تحوّل ساختی و معنایی «نفر»

نویسنده

دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده

یکی از مباحث مهم زبان، تحوّل در گونه‌های مختلف آن است. این تحوّل گاه در ساخت و گاه در نحو و زمانی در تغییر مقوله‌های زبانی و واک‌ها و یا در معانی است که در گذر زمان در بخش‌های مذکور روی می‌دهد. تحوّل معانی شامل‌ترین گونه تحوّل شمرده می‌شود و در مباحث زبانی کمتر بدان پرداخته شده است. بحث دربارۀ این گونه که می بایست یکی از مباحث سه گانه دستورها باشد، مغفول مانده است و تنها در کتاب‌های لغت و فرهنگها، بی‌آنکه به تاریخ و چگونگی تحوّل معنایی اشاره‌ای شود، معانی چندگانه واژگان آورده شده است. با عنایت به اهمیت تحول ساختی و معنایی، این مقاله می کوشد تا به عنصر وابستگی ممیز «نفر» بپردازد و با بررسی تحوّل معنایی و مقوله‌ای؛ سازه‌های مختلف و کاربردهای امروزین آن را تبیین نماید.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Syntactic and Semantic Changes of“Nafar”

نویسنده [English]

  • Abbasali Vafai
Associate Professor in Persian language and literature, Allameh Tabataba’i University
چکیده [English]

One of the constant subjects of debate in language has been the changes in different types of it. The changes have sometimes occurred in its structure or grammar and sometimes in its linguistic categories, phonemes, or meanings, which all take place in the aforementioned sections with the passage of time. Semantic changes are the most significant ones -a triple discussion of grammar and a neglected area in linguistic discussions. However, vocabulary books and dictionaries have just focused on the multiple meanings of words without alluding to such changes. Actually, if a research is carried out in this regard, it will turn to be a special reference book or a dictionary in some volumes. . The present study is an attempt to examine the element of dependence of distinctive term “Nafar” in terms of semantic and categorical changes and to reveal its various constituents and current uses.     

کلیدواژه‌ها [English]

  • Nafar
  • dependence
  • distinctive
  • Persian Grammar
  • changes
  • grammatical roles

 مقدمه

پرداختن به مباحث زبانی در دهه­های گذشته، در مقایسه با تحقیقات ادبی، بسیار کمرنگ بوده است. در حالی­که ظرف زبان به عنوان پایة آفرینش هنری باید مورد توجه جدّی قرار گیرد. در روزگاران گذشته نیز به مباحث نظری زبان، چندان پرداخته نشده است و تنها درکتاب‌های لغت و فرهنگها بدان اشاره‌ای کرده‌اند. با آغاز اندیشه­های جدید زبانی در دنیا، در ایران نیز تحرّکاتی در این خصوص آغاز شد. در چند دهة گذشته، این کوشش­ها بسیار درخشان­تر از قبل بوده و مقالات و کتب فراوانی در این باره به نگارش در آمده است و مباحث جدیدی چون، نحو((Syntax و معنا(Meaning)و ساخت(Structure) با زیر مجموعه­های فراوان مطرح شده است.

نتیجة این پژوهش­ها موجب نگاه علمی به زبان و رغبت دانشجویان به مباحث زبانی و ارائة پژوهش و انتخاب پایان­نامه­ها در موضوع زبان فارسی شده است. در تحقیقات جدید به دلیل توجه بیشتر زبان شناسان به زبان امروز، مباحث مربوط به مسائل تاریخی زبان فارسی مغفول مانده است. اغلب محققان زبان­شناس، بیشتر دربارۀ زبان امروز و مسائل مرتبط به آن قلم می­زنند و به جهت تخصصی بودن متون باز مانده از اعصار پیشین، کمتر بدان­ها نزدیک می­شوند. در حالی که توجه به مسائل تاریخی زبان فارسی و تطبیق آن با زبان امروز ضروری می نماید.

در گذشته اغلب پژوهش­های صورت گرفته در دستور تاریخی زبان فارسی، از سوی استادان زبان و ادبیات فارسی بوده است و به جهت به کار نگرفتن شیوه­های نو در پژوهش­های زبانی، آنچنان که بایسته است از روشهای جدید و علمی بهره نگرفته‌اند.

لذا امروزه بررسی تحولات بوجود آمده در مقوله‌های گوناگون زبانی اهمیتی بسزا دارد و امید است که این مباحث به صورت جدّی در مراکز علمی و پژوهشی مطرح شود و قابلیت زبان فارسی، بیش از گذشته پدیدار آید.

 

طرح موضوع و پیشینة تحقیق

یکی از مباحث دستوری زبان، موضوع «ممیز» یا واحد شمارش است. در دستورهای سنتی اصطلاح ممیز به کار گرفته نشده و تنها با عنوان واحدهای شمارشی از آن یاد شده است:

یکی از وابسته­های اسمی، صفت شمارشی است که خود به صفت شمارشی اصلی، ترتیبی، کسری و توزیعی تقسیم می­گردد. معمولاً در صفت­های شمارشی افزون بر معدود یا هستة گروه ممکن است وابسته­های دیگری نیز به کار گرفته شود که یکی از آنها «ممیز» یا واحدهای شمارشی است. برخی دستور نویسان هسته و وابسته­ها را مرکب تصور نموده­اند (شریعت،1364 :290) این نکته با قواعد ساخت واژگان مرکّب از حیث ساختی و معنایی منافات دارد. شریعت در ادامة بحث از واحدهای شمارشی به عنوان معدود یاد می­کند و این به آن معناست که واحدهای شمارشی خود در جمله در جایگاه هستة اصلی قرار می­گیرند. ایشان گرم، گندم، مثقال ، سیر، خروار، تن، نفر و... را معدودهای کلّی به شمار آورده­اند. (همان)

شریعت به نقل از دیگر دستور نویسان به پیروی از زبان عربی، اسم بعد از معدود را تمیز می خواند؛ البته این مسأله از حیث علمی در خور بررسی است که در این مقاله مجال پرداختن به آن نیست. همانند:

                               ده                                خروار                                     شکر                  خرید.

            عدد یا صفت شمارشی       معدود کلی یا موصوف           تمیز یا مفعول

مشکوه­الدینی در وابسته­های اسم از لحاظ دستوری و معنایی در ذیل وابسته­های عدد، اصطلاح «ممیز» را با ممیزهایی چون تن، نفر، جلد، عدد، کیلو، فروند و رأس می­آورد و با عنوان وابسته‌های پیشین آنها را یک واژه تلقی می­نماید که گسترش می­یابند، برعکس وابسته­های پیشین که همواره به صورت گروهی به کار می روند. (مشکوه الدینی، 145:1379- 146)

فرشیدورد در این­باره می نویسد: «گاهی بعد از عدد، اسم یا کلمة دیگری می‌آید که معنی معدود را بیشتر می کند و ابهامش را بر طرف می سازد؛ از این رو می توان آن را روشنگر معدود یا روشنگر نامید مانند دو حلقه چاه، ده من گندم، یک مثقال زعفران. معدود بعد از روشنگر را می‌توان متمم آن دانست در این صورت، روشنگر خود موصوف عدد می شود و دلیل آن هم این است که اسم را در این مورد به صورت متمّم هم می‌توان بکار برد و پیش از آن حرف اضافه آورد و گفت: یک مثقال از چای – یک قبضه از تفنگ». (فرشیدورد،1382 :317) این سخن جای تأمل دارد به مثالهای زیر توجه شود:

«یک قبضه تفنگ را بردار و بیاور» در این مثال هستة گروه اسمی، تفنگ است و در جمله نقش مفعولی یافته است و متمم دانستن آن جای تأمل دارد. همچنین می توان یک قبضه تفنگ را در نقش های گوناگون در جمله به کار برد. نکتة دیگر آنکه آوردن «از» در معدودهای اسم نوع، در زبان غیر معمول است؛ مانند:

یک نفر انسان                      یک نفر از انسان

یکصد قلاده سگ                        یکصد قلاده از سگ

اگر روشنگر با معدودهای جمع بکار رود، «از» را می­توان در معنی تبعیض به شمار آورد؛ در حالی که «از» در مثالهای بالا، در این معنی نیست. «از» اغلب زمانی آورده می­شود که روشنگر وابستة عددی جمع داشته باشد در این صورت برای تبعیض و جدا سازی «از» می آید؛ مانند:

هزاران نفر از داوطلبان کنکور

هزاران جلد از کتاب­های اهدایی و...

ممیزها معمولاً بدون کسره و پس از صفت شمارشی می­آیند و توصیف کننده تعداد و اندازة موصوف اند. مانند:

دو جلد کتاب           پنجاه و سه نفر آدم          یک تن برنج

برخی از ممیزها به جهت کثرت کاربرد و جا افتادگی در گفتار و نوشتار حذف می گردند.

«نفر»، «تن» و «جلد» از آن جمله اند. مانند:

چهار آدم                        یک کتاب

امّا آنهایی که کاربرد فراوانی در گفتار روزمره ندارند، چنین نیستند مانند:

دست، باب ، گرم، مثقال ، کیلو، خروار ، تن، رأس...

ممیز «نفر»

الف: «نفر» در لغت

نفر: (Nafar) واژه ای است عربی ، در «مُعجَم الوَسیط» آمده است:

(النّفر) سه تا ده از مردان: و گفته می­شود: ایشان نفر فلانی است یا از جماعتش؛ گروهی از مردم یا فرد یا شخصی از مردان ( که جدید است) جمعِ آن انفار است. (مصطفی، 1972: 2/ 977)

   در فارسی نفر، تن و کس و شخص است (دهخدا)؛ فارسیان بر یک کس اطلاق کنند (غیاث اللغات)؛ واحد شمارش انسان است (دهخدا).

ز کافران که شدندی به سومنات به حج

 

همی گسسته نگشتی به ره نفر ز نفــــر
                        (فرّخی،1365:71)

 

و واحد شمارش شتر است: زنبورکچی باشی امر نمود که شتران زنبورک را که هفتصد نفر بودند... زانوی آنها را بسته (مجمل التواریخ به نقل از دهخدا) و همچنین واحد شمارش دندان نیز بوده است: چهار نفر از دندان­هایم را کشیده­ام (همان)؛ اکنون این واحد شمارشی کاهش کاربرد یافته و تنها برای انسان بکار می­رود.

تحول معنایی «نفر»

در لغت نامه­های عربی «نفر» را واژه­ای دانسته­اند که بر سه تا  هفت یا ده دلالت دارد و بیش از ده تن، نفر اطلاق نشود ( اقرب الموارد) و در برخی نیز آمده است که تنها مردان را شامل شود ( معجم الوسیط)؛ لیکن نفر در زبان فارسی تحول معنایی و کاربردی یافته است که بدان ها اشاره می شود:

1. در زبان عربی تنها به سه تا هفت یا ده اطلاق می شده است در زبان فارسی افزون بر ده را شامل شده است مانند سی و سه نفر ، یکصد و سیزده نفر

2. در زبان فارسی واحد شمارش دندان  نیز بوده است. 

3. در زبان فارسی در معنی مردم نیز به کار رفته است.

4. در معنی قبیله و عشیره نیز بکار رفته است.

5. در مفهوم چاکر و خدمتکار هم آمده است.

6. در زبان فارسی امروز در معنی کارمند و نیرو نیز به کار رفته است.

7. جمع آن در زبان عربی «انفار» است (اقرب الموارد ، معجم الوسیط) امّا در زبان فارسی آن را به «ات» جمع بسته اند: نفرات.

 

«نفر» و تغیر از وابستگی اسمی به مقوله ی اسمی

نفر ذاتاً جزء وابسته های اسمی است و به عنوان ممیز یا واحد شمارشی به کار می رود؛ همانند: «دو نفر جنگی بهتر از ده نفر آدم تشریفاتی است». در مثال مذکور «نفر» به عنوان وابستة هستة «جنگی»، و «آدم» به­کار رفته است؛ لیکن در زبان فارسی در موارد بسیاری «نفر» از مقولةوابستگی به مقولة اسمی تغییر یافته است و این بیشتر به دلیل کثرت کاربرد و در نتیجة «خودکارشدگی Automatism)) است، در چنین مواردی خود به عنوان هسته در جمله ظاهر می شود و در معانی شخص، تن، گروه و کس، چاکر و سرباز به کار می رود؛ مانند نمونه های زیر:

 

الف: در معنی «کس»

کافران قلبند و پاکان همچو زر

 

از حـکـایـت هـای مـیران دگـر

 

از لشکرش هنوز نجنبیده یک نفر
                                         نهاد

تا ابر نو بهار مهی را مطر بود

 

رسد ز حلقه بدو هر زمان هزار نفر
                                         نهاد

 

اندرین بـــوته درند این دو نفر
                                         نهاد

                 (مولوی،1382 :587)

وز کرم ها و عطای آن نفر
                                      اضافی

                   (مولوی،همان:986)

کز هول او نهیب بر آمد ز گنگبار
             (مسعود سعد،1370 :226 )

تا در زمین و روی زمین بر نفر بود
                                     نهاد

                 (منوچهری،1379: 186)

وز آن نفر چو دل من هزار تن به نفیر
        متمّم

                  (امیرمعزّی،1362: 256)

 

ب: نفر در معنی گروه، مردم، قوم

چنانکه گفته شد «نفر» به سه تا هفت یا ده دلالت دارد؛ لیکن در زبان فارسی در معنی گروه و جمع به دو شکل به کار رفته است:

الف: نشانه های ظاهری شناسة جمع فعل یا دیگر نشانه‌های اسمی در عبارت، نشان می‌دهد که در مفهوم گروه به کار رفته است.

ب: بی نشانه است و مفهوم جمله می­نماید که در معانی مذکور بکار رفته است:

الف: با نشانه

در وی نفری دیدم پیران خراسانـی

هر آن نفر که تو را بنده و رهی نشدند

تو در هنر دگری و آن نفر دگر بودنـد

 

گفتم زبخت بد به نفیرند دشمنــانش

با من از بهر تو خرگوشی دگــر

ماه روزه گشت در عهد عمر

ایا ز تو مدد دوسـتان همیشه پدید

بعد از آن میراندشان در دشتـها

در تنازع آن نفر جنگی شدند

 

قومی همه قلاّشان چون دیو بیابانی
                       (سنایی،بی تا:667)

به زیر بند تو بندی شدند و زندانـــی
                (امیر معزی،1318 :696)

چون نامة نبوی کی بود هزار افسان
                               (همان،613)

گفتا که نیک بخت نفور است زان نفر
                               (همان،385)

جفت و همره کرده بودند آن نفر
                      (مولوی،1382 :56)

بر سر کوهی دویدند آن نفر
                               (همان،182)

ایا ز تو نفر دشمنان همیشه نفور
            (قطران تبریزی،1333 :165)

می دویدند آن نفر تحت و علا
                     (مولوی،1382 :159)

که ز سر نام ها غـافل بودند
                               (همان،331)

 

2. بدون نشانه و تشخیص از معنی

 پای ناخوانده رسید و نفر مویه گران

پــس سپــاه انـدکی با این نفر

رو به خود کرد و بگفـت ای نوحه گر

تا ابر نوبهار مهــــی را مطــر بود

از این نفر به نفیر آمدم نفور شــــــدم

 

وار شیداه کنــــان راه نفر بگشایید
                    (خاقانی،1357 :161)

به که با اهل نفاق آید حشر
                               (همان،513)

نــــوحه ات را مــــی نیرزد آن نفر
                               (همان:115)

تا در زمین و روی زمین بر نفر بود
                 (منوچهری،1379 :186)

به فرّ و فضلت دانم که من نه زین نفرم
                      (سنایی،بی تا:369 )

 

 

ج- در معنی چاکر و خدمتکار

جان من چند دهد غصه زن و غم بچه ات

 

نفری گیر که هم زن بــود و هم بچه ات

                                                                  (اشرف مازندرانی،به نقل از فرهنگ نظام،ج5:362)

سبع نیی که تجنّب کنی ز یار و دیار

 

ضبع نیی که تنفر کنی ز مال و نفـر
                      (قاآنی،1363 :254)

دارد سـر هـم صـحبـتی مـا نفـرما

                                             (دیوانة مشهدی،به نقل از فرهنگ نظام،ج5: 362)

د- در معنی سرباز نظامی

در فرهنگ سخن مثالی در این مورد آورده شده است: و آن صورت ترکیبی «نفربر» است که از آن به کامیون معنی شده است، ظاهراً سهوی صورت گرفته؛ زیرا «نفربر» خودروی زرهی سر پوشیده‌ای است که سربازان محدودی را حمل می کند و با کامیون متفاوت است. افزون بر آن در مکالمات نظامی نیز آمده است: «نفر بفرست.» گاهی اراده به جمع می شود: نفراتم تلف شده اند؛ یعنی نیرو و سربازهایم تلف شده اند.

نمونه هایی از گذشته:

از آن زمین که بر او لشکری بود انبـــوه

به دوستان تو از جود تو رسیده نفر

 

نفر گسسته نشد چون گسسته شد لشکر
                 (امیر معزی،1318 :245)

به دشمنان تو از تیغ تو رسیده نفیر
                 ( امیر معزی،همان:222)

 

دیگر وابسته ها و «نفر»

چنانکه گفته شد ممیز «نفر» از وابسته‌هاست و درجة وابستگی آن قبل از معدود یا هستةاسمی است که این هسته در جمله، در نقش­های گوناگون گروه اسمی می‌آید. وابسته ها درجاتی دارند که نسبت اسمی آنها در جمله مشخص می گردد. برای مثال در جملة:

«آن دو نفر استاد ارجمند دانشگاه را دیدم.

  3     2     1

در جملة فوق اسم اشاره و عدد و ممیـز ترتیب درجات وابستگی برای استاد است که نمی‌ شود، آنها را جابه جا کرد. همواره «آن» در درجة سوم و «عدد» درجة دوم و «نفر» درجة نخست را نسبت به هسته؛ یعنی استاد خواهند داشت.

با این توصیف ممیز نیز اگرچه خود وابسته است؛ امّا وابسته های فرعی­ای در گروه اسمی دارد که به آنها اشاره می شود. اگرچه ممکن است خود هستة جمله باشند که به آن خواهیم پرداخت و  نقش‌های نحوی آن را نیز توصیف خواهیم کرد.

وابسته های پیشین

الف: با یک وابسته پیشین

1.  وابسته شمارشی اصلی:

 یک نفر دانش آموز غایب بود      سی و شش نفر زائر به کربلا رفتند.

وابسته ممیز                                     وابسته ممیز

هزاران نفر می شناسم.

2. وابستة ترتیبی:

چندمین نفر شده است.       ششمین نفر وارد شد.     آخرین نفر رسید 

  وابسته ممیز                              وابسته ممیز

3. وابسته مبهمی:

چند نفر دعوت شده اند؟

وابسته ممیز

ب: با دو وابستگی پیشین

وابسته اشاره + وابسته شمارشی اصلی + ممیز

این دو نفر انسان عاقل              آن یک نفر داوطلب

2     1                                       2      1

وابسته­های پسین

«نفر» وابستة پسین ندارد. تنها در جایی که خود در نقش هستۀ اصلی در جمله ظاهر می شود به عنوان هسته، وابسته می پذیرد مانند:

نفر چهارم هم آمد.            یک نفر دیگر هم می شناسم.                   نفر بعدی را پذیرفتند

هسته  وابسته                            هسته  وابسته                                      هسته  وابسته

توضیح این نکته لازم است که وابسته های اسمی از نوع جایگزین برای هستة اسمی که تنها به توصیف انسان می پردازد، می تواند به عنوان هستة «نفر» قرار گیرد و «نفر» وابستة آن شود مانند: سدشکن و داوطلب و عضو هیأت علمی در مثالهای زیر:

این یک نفر سد شکن

3         2    1       هسته

   وابسته

یک نفر  داوطلب

وابسته   هسته

شش نفر  عضو هیأت علمی

وابسته          هسته

در مواردی که نفر وابسته عددی جمع پرشمار دارد، به منظور تبعیض و حدّ، اسمی با حرف اضافة «از» که نوعی وابستة مکمل است آورده می شوند:

هزاران نفر از دانشجویان در همایش حافظ شرکت نمودند.

     هسته           مکمّل

یکصد و پنجاه نفر از همکاران ایشان حمایت خود را از وی اعلام کردند.

           هسته                    مکمّل

نقش های اسمی «نفر»

«نفر» از وابسته های اسمی است؛ لیکن به جهت کاربرد فراوان و تحوّل زبانی، اغلب از جایگاه وابسته به هسته، انتقال یافته است. در چنین مواردی ، نه تنها وابسته نیست؛ بلکه خود وابسته گیر نیز هست همانند نقش های زیر:

1. نهادی

دوازده نفر در آزمون پذیرفته شدند.

    نهاد

میلیون ها نفر گرسنه در افریقا زندگی می کنند.

     نهاد

این یک نفر مناسب است.

    نهاد

2. متمّمی

به نفر قبلی چه نمره ای دادی؟                          به هر نفر سهمی داده شد.

تنها به یک نفر رسید.

3. مفعولی

چندین نفر را می شناسم که نیکوکاراند.

آخرین نفر را هم پذیرفتند.

هر نفر را بر طویلة خاص او

 

بسته اند انـــدر جهان جستجو
                     (مولوی،1382: 429)

 

4. مسندی

این آن نفر نیست.

      مسند

من آن نفر نیستم.

      مسند

5. اضافی

آزادی سه نفر از بازداشت شدگان موجب آرامش خشونت ها شد.

         اضافی

دفاع آن چهار نفر تشویق حاضران را برانگیخت.

         اضافی

دیدار هزاران نفر سبب اتّحاد شد.

              اضافی

ساخت ترکیبی «نفر»

پرکاربردترین ساخت ترکیبی «نفر» از نوع مکرّر است. مکرّرها در ساخت ترکیبی واژگان فارسی نقش مؤثرّی دارند. مکرّرهای فارسی در اقسام مقوله های زبانی هفتگانه در سه شکل «متباین» و «همسان« و «ناقص« به کار می­روند و نقش های گوناگونی را در جمله دارند. براساس بررسی‌های صورت گرفته، ترکیب مکرّر نفر از نوع تباین با حروف اضافی است و اغلب نقش قیدی در مفهوم کثرت  دارند و یا در نقش های دیگر با همین مفهوم به کار می روند و بندرت ساخت ترکیبی غیر مکرّر نیز یافته اند که بدان اشاره خواهد شد.

الف- مکرّرها

  1. تکرار متباین با حروف اضافة «از»:

زکافران که شدندی به سومنات به حج

دعای خلق نشابور لشکری است تو را

 

همی گسسته نگشتی به ره نفر ز نفــر
            (فرخی سیستانی،1349 :71)

که نگسلدش همی ساعتی نفر ز نفــر
                 (امیر معزی،1362: 245)

 

  1. تکرار متباین با حرف اضافه ی «با»

شور مورند حسودانش اگرچه گه لاف

 

شار مارند و نفر بـــــا نفر آمیخته اند
                    (خاقانی،1357: 120)

 

  1. تکرار متباین با حرف اضافة «بر»

یارب از فضل و کرم در دل عطّار نگر

از طربت باد مدد بر مدد

 

که دلش را غم بیهوده نفر بر نفر ست
                        (عطار،بی تا:747)

وز ظفرت باد نفر بر نفر
                 (امیر معزی،1362: 318)

 

  1. تکرار متباین با حرف اضافة«به»

در طریق مضیق عمر و فنا

 

برفکنده بلا نفر به نفـــر
              (مسعود سعد،1362: 254)

 

مراقبت نفر به نفر موجب پیروزی می گردد.

5. تکرار متباین با حرف اضافة «تا»

همی گوش دارم نفر تا نفـــر

 

همی چشم دارم زمان تا زمان
                 (امیر معزّی،1362: 665)

 

  1. تکرار متباین با حرف اضافة «اندر»

گرد تو از یلان سپه اندر سپه بود

 

سوی تو از ظفر نفر اندر نفر بود
             (مسعود سعد،1362: 126 )

 

ب: غیر مکرّر

نمونه ای از ساخت واژه از «نفر» در دوره های پیشین به دست نیامد. تنها واژة ساخته شده در دهه‌های گذشتة «نفربر» است.

 

«نفر» و «جمع»

چنانکه پیشتر بیان شد، نفر واژه ای است عربی، در زبان عربی با جمع مکسر «انفار» به کار رفته است؛ لیکن در زبان فارسی به دو صورت جمع به کار داشته شده است:

1. نفرات

به شکل غیر قیاسی با ساخت‌های عربی در زبان فارسی جمع بسته شده است؛ زیرا که نشانة جمع «ات» تنها به جمع بستن کلمات مؤنث بکار می رود.  در فرهنگ های عربی آمده است که نفر تنها به مردان به کار می رود؛ بنابراین ساخت نفرات خارج از قواعد عربی است و تصرّفی است که پس از ورود در زبان فارسی در آن صورت گرفته است. و در این موارد فقط در نقش گروه اسمی بکار می‌رود.

تمام نفراتش هلاک شدند.             

نفرات او بیشتر از نفرات ماست.

2. نفران

نقش حق ثبت به سیمای نفر بر نفر است

 

کلک در دست نگارنده و تازان نفــران
            (صفای اصفهانی،1337 :88)

 

 

نتیجه‌گیری

واحد شمارش «نفر» بسان دیگر مقوله‌های زبان تحول ساختی و معنایی یافته است. از زبان عربی وارد زبان فارسی شده و بر آن معنی نهادة عربی در فارسی به کار نرفته است؛ بلکه تغییرات عمدة معنایی و کاربردی در آن بوجود آمده است که به اختصار به آنها اشاره می شود:

نخست: با ورود به زبان فارسی کاربرد نهادة آن در این زبان تغییر یافته است.

دوم: در زبان فارسی به همة معدودها از یک تا ارقام بزرگ دلالت دارد نه از سه تا ده.

سوم: با معدودهای مختلفی از جمله شتر، دندان نیز بکار رفته است که اکنون این کاربرد دیگر وجود ندارد.

چهارم: نفر در حوزه معنایی تحول وسیعی یافته در معانی، کس، گروه و جمع، سرباز نظامی، قبیله و عشیره، چاکر و خدمتکار و کارمند نیز به کار رفته است.

پنجم: به گذر زمان از مقولة وابستگی اسمی به مقولة اسم یا هسته در جمله تحول یافته است و نقش‌های مختلف اسم را از جمله نهاد، مفعول، متمّم و اضافی یافته و خود وابسته‌های اصلی پذیرفته است.

ششم: فارسی زبانان در جمع بستن آن تصرف نموده اند و آن را به شیوة جمع کلمات مؤنث با «ات» جمع بسته اند در حالی که در عربی با جمع مکسر آمده است و تنها برای مردان کاربرد داشته است.

هفتم: در زبان فارسی برای ساخت کلمة مرکب به کار رفته است مانند: نفربر

هشتم: نفر در ساخت تکرار متباین با فاصل حروف اضافه از، در، با، اندر، بر در نقش قیدی در مفهوم کثرت فراوان بکار رفته است.

نهم: به گذر زمان «نفر» جایگزین هایی در فارسی یافته «تا» از مهمترین آن است؛ بویژه برای واحد شمارشی انسان.

دهم: دستور زبان های فارسی اصطلاحات، ممیز، روشنگر و واحد شمارشی را بر آن به کار برده اند.

یازده: اهل دستور به بررسی تاریخی و تحوّلی آن نپرداخته و گذرا در مبحث وابستۀ شمارشی اسم بدان اشاره کرده­اند، بی آنکه به تحوّل­های مختلف گذشته و امروز آن بپردازند. 

منابع

1- امیرمعزّی .(1362). کلیات دیوان، با مقدمه و تصحیح ناصر هیری، تهران: مرزبان.

2- انوری، حسن .(1381). فرهنگ بزرگ سخن، انتشارات سخن.

3_________ .(1382). دستور زبان فارسی 2، انتشارات فاطمی.

4- ایرج میرزا .(1351). دیوان، تهران: کتابفروشی مظفری.

5- باطنی، محمدرضا .(1373). توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی، تهران: انتشارات امیرکبیر.

6- خاقانی، افضل الدین بدیل بن علی .(1357). دیوان اشعار، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران: زوار.

7- دهخدا، علی اکبر .(1377). لغت نامه،تهران: دانشگاه تهران.

8- سنایی، حکیم ابوالمجدودبن آدم غزنوی .(بی‌تا). به اهتمام مدرس رضوی، تهران: ابن سینا.

9- شریعت، محمدجواد .(1364). دستور زبان فارسی، انتشارات اساطیر.

10- صفای اصفهانی، محمد حسین بن سبز علی .(1337).دیوان اشعار،به اهتمام و تصحیح سهیلی خوانساری،تهران: اقبال.

11- عطّار، محمّد بن ابراهیم .(بی‌تا). دیوان اشعار، به اهتمام تقی تفضلی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

12- فرشیدورد، خسرو .(1382). دستور مفصّل، انتشارات سخن.

13- فرخی سیستانی .(1349). دیوان اشعار، به تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران: زوار.

14- قاآنی شیرازی .(1363). با تصحیح و مقدمه ناصر هیری، تهران: گلشایی.

15- قطران تبریزی .(1333). دیوان اشعار، به تصحیح محمد نخجوانی، تبریز: شفق.

16- مسعود سعد .(1362). به تصحیح ناصر هیری،تهران: گلشایی.

17- مشکوة الدینی ، مهدی .(1379). دستور زبان فارسی بر پایةگشتار، انتشارات دانشگاه مشهد.

18- مصطفی، ابراهیم .(1972). معجم الوسیط، جزء اول، دمشق، مکتبه نوری.

19- منوچهری دامغانی .(1379). به تصحیح محمد دبیر سیاقی،تهران:زوار.

20- مولوی، جلال الدین محمد .(1382).مثنوی، به تصحیح رینولد نیکلسون،تهران: انشارات هرمس.