده است:

نوح جدید ایستاده بر در کشتی
لیک در آن نیست جای بهر کبوتر
میغ عذاب آمده­ست و کشتی پربار
طوفان، طوفان، راستین دمنده
             

 

کشتی او پر زموش و مار و صحاری
لیک در آن نیست جای بهر قناری....
تندی تندر گسسته کار ز هنجار
کشتی او، کاغذی میانه رگبار!
                                   (ه/ 120)

 

در شعر «ملخ­های زرّین» از داستان ایوب پیامبر تصویر تازه­ای نشان می­دهد که با اصل داستان منافات دارد:

این بار هم ناگاه/ زرّین ملخ بارید/ آری/ اما نه بر ایوب/ بر مشت کرمی در کنار راه/.... دید ای دریغا هیچ پیدا نیست:/ یعنی/ انبوهی از کرم است و ایوبی در آنجا نیست(ه/ 368)

شفیعی در شعر دیگر چهره­ای منفور از «سیمرغ» ارائه می­دهد که مرغان دیگر از او به تنگ آمده و آرزوی رفتن وی را دارند:

...همه می­گویند: «آن روز چه روزی باشد

که دگر باره سوی قاف برآید سیمرغ،

قحطی آورده و بی­برگی و تنگی سرای....»(ه/ 156).

موارد دیگری از این دست نیز در شعر م. سرشک دیده می­شود؛ برخی محققان زمینه­های ذهنی و فکری شفیعی را که مبتنی بر ذهنیت اومانیستی وی است، باعث تغییر ساختار و کارکرد اسطوره‌های پیشین می­دانند (! حسن­پور و همکاران،1387: 85-102).

4-4- هنجارگریزی گویشی

اگر شاعر، ساخت­هایی را از گویش خویش که در زبان هنجار نیست، وارد شعر سازد، به هنجارگریزی گویشی دست زده است. استفاده از واژگان محلی، مخاطب را با فضا و مکان شعر و شاعر آشناتر می‌سازد. بهره­گیری از واژه­های بومی و محلی امکان دیگری است که شاعران معاصر از آن بهره می­برند: نیما یوشیج در پیوند با این امکان گفته است: «جست و جو در کلمات دهاتی­ها، اسم چیزها(درخت­ها، گیاه­ها، حیوان­ها) هر کدام نعمتی است...» نیما خود بسیاری از واژه­های بومی شمال ایران را در اشعار خود وارد کرد و راه را برای شاعران بعد از خود هموار نمود(! حسن لی، 1383: 128).

استفاده بجا از واژگان محلی، گذشته از آنکه آنها را حفظ و احیا می­کند و امکانات و ظرفیت­های زبان را افزایش می­دهد، خود یکی از عوامل یاری کنندة شاعر در حفظ روانی جریان خلاقیت شعر و حفظ تداوم حالت عاطفی شاعر است، بی آنکه ساختار نحوی کلام در کشمکش میان وزن و معنی از ریخت بیفتد(عباسی،1378: 120).جز شناساندن بوم زیست شاعر، واژگان محلی، میزان تعلق شاعر و زاویة نگاه او به محیط را نیز روشن می­سازد. در شعر نیما، مازندران بخوبی پیداست و در شعر منوچهر آنشی شهر بوشهر احساس می­شود.

صبغة اقلیمی در شعر شفیعی که نمایندة نگاه شخصی و صمیمی شاعر است، علاوه بر انعکاس در تصویرهایی که از طبیعت خراسان ارائه می­کند، در کاربرد واژگان محلی و بومی نیز تجلی کرده است(همان، 313).

نمونه­هایی از کاربرد واژگان محلی در شعر شفیعی:

«پیشطرّه»: از پیشطّره می­نگرم سوی دوردست...(ه/279).

«رازینه»: وقتی آن نازینه/ از رازینه/ می­آید/ در میان شعله­ای بی­دود/ نیست دیگر جای اندیشه(ه/421)

«بِرِزگ»: به اعتماد نجیب بِرِزگ­ها سوگند/ که باغ­ها همه سرشار بار و بر گردند(آ/ 144).

«نِزم»: باران نِزم و ریز فرو می­ریخت/ بر بازوان سبز علف­ها...(آ/ 484).

«پرما»: دستت به روی سبزه و / سر خفته روی دست/ دور از گزند گردش پرمای زنجره...(آ/ 480).

«چرخ­ریسک»: وان چرخ­ریسک پیک و پیغام بهاران/ در آن سکوت منتظر آواز برداشت(آ/ 101).

«سبزنا»: در موزه­های نیزه­گذاران دشت رزم/ روویید سبزنا و ببالید و زرد گشت(آ/ 107).

«پرهیب»: هیچ در آیینه حیرت نگاهان اسیر دژ/ نیست جز پرهیب دیوان و/ نهیب خیل جادوزاد...(آ/ 119).

«اشن»: باد سحری گذشت و با عشوه/ زد جامه سبز اشن را یکسو...(آ/ 142).

گاهی رنگ محلی مناطق خشک کویر حاشیة کویر از خلال تجربة فردی شاعر در برخی شعرها بازتاب یافته است: این چرخ چاه کهنة کاریز/ با ریسمان پرگره خویش/ - این یادگاری­های صد قهر و آشتی/ یادآور شفاعت دستان روستایی-/ این خشک دشت را سیراب می­کند(آ/ 189).

و واژگان و تصاویر محلی فراوان دیگری که رنگ اقلیمی شعر شفیعی را برجسته ساخته است.

5-4- هنجارگریزی سبکی

میان گونة نوشتاری معیار و گونة گفتاری از نظرگاه واژگان و نحو گفتار تفاوت­های روشنی دیده می­شود. حوزة کاربرد آنها نیز متفاوت است. اگر شاعر از گونة نوشتاری معیار به ساخت نحوة گفتار گریز زند، هنجارگریزی سبکی گویند.

ارزش هنجارگریزی سبکی از چند منظر قابل بررسی است:

1- تغییر فضا در شعر.

2- تغییر موسیقی شعر.

3- ایجاد صمیمیت در فضای شعر.

کوچک­ترین بی­دقتی در این زمینه یا شتاب­زدگی و فقدان فضای مناسب در گریز از هنجار نوشتار به گفتار یا برعکس، به افول و نزول شعر می­انجامد(! سنگری،1381: 6). «شاعران امروز با به کارگیری واژه­هایی که تا پیش از دورة معاصر اجازة ورود به ساحت شعر را نداشتند و نیز با استفاده از واژه­های تازه­ای که در زبان روزمرة امروز به کار می­رود، در کنار واژه­های گذشته، به گسترش و توسع زبان شعر کمک می­کنند»(حسن لی،1383: 114).

یکی دیگر از برجستگی­های زبانی شعر شفیعی، کاربرد واژه­های محاوره­ای و عامیانه  و برخی اصطلاحات روزمره است که در سطح گسترده­ای در شعر وی یافت می­شود. قرار گرفتن این واژگان در کنار واژگان کهن و واژگان محلی که قبلاً به آن اشاره شد، باعث آشنایی­زدایی و برجسته‌سازی شعر وی گردیده است. در ذیل نمونه­هایی از کاربرد واژگان و اصطلاحات محاوره­ای و روزمره در شعر شفیعی را می­آوریم:

«خروسک قندی»: ...فاصله­ها هست بین چشم تماشا/ فاصلة جنگ تا خروسک قندی(ه/ 312).

«اکس­ری»: بر سر شاخة لختی دو سه برگ و یک سیب/ وان دگر سوی، اناری دو سه خشکیده به شاخ/ منعکس اکس­ری باغ درون برکه/ روح پاییز روان از همه سویی گستاخ(ه/ 96).

«جیره­بندی»: در خشکسال واژه در تنگنای آواز/ شعری نخواندیم/ در جیره­بندی­های شعر و آرزوها/ ماندیم ماندیم(ه/ 300).

«چراغ قرمز» و «راهبند»: ز کوچة کلمات/ عبور گاری اندیشه است و سدّ طریق/ تصادفات صداها و جیغ و جار حروف/ چراغ قرمز دستور و راهبند حریق(ه/ 211).

«کبریت»: کبریت­های صاعقه/ پی در پی/ خاموش می­شود(آ/ 282).

«مصنوعی»: مسیح غارت و نفرت!/ مسیح مصنوعی!(آ/ 289).

«دندان­غروچه»: دندان­غروچة کلمات است/ در سوگ آن عصاره­های طوفان(ه/ 187).

«چارپنج»: اینجا در این حصار نگه کن/در کوچه­ای به فاصلة چار پنج گام/چندین و چند شاعر مفلق...(آ/ 84).

«هایاهای»: ابر هایاهای می­بارید/ جنبش نیلوفران در زیر باران/ آسمان­ها را تکان می­داد(ه/ 98-99).

«کفتر»: و کفتری در دستهایت می­زند پرپر/ قلبش پر از صبح و پریدن­هاست(ه/ 34).

«هاژوواژ»: ... گوش من و چشم هاژو واژ سپیدار(ه/ 312).

«اودکلن»: فریاد کودکان گرسنه/ در عطر اودکلن/ آری شنیدنی­ست ببینید:/ فریاد کودکان(آ/ 466).

6-4- هنجارگریزی نوشتاری

گاهی شاعر در نوشتار شعر شیوه­ای را به کار می­برد که تغییری در تلفظ واژه بوجود نمی­آورد؛ ولی این شکل نوشتن، مفهومی ثانوی به مفهوم واژه می­افزاید(انوشه،1376: 1445). درست خواندن شعر، انتقال احساس و اندیشه، دیداری کردن شعر، نشان دادن فاصله­های زمانی و مکانی و برجسته­سازی تصاویر از مهمترین کارکردهای این نوع از هنجارگریزی است(! صالحی­نیا،1382: 83-94).

در روزگار ما برخی از شاعران جوان به این شیوه اقبال نشان داده­اند. شاملو و صفارزاده نیز تجربه‌هایی در این زمینه دارند 6

شفیعی نیز گاهی از هنجارگریزی نوشتاری بهره برده است؛ در شعر «هویت جاری» تصویری زیبا از دریا و مرغان ماهی­خوارش در جلوی چشم خواننده گشوده می­شود. این شکل (7) تصویر مرغان دریایی دوردست­هاست که به دلیل پرواز در اوج آسمان و دوری از ما بدین شکل دیده می­شوند:

-... و مرغکان چیره ماهی­خوار

77 و

    7 و

        فراوان 7،

در انتشار هندسی خویش

بر موج­ها هجوم می­آرند.(آ/ 461)

وی در شعر «طاووسی امّید»  نیز از هنجارگریزی نوشتاری بهره می­برد، آنجا که با نوع خاص نوشتار، تصویری از فرو رفتن ریشه در زمین ارائه می­دهد :

-ریشه­هایش

              رفته

                  در عمقِ

                           زمین

                                تا طوس

در بهار دیگری، در لحظه­ای جاوید

بوتة طاووسی امّید(ه/ 266).

البته شفیعی، از هنجارگریزی نوشتاری کمتر استفاده کرده است؛ اما همین موارد اندک نیز نشان می‌دهد که وی بخوبی از این شیوه در جهت برجستگی زبان شعری­اش بهره گرفته است.

 

5- نتیجه‌گیری

چنانکه گفته آمد، محققان یکی از ویژگی­های اصلی شعر را  برجسته­سازی کلام می­دانند؛ برجسته‌سازی به دو شکل امکان­پذیر است؛ نخست آن که در قواعد حاکم بر زبان خودکار انحراف صورت پذیرد و دوم آن که قواعدی بر قواعد حاکم بر زبان خودکار افزوده شود. بدین ترتیب برجسته‌سازی از طریق دو شیوة «هنجارگریزی» و «قاعده­افزایی» تجلی خواهد یافت. بررسی­های به عمل آمده نشان می­دهد، شفیعی از روش هنجارگریزی بسیار بهره برده و بدین طریق زبان شعری­اش را برجسته و جذاب نموده است. لذا مخاطب را با زبان متفاوت و هنجارگریزش جذب کرده است. در شعر وی از انواع مختلف هنجارگریزی استفاده شده است، اما این بهره­گیری به صورت یکسان نیست؛ بلکه در شعرها و یا دفترهای شعری مختلف، تفاوت­هایی از این نظر دیده می­شود. شفیعی در دفتر شعر «هزارة دوم آهوی کوهی» به هنجارگریزی زمانی(کهن­گرایی) توجه بیشتری نشان داده است. یکی دیگر از هنجارگریزی­هایی که در شعر وی بیشتر استفاده شده، هنجارگریزی واژگانی است؛ در شعر شفیعی بسیاری از واژگان و ترکیبات جدید حضور دارند که ساختة ذهن خلّاق و نوجوی اوست.از سوی دیگر، دایرة واژگان در شعر شفیعی چه در حوزة واژگان محلی و چه در حوزة واژگان عامیانه و امروزی نیز بسیار متنوع و گسترده است. همچنین وی گروه وسیعی از نام­های اشخاص و مکان­های اساطیری و تاریخی را نیز به شعر خود راه داده است که این خلاقیت در همنشین کردن چنین واژگان وسیعی در شعر، باعث آشنایی­زدایی و برجستگی شعر شفیعی کدکنی گشته است. در حوزة هنجارگریزی معنایی، وی از صنایعی چون تشبیه، پارادوکس، حسآمیزی، تشخیص، تصویرگرایی بهره برده است. یکی از موارد مهم در هنجارگریزی معنایی، استفادة متفاوت از داستان­ها و روایت‌های اسطوره­ای و تاریخی است که به آشنایی­زدایی شعر شفیعی کمک شایانیکرده است. شفیعی از انواع دیگر هنجارگریزی نیز کم و بیش بهره گرفته است؛ اما آنچه مهم است آن که وی در کاربرد هنجارگریزی­ها، دو اصل زیبایی­شناسی و رسانگی را بخوبی رعایت کرده است و شعر او با وجود استفاده فراوان از انواع هنجارگریزی­ها، هیچ­گاه دچار سردرگمی و یا نارسایی معنایی نگردیده است.

 

پی‌نوشتها

1- مکتب فرمالیسم با پایه­گذاریOPOIAZ  «انجمن پژوهش زبان ادبی» در سال 1916 در پترزبورگ شکل گرفت.(احمدی،1385: 39).

2- ابتدا شکلوفسکی این اصطلاح را در مقاله خود با عنوان «هنر به منزلة شگرد» بر پایه واژة روسی (Osteranenja) به کار برد(احمدی،1385: 47).

3- در این باره نگاه کنید به کتاب امیرزاده کاشی­ها از پروین سلاجقه. و مقالة «آشنایی­زدایی و هنجارگریزی در اشعار نیمایی اخوان ثالث» از فاطمه مدرّسی و مقاله «هنجارگریزی در شعر سهراب سپهری» از فرزان سجودی.

4- در این باره نگاه کنید به مقاله «برجسته­سازی واژه و ترکیب در شعر اخوان» از فروغ صهبا.

5- در شیوة آدرس­دهی به نمونه­های شعری، (ه) نشانة مجموعه شعر «هزاره دوم آهوی کوهی» و (آ) علامت دفتر شعر «آیینه­ای برای صداها» است.

6-  دراین باره نگاه کنید به مقالة « آشنایی­زدایی و هنجارگریزی در اشعار نیمایی اخوان ثالث » از فاطمه مدرّسی و غلامحسن احمدوند.

7- درباره کاربرد باستان­گرایی در شعر شاملو نگاه کنید به کتاب  «سفر در مه» تقی پورنامداریان ص315-328.

8- برای نمونه نگاه کنید به ص 59 و ص 77 دفتر شعر«طنین در دلتا» از طاهره صفار زاده.

منابع

1- احمدی، بابک .(1385). ساختار و تأویل متن، تهران: نشر مرکز.

2- انوشه، حسن .(1376). فرهنگ­نامة ادبی فارسی(2)، تهران: سازمان چاپ و انتشارات.

3- بارانی، محمد .(1382). «کارکرد ادبی زبان و گونه­های آن»، فرهنگ،شماره 46-47، ص70-55.

4- بشردوست، مجتبی .(1379). در جستجوی نیشابور(زندگی و شعر شفیعی کدکنی)، تهران: انتشارات ثالث.

5- پورنامداریان، تقی .(1381). سفر در مه(تأملی در شعر احمد شاملو)، تهران: انتشارات نگاه.

6- حسن­پور آلاشتی، حسین و ستاری، رضا و اسماعیلی، مراد .(1387). «نگاهی به تغییر کارکرد و  ساختار برخی از اساطیر در اشعار م. سرشک»، نشریة گوهر گویا، سال دوم، شمارة دوم(پیاپی 6)، ص85-102.

7- حسن لی، کاووس .(1383). گونه­های نوآوری در شعر معاصر ایران، تهران: نشر ثالث.

8- حسینی موخر، سیدمحسن .(1382). « ماهیت شعر از دیدگاه منتقدان ادبی اروپا (از افلاطون تا دریدا)»، فصلنامة پژوهش­های ادبی، سال اول، شماره 2، ص 73-90.

9- حقوقی، محمد .(1371). شعر و شاعران، تهران: انتشارات نگاه.

10- خائفی، عباس و نورپیشه، محسن .(1383). آشنایی زدایی در اشعار یدالله رویایی، فصلنامة پژوهش­های ادبی، سال دوم، شماره پنجم.

11- سجودی، فرزان .(1377). «هنجارگریزی در شعر سهراب سپهری»،کیهان فرهنگی، شماره 142،ص20-23

12- سنگری، محمدرضا .(1381). «هنجارگریزی و فراهنجاری در شعر»، مجلة رشد آموزش زبان و ادب فارسی، شماره 64، ص 4-9.

13- سلاجقه، پروین .(1384). امیرزاده کاشی‌ها، تهران: انتشارات مروارید.

14- شفیعی کدکنی، محمّدرضا .(1376). آیینه‌ای برای صداها، تهران: آگاه.

15________________ .(1381). هزاره دوم آهوی کوهی، تهران: آگاه.

16________________ .(1385). موسیقی شعر، انتشارات آگاه.

17- صالحی­نیا، مریم .(1382). «هنجارگریزی نوشتاری در شعر امروز»، فصلنامة پژوهش­های ادبی، شماره 1 ص83-94.

18- صفارزاده، طاهره .(1349). طنین در دلتا، تهران: امیرکبیر.

19- صفوی، کوروش .(1373). از زبانشناسی به ادبیات، جلد اول(نظم)، تهران: نشر چشمه.

20- صهبا، فروغ .(1383). «برجسته­سازی واژه و ترکیب در شعر اخوان»، پژوهشنامه علومانسانی، شماره 45-46، صص147-162.

21- عباسی، حبیب­الله .(1378). سفرنامه باران (نقد و تحلیل اشعار دکتر شفیعی کدکنی)، تهران: روزگار.

22- علی­پور، مصطفی .(1378). ساختار و زبان شعر امروز، ج 1، تهران: فردوس.

23- مدرّسی، فاطمه و احمدوند، حسن (1384)؛ «آشنایی­زدایی و هنجارگریزی در اشعار نیمایی اخوان ثالث»، مجلة علامه، شماره 13، ص 199-228.

24- مشرف، مریم .(1385). «هنجارگریزی اجتماعی در زبان صوفیه»، مجلة دانشکده ادبیات وعلوم انسانی تربیت معلم، سال چهاردهم، شماره 52 و 53 ص 136-149.

25- یوسفی­نکو، عبدالمجید .(1384). «آیه­های شنگرفی (نگاهی به شعر شفیعی کدکنی)» نامة پارسی، سال دهم، شماره اول، ص144-165.