(کروه، یا گروه) بحثی در یک کلمه از منطق الطّیر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت معلم

چکیده

منطق الطّیر، معروفترین منظومه رمزی عرفانی عطار، از جهات گوناگون درخور توجه است؛ از جمله، از جهت سبک سخن شاعر، خاصه‌های زبانی او، و از این محدودتر در حوزه کلمات و لغات نادر. بخصوص چون زبان عطار در نهایت سهولت و سادگی است و به زبان محاوره بسیار نزدیک است، عرصه فراخی برای حضور کلماتی خاص فراهم کرده است. از کلمات نادری که بنابر کهنترین دست نوشته‌های شناخته شده، در منطق الطّیر آمده و ظاهراً، در میان مجموعه آثار عطار، تنها به آن اختصاص یافته است، «کروه، یا گروه = سبو، کوزه» است. در این مقاله با استناد به ضبط و روایت آن نسخ خطی، درباره آن کلمه -که اتفاقاً از نظر اغلب مصحّحان دور مانده- بحث شده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Contemplation on the authentity of a word in Mantegh-ot-Teyr Koroh or Goroh)

نویسنده [English]

  • Mahmood Abedi
Professor of Persian language and literature, Tarbiat-e Moalem University
چکیده [English]

Mantegh-ot-Teyr, Attar's allegorical-mystical work, is of high value from several points of view; including the poet's discourse stylistics, its linguistic features, and in a more restricted way, its diction, specially its rare use of words. This is due to the fact that Atta'r conversational style, which itself resulted from the simplicity of his style, allows him to take use of special colloquial words. Based on the old volumes of Mantegh-ot-Teyr, one could find some of these rare uses of words, among which Koroh is the focus of our attention in this article. The authenticity of this word will be contemplated upon along this article.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Mantegh-ot-Teyr
  • Koroh or Goroh
  • Attar's poetical language
  • Rozatol-Anvar Qajoy-e-Kermani

منطق‌الطّیر، یا مقامات الطیور از منظومه‌های معروف فارسی است و گمان نمی‌رود که کسی با شعر فارسی، ادبیات عرفانی، عطار و آثار او آشنا باشد و از اهمیت استثنایی این منظومة رمزی دل انگیز، و به تعبیر یکی از محققان معاصر، «نوعی حماسة عرفانی» (زرین‌کوب، 1356: 164) و حضور پیوستة آن در قلمرو زبان فارسی آگاه نباشد. بنابراین، سخن گفتن در معرفی آن، به هیچ نوع، در این مختصر، ضرورتی ندارد، بخصوص که در سالهای اخیر بارها و به صورتهای مختلف به طبع رسیده و با شمارگانی قابل ملاحظه در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است. اگر جایی برای ارزیابی اشاره‌وار این منطق‌الطّیر‌های گوناگون و عرض حق‌گزاری می‌بود، نگارنده بر خود می‌دید که از منطق‌الطّیر مصحّح محمدرضا شفیعی کدکنی سخن به میان آرد و به بعضی از فواید بی‌شمار مقدمه و تعلیقات آن -که هر یک نتیجة سالها ترصّد ذهنی تیزیاب و تحقیق وقفه ناپذیر است- اشاره کند.

اما منطق‌الطّیر گذشته از همة ارزشهای عرفانی و سرمایة شگرف شعر و شور و حال، و نقشی که در شکل گیری مثلث حدیقه الحقیقه، منطق‌الطّیر و مثنوی معنوی دارد 1، در حوزة زبان نیز شامل گفتنیهایی است؛ و شگفت آن که با همه سهولت و ملایمت، از این نظر، از دیگر آثار عطار متمایز است، و بسیاری از کلمات نادر و ترکیبات و تعبیرات آن را در مجموعة آثار دیگر او هم نمی‌توان یافت و کلمة مورد بحث ما، «کروه» یا «گروه»، یکی از آنهاست.

پیش از ورود به اصل سخن، یادآوری کنیم که دست‌نوشته‌‌های شناخته شدة منطق‌الطّیر متعدد و با ارزشهایی متفاوتند و کهنترین نسخه یا نسخه‌هایی که تا امروز از آن می‌شناسیم، همان نسخه‌های موزة قونیه است، با تاریخ کتابت میانة سالهای 680-690 2. عکس و فیلم موجود از آنها، در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران، از ثمرات همّت و خدمات ارزنده مجتبی مینوی است. مصحّحان دانشمند منطق‌الطّیر، گوهرین و شفیعی کدکنی، این هر دو نسخه را در اختیار داشته‌اند و توصیف آنها را در مقدمه‌های کتاب می‌توان خواند.

برای کسی که دست‌نوشته‌های کهنی از منطق‌الطّیر را به قصد ارزیابی سنجیده باشد، اعتبار نسخ هم‌قدر 3 موزة قونیه که از روی یک نسخة مادر کتابت شده‌اند، به حدی است که اصالت روایت صحیح و احیاناً متفاوت آنها را تردید ناپذیر می‌کند، حتی کسی که از عوارض طبیعی و متعارف در کتابت متون کهن آگاه است و می‌داند که بندرت کاتب دقیق و امینی توانسته است از آسیب همة آنها مصون بماند، وقتی خطاهای معدود این نسخه‌ها را می‌بیند، غالب آنها را نتیجة «طغیان قلم» و سهو انسانی در می‌یابد و کمتر ضبط خطا و روایت دیگرسانی را ملاحظه می‌کند که به سبب تصرف احتمالی کاتب از صورت مکتوب اصل فاصله گرفته باشد.

برای روشنتر شدن موضوع، دو نمونة متفاوت از اختلاف چند نسخه را در این جا می‌آوریم. از این نسخه‌ها:

A: نسخة قونیه، فیلم شمارة 312 کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، با تاریخ کتابت حدود 690؛

B: نسخة دیگر قونیه، فیلم شمارة 313 همان کتابخانه با همان تاریخ کتابت [از آغاز این نسخه سیصد و هشتاد و سه بیت نونویس است]؛

C: نسخة کتابخانة کاخ گلستان، با تاریخ کتابت 731 [کهنترین نسخة تاریخ دار شناخته شده، پس از نسخه‌های قونیه]؛

D: نسخه کتابخانة تورینوی ایتالیا، با تاریخ کتابت 857 که چاپ عکسی شده است 4.

نمونة نخست: صورتی که روایت نسخة A صحیح است؛ امّا نسخ دیگر، بخش نونویس نسخة B، نسخة C و نسخة D، آن را [ظاهراً] به سبب تصوّر ابهام، تغییر داده اند و با ضبطی مغلوط آورده‌اند:

در برگ 3ب، نسخة A، آمده است (نک: منطق‌الطّیر: گوهرین:8؛ شفیعی کدکنی:236):

(1) ای دریغا هیچ کس را نیست تاب
(2) گر ببینی این خرد را گم کنی
(3) جمله دارند ای عجب دامن بدست

 

دیده‌ها کور و جهان پر ز آفتاب
جمله او بینی و خود را گم کنی
وز همه دورند و با او هم نشست

یادآوری: در (1)، «هیچ» بدون نقطه‌های «چ» و «دیده‌ها»، مانند نسخ دیگر بدون «ه»، «دیدها» آمده است.

در (2)، «ببینی» بدون نقطه‌های «با = بـ» و «گ»، مانند دیگر نسخه‌ها، در همة موارد «ک» نوشته شده است.

در (3)، مصراع دوم: «وز» و «نشست» بدون نقطه‌اند.

این ابیات در برگ 2ب، نسخة B، چنین است:

(1) ای دریغا هیج کس را نیست تاب
(2) گر به بینی این خرد را گم کنی
(3) جمله دارند ای عجب دامن بدست

 

دیده‌ها کور و جهان بر آفتاب
جمله را بینی و خود را گم کنی (؟)
عذر می‌آرند و می‌خایند دست (؟)

یادآوری: در (2)، «گ» در همة موارد «ک» آمده است.

در نسخة C (ص 184):

ای دریغا هیج کس را نیست تاب
گر نه بینی این خرد را گم کنی 5 (؟)
جمله دارند ای عجب دامن بدست

 

دیدهای کور و جهان بر آفتاب
جمله او بینی و خود را گم کنی
عذر می‌آرند و می‌جویند حست (!)

یادآوری: در (1)، «هیچ» نقطه‌های «یا = یـ» را ندارد.

در (2) «گ» به صورت «ک» آمده است.

در (3) «عذر» و «یـ» ـایِ «می‌جویند» بی نقطه است.

در نسخة D (چاپ عکسی نشر دانشگاهی، 1373: 9):

گر به بینی این خرد را گم کنی
جمله دارند ای عجب دامن بدست

 

جمله او بینی و خود را گم کنی
عذر می‌آرند و می‌جویند بست (؟)

یادآوری: (1) ساقط است.

(2) مانند نسخ دیگر «گ» را «ک» نوشته، و بیشتر کلمات را مشکول کرده است.

چنان که ملاحظه می‌شود، نسخه‌ها مصراع دوم(3) را متفاوت آورده‌اند، آیا در این مصراع بنابر نسخة A، ابهامی هست، و آیا هیچ یک از صورتهای متفاوت نسخه‌های دیگر، با توجه به زمینة سخن و مراد شاعر، ابهامی ندارد؟

وقتی می‌دانیم که موضوع مشترک این ابیات، همان اندیشة مرکزی عطار در منطق‌الطّیر، یعنی «سیمرغ» بودن «سی مرغ» و بالعکس 6 است، ظاهراً ابهامی در معنی روایت نسخة A و صحت آن نمی‌ماند.

شاعر می‌گوید: ای عجب! جمله دامن به دست دارند 7 و از همه دور و با او همنشین‌اند. [با اندکی بسط و توضیح]: الف: ای عجب! همه [، همة خلق]، دامن [=دامن خود] به دست گرفته و در طلبند، در حالی که از همه دور و با او همنشین‌اند.

ب: ای عجب! همه [، همة خلق که این جا و آن جا او را می‌جویند،] دامن او را به دست دارند [= در عین وصال اند، با اویند] و از همه [، همة کسانی که آنها را به خود نزدیک می‌پندارند،] دورند و با او [که دور از خود تصور می‌کنند،] همنشین‌اند.

مفهوم پیشینه‌داری که به گونه‌ای دیگر، از این عبارات طبقات الصوفیه (ص25-26) هم برمی‌آید:

عُزَیزی از متقدمان است، از مشایخ ذوالنون....

ذوالنون مصری به مغرب شد به عُزَیزی به مساله ای.... عُزَیزی وی را گفت: «به من به چه آمده ای؟ ار آمده‌ای که علم اولین و آخرین بیاموزی، این را روی نیست...، ور آمده‌ای که وی را جویی،... آن جا که اول گام برگرفتی، او خود آن جا بود....»

شیخ الاسلام [،خواجه عبدالله انصاری،] گفت که «او با جویندة خود همراه است و دست جویندة خود گرفته، در طلب خود می‌تازاند.»

و بسیار نزدیک است به گفتة دیگری از عطار (عطار، 1356: 252) [در عین این که تعبیر کنایی «دامن کسی را در دست [خود] داشتن = با او همراه بودن» یا: «دامن کسی را در دست [او] داشتن: او را به این جا و آن جا دواندن»را هم در آن می‌توان دید]:

آن یکی 8 دیوانه‌ای پرسید راز
گفت چون نشناسمش صد باره من
هم ز شهر و هم ز خویشان دور کرد
روز و شب در دست دارد دامنم

 

کای فلان حق را شناسی بی‌مجاز؟
زانکه از او گشتم چنین آواره من
دل ز من برد و مرا مهجور کرد
جمله من او را شناسم تا منم

نمونة دیگر: صورتی که روایت نسخة A نیز، مانند نسخ دیگر، در آن تغییر یافته است:

در برگ 4ب، نسخة A آمده است:

(1) جون نبرد از انبیا و از رسل
(2) جمله عاجز روی بر خاک امذند
(3) من که باشم تا زنم لاف شناخت
(4) جون جزو در هر دو عالم نیست کس

 

هیح کس یک جزو بی از کل کل
در خطاب ما عرفناک امذند
او شناسا شد که جز با او نساخت (؟)
با که سازد اینت سودا و هوس

     یادآوری: بیت (1) را با توجه به نوع کتابت نسخه و معنی آن چنین می‌خوانیم: 9

چون نبرد از انبیا و از رسل

 

هیچ کس یک جزو پی از کل کل

نسخة دیگر قونیه (B)،  نونویس، برگ 3ب، چنین آورده است:

جون نبرد از انبیا و از رسل
جمله عاجز روی بر خاک آمدند
من که باشم تا زنم لاف شناخت
جون جزو در هر دو عالم نیست کس

 

هیچکس را رنک و بو از جزو کل (؟)
در خطاب ما عرفناک آمدند
آن شناخت او را که جز با او نساخت (؟)
با که سازد اینت سودا و هوس

یادآوری: در مصراع ششم «که» و در مصراع هفتم «دو» افزوده شده است.

دست نوشت C (ص 185):

جون نبرد از انبیا و از رسل
جمله عاجز روی بر خاک امدند
من که باشم تا زنم لاف شناخت
جون جزو در هر دو عالم نیست کس

 

هیچکس یک جزو بی او کل کل (؟)
در خطاب ما عرفناک امدند
او شناخت او را که او خود را شناخت (؟)
با که سازد اینت سودا و هوس

     یادآوری: در مصراع دوم بیت نخست «هیچ» و «یک» بدون نقطه‌های «یا = یـ» و «جزو» بدون نقطة «زاء = ز» آمده است.

     و در نسخة D (ص 11):

جون نبود از انبیا و از رسل
جمله عاجز روی بر خاک آمدند
من که باشم تا زنم لاف شناخت
جون جزو در هر دو عالم نیست کس

 

هیچکس یک جزوی او کلّ کل (؟)
در خطاب ما عرفناک آمدند
آن شناخت او را که جز او ناشناخت (؟)
با که سازد اینت سودا و هوس

یادآوری: در مصراع ششم، «او» افزوده شده و کاتب، بنابر شیوة خود، بیشتر کلمات را مشکول کرده است.

چنان که پیداست، موضوع سخن در این ابیات معرفت است؛ معرفتی که هیچ کس، حتی انبیا و رسل که رابط امین و واسطة صادق حق و بندگانند، ذره‌ای به جهد و کسب خود درنیافته‌اند، و همه عاجزانه در مقام عبودیت خویش به نقص معرفت اقرار کرده‌اند. روشن است که جهد و طلب دیگر بندگان نیز راه به جایی نمی‌برد و از این میان عطار هم، البته، کمتر از آن است که به گزاف مدعی شناخت حق باشد؛ زیرا [می‌داند]: او [= آن، در بعضی نسخ] شناسا شد که جز با او نساخت [= تنها با او (= حق؟) بساخت] (؟). [توجه کنید: او شناسا شد که تنها با خدا بساخت (!).] امّا در نظام فکری عطار،یا به طور کلی اهل عرفان و معرفت، مگر بنده می‌تواند با خداوند بسازد یا نسازد؟

به یاد آوریم که در مصراع دوم (3)، به جای «او شناسا شد که... = به کسی معرفت داده شد که...»، «او شناخت که...» [روایت بعضی از نسخه‌ها] خطاست؛ چرا که در این جا نسبت دادن فعل به او، یعنی «بنده»، روا نیست. از طرف دیگر، این مصراع با صورت «او شناسا شد که... شناخت [یا ناشناخت]» نیز خطاست. هم در قیاس با «شناسا شد و شناخت»، و هم به سبب این که در آن صورت، «... با که سازد [،روایت متفق نسخه‌ها]» در بیت بعد، بی زمینه و معنی می‌شود، چون اقتضای «... با که سازد» که فاعل آن خداست، این است که پیش از آن سخنی از «ساختن» به میان آمده باشد و آن نیز مربوط و منسوب به حق باشد.

اکنون به این دو عبارت توجه می‌کنیم:

الف- او شناسا شد که... با او نساخت (؟)

ب- او شناسا شد که... با او بساخت (؟)

و بیت (4) را که دنباله و پیوستة همان مصراع است، با آنها می‌خوانیم:

الف- او شناسا شد که... با او نساخت، چون جز او (جز حق) در دو عالم کسی نیست، [پس] با که سازد؟

ب- او شناسا شد که... با او بساخت، چون جز او (جز حق) در دو عالم کسی نیست، [پس] با که سازد؟

بروشنی پیداست که در مصراعِ دومِ (3)، «بساخت» صحیح است و فاعل آن نیز باید «حق» باشد، کلمه ای که با اندک تحریفی به «جز» تبدیل شده است؛ یعنی صورت منثور ابیات (3) و  (4) بدین تقریب است: من که باشم که لاف شناخت زنم، [زیرا] او شناسا می‌شود که حق با او بسازد (= حق با او موافقت کند، حق او را مورد عنایت و لطف قرار دهد)؛ [اما] چون در هر دو عالم جز او (حق) کسی نیست، پس او [هرگز] با کسی نمی‌سازد 10 [، و تصور این موافقت و در نتیجه حصول معرفت، پنداری محال است].

گویی ابیات (3) و (4) در این بیت دیگر عطار در منطق الطّیر،خلاصه شده است (گوهرین:158؛ شفیعی کدکنی:361):

با کسی آسان چو پیوندش نبود

 

من اگر خوانم خداوندش چه سود

     یا تکراری از مفهوم این ابیات است (عطار، 1361: 5- 6):

گلیم عجز در سر کش ز حیرت
که درخور نیست حق جز ]با[ حق ای دوست
خدا را چون خدا یک دوست کس نیست

 

چو باران بر رخ افشان اشک حسرت
چه برخیزد از این مشتی رگ و پوست....
که در خورد خدا هم اوست کس نیست

حال صورت پیشنهادی ما، «او شناسا شد که حق با او بساخت» را با روایت نسخة قونیه (A) [، «او شناسا شد که جز با او نساخت»،] بسنجید. با این که ضبط این نسخه هم، به علّت تصحیف و تحریف ساده و اندکی، مانند دیگر نسخ مغلوط است، اما چنان که خواننده ملاحظه می‌کند، نسبت به روایت ناصواب دیگر نسخ، نزدیکترین صورت به اصل صحیح متن است. از این جاست که باید باور کنیم: «تاکنون نسخه ای از منطق‌الطّیر به درستی و کمال این نسخه (فیلم312) [و ما می‌افزاییم: فیلم313] در جهان دیده نشده است» (شفیعی کدکنی، 1383: 211).

اما «کروه» یا «گروه»

اکنون که گوشه‌ای از ارزش و اعتبار نسخة قونیه (A)، در حد این دو نمونه، که از صفحات نخست و مقدمة کتاب آوردیم، معلوم شد، به اصل سخن می‌پردازیم. در نسخه‌های قونیه [A: برگ 73آ؛ B: برگ 76ب[ ابیاتی از یک حکایت به این صورت آمده است:

(1) در عجم افتاد خلقی از عرب
(2) در نظاره می‌گذشت آن بی‌خبر
(3) دید مشتی شنگ را نه سر نه بن
(4) جمله کم زن مهره دزد پاک بر
(5) هر یکی را کروة دردی به دست 12

 

ماند در رسم عجم او در عجب
بر قلندر 11 راه افتادش مگر
هر دو عالم باخته بی یک سخن
در پلیدی هر یک از هم پاک تر
هیچ دردی ناچشیده جمله مست

            و بیت (5) بنابر نسخة C (ص 250)، چنین است ]و چون سخن ما در این جا تنها به همین بیت ناظر است، از ذکر ابیات دیگر و تفاوت روایت آنها خودداری می‌کنیم[:

هر یکی را کوزة دردی به دست

 

کوزة دردی زده اول نشست 13 (؟)

     نسخة D (ص 302):

هر یکی یک کوزة دردی به دست

 

کوزة دردی زده اول نشست

آیا «کروه» یا «گروه»، صورت تحریف و تصحیف شدة همان «کوزه» است که نسخ متأخر آورده‌اند؟ یا کلمه‌ای صحیح، امّا نا آشنای دیگری است؟

نگارنده روزی که در منطق‌الطّیر به این کلمه رسید، اعتبار نسخه‌های قونیه را می‌شناخت، و چون در کتابهای لغت دستیاب [مانند لغت فرس اسدی ، برهان قاطع ، لغت نامة دهخدا] نشانه‌ای از هیچ صورت آن نیافت، و بسادگی هم نمی‌توانست آن را تحریف شدة «کوزه» ببیند، در صحت ضبط آن در تردید بود، تا در بررسی آثار خواجو و نسخه‌های کهن روضة الانوار 14 او (سال تألیف 734)، «کروه‌کش» را مشاهده کرد، در آن، صورتی از گم‌شدة خود را بازیافت.

«کروه‌کش» یا «گروه‌کش»، در مثنوی روضه الانوار خواجوی کرمانی دوبار به کار رفته است: نخست، در مقالت هفتم، در آغاز مقدمه‌ای «در احوال نفس متکلم»، و بدین ترتیب:

ما که می از ساغر جان خوده‌ایم
کروه کش 15 میکدة مستی ایم

 

جان و جهان در سر دل کرده‌ایم....
نیست کن مملکت هستی ایم

و باردیگر در سرآغاز مقالت هفدهم، «در زرق ازرق پوشان و تصنع و تسلّس ایشان»:

ای تو نیازی و نیاز تو هیچ
کروه‌کش 16 بزم هوا و امل

 

جامه نمازی و نماز تو هیچ
جرعه چش جام دغا و دغل

گو این که تا این جا نمی‌توان درباره کاف یا گاف بودنِ حرف نخست «کروه‌کش» سخن گفت؛ ولی می‌توان آن را با «سبوکش» معادل دانست. مؤید این معنی را در شواهد دیگر می‌بینیم.

در دیوان چاپی خواجو (ص 292) بیتی با این صورت آمده است:

از سر مستی کشیم گردة رهبان دیر 17

 

بر در هستی زنیم نوبت سلطان عشق

آن را با بیت دیگر خواجو بسنجیم (1369: 285):

به بوی آن که ز خم خانه کوزه‌ای یابم

 

روم سبوی خراباتیان کشم بر دوش

نگارنده تردیدی ندارد که «گرده»، «گردة رهبان دیر» که آن را از سر مستی «می‌کشند = ]در این جا[، حمل می‌کنند» و به «رهبان دیر» تعلق دارد، همان «کروه، گروه» است؛ اما مصحح دیوان خواجو، شاعر و کتاب‌شناس زنده یاد، احمد سهیلی خوانساری، در ذیل صفحه آورده است: «[گرده] بکسر اول، پارچة زرد و مدور که رهبانان برای امتیاز بر دوش افکنند (!)». به نظر می‌رسد که ایشان در این توضیح به برهان قاطع (و احتمالاً لغت نامة دهخدا) توجّه داشته و برای سازگار کردن مطالب آن با متن، شرح برهان قاطع را با تصرفی تلخیص کرده است. آیا «غیار (= عسلی)»، پارچة زردی که یهودان، به جهت امتیاز از مسلمانان، بر جامه خود می‌دوخته اند، اصولاً مدور بوده است 18 ، و آیا «گرده» به معنی «غیار» هم به کار رفته است یا نه، موضوعی است که خود جای بحث و جست‌وجو دارد و آن را به فرصت دیگر می‌گذاریم. عجالتاً در برهان قاطع، در ذیل «گرده» آمده است: «بکسر اول و فتح ثالث... هر چیز مدور و گرد را گویند عموماً و پارچة زرد و مدوری را که یهودان بر کتف جامة خود دوزند، به جهت امتیاز از مسلمانان خصوصاً، و آن را به عربی غیار خوانند»]؟[.

در حاشیة برهان قاطع، با تصحیح و تحشیة استاد محمد معین، [ظاهراً] در تأیید معنی پیش گفته برای «گرده»، به نقل از فرهنگ رشیدی، بیتی از نزاری قهستانی، شاعر معروف قرن هفتم و اوائل هشتم (م: حدود 720ق) آمده است، با این صورت:

گرده بر دوش راهب دیرم

 

حلقه بر گوش ساجد لاتم

ملاحظه می‌کنید که در این جا هم، شاعر، نزاری قهستانی، «گرده بر دوش راهب دیر» است؛ یعنی برای خدمت به «راهب دیر»، «گرده بر دوش» دارد (= گرده بر دوش می‌کشد) [بسنجید: بیت خواجو، «از سر مستی کشیم گردة رهبان دیر...»]، و این «گرده» با احتمالی قریب به یقین همان «کروه/ سرگروه» است. عجبا که در چاپ جدید دیوان نزاری قهستانی (ج2، ص46)، به جای «گرده» یا صورت صحیح آن «کروه»، «کوزه» آمده است، بدون هیچ نسخه بدل و در این غزل شطحی و قلندری:

من که دردی کش خراباتم
کوزه بر دوش راهب دیرم
گه از مشرکان توحیدم

 

فارغ از طمطراق و طاماتم
حلقه در گوش ساجد لاتم
گاه از موقنان غلاّتم...

     آیا همة دست نوشته‌هایی که از دیوان نزاری قهستانی در اختیار مصحح دانشمند کتاب بوده است، آن را «کوزه» ضبط کرده بوده‌اند؟

     باید در انتظار بود که جست و جوهای دیگری این معانی را تایید کند.

 

پی‌نوشتها

1- پیوند مثلث‌وار حدیقة الحقیقة و منطق الطّیر و مثنوی از سخن مولاناست که فرمود: «هرکه سخن عطار را به جد خواند، اسرار سنایی فهم کند و هر که سخنان سنایی را به اعتقاد مطالعه نماید، کلام ما را ادراک کند و از آن برخوردار شود.» افلاکی، 1362: 458؛ و نیز رک: همان: 740(سروده شدن مثنوی بر وزن منطق الطیر و به طرز حدیقه).

2- تردید در سال دقیق کتابت نسخه‌های قونیه به سبب ناخوانا بودن تاریخ در انجامة آنهاست (رک: منطق الطّیر، گوهرین، مقدمّة مصحح، صفحة بیست و پنج؛ عطار، 1383: 210).

3- وجود دو نسخة منطق الطّیر قونیه، در عالم کتابت نسخ، پدیدة شگفت آوری را معرفی می کند؛ بدین ترتیب که نام کاتب هر دو نسخه، ابراهیم بن عوض مراغی است. هر دو نسخه در یک سال، به فاصله 13 رجب- 28 شوال، و طبعاً از روی یک نسخه نوشته شده‌اند، و تفاوت آنها، در قیاس با نسخ دیگر بسیار محدود و اندک است. نکات دیگری در باب این دو نسخه هنوز هست که آن را به فرصت و جای مناسب خود می‌گذاریم.

4- ما برای پرهیز از طول کلام و امکان سنجش در مجالی محدود، تنها به گزارش این چند نسخه بسنده کرده‌ایم.

5- مصراع در چاپ دکتر گوهرین (ص8) چنین است، [گر نبینی این...]، آیا «نبینی» به جای «ببینی» غلط چاپی است، یا ایشان این صورت را ترجیح داده است؟

6- آشنایان قدیم و جدید منطق الطّیر گفته‌اند که پیرنگ این منظومه، در کمترین حجم خود، این رباعی محمد افضل سر خوش (م:1126) است:

«سی مرغ» ز شوق بال و پر بگشودند
کردند شـمار خویش چـون آخر کـار

 

در جسـتن سیمـرغ هـوا پیمـودنـد
دیدند که «سیمرغ» هم این‌ها بودند
    (منطق الطیر، مقدمة شفیعی کدکنی/109)

 

7- پورنامداریان برای «دامن به دست داشتن» این بیت، معنی «به طلب برخاستن» را ترجیح می‌دهد.

8- چون در آثار عطار، غالباً زیباترین و دل‌نشین‌ترین سخنان بر زبان دیوانگان می‌گذرد، آیا این مصراع در اصل «آن یک از دیوانه‌ای پرسید راز» نبوده است؟

9- رک: منطق الطیر، شفیعی کدکنی/238؛ در چاپ گوهرین/11، بدین صورت است:

چـون نـبــود از انـبــیـا و از رســل

 

هیچ کس یک جزویی از کل کل (!)

10- بسنجید با حدیقة سنایی (ص 101):

با خدای ایچ نیک و بـد بـس نـیست

 

با که گویم که در جهان کس نیست

و نیز حافظ (دیوان/852):

که بندد طرف وصل از حسن شـاهی
ندیم و مـطرب و ساقـی همه اوسـت

 

کـه بـا خـود عشـق بازد جـاودانـه
خـیــال آب و گــل در دل بـهـانـه

11- پیداست که «قلندر» در این جا نام جایگاهی است. برای توضیح لازم و کافی رک: منطق الطیر، شفیعی کدکنی/718.

12- گوهرین (ص191): هر یکی را کوزة دزدی بدست(!) و در پای صفحه از ق2 (قونیة 313):

هـریـکـی را کـوزة دردی بـه دسـت

 

کــوزة دردی زده اول نــشــسـت

13- چنان که ملاحظه می شود، به طور کلی مصراع را تغییر داده‌اند، و اگر به فرض، این صورت، معنی سازگاری با متن هم داشته باشد، روایت نسخ قونیه مناسبتر است.

14- نگارنده با استفاده از چند نسخه کهن (رک: فهرست منابع)، روضه الانوار را تصحیح و آمادة چاپ کرده است.

15- روضه الانوار، کوهی کرمانی/41: جرعه کش میکدة مسته‌ایم(!)؛ نیاز کرمانی/39: جرعه کش میکدة مستییم، و در پای صفحه [، نسخه بدل]: «گروه کش».

16- همان، نیاز کرمانی/80: مانند متن؛ کوهی کرمانی/82: کرده کش(!).

17- عناصری مانند «گرده (کروه = کوزه، سبو)»، «دیر» و «کشیدن = حمل کردن» این بیت معروف حافظ (دیوان/130) را به یاد می‌آورد و مقایسة «کروه کش» و «سبوکش» را آسانتر می‌کند:

نه من سبوکش این دیر رند سوزم و بس

 

بسا سرا که در این کارخانه خاک سبوست

18- با توجه به بعضی از ابیات خاقانی مانند (دیوان/127،133،261):

فـلـک را یـهـودانـه بـر کـتـف ازرق
گردون یهودانه به کتف کبود خویش
کـرد رخ آفــتـاب زرد قــواره نـهـان

 

یـکـی پـارة زرد کــتـان نــمــایــد
آن زرد پاره بین که چه پیدا بر افکند
بر فـلک از ماه نو شد زه سیمین علم

و تشبیه شدن خورشید در آنها به «زردپاره، پارة زرد، زرد قواره = غیار»، می‌توان غیار را گرد و مدور پنداشت، اما وقتی نگارنده بعضی از کاربردهای «عسلی = غیار» را به یاد می‌آورد، آن را هنوز در خور تأمل و جستجو می‌بیند.

1- افلاکی، شمس الدین احمد .(1362). مناقب العارفین، به اهتمام تحسین یازیجی، تهران: دنیای کتاب.

2- انصاری، خواجه عبدالله ]منسوب به خواجه[ .(1362). طبقات الصوفیه، تصحیح محمد سرور مولایی، انتشارات توس.

3- حافظ .(1362). دیوان اشعار، با تصحیح پرویز ناتل خانلری، تهران: خوارزمی، چاپ دوم.

4- خاقانی .(1357).دیوان اشعار، به اهتمام ضیاء الدین سجادی، تهران: زوار، چاپ دوم.

5- خواجوی کرمانی .(1370). خمسه، به اهتمام سعید نیاز کرمانی، کرمان: بی‌نا.

6- _________ .(1369). دیوان اشعار، به اهتمام احمد سهیلی خوانساری، تهران: پاژنگ.

7- ________ .(1306). روضة الانوار، به اهتمام حسین کوهی کرمانی، تهران، بی‌نا؛ خطی، کتابخانه ملی ملک، در کلیات خواجو، شمارة 5980، مکتوب به سال 750 (احتمالا در زمان حیات شاعر)؛ نسخة دیگر همان کتابخانه، در کلیات خواجو، شماره 5963، با تاریخ کتابت 829؛ نسخة موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی (سنای سابق)، در کلیات، با شماره 3/352، مکتوب به سال 820- 821.

8- زرین‌کوب، عبدالحسین .(1356). یادداشت‌ها و اندیشه‌ها، تهران: جاویدان، چاپ سوم.

9- عطار، فریدالدین .(1361). اسرارنامه، به اهتمام صادق گوهرین، تهران: زوار، چاپ دوم.

10- _________ .(1356). منطق‌الطیر، به اهتمام صادق گوهرین، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ سوم؛ با تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: سخن، 1383؛ چاپ عکسی (از روی نسخة کتابخانة سلطنتی ایتالیا، با تاریخ کتابت 857)، مرکز نشر دانشگاهی، 1373؛ فیلم‌های شماره 312 و 313 کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران؛ نسخة کاخ گلستان، شمارة 270، به خط ابوبکر بن علی بن محمد اسفراینی، تاریخ کتابت 731.

11- عطار، فریدالدین .(1356). مصیبت نامه، به اهتمام نورانی وصال، تهران: بی‌نا.

12- نزاری قهستانی .(1373). دیوان اشعار، تصحیح مظاهر مصفا، ج2، تهران: نشر صدوق.