بررسی تفاوت ساختاری داستان مزدک در شاهنامه فردوسی با دیگر منابع تاریخی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینا

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

چکیده

  ظهور مزدک در تاریخ عصر ساسانی، یکی از مهم­ترین حوادث تاریخ ایران در عهد پادشاهی ساسانی است که به جهت وجود اختلافات فراوان درگزارشهای مورّخان از این رویداد، همچنان موضوعی غامض و در خورتوجه و بازکاوی است. یکی از روایات اصیل و در عین حال متفاوت در این باره،گزارش شاهنامه فردوسی است که محتوای آن با دیگر منابع تاریخی؛ از جمله تاریخ طبری وکامل ابن اثیر دارای اختلافات ساختاری است. فردوسی در نقل حوادث مربوط به دوران قباد ساسانی که ظهور مزدک از جمله مهمترین این حوادث است؛ با جابه­جایی و آمیختن وقایع تاریخی مربوط به پیش و پس از ظهور مزدک، روایتی نسبتاً متفاوت ازاین دوران به دست داده که مقایسه و سنجش آن با گزارش سایر تواریخ می­تواند در جهت رفع ابهامات وپیچیدگی‌های مربوط به این حادثه منحصر به­فرد در تاریخ ایران مؤثّر باشد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Comparative Study of Mazdak Story in Shahnameh and other Historical Sources

نویسندگان [English]

  • Mohammad Taheri 1
  • Mohammad Momeni Sani 2
1 Assistant Professor of Persian language and literature, Bu-Ali Sina University
2 M.A of Persian language and literature, Bu-Ali Sina University
چکیده [English]

Mazdak appearance on Sassanid era is one of the most important historical events of Persian history which has certain complexity and ambiguity. This event has narrated extensively by Ferdowsi in Shahnameh and the historians and researchers of Shahnameh have always referenced to Shahnameh in their analysis of this story. They also have used the contents of the national epic in their reviews. But the wonder is that neither Iranian researchers nor the orientalists referred to several fundamental differences between the narrative of Shahnameh and other histories about this event.The most important difference is the change of a part of Ghobad history after the emergence of Mazdak in Shahnameh. In this paper, the advent of Mazdak is studied critically in Shahnameh and other historical sources.

کلیدواژه‌ها [English]

  • History
  • Shahnameh Studies
  • Mazdak
  • comparative study

مقدمه

مزدک شخصیتی است که با اصلاحات مذهبی و اجتماعی خود، چالش بزرگی در آیین زرتشت و دستگاه حکومتی و اوضاع  اجتماعی ایران عصر ساسانی ایجاد نمود. ظهور این شخصیت، از حوادث مهم سلسلة ساسانی است که در تاریخ ایران منحصر به­فرد می­نماید. مزدک در اواخر دوران پادشاهی قباد ( ٤٣١م) پدر خسرو انوشیروان(٤٨٨ م) ظهور کرد و بنابر اتفاق نظر اغلب تاریخ‌نویسان، مذهبی آورد که ظاهراً اصول آن با اصول مکتبهای اشتراکی متأخّر از بسیاری جهات شباهت نسبی داشته است و مهمترین مشخّصة آن اشتراک در اکثر شئون زندگی بوده است. آن چنان­که اغلب منابع تاریخی قید کرده­اند، مزدک در مدّت اندک، پیروان بسیاری پیدا کرد، چنان­که خود قباد هم تابع کیش او گردید. امّا این مذهب و بانی آن، همان­طور که بسرعت مراتب ترقّی و نفوذ را در جامعه و پادشاهی ساسانی طی کرده بود، با همان سرعت دچار اضمحلال و نابودی شد؛ چرا که منافع طبقات حاکمه همچون موبدان و اسپهبدان با آن در تضاد کامل بود. این تضاد منافع، منجر به خلع قباد از قدرت گردید و برادر وی جاماسب به جای او به پادشاهی انتخاب شد. (٤٩٨م) البته قباد چندی بعد با کمک هیتالیان و با اقدامات زرمهر (سرخو) از بزرگان ذی­نفوذ آن عهد دوباره بر سریر ملک نشست؛ امّا ظاهراً برای جلب حمایت موبدان و اسپهبدان مخالف مزدک، سیاست حمایت از مزدک و مزدکیان را کنار گذاشت. خسرو انوشیروان، جانشین قباد با استفاده از تغییر روش پدر و نیز پدیدار شدن پیامدهای سوء پیش­بینی نشده­ای که نتیجة اقدامات و عملکرد عقاید اشتراکی مزدک بود (هم­چون فروپاشی بنیان خانواده­ها)، مقدمات نابودی این جنبش اجتماعی را فراهم آورد و در اواخر سال ٥٢٨ یا اوایل ٥٢٩ م  با تمهیدات و سیاست خاص خود، مزدک و مزدکیان را برانداخت. هر چند که بعضی از مورخان برآنند که نفوذ عقاید این فرقه، حتی پس از اسلام و تا عهد خلفای عباسی ادامه داشته است (! Yarshater, 2009:1022-23 ) با این حال باید توجه داشت که بسیاری از جزئیات این واقعه؛ از جمله ماهیت واقعی اصول عقاید مزدکی و تأثیری که این شخص در تاریخ وجامعة ایران عهد ساسانی داشته و نیز کیفیت قتل عام مزدکیان محل بحث است و پژوهشگران تاریخ  عصر ساسانی تحقیقات متعددی در این باب انجام داده­اند؛ از جمله منابع اصیل و قابل توجه در باب جنبش مزدک، شاهنامة فردوسی است که البته اکثر محققان معاصر در گزارش تاریخ مزدک بدان توجه داشته‌اند؛ امّا آنچه که در این میان کمتر مد نظر قرار گرفته است؛ وجود تفاوتهای ساختاری میان گزارش فردوسی و سایر روایات تاریخی ازین واقعة مهم است. اختلافاتی که با مقایسه و تطبیق وقایع­نگاری شاهنامه و دیگر متون تاریخی، می‌تواند در امر شناخت دقیقتر این جنبش تاریخی یاری رساند.

ظهور و سقوط مزدک به روایت شاهنامه

آن­چه مقدمتاً دربارة کیفیت ظهور وسقوط مزدک ذکر شد؛ مورد اجماع اغلب محقّقان اسلامی و غربی است. هرچند بنابرخصلت تاریخ­نگاری اختلافات اجتناب ناپذیری؛ بخصوص در نقل جزئیات در میان روایات مختلف تاریخی وجود دارد؛ امّا روایت شاهنامة فردوسی از ماجرای به قدرت رسیدن قباد و ظهور مزدک، برخلاف اکثر تواریخ و از لونی دیگر است. فردوسی در بازگفت وقایع پادشاهی قباد، با پررنگ کردن نقش یکی از اسپهبدان ساسانی به نام سوخرا (در شاهنامه: سوفزای)، بسیاری از وقایع مهم مربوط به ظهور مزدک؛ از جمله برکناری قباد از قدرت و زندانی شدن او و سپس فرار به سرزمین هیتالیان و سرانجام بازگشت وی به قدرت را در ضمن حوادث مربوط به قتل سوخرا آورده است.

به روایت فردوسی، قباد با آنکه پادشاهی خود را مدیون سرداری به نام  سوفزای بود؛ بر نفوذ و محبوبیت او در میان عوام و خواص رشک برد و با دسیسه­ای او را به قتل رساند. درپی این اتفاق، سران لشکر و تودة مردم که بشدّت به سوفزای علاقه داشتند، بر قباد شوریدند و او را از قدرت خلع کرده و دست بسته به زرمهر پسر سوفزای واگذار کردند تا او را به کین پدرش بکشد. سپس پادشاهی را به برادر کهتر قباد، کودکی جاماسپ نام واگذار نمودند. اما زرمهر نه تنها قباد را  نکشت؛ بلکه موجبات فرار او به سرزمین هیتالیان را هم فراهم آورد. پس از چند سالی قباد با دلجویی از بزرگان ایرانی و با  حمایت پادشاه هیتالیان مجدداً بر تخت پادشاهی نشست. با تثبیت اوضاع و تسلط قباد بر شئون ملک، سپاهیان ایران متوجه سرزمین‌های روم  شدند و در نبرد با رومیان به‌فتوحات درخشانی دست پیدا می‌کنند. پس از ذکر همة این وقایع است که فردوسی به یکباره، داستان مزدک و حوادث پس از آن را در فصلی مجزّا پیش می‌کشد. به شرحی که خلاصة آن ازین قرار است:

درپی خشکسالی و قحطیی که در اواخر عهد قباد در ایران روی داد، مردی بادانش ونیکنام به نام مزدک به نزد قباد رفت وبا تمهیداتی چند وی را برآن داشت تا انبارهای آذوقة بزرگان و نجبا را به روی تودة مردم بگشاید و ایشان را از نابودی و قحط و غلا برهاند. متعاقب این امر، مزدک در میان عوام محبوبیتی فوق العاده یافت وکارش بالا گرفت؛ چنانکه در ایوان پادشاهی بر دست راست قباد می­نشست و پس از مدتی سپاهی فراوان بر او گرد آمد. مزدک بتدریج قائل به اصلاحاتی دربارة دیانت تحریف شدة زرتشت و نیز کیفیت تمشیت امور پادشاهی گردید. اما دامنة این اصلاحات به قدری گسترش یافت که اساس دیانت زرتشت مورد تردید و پرسش قرار گرفت؛ چنانکه عقاید مزدکی دیگر تفسیری از آیین زرتشت محسوب نمی شد؛ بلکه آیینی مستقل به شمار می‌رفت که بسیاری از مردم و از جمله شخص قباد نیز بدان گرویدند. اساسی ترین مدّعای مزدک آن بود که مردم چه توانگر و چه درویش همه با هم برابرند وکسی را بر کسی امتیازی نیست و از آنجا که اسباب تنازع نوع بشر در مالکیت زن وخانه و خواسته است؛ تملک براین موارد که علّت اصلی همة جنگهاست، بایستی ملغی شود. اجرای تعالیم مزدکی در میان تودة محروم جامعه مورد استقبال واقع شد و هزاران نفر را به طرفداری ازوی برانگیخت. اما در سوی دیگر قضیه بزرگان واشراف بودند که عملی شدن دستورات مزدک به معنای اضمحلال طبقة اجتماعی ایشان بود. پس از چندی مزدک از قباد در خواست نمود تا فرزند ارشد خود خسرو را وادار به پذیرش آیین جدید کند. اما خسرو که از تعلیمات مزدک و نفوذ روز افزون او متنفر و نگران بود و عقاید و اقدامات مزدکیان را متزلزل کنندة ارکان حکومت و اجتماع می­دید؛ با همکاری بزرگان و موبدان، پدرش را از حمایت مزدک بازداشت و سرانجام مزدک و هزاران نفر از پیروانش را در پی برپا کردن محکمه ای فرمایشی،  به‌طرزی فجیع به قتل‌رساند (!فردوسی، 1373:  49- 29 ).

 

بررسی تطبیقی

در بررسی تطبیقی داستان قباد و مزدک، نخست  باید یادآوری کرد که در گزارش منابع تاریخی از ماجرای سوفزای که در مقدمه بدان اشاره شد، با روایت شاهنامه تفاوت‌های اساسی وجود دارد. این نام که در شاهنامه چاپ مسکو به شکل «سوفزای» و در بعضی نسخ دیگر شاهنامه، «به صورت‌های سرخوان، شوخانی، سغرا، سرخاب، سوقرا و سوفرای ضبط شده است » (رستگار فسایی، 1379 : 566 ). در تاریخ طبری به صورت «سوخرا» ( طبری،1375 :  639)، و در اخبار الطّوال، به شکل «شوخر» آمده است (دینوری 1381 : 88-87). اما مؤلّف مجمل التواریخ و القصص نام این شخص را باعنوان «سپهبد سرفرا» آورده (مجمل التواریخ، 1318 :73)؛ همچنین در کتاب مهم «تاریخ جنگ­های ایران و روم»، نوشتة پروکوپیوس، مورّخ روم باستان که یکی از مهمترین منابع تاریخی مربوط به عصر ساسانی است؛ نام این شخص با شکل نامتعارف «سئوس» (Seoses) ذکر گردیده است (پروکوپیوس، 1382: 33). اختلاف آشکار منابع تاریخی در این مورد و تعدد چشمگیر نام‌هایی که برای این سردار ساسانی ذکر شده، از همان آغاز بیانگر دشواری‌هایی است که  در مسیر تحقیق دربارة این بخش مبهم از تاریخ ایران باستان وجود دارد.

نکتة مهم دیگر آنکه در بعضی از منابع کهن  تاریخی مانند کتاب التاج جاحظ، علی‌رغم گزارشی که در باب اصلاحات مذهبی و اجتماعی قباد ارائه داده اند، نامی از مزدک برده نشده است. همچنین در تاریخ پروکوپیوس  نیز از نام و شخصیت مزدک ذکری نرفته است. پروکوپیوس در این کتاب، دربارة ماجرای بدعت­گزاری قباد در دین بهی، چنین می نویسد: «چندی که از فرمانروایی قباد گذشت و قدرت وی در ادارة امور کشور بسط یافت، برخی بدعت­های تازه آورد که از آن جمله بود؛ وضع قانونی راجع به مشترک بودن زن­ها میان مردان» به نوشتة او ایرانیان، به خاطر بدعت­های قباد، بر وی شوریدند و وی را از گاه فرود آوردند(پروکوپیوس، 1382: 27). پیداست که به‌زعم این‌مورخان، منشأ اصلی بدعت‌ها و اصلاحاتی که در این دوران روی داده، شخص قباد پادشاه بوده است و ازین روی شرح حال مزدک وتعالیم او و تأثیرش بر روزگار قباد را فروگذاشته‌اند. با این تمهیدات درادامه  به شرح مهمترین موارد اختلاف در داستان مزدک به روایت شاهنامه با دیگر متون تاریخی دراین باره می پردازیم.

 

1. اختلاف درکیفیت ظهور مزدک

اولین نکتة جالب توجه، در گزارش فردوسی آن است که شاهنامه تنها منبعی است که چگونگی ورود مزدک به دربار قباد را با طول و تفصیل آورده است و منابع تاریخی ماقبل شاهنامه این قضیه را مسکوت گذارده­اند. بنابر متن شاهنامه، قباد با شنیدن استدلالات منطقی مزدک، در باب مشکلات تودة مردم و لزوم اصلاحات در دیانت زرتشتی، با او همداستان می­شود و جایگاه موبد موبدان را بدو می‌سپارد:

ز گفــتار او تنــــگ دل شد قباد
وزآن پس بـپرسید و پاسخ شنید
چو بشنــــید، در دین او شد قباد
ورا شاه بنشاند شاه بر دست راست
           

 

بشد تیز مغزش ز گفتارِ داد
دل و جان او پر ز گفتـار دید...
ز گیتی ز گــــفتار او بود شاد
ندانست لشکر که موبد کجاست
   (فردوسی، 1373: 8/44/269-255)

به استناد شاهنامه، قباد که در مقابل سخنان منطقی مزدک پاسخی نداشت، ابتدا به باز شدن انبارهای آذوقه به روی عوام گرسنه رضایت داد وسپس با بالا گرفتن نفوذ مزدک، بتدریج سایر تعلیمات مذهبی او را پذیرا شد. امّا در اکثر تواریخ اسلامی، دلیل گرایش قباد به آیین مزدکی، ضعف مفرط و بیم او از جماعت مزدکیان قلمداد شده است؛ مثلاً ثعالبی می­نویسد: مزدکیان قباد را «گفتند: اگر آیین ما را نپذیری و آن­چه ما می­خواهیم نکنی، هم­چنان­که میشی را خفه کنند، تو را خفه خواهیم کرد...» (ثعالبی، 1328 : 288 ).

یکی از منابع مهم که شرح مفصّلی دربارة کیفیت ظهور و خروج مزدک دارد؛ اثر مهم خواجه نظام‌الملک طوسی کتاب سیرالملوک یا سیاست­نامه است. هر چند این کتاب اغلاط تاریخی مشهوری دارد و مطالب تاریخی آن در اکثر موارد مستند نیست؛ با این­همه گزارشی که درباب مزدک آورده، خالی از فایده نیست. وی دربارة کیفیت ظهور مزدک می­نویسد: «نخستین کسی که اندر جهان مذهب معطّله آورد، مردی بود که اندر زمین عجم بیرون آمد و او را موبد موبدان گفتندی، نام او مزدک بامدادان، به روزگار ملک قباد بن فیروز پدر نوشیروان عادل. خواست که کیش کبرگی بر گبران به زیان آرد و راهی بد در جهان گسترد... پیش از آن­که دعوی پیغامبری کند، رهیان خویش را فرمود تا از جایی نقب گرفتند و زمین را سنبیدند، بتدریج چنان که سر سوراخ میان آتشگاه برآوردند و راست آنجا که آتش می‌کردند، سوراخی کوچک. پس دعوی پیغامبری کرد و گفت: مرا فرستاده­اند تا دین زردشت را تازه گردانم که خلق معنی زند و استا فراموش کرده­اند و فرمان‌های یزدان نه چنان می‌گذارند که زرتشت آورده است.... این سخن به گوش ملک قباد رسید... قباد گفت معجزة تو چیست؟ گفت: معجزة من آن است که آتشی را که شما قبله و محراب خویش دارید، من به سخن آرم... دیگر روز، مزدک، رهی­ای را در آن سوراخ فرستاد و گفت هرگاه که من به آوازی بلند یزدان را بخوانم؛ تو زیر سوراخ آی و بگو که صلاح یزدان­پرستان زمین در آن است که سخن مزدک برکارگیرند.... پس قباد و موبدان و بزرگان به آتشکده شدند...از میان آتش آوازی برآمد بر آن جملت که یادکردیم. قباد بر وی بگروید... و به وقت بار، قباد بر تخت بنشستی و مزدک را بر کرسی زر بنشاندی و بسیاری از قباد بلندتر بودی و مردمان بهری به رغبت و هوا و بهری به موافقت پادشاه در مذهب مزدک همی­آمدند و از ولایت­ها و ناحیت­ها مردمان روی به حضرت نهادند و پنهان و آشکارا در مذهب مزدک می­شدند و لشکریان بیشتر رغبت نکردند؛ ولیکن از قبل حشمت پادشاه، هیچ نمی‌یارستند گفتن و از موبدان، هیچ کس در مذهب مزدک نشد.گفتند بنگریم تا از زند و استا چه بیرون آورد» (نظام الملک، 1340: 241) از نوشتة نظام الملک چنین برمی­آید که وی برای بدنام کردن دشمنان خود و تحت لوای اینکه اعتقادات ایشان بازماندة عقاید مزدکی است، به چنین افسانه پردازیی دست زده­است.

بیشتر مورّخان معاصر، اعتقاد دارند که قباد با پذیرش این آیین، در جستجوی راهی برای سرکوب بزرگان داعیه‌دار و قدرت‌طلبی چون زرمهر (در شاهنامه: سوفزای) بود (!دیاکونوف، 1382: 340؛ Frye,2009:150) هانری ماسه نیز هدف قباد از اجازه دادن به مزدکیان برای گسترش آیین خود را، درهم شکستن قدرت بی­نهایت روحانیان و نظامیان می‌داند (!هانری ماسه، 1350: 289). برخی دیگر از صاحب‌نظران علّت دیگری برای گرویدن قباد به مزدک ذکر می‌کنند؛ ازین قرار که « چون هیاطله پس از کشتن فیروز، قباد را به عنوان گروگان نزد خود نگه داشتند؛ برای او فرصتی پیش آمد تا در مدت دوسالی که در میان آن مردمان زندگی می‌کرد، باشیوة سادة جامعة ابتدایی و بی طبقة هیاطله واصول اجتماعی آنان...خو بگیرد ودر نتیجه با پیشنهاد مزدک در بارة اصلاحات اجتماعی در ایران همداستان شود» (باقری، 1376 : 137). گفتنی است که قباد به جهت پذیرش آیین مزدک، در نزد خدای­نامه‌نویسان و نویسندگان تواریخ کلاسیک ایران بشدت مورد نکوهش قرار گرفته است. (!حمزه اصفهانی، 1346 :54 ). ثعالبی می­نویسد: «مردم قباد را از سستی و رکاکت رای، قباد بریزاد ریش می­خواندند» (ثعالبی، 1328 : 288).

 

2- اختلاف در طرز تلقی

تصویری که فردوسی از شخصیت مزدک ترسیم می­کند؛ برخلاف کلّیة منابع تاریخی، تصویری مثبت و خیراندیش و مصلح اجتماعی است:

بیامد یکی مرد، مزدک به  نام
گرانمایه مردی و دانش فروش

 

سخن­گوی و بادانش و رای و کام
قبـاد دلاور بدو داد گـوش
   (فردوسی، 1373: 8/42/211-210)

 

به گفتة فردوسی، مزدک مردی سخندان، با دانش و رای و کام و نیز گران­مایه­ مردی دانش‌فروش بودکه به زیرکی توانست دستور و گنجور شاه شود. البته این دو منصب بزرگ که فردوسی برای مزدک عنوان کرده؛ یعنی وزارت وخزانه داری قباد، بصراحت در هیچ یک از منابع تاریخی قید نشده است. ظاهراً انگیزة فردوسی در ذکر این مطلب تأکید بر سیطرة همه جانبة مزدک‌، در دربار و دستگاه قباد بوده است. درمقابل این نگرش مثبت فردوسی، مورّخان سنتی دیگر بالاجماع مزدک را فریبکاری شیطان صفت دانسته‌اند که موجبات تباهی در دین و دنیای مردمان را فراهم آورد. ثعالبی می‌نویسد: مزدک « شیطانی بود در قالب انسانی؛ ظاهری زیبا و باطنی ناپسند داشت. صورتاً نظیف و سیرتاً خبیث بود... » (ثعالبی، شاهنامه، 1328 : 286 ). در کتاب سنی ملوک ‌ارض و الانبیاء، او را «فتنه­گر» خوانده‌اند. (حمزة اصفهانی، 540:1346) در مروج­الذهب، پدیدآورندة نیرنگ در میان عوام لقب گرفته (مسعودی،1356: 258 ) و در تاریخ طبری و تاریخ یعقوبی، او را "بدعت­گذار" در کیش مجوس قلمداد کرده اند (طبری، 1375:  646 یعقوبی،1356: 202).

 

3. تفاوت در بازگویی آموزه­های مذهبی مزدک

در میان تعالیم انسان دوستانه و نیکخواهانة مزدک که در ادامه آنها را متذکر خواهیم شد، نقطة ضعف بزرگی خود نمایی می­کند که به هیچ روی قابل توجیه و پذیرش نیست و آن، مسألة بحث برانگیز اشتراک همسر است. این آموزة شگفت­آور که در همة منابع تاریخی، از جمله اصول تعالیم مزدک شمرده شده، همة اصول بشردوستانة مزدک را تحت­الشعاع خود قرارداده و بهترین حربه برای سرکوبی اقدامات اصلاحی مزدکیان بوده است. هر چند برخی از صاحب­نظران انتساب این آموزه را به مزدک منتفی دانسته و آن را؛ از جمله اتهامات بی وجهی تلقی می­کنند که دشمنان مزدک براو بسته­اند؛ با این حال تمام منابع تاریخی؛ از جمله شاهنامه این قضیه را ضمن باورهای مزدک قید کرده‌اند. با این تفاوت مهم که بر خلاف شاهنامه که تأکید خاصی بر این امر دیده نمی­شود؛ کلیة تواریخ عربی برای مشوّه کردن چهرة مزدک و توجیه قتل عام او وپیروانش این موضوع را بسیار پر رنگ کرده و به آن طول و تفصیل فراوانی داده­اند و حتی انگیزة اصلی انوشیروان در ریشه­کن کردن مزدکیان را تعرض مزدک به همسر قباد، مادر انوشیروان، دانسته­اند. بدین ترتیب تمامی آموزه‌های اصلاحی وانسان دوستانة مزدک تحت‌الشعاع قرار گرفته و قتل عام هزاران مزدکی امری مشروع و حتی واجب جلوه می‌کند.

فردوسی در باب تعالیم مزدک چنین آورده است:

همی گفـــت هر کو توانگــــر بود
نباید که باشد کســـــی برفــــزود
جهان راست باید که باشـد به چیز
زن وخانــه وچیز بخشــیدنی اســت

 

تهــی دســــت  با او برابر بـود
توانگر بود تار و درویــــش پود
فزونی توانگر چرا جـــــست نیز
تهیدست کس بــا توانـگر یکی است

مزدک اعتقاد داشت که:

بپیــــچاند از راستــــی پنـج چیز
کجا رشک و خشم است وکین و نیاز
تو گر چیـــره باشی بر این پنـج دیو
از این پنج ما را زن و خواســـته است
زن و خواســــــته باید اندر میــان
بدین دو بود رشــک و آز و نیاز

 

که دانا بر این پنـج نفزود  نیز
به پنجـــم که گردد بر او چیره آز
پدید آیدت راه کیهان خدیو
که دین بهی در جهان کاسته است
چو دین بهی را نخواهی زیان
که با خشم و کین اندر آید به‌راز
  (فردوسی، 1373: 8/46/288- 284)

 

ظاهراً فردوسی، اصلاحات مذهبی مزدک را در حکم آوردن دیانتی تازه قلمداد کرده است:

به گـــرد جهان تازه شـــد دین او
                      

 

نیارســـت جســـتن کسی کین او
                       (همان، 8/45/271)

کما این که انوشیروان نیز در روز محاکمه، خطاب به مزدک بدعت­های او را در دیانت زرتشت، چنین تخطئه می­کند:

یکـــی دین نو ســاختی پر زیان
جهان زین سخن پاک ویران شود
ز دین آوران این سخن کس نگفت
همه مردمان را به دوزخ بری
            

 

نهادی زن و خواســـته در میان .....
نبــــاید که این بد به ایران شود....
تو دیوانگی داشـــتی در نهــفت

همی کار بد را به بد نشـــمری
               (همان، 8 /48/329-321)

ابن بطریق پزشک و مورّخ مصری در قرن چهارم (متوفی به سال 328) درخصوص اصول مذهب مزدک، شرحی نوشته است که همانند فردوسی نگرشی متعادل و دور از سیاه نمایی در باره تعلیمات اوست [به گفتة مزدک ] خداوند، روزی را بر روی زمین از آن­جهت آفرید که مردم آنها را میان خود به‌طور  مساوی تقسیم کنند و کسی از کس دیگر بیشتر نداشته باشد؛ اما مردمان در این میان ظلم می‌کنند و هر کس خود را به برادرش ترجیح می‌دهد. ما می‌خواهیم در این امر، تجدیدنظر کنیم و سهم درویشان را از دولتمندان بستانیم و از هر کس که مال و زن و خدم و خواسته فراوان داشته باشد، از وی گرفته و میان او و دیگران عدالت را رعایت کنیم تا آنکه احدی را امتیاز بر دیگران باقی نماند (ابن بطریق، 1909: 26).

اما خواجه  نظام­الملک طوسی متأثّر از بدگویی‌های دیگر تواریخ، برآموزة اشتراک در زنان تأکیدی بلیغ دارد: «مزدک گفت مال بخشیدنی است میان مردمان که همة بندگان خدای تعالی و فرزندان آدمند و به هرچه حاجتمند گردند باید مال یکدیگر خرج کنند تا هیچ کس را بی­برگی نباشد و درماندگی و متساوی­الحال باشند. او به اباحت مال راضی شد. آنگه گفت زنان شما چون مال شماست؛ باید که زنان را چون مال یکدیگر شناسید تا هیچ­کس از لذات و شهوات دنیا بی­نصیب نماند و در مراد برهمه خلق گشاده بود» (نظام­الملک، 1340: 242). طبری نیز تأکید کرده‌است که« شریعت مزدک، مساوات در مال و زن بود» ( طبری،  1375: 646).

به گفتة نولدکه: «درخصوص اشتراک زنان در این­که آیا مزدک اصلاً مزاوجت را از میان برداشت؛ مورخین عرب چیزی صریح نمی­گویند؛ ولی انتزاع زن­ها به زور از آن کسی که زن زیادی داشت و رفع اختلافات و امتیازات و از میان برداشتن دارایی شخصی، معلوم است که منتج می­شد به منسوخ شدن مزاوجت. چون مساوات در اشیاء فقط وقتی صورت می­بندد که اشیاء بالاشتراک باشند؛ یعنی دیگر دارایی شخصی در بین نباشد و بدیهی است که اگر کسی بخواهد دارایی شخصی را از میان بردارد؛ باید ارث و میراث و خانواده را که بنایش بر روی وراثت است، از میان بردارد و این­که مسألة نسخ خانواده از طرف مزدکی­ها تا چه درجه به حقیقت پیوسته بود، از نوشته­های مورخین عرب برمی‌آید که می­گویند، دیگر تقریباً نصف بچه ها نمی­دانستند پدرشان کیست » (نولدکه، 1378: 173-172).

دیاکونوف  عامل اصلی شکل­گیری نهضت مزدکیان را، اسارت و بندگی طبقة دهقانان می­داند. وی می‌نویسد: «در اوایل قرن ششم، اسارت و بندگی کشاورزان، به صورتی درمی­آید که موجب بروز نهضت نیرومندی به نام «نهضت مزدکیان» می­گردد» (دیاکونوف، 1382: 313 ). در حقیقت دیاکونوف، تعالیم  مزدک را اصلاحات مذهبی تلقی نمی­کند و برآن است که هدف اصلی مزدک، مبارزه با پادشاهی ساسانی بوده است. وی می­نویسد: «مزدک  از این تعلیم تازه، برای مبارزه با دولت استفاده می­کرد. جنبة دینی و فلسفی و روحانی و اخلاقی این تعالیم، ظاهراً مورد توجه و عنایت مزدک نبوده است؛ بلکه در نهضت مزدکیان، یک­رشته درخواست­ها و نظرهای اجتماعی دیده می­شو » (همان، 340 ). منابع معتبر متأخّر تاریخی، اصلاحات مزدک در امر خانواده را محدود به ممنوعیت چند همسری اشراف دانسته اند. (! Yarshater, 2009:999-1000) در یکی از جدیدترین پژوهشها نیز درباب مسألة اشتراک زنان  چنین آمده است: «طبق خواستة مزدک و قباد، هر مردی باید یک زن داشته باشد نه آن­که یک زن متعلّق به چند مرد باشد. » (خلعتبری، 1379: 9). این نظر با این­که در چارچوب تعالیم بشر دوستانة مزدک، منطقی می­نماید، متأسفانه از سوی هیچ منبع کهنی تأیید نمی‌شود و همة منابع تاریخی، بصراحت اشتراک در زنان را به عنوان یکی از اصول مذهب مزدک متذکر شده‌اند و چنان­که یادآور شدیم همین قضیه حربة اصلی مخالفان مزدک بوده است. برای نمونه، پروکوپیوس در این مورد  می­نویسد: «قباد برخی بدعت‌های تازه آورد که از آن جمله بود؛ وضع قانونی راجع به مشترک بودن زن­ها میان مردان » (پروکوپیوس، 1382: 27 ).گردیزی نیز از قول مزدک می­گوید: «.. از توانگران بباید ستد و به درویشان بباید داد... و زن همچنین، هر کس که دارد، روا باشد و بسیار چیزهای منکر گفت...» (گردیزی، 1363: 80) .در آراء شرق‌شناسان متأخر نیز این امر تقبیح شده است:«شاید تنها آیینی که زن را هم­ردیف احشام و دارایی­های منقول دانسته، همین آیین مزدک بوده باشد. اگر زن در ادیان چینی رابطة خدا و خلق بود، در آیین مزدک، فقط اسباب تمتع است » (!جین هولم، 1384 : 261).

ناگفته نماند که در بعضی از منابع تاریخی؛ ازجمله تاریخ طبری از شخصی به نام زراتشت (زرتشت) بن خرگان (یا: فرگان)، به عنوان پیشوا و مربی مزدک، نام برده شده(طبری،1375: 646) که البته در شاهنامه، ذکری از او نرفته است و سایر متون تاریخی نیز درباب او  مطلب چندانی متذکر نشده­اند.

 

4. علت خلع قباد از پادشاهی و زندانی شدن او

از موارد بسیار مهم اختلاف شاهنامه فردوسی با اکثر متون تاریخی، زمان و کیفیت برکناری قباد از قدرت است. چنانکه گفتیم شاهنامه دلیل خلع قباد را از پیامدهای قتل سوخرا قلمداد کرده است. حال آن‌که در بیشتر منابع تاریخی دیگر، به استثنای تاریخ یعقوبی و الکامل ابن­اثیر، کشته شدن سوخرا، واقعه­ای بی­اهمیت تلقی شده و پیروی قباد از آیین مزدک و مخالفت بزرگان با این موضوع علت اصلی خلع ید قباد و به زندان افتادن او ذکر شده است. جالب توجه آن است که در گزارش شاهنامه و دو منبع اخیرالذکر، این سوخراست که پس از برکنار شدن توسط قباد، به زندان افکنده می­شود:

بفرمود کاو را به زندان برند

 

به نزدیک نا هوشمندان برند
          (فردوسی، 1373: 8/35/101)

پروکوپیوس که در کتاب تاریخ جنگهای ایران و روم مفصلاً به مناسبات دو کشور اشاره کرده است؛ از این زندان که موسوم به زندان فراموشی بوده، وصف کاملی به دست داده است. وی می‌نویسد: «زندان مزبور را از آن­رو زندان فراموشی می­نامیدند که مطابق قانون مخصوصی، هر وقت کسی در این زندان محبوس می­گردید، هیچ­کس حق بردن نام او را نداشت و اگر کسی نام محبوس را بر زبان می­آورد، خود، محکوم به مرگ می­گردید» (پروکوپیوس، 1382: 28 ). کریستین­سن، به  نقل از منابع ارمنی، زندان فراموشی را قلعه­ای مستحکم توصیف کرده و مکان آن را در خوزستان در منطقة گیل­کرد یا اندمشن (اندیمشک؟!) دانسته است. به گفتة او این زندان «یک نوع قلعة باستیل محسوب می­شد و آن را انوشبرد یا قلعة فراموشی نیز می­خواندند؛ زیراکه نام زندانیان و حتی نام آن مکان را کسی نبایستی به زبان براند» (کریستین­سن، 1351: 330).

در تاریخ طبری، شرح زندانی شدن و خلع قباد، از این قرار است که چون کار مزدک بالا گرفت، بزرگان پارسی قباد را از پادشاهی خلع و زندانی کردند و برادر کهترش جاماسب را که خرد بود، برگاه نشاندند. خواهر قباد، به دستان، نگهبان زندان را ، فریب داد و به نزد قباد رفت. شبانه او را در جامه‌ای پوشید و نگهبان را گفت که این جامة من است که حائض شده و بدین سان، قباد را از بند بیرون برد.. قبادآن­گاه به سرزمین هیطالان رفت.در راه با دخت یکی ازبزرگان مزاوجت کرد وکسری انوشیروان حاصل این پیوند است. مدتی آن­جا بود و پس از چندی به یاری ایشان به ایران بازگشت تخت وتاج را از جاماسب بازستاند (!طبری، 1375 :641-640 ). دراین منبع ذکری از داستان مزدک تا اوایل پادشاهی کسری نیست. روایت دینوری از گریز قباد تا زمانی که به یاری سربازان هیاطله پادشاهی را بازپس گرفت، دقیقاً همانند روایت طبری است (!دینوری، 1381: 95 – 94 ).

در روایت فردوسی، منجی قباد از مرگ و زندان، زرمهر سوخراست. گزارش ابن­اثیر نیز در این باب هم­چون گزارش فردوسی است (!ابن­اثیر، 1383 : 479). مسعودی نیز در مروج­الذّهب، به طور مختصر به این داستان اشاره کرده، می­نویسد: «قباد، به سبب، اعمال مزدک و یارانش، از پادشاهی خلع شد و برادرش جاماسب، مدت دو سال، به جایش نشست» (مسعودی، 1356 : 258 ).تفاوت مهم گزارش مسعودی در باب به قدرت رسیدن مجدّد قباد، با شاهنامه و تمامی منابع تاریخی دیگر، آن است که به گفتة وی، خسرو انوشیروان، در به قدرت رسیدن مجدّد قباد، نقش عمده­ای ایفا کرده است. «انوشیروان، با بزرگمهر پسر سرحو، همدستی کرد تا قباد به شاهی بازگشت و حکایت آن دراز است »  (همان، 258 ). مسلماً چنین امری با توجه به اجماع تمامی متون تاریخی در صغرِ سنِ انوشیروان در این دوران کاملاً مردود می­نماید.

یعقوبی می­نویسد که پس از بلاش «برادرش قباد پادشاه شد و چون کودک بود، تدبیر کشور را به سوخرا واگذاشت؛ اما پس از رسیدن به حدّ بلوغ کار سوخرا را در ادارة کشور نپسندید و او را کشت، آن­گاه مهران را پیش داشت. سپس پارسیان، قباد را از پادشاهی خلع و حبس کردند و برادرش جاماسب پسر فیروز را به پادشاهی برداشتند، قباد در زندان و برادرش پادشاه بود، تا آن­که خواهر قباد داخل زندان شد و رئیس زندان را که متعرضش گردید به عذر این­که حائض است به وعده­ای امیدوار ساخت، آن­گاه وارد زندان شد و یک روز نزد قباد ماند، سپس او را در میان فرشی پیچید و روی شانة غلام نیرومندی  از محبس درآورد» (یعقوبی،1356: 202- 201).

دینوری نیز دراین باب آورده است که «چون ده سال از پادشاهی قباد گذشت، مردی که نامش مزدک و از مردم استخر بود، نزد او آمد و به آیین مزدکی او را فراخواند و قباد به آن آیین گروید و ایرانیان سخت خشمگین شدند و تصمیم به کشتن قباد گرفتند. قباد، از ایشان پوزش خواست؛ ولی نپذیرفتند و او را از پادشاهی عزل کردند و به زندان افکندند و کسانی را بر او گماشتند و جاماسب پسر فیروز را که برادر قباد بود، بر خود پادشاه ساختند» (دینوری، 1381: 94 ).

همچنین در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیا، آمده است که قباد به­خاطر هم­داستان شدن با مزدکیان، از قدرت کنار گذاشته شد. «در روزگار او برادرش جاماسب پسر فیروز پادشاهی کرد؛ اما او را به سبب این­که در ایام فتنة مزدک  فرمان رانده بود، پادشاه شمردند، سپس قباد به سلطنت بازگشت» (حمزة اصفهانی،1346 :54 ).

5. پایان کار مزدک

شاهنامه، تنها منبعی است که پایان کار مزدک و قتل عام مزدکیان را به اواخر روزگار قباد نسبت داده است؛ حال آن که سایر متون تاریخی، بالاجماع، این واقعه را در ضمن نخستین اقدامات خسرو انوشیروان پس از جلوس بر تخت پادشاهی، ذکر کرده­اند (!پرتوعلوی، 1353: 48). به روایت فردوسی، مزدک در اوج قدرت و نفوذ، در حالی که عدد پیروانش به صد هزار تن بالغ می­شد، نگران از عدم گرایش جانشین قباد به تعلیمات او، از پادشاه درخواست نمود که فرزندش را وادارد که به صورت مکتوب، سرسپردگی خود به آیین جدید را اعلام نماید:

به دشـــت آمد از مـزدکی صد هزار
چنین گفت مــــــزدک به شاه زمین
چنان دان که کسری نه بر دین ماست
یکی خط دستـــــش بباید ســـتد
            

 

برفتــــند شادان بـــر شـــهریار
که ای برتر از دانــــش و بآفـرین
ز دین سرکشیدن ورا کی سزاست
که سـر باز گــرداند از راه  بــد
(فردوسی، 1373: 8/ 45-46 /284-280)

 

کسری چند ماهی، از پدر فرصت خواست تا کژی و انحراف کیش مزدک را اثبات نماید. قباد که ظاهراً از عمق نفوذ مزدک در ارکان ملک و مملکت به هراس افتاده بود، با فرزند هم­رای شد و بدین ترتیب کسری، مقدمات اضمحلال و ریشه­کن کردن مزدکیان را فراهم آورد. ابتدا در مناظره‌ای تشریفاتی تعالیم مزدکی را عامل فروپاشی و تباهی اساس جامعه و حکومت معرفی کرد و متعاقب آن، مزدک و پیروانش را به نحو فجیعی به قتل رساند.

به درگاه کســــری یکی باغ بود
همی گرد بر گرد او کنـــده کرد
بکشتندشان هم به سان درخت

 

که دیــــوار او برتر از راغ بود
مر این مردمـــان را پراکنده کرد
زبر پای و زیرش سرآگنده سـخت

               (همان، 8/49/ 341-339)

به گفتة فردوسی، قباد تا مدت­ها، بابت خیانت و پیمان­شکنی­ای که در حق مزدک روا داشته بود، از عذاب وجدان رنج می­برد:

همـی بود با شــــرم چندی قباد
به درویش بخــــشید بسیار چیز
            

 

ز نفــــرین مزدک همی کرد یاد
برآتشــــکده خلــعت افکند نیز
               (همان، 8/49/ 351-350)

 

به گزارش ثعالبی، مشابه روایت فردوسی، انوشیروان از پدر دستوری خواست تا به حجت و برهان با مزدک درآویزد. حجت­های وی در برابر مزدک در این روایت، همان حجت­هایی است که در شاهنامه نیز ذکر شده­اند (ثعالبی، 1328: 286 ). برخلاف شاهنامة فردوسی که کشتار مزدکیان را بلافاصله پس از پایان مناظرة فرمایشی قلمداد کرده است، ثعالبی این کشتار را از جمله وصایای قباد به انوشیروان ذکر کرده است. وی می­نویسد که اوج عظمت مزدکیان با زوال قدرت قباد همراه بود. شاه از پای درآمد و بیمار گشت. وی در بستر بیماری، فرزندش انوشیروان را به جانشینی خود برگزید و به او سفارش کرد که علاج دردهایی که من باعث آن­ها شده­ام، باش و از خداوند یاری بخواه؛ باشد که نظم و آرامش از نو برپا  و ایران­شهر زنده شود و «خود به ذلّت بمرد » (همان، 290 ).

نحوة کشتار مزدک و هم­کیشانش نیز، در شاهنامة ثعالبی، به گونه­ای دیگر است. وی به نقل از ابن‌خردادبه می­نویسد: روزی انوشیروان، در مجلس، از یکی از آرزوهایش که برآورده نشده بود، سخن گفت. «حاضرین پرسیدند: این آرزو کدام­ است؟ گفت: قتل کفّار. مزدک گفت: آیا تو به قتل تمام مردم قادری؟ پادشاه گفت: ای ناپاک زاده تواینجایی؟! به امر او مزدک را کشیده بردند و خفه کرده، به دار آویختند. مزدکیان، غوغایی برانگیختند و به نزاع برخاستند... سربازان، همه را محاصره کرده، مانند مزرعی که گندم آن درو شده باشد، همه را به خاک هلاک در افگندند...» (همان ، 291-290 ). پس از آن به دستور پادشاه، هشتاد هزار تن از مزدکیان قتل عام شدند.

ابن­اثیر نیز دربارة ماجرای این قتل­عام تقریبا با ثعالبی هم­رای است. امّا او تعداد مزدکیان کشته شده را صدهزار تن عنوان کرده است که با گزارش شاهنامه، مطابقت دارد. وی همچنین، ظاهراً برای کاستن از قبح این کشتار فجیع و دسته‌جمعی، عنوان کرده است که انوشیروان اموال بزرگان مزدکی را در میان مردم نیازمند تقسیم نمود (!ابن اثیر، 1383: 504). در تاریخ گردیزی نیز، ماجرای محاکمه و قتل مزدک در خلال حوادث دوران شاهی انوشیروان آورده شده است (!گردیزی،1363 : 85-84 ).

یعقوبی نیز، کشتار مزدکیان را به انوشیروان نسبت می­دهد، جز آن­که این رخداد را پس از تاجگذاری او آورده است. وی متفاوت با کلیّة منابع تاریخی، در کنار نام مزدک، از کشته شدن پیشوای فکری مزدک؛ زردشت بن خرکان نیز سخن رانده است: «مزدک را که می­گفت باید زنان و اموال مردم مشترک باشند و نیز زردشت بن خُرکان را که در کیش مجوسی بدعت  نهاده بود[ند] و یاران این­دو را کشت» (یعقوبی، 1356 : 202 ). شهرستانی نیز، در الملل و النحل، در اشارة بسیار کوتاهی که به داستان مزدک داشته است، نابودی مزدک و مزدکیان را به دوران انوشیروان نسبت داده است (ابوالقاسمی، 1383: 47). دینوری دربارة چگونگی انجام کار مزدک آورده است که «چون از پادشاهی قباد، چهل و سه سال گذشت، مرگ او فرا رسید و کار را به پسر خود، انوشیروان سپرد و او پس از پدر به پادشاهی رسید و دستور به تعقیب و جستجوی مزدک پسر مازیار داد. مزدک برای مردم  ارتکاب کارهای حرام را روا دانسته بود و مردم فرومایه را به انجام کارهای زشت تشویق می­کرد و غصب اموال را برای غصب‌کنندگان و ستم را برای ستمکاران آسان کرده بود.  به جست و جوی وی برآمدند و او را گرفتند و انوشیروان دستور داد او را کشتند و بر دار کشیدند و هرکس را که به‌آیین او بود،کشتند» (دینوری،1381ص 96 ).

شرح ماجرا آنگونه که در تجارب الأمم آمده است با سایر تواریخ و از جمله شاهنامه،تفاوت مهمی دارد و آن اینکه انوشیروان، نخست پدر خود قباد را ازمیان برداشت و سپس به قتل عام مزدکیان پرداخت. اگر این امر صحّت داشته باشد،گزارش سایر تواریخ ازین امر مسلماً مأخوذ از خداینامه‌هایی بوده که به امر انوشیروان و با تحریف وقایع، قباد را در کشتار مزدکیان، همرای وهمدست انوشیروان قلمداد کرده‌اند. در تجارب الأمم همسان با سایر تواریخ آمده است که انوشیروان پس از آنکه سران مزدکی را گردن زد، دارایی شان را در میان مردم بهر کرد (ابن مسکویه رازی،1369: 156-154).

با وجود این قتل عام بزرگ و علی رغم همة محدودیت‌هایی که سالها در حق مزدکیان اعمال می‌شد- همچنانکه در ابتدای این گفتار اشاره کردیم- اندیشه‌های مزدکی تا قرون اولیة اسلامی ادامه داشت و بعضی از مورّخان؛ ازجمله مؤلّف مجمل التواریخ و القصص، بابک خرمدین را ازپیروان او برمی شمارد و عنوان خرمدین را منسوب به «خرمه» همسر مزدک می داند. (!مجمل التواریخ، 1318: 353-354 ).

 

نتیجه‌گیری

داستان مزدک به روایت شاهنامه، هم از جهت ساختار کلّی داستان و هم در بسیاری از جزئیات با آنچه که در بسیاری از تواریخ پیش و پس از فردوسی آمده، متفاوت است. بررسی تطبیقی مندرجات شاهنامه و مآخذ تاریخی دربارة ماجرای مزدک، حاکی از آن است که منبع فردوسی در نقل این داستان با اکثر متون تاریخی تفاوت داشته است. سوای این­که ظاهراً جنبه­های نوع­دوستانة آیین مزدک، باعث شده که فردوسی نیک­اندیش، علی­رغم همة اتهامات و بدگویی­هایی که در گزارش­های مربوط به مزدک –چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام – وجود داشته، نگاه نسبتاً مثبت و معتدلی به این چهرة تاریخی داشته باشد. اهم اختلافات مندرجات شاهنامه و منابع تاریخی در ذکر داستان مزدک از این قرار است:

1- شاهنامه تنها منبعی است که چگونگی ورود مزدک به دربار قباد را با طول و تفصیل آورده است و منابع تاریخی ماقبل شاهنامه این قضیه را مسکوت گذارده­اند.

2- تصویری که فردوسی از شخصیت مزدک ترسیم می­کند، چهره­ای مثبت و خیرخواه و مصلح اجتماعی است. در تمامی مآخذ تاریخی دیگر، مزدک شخصیتی منفور و مطرود دارد.

3- تمام منابع تاریخی؛ از جمله شاهنامه، قضیة اشتراک در زنان را ضمن باورهای مزدک قید کرده‌اند؛ با این تفاوت مهم که بر خلاف شاهنامه که تأکید خاصی بر این امر دیده نمی­شود، سایر تواریخ برای مشوّه کردن چهرة مزدک و توجیه قتل عام او و پیروانش این موضوع را بسیار پر رنگ کرده و به آن طول و تفصیل فراوانی داده­اند وحتی انگیزة اصلی انوشیروان در ریشه­کن کردن مزدکیان را تعرّض مزدک به همسر قباد، مادر انوشیروان، دانسته­اند.

4- از موارد بسیار مهم اختلاف شاهنامة فردوسی با اکثر متون تاریخی، زمان و کیفیت برکناری قباد از قدرت است. شاهنامه دلیل خلع قباد را از پیامدهای قتل سوخرا قلمداد کرده است. حال آن­که در بیشتر منابع تاریخی دیگر، به استثنای تاریخ یعقوبی و الکامل ابن­اثیر، کشته شدن سوخرا واقعه­ای بی‌اهمیت تلقی شده و پیروی قباد از آیین مزدک و مخالفت بزرگان با این موضوع علت اصلی خلع ید قباد و به زندان افتادن او ذکر شده است.

5- مهمترین تفاوتی که شاهنامه، در باب کشتار مزدکیان با سایر متون تاریخی دارد؛ آن است که فردوسی این قتل عام را مربوط به اواخر دوران پادشاهی قباد می­داند. دورانی که هرچند کسری به عنوان چانشین پدر قدرت را در دست داشت؛ لیکن کماکان عنوان پادشاهی دراختیار قباد بود. اما در بیشتر تواریخ کشتار مزدکیان به پس از قباد و از جمله نخستین اقداماتی است که کسری پس از برتخت نشستن انجام داده است و از آن به بعد است که از سوی بزرگان مخالف مزدک، به کسری لقب انوشیروان اعطا شده است. 

منابع

1- ابن بطریق، سعید .(1909). التاریخ المجموع علی التحقیق والتصدیق، الجزء الثانی، بیروت: نشر شیخو.

2- ابن اثیر، عزالدین .(1383). تاریخ کامل، جلد اول، ترجمة سید حسین روحانی، تهران: انتشارات اساطیر. چاپ سوم.

3- ابوالقاسمی، محسن .(1383 ). دینها و کیشهای ایرانی در دوران باستان به روایت شهرستانی (ترجمة الملل و النحل)، تهران: انتشارات هیرمند.

4- باقری، مهری .( 1376). ایران باستان، تهران: نشر قطره، چاپ چهارم.

5- پرتو علوی، سیدعبدالعلی .(1353). مختصری دربارة تاریخ مزدک، تهران: نشر اندیشه، چاپ سوم.

6- پروکوپیوس .(1382). جنگ­های ایران و روم، ترجمة محمد سعیدی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: چاپ چهارم.

7- ثعالبی، ابومنصور عبدالملک بن محمد بن اسمعیل .(1328 ). شاهنامة ثعالبی (در شرح احوال سلاطین ایران) ترجمة محمود هدایت، تهران: انتشارات چاپخانة مجلس.

8- حمزة اصفهانی .(1346). تاریخ پیامبران و شاهان (سنی ملوک الارض و الانبیا )، ترجمة جعفر شعار، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.

9- خلعتبری، اللهیار و زارعی مهرورز، عباس .(1379). «بررسی جنبش مزدک» پژوهش­نامة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، ش27 ، ص 126-108.

10- دیاکونوف، میخائیل میخائیلویچ .(1382 ). تاریخ ایران باستان، مترجم روحی ارباب،تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ سوم.

11- دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود .(1381). اخبار­الطوال، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، تهران: نشر نی، چاپ پنجم.

12- رستگارفسایی،منصور .(1369). فرهنگ نامهای شاهنامه، جلد دوم، تهران: مؤسسة مطالعات وتحقیقات فرهنگی.

13- طبری، محمد بن جریر .(1375). تاریخ طبری،جلددوم، ترجمة ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر.

14- فردوسی، ابوالقاسم .(1373). شاهنامه (بر اساس چاپ مسکو)، تصحیح انتقادی رستم علی‌یف، به کوشش سعید حمیدیان، ج 8 ، تهران: نشر قطره.

15- کریستین­سن، آرتور .(1351). ایران در زمان ساسانیان، رشید یاسمی، تهران: انتشارات ابن‌سینا، چاپ چهارم.

16- گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود .( 1363 ). زین­الأخبار، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب.

17- ماسه،‌ هانری .(1350). فردوسی‌وحماسة‌ ملّی،‌ترجمة ‌مهدی‌ روشن­ضمیر،تبریز: انتشارات‌کمیتة استادان.

18- مجمل التواریخ والقصص .(1318). تصحیح ملک الشعرا بهار،تهران: کلالة خاور.

19- مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین .(1356 ). مروج­الذهب، ترجمة ابوالقاسم پاینده، ج 1 ، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ دوم.

20- مسکویه رازی ، ابوعلی .(1369 ). تجارب الامم، ترجمة ابوالقاسم امامی، ج 1، تهران: سروش.

21- نظام­الملک، خواجه ابوعلی حسن بن علی .(1369). سیاست­نامه، تصحیح عباس اقبال، تهران: انتشارات اساطیر، چاپ دوم.

22- نولدکه، تئودور .(1378). تاریخ ایرانیان و عرب­ها در زمان ساسانیان، ترجمة عباس زریاب، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم.

23- هولم، جین و بوگر، جان .(1384). زن در ادیان بزرگ جهان، ترجمة علی غفاری، تهران: شرکت چاپ و نشر بین­الملل.

24- یارشاطر، احسان .(1377). «آیین مزدکی»، تاریخ ایران کمبریج، جلد سوم، قسمت دوم، ترجمة حسن انوشه، تهران: انتشارات امیرکبیر، ص 447- 483.

25- یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب .( 1356). تاریخ یعقوبی، ترجمة محمد ابراهیم آیتی، مجلد اول، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ سوم.

26- Frye, R.N. (2009) "The politicial history of Iran under the Sassanians" in: The combridge history of Iran, vol. 3 (1), 5th pr. Pp. 116-