فرآیند انسجام دستوری در شعری بلند از عمعق بخارایی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دوره دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه یزد و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ساوه.

2 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد.

چکیده

  هنگامی که شاعر یا نویسنده مفهومی را در قالب واژگان و جملات می ریزد، در پی آن است تا متنی یکپارچه به دست دهد؛ متنی که آغاز آن با پایانش پیوستگی داشته باشد. این امر محقق نمی‌شود، مگر آن که میان عناصر سازنده متن، تناسب و پیوستگی باشد تا متن پیکرمند وتنوار شود. بدین منظور، شاعر یا نویسنده ناچار است با استفاده از عواملی که موجب انسجام( cohesion ) متن می‌شوند، سخن خود را منسجم( cohesive ) کند. از این روی، شیوه خاص شاعران و نویسندگان هر دوره در ایجاد انسجام میان عناصر متن (در اینجا قصیده)، می‌تواند ما را در شناخت سبک آنان، یا سبک دوره آنان یاری دهد.   در بررسی فرآیند انسجام دستوری( grammatical cohesion ) یک قصیده بلند عمعق بخارایی (440- 542) معلوم شد که او از مجموع 562گره انسجامی، بیشترین استفاده را به ترتیب بسامد، از ارجاع شخصی40/27%،ادات ربط62/25%،حذف06/22%،ارجاع سنجشی28/20%،جانشینی62/4% برده است.   عمعق از حذف، هم برای انسجام متن و هم برای نظم آفرینی بهره برده است. او هر بخش قصیده را که گاهی خود می‌تواند شعری مستقل باشد، فقط با رشته‌ای باریک ( بیشتر ارجاع شخصی) به صورت خطی به بخش دیگر پیوسته است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Process of grammatical cohesion in ’Am’aq Bokhara’i’s poems

نویسندگان [English]

  • A. Sha’banlu 1
  • M. Maleksabet 2
  • Y. Jalali 2
1 Ph.D student of Persian language and literature, university of Yazd
2 Member of the department of Persian language and literature, Yazd university
چکیده [English]

When a poet or a writer conveys a concept in the form of words and sentences, s/he intends to produce a consistent text for which there is a coherent beginning and end. It is not possible to have a coherent and cohesive text unless there is a consistency and compatibility among constituent element of a text, or else, the so-called text will render itself to a combination of inconsistent and incoherent sentences with no meaningful relationship among them.
Because of this, the poet or writer is responsible for the utilization of cohesive ties to make the text seem consistent and cohesive. The special way of a poet/writer in making components of a text (elegy, in our case) cohesive could help us recognize his/her style, or even his period's prevalent style.
Analyzing and studying  the process of grammatical cohesion in 'am'aq bokhara'i's (440-542)ghaside, it was found that from among 562 cohesive ties the most frequently used ones are personal reference"27.40%," conjunctives " 25.62% , "ellipsis"22.06%, ''comparison reference'' 20.28%  and "substitution" 462% respectively.
'Am'aq has utilized "ellipsis" for both textual cohesion and versification. He has attached every section of elegy, sometimes considered an independent poem, to another just by the use of a delicate tie/bond (usually personal reference) in a linear fashion.

کلیدواژه‌ها [English]

  • cohesion .'Am'aq Bokhara'i
  • clause
  • tie
  • text
  • Halliday

مقدمه

شهاب الدین عمعق بخارایی(440- 542ه.ق) از شاعران قرن پنجم و ششم هجری است که در ماوراءالنهر می‌زیسته و در دربار پادشاهان آل افراسیاب سمت امیرالشعرایی داشته است. با اینکه عمعق بخارایی عمر طولانی داشته، اما اشعار زیادی از او باقی نمانده است. وی در سرودن قصاید مصنوع و در ابراز عواطف غم انگیز توانا و در نزد معاصران خود از شهرت کافی بر‌خوردار بوده است؛ چنانکه شاعر بزرگی چون انوری به استادی او در شاعری اذعان داشته است. 1

دیوان شهاب الدین عمعق بخارایی که حاوی بخشی از اشعار اوست، نخستین بار در سال1307 ه.ش در تبریز به چاپ رسیده است.سپس مرحوم سعید نفیسی مقداری از اشعار عمعق را از تذکره‌ها و سفینه‌ها استخراج کرده وبه همراه مقدمه‌ای که بر گرفته از مطالب تذکره‌هاست، آن را (بدون تاریخ) به چاپ رسانده است.

در این مقاله برآنیم تا بر پایة دیدگاه و اصول پیشنهادی مایکل هالیدی و رقیه حسن در کتاب «cohesion in English» (1976) فرآیند انسجام دستوری (ارجاع،حذف،جانشینی و ادات ربط) را در قصیدة بلندی از عمعق بخارایی(440-542) بررسی کنیم تا بدین روش؛ یعنی زبان شناسی نقش گرا(functional linguistics) در پی دست یابی به شیوة انسجام قصاید فارسی باشیم. این قصیده از آن رو بر گزیده شدکه نمونة خوبی از قصاید فارسی در قرن ششم هجری، عصر پر فروغ و دوران اوج قصیده‌های مصنوع است و همه ویژگیهای یک قصیدة کامل را دارد. همچنین در بیشتر نسخ خطی که شعری از عمعق آورده‌اند، این قصیده به عنوان نمونة موفق شعر او ذکر شده است.

پیشینة تحقیق

دربارة «انسجام» به زبان فارسی، تا‌کنون تعدادی پایان نامة دانشجویی در رشتة زبان شناسی، آن هم بیشتر در مقطع کارشناسی ارشد نوشته شده است که همگی بر پایة الگوی پیشنهادی هالیدی و حسن است؛ امّا مقالات چاپی در این زمینه بسیار اندک است که در این تعداد اندک هم، نویسندگان بیشتر به زبان ارجاعی، توجه کرده و به زبان ادبی- چنان که باید- نپرداخته‌اند. در زیر به تعدادی از آنها اشاره می‌شود:

1- «ساخت گفتمانی و متنی رباعیات خیام و منظومة انگلیسی فیتز جرالد» از لطف الله یارمحمدی در مجموعه مقالات دومین کنفرانس زبانشناسی نظری و کاربردی. بخش پنجم این مقاله را، نویسنده به بیان« تمهیدات انسجامی در منظومه انگلیسی فیتز جرالد و رباعیات خیام» اختصاص داده است.

2- «از زبان تا شعر: درآمدی بر زبان شناسی سازگانی- نقش گرا و کاربرد آن در خوانش شعر»، که مهران مهاجر و محمد نبوی(1376: 69- 81) در چهار سطر انسجام را معرفی کرده‌ و سپس در کتاب «به سوی زبانشناسی شعر، رهیافتی نقش گرا»(1376: 63- 71) نظریه انسجام را بسط داده‌اند.

3- «در آمدی به سخن کاوی»از کاظم لطفی پور ساعدی (1371: 30- 33). لطفی‌پور در اندکی بیش از دو صفحه به معرفی نظریة هالیدی، با همان مثالهای انگلیسی پرداخته است. این مقاله از نخستین مقالاتی است که نظریة انسجام هالیدی را مطرح کرده و ازین رو منبع اصلی مقالات بعدی در این زمینه قرار گرفته است.

4- «پیوستگی و همبستگی متن یا انسجام و ارتباط مطالب در زبان فارسی» از گیتی تاکی (1378: 73- 81). نویسنده در این مقاله عوامل درون متنی را برای تولید متنی منسجم از نظر شنونده کافی ندانسته، به عامل دیگری که برون متنی است، اشاره دارد.

5- «سخن کاوی انتقادی: تحلیلی کوتاه بر باز تاب قدرت در زبان»از مجید باغینی‌ پور (1380: 2-20) که دو سطر را به معرفی «ورانقشهای زبان از دیدگاه هالیدی» اختصاص داده است.

6- «رابطه وصل ها و سطح متن در فارسی» از اکبر حسابی که در «نخستین گرد همایی علمی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی»(1385) ارائه شده است و به بررسی عوامل انسجام در متون درسی دوره دبستان اختصاص دارد. 2

از میان مقالات فوق هم تنها در دو مقالة نخست به زبان ادبی توجه شده است.

مبانی نظری

در آغاز ناگزیر از تعریف انسجام وتعیین جایگاه آن در دستگاه زبان از دیدگاه هالیدی و حسن هستیم. 3

«دستگاه زبان سه ساخت عمدة نقشی- معنایی دارد:الف)بخش اندیشگانی(ideational component)؛ ب) بینافردی (interpersonal component)؛ ج) متنی(textual component).

ساخت اندیشگانی به بیان محتوا می پردازد و خود دو بخش دارد: تجربی و منطقی. بخش تجربی مستقیما به بیان تجربیات می‌پردازد، در حالی که بخش منطقی روابط مجرد (انتزاعی)منطقی را که به طور غیر مستقیم از تجربه به دست می آید، بیان می‌کند.

ساخت بینا فردی، شامل نقش‌های اجتماعی، بیانی و کنشی زبان از سوی گوینده است؛ یعنی عقاید و داوری‌های گوینده و درک او از روابط نقشی موقعیت و انگیزه‌اش در بیان چیزها را شرح می‌دهد. به طور خلاصه می‌توانیم بگوییم: ساخت اندیشگانی،گوینده را در نقش "‌ناظر" نشان می‌دهد، اما ساخت بینا فردی گوینده را درنقش "مداخله کننده" ظاهر می‌سازد.

ساخت سوم، ساخت متنی است؛بخش متن ساز سیستم زبانی،که شامل عناصر وتدابیر متن ساز زبان است.کارکردهای ساخت متنی، مانند دو ساخت دیگر،از رهگذر شیوة آرایش و ترتیب عناصر محتوایی کلام است.ساخت متنی نیز خود دو بخش دارد: بخش ساختاری که خود شامل دو ساخت" مبتدا- خبری" و" اطلاعاتی" است وبخش غیر ساختاری که شامل "انسجام" است.» (هالیدی و حسن: 26- 27).

ساخت مبتدا-خبری، موضوع بند را از نظر نویسنده یا گوینده، برای خواننده یا شنونده آشکار می‌کند. «از این رو، ساخت مبتدا-خبری، ساختی نویسنده/گوینده محور است. این ساخت دارای دو بخش مبتدا و خبر است.

مبتدا موضوع و مسأله اصلی پیام است و پیام هرچه باشد، دربارة آن است و خبر، آن چیزی است که دربارة مبتدا گفته می‌شود و همة عناصر بند را، جز عنصر یا عناصری که مبتدا را می‌سازند و در آغاز بند می‌آیند، در بر می‌گیرد» (مهاجر، مهران و محمد نبوی، 57:1376).

ساخت اطّلاعاتی:«این ساخت حاصل کنش متقابلی است میان آنچه تا کنون بر شنونده دانسته و شناخته شده است؛ یعنی اطّلاع کهنه، و آنچه بر او نادانسته و ناشناخته است؛ یعنی اطّلاع نو. البته، اطّلاع نو و اطّلاع کهنه فقط برای شنونده معنی دار است، نه برای گوینده؛ زیرا نزد گوینده هر اطّلاعی، اطّلاع کهنه است. بنابر‌این، ساخت اطّلاعاتی، شنونده محور است.» (مهاجر،مهران و محمد نبوی،1376/1: 69-81)

انسجام(cohesion)«یک مفهوم معنایی است و به روابط معنایی موجود میان عناصر درون متن 4 گفته می‌شود که  آن را، به عنوان متن مشخص می‌کند. انسجام، زمانی برقرار می‌شود که تعبیر وتفسیر عناصری از متن به تعبیر و تفسیر دیگرعناصر متن وابسته باشد» (هالیدی و حسن،4:1976).

یک متن زمانی منسجم است که «خواننده یا شنونده آن را متنی منسجم بداند و عامل این انسجام و ارتباط فقط رابطة بین کلمات و عناصر پیوندی درون متن نیست، بلکه عامل دیگری است فراتر از جمله که آن را پیوستگی یا ارتباط مطالب می‌نامیم» (تاکی،1378: 73-81).

منظور از پیوستگی(coherence)« یا ارتباط مطالب،تعبیر و تفسیر متن با توجه به موقعیت‌های بیرون از متن یا شرایط اجتماعی آن و نیز تجربیات و پیش ذهنیت های ما در درک و فهم متن است»(تاکی،1378: 73-81). برای آشکارتر کردن فرق میان انسجام و همبستگی، نظرِ یول(Yule) روشنگر است. اوبه دو گونه انسجام قایل است: (cohesion)را انسجام درون متنی و(coherence) را انسجام برون متنی می نامد و در مقام مثال متن زیر را می‌آورد:

زن: تلفن زنگ می زند.                                   Her:That’s the telephone.    

مرد: در حمام هستم.                                                  Him:I’m in the bath.

زن: بله، فهمیدم(خودم جواب می دهم).                                              Her:o.k.

                                                                                    (یول،1385: 174-176)

از نظر هالیدی«متن، یک واحد معنایی(semantic unit) است، نه واحدی دستوری و صوری؛ پس، ارتباطش با جمله یا عبارت، نه به خاطر اندازه و ظاهر آن، بلکه به خاطر تحقق آن در جمله است؛ یعنی اینکه یک متن از جملات ساخته نمی‌شود،بلکه در جملات محقق یا مدوّن می‌شود» (هالیدی و حسن،2:1976).

مختصر این که از نظر هالیدی «انسجام بخشی از سازمان متن است و همانند دیگر روابط معنایی؛ از رهگذر سیستم لایه ای زبان ظاهر می‌شود.یک متن سه لایه دارد:الف)معنایی؛ب)واژگانی؛ج)گفتاری / نوشتاری.

معنا (دستگاه معنایی)← واژه(دستور و واژگان) ← گفتار و نوشتار(دستگاه صوتی و املایی)

بخشی از انسجام از رهگذر دستور،و بخش دیگر از رهگذر واژگان محقق می‌شود (همان:5). بنابر‌این، می‌توان گفت که:دو نوع انسجام داریم: دستوری و واژگانی 5.».(همان:6)

الف.عوامل انسجام دستوری:

1.ارجاعReference)) که خود به دو نوع «درون متنی» و« برون متنی» قابل تقسیم است:

ارجاع برون متنی یا موقعیتی(situational=exophora) آن است که «معنی از خود متن آشکار نمی‌شود، بلکه باید برای درک آن به موقعیت خاصی که گوینده از آن موقعیت سخن می‌گوید، رجوع کرد»(همان: 33). در«بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.»ضمایر«تو»،«آن»و شناسة«م»تنها با رجوع به بافت موقعیتی کلام، قابل تعبیر و شناسایی‌اند.

ارجاع درون متنی آن است که «مرجع عنصر ارجاع دهنده درونِ متن باشد.»(همان: 33). در«دیروز کتابی خریدم وآن را خواندم» ضمیر«آن»با ارجاع به کتاب تعبیر می‌شود.

در ارجاع درون متنی «گاهی عنصر ارجاع دهنده، خواننده را به متن قبل ارجاع می‌دهدکه آن را باتوجه به جایگاه عنصر ارجاع دهنده،ارجاع «پس رو 6»(anaphora) می‌نامیم.»(همان:31).اغلب ارجاعات در زبان فارسی «پس رو» هستند، مانند ارجاع «او»به «شیخ صنعان»: «شیخ صنعان که حافظ از او به نیکی یاد می‌کند, یکی از مصادیق فرهنگی پیر مغان است» (پورنامداریان, 1384: 11).

و گاهی هم «عنصر ارجاع دهنده، قبل از مرجع خود می‌آید.» (همان: 33)که آن را ارجاع «پیش رو 7»(cataphora) می نامیم. مانند« آن» به جملة بعد در « این همه که حافظ از شراب و شاهد و میخانه سخن می گوید, گویی برای آن است که حساب خود را از آنان که در حرف انکار شاهد و شراب و ادّعای پاکی می کنند, جدا کند» (پورنامداریان, 1384: 16).

دیگر انواع ارجاع 8 عبارتند از:

«ارجاع شخصی»(personal reference) که شامل:ضمایر متصل،منفصل،مبهم وشناسه است (همان: 37).

«ارجاع اشاری»(demonstrative reference) که ضمایر اشاره،صفات اشاره، قیود زمان(امروز،دیروز،..) و قیود مکان (اینجا،آنجا) را شامل است (همان: 57).

«ارجاع سنجشی»(comparative reference) «که در آن چیزی را با چیزی دیگر می‌سنجیم،خود به سه گونه قابل تقسیم است» (همان: 76): یکسان: این است همان درگه...؛ شبیه: شبی چون شبه روی شسته به قیر... ؛ و متفاوت:شهر غزنین نه همان است که من دیدم پار.

2.حذف(ellipsis)«زمانی صورت می گیرد که یک عنصر پیش انگاشته درمتن وجود دارد؛یعنی چیزی قبلاً ذکر شده یا شناسانده شده است» (هالیدی و حسن،144:1976)؛ به عبارت دیگر، اگرحذف به قرینة لفظی صورت گرفته باشد، عامل انسجام است.«حذف،یک پیوندِ درون متنی است ودر بیشتر موارد عنصر پیش انگاشته در متن قبلی وجود دارد.گفتنی است:حذف معمولا یک پیوندِ پسرو(anaphoric) است؛ یعنی مرجع آن پیش از خود آمده است» (همانجا).

حذف بر سه گونه است:

1.اسمی(nominal):(همان:147)؛فعلی(verbal)(همان:167)؛بندی((clausal(همان:196). «‌در نمونه‌های زیر سازه‌های حذف شده را می‌بینیم:

(٭ =عنصر حذف شده)                           

-  به چی نیگا می‌کنی؟               

-به جای تسمه٭.                          ٭=[نیگا می کنم]

- ٭درد می کنه؟                          ٭=[جای تسمه]

- حالا نه ٭.                                ٭=[درد نمی کنه]

- حتی یه ریزه ٭؟                        ٭=[درد نمی کنه ]

     - دس بذا ٭ببین  ٭ ٭               ٭=[ جای تسمه]   ٭٭=[درد نمی کنه]»

(مهاجر،مهران و محمد نبوی، 67:1376)

3. جانشینی(substitution) :«درآن عنصری به جای عنصر دیگری در متن می‌نشیند.تفاوت میان جانشینی و ارجاع در این است که :جانشینی، بیشتر ارتباطی است در سطح " عبارت پردازی" 9 امّا ارجاع ارتباط معنایی است.»(هالیدی و حسن،1976: 88). «و فرق آن با حذف در این است که در حذف، به جای عنصر محذوف،عنصر دیگری نمی‌‌آوریم و به اصطلاح زبان شناسان،"صفر"جانشین آن می‌شود» (همان: 88).

سه گونه جانشینی داریم (همان: 91) که عبارتند از:

1.اسمی(nominal ):یک. علی و حسن سیب برداشتند.یکی[=سیبی] هم من برداشتم؛

2. فعلی(verbal):هم. دیدار شد میسر و بوس و کنار هم[=میسر شد]؛

3.جانشین بندی(clausal):نیز هم. دردم از یار است و درمان نیز هم[=از یار است].

4.ادات ربط((conjunction(هالیدی و حسن،1976: 226) از دیگر عوامل انسجام است که هالیدی آنها را از لحاظ معنا به افزایشی(additive):یا، نه، و، به علاوه، وگرنه...؛ تقابلی(adversative): اما، لیکن، به هرحال، به عبارت دیگر...؛ علّی (causal): پس، بنابراین، نتیجتاً، که، برای این که، زیرا...و ادات ربط زمانی temporal)): وقتی که، هنوز...تقسیم می‌کند.

ب.انسجام واژگانی(lexical )(همان:274) «وقتی است که واژگان متن ازلحاظ معنایی با هم رابطه داشته باشند وبدین وسیله متن انسجام و تداوم یابد.» (مهاجر و نبوی68:1376). اهمّ روابط معنایی واژگان عبارتند از:

1.بازآییreiteration) )(هالیدی و حسن:1976: 277) که خود بر چهارگونه است:

 

الف)بازآیی همان عنصر یا تکرار (same word or repetition):

« رهی چون شهابی به پهنای گردون
رهی هـم بـه کــردار زُنّار راهـب
رهی همچـو بـر آینـه بر مهنـدس
                                       

 

رهی چون طنابی فـرو هشته از بر
برآویخته طـرف محـراب و منبر
نمـونه خطـی بر نگارد به مسطر»
     (بیت های 74 تا 76 قصیدة مورد بحث)

ب)مترادف / مترادف نزدیک(synonym/near synonym): در بیت زیر «گرد» و «غبار» مترادف‌اند:

عید آمد و ما خانة خود را نتکاندیم

 

گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

ج)کلمة شامل(superordinate):خدایا مرا دریاب و همة ایرانیان را. در علم معانی آوردن کلمة شامل در مبحث اطناب بررسی شده و صادقیان از آن با عنوان" ذکر عام بعد از خاص" (صادقیان،130:1382)یاد کرده است.

د)کلمة عام(general word).در نمونة زیر «کار» در برابر «کوهنوردی» کلمه‌ای عام است : او هر روز به کوهنوردی می‌رود که برایش کار کاملاً آسانی محسوب می‌شود.

2.هم آیی/باهم آیی(collocation):«کلماتی که در یک محیط واژگانی می آیند،مثل خنده و جوک،دکتر و بیمار.» (هالیدی و حسن:1976: 284). همآیی در علم بدیع با عناوینی چون تناسب و مراعات نظیر مطرح است.

به رابطة موجود میان عوامل انسجام و عناصری که این عوامل با آنها مرتبطند «گره» یا «پیوند»(tie) گفته می‌شود؛ مثل رابطة میانِ «نیز هم» و «فدای او شد» در این مصرع حافظ : دل فدای او شد و جان نیز هم[= فدای او شد].

گره یا پیوند مفهومی است که علاوه بر این که شامل عنصر انسجامی است, عامل پیش انگاشت نیز هست و «رابطة میان دو عنصر انسجامی و پیش انگاشت را بیان می‌کند. دو عنصر هرگره دارای نوعی رابطه معنایی با یکدیگرند و اساس انسجام را بین پیامهای یک متن تشکیل می‌دهند.گره مفهومی جهت مند و دو سویه است؛ یعنی هم می‌تواند به پیش و هم پس از خود اشاره کند و ارجاع دهد» ( مظفر زاده،1376: 69)و سه گونه دارد:

گره پیاپیimmediate tie)):جمله ای را به جمله ای که بلا فاصله پس از آن می‌آید، ربط می‌دهد (هالیدی و حسن:1976: 330)؛ مثل یا در : الایا مشعبد شمال معنبر/ بخار بخوری تو، یا گرد عنبـر؟

گره میانجی(mediated tie)  :جمله‌ای را با فا صلة یک جمله به جملة دیگر ربط می‌دهد (همان: 330)؛ مثل وادی در همین قصیده عمعق،که بیت87 را -که خود یک جمله است- به بیت و جمله قبل متصل می‌کند:

86. ازین سان شدم تا یکی سنگلاخی
87. یکی وادیی(سنگلاخ) چون یکی کنج دوزخ

 

چـو قـعــر جـهـنّــم مـخــوف و مـقـعـر
درون گـنـده مـشـتـی خسـیـس و مـحـقر

گره دور (remote tie):زمانی است که میان دو عنصر به هم پیوسته بیش از یک جمله وجود داشته باشد ( همان: 331)؛ مثل از این سان در بیت 86 قصیده عمعق:

از این سان (آن گونه که در بیت های 52 تا 82 می گوید)شدم تا یکی سنگلاخی/ چو قعر جهنم مخوف و مقعر

٭٭٭٭

 نمونة تحلیل داده‌ها

در این جا به بررسی عوامل دستوری در انسجام بخشی، به بلندترین قصیدة عمعق بخارایی (الا یا مشعبد شمال معنبر) 10 می‌پردازیم.

این قصیده بر مبنای موضوعها و عناصر محوریِ مطرح در آن به نُه بخش تقسیم شده است: هشت بخش نخست از بیت یک تا بیت103، غیر مدحی، و بخش آخر، مدحی است. جهت صرفه‌جویی در وقت و جا، متن قصیده به صورت کامل نیامده، فقط 22بیت آغازین قصیده و بیت‌های رابط میان بخشها ذکر شده است.

گشتار‌های اعمال شده در زیر ساخت ابیات به شرح زیر است: موارد محذوف درون قلاب[ ] وعناصری که جانشین دارند، درون پرانتز() قرارگرفته اند. علامت(←)نشانة اشاره و ارجاع است و ممیز(/) جدا کنندة دو مصرع هربیت. بسامد عوامل انسجام از قبیل ادات ربط و ارجاع سنجشی در جداول مربوط بدانها آمده است.

1)در بخش نخست(از بیت 1تا11)که تشبیب قصیده محسوب  می‌شود،شاعر،باد شمال را مخاطب ساخته‌، به توصیف آن می پردازد تا زمینه را برای آغاز شعر و،سپس تداوم آن فراهم سازد.

بیت1.الایا مشعبد شمال معنبر/ بخار بخوری تو، یا گرد عنبـر[ی تو]؟

بیت2.نه روحی(←شمال)،ولیکن چو روحی(←شمال)مصفا/ نه نوری(←شمال )، ولیکن چو نوری(←شمال)منور.

بیت3.چو آرام گیری(←شمال ) هوای تو(←شمال ) بی جان / چو جنبش پذیری(←شمال )فضا بر تو(←شمال )جانور.

بیت4. نفس‌های فردوسیانی(←شمال ) به صنعت./ روان های روحانیانی(←شمال ) به گوهر.

بیت5.چه خلقی(←شمال)؟که نه جسم داری(←شمال) و نه جان[داری]./ چه مرغی(←شمال) ؟که نه بال داری(←شمال) و نه پر[داری].

بیت6.همی پویی(←شمال) و پای تو(←شمال) در تو(←شمال) پنهان / همی پری(←شمال) و پرتو(←شمال) در تو(←شمال) مضمر.

7. زاشکال تو(←شمال) روی دریا منقش/ ز آثار تو(←شمال) روی صحرا مسطر.

8. رسول بهشتی(←شمال) ز عالم به عالم/ برید بهاری(←شمال) ز کشور به کشور.

9. نسیم تو(←شمال) نافه گشاید به صحرا/ صریر تو(←شمال) دستان زند بر صنوبر.

10.گه از لطف گردی(←شمال) تو(←شمال) برهان عیسی / گه از سحر گردی(←شمال) تو(←شمال) ارتنگ آزر.

11. به خاک اندرت(←شمال) صد هزاران مطرا/ به آب اندرت(←شمال) صد هزاران زره ور.

    2)در بخش دوم(از بیت12تا22): شاعر از باد- که در سنت ادبی ما پیک میان عاشق و معشوق است- می‌خواهد بر سر کوی معشوق گذر کند و بر خاکش تصویری از شاعر با آن حال زار و نزار بکشد؛ تصویری زرد و لاغر و گریان و خونین....و آن را از دامن معشوق ستمگر آویزان سازد.

بیت12. الا،ای خجسته بُراق سلیمان(شمال)/یکی بر سر کوی معشوق بگذر(شناسه صفر←براق سلیمان).

بیت 13. یکی صورت انگیز(شناسه صفر←براق سلیمان ) بر خاکش(←سر کوی معشوق) از خون/ نزار و[یکی صورت انگیز بر خاکش از خون ] جگر خسته و [یکی صورت انگیز بر خاکش از خون ]زرد و [یکی صورت انگیز بر خاکش از خون ] لاغر.

14. یکی صورتی[انگیز] چون هلال مزرد / یکی صورتی[انگیز] چون خیال مزور.

15.[یکی صورت انگیز] خروشان،و [یکی صورت انگیز]جوشان،و [یکی صورت انگیز] بریان، و[یکی صورت انگیز] گریان./ [یکی صورت انگیز]  بری گشته از خواب،و[یکی صورت انگیز] بیزار[گشته] از خور.

16.[یکی صورت انگیز] در آویخته از خیالی معرا/ [یکی صورت انگیز ]شمن وار پیشش(← معشوق) نشسته چو عنبر.

17. گذشته بنا گوشش(←صورت) از گوشه پا /   رسیده دو زانوش(←صورت)  بر تارک سر.

18. همه پیش پیراهن او(←صورت) مخطط/  همه خاک پیرامن او(←صورت)  معصفر.

19. روان گشته  رنجورش(←صورت) از درد هجران/  زبان گشته  مجروحش(←صورت) از یاد دلبر.

20. ز داغ درونش (←صورت) جوارح جراحت /   ز پیکان هجرانش(←صورت)  افگار  پیکر.

21. شکسته ز احداث گردونش(←صورت)  گردن / بریده زمانه به خنجرش(←صورت) حنجر.

22. به حالی که گر[ حال صورت را] بر صفت بگذرانی(←براق سلیمان )/ شرر بارد از کلک وتوفان[بارد] ز دفتر...

نحوة به هم پیوستن بخش های مختلف قصیده

در اینجا با آوردن بیت های اتصال هربخش، نحوة به هم پیوستن آنها مشخص می‌شود:

3)دربخش سوم(از بیت 23تا36) شاعر از باد می خواهد  شمّه ای از گلایه های او را به گوش معشوق برساند تا معشوق توجهی هر چند اندک به شاعر و حال زار او کند. بخش سوم را نیز«باد مشکین»که در بیت23جانشین«براق سلیمان»و«شمال معنبر»است، به دو بخش قبل پیوند داده است.

بیت23. الا باد مشکین(براق سلیمان)،چو این نقش(←صورت با ویژگیهای فوق)کردی‌/ در آویزش(←نقش) از دامن آن ستمگر(←معشوق).

درآغاز بخش سوم آن گونه که از فعل«بگویش» بر می آید، روی سخن شاعر با «باد مشکین» است، اما در بیت‌های بعد شاعر با ( استفاده از آرایة التفات و)نیاوردن هیچ عامل پیوند میان عناصر درون بخش با «باد مشکین»،اندک اندک روی سخنش را از «بادمشکین» برمی‌گرداند و به «ای صنم»در بیت26و «آن ستمگر» در بیت23متوجه می‌سازد.پس از این، هیچ عامل پیوندی میان عناصر قصیده با «باد شمال» نیست.

در بیت 36 «ای نگارین» جانشین «ای صنم»در بیت 26 شده است و انتهای بخش سوم را به آغازش پیوسته است.

بیت36. از آن سنگ(←سنگی که در بیتهای قبل است) پر خون و[از آن] خاک عقیقین‌/ بپرس(شناسه صفر←ای صنم)، ای نگارین(ای صنم)، همه حال کهتر(←«م»در «راهم»بیت27).

4)دربخش چهارم (از بیت38تا52)نحوة راه سپاری شاعر با مرکب پیر و بی توانش آمده است. آغاز بخش چهارم نیز به وسیلة ضمیر«تو»در بیت 37 به«ای نگارین»در بیت36 (انتهای بخش سوم)متصل شده است. از بیت 39 به بعد به دلیل آن که هیچ عامل اتصال میان عناصر قصیده با «نگارین» نیست،معشوق نیز اندک اندک از حوزه تصوّر (عهد ذهنی) بیرون می‌رود و شاعر مخاطب مشخصی ندارد.

5)دربخش پنجم(از بیت53تا58)دشت عنصر محوری است و شش بیت در توصیف آن آمده است.در آغاز این بخش، شناسه«م» در «رسیدم»(بیت53) به «من»در بیت 37 و «بردندم» در بیت 38 بر می گردد و باز مثل بخشهای قبل یک اتصال بسیار ضعیف با آ‌غاز بخش چهارم ایجاد می‌کند، در حالی که میان دیگرعناصرِ این بخش با بخشهای قبل هیچ پیوندی(دستوری) دیده نمی‌شود.

بیت53. به دشتی رسیدم(←من در بیت41) به مانند دریا / که کس جز ملایک ندیدی ش(← دشت) معبر.

6) بخش ششم(از بیت58تا75) به توصیف حصار و راه آن اختصاص دارد. شناسة «م»در آغاز این بخش(بیت58)،آن را به بیت 53 پیوسته است.

بیت58. همی رفتمی(←من در بیت41) در چنین حال لرزان / چو کتف یتیمان عریان در آذر.

7)در بخش هفتم(از بیت76تا85) عمعق بیان می دارد که چگونه راه دشوار و ترسناک حصار را پیموده، در حالی که جز اژدهایی خروشان همراه دیگری نداشته است. شناسة «م»در آغاز این بخش(بیت76)، آن را به بیت 58 پیوسته است.

بیت76. چو بر روی حراقه بر، کرم پیله / همی رفتمی من(← من در بیت58) بر آن راه منکر.

8)بخش هشتم(از بیت85تا102) شامل توصیف سنگلاخ و مردمانش است که شاعر در مسیر خود آنجا و مردمانش را دیده و نپسندیده است. آغاز این بخش (بیت85) را نیز شناسة «م» به ابیات 84و79 پیوسته است.

85. ازین سان شدم(← من در بیت84و79)  تا یکی سنگلاخی/ چو قعر جهنم مخوف و مقعر

9)بخش نهم(از بیت102تا133) بخش مدحی و پایانی قصیده است که به مدح نصیرالدوله نصر اختصاص دارد.البته بخش مدحی،خود دارای بخشهای فرعی است که از آوردن آنها خود داری می‌شود.

اما تصنعی‌ترین پیوند، که صرفا برای گسستن است، در میان بخشهای هشتم و نهم(بیت102 وبیت103) دیده می‌شود. این پیوندِ سست و ناگزیر در اصطلاح ادیبان، به درستی، حسن تخلّص(گریز نیکو)نام دارد که در این قصیده و اغلب قصاید فارسی توسط ادات ربطِ علّی بر قرار می‌شود تا بساطِ بخشِ طفیلیِ پیش از مدح(تشبیب) را برچیند و راه را برای ورود شاعر به بخش مدحی که مقصد و مقصود قصیده است، هموار سازد.

بیت102.چه دارند این قوم(مشتی خسیس و محقر) بند سلیمان ؟/ اگر نیستی سهم شاه مظفر.

بیت103.ملک ناصر حق(شاه مظفر) و سلطان مشرق(شاه مظفر) / که جمشید مُلک است و خورشید لشکر[است].

پس از ذکر نمونه‌هایی از تحلیل داده‌ها و اشاره به شیوة عمعق در نحوة اتصال بخشهای مختلف قصیده, جداول توزیع بسامد عوامل انسجام آورده می‌شود تا خوانندگان گرامی بسامد عوامل انسجام را پیش چشم داشته باشند و زمینه برای پرداختن به نتیجه گیری فراهم آید و نتایج ملموس‌تر و عینی‌تر گردد.

 

٭جدول توزیع حذف

 

حذف

نوع

 

بخش

 

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

مجموع

اسمی

 

-

1

6

-

-

5

4

3

3

22

بندی

 

9

12

11

13

14

5

4

6

11

85

فعلی

حال

مفرد

ای

1

1

-

-

-

-

-

-

-

2

است

-

-

2

-

-

-

-

-

1

3

فعل واژگانی

دعایی

 

باد

-

-

-

-

-

-

-

4

-

4

                  

فعل واژگانی

 

3

2

-

-

-

-

-

-

3

8

جمع کل

 

124

                                     

 

 

٭جدول توزیع ادات ربط

 

 

بخش

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

مجموع

 

 

 

 

 

 

ادات ربط

 

 

 

 

افزایشی

و

4

7

7

6

2

7

4

15

9

71

 

یا

1

-

-

-

-

-

-

-

2

3

 

نه

6

-

-

-

4

2

-

2

1

15

 

تا

-

-

-

2

-

-

-

-

-

2

 

هم

-

-

-

1

-

1

-

1

-

3

 

نقیضی

ولیکن

2

-

-

1

-

1

1

1

1

7

 

ولی

-

-

-

-

-

-

-

1

-

1

 

لیکن

-

-

-

-

-

-

-

1

-

1

 

 

علّی

اگر

-

-

1

2

-

-

-

1

4

8

 

که

2

2

4

2

1

1

1

-

10

23

 

چو

2

-

-

-

-

-

-

-

-

2

 

تا

-

-

-

-

-

-

-

-

1

1

 

زمانی

چو

-

1

-

1

-

-

-

-

-

2

 

تا

-

-

-

-

-

-

-

1

3

4

 

 

جمع کل:                                                                    

143

                               

 

٭جدول توزیع جانشینی

جانشینی

 

بخش

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

مجموع

 

اسمی

-

-

1

-

-

4

1

3

10

19

 

فعلی

-

-

2

-

-

-

-

-

-

2

 

بندی

1

2

1

-

-

-

-

2

-

5

 

 

جمع کل:

26

                             

 

٭جدول توزیع ارجاع سنجشی

 

 

 

  ارجاع

 سنجشی

 

 

 

 

 

بخش

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

مجموع

 

یکسان

8

-

-

1

-

-

-

6

-

15

 

شبیه

2

4

12

12

4

15

11

21

16

97

 

متفاوت

2

-

-

-

-

-

 -

-

-

2

جمع کل:

114

 

                             

 

٭جدول توزیع ارجاع شخصی و اشاری

 

بخش

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

مجموع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارجاع

 

 

 

 

 

 

شخصی

ضمایر متصل

م

-

-

3

2

-

-

-

-

-

5

ت

2

-

-

-

-

-

-

-

5

7

ش

-

7

2

9

9

6

2

-

2

37

ضمایر

منفصل

من

-

-

1

-

-

-

3

-

3

7

تو

13

-

1

1

-

-

-

-

6

22

او/ وی

-

2

-

-

-

2

1

1

4

10

 

 

ضمایر

مبهم

همه

-

2

2

2

-

-

-

5

-

11

هر

-

-

-

3

-

-

-

1

1

5

گروهی

-

-

-

-

-

-

-

3

-

3

کس

-

-

-

-

-

-

-

2

1

3

جمله

-

-

-

-

-

-

-

1

-

1

یکدیگر

-

-

-

-

-

-

-

 

-

2

شناسه

-َم

-

-

1

-

1

-

2

1

1

6

ی

11

-

1

2

-

-

-

-

2

16

 

 

اشاری

ضمایر

اشاره

این

-

-

-

1

-

-

-

1

-

2

آن

-

-

-

-

-

-

-

1

2

3

صفات

 اشاره

این

-

-

2

-

-

1

-

1

-

4

آن

-

-

1

-

-

1

1

-

3

6

چنین

-

-

-

1

1

-

1

-

-

3

چنان

-

-

-

-

-

-

1

-

-

1

جمع کل:                                                                                  

154

                                                 

نتیجه‌گیری

1- همه ادات ربط«گره پیاپی» هستند و نمی توانند، دو عنصری را که میانشان یک جمله ویا بیشتر واسطه است، به هم بپیوندند.

2- همه ارجاعات، درون متنی هستند، جز ضمیر«من» و شناسه و ضمیر «م»،که فقط از رهگذر آگاهی و دانش برون متنی می توان مرجع  آنها (عمعق بخارایی)را پیدا کرد.

3- همه ارجاعات، جز ارجاع سنجشی وصفات اشاره ازگونة «پس رو» هستند.

4- حوزة عمل ارجاع «پس رو»در انسجام متن از ار‌جاع «پیش رو»، بیشتر است، زیرا ارجاع پس رو می‌تواند به چند جمله یا بند قبل برگردد، اما ارجاع پیش رو فقط به جمله یا بند بلا فصل بعد از خود می‌پیوندد.

5- عمعق برای پیوستن بخش های قصیده، بیشتر از ارجاع ضمیری بهره برده است.

6- «عوامل ربطی» و« ارجاع سنجشی»، تنها «گره پیاپی» هستند و به کار انسجام عناصر درون بند می‌آیند و یک بند را با بند پس و پیش خود، پیوند می‌دهند؛ به عبارتی دیگر: فقط در محور افقی و زنجیرة سخن عمل می‌کنند، امّا سایر عوامل انسجام، هم در« زنجیرة سخن»عمل می‌کنند وهم فراتر از زنجیرة سخن؛ یعنی هم«گره پیاپی»و هم«گره میانجی و دور» می‌توانند باشند و فراتر از زنجیرة خطیِ سخنْ یک بند را به چندین بند پیش از خود، پیوند دهند. از این میان، «ارجاع شخصی» و « جانشینی اسمی» حوزة عمل فراختری دارند و بیش از دیگر عوامل می‌توانند «گره دور» واقع شوند.

7- تاثیر«ارجاع شخصی»و«جانشینی» در انسجام متن، بیشتر از «حذف» است، و می‌توانند عناصری را که میانشان بیش از چند جمله فاصله افتاده،به هم بپیوندند؛ اما «حذف» اگر با عوامل دیگری که به دریافت عنصر محذوف یاری می‌رسانند همراه نباشد،به خودی خود فقط در فواصل نزدیک می تواند موجب انسجام باشد؛مثلا یک جمله را به جمله قبل متصل کند‌، ولی در فواصل بیش از یک جمله، عامل گسیختگی متن است.

8- اگر در جمله یا بند عناصر کمتری محذوف باشند، امکان پیش انگاشتِ عنصر محذوف بیشتر است؛ امّا وقتی که حذف‌ها، متعدد و پی در پی می شوند(مثل بخش سوم تا نهم این قصیده)،عناصر محذوفی که عنصر پیش انگاره شان دورتر است، فراموش می‌شوند، و تنها امکان پیش انگاشتِ عناصری که عنصر پیش انگاره‌شان نزدیکتر است، وجود دارد. برای نمونه در بیت26 بند محذوف«ای ستمگر»به عنصر پیش انگارة خود«آن ستمگر»در بیت24 نزدیک است، اما بند«الا باد مشکین»از عنصر پیش انگاره اش در بیت 24 فاصله بیشتری دارد و کمتر پیش انگاشته می‌شود. در بیت های36،26و38«ای صنم»و «ای نگارین»جانشین «آن ستمگر» می‌شوند، اما «الا باد مشکین» جانشینی ندارد،افزون بر آن دراین بیت ها و بیت های بعدی ضمایر و شناسه‌هایی که مرجع آنها «صنم»و«نگارین» است، امکان پیش انگاشت عنصر محذوفِ«ای صنم»یا «ای نگارین»را بیشتر می‌کنند و امکان پیش انگاشتِ «الا باد مشکین» به دلیل نداشتنِ عناصر ارجاعی و دیگر عواملِ انسجامی،ضعیف تر می‌شود تا سر انجام از حوزه «عهد ذهنی» بیرون می‌رود و پیوند این بخش با بخش‌های اول و دوم بریده می‌شود.این پیوندِ خطی و زنجیره‌ای ومسلسل، در هرمتنی که باشد، فرآیندی مشابه آنچه در این قصیده دارد، خواهد داشت؛یعنی:بندها و بخشهای آغازین، یکی یکی از صحنه خارج می‌شوند وهر چه به پایان متن نزدیکتر شویم، از آغاز آن بریده‌تر می‌شویم. برای رهایی از این وضع باید از عوامل«جانشینی»و«ارجاع شخصی11» بهره جست تا میان عناصر متن با گره ها ی پیاپی و دور، پیوند بر‌قرار شود.

9- چنان که از آمار جدول مربوط به حذف بر می‌آید،عمعق از«حذف فعل» به قرینة لفظی که عامل انسجام است کمترین بهره را برده، زیرا اکثر فعل‌های محذوف در این قصیده فعلهای اسنادی مثبت است که در زبان فارسی حذف آنها به قرینة معنوی بسیار معمول و رایج است. در حذف فعل اسنادی، چون هیچ عنصر«پیش انگاره»ای در بند قبل وجود ندارد تا ما برای یافتن عنصر محذوف به آن برگردیم، پس امکان پیوستن بندی که عنصری از آن حذف شده، به بند قبل ممکن نیست؛مثل بیت های 14،11،7،6،3و....همچنین فعل‌هایی که عنصر سازندة حالتِ آنها حذف شده باشد،در انسجام موثر نخواهد بود.اما حذف فعل در بیت‌هایی چون 5و23 عامل انسجام است؛زیرا ناچاریم برای یافتن عنصر محذوف به بند پیش برگردیم.

10- عمعق از حذف«اسمی» و «بندی»، در اشعار خود نه تنها به عنوان یکی از اساسی ترین ابزارهای انسجام، بلکه به عنوان عاملی جهت نظم آفرینی بهره برده است. او عناصر همْ نقشِ مکرر را حذف می‌کند، سپس با استفاده از هم نشین سازیِ نقشی، 12 عناصرِ همْ نقشِ غیر مکرر را در زنجیرة سخن کنار هم می‌نشاند. بیشترِ این عناصرِ هم نشین، صفت( یا مؤول به صفت)، قید و مسند‌اند؛ مثلا مصرع دوم بیت 13و همة بیت‌های 14تا 23، صفتِ «صورت» هستند. و مصرع دوم بیت28تا پایان بیت 31،صفات «راهِ» شاعر یا صفات متعلقات «راه» اند؛ از مصرع دوم بیت 41 تا پایان بیت48،صفات«مرکب شاعر» آمده است؛ صفات «دشت»نیز از بیت 54 تا پایان بیت 58 گسترده شده اند. از مصرع دوم بیت70 تا پایان76 صفات«طریق»گنجانده شده است. ومصرع اول بیت77 با بیت های78و79 قید«همی رفتمی» است. از بیت 80 تا پایان بیت84 صفات «اژدها»، از مصرع دوم بیت86تا پایان مصرع اول87 صفات «سنگلاخ» و از بیت 88 تاپایان بیت103 صفات «ساکنان درون سنگلاخ» آمده است.

یکی از مزایای این شیوة گسترشِ متن، آن است که با حذف بیشتر عناصر،محدودیتها در سطح بیت کم می‌شود و شاعر مجبور نیست تا با سختی بسیار،جملاتی کامل بسازد و این جملات را در محدودة بیت بگنجاند.در حقیقت،عمعق یک جمله را در چند بیت می‌گسترد و بدین وسیله، فرصت و مجالی فراخ برای توصیف ایجاد می‌کند.

مزیت دیگر این است که: اگر عناصر محذوف در جمله حاضر باشند،نمی‌توان همانها را عینا تکرار کرد، بنابراین، شاعر برای رهایی از ابتذال تکرار،ناچاراست برای یکایک عناصر، هر بار از جانشین(استعاره)و توصیف و تشبیه تازه استفاده کند.عمعق بیشتر عناصر جمله را با حذف از صحنه خارج می‌کند وتنها یک عنصر را باقی می گذارد و به توصیف و تشبیه آن می‌پردازد. این شیوه از عوامل اصلی وفور تشبیه و توصیف در اشعار اوست.

11. پیوند و گره میان بخشها در این قصیده_ وهمه قصاید مدحی فارسی«به دلیل محدودیتی که خیال شاعر در محور عمودی شعر دارد» (شفیعی کدکنی:1372،ص170)_ پیوند خطی و «گره پیاپی» است،اما عناصر درونیِ هر بخش علاوه بر پیوند خطی و «گره‌های پیاپی»،«گره های میانجی»، بویژه «گره دور» نیز دارند.

12.چون قصیده موضوع واحدی ندارد، و از بخشهای متعدد ساخته شده است، انسجام درون هر بخش(محور افقی خیال 13) از انسجام میان بخشها (محور عمودی خیال 14)، بیشتر و استوارتر است، زیرا درون هر بخش همة عوامل،دست به کارند تا بند‌ها وجملات را به هم بپیوندند، اما در پیوند میان بخشها فقط یکی دو عامل در کارند. به همین دلیل، ارتباط میان بخشها ضعیف‌تر است، وبخشهایی که از لحاظ موضوع تناسب ندارند(مثل بخش مدحی و تشبیب) پیوندشان بسیار سست است.

13.عمعق از مجموع 562گره انسجامی، بیشترین بهره را به ترتیب بسامد، از ارجاع شخصی40/27%،ادات ربط62/25%،حذف06/22%،ارجاع سنجشی28/20% و جانشینی62/4% برده است.

 

پی‌نوشتها

1 - «هم بر آن گونه که استاد سخن عمعق گفت / خاک خون آلود ای باد به اصفاهان بر»(دیوان انوری.(1376). به کوشش محمد تقی مدرس رضوی، ج1، چاپ پنجم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ص 205.

2 - این مقاله تا کنون در جایی چاپ نشده است .دوست ارجمندم، اکبر حسابی،متن این مقاله را برایم ارسال کرده‌اند.

3 - چون بنا‌بر اختصار است،خوانندگان ارجمند را جهت آگاهی بیشتر به کتاب مذکور ارجاع می‌دهیم.

4- یک متن می‌تواند گفتار یا نوشتار و منثور یا منظوم باشد؛ونیز گفت و گو باشد یا تک گویی؛از یک اصطلاح تا یک سخن کامل؛و از یک فریاد زود گذر برای کمک خواستن تا یک بحث تمام در یک جمع (هالیدی و حسن: 1).

5 - لطفی پور (1371: 31) عوامل پیوندی را از دستوری جدا کرده ،می‌نویسد:«هالیدی و حسن ابزارهای آفرینندة انسجام متن را در زبان انگلیسی به سه دسته(الف)دستوری؛(ب) لغوی و (ج)پیوندی تقسیم می‌کنند»‌، در حالی که در متن انگلیسی،عوامل انسجام به دو دسته تقسیم شده‌اند: دستوری و واژگانی.

6و7 - این نام گذاری را از: مهاجر ،مهران و محمد نبوی، به سوی زبان شناسی شعر، 1376: 65، گرفته ام.

8- «ارجاع در انگلیسی یکی از پنج عامل عمده ایجاد انسجام در متن به شمار می‌آید و ضمایر(بخصوص ضمایر سوم شخص) ادات اشاره،حرف تعریف و صیغه‌های تفضیلی را در بر می‌گیرد» ( لطف الله یار محمدی ؛«بررسی مقابله‌ای ارجاع صریح و ضمنی در متون انگلیسی و فارسی:گزارش پیشرفت تحقیق از نیمه راه: 1»،مجموعه مقاله های سومین کنفرانس زبان شناسی (5-6اسفند1374)،به کوشش یحیی مدرسی-محمد دبیر مقدم، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1376).

9 - اصطلاح «عبارت پردازی» را به عنوان معادل فارسی wordingاز مقالة حسابی آورده‌ام.

10- این قصیده را از دیوان عمعق بخارایی، با مقابله و تصحیح ومقدمه و جمع‌آوری سعید نفیسی، تهران: کتاب فروشی فروغی، بی‌تا، بر‌گزیده ایم.

11- البته، عوامل واژگانی هم می‌توانند در متن گره میانجی و گره دور باشند،که در این جا از حوزة بحث ما بیرونند.

12- «بحث در باره چگونگی همنشین سازی عناصر همنقش را با طرح دو جمله زیر آغاز می کنیم:

الف)او با شمشیر سر یلان را برید؛ ب)او با خنجر سینه یلان را درید.جمله‌های «الف»و«ب» از ساختی واحد بر خوردارند. آرایش جمله «الف»؛ یعنی [فاعل-متمم-مفعول-فعل] در جمله «ب» نیز تکرار شده است...در چنین شرایطی می‌توان با همنشین سازی عناصر همنقش نوعی نظم به وجود آورد:

به روز نبرد آن یل ارجمند
برید و درید و شکست و ببست

 

به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
یلان را سر و سینه و پا و دست

[دوبیت فوق]در اصل مجموعه چهار جمله با ساخت مکرر است:الف) به روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر برید یلان را سر؛ ب) به روز نبرد آن یل ارجمند به خنجر درید یلان را سینه؛ پ) به روز نبرد آن یل ارجمند به گرز شکست یلان را پا؛ ت) به روز نبرد آن یل ارجمند به کمند ببست یلان را دست.

درچنین شرایطی می‌توان گفت که همنشینی عناصر همنقش به نوعی توازن نحوی می‌انجامد.» (‌کورش صفوی، 1380: از زبان شناسی به ادبیات ،جلد1، نظم: 223).

13- رک (شفیعی کدکنی، 1372: 169).

14- همانجا.

در ضمن از مراحم استادان ارجمند دانشگاه علامه طباطبایی؛ آقای دکتر منشی زاده که زحمت خواندن مقاله را پذیرفتند و نکات ظریفی را اصلاح نمودند و آقای دکتر دبیر مقدم که راهنمایی‌های ارزنده‌ای ارائه فرمودند، بی نهایت ممنونم. از آقای اکبر حسابی نیز متشکرم که متن مقاله را خواندند و برخی نقایص را یادآور شدند. 

1- انوری، حسن. و حسن احمدی گیوی. (1379). دستور زبان فارسی2،ویرایش دوم، چاپ بیستم،تهران: فاطمی.

2- باطنی،محمد رضا.(1377). توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی،چاپ نهم، تهران: امیر کبیر.

3- پورنامداریان, تقی.(1384).گمشدة لب دریا, چاپ دوم, تهران: سخن.

4- شفیعی کدکنی، محمد رضا.(1372). صور خیال در شعر فارسی، چاپ پنجم،تهران: آگاه.

5- صادقیان،محمد علی.(1382). طراز سخن در معانی و بیان، چاپ اول،یزد: انتشارات ریحانه الرسول.

6- صفوی، کورش.(1383). در آمدی بر معنی شناسی، چاپ دوم، تهران: سوره مهر.

7- ----------- .(1380). از زبان شناسی به ادبیات، جلد اول: نظم،چاپ دوم، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنراسلامی.

8- عمعق بخارایی.(بی‌تا). دیوان، با مقابله و تصحیح و مقدمه و جمع‌آوری سعید نفیسی، تهران: کتاب فروشی فروغی.

9- عمعق بخارائی،شهاب الدین.(1307). دیوان، تبریز،کتاب خانه ادبیه.

10- عوفی،محمد.(1335). لباب الألباب، با تصحیحات و تعلیقات سعید نفیسی،تهران: چاپ اتحاد.

11- فرخی سیستانی.(1378). دیوان، به کوشش محمد دبیر سیاقی، چاپ پنجم، تهران: زوّار.

12- مظفر زاده رودسری،لادن .(1376). حذف و جانشینی به عنوان ابزار های انسجام متن در زبان فارسی، پایان نامه کار شناسی ارشد، زبان شناسی همگانی، دانشگاه تهران.

13- معین،محمد.(1371). فرهنگ فارسی، چاپ هشتم، تهران: امیر کبیر.

14- مهاجر،مهران و محمد نبوی. (1376). به سوی زبان‌شناسی شعر، چاپ اول، تهران: نشر مرکز.

15- یول،جورج.(1385). بررسی زبان، مترجم علی بهرامی، چاپ اول، تهران: انتشارات رهنما.

الف)مقالات فارسی

16- باغینی پور،مجید.(1380): «تحلیلی کوتاه بر باز تاب قدرت در زبان»، مجله زبانشناسی،تهران،س16،ش2: 2- 20.

17- تاکی،گیتی .(1378): «پیوستگی و همبستگی متن یا انسجام و ارتباط مطالب در زبان فارسی»، مجله زبانشناسی، تهران، س14،ش1و2: 73- 81.

18- لطفی پورساعدی، کاظم .(1371): «درآمدی برسخن کاوی»، مجله زبانشناسی، تهران، س9، ش1: 9- 40.

19- مهاجر،مهران و محمد نبوی.(1376): «از زبان تا شعر:در آمدی بر زبان شناسی سازگانی-نقش گرا و کار برد آن در خوانش شعر» مجموعه مقاله‌های سومین کنفرانس زبان شناسی(5-6 اسفند1374)،به کوشش یحیی مدرسی- محمد دبیر مقدم،تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی: 69- 81.

20- یار محمدی، لطف الله.(1373): «ساخت گفتمانی و متنی رباعیات خیام و منظومة انگلیسی فیتز جرالد» مجموعه مقالات دومین کنفرانس زبانشناسی نظری و کاربردی، به کوشش سید علی میر عمادی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی: 601- 620.

21- -------------- .(1376): «بررسی مقابله‌ای ارجاع صریح و ضمنی در متون انگلیسی و فارسی:گزارش پیشرفت تحقیق از نیمه راه » مجموعه مقاله‌های سومین کنفرانس زبان‌شناسی (5-6اسفند1374)، به کوشش یحیی مدرسی- محمد دبیر مقدم، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی: 1- 19.

ب)منابع لاتین

1.Halliday, M,A,K. & Hasan,R.(1976), Cohesion in English .London: Longman.