تصحیح و تحلیل چند تصحیف در شعر خاقانی

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

چکیده

مانندگی ترکیبات و اصطلاحات و برخی ویژگی‌های حوزه سبک‌شناسی، در بین شاعران مکتب ارّان و آذربایجان، خصوصاً خاقانی و نظامی، نکته‌ای است که عوامل جغرافیایی را نباید در پیدایش آنها نادیده گرفت. به همین سبب است که برخی تشبیه‌ها و کنایات و... در شعر خاقانی و نظامی و برخی شاعران آذربایجان تقریباً منحصر به فرد است. آنچه در این مقاله از نظر خوانندگان می‌گذرد، تحلیل چند تصحیف فراگیر، در شعر خاقانی است که این تصحیف در شعر نظامی نیز مشهود است. با توجّه به اینکه تصحیفِ مورد بحث، زاده ترکیبی است که این ترکیب، تقریباً ویژه خاقانی و نظامی و مجیرالدّین بیلقانی و برخی شاعرانِ دیگر بوده، این ترکیبِ خاصّ برای کاتبان و برخی مصححان، غریب به نظر رسیده و همین امر سبب ایجاد تصحیف در این‌گونه ترکیب‌ها شده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Analysis of Several Distortions in Khaghany’s Poetry

نویسندگان [English]

  • Abdolreza Seyf 1
  • Majid Mansoori 2
1 Associate Professor of Persian language and literature, Tehran university
2 Ph.D Condidate of Persian language and literature, Tehran university
چکیده [English]

Geographical elements should be considered for understanding similarity of compounds and expressions and several features of stylistics among poets of Arran school  and Azerbaijan, especially Khaghani and Nezami.
Because of this, some similes and ironies in the poetry of Khaghani, Nezami and some other poets of Azerbaijan are almost unique.
This article tries to correct some pervasive distortions in Khaghani’s poetry. Such distortion is also evident in Nezami’s poetry.
Since such distortion is the product of a compound which belongs solely to Khaghani, Nezami, Mojiraldyn Beilqany and some other poets, it seemed strange to scribes and some editors and this matter caused distortion in these compounds.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Distortion
  • Pun
  • Fun
  • Orange
  • Bazych
  • Orange Wheel
  • Orange Dome
  • Orange Glass

مقدمه

هرچند تا به اکنون تصحیح­هایی چند از دیوان خاقانی صورت گرفته؛ لیکن به سبب ویژگی‌های شعر خاقانی از قبیل وفور ترکیبات دشوار و اصطلاحات خاصّ و اَعلام غریب و نادر و حتّی توجّه به صنایع لفظی و معنوی و...، به نظر می‌رسد، در خصوص تصحیحی منقّح از دیوان وی هنوز در آغاز یا میانه‌های راه باشیم.

در این مقاله سعی داریم. تصحیف فراگیر بین دو واژة «نارنج» و «بازیچَ (بازیچه)» را در شعر خاقانی، تصحیح و تحلیل کنیم. همچنین سعی داشته‌ایم، بیشترِ شاهد مثالها را از شاعران مکتب ارّان – چون خاقانی و نظامی و مجیر برگزینیم. در ضمنِ تصحیحِ تصحیف‌های موجود در شعر خاقانی، به بیان ویژگی­ها و خصوصیات «نارنج» و موارد استفادة آن نیز پرداخته‌ایم.

از آن روی که در روزگار گذشته بنا بر رسم­الخطی که داشتند، در بسیاری موارد «ه»ی غیر ملفوظ یا بیان حرکت را نمی‌نوشتند، بین «نارنج» و «بازیچَ»(بازیچه) جناس مصحّف برقرار بود، چه بسا که حتّی اگر گاهی «ه»ی بیان حرکت را می­نوشتند و گاهی نمی‌نوشتند، «بازیچه» را تعمداً برای برساختن جناس مصحّف با «نارنج»، «بازیچَ» می‌نوشتند؛ به همین سبب است که این واژه­ها در شعر خاقانی و حتّی نظامی به هم بدل شده­اند. پس از مدّتی چون کاتبان و حتّی مصححان معاصر خواستند، شکل نوشتاری «بازیچَ» را به شکل امروزین آن درآورند، آن را بدل به «بازیچه» کردند و شارحان و محققان را تا حدودی نامعلوم ماند، تناسب «نارنج» و «بازیچه»؛ و در بسیاری اوقات به سبب دریافته نشدنِ رابطة «نارنج» و «بازیچه»، «نارنج» را نیز بدل به «بازیچه» کردند که به همین سبب، در برخی ابیات خاقانی و چند بیت از نظامی، تکرارِ دو یا سه «بازیچه» در یک بیت مشاهده می­شود؛ به همین سبب، امروزه دلیلی قاطع برای برخی مصححان و استادان برای برگزیدن صورت صحیح متن از میان رفته است.

در چاپ تهران(تصحیح مرحوم عبدالرسولی) ضبط و تصحیح این تصحیف­ها تقریباً درست است و در تصحیح مرحوم سجادی، در برخی ابیات، ضبط­ها بدرستی انتخاب شده و در برخی ابیاتِ دیگر به سبب احترام به نسخه­ای که امروزه در جعلی بودنِ آن، سخن بسیار وجود دارد1 – با توجّه به یافته شدنِ شعر اسیر شهرستانی، شاعر دورة صفوی در آن، ضبط­های نادرست انتخاب شده و بر درستی آنها نیز اصرار ورزیده شده است.

این نکته را نیز باید اشاره کنیم که در خصوص شرحِ ابیاتِ مورد بحث، سخن شارحان کمک چندانی به حلّ مشکل ما نمی­کند؛ امّا از ذکر هر سخنی و اشارتی از شارحان محترم که به نوعی کمکی برای گشوده شدن مشکل ما می­کرده است، چشم­پوشی نکرده‌ایم.

 

تصحیف نارنج به بازیچه در شعر خاقانی

اگر در دیوان خاقانی؛ بخصوص چاپ مرحوم سجادی، به واژه­های «بازیچه» و «نارنج» نگریسته شود، در بیشتر موارد، اگر در متن «بازیچه» آمده، در حاشیه «نارنج» دیده می­شود و بالعکس؛ به گونه‌ای که در تمام نسخه­ها در ضبط این واژه­ها نوعی آشفتگی مشاهده می­شود؛ البته گاهی در یک بیت، هم «نارنج» دیده می­شود و هم «بازیچه»:

الف:

هنوزم عقل چون طفلان سَرِ بازیچه می­دارد

 

که این نارنج­گون حقّه به بازی کرد حیرانش
                   (خاقانی، 1378: 210)

-مج: بازیچه­گون، (!دیوان خاقانی، به تصحیح سجّادی، 1378: 210). نارنج­گون، (!دیوان خاقانی، به تصحیح کزازی، 1375: 1/ 314)

ب:

رنگ و بازیچه است کار گنبـد نارنج­رنگ

 

چند کوشم کز بروتم نگذرد صفـرای من
                   (خاقانی، 1378: 320)

 

- ط[عبدالرسولی(طهران)]: نارنگ­رنگ، مج(مجلس) و پا(پاریس): بازیچ­رنگ، (!همان). نارنگ‌رنگ، (!کزازی: 1/ 476)

ج:

این گنبد نارنج­گون بازیچـه دارد ز اندرون

 

ز آه سحرگاهش کنون رو سنگباران تازه کن
                    (خاقانی،1378: 453)

- کذا فی تصحیح کزازی، (! 1/731) مرحوم سجادی ذیل بیت فوق نوشته­اند: «مج[نسخة مجلس]: بازیچ­گون، و این اختلاف در این کلمه در موارد بسیار هست.» (!سجادی: 453، حاشیة6)

البته گاهی، «نارنج» به «بازیچه» بدل شده و بنابراین در یک بیت یا مصراع واژة «بازیچه» دو بار یا بیشتر، تکرار شده است:

د:

چــرخ بازیچه­گــــون چــو بازیچــه

 

در کف هفت طفل جان شکـــر اســت
                     (خاقانی، 1378: 65)

 - پا و ط: نارنج­گون، (!همان). نارنج­گون، (!کزازی: 1/ 108)

هـ:

بازیچه شمــــر گردش این گنبد بازیچ
          

 

گر طفل نه­ای سغبة بازیچـــه چرایــی؟
                              (همان، 434)

 

 - ط: گنبد نارنج، (!همان). گنبد بازیچ (!کزازی: 1/ 624)

و:

چرخ نارنج صفت شیشة کافور شــود

 

که ز انفاس مریدان دم سرمــــا بینند
                                (همان، 97)

- مج و پا: بازیچه صفت، (!همان). نارنج صفت، (!کزازی: 1/ 203)

گاهی نیز بیتی است که در آن یکی از این واژه­ها در برخی نُسَخ به دیگری بدل شده که این امر، هر شارحی را بر آن می­دارد که بنا بر ذوق و سلیقة خود، ضبط یک کلمه را برگزیند و آن را مرجّح شمارد و... نظیر این بیت معروف:

ز:

دردی مطبوخ بین بر سر سبــزه ز سیل

 

شیشة بازیچه بین بر سر آب از حباب2
                     (خاقانی، 1378: 42)

- مج: مطابق رسم الخط، بازیچ، ط: شیشة نارنج، (!همان). شیشة بازیچه، (!کزازی: 1/ 63)

ح:

آسمـان شیشة نارنج نمـــاید ز گلاب

 

کز دمش بوی گلستـان به خراسـان یابم
                   (خاقانی، 1378: 295)

 

- مج: شیشة بازیچ، (!همان).شیشة نارنج، (!کزازی: 1/ 353)

ط:

«سرگشته دلی داری در پای جهان مفکن

 

نارنج به سنگستان مسپـار نگـه دارش»
                   (خاقانی، 1378: 778)

 

- مج: بازیچه به سنگستان، پا: با رنج، (!همان)

 

تناسب «نارنج» و «بازیچه» و دلایل تصحیف آنها به یکدیگر

سؤالی که در اینجا پیش می­آید اینست که تناسب «نارنج» و «بازیچه» در چیست و چرا این واژه­ها از تصحیف مصون نمانده­اند و به هم تبدیل شده­اند؟

همان­گونه که پیش از این مذکور افتاد، سبب پیدایش چنین تصحیفی از جانب کاتبان، توجّه خاقانی به جنبة صنعت جناس مصحّف بین «نارنج» و «بازیچَ»(بازیچه) بوده؛ امّا برخی کاتبان کم سواد، در تمییز اینکه یکی از این کلماتِ مشابه، «نارنج» است و دیگری «بازیچَ»(بازیچه) دچار اشکال شده­اند و هر دو را «بازیچه» نوشته­اند. ضمناً باید توجه داشت که در آن هنگام، تعبیر «گنبد نارنج» و ترکیباتی از این قبیل، قدری دور از ذهن بوده است.

«در تصحیح متون کهن، قاعده­ای هست که هرچه صورتِ کلمه یا عبارتی غیر عادی­تر باشد، درست­تر است و به اصل نزدیک­تر و این حقیقتی است که هر کس با مسألة تصحیح متون سر و کار داشته باشد، آن را تأیید می­کند.» (شفیعی­کدکنی،1383: 63)

دلیل دیگر پیدایش این لغزش، خوش­آهنگ­تر بودن «بازیچه» است، نسبت به «نارنج»، چه واژة «نارنج» دارای یک هجای کشیده در پایان است که با این وجود، «بازیچه­رنگ» بسیار خوش­آهنگ­تر از «نارنج­رنگ» است.

«مثلاً در روزگار نویسنده‌ای و یا سخنوری، کلماتی با شکل آوایی و گونه­ای زبان رایج بوده، یا از سوی اهل زبان ترک گردیده و هیأت به کار گرفتة آنها از جانب آن نویسنده و سخنور در زمان کاتب نامأنوس و ناشناخته بوده و کاتب در حین کتابت، جای این گونه از کلمات و مصطلحات را به واژه‌ها و اصطلاحات عصرکه گاهی هیچ ارتباط معنایی با صورت اصلی نداشته پر کرده و به این صورت، اغلاط و تصرفاتی در دستنوشته­اش روی داده.» (مایل هروی، 1369: 79)

دیگر اینکه بین حروف «نارنج» نوعی تنافر حروف دیده می­شود. حروف «ن، ر، ن، ج» همگی قریب­المخرج هستند و تقریباً از یک جای دهان تلفظ می­شوند که این نکته عاملی در ضعف موسیقایی این واژه به حساب می­آید. علاوه بر این، واژة «رنگ» که بلافاصله پس از «نارنج» آمده، با «ج» حرف پایانی «نارنج» قریب­المخرج است و نوعی تنافر ایجاد کرده است.

بنا بر رسم­الخط کهن فارسی، «بازیچه» را به صورت «بازیچ» یا حتّی «بازیج» و گاه بدون نقطه می‌نوشتند؛ چنانکه همین گونه بوده، «آنچ» و «آنچه» و غیره که «ه»­ی بیان حرکت یا غیر ملفوظِ آن گاهی نوشته می­شد و گاهی نوشته نمی­شد. گاهی نیز هنگامی که کاتب برای فهم صورت صحیح کلمه‌ای مشکوک بود، حرفی را بدون نقطه می­نوشت. این مشکل زمانی حادّ و جدّی می­شود که بنابر رسم کاتبان گذشته، برای کلمات و واژه­هایی ازین دست، نقطه هم نگذارند؛ «دیگر رسم­الخطی که به رسم‌الخط قدیم فارسی شهرت یافته است؛ یعنی شیوة نگارشی که کاتب، حروف پ، چ، ژ، را با یک نقطه به شکل: ب، ج، ز [می­نوشته]» (مایل هروی،1380: 296). آنگاه برای برخی کاتبان کم سواد و بی‌سواد، این امر به یک لغز و معما در می­آید که آیا مقصود از کلمة «نارنح»، «تاریخ» یا «با رخ» یا «با رنج» یا «با زیج» یا «نارنج» یا «بازیچ(شکل دیگر نوشتاری بازیچه)» است؟!

قزوینی یکی از دلایل وجودِ تصحیف­های فراوان در زبان فارسی را این گونه ذکر می­کند: «[الفبای فارسی] حروف متشابه­الشکل که تمییز آنها از یکدیگر فقط به گذاردن نقطه است، زیاد دارد...» (قزوینی،1363: 10/ 134)

از آن روی که در زبان فارسی صنعتی نیز به نام «جناس مصحّف» وجود دارد، ممکن است شاعر یا نویسنده، دو واژه از مقولة قبلی ذکر کند که این دو کلمه بنا بر صورت نوشتاری کهن، یکی یا هر دو با هم صنعت جناس مصحّف برسازند. تا زمانی که صورت نوشتاری کهن حفظ می­شود- مقصود، بازیچَ و بازیچه و غیره است- چنانکه خواننده فردی ادیب و دانشمند باشد، براحتی می­تواند بفهمد که مقصود از فلان کلمه چیست؛ حال در این موارد، پس از گذشت سال­ها کاتب اگر مختصر علمی نیز داشته باشد، می­خواهد صورت نوشتاری واژه­ها را به صورت امروزین آن - تبدیل بازیچَ (گاهی بدون نقطه یا با الفبای عربی) به بازیچه- در بیاورد، با کلمه­ای از مقولة «بارنح»[یا نظایر آن] مواجه می­شود و در ذهن می­پروراند که این کلمه «بازیچَ» است- بخصوص در مواقعی که کاتبان پیشین نیز در کلمه اندکی دخل و تصرّف هم کرده باشند- و آن را به صورت «بازیچه» تغییر می­دهد. در این زمان است که خواننده نیز هرچه دانشمند و نکته­دان باشد، مجبور است که این کلمه را به صورت تحوّل یافتة آن بخواند.

«تجربه نشان داده است که کاتبانِ دورة بعد از مؤلف در طول قرون، به علتِ تحولات واژگانی و نحوی زبان، سعی می­کرده­اند که هر کلمه را به آنچه نزدیک­تر به فهم ایشان است، بازگردانند و عملاً از صورت گفتار مؤلّف، دور کنند.» (شفیعی­کدکنی،1383: 63)

جناس مصحّف

«جناس خط یا مصحّف آن است که ارکان جناس در کتابت یکی و در تلفظ و نقطه­گذاری مختلف باشند، مانند کلمات «بیمار» «تیمار»...».(همایی، 1380: 56)

«معنی مضارعه مانندگی بوَد به صورت. چون شاعر الفاظی بیارد اندر بیت [به] 3 نبشتن و حروف یکسان و به خواندن و نقطه و إعراب و به عروض مخالف، چون تاریخ و نارنج [در اصل: ناریخ و تارنج] و چیره و خیره، و مانند این عمل را مضارعه خوانند».4 (رادویانی، 1380: 137)

جالب است که در شاهد مثال پیشین از ترجمان البلاغه نیز برای مثال در زمینة جناس مصحّف، واژه‌های «تاریخ و نارنج» آمده که گویا مصحح، آنها را تصحیح قیاسی کرده است؛ زیرا در حاشیه اشاره می­کند که در اصل «ناریخ و تارنج» بوده است. به عقیدة نگارندگان در مورد همین شاهد مثال ترجمان‌البلاغه نیز احتمال دارد، مقصود از واژه­های مذکور، «بازیچَ» و «نارنج» بوده باشد.

با این اوصاف، یکی از اصلی­ترین دلایلی که سبب شده «نارنج» و «بازیچه» در ابیات مذکور، کنار هم قرار بگیرند، رابطة صنعتِ جناس مصحّف فیمابینِ آنها بوده و همین علّت موجب شده، کاتبان و مصحّحان در تصحیح این واژه­ها با مشکل مواجه شوند؛ چرا که «نارنج» و «بازیچَ» براحتی به یکدیگر تصحیف می­شوند و با توجه به اینکه ترکیبِ «گنبد و طاقِ نارنج، و نارنج­رنگ» قدری غریب و تازه بوده، تصحیف «گنبد و... نارنج» به «گنبد و طاق و... بازیچه­رنگ»، تقریباً یکسویه صورت گرفته است. جامی نیز به این جنبه از صنعت بین «نارنج» و «بازیچه» واقف بوده و چنین گفته:

از بِه آن روز بچربید ترنج ذقنــــش

 

که به بازیچَ (بازیچه)ز نارنج ترازو می­کرد
                     (جامی، 1341: 415)

پس از این، در شاهدی که از منشآت خاقانی آورده خواهد شد، مشاهده خواهد شد که خاقانی در منشآت خویش نیز، به این جنبه از جناس بین این واژه­ها توجه داشته. جناس مصحّف یا مضارعه، از صنعت­های مورد علاقة خاقانی است: «قومی دیگر ناجنسْ جنس، خلف جلف، نحس نجس، بلید پلید، مرتد مرید...» (خاقانی، 1349: 194)

 

تناسب «نارنج» و «بازیچه» در منشآت خاقانی

در منشآت خاقانی نیز تناسب بین «نارنج» و «بازیچه»- که بیشتر، مقصود از در کنار هم قرار گرفتن این واژه­ها، ساخته شدن صنعت جناس مصحّف است- مشاهده می­شود و این خود می­تواند یک کلید مهمّ برای گشوده شدن قفل تصحیف­های فراگیرِ این کلمه­ها - بیشتر در ابیاتی که دو «بازیچه» در آنها دیده می­شود- در دیوان خاقانی باشد.

«به یک ترشرویی باز که بنماید، هزار جان شیرین را زهر تلخ در دهان فرو ریزد، ازین زیچیبازیچه نمایی5، نارنجْ صفایی، میگون لبی...» (همان، 91)

 

تصحیح و تحلیل برخی ابیات مذکور

الف:

چــرخ بازیچه­گــــون* چــو بازیچــه

 

در کف هفت طفل جان شکـــر اسـت6
                     (خاقانی، 1378: 65)

 

 

- پا و ط: نارنج­گون، (!همان). نارنج­گون، (!کزازی: 1/ 108)

مصراع نخست باید به این صورت تصحیح شود: «چرخ نارنج­گون چو بازیچه...»، با توجه به دلایل ذیل:

1- با توجه به اینکه ضبط برخی نُسَخ، «نارنج­گون» است.

2- وفور ترکیباتِ «گنبد و چرخ و فلکِ نارنج­گون و نارنج­رنگ و ترنجی» در شعر خاقانی که پیش از این شواهدِ آن را ذکر کردیم.

3- برقراری جناس تصحیف فیمابینِ «نارنج» و «بازیچَ (بازیچه)»، که این خصیصه در شعر شاعران ارّان؛ از جمله نظامی نیز دیده می­شود.

4- نکتة دیگری نیز که سخن ما را در بیت خاقانی تأیید می­کند، قرینة «شکر» است که در معنی دوم آن «مادة شیرین» با «نارنج» تناسب دارد و چنانکه استادان و دانشمندان را معلوم است، بین واژه‌های خاقانی ارتباطی تامّ برقرار است. در کتاب­های طبّی؛ از جمله تحفة حکیم مؤمن چنین آمده است: «ترشی او [نارنج] با شکر مسهل صفرا و مدر آن و رافع خمار و... و اکثار او مضعف جگر و مصلحش عسل و شکر و دو درهم از تخم مقشر.» (مؤمنی تنکابنی، بی­تا: 235)

در این بیتِ خاقانی نیز «شکر» (در معنی دوم) در ترکیبِ «جان­شکر»، به معنی «مادة شیرین» با «مجمر عید» و «بخور»، ایهام تناسب دارد:

نکهـت کام صراحـی چو دم مجمر عید

 

زو بخور فلک جان­شکـــر آمیخته­انـــد
                   (خاقانی، 1378: 117)

 

ب:

بازیچـه شمــر گردش این گنبد بازیچ

 

گر طفل نه­ای سغبة بازیچه چرایــی؟
                    (خاقانی،1378: 434)

- ط: گنبد نارنج، (!همان). گنبد بازیچ، (!کزازی: 1/ 624)

کاتبان در این بیت نتوانسته­اند، «گنبد نارنج» را به «گنبد بازیچه» بَدَل کنند، چه در این صورت، وزن عروضی مصرع اول بر هم می­ریخته است، به همین سبب «گنبدِ نارنج» را به شکل «گنبدِ بازیچ» نوشته‌اند. 7

هر محققی اگر اندکی با شعر خاقانی آشنا باشد، بسختی ممکن است بپذیرد که در این بیت، واژة «بازیچه» سه بار تکرار شده. باید دقّت شود که در شعر خاقانی چند بار «گنبد نارنج» و ترکیباتی شبیه به آن آمده که البته گاهی «ترنج» جای «نارنج» را می­گیرد.

در اینجا این پرسش به وجود می‌آید که «گنبدِ بازیچ» چه است؟ اگر مقصود از «بازیچْ» همان «بازیچه» است، چرا در اینجا نمی­توان آن را به صورت «بازیچَ» خواند؟ یا اگر «بازیچْ» معنی دیگری دارد، چرا از فرهنگ­ها فوت شده یا شاهدی برای آن یافته نشده است؟

علاوه بر همة تناسباتِ بینِ «نارنج» و «بازیچه» که پیش از این دربارة آنها سخن گفتیم، رابطة «نارنج» و «بازیچه» و «طفل»، در این بیت دیده می­شود. تناسب «نارنج» و «طفل» از جهتِ «ترازوی نارنج» است. تناسب «بازیچه» [«آنچه اطفال بدان بازی کنند و به هندی کهلونا گویند»(آنندراج، ذیل «بازیچه»] و «طفل» به سبب اینست که یکی از معانی «بازیچه»، «عروسک» بوده است. (!دهخدا، ذیل «بازیچه»)؛ چنانکه در این بیت خاقانی، تناسب «بازیچه» و «کاه» از این قرار است که ظاهراً نوعی عروسک را از پارچه می­ساخته­ا­ند و درون آن را با «کاه» پر می­کرده­اند.

بازیچة دهرشـــــان بنفریفت

 

زان گه که درین خیال، کاهند
                   (خاقانی، 1378: 757)

 

ج:

رنگ و بازیچه است کار گنبـد نارنج­رنگ

 

چند کوشم کز بروتم نگذرد صفـرای من8
                   (خاقانی، 1378: 320)

-. ط: نارنگ­رنگ، مج و پا: بازیچ­رنگ، (!همان). نارنگ­رنگ، (!کزازی: 1/ 476)

همان­گونه که مشاهده می­شود، «نارنج­رنگ» در برخی از نسخه­ها به صورت «نارنگ­رنگ» در آمده و ظاهراً این تغییر از جانب برخی کاتبانِ خوش­ذوق صورت گرفته تا با ایجاد صنعت جناس بین «نارنگ» و «رنگ» شعر را زیباتر کنند؛ لیکن آنها از این دقیقه غافل بوده­اند که خاقانی سعی داشته بین «نارنج» و «بازیچَ» صنعت جناس مصحّف برسازد.

 

تشبیه آسمان به «نارنج» و «ترنج»

«گنبد نارنج: به معنی گنبد مقرنس باشد که کنایه از آسمان است.»(برهان، ذیل: گنبد نارنج). «نارنج‌گون: به رنگ نارنج. نارنجی رنگ. به شکل نارنج. نارنجی شکل»(لغتنامه دهخدا، ذیل نارنج‌گون).

این نکته قدری تأمل برانگیز به نظر می­رسد که ترکیبِ «گنبدِ نارنج­رنگ» و ترکیباتِ مشابه آن، همچنین تصحیف آن به «بازیچه­رنگ» بیش از همة شاعران متأخر، در شعر خاقانی و نظامی و یک مورد نیز در شعر مجیر دیده می­شود. به نظر می­رسد، خاقانی یکی از نخستین شاعرانی باشد که صفت «نارنج‌گون» را برای «چرخ و گنبد و آسمان» به کار برده و احتمال دارد، همعصران و پیروان او چون نظامی و مجیر نیز این ترکیب را از وی گرفته باشند. «نارنج­گون» بودن صفت چرخ و گنبد فلک و حقة آسمان است، چنانکه مجیر گوید:

شیشه­سان بر سنگ ازان زد گنبد نارنج رنگ

 

کز صفت چون شیشه روشن روی و تاری گوهرند
                     (بیلقانی، 1358: 71)

 

«چرخ نارنج­گون: تشبیه ساده و مجمل است. خاقانی آسمان روز را در رنگ و ریخت به نارنج مانند کرده است.» (کزازی،1387: 141)

تشبیه آسمان به «نارنج» و «ترنج» و گاهی نیز قرار دادنِ صفاتِ «نارنج­گون و نارنج­رنگ و ترنجی و...» به عنوان صفت «چرخ و گنبد آسمان» در شعر خاقانی تعبیری رایج است، حال آنکه در شعر دیگر شاعران – به جز شاعران آذربایجان- شاید بسختی بتوان به موردی از آن برخورد. همة ترکیبات ذیل از خاقانی است که البته گاهی «ترنج» جای «نارنج» را می­گیرد:

«گنبد نارنج­رنگ(320) گنبد نارنج­گون(453) نارنج­گون حقه(210) چرخ ترنجی به صبح(46) چرخ نارنج­صفت(97) ز چرخ ترنجی(883) چرخ نارنج­گون(65) آسمان شیشة نارنج نماید...(295) فلک... ز خورشید نارنج گیلان نماید(130)»

تشبیه آسمان و سپهر به «نارنج» در شعر سلمان ساوجی نیز مشهود است:

قــــارورة سپهـر ز تـــاب درون خلق

 

دارد هنوز گونة نارنج و عکس تــــار
                  (ساوجی، 1376: 101)

 

به نظر می­رسد در سه بیت ذیل از خمسة حکیم نظامی نیز این تصحیف صورت گرفته است که مصحّحانِ خمسة نظامی، تقریباً همگی آنها، ضبط صحیح ابیات را انتخاب نکرده­اند، در حالی که در برخی نسخه بدل­ها، ضبط درست وجود داشته،و از جانب آنها برگزیده نشده است. چنین است آن سه بیت:

گردش این گنبـد بازیچـــه­رنگ9

سوم روز کین طاق بازیچــه­رنگ11

چه بازیچه کین چرخ بازیچه­رنگ12

 

نز پی بازیچه گرفت این دورنگ10
                      (نظامی، 1385: 45)

بر آورد بازیچة روم و زنــــگ
                            (همان، 1098)

نبازد دریــــن چاردیـــوار تنـــگ
                            (همان، 1027)

 

در همین سه بیت نیز تناسب «نارنج» و «بازیچه» مدّ نظر نظامی بوده، بنابراین مصرع نخستین ابیات فوق باید به ترتیب، به این صورت تصحیح شود: (گردش این گنبد نارنج­رنگ)، (سوم روز کاین طاقِ نارنج­رنگ)، (چه بازیچَ(بازیچه) کین چرخِ نارنج­رنگ).

چنانکه که پیش از این گفتیم، به سبب اینکه میوه­های«ترنج و نارنج» از لحاظ ظاهری بسیار شبیه به یکدیگر هستند، در برخی موارد جای هم را می­گیرند و «ترنجی» جای «نارنج­گون» را می­گیرد:

پس بر فلـک ترنجــی از جـــــاه

کــردی فلک ترنــج پیکـــر

چرخ ترنجی به صبح ساخته نارنج زر

 

چون سیب دو نیمـــــه کرده­ای ماه
                   (خاقانی، 1357: 150)

ریحــانـی او ترنجـــــــی از زر
                    (نظامی، 1385: 387)

از پی دست ملک، مالک رق رقاب
                     (خاقانی، 1378: 46)

 

در ادامه به این موضوع می­پردازیم که از منظر شاعران؛ بخصوص نظامی و خاقانی، «نارنج» و «ترنج» به چه لون و رنگ هستند؟

زردگون بودن ترنج و نارنج

با توجه به اینکه شاعران قدیم، ظاهراً برای ترنج و نارنج، قائل به دو رنگ متفاوت بوده­اند، نخست در اینجا ابیاتی چند که زردگون بودن این دو میوه را القاء می­کند، آورده می­شود:

رخم از رنج زرد همچـــو ترنج

اگر سرخ سیبـی در آمد به گرد

عدوت اگرچه نگشتست جوهرش معلول

ترنج زرد همی خواست شد به باغ امیـــر

 

دلم از درد پاره همچو انــــار
                 (انوری، 1376: 1/ 192)

ز رونق میفتــــــاد نارنج زرد
                    (نظامی،1385: 1148)

همیشه زردرخ از بیم توست چون نارنگ
                     (لنبانی، 1369: 168)

سپهر گفت مر او را که نیست وقت بپــای
                    (فرخی، 1378: 389)

در لغتنامة دهخدا «نارنج رخ» به «زرد چهره» معنی شده و این معنی نیز مأخوذ از بیتی از نظامی است:

شد قیس به جلوه گــــاه غنجـــش

 

نـــارنج رخ از غــــــم ترنجـش»
                  (
!دهخدا، ذیل نارنج)

سرخ­گون بودن نارنج

در این ابیات که برخی از آنها از همان شاعرانی است که به زردگون بودن نارنج معتقد بودند، به سرخ‌گون بودن نارنج اشاره شده است:

روی زردان همه اعدای تو ماننـد ترنـج

تا سرخ بود چون رخ معشوقــان نـارنج

نارنـج چــو دو کفة سیمیــن ترازو

 

روی سرخان همه احباب تو همچون نارنگ
                    (سنایی، 1385: 344)

تا زرد بــود چــون رخ مهجوران آبــی
                    (فرخی، 1378: 455)

هر دو ز زر سـرخ طلی کرده برون سـو
                 (منوچهری،1381: 153)

 

اکنون این پرسش مطرح است که اگر «نارنج» و «ترنج» زرد یا سرخ هستند، چرا آسمان به «نارنج» و «ترنج» تشبیه می­شود؟ پاسخ این سؤال از چند بُعد قابل بررسی است.

الف: در برخی موارد، هنگامی که «آسمان و چرخ» به «نارنج» تشبیه می­شود، مقصود «نارنج و ترنج نارس» است. «[نارنج]: میوه­ای است گرمسیری، از اقسام مرکبات ترش و گرد­شِکل است، نارس آن سبز و رسیده‌اش زرد می‌شود»(دهخدا، ذیل نارنج). نظامی در بیتی از مخزن الأسرار، آسمان را به «برگ ترنج» تشبیه کرده و خورشید را به «نارنج»:

سبزتر از برگ ترنـج آسمـــــــان

 

آمده نارنـج به دست آن زمــان
                      (نظامی، 1385: 87)

 

این بیت اقبالنامه نیز اشاره به همین نکته دارد:

چــو قــارورة صبح نارنج بـــــوی

 

ترنجی شد از آب این سبز جـــــوی
                                 (همان،30)

 

سلمان ساوجی گوید:

مست گردد چو پیل و با یک و پنج

 

نقل ســــازد ز نـارسیـــده تــرنـج
                  (ساوجی، 1376: 756)

 

نظامی در بیتی از خسرو و شیرین گوید:

ترنـج از دود گوگرد آن ندـده

 

که ما زیـــن نُه ترنـــج نارسیـــده
                    (نظامی، 1385: 233)

 

ب: تشبیه آسمان به شیشه و قاروره و تشبیه خورشید به «نارنج» و تشبیه ماه به «ترنج»:

تشبیه آسمان به «آبگینه و آبگینه­خانه و قاروره» تشبیهی است که در شعر فارسی بکرّات به کار رفته است. از دلایل تشبیه آسمان به «قاروره» سبز رنگ بودن شیشه­هایی بوده که در گذشته می­ساخته‌اند. به عبارت دیگر در هنر شیشه‌سازی قدیم، رنگ شیشه­هایی که قرار بود بدون رنگ و سفید ساخته شود، به سبز متمایل می­شد؛ چنانکه این نکته هنوز نیز دربارة شیشه­های کم ارزش مصداق دارد. «ظروف و تُنگ و مهره و اشیاء دیگر [این دوره]... سبز کمرنگ بوده­اند که جزء شیشه­های بی­رنگ محسوب می­شود و دلیل آن این است که مواد رنگی (اکسیدهای فلزات) به خمیر شیشه اضافه نشده است و دلیل سبزرنگ بودن آن، وجود ناخالصی­ها، یعنی وجود آهن یا اکسید آهن در آن می­باشد.» (فرزان، 1377: 105) از دلایل دیگر می­توان به این نکته اشاره کرد که برخی از دانشمندان معتقد بودند، فلک اوّل از جنس زمرّد سبز است (!ماهیار، 1382: 14).

علاوه بر همة موارد مذکور، در تشبیه آسمان به شیشه، دقیقة دیگری نیز نهفته است و آن اعتقاد قدما به آسمان­ها و افلاک چندگانه است که همانند لایه­های پیاز در درون هم قرار گرفته­اند و در عین حال، ایجاد مانع تیره و کدر نمی­کنند. (!نالینو، 1349: 134) در تشبیه سپهر به شیشه خانه و آبگینه، نظامی در خسرو و شیرین گوید:

جنایتهــای این نُه شیشة تنــــــگ
مگــــــر در پـــای دُور گرم کینــه

 

همه در شیشه کن بر شیشه زن سنـگ
شکسته گـردد این سبــز آبگینـــه
                    (نظامی، 1385: 328)

 

خاقانی در تحفة العراقین و دیوان گوید:

یک ره به حریــــم خاک پیونــــد

رخنـــه شـــده زآه عـــاشقــانــه

گنبد آبگینه­گون نیست فرشته خوی رو

 

زین گنبـد آبگینـــه­گون چنـد
                     (خاقانی، 1357: 83)

بـام نهـم آبگینــه خـانه
                              (همان: 128)

سنگ بر آبگینه زن دیودلی کن ای پری
                     (همان، 1378: 420)

 

تشبیه خورشید به «نارنج» و ماه به «ترنج»

که خورشیــد نارنـج زرّیــن به دست

چو شاهنشاه صبح آمد آمد بر اورنــگ
 برآمــد یوسفـــی نارنـــج در دســت

 

ترنـج فلک را بـدو سر شکســت
                    (نظامی، 1385: 890)

سپاه روم زد بر لشکــر زنـگ
ترنج مَه زلیخاوار بشکســت
                              (همان، 199)

 

در این بیت نیز، خاقانی «هلال ماه» را به «نیمة نارنج» تشبیه می­کند:

صبح از صفت چو یوسف و مَه نیمة ترنج

 

بکران چرخ، دســـت بریــــده برابرش
                   (خاقانی، 1378: 215)

تشبیه خورشید به شیشه و شیشة نارنج

مانندگی خورشید به «نارنج» و «شیشة نارنج» از دیگر تشبیهاتی است که می­توان گفت: ویژگی ابداعی شاعران مکتب ارّان است و اگر در شعرِ شاعران بعد از آنها، این تشبیه و ترکیب دیده می­شود، به احتمال زیاد مأخوذ از شعر شاعران همین دوره است، خاقانی در تحفة العراقین «در خطاب به آفتاب بر وجه محمدت» گوید:

«شکل تـو بـــه عالــم سپنجـی

 

نارنـج حدیقة ترنجی
                     (خاقانی، 1357: 14)

همچنین در دیوان خاقانی نیز آمده:

«فلک طفل خویی است کاندر ترازو

 

ز خورشید نارنـــــج گیلان نمایــد
                   (خاقانی، 1378: 130)

در بیت بالا مقصود از «ترازو» برجِ «میزان» است که ایهامی لطیف به این نکته دارد که «کودکان از پوست نارنج ترازو می­ساختند». بنابراین معنی بیت چنین است: «آسمان مانند کودکی است که در برج میزان، خورشید را مانند نارنج گیلان به بینندگان می­نماید».

چرخ ترنجی به صبح ساخته نارنج زر

 

از پی دست ملک مالک رق رقاب
                                (همان، 46)

 

در بیت بالا مقصود از «نارنج زر» آفتاب جهان­تاب است و بیت نیز اشاره دارد به این نکته که میوه‌هایی از زَر می­ساختند، پادشاهان را (!کریستین سن، 1377: 487).

به سبب شواهدی که پیش از این مذکور افتاد، آشکار شد که تشبیه فلک به آبگینه و شیشه در شعر فارسی امری متداول بوده؛ همچنین تشبیه خورشید به «شیشه و نارنج و ترنج» نیز در بیت ذیل ملاحظه می­شود. اکنون این پرسش مطرح است که تناسب «شیشه و نارنج» در بیت ذیل و ابیاتِ دیگر از این دست در شعر خاقانی و نظامی و مجیر چیست؟

در او قرصة خور ز چرخ ترنجـــی

آسمان شیشة نارنج نمایـد ز گلاب

 

چو نــارنج در شیشــه بینــی مصــور
                   (خاقانی، 1378: 883)

کز دمش بوی گلستان به خراسان یابم
                              (همان، 295)

فرهنگ دهخدا «شیشة نارنج» را بدین صورت معنی کرده: «شیشة نارنج: آن است که اطفال نارنج را خالی ساخته در آن چراغ برافروزند و آن مانند شیشه صافی به نظر آید. [یادداشت مؤلّف]» (دهخدا، ذیل شیشه). شاهد دهخدا برای این تعبیر، بیت پیشین از خاقانی است: «آسمان شیشة نارنج نماید...». بیشتر شارحان خاقانی با استناد به این سخن دهخدا، در معنی «شیشة نارنج» سخنان دهخدا را بدون کم و کاست تکرار کرده­اند (برای نمونه، ‌ سجادی، 1382: 2/ 955)، امّا ترکیب «شیشة نارنج» چیز دیگری است و معنی دیگری دارد:

«وقتی نارنج کوچک بود، آن را بر شاخة درخت در شیشه‌ای قرار می­دادند و داخل شیشه بزرگ می‌شد، سپس آن را می­کندند و در شیشه باده می‌ریختند تا طعم نارنج گیرد.» 13 (شمیسا، 1377: 2/ 1073) اینست تناسب «شیشه» و «نارنج»؛ معین در شرح «...شیشة نارنج(بازیچه) بین بر سر آب از حباب»(ص42) گوید: «آفتاب در حباب منعکس می­شود، گویی که حباب شیشه­ای را ماند که در درون آن به معمول باده­خواران، نارنج نهاده باشند» (معین، 1385: 41).

در این­گونه اشعار تناسب بین اجزای بیت به این ترتیب است: آسمان همچون شیشه و قاروره‌ای است سبز یا فیروزه­ای رنگ (در مواقعی که آسمان به ترنج نارس تشبیه می­شود)، که در هنگام شفق و فلق، گویی این جام را از می و شراب سرخ رنگ پُر کرده­اند و آفتاب جهانتاب نیز همانند نارنجی است که در این جام و آبگینة آسمان شناور است». در اصل تشبیه مرکب است، مجموع آسمان و آفتاب و... به شیشة نارنج ماننده شده است. اکنون به ابیاتی ازین دست می­پردازیم:

چو یوسف زین ترنج ار سر نتابـی
سحرگه مست شو سنگـی بر انداز

 

چو نارنج از زلیخـــا زخم یابـــی
ز نارنج و ترنــج این خوان بپرداز
                    (نظامی، 1385: 233)

بر ما معلوم شد که در غالب موارد، در شعر خاقانی و نظامی، مقصود از «نارنج»، «خورشید» است و از «ترنج»، «ماه». رابطة «مستی» و «نارنج و ترنج» نیز به سبب «شیشة نارنج» است و اینکه در مجالس باده‌گساری از «نارنج و ترنج» به عنوان «نُقل» استفاده می­کردند؛ حتّی از «ترنج و نارنج نارس» نیز به عنوان نقل استفاده می­شده است:

مست گردد چو پیل و با یک و پنج

 

نقل ســــازد ز نـارسیـــده تــرنج
                  (ساوجی، 1376: 756)

 تناسب «سنگ و سنگباران» با «نارنج و ترنج» نیز به چند سبب است که یکی از آنها همان «شیشة نارنج» است، چنانکه در برخی موارد هرچند لفظ «شیشه» نیز نیامده، تناسب «نارنج» و «سنگباران»- با توجه به اینکه بیشتر «نارنج» را در شیشه می­کردند- حفظ شده است. البته تناسب دیگر بین میوة «نارنج» و «سنگباران»، همان سنگ زدن بر این میوه و اثمار دیگر است، برای از شاخه جدا کردن آنها. سنایی راست:

بید بی­بار ایمنست از زحمت هر کس ولی

 

سنگ نا اهلان خورد شاخی که دارد میوه بار
                    (سنایی، 1385: 249)

سعدی نیز در گلستان چنین گوید:

تو را تحمّل امثــال مــا ببایــــد کرد

 

که هیچ کس نزند بر درخت بی­بَر سنگ
                     (سعدی، 1379: 58)

بیت ذیل از خاقانی بیانی است، بسیار شبیه به بیتی که از نظامی پیش از این آمد و بعید نیست که نظامی این ترکیب را از خاقانی گرفته باشد:

این گنبد نارنج گون بازیچَه دارد زاندرون

 

زاه سحرگاهش کنون رو سنگباران تازه کن
                   (خاقانی، 1378: 453)

تناسب دیگر بین «نارنج» و «سنگباران» اینست که ظاهراً در روزگار گذشته از «نارنج» برای هدف‌گیری و نشانه گیری نیز استفاده می­کردند. 14

زنجانی در شرح بیت پیشین از خسرو و شیرین، گوید: «هنگام سحرگه مست راز و نیاز خدا باش و نارنج و ترنج این خوان را بشکن و این خوان را تعلقات خالی کن» (نظامی، شرح خسرو و شیرین، 1376:  527)؛ امّا به نظر می‌رسد، مقصود از شعر خاقانی و هم نظامی، «تیرباران سَحَر» باشد و دعای سحری؛ نظامی و خاقانی چون خواسته­اند تناسب «سنگباران» و «نارنج» و «مست»(در شعر نظامی)، را حفظ کنند به این ترتیب سخن گفته­اند. بنابراین معنی بیت نظامی چنین است: «هنگام سحرگاهان مست عبادت باش و با دعای سحرگاهی سنگ به آبگینة(خوان) سپهر بیفکن و این خورشید و ماه را که مانند نارنج و ترنج در جام سپهر هستند[با شکستن جام آسمان، چه با شکستن جامی که در آن نارنج و ترنج است، نارنج و ترنج از شیشة نارنج، برون می­افتند] از این آبگینة چرخ بیرون بیفکن [دنیا را نابود کن]. همین معنی را دارد شعر خاقانی.

در همة شواهد بالا؛ از جمله در بیشتر شواهدی که تا به اینجا نقل شد، رابطة «سنگ و قاروره و نارنج(با توجه به شیشة نارنج)» مشاهده می­شود. البته برخی تناسب­های دیگر نیز بین اجزای این ابیات وجود دارد. تناسب «شیشه و سنگ و نارنج» در شعر خاقانی آشکار است:

 

این گنبد نارنج­گون بازیچه دارد ز اندرون

سرگشته دلی داری در پای جهـان مفکن

 

ز آه سحرگاهش کنون رو سنگباران تازه کن
                   (خاقانی، 1378: 453)

نارنج به سنگستــان مسپار نگــه دارش
                              (همان، 778)

وجه شبه دیگر بین نارنج و گنبد، چیزی نیست جز شباهت ظاهری آن دو. اگر به ظاهر یک نیمه از نارنج که از میان بریده شده باشد نگریسته شود، بسیار شبیه به گنبد است. 15 ظاهراً «نارنج» درون جام را نیز از میان به دو نیم می‌کردند:

ز پیروزه جامی ترنجی نمــــای

 

که یک نیمه نارنج را بود جـــای
                    (نظامی، 1385: 913)

 

«بر خیمة شاه بگذر که ذروة تدویر تست، تو آفتاب به جنیبه­ای، یعنی دو نیم کرده ترنج خیمة شاه را مانی، اینت خیمة معلّی...» (خاقانی، 1349: 87)

 

تناسب «نارنج» و «بازیچه» علاوه بر رابطة جناس مصحّف بین آنها

«بازیچه: آنچه بدان بازی کنند.» (برهان، ذیل بازیچه) تناسب دیگر بین «نارنج» و «بازیچه» آنست که از «نارنج» «بازیچه» می­ساختند؛ از جمله ترازوی نارنج. جامی گوید:

از بِه آن روز بچربیــد ترنج ذقنش
            

 

که به بازیچه ز نارنج ترازو می کرد
                    (جامی، 1341:  415)

 

گاهی نیز از نارنج برای کارهایی نظیر «شعبده بازی» استفاده می‌کرده‌اند:

ز بس نارنج و نـــار مجلــس افروز

 

شـده در حقّه­بــــــازی بـــاد نوروز16
                    (نظامی، 1385: 157)

 

نتیجه‌گیری

تصحیف «نارنج» به «بازیچه» بیشتر در شعر خاقانی و نظامی مشهود است. پیدایش این تصحیف نیز دلایل خود را دارد که از همه مهمتر می­توان به شباهت بسیار نوشتاری این دو واژه اشاره کرد و اینکه در روزگاران گذشته، در نگارش خط فارسی، نقطه­گذاری تا حدود بسیار زیادی دچار اشکال بوده، چنانکه برای مثال، «جیم» را به صورت «چ» می­نوشتند و گاهی بالعکس. دیگر اینکه نوشتن «ه»ی بیان حرکت یا غیر ملفوظ در واژه­هایی چونان «بازیچه و آنچه و...» متداول نبوده و با توجه به همین خصوصیت نوشتاری، شاعرانی چون نظامی و خاقانی سعی داشته­اند بین کلمات «نارنج» و «بازیچَ» صنعت جناس مصحّف برسازند؛ لیکن کاتبانی که پس از سالیان، خواستند «ه»ی بیان حرکت را به کلماتی از دست «بازیچَ» اضافه کنند، «نارنج» را نیز «بازیچَ» خیال کردند و آن را به شکل «بازیچه» درآوردند.

علاوه بر همة اینها ترکیب «گنبد نارنج رنگ» و ترکیباتی از این قبیل برای آنها دشوار و دور از ذهن به نظر می‌رسیده، به همین سبب، ترکیبات مذکور را به صورت «گنبد بازیچه رنگ و...» درآورده­اند تا از نظر خود بیت را به شکل قابل فهم­تری درآورند.

 

پی‌نوشتها

1- البته راه یافتن این شعر از اسیر، در نسخة اساس مرحوم سجّادی، می­تواند توجیهاتی نیز داشته باشد. به هر حال حتّی در صورت قطعیّت یافتن مجعول بودن این نسخه، با توجّه به اصالت بسیاری از ضبط­های آن و مرجّح بودن آن بر سایر نُسَخ، احتمال دارد، این نسخه از روی نسخه­ای بسیار کهن جعل شده باشد.

2- برخی از شارحان خاقانی نظیر معصومه معدن­کن، «شیشه نارنج» را در این بیت خاقانی: (دردی مطبوخ بین بر سر سبزه ز سیل/ شیشة بازیچه(نارنج) بین بر سر آب از حباب)(سجادی،1378: 40)؛ مناسب­تر می‌دانند، همچنان که در چاپ تهران نیز همین گونه است. (‌ معدن­کن، 1382: 341)

3- از حاشیة همان صفحه افزوده شد.

4- البته صاحب ترجمان البلاغه در فصل شصتم از کتاب خویش، با عنوان «فی المصحّف»، تعریف «مصحّف» را چنین ذکر کرده است: «معنیِ وی آن بود که شاعر و دبیر سخنی گوید که به نقط و اعراب آن سخن مختلف بود، و به حروف یکسان باشد.» (رادویانی، 1380: 199-198) وی در ادامه دو بیت فارسی و دو بیت عربی ذکر می­کند، که در صورت محصّف خواندنِ تمام واژه­های بیت که ظاهراً متضمن مدح و معنی مثبتی است، معنی بسیار زشتی به وجود خواهد آمد و بیشتر وارد حوزة ذمّ شبیه به مدح می­شود. باید متذکر شویم که ظاهراً تفاوت صنعت مصحّف و مضارعه از نظرگاه رادویانی،  رعایت آنها در کلمه(مضارعه) و بیت(مصحّف) است!  رشید الدین وطواط نیز، جناس مضارعه را همان جناس خط دانسته و ذیل شرح تجنیس خط چنین نوشته: «این صنعت را مضارعه و مشاکله نیز خوانند و این چنان باشد کی دو لفظ آورده باشذ که در خط متشابه یکدیگر باشند و در نطق مخالف.» (وطواط، 1362: 10)

5- ترکیب «بازیچه­نما» در تحفة العراقین نیز مشهود است:

خاقانی را تویـــی همه روز
              

 

بازیچه­نمــــا و مجلس افروز
                     (خاقانی، 1357: 29)

 

6- این بیت در لغتنامه دهخدا نیز به صورت «نارنج­گون» آمده است. (‌ دهخدا، ذیل نارنج)، سجادی در حاشیة این بیت گوید: «پا و ط: نارنج­گون.» (ص65)، در تصحیح کزازی: «نارنج­گون». (‌ خاقانی، 1375: 1/ 108)

7- کزازی، در شرح این بیت، «بازیچ» را این­گونه معنی کرده­اند: «بازیچ یا بازیج... بازیچه­ای است که برای سرگرمی کودک از گاهواره می­آویزند...» (کزازی، 1378: 644) به نظر می­رسد این سخن کزازی، چندان مستند نباشد؛ زیرا آنچه از گاهواره آویزند و... چیز دیگری است و آن «بادپیچ» و یا «بازپیچ» است. ‌) دهخدا، ذیل این دو واژه)

 8- از موارد استفادة «نارنج» صفرا شکنی بوده است و ظاهراً آب آن را می­گرفته­اند و در شیشه می­کرده­اند. «در ظرف مس تا هفت سال باقی است و در شیشه تا یک سال» (مؤمنی تنکابنی، بی­تا: 235).

9- همچنین ر.ک: (نظامی، 1384: 80) و (همان، 1384: 307) و (همان، 1344: 53) و (همان، 1383: 57).

10- همچنین «درنگ» آمده در این تصحیح­ها: (نظامی، 1344: 53) و (همان،1383: 57).

11- در تصحیح زنجانی، بخش نسخه بدل­ها، در یکی از نسخه­ها، «نارنج رنگ» آمده. (!نظامی، 1381: 350)؛ همچنین در تصحیح برتلس در یکی از نسخه بدل­های وی، به جای «بازیچه»، «نارنج»(بدون نقطه) آمده است. ‌) نظامی، 1363: 120)، نیز ‌ (همان، 1381: 73) و (همان، 1376: 157) و (همان، 1376: 1256) و (همان،1383: 1028).

12- به جای «چرخ بازیچه­رنگ» در (نظامی، 1383: 966) «نارنج رنگ» آمده؛ همچنین در یکی از نسخه بدل‌های اقبالنامه به تصحیح برتلس، «چرخ تارنج رنگ» بوده. ‌) نظامی، 1363: 15) و نیز ‌) همان، 1381: 16) و همچنین (همان، 1376: 23) و (همان،1376:  1174).

13- شمیسا در حاشیة همان صفحه چنین مرقوم فرموده­اند: «در زمان کودکیِ من در روستاهای گیلان، علاوه بر نارنج، بادرنگ را هم بر درخت در شیشه می­کردند.»

14- به نظر می­رسد، در روزگاران گذشته از «نارنج» برای هدف­گیری استفاده می­کرده­اند! یعنی نارنج را در جایی قرار می­دادند و با کمان یا وسایل مشابه، آن را هدف می­گرفتند. البته این نکته در شعر خاقانی و نظامی با سنگباران و سنگستان دیده می­شود که آن هم بیشتر به سبب تناسب «شیشة نارنج» با «سنگ» است.

 

آن ترنج ذقنـی را کـه به آن مــی­نازی

نیست سیمین ذقنان را ز خط سبز گریز

بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان به کف گردد

 

از خط سبز چو نارنجِ هدف خواهد شد
              (صائب، 1367: 4/1654)

این ترنجی است که نارنجِ نشان می­گردد
                            (همان، 1591)

کمان بردار تا خورشید، نارنجِ هدف گردد
            (واعظ قزوینی، 1383: 164)

15- ترکیب چرخ و طاق و گنبد «نیم خایه» در برخی ابیات دیوان خاقانی به کار رفته است:

آن خایه­های زرّین از سقف نیم­خایه
                

 

سیماب شد چو بر زد سیماب آتشین سر
                   (خاقانی، 1378: 186)

 

16- برات زنجانی در شرح این بیت گوید: «حقه بازان معمولاً از پرتاب گوی­ها پشت سر هم به هوا نیز استفاده می­کنند و دو تا در دست و چهار و پنج تا معلق در هوا...؛ میوه­های کروی یکنواختِ آن مجلس، باد را به شعبده بازی می­کشاند.» (نظامی، 1376: 432)

 

منابع

1- انوری، محمد بن محمد. (1376). دیوان انوری، به اهتمام محمد تقی مدرس رضوی، تهران: علمی و فرهنگی.

2- برهان، محمد حسین بن خلف. (1376). برهان قاطع، به اهتمام محمد معین، تهران: امیرکبیر.

3- بیلقانی، مجیرالدین. (1358). دیوان مجیرالدین بیلقانی، به تصحیح و تعلیق محمد آبادی، تبریز: چاپخانة شفق.

4- جامی، نورالدین عبدالرحمان. (1341). دیوان جامی، به کوشش هاشم رضی، بی‌جا: پیروز.

5- خاقانی شروانی، افضل الدین. (1357). تحفة العراقین، حواشی و تعلیقات یحیی قریب؛ تهران: سپهر.

6- ــــــــــــــــــ. (1357). دیوان خاقانی، به تصحیح علی عبدالرسولی، تهران: خیام.

7- ــــــــــــــــــ. (1378). دیوان خاقانی، به کوشش ضیاء الدین سجادی؛ تهران: زوّار.

8- ــــــــــــــــــ. (1375). دیوان خاقانی، به تصحیح میرجلال الدّین کزازی؛ تهران: مرکز.

9- ــــــــــــــــــ. (1349). منشآت خاقانی، به تصحیح و تحشیه محمد روشن؛ تهران: دانشگاه تهران.

10- دهخدا، علی اکبر.(1377). لغت نامه، تهران: دانشگاه تهران.

11- رادفر، ابوالقاسم. (1371). کتابشناسی نظامی گنجوی؛ تهران: مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

12- رادویانی، محمد بن عمر. (1380). ترجمان البلاغه، به اهتمام و تصحیح احمد آتش، به کوشش توفیق سبحانی و اسماعیل حاکمی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

13- ساوجی، سلمان. (1376). دیوان، به تصحیح عباسعلی وفایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

14- سجادی، ضیاء الدین. (1382).  فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی، تهران: زوّار.

15- سعدی، مصلح بن عبدالله .(1379). گلستان، به تصحیح و توضیح حسن انوری، تهران: قطره.

16- سنائی غزنوی. (1385). دیوان، به سعی و اهتمام مدرّس رضوی، تهران: انتشارات سنائی.

17- شمیسا، سیروس. (1377).  فرهنگ اشارات ادبیات فارسی، تهران: فردوسی.

18- صائب تبریزی. (1367). دیوان، به کوشش محمد قهرمان، تهران: علمی و فرهنگی.

19- عطار، محمد بن ابراهیم .(1383). منطق الطیر، مقدمه و تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: سخن.

20- فرخی سیستانی. (1378). دیوان، به تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران: زوار.

 21 - فرزان، ناصر. (1377). تاریخ تحول رنگ و صنعت رنگ در ایران و جهان، تهران: نشر تهران.

22- قزوینی، محمد. (1363). یادداشت های قزوینی، به کوشش ایرج فشار، تهران: علمی.

23-کریستین سن، آرتور. (1377). ایران در زمان ساسانیان، ترجمة رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب.

24- کزازی، میرجلال الدین. (1387). گزارش دشواری های دیوان خاقانی، تهران: مرکز.

25- لنبانی، رفیع الدین محمد. (1369). دیوان، به اهتمام تقی بینش، تهران: پاژنگ.

26- مؤمن تنکابنی. (بی­تا). تحفة حکیم مؤمن، تهران: کتابفروشی محمودی.

27- ماهیار، عباس. (1382). شرح مشکلات خاقانی(ثری تا ثریا)، کرج: جام گل.

28- مایل هروی، نجیب. (1380). تاریخ نسخه­پردازی و تصحیح انتقادی نسخه­های خطی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

29- ــــــــــــــــ. (1369). نقد و تصحیح متون، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.

30- معدن کن، معصومه. (1382). بزم دیرینه عروس، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

31- معین، محمد. (1385). حواشی دکتر معین بر دیوان خاقانی، جمع و تدوین سید ضیاء الدین سجادی، تهران: پاژنگ.

32- منوچهری دامغانی. (1381). دیوان، به تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران: زوّار.

33- نظامی .(1381). اقبالنامه، تصحیح و شرح برات زنجانی، تهران: دانشگاه تهران.

34- ـــــــــــــــ. (1376). اقبالنامه، به تصحیح حسن وحید دستگردی، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.

35- ـــــــــــــــ. (1363). اقبالنامه، به تصحیح ی.ای.برتلس، به کوشش ف.بابایف، بی­جا: میر(گوتنبرگ).

36- ـــــــــــــــ. (1376). خسرو و شیرین، به تصحیح برات زنجانی، تهران: دانشگاه تهران.

37- ـــــــــــــــ. (1385). خمسة نظامی گنجوی، بر اساس چاپ مسکو باکو، تهران: هرمس.

38- ـــــــــــــــ. (1383). خمسة نظامی گنجوی، بر اساس نسخة سعدلو و مقابله با نسخة آکادمی شوروی و وحید دستگردی، به تصحیح سامیه بصیر مژدهی، بازنگریستة بهاء الدین خرمشاهی، تهران: دوستان.

39- ـــــــــــــــ. (1376). خمسة نظامی گنجوی، به تصحیح محمدجعفر معین فر، تهرانک امیرکبیر.

40- ـــــــــــــــ. (1380). شرفنامه، تصحیح و شرح برات زنجانی، تهران: دانشگاه تهران.

41- ـــــــــــــــ. (1384). مخزن الأسرار، شرح برات زنجانی، تهران: دانشگاه تهران.

42- ـــــــــــــــ. (1344). مخزن الأسرار، به تصحیح حسین پژمان بختیاری، تهران: کتابخانة سنایی.

43- ـــــــــــــــ. (1384). مخزن الأسرار، به تصحیح حسن وحید دستگردی، تهران: زوار.

44- نالینو، کارلو آلفونسو. (1349). تاریخ نجوم اسلامی، ترجمة احمد آرام، تهران: کانون نشر پوهش­های اسلامی.

44- واعظ قزوینی، محمد رفیع. (1383). دیوان، به کوشش علی اصغر علمی، تهران: نشر ما.

45- وطواط، رشید الدین. (1362). حدایق السحر فی دقایق الشعر، به تصحیح و اهتمام عباس اقبال آشتیانی، تهران: کتابخانة طهوری.

46- همایی، جلال الدین. (1380). فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران: هما.