چین در منشور شعر فارسی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی

2 استادیار دانشگاه پژوهشی پکن

3 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

چکیده

  سابقه ارتباط ایران و چین به قرن ها پیش باز می گردد. پس از پیروزی اسلام و با برقراری روابط تجاری گسترده میان ایران و چین، رابطه دو کشور وسعت و استحکام بیشتری یافت و بتدریج جلوه‌های گوناگونی از فرهنگ و تمدن چین وارد ادبیات؛ بویژه شعر ایرانیان شد و در آن بازتاب پیدا کرد. مسائلی چون دین و آیین چینیان، زیبایی شناسی چینیان، صنایع دستی چین و نقش و نگار چینی و مسائل مختلف دیگر؛ از جمله تجلی‌گاه‌های مربوط به سرزمین چین در ادبیات فارسی است که در این مقاله سعی شده تا حد امکان به برخی از آنها و چگونگی بازتاب کلّی چین در شعر فارسی پرداخته شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

China in the Prism of Persian Poetry

نویسندگان [English]

  • Shirzad Tayefi 1
  • Bobin Quy 2
  • Alireza Puorshabanan 3
1 Assistant Professor of Persian language and literature, Allameh Tabataba'i University
2 Assistant Professor of Peking University
3 MA student of Persian language and literature
چکیده [English]

Iran and China relationship goes back to past centuries, even before Islam. But, after the victory of Islam, stronger bonds were developed between the two countries and, gradually, different depictions of Chinese culture and civilization were reflected in Persian literature and particularly in poetry. Chinese religion and ritual, aestheticism, handicrafts and painting are some of the representations to which this essay is devoted. This essay also investigates the general reflection of China in Persian poetry.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Literature
  • Persian poetry
  • Iran
  • China
  • Cultural Bonds

مقدمه

ارتباط ایران و چین سابقه ای دیرینه دارد و می توان پیشینة این ارتباط را تا قرن های پیش از اسلام نیز جستجو کرد؛ اما پس از پیروزی اسلام و با برقراری روابط تجاری بیشتر بین ایرانیان و چینی ها، رابطة میان دو ملت وسعت و استحکام بیشتری یافت و بتدریج مظاهر گوناگونی از فرهنگ و تمدن چین وارد فرهنگ و خاصه ادبیات ایرانیان شد. در اثر این ارتباطات گسترده میان بازرگانان ایرانی و عرب با چینیان و رفت و آمد سفیران، شاعران و سیاست مداران و بازرگانان و هنرمندان به کشورهای یکدیگر، آشنایی های فرهنگی میان دو کشور ایجاد شد و به خاطر همین آشنایی ها، شعرا و نویسندگان ایرانی به ذکر چین و عجایب آن پرداختند (امیری، 1378: 64). در ادبیات فارسی، شاعران زیادی در آثار خود از چین یاد کرده‌اند که اشارة آنها گاهی متوجه خود چینیان و نژاد خاص سرزمین چین است و گاهی به دلایلی مانند شباهت های ظاهری و نژادی به ترکان نظر داشته، اما لفظ چینیان را به کار برده اند. به عنوان نمونه می توان به یکی از این دست اشارات در شعر ابوعبدالله فرالاوی از شاعران دورة سامانی، به مثابة یکی از قدیم ترین نمونه ها اشاره کرد:

میغ چون ترکی آشفته که تیر اندازد

 

برق تیر است مر او را مگر و رخش کمان
   (فرالاوی، به نقل از لغت نامه دهخدا، ج1)

 

اشارات شاعران فارسی که به صورت های مختلف در بسیاری از آثار منظوم کهن فارسی به چشم می خورد، پس از دوران سامانیان در شاهنامه با بسامد بیشتری نمود یافته، پس از آن به شکل های متفاوت، رویکردهای گوناگون و در دوره های زمانی مختلف در شعر بسیاری از شاعران، بوضوح مشاهده می شود؛ «سعدی از کاشغر در منطقة غربی چین نام برده، حافظ از زیبارویان و مشک ختن که در غرب چین قرار دارد، بارها سخن گفته، مولوی داستان مسابقة نقاشان چین و روم را سروده، عمر خیام به فانوس خیال و خیمه شب بازی که از چین به ایران آورده شده بود، اشاره کرده و نظامی بیش از دیگران به چین پرداخته است... در ادبیات قدیم ایران، آثاری که چین را توصیف کند کم نیست؛ ولی اثری که مستقیماً دلبستگی چینی را به ایرانی تعریف می کند، فقط داستان همای و همایون اثر خواجوی کرمانی است. این داستان فقط عاشقانه نیست؛ بلکه دارای اهمیت عمیق تری نیز هست. یعنی شاعر از راه تعریف مناظر زیبای چین، علاقة قلبی خود را به چین ابراز داشته است» (هوی، 1370: 127). در این مقاله سعی شده با گردآوری داده ها دربارة چین از طریق متن خوانی و برخورد مستقیم با منابع دست اول ادبیات فارسی، چگونگی ظهور چین در شعر فارسی مورد بررسی قرار گیرد. به این منظور آثار چهره‌های شاخص و متوسط دوره‌های کهن ادبیات فارسی تا دورة معاصر بررسی شده، برای آغاز کار، شاهنامة فردوسی مد نظر قرار گرفته شده است. در ذکر شواهد ضمن رعایت ترتیب زمانی آثار(از قدیم به جدید) سعی شده، موضوعات و مفاهیم پربسامد مربوط به چین در ادبیات فارسی بیشتر مورد توجه باشد.

 

1-آیین ها و ادیان چینیان در ادبیات فارسی

ادیان و عقاید باستانی چینیان از آغاز تا ظهور «لائوتسه» و «کنفوسیوس» که همزمان در حدود قرن ششم قبل از میلاد به وجود آمده اند، رواج داشته، پس از آن جای خود را به دین هایی با رویکردهای اجتماعی تر و تعلیمات جهانشمول تری چون کنفوسیوس و لائوتسه داده است تا اینکه با  ظهور مسیح و اسلام، بخشی از مردم چین به این ادیان می گروند. در تاریخ چین ادیانی چون دین [تفکر] کنفوسیوس، دین بودا و دین عواصی (کهن ترین دین چینی که سرشار از جزئیاتی چون خدایان، اعیاد و مراسم، اشباح و نیاکان است) شناخته شده هستند که با تغییراتی در دوران معاصر نیز ادامه یافته‌اند (آدلر،1383: 186-87). در ادبیات فارسی نیز به برخی از این آیین ها اشاراتی شده که می توان مواردی از آنها را برشمرد:

الف - بت پرستی در چین

بت آرای چون او نبینی به چین

 

بر او ماه و پروین کنند آفرین
                (فردوسی،1345: 1/ 13)

اگر جماعت چین صورت تو بت ببینند

 

شوند جمله پشیمان ز بت پرستیدن
                      (سعدی،547:1382)

به نظر می رسد بازتاب بت‌پرستی و مقوله هایی نظیر مانند آن در ادبیات فارسی، زاییدة تصور شاعران و نویسندگان ایرانی از ادیان اصیل چین باشد که به صورت بت‌پرستی تجلّی یافته است. البته این ادیان با مفاهیم بت پرستی در مناطقی چون حجاز متفاوت است و چه بسا به سبب رابطة کمتر و بعد فرهنگی با سرزمین چین، شاعران ایرانی بیشتر به ظواهر ادیان چین توجه داشته اند تا شیوة تفکر ادیان چینی مانند بودا و کنفوسیوس.

ب - کنفوسیوس

کنفوسیوس مشهورترین فیلسوف چین (479-551ق.م) و پایه‌گذار سیستم اخلاقی برجسته‌ای بود. [در آیین کنفوسیوس] وفاداری به آداب و رسوم ملّی و خانوادگی در درجة اول اهمیت قرار دارد. وی موجد طریقة اخلاقی بسیار عالی بود که اساس آن بر صمیمیت نسبت به سنن ملی و قومی و خانوادگی است. این دانشمند در چین به مقام رهبر دینی رسید.

شاکمونی به صف هند و به چین کنفوسیوس

 

ملک را زیور بستند ز قانون چو عروس
          (ادیب الممالک، 1345: 520)

 

ج - کافران چین

زیبارویان چین؛ زیبارویانی که دین ندارند و بت پرست هستند. در متون ادب فارسی به کسانی که اسلام نیاورده باشند، اعم از چینی، غربی و غیره کافر می گویند که نماد صفات منفی زیادی هم است.

از جمال او اگر بر کعبه افتد پرتویی

 

کافران بندند از چین و ختا احرام حج
                      (جامی،1380: 261)

کافر به معنی ستمگر، معنی بی انصاف هم دارد و شاعر معشوق را از آنجا که ستمگری و بیدادگری کار اوست، کافر می نامد که در بیت زیر علاوه بر آن، به زیبارویان چینی نیز تلمیح دارد.

گر کار دل عاشق با کافر چین افتد

 

به زانکه به بدخویی بی رحم چنین افتد
                              (همان، 325)

2- معماری و بناهای چین

یکی دیگر از تجلی گاه های مربوط به چین در شعر فارسی، معماری و بناهای خاص چینی است.« یکی از ویژگی های برجسته و بنیادین در معماری کهن چین، صحن ها و ساختمان های تودرتوی چین است که سرانجام به ساختمان و صحن فرجامین می رسند که برترین و پسندیده ترین بخش بنا شمرده می‌شود» (کزازی، 1380: 29). این گونه معماری در شعر بعضی از شاعران؛ بویژه شاعران کلاسیک، نمود یافته است که می توان به نمونه هایی از آن به شرح زیر اشاره کرد:

الف- ایوان چین

نه چون تو سوار و نه چون تو بهار

 

نه چون تو به ایوان چینی نگار
               (فردوسی،1354: 7/ 143)

ب- خانة چین

خنک آنکس که او به فصل بهار
خانة چین گشاده منظر اوی

 

لذتی دارد او به بوس و کنار
شاه قیصر نموده دختر اوی
                      (سنایی1377: 290)

ج- صفّة چین

در مناظرة نقاشان رومی و چینی در شرفنامه، چینیان به صیقل کاخ چین پرداختند و رومیان به نقاشی. چون دیوارهای کاخ صیقلی شده بود، آن تصاویر بر روی طاق کاخ چین منعکس می شد که  نظامی آن را چنین تصویر کرده است:

چو شد صفّة چینیان بی نگار
دگر ره حجاب از میان بر کشید

 

شگفتی فرو ماند از آن شهریار
 همان پیکر اول آمد پدید
          (نظامی، شرفنامه،1369: 415)

3- بوهای خوش چین

چین از زمان قدیم در تولید مواد خوشبو معروف بوده، مشک ختن در ادبیات فارسی نقشی شاعرانه یافته و باعث دمیده شدن روحی تازه به شعر فارسی شده است.

الف- مشک چین:همانبوی خوش چینی و مادة معطّر چینی است. چین به داشتن مشک خالص و خوشبو معروف بوده است که این امر هم در اشعار شاعران کلاسیک و هم در شعر شاعران دوره های جدیدتر(مثلا شعر مشروطه) حضور چشمگیر دارد. برای نمونه، در شعر کلاسیک می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:

مشک از چین طلب که نیم شبی

 

چینی از زلف تو به چین فتاد
                      (عطار،1345: 116)

 و یا در شعر حافظ:

به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج

 

که نافه هاش ز بند قبای خویشتن است
                        (حافظ،72:1374)

و در شعر شاعران دوره های اخیر نیز می توان ابیات زیر را به عنوان نمونه در نظر گرفت:

به خطا خواست ز چین مشک سیه مشک فروش

 

که ز چین سر زلف تو همی باید خواست
                (بهار، 1366: 1/ 579)

آن پری چهره که زلفش گره و چین چین است

 

خجل از طرّة آن نافة مشک چین است
              (فرخی یزدی،38:1378)

تو زیان کرده ای و باز همی خواهی

 

مشکت از چین رسد و دیبه ات از ششتر
                     (اعتصامی،67:1375)

ب- نافة چین

نافه کیسه ای در زیر شکم آهوی ختن است و از آن ماده ای قهوه ای رنگ خارج می شود که بسیار خوشبو و معطّر و موسوم به مشک است؛ اما در ادبیات فارسی نافة چین اشاره به مواد خوشبو دارد:

نه همه حکمت خدا اندر یکی شاعر نهاد

 

نه همه بویی بود در نافه های مشک چین
                    (منوچهری،90:1356)

نگارخانة چین است و ناف آهوی چین

 

درون چین دو زلف و برون چین قباش
                      (سنایی،314:1354)

تاری از زلف تو افتاد به چین و ز غیرت

 

خون دل در جگر نافة تاتار بسوخت
         (خواجوی کرمانی،381:1374)

4- نام برخی از شهرهای چین

در شعر شاعران زبان فارسی به نام برخی از شهرهای چین اشاره شده که مواردی از آنها در شعر گذشتگان و بعضی هم در شعر شاعران دوره های اخیر نمود یافته است که می توان به برخی از این نمونه ها اشاره کرد.

الف- ترکستان چین:ترکستان چین سرزمین وسیعی است که در مغرب چین قرار دارد و شهرهای معروف آن کاشغر(kashgar) و یارکند (Yarkand) و زونگاری (Zunkari) است و به اندازة خاک ایران وسعت دارد.

وی بسا کس رفته ترکستان و چین
 

 

او ندیده هیچ جز مکر و کمین
                (مولوی، 1353: 4/ 743)

ب- تورفان:« تورفان ایالتی است از ترکستان چین در ناحیةکوهستانی تیانشان در شمال غربی چین و ذکر آن در تاریخ چین آمده است. آنجا در دست مردمی مانوی و ایرانی بوده و بعدها ترکان بر آن دست یافته اند...»( دهخدا، ذیل تورفان)

مردم تورفان و فرغانی

 

بگرفتند مذهب مانی
                      (بهار،1366: 2/ 66)

ج- ختن:سرزمین ختن در نوشته ها و اشعار فارسی اغلب در کنار دیگر شهرهای ماورالنهر چون کاشغر، خطا و چگل که در راستای هم قرار دارند، ذکر می شود:

یک رقعه بر زن ختن بر چگل

 

به یک نامه بر زن یمن بر عدن
          (فرخی سیستانی،1363: 310)

اگرچه به تنهایی نیز در اشعار شاعران مختلف نمود می یابد:

تا نزد بر ختن طلایه زنگ

 

شه ز شادی نکرد میدان تنگ
        (نظامی،هفت پیکر،1377: 296)

بهر گره گشایی دل تاخت تا ختن

 

آن باد مشک بوی که در دست، شانه داشت
                (فرخی یزدی،1378: 59)

د- چگل:یکی از شهرهای معروف ترکستان قدیم که ظاهراً مردم آن به به زیبایی معروف بوده‌اند و بدین مناسبت شاعران در اشعار خود خوبرویان را بدین شهر نسبت داده یا به مردم این شهر نسبت کرده اند.(دهخدا، ذیل چگل)

ملکی کو ملکان را سر مایه شکند

 

لشکر چین و چگل را به طلایه شکند
                 (منوچهری،1356: 190)

بر بتان چین ترکان چگل

 

از کمال حسن لشکر می کشی
                      (عطار،1345: 645)

سپه را فروشند سرکردگان

 

چنان چون ز چین و چگل بردگان
           (ادیب الممالک،1345: 662)

ر- خَلُّخ:« شهر بزرگی است در خطای که مشک خوب از آنجا آورند و خوبان را بدانجا نسبت کنند، چه مردمان آنجا در جمال و حسن ضرب المثل اند» (دهخدا، ذیل خلّخ).

خلّخیان خواهی و جمّاش چشم

 

گرد سرین خواهی و بارک میان
                      (رودکی،1378: 61)

سودند شهان چین و خلخ

 

پیش تو به خاک آستان، رخ
           (ادیب الممالک،1345: 612)

ز- کاشغر: شهری در ایالت شین جیان که نزدیک به فاراب و بلاساغون بوده، در تخوم چین است.

همی خواست ما را از این بوم و بر

 

براند چو چین از در کاشغر
                              (همان، 652)

5- دوری چین

در گسترة ادبیات فارسی یکی از مفاهیم پر تکرار دربارة چین، مسألة دوری این سرزمین از مناطق اسلامی است که در حدیث رسول اکرم (ص) نیز بر آن تاکید شده و در شعر بسیاری از شاعران نمود یافته است:

طلب علمت فرمود رسول حق

 

گر سفر باید کردن به مثل تا چین
              (ناصر خسرو،1368: 283)

اینجا فقیر سوخته بگریخته ز کفر

 

در چین شده به علم و ز کفار آمده
                      (عطار،1345: 820)

که اشاره به حدیث شریفی است که مأخذ آن این گونه ذکر شده است: اطلبوالعلم و لو باالصین فان طلب العلم فریضة علی کل مسلم (کنزالعمال، ج 5، ص 202 از عقیلی در ضعفا و بیهقی در شعب الایمان و ابن البر، باب العلم) (! عطار، 1371: 315).

و به جز آن در ابیات دیگری از شعر فارسی نیز بر دوری چین خاصه از ایران اشاره شده است:

باد لطفش بوزد گر به حد چین نه عجب

 

که ز خاکش پس از آن زنده برآید سترنگ
                     (سنایی،1341: 340)

زهی کارت از چرخ بالا گرفته 
رکاب تو را چرخ توسن بسوده

 

حدیثت ز چین تا به صنعا گرفته
عنان تو را بخت والا گرفته
                    (انوری، 1376: 433)

از در افریقیه تا حد چین 

 

نام او فاروق دین افزای باد
                    (خاقانی،1375: 749)

6- جانوران چین

یکی دیگر از مصادیق و نمودهای بارز سرزمین چین در ادبیات فارسی، جانوران چین (اعم از واقعی و افسانه‌ای) است که در شعر شاعران فارسی زبان به آن اشاره شده است و می توان موارد عمده‌ای از آن را برشمرد که در اینجا نمونه هایی ذکر می شود:

الف - آهوی چین

آهوی چین  به چند صورت در شعر فارسی نمود یافته است:

الف- ا-  تشبیه معشوق به آهوی چین (زیباروی چینی)

دو چشم مست داشت چو آهوی دشت چین

 

دو گوش راست داشت چو اهلیل قوم عاد
           (ادیب الممالک،1345: 200)

الف- 2-  معنای رایج نوع حیوان

از خط شیرینش اندر فکرتم کایا مگر

 

آهوان چین و ماچین را چراگه عسکرست
                  (انوری،1376: 2/ 542)

الف – 3- همراه اشاره به مشک و نافة خوشبوی چینی

آهوی چینی چو گیاهی خورد

 

در شکمش مشک شود آن گیاه
                      (عطار،1345: 573)

نافه کز خون جگر پروردش آهوی چین

 

در دلش خون گره از نکهت گیسوی تو بست
                      (جامی،1380: 205)

ب- اسب چین

اگرچه سند موثّقی مبنی بر اصیل بودن اسب چینی در دست نیست، با وجود این در اینجا مراد، اسب اصیل و نژادة چینی است:

ز اسپان چینی و دیبای چین

 

ز تخت و ز تاج و ز تیغ و نگین
              (فردوسی، 1345: 6/ 156)

ج – گربة چین

 حیوانی که چین محل مناسبی برای رشد و پرورش آن نبوده است.

سه چیز است کان در سه آرامگاه
به هندوستان اسپ، در پارس پیل

 

بود هر سه کم عمر و گردد تباه
به چین گربه زین سان نماید دلیل
           (نظامی،شرفنامه،1369: 379)

د- اژدهای چین

چینی ها اژدها را مقدّس می دانستند و معتقد بودند که فرزندان اژدها هستند و اژدها نماد بخت و بهروزی است. اما باورشناسی چینی در این نماد با باور شناسی ایرانی همساز نیست؛ زیرا که در باورهای ایرانی اژدها نماد اهریمن است و برجسته ترین نمونه و نماد آن دهاک ماردوش است. بنابراین در اشعار فارسی این جانور افسانه‌ای نه تنها برای ایرانیان؛ بلکه برای چینیان نیز مضرّ و مخوف دانسته شده است:

همی چاره جستند از آن اژدها

 

که تا چین بباید ز سختی رها
              (فردوسی، 1345: 7/ 102)

بدان کوه خارا یکی اژدهاست

 

که این کشور چین از او در بلاست
                              (همان، 103)

در واقع باید گفت اژدهای چینی در اشعار فارسی مطابق تفکر و دیدگاه ایرانی بازتاب یافته و با یک استحالة نمادی- معنایی، مفهومی ضد آن چیزی که در اصل در فرهنگ و نگاه چینی داشته، پیدا کرده است.

7- زیبایی شناسی چین و ملحقات آن

 نمود زیبایی شناسی چینی در شعر فارسی اغلب جنبة ظاهری دارد که در بسیاری از ابیات شاعران مختلف، در عناصری چون آرایش، زلف، ابرو، رنگ رخسار و چشم تنگ و ترکانه (از قرن 4 تا 8) و به طور کلّی تر، زیبایی زنان و معشوقان سرزمین چین تجلّی می یابد:

الف- آرایش چینی

در قد دو تا شد دو جهان حرص فراهم

 

زین حلقه کمند امل آرایش چین داشت
                       (بیدل،1381: 176)

ب- زلف چینی

در این مورد شاعران اغلب چین را در غیر معنی اصلی آن (موهوم به معنی خمیدگی) با زلف می‌آورند، و گرنه بصراحت از زلف چینی سخن نرفته است.

همه عالم صنم چین به حکایت گویند

 

صنم ماست که در هر خم زلفش چینی ست
                     (سعدی،1382: 398)

ج- ابروی چینی

ابروی زیبا رویان چینی به کشیدگی و زیبایی زبانزد بود:

آن کس ز ختاست اصل و ابرو از چین

 

چون نافه شکم دریده باد از سر کین
         (خواجوی کرمانی،547:1374)

د- روشن پوستی چینی

اگر چه چینی ها از نژاد زرد پوستان به حساب می آیند؛ اما در برخی از اشعار فارسی روشنی و سپیدی روی چینیان در تقابل با سیاهی زنگی ها قرار گرفته و آرایة ادبی تضاد به وجود آورده است:

ای حبش بر چین و چین بر زنگبار انداخته

 

بختیاران را کمندت باختیار انداخته
                              (همان، 759)

کلکش چه مسرعیست که هر دم هزار بار

 

از زنگ سوی چین رود از چین به زنگبار
                (عبید زاکانی، بی تا:20 )

ر- زیبارویان چین

زیبارویان چین شامل زنان، دختران و معشوقان سرزمین چین است که با عباراتی چون لعبت چین، صنم چین، بت چین، خوبان چین و عباراتی دیگر از این دست در شعر فارسی نمود بارزی یافته است.

فضای باغ بود چون نگارخانة چین

 

ز بس که لعبت چینی در او گرفته قرار
                      (معیری، 1379: 35)

دوش چون در شکن طرّة شب چین دادند

 

مژدة آمدن آن صنم چین دادند
         (خواجوی کرمانی،695:1374)

گلی به رنگ تو از غنچه بر نمی آید

 

بتی به نقش تو از چین به در نمی‌آید
                       (همان،669:1374)

از لطیفی که هست آن دلبر

 

فخر خوبان چین و ماچین است
                     (عطار، 1345: 645)

8- صنایع دستی چین

صنایع دستی چین نیز یکی دیگر از تجلّی گاه های ظهور فرهنگ چین در ادبیات فارسی است که خاصه در آثار مسلمانان چین و در انواع ظروف، گلدان ها و لوازم تزئینی نمود یافته است. «آثار مسلمانان چین در زمینه های هنرهای ظریف در عصر سلسلة مینگ (Ming) بیشتر در سه مقولة اشیاء مسین و برنزی و ظروف چینی تجلی یافته اند» (یوان،1376: 208). این صنایع که از قدیم در چین رواج داشته، ابتدا وارد ایران شد و هنرمندان ایران این هنر را در طی قرون بعد به بهترین وجه توسعه دادند.  « ظروفی که در نیشابور در نتیجة کاوش های باستان شناسی به دست آمده، متعلّق به سدة سوم هجری است که نفوذ هنر چین را به بهترین وجهی در هنر ایران نشان می دهد»(آذری، 1367: 80). پس از کمال این صنایع در ایران و نفوذ و رواج گستردة آن میان مردم و اهل هنر، کم کم زمینة پیدایش آن در ادبیات فارسی نیز فراهم شد و از همان آغاز شعر فارسی مورد توجه شاعران فارسی زبان قرار گرفت که می توان به نمونه هایی از آن اشاره کرد:

الف – آیینة چین

چینی ها در آینه سازی معروف بودند و آیینه های ساخته شده در چین از دیرباز زبانزد بوده است: 

همه بنفشه دمد گرد روی آن سرهنگ

 

همی به آینه چینی اندر آید زنگ
         (فرخی سیستانی، 1363: 211)

ابروی حبش به چین درآمد

 

کآیینه چین ز چین برآمد
                    (نظامی، 1363: 166)

بردند دیبه های لطیف و گرانبها

 

آیینه های رومی و آیینه های چین
          (ادیب الممالک، 1345: 378)

ب - پرگار چین

پرگار چین که آلتی است در هندسه برای کشیدن خط و دایره، معروف بوده است.

کز آنگونه پیکر به پرگار چین

 

نداند نگارید کس بر زمین
              (فردوسی، 1345: 2/ 305)

ج – جامة چین

چینیان در آراستن جامه ها و پوشیدنی ها و نوآوری در آنها، در میان تمدن های کهن جهان پیشرو بوده اند و در زبان فارسی جامة چینی به لطافت، نرمی و نازکی شهره است و این مسأله در بسیاری از اشعار زبان فارسی نیز نمودی آشکار دارد.

چو سیصد شتر جامة چینیان

 

ز مخروط و مدهون و از پرنیان
                          (همان، 4/ 278)

چینی ای بر تنش چو سینة باز

 

رومییی بر سرش به رسم طراز
       (نظامی، هفت پیکر،1377: 134)

وز آن پس به دو ماه دیدمت باز

 

به تن جامة چینی و ششتری
                   (بهار، 1366: 1/ 232)

د - پرند چینی

در اشعار فارسی پرند در دو معنا آمده است 1- شمشیر جوهر دار 2- پارچة ابریشمی ظریف دربارة چینی ها هم پرند در هر دو معنای مذکور آمده است، اگرچه معنای پارچة ابریشمی ظریف آن بسامد بالایی دارد:

1- شمشیر جوهر دار

بر میسره لشکر آرای هند

 

زره دار در زیر چینی پرند
               (فردوسی، 1345: 3/ 67)

2- پارچة ابریشمی ظریف

نظامی به باغ آمد از شهر بند

 

بیارای بستان به چینی پرند
      (نظامی، شرف نامه، 1369: 112)

ر- حریر چین

ابریشم‌بافی یکی از صنایع بسیار مشهور در چین است که در منابع مختلف، مطالب عمده ای دربارة آن آمده است؛ برای نمونه «یک کشیش رومی در قرن سوم میلادی دربارة چین و ابریشم آن می‌نویسد: چینی ها پارچه های ابریشمی نفیس می بافند با مایه‌هایی که از لحاظ رنگ با گل های صحرا برابر است و از لحاظ ظرافت با تار عنکبوت. چین را کشور ابریشم sericicum می نامیدند و نام جادة ابریشم بعداً به راه کاروان رویی داده شد که از قارة آسیا عبور می کرد و پارچه های چینی را که کالای اصلی بود به نقاط دیگر می رسانید» (آذری، 1367: 29).

همانگه بفرمود تا شد دبیر

 

قلم خواست هندی و چینی حریر
               (فردوسی، 1345: 5/ 63)

و آن عارض چون حریر چینی

 

گشته است به فام زرد و پر چین
               (ناصر خسرو، 1368: 50)

دیبای چینی نیز گاهی در معنای پارچة ابریشمین به کارفته است( این کاربرد در شاهنامة فردوسی بسامد بالایی دارد) که می توان به نمونة زیر اشاره کرد:

ز دیبای چینی شتر بار پنج

 

یکی فیلسوفی نگهبان گنج
              (فردوسی، 1345: 4/ 178)

بی هنر گرچه بتن دیبة چین پوشد

 

به پشیزی نخرندش چو شود عریان
                    (اعتصامی،1375: 82)

ز - دیس چین

بشقاب بزرگ چینی را گویند:

اما

تنها

یکی خنجر کج بر سفرة سور

در دیس بزرگ بدل چینی

                           (شاملو،1380: 755)

ه- گستردنی چین

آنچه را از انواع فرش و قالی که لایق گستردن باشد، گویند.

ز گستردنی های آن بوم چین

 

ز چیزی که باشد به مکران زمین
               (فردوسی، 1345: 3/ 95)

چون بر آن تخت رومی آرایش

 

یافت از فرش چینی آسایش
      (نظامی، هفت پیکر، 1377: 267)

ی – کاسة چین

چو موی کاسة چینی اگر بالد شکست من

 

شبیخون می زنم بر چین و راه شام می گیرم
                       (بیدل،1381: 889)

البته به جز آنچه به عنوان نمونه هایی از ظهور صنایع چین در ادبیات فارسی مورد اشاره قرار گرفت، صنایع دیگری نیز مانند زربفت چین، حقه (بستة چین)، چینه دان چینی، دستار چین و صنایع دیگری از این دست نیز در اشعار فارسی وجود دارد و ابیات انتخاب شده به عنوان شاهد مثال تنها بخشی از ظهور این صنایع را در شعر فارسی نشان می دهد.

 

9- شاه و پادشاه چین (خاقان، فغفور)

الف – خاقان

لقب پادشاه ترکان و پادشاه چین (شرفنامه منیری). پادشاه بزرگ از لغات ترکی است و در قدیم لقب پادشاهان چین و ترکستان بوده و حالا بر هر پادشاه اطلاق کنند (غیاث اللغات). پادشاه بزرگ ترک و آن اصلش خانِ خان است؛ یعنی رییسِ رؤسا. (مفاتیح العلوم خوارزمی)...» (دهخدا، ذیل خاقان). پر رنگ ترین حضور خاقان در شعر فارسی در شاهنامة فردوسی دیده می شود که مناسبات خاقان چین با پادشاهان ایران و زد و خورد با آنها در آن انعکاس یافته است:

کنم آفرین پیش خاقان چین

 

همان پیش تختش ببوسم زمین
               (فردوسی، 1345: 3/ 39)

همان رزم کاموس و خاقان چین

 

که ارزان بدی زیر اسپش زمین
                          (همان، 4/ 321)

گرفتند خاقان چین را پناه

 

به نومیدی از نامبردار شاه
                          (همان، 5/ 343)

که خاقان چین کمتر ما بود

 

سپهر بلند افسر ما بود
                          (همان، 6/ 322)

یکی دخترم بد ز خاقان چین

 

که خورشید کردی بر او آفرین
                          (همان، 7/ 103)

این کلمه در اشعار شاعران دیگر نیز به کار رفته و دامنة حضور آن تا شعر شاعران قرن های بعد نیز ادامه می یابد:

هنوز خاقان در خدمتش نبسته کمر

 

هنوز قیصر بر در گهش نکرده نثار
          (فرخی سیستانی،1363: 104)

اگر دخل خاقان چین آن تست

 

مکن خرج را روز بازار سست
       (نظامی، شرف نامه،1369: 419)

دیده بردار ای که دیدی شوکت باب الحرم

 

قیصران روم سر بر خاک و خاقانان چین
                     (سعدی،1382: 691)

سکندر ز اقصای یونان زمین

 

سپه راند بر قصد خاقان چین
                   (جامی، بی‌تا: 2/ 484)

ب- فغفور

«لقب پادشاهان چین و کلمه پارسی است، فغ به معنی خدای یا بت و پور یا فور به معنی پسر. بغپور (معین، ذیل فغفور) در ادب فارسی فغفور نیز مانند خاقان بیشترین کاربرد را در شاهنامه داشته و در معنی عام آن ( لقب پادشاهان چین) زیاد به کار رفته است که می توان به چند مورد از آن اشاره کرد:

نه قیصر بخواهم نه فغفور چین

 

نه از تاجداران ایران زمین
              (فردوسی، 1345: 1/ 126)

چو اسفندیاری که فغفور چین

 

نویسد همی نام او بر نگین
                          (همان، 2/ 322)

چو بشنید فغفور چین این سخن

 

یکی دیگر اندیشه افگند بن
                          (همان، 5/ 119)

بر ایشان به افسوس گیریم راه

 

ز فغفور چینی بخواهم سپاه
                          (همان، 7/ 174)

فغفور هم مانند خاقان، علاوه بر شاهنامه در اشعار شاعران دیگر نیز به کار رفته است:

روم و چین صافی کند یاران  او در روم و چین

 

نایبی فغفور گردد حاجبی قیصر شود
            (فرخی سیستانی،1363: 51)

جیپور را به خنجر هندی بریده گوش

 

فغفور را چو نافة چینی بریده ناف
        (خواجوی کرمانی،1374: 140)

ملکیست شکسته دل از ساز وفا مگسل

 

موچین دگر دارد در کاسة فغفوری
                     (بیدل،1381: 1162)

کوتاه سخن آنکه این دو کلمه که دلالت معنایی آشکاری بر شاه یا پادشاه چین دارد، در بسیاری از ابیات شاعران فارسی زبان به کار رفته و از تجلی گاه های پر بسامد اشاره به چین در شعر فارسی است.

 

10- نقش و نقاشی چین

«چین در فرهنگ و ادب ایران سرزمین نگاره هاست و همواره بر پایة دیدگاهی، بنیادگذار ریزنگاری (مینیاتور) در چین پیمبر نگارگر ایران، مانی، بوده است که آیین او دیری در این سرزمین پاییده است» (کزازی، 1380: 18). نقش و نقاشی چینی که به روش های گوناگون در ادب فارسی مورد توجه قرار گرفته، یکی از پر تکرارترین مظاهر و نمودهای مربوط به سرزمین چین است که در اشعار بسیاری از شاعران فارسی زبان در قالب انواع عبارات و در اشاره به اماکن، اجناس و صنایع هنری مرتباط با نقاشی و...  ظهور یافته که می توان به مواردی از آن اشاره کرد:

الف - ارژنگ چین

ارژنگ چین: نامة پر نقش و نگار چین 

نبشتند بر سان ارژنگ چین

 

سوی شاه با صد هزار آفرین
              (فردوسی، 1345: 6/ 156)

گر ارتنگ خواهی به بستان نگه کن

 

که پر نقش چین شدمیان و کنارش
             (ناصر خسرو، 1368: 335)

بدین نامها کار دین ساختم

 

هم از خامه ارژنگ چین ساختم
          (ادیب الممالک، 1345: 611)

ب – بتخانة چین

در فرهنگ های فارسی معانی مختلفی برای بتخانه آمده است: جایی که بت ها را درآن قرار می‌دهند، معبد بت پرستان، حرمسرا، خانة بت و جایی که بت ها را در آن گذارند؛ برای نمونه تعریف دهخدا از بتخانه و بتخانة چین را به صورت خلاصه می بینیم:« بتخانه: خانة بتان، مرکز و معبد بتها» (حاشیة دکتر معین) اما نکتة مهم در ذکر بت خانه ی چین در منابع فارسی، تکیه بر آراستگی و زیبایی آنها است، که کمترین توجهی به جنبة مذهبی یا آیینی آن نشده است.

همی بینم این دشت آراسته

 

چو بتخانهء چین پر از خواسته
              (فردوسی، 1345: 3/ 157)

گر بدینسان بر در بتخانه چین بگذرد

 

بت پرستان پیش رویش بشکنند اصنام را
       (خواجوی کرمانی، 1374: 177)

حبذا از این نگارستان پر نقش و نگار

 

خوشتر از چین و سرای نوبهار
                   (بهار، 1336: 1/ 648)

علاوه بر این کلماتی مانند بتستان چین، بتکدة چین و بهار چین (در معنای بتخانه) نیز در برخی از اشعار فارسی کاربرد یافته که در اشاره به همین معنی آراستگی و زیبایی نقش و نگار چینی است.

از دیبهای مصری و آیینه های رم

 

بزمش چو کارگاه فرنگ و بهار چین
          (ادیب الممالک، 1345: 377)

ج- صورتگر چین

صورتگر چین همان نقاش و تصویرپرداز چینی است که از دیرباز زبانزد عام و خاص بوده است.

طیره از طرّة خوشبوی تو عطار ختن

 

خجل از عارض نیکوی تو صورتگر چین
                    (انوری، 1376: 390)

وگر باور نمی داری رو از صورتگر چین پرس

 

که مانی نسخه می خواهد ز نوک کلک مشکینم
                     (حافظ، 1374: 484)

گاهی هم در ابیاتی به جای صورتگر از نقاش چین یاد شده است:

روز میدان گر تو را نقاش چین بیند به رزم

 

خیره گردد شیر بنگارد همی جای سوار
         (فرخی سیستانی، 1363: 178)

علاوه بر اشارات پراکنده و مثالی در برخی ابیات فارسی به نقش و نقاشی چینی، در بعضی از آثار، این امر بن مایه‌ای داستانی شده که شاعران فارسی زبان در باب آن داستان پردازی کرده اند که برای نمونه می توان به مناظرة نقاشان رومی و چینی در شرفنامة نظامی (! ص417-413) و یا رقابت نقاشان رومی و چینی در مثنوی (ص 173- 171) اشاره کرد.

علاوه بر کلمات و عبارات یاد شده، کلمات و ترکیب هایی چون نقش و طرح چین، نقش بند (به معنی نقاش) چین، نگار چین (به معنی نقش) و نگار خانة چین و نگارستان چین نیز در بسیاری از اشعار فارسی بازتاب یافته که یادآور مضمون نقش  و نقاشی چینی است.

 

نتیجه گیری

- بسامد کاربرد چین در مقولة نظم فارسی نسبتاً چشمگیر است. در نظم فارسی با نام و لفظ چین معنی آفرینی شده و بازی های لفظی گسترده ای با آن صورت گرفته است.

- احتمالاً هیچ شاعر ایرانی به چین نرفته است و گفته می شود فقط سعدی تا نواحی ترکستان چین رفته است. شاید اگر این سفرها صورت می گرفت، بازتاب بسیار دقیق تر، واقع بینانه تر و دگرگونه تر از چین در ادبیات فارسی به دست می آمد.

- در اشاره به این که مفهوم چین بیشتر در چه زمانی و در زبان کدام شاعر وارد زبان فارسی شد، می‌توان گفت پس از شاعران عصر سامانیان، مانند فرالاوی که در اشعار خود اشاراتی به چین (یا ترکان در معنای چینیان) داشته اند، در اوایل قرن چهارم و در زبان شاعر بزرگی چون فردوسی اشاره به مظاهر مختلف فرهنگ و تمدن چین، نمود بیشتری یافت. چه بسا یکی از دلایل چنین امری، ظهور یک نیروی خارجی و تهاجمی- آماده سازی بستر مناسب برای نمایش قهرمانی ها و دلاوری های شخصیت های شاهنامه در برابر دشمنان خارجی است که می تواند در صحنة مبارزه، بدون برانگیختگی حساسیت های سیاسی و...، - مثلاً به جای نیروی نظامی اعراب - مورد استفادة فردوسی قرار گرفته باشد. ترسیم نمودهایی از فرهنگ و تمدن و... سرزمین چین، پس از شاهنامه تا حدود قرن هشتم کم و بیش در ادبیات فارسی ادامه دارد؛ اما پس از حملة مغولان به ایران، بازتاب چین در ادبیات فارسی کاهش بیشتری می یابد. این کاهش احتمالاً از یک سو در نتیجة از بین رفتن کانون های شعری و ادبی در شرق ایران است که طبیعتاً چین در آنها بازتاب گسترده‌ای داشته است، ضمن آنکه از سوی دیگر، احتمالاً ترس ناشی از این حمله که در یک تخلیط و همپوشانی (حداقل به دلیل شباهت ظاهری و نزدیکی نژاد چینیان با مغولان)، چینیان را نیز جزوی از مغولان به عنوان دشمنانی هولناک نشان می دهد، در پایین آمدن بازتاب مسائل مربوط به چین در ادبیات فارسی بی تأثیر نبوده است. از این پس دیگر آن چنان شعر حماسی پرشور و پهلوانان پرقدرتی خلق نمی شود (با توجه به شرایط نامناسب جامعه پس از حملة مغول) و طبیعتاً پهلوان یا قهرمان بیگانه، خاصه از نوع چینی نیز به وجود نمی‌آید که یلِ ایرانی را به چالش بطلبد. در واقع از این دوران به بعد، هم نوع رویکرد شاعران به مظاهر مختلف مربوط به سرزمین چین عوض شده و هم میزان این توجه، به جلوه های عادی و معروف و رایج پیش از آن، مانند زیبارویان چین، مشک و آهوی ختن، و... محدود می شود. به طور کلی از این پس حضور چین در شعر شاعران غرب و مرکز ایران چون حافظ و صائب شدت می یابد و پس از آن در شعر شاعران معاصر نیز نوع پرداخت به مسألة چین کاملاً متفاوت می شود؛ تا آنجا که در شعر برخی چون فرخی یزدی، ادیب الممالک و بهار بیشتر مسائل روز و مضامین سیاسی مربوط به چین کاربرد می یابد و در شعر برخی چون فروغ و نیما حتی ذکری از چین به میان نمی آید.

- در شعر کهن تصوری از کل شرق در چین خلاصه می شود و شاعران و هنرمندان آن دوره ها چین را گاهی تمامی شرق می دانستند که البته این به گسترة جغرافیای وسیع چین و نفوذ گستردة سیاسی، تاریخی و فرهنگی چین در شرق ایران بر می گردد. شرق دوره های اخیر با شرق کهن متفاوت است که زادة شکل گیری رژیم های سیاسی جدید است و اتفاقاً در ادبیات جدید فارسی این شرق تازه شکل گرفته بازتاب می یابد، چنانکه در شعر شاملو از «کره» سخن می رود که نمونه اش در ادبیات کهن نیست (هوای تازه – شعری که زندگی است)

- به نظر می رسد چین در میان شاعران و نویسندگان کهن فارسی، بیشتر یک تصور است تا یک مفهوم شناخته شدة واقعی، که با گذشت روزگاران بتدریج از ابهام در آمده است. سخن دیگر آنکه با واژة چین معنی انگیزی عاشقانه شده است و در بازتاب آن در شعر فارسی، ارتباطی با دیدگاه های فکری و تحولات اجتماعی شکل نگرفته است.

- در پاره ای موارد شاعران و نویسندگان مسائلی را در ارتباط با چین مطرح می کنند که اشتهار نداشته، گاهی کاملاً اشتباه است. مثلاً توصیفی که از شهرت یا ارزشمندی اسب چین در شاهنامه صورت می‌گیرد، شاهد معتبر و گواه تاریخی در سایر متون نداشته و تکرار هم نشده است:

ز تخت و ز تاج و ز تیغ و نگین

 

ز اسپان چینی و دیبای چین
              (فردوسی، 1354: 6/ 156)

یا اینکه گاهی منظور از آوردن نام مکان یا پدیده ای جغرافیایی دربارة چین، در واقع اشاره به چیزی غیر از آن است که در لفظ آمده است؛ مثلاً در شاهنامه منظور از رود چین، رود جیحون است که در نواحی مورد اشاره واقع است.

 - شعر فارسی به مثابة منشوری، تصویری مبهم و تا حدی کلی را از چین به مخاطبانش عرضه می‌کند و همواره در شعر فارسی با نام چین تخلیط شده و اطلاعات دقیق و مستندی از آن در ادبیات فارسی وجود ندارد که این مسأله نشان دهندة کمبود روابط عمیق سیاسی و فرهنگی حکومت ها و تودة مردم آن روزگار است. البته با رشد ارتباطات و گسترش مطبوعات و توجه اخبار جهان در یکصد سال اخیر، اطلاعات دقیق تر و کامل تری از چین در اشعار شاعرانی چون فرخی یزدی، ادیب الممالک و ملک الشعرای بهار آمده است. 

- اگر در یک پژوهش بزرگ، مقایسه‌ای بین عناصر یاد شدة شرقی و عناصر غربی در شعر فارسی صورت گیرد، سهم مقوله های مربوط به شرق بسیار اندک است تا عناصر غربی، و این مسأله احتمالاً به رابطة تاریخی و اشتراکات سرزمین ایران با دیگر سرزمین های دارای زبان های هند و اروپایی در غرب باز گردد؛ چنانکه که یونانی گری و اشاره به مکاتب فکری و فلسفی غربی در اشعار کهن و معاصر فارسی بسیار دیده می شود؛ اما عناصر شرقی و فلسفه های درون گرایانة رایج در شرق بسامد کمتری دارد. اینگونه است که در ایران و در ادبیات فارسی تأثیر شرق کمتر از غرب مشاهده می شود؛ به گونه‌ای که تأثیر فرهنگ و تمدن، هنر و ادبیات و شخصیت های بزرگ و... شرقی در فرهنگ و ادبیات فارسی، به مراتب کمتر از نوع شاخصة غربی آن دیده می شود. مثلاً نمونة شخصیت هایی مانند «اسکندر» - آنگونه که در ایران و در ادبیات فارسی با ظهور انواع اسکندر نامه ها و... بازتاب دارد- از نوع شرقی وجود ندارند و مفاهیمی چون «چنگیز» و« خاقان» نیز چنان از پشتوانه های فرهنگی خالی هستند که دیری نمی پایند. این بیگانگی تا حد زیادی در شعر معاصر نیز به چشم می خورد و شاعران زیادی که علاقه مند به ادبیات چین و پیگیر مسائل مربوط به آن هستند، بندرت دیده می شود. 

منابع

1- آدلر، جوزف .(1383). دین های چینی، ترجمة حسن افشار. تهران: مرکز. چاپ اول.

2- آذری، علاءالدین .(1367) تاریخ روابط ایران و چین، تهران: امیر کبیر. چاپ اول.

3- ادیب الممالک فرهانی .(1345). دیوان. به کوشش وحید دستگردی، تهران: کتابفروشی فروغی. چاپ اول.

4- اعتصامی، پروین .(1375). دیوان، به کوشش ارسلان فصیحی.تهران: ققنوس. چاپ اول.

5- امیری، کیومرث .(1378). زبان فارسی درجهان چین، تهران: سراب دانش. چاپ اول.

6- انوری، علی بن محمّد .(1376). دیوان، به کوشش مدرس رضوی. تهران: علمی فرهنگی. چاپ چهارم.

7- بهار، محمد تقی .(1336). دیوان، تهران: امیر کبیر. چاپ اول.

8- بیدل دهلوی .(1381). دیوان، تصحیح محمد خسته و خلیل الله خلیلی. تهران: فروغی. چاپ چهارم.

9- جامی، نورالدین عبدالرحمان. (1380) دیوان. با مقدمة محمد روشن. تهران: آگاه. چاپ اول.

10- ------------------- .(بی تا). مثنوی هفت اورنگ، به کوشش مرتضی گیلانی. تهران: میراث مکتوب.

11- حافظ، شمس الدین محمد .(1374). دیوان، به کوشش خلیل خطیب رهبر. تهران: صفی علیشاه. چاپ پانزدهم.

12-خواجوی کرمانی .(1374). دیوان، به کوشش سعید قانعی. تهران: بهزاد. چاپ اول.

13- ------------- .(1374). دیوان اشعار، به کوشش سهیلی خوانساری. تهران: پاژنگ. چاپ سوم.

14- خاقانی، افضل الدین بدیل بن علی .(1375). دیوان، ویراستة میر جلال الدین کزازی. تهران: مرکز. چاپ اول.

15- دهخدا، علی اکبر .(1377). لغت نامة دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران. چاپ دوم از دوره جدید.

16- رودکی، ابو عبدالله جعفر بن محمد .(1378). دیوان، به تصحیح جعفر شعار. تهران: مهد مینا. چاپ اول.

17- سعدی، مصلح بن عبدالله .(1383). کلیات، به کوشش مظاهر مصفا. تهران: روزنه. چاپ اول.

18- سنایی، ابوالمجد مجدود بن آدم .(1377). حدیقة الحقیقه، با مقدمة محمد روشن. تهران: نگاه.چاپ اول.

19- ---------------------- .(1354). دیوان، به کوشش مدرس رضوی. تهران: کتابخانة سنایی. چاپ دوم.

20- --------------------- .(1341). دیوان، به کوشش مدرس رضوی. تهران: کتابخانة ابن سینا. چاپ اول.

21- شاملو، احمد .(1380). مجموعه اشعار، به کوشش نیاز یعقوب شاهی. تهران: زمانه - نگاه. چاپ اول.

22- عبید زاکانی .(بی تا). کلیات، با مقدمة عباس اقبال. تهران: انتشارات اقبال.

23- عطار، محمّد بن ابراهیم .(1345). دیوان، به کوشش تقی تفضّلی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب. چاپ اول.

24- ---------------- .(1371). منطق الطیر، به اهتمام سید صادق گوهرین، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ چهارم.

25- فرخی سیستانی .(1363). دیوان، به کوشش محمد دبیر سیاقی. تهران: زوار. چاپ سوم.

26- فرخی یزدی .(1378). دیوان، به کوشش حسین مسرت. انجمن آثار مفاخر فرهنگی یزد. چاپ اول.

27- فردوسی، ابوالقاسم. (1345) شاهنامه، تصحیح ژول مل. ترجمة جهانگیر افکاری. تهران: شرکت کتاب های جیبی. چاپ اول.

28- کزّازی، میر جلال الدین .(1380). دیدار با اژدها، تهران: قطره. چاپ اول.

29- معیّری، رهی .(1379). دیوان، به کوشش کیومرث کیوان، تهران: مجید.

30- معین، محمد .(1364). فرهنگ فارسی، تهران: انتشارات امیرکبیر. چاپ هفتم.

31- مولوی، جلال الدین محمد . (1353). مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون. تهران: امیرکبیر. چاپ اول.

32- منوچهری، احمد بن قوص .(1356). دیوان، به کوشش محمد دبیر سیاقی. تهران: زوار. چاپ چهارم.

 33- ناصرخسرو، ابومعین .(1365). دیوان ناصر خسرو، تصحیح مجتبی مینوی- مهدی محقق. تهران، انتشارات دانشگاه تهران. چاپ دوم.

34- نظامی، الیاس‌ بن یوسف .(1379). شرفنامه، تصحیح بهروز ثروتیان. تهران: توس. چاپ اول.

35- ----------------. (1379). لیلی و مجنون، تصحیح بهروز ثروتیان. تهران: توس. چاپ اول.

36- ---------------- .(1379). هفت پیکر، تصحیح بهروز ثروتیان. تهران: توس. چاپ اول.

37- هوی، جانگ .(1370). «خواجوی کرمانی و چین»،نامة فرهنگ، سال دوم، شمارة 1و2. پاییز- زمستان، 129- 126.

38- یوان، فنگ جین. (1376). فرهنگ اسلامی و ایرانی در چین، ترجمة محمد جواد امیدوار نیا. تهران: الهدی. چاپ اول.