ذوالفقار، از تاریخ تا افسانه (ویژگیهای داستانی ذوالفقار در فرهنگ و ادب ایران)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور ارومیه

چکیده

  خواست و پسند انسان از روزگار باستان تا طبقه عامّه در ادوار متأخّرتر، غالباً علاقه‌مند نگهداشتِ روایات و الگوهای اساطیری بوده و بنابر همین ویژگیِ ناتاریخی بودنِ حافظه جمعی، بعضی از کسان و حوادث تاریخی را بر مبنای نمونه های مثالی به قالب اسطوره و حماسه و داستان کشانیده است (اسطوره ای شدن/ کردن تاریخ). در فرهنگ، ادبیّات و معتقدات ایرانی محتملاً امام علی(ع) برجسته‌ترین نمونه تبدیل یک شخصیّت تاریخی به چهره‌ای داستانی و اساطیری است و به تبع این دگرگونیِ عامّه پسند، برخی از ویژگیها و متعلّقات ایشان- از جمله رزم افزار مشهور و مخصوصشان، ذوالفقار- نیز صبغه افسانه‌ای یافته است؛ چنان که به نظر می‌رسد شماری از خصوصیّات و اوصاف این شمشیر ویژه (مانند داشتن دو سر) بدون آگاهی از مضامین حماسی- اساطیری و داستانی، قابل گزارش و ریشه‌یابی دقیق نیست. در این گفتار با بررسیِ اخبار و منظومه‌های مربوط به حضرت علی(ع) و بعضی از روایات مردمی، ده مورد از ویژگیهای «داستانیِ» ذوالفقار در فرهنگ و ادب ایران معرّفی و با بهره‌گیری از شواهد مشابه در داستانهای اساطیری و حماسیِ ایرانی و غیرایرانی، تحلیل شده است. این موارد عبارت است از: 1. آسمانی بودنِ ذوالفقار ؛ 2. دو سر داشتن؛ 3. سنگینی؛ 4. موروثی بودن؛ 5. پیکرگردانی؛ 6. قدرت برندگی و زخم زنی؛ 7. سخنگویی؛ 8. کوتاه و بلند شدن؛ 9. ماندنِ خون دشمن بر آن؛ 10. افکنده شدن در دریا.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Dholfagâr, From History to Legend (Fictional Features of Dholfagâr in Iranian Culture and Literature)

نویسنده [English]

  • S. Aydenloo
Assistant Professor of Payâm Noor University of Urmiyye
چکیده [English]

Since ancient times, man has mostly had inclination towards mythical narratives and archetypes. Therefore, he usually has transferred historical characters and events to the field of myth, epic and legend (mythopoeia from history).
Imam Ali, in Iranian culture and literature, probably is the best example of transforming a historical character to an equivalent mythical /fictional personage. Due to this fact, his well-known sword, Dholfagâr, also has been described through legendary features among which are: 1. Divine origin 2. Having two blades 3. Heaviness 4. Inherited armour 5. Transformation 6. Power of cutting 7. Speaking 8. Being elongated and shortened 9. Remaining of enemieś blood on Dholfagâr 10. Being thrown into the sea.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Dholfagâr
  • fictional features
  • Iranian culture and literature
  • Myth
  • Epic

مقدمه

اسطوره شناس نامدار، میرچا الیاده، در بحثی کوتاه، امّا دقیق با ذکر شواهدی نشان داده است که ذهنیّت انسان باستانی و در ادوار متأخّرتر، خواست و پسند عامّة مردم، متمایل به حفظ روایات و نمونه‌های اساطیری بوده و بنابر همین ویژگی،‌ شخصیّتها و رویدادهای تاریخی را پس از گذشت چند سده از زمان زندگی و وقوع آنها به تقلید از الگوهای اساطیری و نمونه‌های مثالی از تاریخ به عرصة اسطوره، حماسه و افسانه کشانیده است (رک: الیاده، 1378: 49- 62)، زیرا «رویداد تاریخی به خودی خود هر چند مهم نیز که باشد، در خاطرة عامّه نمی‌ماند و یادآوری آن نیز سبب پیدایش الهامات شاعرانه نمی‌شود، جز مواقعی که یک واقعة تاریخی مشخّص با نمونه‌ای اساطیری کاملاً شباهت پیدا کند» (همان: 57).

این گونه مشابه‌سازی و تقلید اصطلاحاً «اسطوره ای کردن/ شدن تاریخ»‌ نامیده می‌شود و در فرهنگ و ادب ایران احتمالاً نمایان ترین گواه آن شخصیّت و سرگذشت امام علی (ع) است که در روایات و باورهای عامّه ضمن اعتقاد و احترام کامل به احوال و خصوصیّات واقعی- تاریخی ایشان، بر مبنای همان ویژگی «ناتاریخی بودن حافظة جمعی» و نیز کوشش برای اعتبار بخشیدن به یک کس یا حادثة تاریخی، با انبوهی از داستانهای برساخته درآمیخته1 و به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه بر الگوی یلانی چون رستم و گرشاسپ پرداخته شده است.2

از همین روی است که حضرت علی(ع) در منظومه های تاریخی- داستانیِ مربوط به ایشان به سان پهلوانان حماسی در دوران کودکی رشدی زودهنگام دارند؛ چنان که در چهار سالگی بی همالند و در پنج سالگی هم پیکر نوجوانی دوازده ساله می‌نمایند (رک: راجی کرمانی، 1383: 1/ 82/ 602- 605)، هیچ باره‌ای تاب تهمتنی امام را ندارد و ایشان بر پشت هر اسبی که دست می‌فشرند، کمرش خم می‌شود (بسنجید با اسب گزینی رستم در شاهنامه) (رک: همان: 1/ 258/ 5705- 5708)، درفش ویژة ماه پیکر دارند (رک: خوسفی، 1382: 106/ 1080) و با رزم افزارهای موروثی زیناوند می‌شوند3 (رک: علی نامه، برگ b224)4 مانند عیّاران خویشتن را به هیأت بازرگانان در می‌آورند و به میان دشمن می‌روند (رک: خوسفی، 1382: 93و94/ 807- 844)، با زنگی، دیو، شیر، اژدها، پیل گوشان و جادوان نبرد می‌کنند و طلسم می‌گشایند (رک: همان: 80/ 574- 586؛ 120و121/ 1306- 1341؛ 162- 170/ 2059- 2215؛ 177و178/ 2297- 2230و 190و 191/ 2544- 2561) و..... شاید مهمترین و قابل توجّه‌ترین جنبة داستانیِ سرگذشت افسانه آمیز امام علی(ع) رویارویی و رزم آزمایی ایشان با رستم است که روایتهای گوناگونی از آن در میان مردم رواج دارد (رک: انجوی شیرازی، 1369: ج2/ 107- 127) و از فرط شهرت و قبول عامّ به صورت مثنوی 385 بیتی نیز – از ناظمی ناشناخته و محتملاً در عصر صفوی- سروده شده است.5 این نکته را هم باید یادآور شد که افسانه‌ای‌ترین چهرة حضرت در منظومة خاوران نامة ابن حسام خوسفی ارائه شده است.

در پی اسطوره ای و داستانی شدن سیمای علی(ع) در فرهنگ و ادب (رسمی و عامیانه) ایران و انتساب برخی از ویژگیها و مضامین حماسی- اساطیری به ایشان، رزم افزار ویژه و مشهور حضرت نیز همچون سلاح مخصوص پهلوانان اساطیر و حماسه‌های ملل مختلف (از جمله ایران) با خصوصیّات شگفت، رازآمیز و مشابه با نمونه‌های داستانی تصویر و تصوّر شده است. در واقع «همچنانکه مطابق برداشت حماسی خود پهلوان شخصیّتی است یگانه و استثنایی... ساز و برگها و متعلّقات پهلوان نیز اغلب ویژگیهای خاص و استثنایی و خارق العاده دارند، بویژه سلاح رزم او دارای علامتها و مشخصاتی است که آن را از دیگر جنگ افزارها متمایز می کند» (سرکاراتی، 1378 الف: 364).

«ذوالفقار» شمشیر معروف امام علی(ع) که دربارة وجه تسمیة آن چند نظر مختلف وجود دارد6 و سابقة کاربرد نامش در منابع تاریخی و دینی نیازمند بررسی دقیق و جداگانه‌ای است،7 در پژوهشها و مطالب مستقلِّ مربوط به آن8 غالباً از دیدگاه تاریخی9 معرّفی شده و صرف نظر از پاره‌ای اشارات کلّی و کوتاه، ویژگیهای داستانیِ منسوب به آن مغفول مانده است؛ حال آنکه به نظر می‌رسد در فرهنگ، ادبیّات و معتقدات ایرانی جانب افسانه‌ایِ این شمشیر مفصّل‌تر، مشهورتر و شاید مطلوبتر از آگاهی‌ها و اسناد تاریخی- واقعی دربارة آن بوده و این خود از تبعات اسطوره گرایی و افسانه‌پسندیِ عامّة‌ مردم است که به نقل از الیاده اشاره شد.

جان کالمارد با ارجاع به مقاله ای از گ. زاوادوفسکی زمان پیدایش افسانه‌های مربوط به ذوالفقار را از روزگار خلفای فاطمی (فاطمیان مصر) می‌داند (رک:Calmard,2002: p.567  ) مولّف بعض فضایح الروافض (کتابی در نقد و ردّ باورهای شیعیان) دربارة مناقب خوانان- که در کوی و بازار اشعاری در ستایش علی (ع) و امامان شیعه می‌خواندند- آورده است: «مغازی‌ها به دروغ می‌خوانند که علی را به فرمان خدای تعالی در منجنیق نهادند و به ذات السلاسل انداختند و به تنهایی آن قلعه را که پنج هزار مرد تیغ زن اندر او بودند، بستد و علی دَرِ خیبر به یک دست برکند که به حدود صد مرد از جای خود نجنبیدی» (رک: محجوب، 1382 الف: ج2/ 1213و1214). بر اساس این سند از سدة ششم، می‌توان احتمال داد که شاید خاستگاه بعضی از روایات افسانه‌ای دربارة شخصیّت امام علی(ع) و طبعاً رزم افزار ویژة ایشان، داستان پردازی‌های مناقبیان باشد. این حدس نیز نامحتمل نیست که چه بسا مضمون عبارت مشهور «لا سیفَ الّا ذوالفقار و لا فتی الّا علی» در نسبت دادن ویژگیهای عجیب و داستانی به ذوالفقار موثّر بوده باشد؛ بدین معنی که شاید مردم خواسته‌اند با ساختن چنین افسانه‌هایی، به زعم خویش تأییدی برای بی مانندی این شمشیر (لا سیفَ الّا ذوالفقار) داشته باشند و یا اساساً معتقد بودند که سلاحی که در سخن آسمانی یا نبوی بی‌نظیر خوانده شود، لاجرم باید دارای این گونه اوصاف و خصوصیّات پرشگفت باشد تا از رزم افزارهای معمولی متمایز شود.

مهمترین و درخور بحث‌ترین ویژگیهای داستانی- یا قابل مقایسه با نمونه‌های داستانی (حماسی، اساطیری و افسانه‌ای)- ذوالفقار در فرهنگ و ادب ایران- در حدود بررسیهای نگارنده10 – ده مورد است که در اینجا به ذکر و توضیح آنها می‌پردازیم.

1. دربارة منشأ، چگونگی ساخته شدن و صاحب اصلی ذوالفقار چند روایت موجود است. معروفترین گزارش تاریخی که طبری نیز نقل کرده، این شمشیر را از آنِ عاص بن منبّه می‌داند که در جنگ بدر کشته شد و تیغ او جزو غنیمتهای نبرد به پیامبر(ص) رسید (رک: خرّمشاهی، 1379: 52؛ طبری، 1363: ج3/ 996 و ج4/ 1036؛ ورجاوند، 1379: 52). ایشان نیز آن را در غزوة احد به حضرت علی(ع) دادند. مستوفی می‌گوید پس از اینکه شمشیر علی(ع) در گرماگرم جنگ احد می‌شکند:

بدو داد فخر بشر ذوالفقار

 

بیامد به پیش صف آن نامدار
                (مستوفی، 1380: 228/ 4835)

در روایتی ذوالفقار از جملة شمشیرهایی است که بلقیس به حضرت سلیمان(ع) پیشکش کرده بود و بعدها به دست منبّه بن حجّاج سهلی می‌افتد تا اینکه علی(ع) او را در نبرد بدر می‌کشند و شمشیرش را در اختیار می‌گیرند (رک: خزاعی نیشابوری، 1379: ج19/ 42) روض الجنان این گزارش کمتر شناخته شده را هم آورده است که: «رسول الله شاخی از درخت بگرفت به امیرالمؤمنین داد که به او قتال کن. در دست آن حضرت تیغی شد و آن ذوالفقار بود.» (همانجا) در بحارالانوار خبری از زبان خود حضرت آمده است که ساخت و محتوای آن شبیه روایات داستانیِ منظومه‌های پهلوانی و تاریخی- روایی است. مطابق این روایت، جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل می شود و ایشان را از وجود بتی سنگی در یمن که در پوششی آهنین نگهداری می‌شود، آگاه می‌کند. به خواست پیامبر(ص)، علی(ع) به یمن می‌روند و حفاظ آهنی بت را می‌آورند و به آهنگر می‌سپرند. از آن آهن دو شمشیر ساخته می‌شود که یکی همان ذوالفقار است (رک: مجلسی، 1374: ج26/ 211). در این گزارشِ داستان گونه ساخته شدن شمشیر مخصوص از جنس عنصری خاص (آهنِ پوشش بت) مشابه یکی از روایات حماسی ایرلند است که در آن زوبین ویژة کوکولین از جنس دیوی دریایی ساخته شده است (رک: سرکاراتی، 1378 الف: 381). داستان رابطة ذوالفقار با بت به صورت دیگری نیز در منابع دیده می‌شود و طبق آن این شمشیر جزو هدایایی بوده است که به یکی از بتهای عرب جاهلی (مناط یا فلس) تقدیم شده بود و امام علی(ع) پس از شکستن آن بت، شمشیر را هم با خود می آورند (رک: گوهرین، 1362: ج4/ 648).

امّا آن روایت مهم و پرتکرار که برای بحث و توضیح مورد نظر نگارنده است، این سخن منسوب به امام رضا (ع) است که ذوالفقار «کانَ سیفاً نزلَ به جبرئیلُ من السّماء کانَتْ حلقتُهُ فضّةً» (مجلسی، 1374: ج42/ 65). تصوّر اصلی آسمانی برای ذوالفقار و اینکه جبرئیل آن را از بهشت برای پیامبر(ص) آورده بود، به نوشتة صاحب مناقب مرتضوی روایت بسیاری از کتب معتبر است (رک: الحسینی، 1380: 376، 439و440) و در شعر فارسی و منظومه‌های تاریخی- داستانیِ ویژة علی(ع) نیز به کرّات بازتاب یافته است. از نمونه‌های کهن آن این بیت فرّخی است:

افسر زرّین فرستد آفتاب از بهر تو

 

همچنان کز آسمان آمد علی را ذوالفقار
                         (فرّخی، 1355: 168)11

 

در علی نامة ربیع یک بار به این روایت اشاره شده است:

به جنگ امامی کی پروردگار

 

فرستاد از آسمان ذوالفقار
                                     (برگ a129)

به گزارش باذل مشهدی این موضوع مربوط به غزوة احد بوده است12 و بعد از شکستن شمشیر امام:

به او داد پس صفوت کردگار
نخورده دمش پتک آهنگری
برای رسول خدای جلیل

 

حسامی که بُد نام او ذوالفقار
خدا ساخته بهر دست علی
ز فردوس آورده بُد جبرئیل
                               (باذل، بی تا: 72)

خاوران نامه بر مبنای همین روایت آن را «خنجر آسمانی» نامیده (رک: خوسفی، 1382: 79/ 564) و در توضیح نسبتاً بلندِ حملة حیدری، جایگاه نخستینِ آن «گنج ربّ ودود» و «صیقل گرش» یزدان پاک معرّفی شده است (رک: راجی کرمانی، 1383: 2/ 97/ 1736- 1741) که دست غیبی آن را از عرش بر زمین می‌آورد و جبرئیل به همراه آن دست و تیغ ظاهر می‌شود و اعلام می‌کند:

ز بهر علی داور لم یزل

 

فرستاد تیغی چنین بی بدل
                          (همان: 2/ 97/ 1771)

دربارة این روایت مشهور و ظاهراً مستند بر سخن رضوی بدون اینکه لزوماً بنیان داستانی قایل شویم، تنها برای «مقایسه» و نشان دادن «مشابهت» باید توجّه داشت که اعتقاد به اصل آسمانی و ایزدیِ رزم افزار مخصوص یا متعلّقات ویژة پهلوان/ پادشاه یک مضمون اساطیری- حماسی است که شواهد بسیاری در روایات ایرانی و انیرانی دارد و جالب اینکه در حملة حیدری راجی جز از سلاح، اسب ویژة امام نیز یزدانی است و از آسمان برای ایشان فرستاده می‌شود (رک: راجی کرمانی، 1383: 1/ 259/ 5736).

در قلمرو اسطوره و حماسه (داستان) این پندار از آن روی است که «هرچه از مناطق فوقانی فرو افتد، بهره‌مند از قداست سماوی است» (الیاده، 1376: 70)؛ این است که در وندیداد اوستا (فرگرد دوم، بند6) «سوورا» و «اشترا»ی زرین13 جمشید، بخشیدة اهورامزداست (رک: اوستا، 1377: ج2/ 666) و در شاهنامه زنجیر پولادین اسفندیار را که بر بازوی اوست و پهلوان را از خطرهای اهریمنی در امان می دارد، زرتشت از «بهشت» آورده است (رک: فردوسی، 1375: 5/ 238/ 217- 219). در بعضی از دست نویسهای لغت فرس، «ببربیان» رستم هم آسمانی است14 و آن را به سان ذوالفقار «گفتندی جبرئیل آورده از بهشت» (اسدی توسی، 1356: 143). در افسانه‌های آذربایجانی نیز شمشیر مصریِ کوراوغلو از سنگی ساخته می‌شود که «آسمانی» است (رک: رئیس نیا، 1377: 210 و 211). در روایات غیرایرانی برای نمونه زره راما در حماسه‌های هند و سپر نوما، شهریار اساطیری روم، از آسمان و جانب ایزدان فرستاده می‌شود (به ترتیب، رک: روزنبرگ، 1379: 678؛ گرانت و هیزل، 1384: 444؛ گاردنر، 1385: 49) و در بسیاری از داستانهای فولکلوریکِ آسیایی و اروپایی شمشیر ویژه و شگفت پهلوان- مانند ذوالفقار در سنّت ایرانی و اسلامی- هدیه‌ای مینوی و آسمانی است (رک: Jones, 1995: 409).15 از شخصیّتهای سامی هم کمان آدم(ع) و انگشتری سلیمان(ع) را جبرئیل از عرش می‌آورد و شمشیر عنترة بن شدّاد،‌پهلوان تازی، از گوهر سنگی آسمانی است (به ترتیب، رک: مبارک شاه، 1346: 240؛ بلعمی، 1380: ج1/ 20-22؛ رئیس نیا، 1377: 210و 211).

2. شناخته شده‌ترین ویژگی ذوالفقار در فرهنگ و معتقدات ایرانی و شمایل‌نگاری اسلامی، «دو سر بودن» آن است. غیر از نگاره‌های پرشمار ایرانی، عرب و ترک که غالباً شمشیر مخصوص امام علی(ع) را با دو تیغه نشان داده‌اند (برای دیدن نمونه‌هایی، رک: دشتگل، 1380: 92- 94). در خاوران نامه، حملة حیدری راجی و فارغ نامة ملّا فارغ گیلانی نیز بارها از ذوالفقارِ دو سر ایشان سخن رفته است. برای نمونه:

دو دسته به تیغ دو سر برد چنگ

 

فروزنده شد آتش آب رنگ
                 (خوسفی، 1382: 210/ 2894)

چو تیغ دو سر از کفش گشت راست

 

ز نه پردة چرخ آواز خاست
               (راجی، 1383: 1/ 165/ 3644)16

 

کمرش بست ذوالفقار دو سر

 

دلدل آورد و زین دگر قنبر
     (فارغ نامه به نقل از: کاشفی خوانساری، 110:1381)  

ذوالفقار دو سر گرفته به کف

 

دروید آن گروه را چو علف
                                      (همان: 113)

در مآخذ معتبر تاریخی و دینیِ متقدّم تا جایی که نگارنده جستجو کرده است، هیچ تصریحی دربارة دو سر داشتن ذوالفقار نیست و محتملاً بر همین پایه است که برخی از محقّقان دو تیغه پنداشتن آن را از تصوّرات بعدی دانسته و نوشته‌اند که این شمشیر در اصل همچون دیگر شمشیرهای عربی دو دم (لبه) بوده است (رک: دائرة المعارف الاسلامیّه، ج9/ 398؛ دهخدا، 1377: ذیل مادّة ذوالفقار؛ مصاحب، 1380: ج1/ 1040؛ ورجاوند، 1379: 59؛ یاحقّی، 1386: 379). جالب است که مولّف غیاث اللغات نیز در میانه های سدة سیزدهم هجری (1243 ه.ق) این تلقّی را از «تخیّلاتِ بر غلط بعض متأخّرین» (رامپوری، 1363: 393) دانسته است.

اظهار نظر قطعی و دقیق دربارة زمان انتساب این ویژگی به ذوالفقار نیازمند استقصای کامل در همة متون ادبی، داستانی، تاریخی و دینی است و نگارنده در محدودة بررسیهای خویش کهنترین شاهد- یا حدّاقل یکی از قدیمیترین اشارات آشکار- آن را در ادب فارسی در بیتی از قوامی رازی، شاعر اوایل سدة ششم، یافته است:

اصل شهادت است سر ذوالفقار او

 

از بهر آن دو شاخ شده چون دهان لاست
                       (قوامی رازی،1334: 75)

این نکته را هم باید افزود که در آداب فتوّت نیز اعتقاد به دو تیغه بودنِ سر شمشیر امام علی(ع) یا بنابر قولی، ابوبکر رواج داشته است و به همین مناسبت در فتوّت نامه‌ها، فتوّت را به دو شاخه تقسیم کرده‌اند (رک: دیانت، 1375: 288).

پیشینیان در توضیح علّتِ دو سر داشتنِ ذوالفقار به خیال پردازی و تأویل گراییده‌اند و مثلاً‌- غیر از تفسیر قوامی در بیت یاد شده- به گزارش راجی، ذوالفقار از شادیِ قرار گرفتن در دست حضرت علی(ع) نعره می‌کشد و «دو سر» بر می‌آورد:

چو شد تیغ بر دست او جلوه گر

 

ز شادی بر آورد از تن دو سر
                 (راجی، 1383: 2/ 97/ 1777)

به نظر تأویل آمیزِ آزاد کشمیری هم تیغة دو سر ذوالفقار به معنای نمادین صاحب اختیاریِ علی(ع) بر دو جهان بوده است:

دو سر هیچ دانی که تیغش ز چیست

 

که یعنی دو عالم به دست علی است
(به نقل از: کاشفی خوانساری، 1381: 191)

از معاصران نیز تنها میتووچ در این باره توضیحی آورده و کارکرد دو سر ذوالفقار را برکندن چشم دشمنان و نشان دادن جنبة شگفت و رازآمیز آن در نگارگری اسلامی دانسته است (Mittwoch, 1983: 233 ). استنباط اخیر این پژوهشگر درست است و احتمالاً مردمانی که با داستان پردازی دربارة ذوالفقار می کوشیده اند رزم افزار ویژة امام محبوبشان را هرچه بیشتر عجیب، غیر عادی، مقدّس و از گونه‌ای دیگر بنمایند، بعدها آن را با دو سر ترسیم و تصوّر کرده‌اند تا این شمشیر با تیغهای معمولی متفاوت باشد.

قایل شدن دو یا چند سر برای سلاح مخصوص پهلوان یا ایزد مورد احترام از مضامین و ویژگیهای روایات حماسی- اساطیری است و ذوالفقارِ دو تیغة علی(ع) را نیز می‌توان در قالب این خصوصیّت داستانی گنجاند. باستانی‌ترین گواه این نوع رزم افزار ویژه در منابع ایرانی «هزار خنجر دو سرِ خوب ساخته شدة» ایزد مهر در اوستا (مهر یشت، کردة31، بند131) است (رک: یشتها، 1377: ج1/ 495). در شاهنامه تیر بهرام گور دو پیکانه است18 (رک: فردوسی، 1384: 375/ 184) و در گرشاسپ نامه و کوش‌نامه از تیرهایی این چنین و خشتِ دو سر یاد شده است (رک: اسدی توسی، 1317: 348/ 7 و 391/ 33؛ ایرانشان بن ابی الخیر، 1377: 558/ 7742). فرامرز خنجری چهار شاخ/ سر به دست می گیرد (رک: فرامرزنامه، 1324: 294). رستم به نوشتة عجایب المخلوقات نیزه‌ای سه شاخه داشته است (رک: طوسی، 1382: 252) و گویا سواران اشکانی نیز تیر پنج سر به کار می‌برده‌اند (رک: محمّدی ملایری، 1379: ج1/ 244). از اساطیر و حماسه‌های ملل دیگر هم برای نمونه تیر پاریس (پهلوان یونانی)، نیزة پوزئیدون (ایزدِ یونانیِ آبها) و نیزة شیوا (خدای نامدار هندی) سه شاخه است (به ترتیب، رک: هومر، 1370: 365؛ گرانت و هیزل، 1384: 225؛ ایونس، 1381: 74).

جالبترین نمونة مشابه برای ویژگی مورد بحثِ ذوالفقار در سنّت حماسی و داستانیِ ایران، تیر گزی است که رستم در نبرد با اسفندیار به فرمودة سیمرغ به چشم یل رویین تن می‌زند و مطابق سرودة اصلی فردوسی «یک» پیکانه بوده است: «بنه پرّ و، پیکان برو بر نشان» (فردوسی، 1375: 403/ 1303)، ولی بعدها کاتبان و خوانندگان شاهنامه شاید برای افزودن بر رازگونگی و شگفت‌انگیزی این تیر، مصراع مذکور را در برخی نسخ به صورت سخیف و نادرستِ «بنه پر و دو پیکان بدو در نشان» (همان: 5/ 403/ زیرنویس16) در آورده و در جای دیگر، مصراعِ «یکی تیز پیکان بدو درنشاخت» (5/ 405/ 1317) را به «دو تا تیز پیکان بدو درنشاند» و «سه پرّ و دو پیکان بدو درنشاند» (5/ 405/ زیرنویس13) گردانیده‌اند. در همین داستان این بیت نیز برای تأیید دو سر داشتنِ تیر گزِ رستم افزوده شده است:

دو پیکان برو ساخته بر دو سر

 

میانش یکی و به تن برش پر
                         (5/ 413/ زیرنویس17)

چنان که ملاحظه می‌شود، در این نمونه، علاقة عمومی برای متمایز نشان دادن رزم افزار رازآمیز رستم، در نصّ سرودة فردوسی دست برده و تیر معمولیِ یک پیکانه را به تیر دو سر تبدیل کرده است و این مضمون الحاقی و برساخته در نگارگری شاهنامه و روایات نقّالی و مردمی، متداول تر از اصل موضوع (گفتة فردوسی) شده است (در این باره همچنین، رک: خالقی مطلق، 1372: 285؛ همو، 2006: 310و 311).

به استناد این شاهد مهم می‌توان پذیرفت که ذوالفقارِ یک تیغه- و شاید دو دم- امام علی(ع) نیز در افسانه سازی‌های سپسین و عامّه‌پسند چونان رزم افزاری قدسی و متفاوت، با دو سر توصیف و این مضمون داستانی از اصل و واقعیّت تاریخی آن مشهورتر شده است.

3. در منظومة علی نامه برای ذوالفقار صفت «گران» به کار رفته است:

بگفت این و پس ذوالفقار گران

 

بزد در سعت (؟)19 کردن شامیان
                                     (برگ a395)

    در حملة حیدری راجی هم ذوالفقار آن گاه که در خزانة یزدانی است:

نه کس را سوی قبضه اش دسترس
ید قدرت از قدرتش ساخته

 

نه نیروی او داشتی دست کس
ز دست خدا گشته پرداخته
        (راجی، 1383: 2/ 97/ 1743و1744)

    و چون هیچ یک از فرشتگان مقرّب و کرّوبیان نمی‌توانند آن را از جا برگیرند، از درگاه کبریایی ندا می‌رسد:

که گر آفرینش همه هرچه هست
به نیرو نیارند او را زجای

 

به نیرو به سویش برآرند دست
شود گر دو گیتی پر از دست و پای
                          (2/ 97/ 1756و1757)

به روایت راجی، پس از شهادت امام علی(ع) کسی نمی‌تواند ذوالفقار را بردارد تا اینکه امام حسین(ع) آن را در کربلا به دست می‌گیرند (← 2/ 102/ 1882و1883).

این ویژگی نمودی از مضمون حماسیِ «سنگینیِ رزم افزار مخصوص پهلوان» است که در روایات پهلوانیِ رسمی و عامیانة ایران بارها تکرار شده است. مطابق این بن مایة داستانی، رزم افزارهای ویژة پهلوان بسیار سنگین و تنها سزاوار دست و بازوی اوست و جز او هیچ کس را توان برداشتن و به کار بردن آنها نیست. زال در شاهنامه می‌نازد که: »کسی تیغ و گرز مرا برنداشت» (فردوسی، 1368: 331/ 67) و در باب رستم می‌خوانیم: «نه برگیرد از جای گرزش نهنگ» (فردوسی، 1371: 187/ 1355). سلاحهای گرانِ گرشاسپ را پیل بیش از دو میل نمی‌تواند حمل کند (رک: اسدی توسی، 1317: 50/ 15) و گرز نیاکانی فرامرز افزون از ششصد من وزن دارد (رک: فرامرزنامه، 1382: 106/ 779). سنگینی مجموع رزم افزارهای زال هزار و دویست من است (رک: مادح، 1380: 133/ 2122) و..... در داستانهای فولکلوریکِ اورآسیایی نیز معمولاً شمشیر خاصّ یلان- مانند ذوالفقار- بزرگ و سنگین است و فقط دارندة آن قدرت حمل و استفاده از تیغ را دارد (رک: Jones, 1995: 409). این ویژگی حماسی چنان در آیینهای پهلوانی کهن مهم است که از آن به عنوان آزمون زور و مردی و بلوغ پهلوان جوان استفاده می‌شود و به همین سبب در روایات عامیانة متأخّر (دورة صفوی و به بعد) به ظهور اغراقهایی خنک و غیرحماسی انجامیده است (برای توضیح بیشتر و دیدن نمونه‌های دیگر، رک: آیدنلو، 1386: 35- 38).

4. بر پایة یک باور شیعی، ذوالفقار از پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) و از ایشان به امام حسین(ع)20 و از آن حضرت به امام زمان(عج) رسیده (رک: خرّمشاهی، 1379: 53) و اکنون نزد ایشان است. در گزارشی دیگر نیز آن را خلفای بنی‌عبّاس به دست می‌گیرند: «کانَ ذوالفقار عندَ اولادِ علیٍّ یتوارَثونَه حتّی وَقَعَ فی بنی العبّاسِ» (الاعلمی الحائری، 1413: ج9/ 524).

این اعتقاد و روایت قابل مقایسه با مضمون «موروثی و نیاکانی» بودن سلاح مخصوص پهلوان است. در روایات حماسیِ هندواروپایی رزم افزار ویژة شماری از پهلوانان از پدران آنها یا یلان و شهریاران نامدارِ گذشته به ایشان رسیده و ظاهراً داشتن و به کار بردنِ این گونه سلاحهای نیاکانی و مُردری به نوعی موجب فخر و بزرگی پهلوان بوده است. در داستانهای پهلوانی ایران غیر از گرز گاوسرِ فریدون که یا خود آن و یا نگاره اش (گاوسری) مورد استفاده و تقلید پهلوانان و پادشاهانِ پس از اوست، گرز گرانِ گرشاسپ و سام به سان ذوالفقار علی(ع) در میان پهلوان زادگان سیستان نسل به نسل به میراث می‌رسد21 (در این باره، رک: سرکاراتی، 1378ب: 119- 121) و جالب اینکه سرانجام به دست امیر حمزه، دلاوری غیر از نژاد یلان سیستان می‌افتد (رک: حمزه نامه، 1362: 220) (بسنجید با رسیدنِ ذوالفقار به خلیفگان عبّاسی). از نمونه‌های قابل ذکر دیگر می‌توان به آلات نبرد خزانة بهمن و خود و زره اسفندیار اشاره کرد که همه یادگاری از پهلوانان و شاهان ملّی ایران است (به ترتیب، رک: ایرانشاه بن ابی الخیر، 1370: 175/ 2769- 2775؛ طرسوسی، 1356: ج1/ 67، 70و71). از روایات غیرایرانی برای نمونه شمشیر زیگفرید در گزارش ایسلندیِ داستان این دلاور، میراث پدر اوست (رک: سرکاراتی، 1378 الف: 381).

5. در افسانة نبرد امام علی(ع) با اژدها در خاورنامة منثور، ذوالفقار خود به پیکر اژدها در می‌آید و با پتیارة آتشکام مقابله می‌کند: «... صدا از اژدها بلند شد.... مولا ذوالفقار را انداخته، چرخی زد؛ آنهم به صورت اژدهایی شد و برابر او ایستاد و آتش باریدن گرفت، هرچند آتش بارید، ذوالفقار به کام کشید. یک دفعه صدای رعد و برق بلند شد از میان رعد و برق صدایی بلند شد که سوختم. بعد دیدند که یک پیر ساحری آنجا سوخته است» (به نقل از: رستگار فسایی، 1379: 278).

ویژگی «پیکرگردانیِ سلاح مخصوص پهلوان» به جانور و یا ابزازی دیگر شواهد معدودی در روایات حماسی و اساطیریِ غیرایرانی دارد. برای نمونه، در داستانهای هندی در وصف دو رزم افزار ویژة گرشاسپ آمده است که: «قادر بودند هر آن که بخواهند شکل خود را دگرگون کنند» (سرکاراتی، 1378 الف: 369). در رامایانا نیز تیرهای رازآمیز راما که از آنِ ویشنوست، به پرنده تبدیل می‌شود و تیرهای هماورد او (راونا) را می بلعد (رک: روزنبرگ، 1379: 679). در اساطیر آفریقایی هم نیزة پادشاهی پس از فرو بردنش در زمین به ستونی سنگی و بلند تغییر می‌یابد (رک: رستگار فسایی، 1383: 408). نگارنده برای این ویژگی داستانی در روایات پهلوانی ایران جز از شاهد خاورنامه، گواهی دیگری ندیده است.

6. سلاح مخصوص پهلوان (بویژه تیغ و تیر او) چون رزم افزاری است برتر و از نوعی دیگر، قدرت برندگی و زخم زنیِ شگفتی دارد؛ چنان که مثلاً تیر زال از میان درختی گشن می‌گذرد (رک: فردوسی، 1368: 254/ 1293- 1295) و گرشاسپ با سه چوبه تیر، چناری را که ستبری آن ده باز است، می‌شکافد (رک: اسدی توسی، 1317: 55و 56/ 20و21). خدنگ سام تا سوفار در سنگ فرو می‌رود (رک: هفت لشکر، 1377: 76) و از ضرب گرزش، آوردگاه می‌لرزد و سنگ از سر کوه فرو می‌افتد (رک: سام نامه، 1319: ج2/ 24). در مهابهاراتا تیرهای کرنه پس از دریدن جوشن دشمن و خستنِ تن او بر زمین می‌افتد و در بن خاک فرو می‌رود؛ چندان که به آبهای ژرفای زمین می‌رسد (رک: سرکاراتی، 1378 الف: 369). شمشیر مخصوص زیگفرید هم به یک زخم سندان آهنین را دو نیم می‌کند (رک: همان: 387).

این ویژگی به ذوالفقار علی(ع) نیز نسبت داده شده و در حملة حیدریِ باذل مشهدی- که در مقایسه با منظومه‌هایی چون خاوران نامه و حملة حیدریِ راجی، صبغة داستانی آن سخت اندک و اصالت تاریخی اش بیشتر است- در توصیف نبرد امام با مرحب در غزوة خندق آمده است که پیش از آنکه حضرت ضربت خویش را بر حریف فرود آورند، خداوند فرشتگان را مأمور می‌کند تا شهپرشان را سپر ذوالفقار کنند و مانع از نفوذ زخم آن تا گاوماهی زمین و کشته شدن اجنّه شوند. جبرئیل پر بر زمین می‌گسترد و اسرافیل و میکاییل دست و بازوی علی(ع) را می‌گیرند:

ولی یک وجب تیغ بنشسته بود
ز ضربش تپید آن چنان درّ و دشت
شنیدم کزان ضرب از جنیّان

 

که روح الامین پر بگسترده بود
که کار زمین زو سرآسیمه گشت
بر افتاد یک خاندان کلان
                    (باذل مشهدی، بی تا: 154)

    مشابه این داستان در نبرد ذات السلاسل به گزارش جنگ نامة میرزا حسن آتشی هم دیده می‌شود:

شاه بر سوی هلاهل حمله کرد و تیغ راند
درگذشت از ناف و از زین و نمد زین را برید
بر سر سنگ آمد و از سنگ خاره درگذشت
گر نه پر در پیش تیغش داشتی روح الامین

 

ضربتی زد آن چنان کز فرق و ترک و حلق و سر
زد دو نیمه اسب را کز تنگ مرکب شد به در
در زمین شد ذوالفقار مرتضای نامور
گاو و ماهی را بریدی تیغ شاه دادگر
(به نقل از: کاشفی خوانساری، 1381: 156)

بر همین اساس است که در باورهای عامیانة مردم ایران کوههای بسیاری نام برده می‌شود که به ضربت ذوالفقار شکافته شده است. برای نمونه در نزدیکی کرمان ناحیه‌ای به نام طاق علی وجود دارد که مردم می‌پندارند امام علی(ع) در آنجا کوه را با شمشیر به دو نیم کرده‌اند (رک: هدایت، 1385: 137) و در یکی از گزارشهای رزم آزمایی رستم و علی(ع)، حضرت به زخم تیغ کوه الوند را می‌شکافند (رک: انجوی شیرازی، 1369: ج2/ 116و برای شواهد دیگر، رک: امجدی و دیگران، 1386: 187و195). دامنة خیال پردازی دربارة این ویژگی تا بدان جا گسترده شده است که معتقدند از شدّت ضربة ذوالفقار کوه قاف نیز لرزیده است22 (رک:Calmard 2002:p.567  ).

7. ذوالفقار پس از اینکه از آسمان فرو می‌آید و در دست امام علی(ع) قرار می‌گیرد، از سرِ شور و افتخار زبان می‌گشاید و در برابر کاینات می‌نازد (رک: راجی کرمانی، 1383: 2/ 98/ 1774- 1785). سخنگویی این شمشیر شگفت در خداوندنامة فتحعلی‌خان صبا نیز آمده است و در آنجا پیامبر(ص) اشاره می‌کنند که ذوالفقار توان تکلّم دارد و می‌تواند به پرسشها پاسخ بگوید:

پیمبر بفرمود زهراش شست
که پاسخ سَراید چو جویی ز تیغ

 

از این تیغ باید پژوهید چُست
پژوهش مدار ای علی زان دریغ
   (منقول از: کاشفی خوانساری، 1381: 82)

این خصوصیّت افسانه‌ای از نوادر ویژگیهای رزم افزار ویژة پهلوان در روایات ایرانی است و یگانه شاهد آشکار آن در حدود بررسی‌های نگارنده، تبر مخصوص ابومسلم است که پس از کشتن خارجیان یاهو می‌گوید (رک: طرطوسی، 1380: ج1/ 152مقدّمه). جالب اینکه این تبر نیز- چنان که در دنبالة مقاله اشاره خواهد شد- از جنس پولاد ذوالفقار است و در ابومسلم نامه «بچّة ذوالفقار» نامیده شده.23 در داستان «فریدون و آهو» در مخزن الاسرار که تیر فریدون به خطا می رود، پس از عتاب شاه با تیر:

تیر زبان شد همه کای مرزبان

 

هست نظرگاه تو این بی زبان
                        (نظامی، 1378: 53/ 51)

پیداست که این داستان و سخنگویی تیر در آن جنبة تمثیلی دارد و نمی‌توان آن را دقیقاً از نمونه‌های داستانیِ تکلّم سلاح مخصوص به شمار آورد. ظاهراً این ویژگی داستانی در روایات غیرایرانی (خصوصاً سلتی) شواهد بیشتری دارد و در اساطیر سلتی شمشیرهای مخصوص یلان و ایزدان غالباً سخنگویند (رک: Jones, 1995: 409)؛ مثلاً شمشیر مانان، خدای دریا، فراگراک نام دارد که به معنای پاسخ دهنده است و سپر کارنر، شهریار اساطیری اولستر، هرگاه ضربه می‌خورد، فریاد می‌کشد (رک: گرین، 1382: 15و 29).

    شایان یادآوری است که همچون رزم افزار خاصّ پهلوان، گاهی اسب ویژة او نیز می‌تواند سخن بگوید.24

8. یکی دیگر از ویژگیهای جادوییِ ذوالفقار تغییر طول و کوتاه و بلند شدن آن در کف امام علی(ع) است. به گفتة راجی کرمانی نخستین باری که این شمشیر مینوی به دست علی(ع) می‌افتد، آن چنان بلند می‌شود که «مر او را ز عرش برین سر گذشت» و:

پیمبر به حیرت بر او بنگرید

 

ز قوسینش قوسین معراج دید
                                  (2/ 97/ 1789)

در نبرد ذات السلاسل (روایت جنگ نامة میرزا حسن آتشی) ذوالفقار که در نیامش سه گز است، پس از برآهیختن هفت گز می‌شود و هنگام زخم و پیکار هفتاد گز بلندی می‌یابد:

ذوالفقار شاه دین اندر نیام او سه گز
چون بیفشاندی گه کین می شدی هفتاد گز

 

چون کشیدی هفت گز شد قدرت حق را نگر
می زدی هفتاد کافر را دو نیمه از کمر
  (باز آورده از: کاشفی خوانساری، 1381: 154)

همانند این داستان در نسخه ای خطّی موسوم به «مجموعه قصّه های شیعی ترکستان» که در کتابخانة ملّی پاریس نگهداری می‌شود، آمده است: «قیس پیش مخیّر آمد و گفت: ای سپه سالار این محمّد را مردی است که نام او علی است و او را تیغی است که هفده گز بود و چون در جنگ آید و از میان برکشد، هفتاد گز می‌شود و نام آن تیغ ذوالفقار است؛ به هر ضربی هفتاد هزار تن را بر زمین می زند» (رک: محجوب، 1362: 419).

در فارغ نامة ملّا فارغ گیلانی نیز مرحب از اینکه ذوالفقار در دست علی(ع) کوتاه و بلند می‌شود، دچار ترس و تعجّب می‌گردد:

ذوالفقارش بدان صفت چون دید
دید گاهی دراز و گه کوتاه
گفت این ذوالفقار تو جادوست

 

واله وضع و طرح او گردید
شکل دیگر نمود هرگاه
در غلافش اگر کنی نیکوست
 (به نقل از کاشفی خوانساری، 1381: 115)

    برای این ویژگی افسانه‌ای ذوالفقار، نگارنده در روایات پهلوانیِ ایرانی و غیرایرانی نمونة مشابهی نیافته است و شاید بتوان آن را به طور کلّی با طولانی‌تر بودنِ شمشیر و نیزة پهلوانان بزرگ نسبت به سلاح جنگجویان دیگر مقایسه کرد؛ همچنان که برای مثال بلندیِ نیزة گرشاسپ سی ارش و از آنِ سام، صد و شصت گز است (رک: اسدی، 1317: 89/ 92؛ سام نامه، 1319: ج1/ 313) و طول شمشیر فرگوس، دلاور سلتی، به اندازة رنگین کمان (رک: گرین، 1382: 25). ذوالفقار هم چون شمشیری مخصوص و متفاوت است، باید بلندتر از تیغ هماوردان عادّی حضرت علی(ع) باشد و بتواند زخم و تأثیری شگرف (نظیر کشتن هفتاد یا هفتاد هزار کافر به یک ضربه) ایجاد کند.

9. در برخی از منابع تاریخی، روایتی دیده می‌شود که در آن حضرت علی(ع) پس از بازگشت از غزوة احد ذوالفقار را به حضرت زهرا(س) می‌دهند تا آن را بشویند (برای نمونه، رک: طبری، 1363: ج3/ 1040؛ همدانی، 1377: ج2/ 686). ظاهراً مضمون اصلی این گزارش تاریخی (شستن خون تیغ) دست مایة داستان پردازان قرار گرفته و ویژگی افسانه‌ای دیگری برای شمشیر علی(ع) ساخته شده است. طبق داستانی که در منظومه‌هایی چون خداوندنامة صبا و حملة حیدری راجی آمده، حضرت علی(ع) بعد از کشتن عمرو بن عبدودّ، ذوالفقار را نزد همسرشان می‌فرستند تا ایشان خون تیغ را بشویند، امّا خون عمرو با شستن پاک نمی‌شود.

«ماندگاری خالی از خون دشمن بر ذوالفقار» به توضیح پیامبر(ص) (در حملة حیدری راجی) و گفتة خود ذوالفقار (در روایت فتحعلی خان صبا) از آن روی است که هرگاه امام(ع) آن را از نیام برمی‌کشند، فرشتگان با دیدن لکّة خون، علی(ع) را دعا و آفرین بگویند (رک: کاشفی خوانساری، 1381: 82 و83):

ببینند کرّوبیان سپهر
گشایند لب در دعای علی

 

بر آن تیغ، این خال خون و ز مهر
نمایند یکسر ثنای علی
    (راجی، 1383: 2/ 235/ 5551 و 5552)

10. دربارة سرانجام داستانیِ شمشیر مخصوص امام علی(ع)، کهنترین روایت در ابومسلم نامه است که پدر خردک آهنگر به خواب فرزندش می‌آید و دربارة فولادِ زنگار گرفته‌ای که عربی جمّازه سوار به خردک می‌دهد و او تبر سی منیِ ابومسلم را از آن می سازد، می‌گوید: «آن فولاد پارچه‌ای است از ذوالفقار علی که بعد از تفرید آن حضرت ذوالفقار را در دریای نجف انداختند و آن دریا بعد از قتل آن حضرت خشک شد و این پارچه فولاد از ذوالفقار جدا شد.» (طرطوسی، 1380: ج1/ 577).25 «افکنده شدن ذوالفقار به دریا» در یکی از روایات عامیانة ایرانی (مربوط به جنوب شرق دریای خزر) نیز دیده می‌شود و بر اساس آن حضرت علی(ع) پس از شکافتن شاه کوه با ذوالفقار و ایجاد گردنه‌ای در آن «شمشیر خود را به دریای خزر انداخت و به همین سبب، اغلب طوفانهای شدید آن دریا را منقلب می‌کند. » (ماسه، 1357: ج2/ 299).

انداخته شدن رزم افزارها و متعلّقات ویژة پهلوان یا شاه در آب/ دریا- و غالباً پس از مرگ یا کرانه گزینی (تفرید) آن کس- محتملاً یکی از مضامین داستانهای حماسی است که نمونه‌های دیگری نیز دارد. به نوشتة عجایب المخلوقات، تخت و جام مخصوص کیخسرو سالیان درازی در شهر شیز نگهداری می شد و چون دشمنی متعرّض آنها شد، مردم این دو ابزار ویژه را در «آب دریاچة شیز» انداختند و «این روشنایی در قعر این دریا از آن جام است» (طوسی، 1382: 97). در حماسة معروف آرتور شاه، شمشیر آرتور که اکسکالیپور نام دارد و بانوی دریاچه به وی داده است، به خواست خود پهلوان در پایان زندگانی‌اش به «دریاچه» افکنده می شود (رک: روزنبرگ، 1379: 617 و 618). در روایات آسی نیز تیغ افسون آمیز باتراز را به «دریا» می‌اندازند و با این کار مرگ پهلوان فرا می‌رسد. بر اثر انداختن شمشیر در دریای سیاه، دریا طوفانی و آب آن سرخ رنگ می‌شود (مقایسه کنید با طوفانهای دریای خزر در روایت ایرانی). مردم معتقدند که شمشیر باتراز همچنان در بن آن دریا باقی است (رک: کیا، 1375: 116).

آب در باورهای باستانی انسان پاک و مقدّس بوده و شاید از همین روی است که رزم افزار مخصوص، مینوی و تقدّس آمیز پهلوان در آن افکنده می‌شود تا در جایگاهی پاک و قدسی از دسترس اغیار و دشمنان دور بماند، زیرا سلاح ویژة پهلوان را- نظیر اسب مخصوصش26 – هیچ کس نباید و نمی‌تواند در اختیار بگیرد.

نکتة تطبیقی جالب این است که در تمدّن سلتی در عصر آهن، مردم رزم افزارهایی چون زره و سپر را به آب دو رودخانة مشهور پیشکش می‌کردند و این گویا بازتابی از آیین افکندن ابزارهای ارزشمند در آب (به عنوان نذر و قربانی) در دورة برنز از تاریخِ فرهنگ برخی اقوام بوده است (رک: گرین، 1382: 65و 66).

مجموع این ویژگیهای «داستانی» دربارة منشأ، چگونگی و عاقبت ذوالفقار نشان می‌دهد که رزم افزار ویژة امام علی(ع) همچون شخصیّت خود ایشان در هالة پر لایه‌ای از انواع مضامینِ روایات حماسی و اساطیری قرار گرفته و خاطرة جمعیِ عموم ایرانیان، آن را این گونه خواسته و دانسته است؛ به طوری که تحلیل و ریشه‌یابیِ بعضی از حتّی مشهورترین اوصاف این شمشیر (مثلاً: دو تیغگی) بدون توجّه به موضوعات داستانی، دقیقاً امکان‌پذیر نیست.

 

پی‌نوشتها

  1. به نظر محجوب، هدف اصلی از ایجاد و رواج روایات افسانه آمیز دربارة امامان «محکم ساختن عقاید دینی و جلب احترام و علاقة عامّة مردم به خاندان رسالت بوده است.» (محجوب، 1382: ج2/ 1246).
  2. جالب است که در فرهنگ ترسایی و ادبیّات غرب نیز بهترین نمونة تبدیل شخصیّتی تاریخی به یک سیمای اساطیری، حضرت عیسی(ع) است (در این باره، رک: سرکاراتی، 1378: 95، زیرنویس 38) که همچون امام علی(ع) در اصل چهره‌ای مقدّس و دینی است.
  3. مسلّح شدن پهلوان با رزم افزارهای مُردری و نیاکانی از مضامین روایات پهلوانی است (در این باره، رک: آیدنلو، 1386: 32- 35) که در منظومة علی‌نامه به حضرت علی(ع) نسبت داده شده است. (برای اشاره‌ای کوتاه دربارة این گونه توصیفات از پهلوانان دینی و مذهبی، رک: محجوب، 1382 الف: ج2/ 1218، زیرنویس 3).
  4. منظومة علی نامة ربیع که از سوی مرکز پژوهشی میراث مکتوب به صورت عکسی/ نسخه برگردان چاپ خواهد شد، تا هنگام تحریر این مقاله منتشر نشده است و نگارنده تصویری از آن را به لطف اکبر ایرانی در اختیار دارد که در همین جا از ایشان سپاس‌گزاری می‌کند.
  5. این مثنوی که در نسخة خطّی آن «رستم نامه» نامیده شده است، بزودی با ویرایش، مقدّمه و تعلیقات نگارنده منتشر خواهد شد.
  6. از جمله اینکه: 1. خارهای پست و بلندی نظیر ستون فقرات بر پشت آن بوده است؛ 2. با هر ضربة آن، شخص در دنیا از زندگی و در آخرت از بهشت «افتقار» می‌یافت؛ 3. در یک سوی آن کنده کاری‌هایی شبیه مهره‌های پشت انسان وجود داشت؛ 4. خطّی مانند ستون فقرات در میان آن بوده است. (رک: خرّمشاهی، 1379: 52 و53؛ مجلسی، 1374: ج42/ 65).
  7. ظاهراً کهنترین عبارتی که در آن نام این شمشیر به کار رفته، همان سخن شناخته شدة آسمانی (از زبان جبرئیل یا فرشته‌ای به نام رضوان) یا نبوی است که «لا سَیفَ الّا ذوالفقار و لا فَتی الّا علی» (یا طبق صورت رایج آن: لا فَتی الّا علی لا سَیفَ الّا ذوالفقار) (دربارة این عبارت، رک: شفیعی کدکنی، 1386: 159، حاشیة صفحه؛ واعظ کاشفی سبزواری، مولانا حسین، 1350: نه مقدّمة مصحّح که به استناد کتاب محاضرة الاوائل و مسامرة الاواخر نوشته اند ظاهراً عبارت «لا سَیفَ الّا ذوالفقار» بعدها به بخش دیگر آن افزوده شده و متأخّر بر آن است). نام «ذوالفقار» در متن نهج البلاغه نیامده است و امام علی(ع) به شمشیر خویش با همان واژة عامّ (سیف) اشاره کرده اند (برای نمونه، رک: نهج البلاغه، ص349)، ولی مناقب مرتضوی حدیثی از زبان حضرت آورده که در آن نام ذوالفقار به کار رفته است: «قالَ امامُ الاشجَعین کرّمَ اللهُ وَجهَهُ اَنا اَهلَکْتُ الجَبابِرَ المُتقدّمینَ بسعی ذوالفقار» (الحسینی، 1380: 147). این حدیث هم منقول از عمّار است: «قالَ عمّارُ قالَ لی علی اِئتِنی بذی الفقار و..... » (الاعلمی الحائری، 1413: ج9/ 523). در شعر فارسی قدیمیترین شواهد ذکر نام ذوالفقار در بیتی از شهید بلخی و قطعه شعرِ یافته شده در اسناد و مکتوبات مانوی در تورفان است که هنینگ تاریخ کتابت اشعار آن را سدة چهارم هجری دانسته است. این ابیات چنین است:

ابر چون هند بنت عتبه است

 

برق مانند ذوالفقار علی
(شهید بلخی، به نقل از: مدبّری، 1370: 37)

دردا سرشته ای که فرو ماند از جواب

 

با ذوالفقار عقل گشایی سخن به زار
       (ناتل خانلری، 1377: ج1/ 328و331)

 

    این نام در کهنترین منظومة شناخته شده دربارة حضرت، یعنی علی‌نامة ربیع (سرودة 482 ه.ق) نیز بارها دیده می‌شود. برای نمونه:

به حقّ جهاندار پروردگار

 

کی مالش دهمتان بدین ذوالفقار
                                      (برگِ a 36)

 

8. این منابع و مطالب عبارت است از: مادّة «ذوالفقار» در لغت نامة دهخدا و مدخل «ذوالفقار» در دایرة المعارف فارسی، دایرة المعارف تشیّع، دائرة المعارف الشیعه العامّه (عربی)، دائرة المعارف الاسلامیّه (عربی)، دایرة المعارف اسلام (انگلیسی) و دانشنامة ایرانیکا (انگلیسی)؛ در جستار حاضر همة این مآخذ مورد استفاده و ارجاع بوده است و برای دیدن مشخصّات کامل آنها می‌توان به کتاب نامة مقاله مراجعه کرد.

9. مأخذ مهمّی که برای بررسی تاریخی ذوالفقار بسیار درخور توجّه است و تاکنون مورد استفادة پژوهشگران قرار نگرفته، کتاب «شمشیرها و شمشیر سازان اسلامی» است که به معرّفی و مطالعة صد و چهارده شمشیر از سده های نخست تا دهم هجری از جمله شمشیرهای پیامبر(ص)، خلفای راشدین و صحابه- که در موزة توپقاپوسرای و موزة جنگ استانبول در کشور ترکیّه نگهداری می‌شود- پرداخته است. مشخصّات این منبع چنین است:

Islamic Swords and Sword smiths, Prepared by Unsal Yucel, Translated by Tahsin Omer Tahaoglu, IRCICA and Ministry of Information of Kuwait, Kuwait 1988, English Edition, Istanbul 2000

برای معرّفی کوتاه این کتاب، رک: نوروز زادة چگینی، بهمن: «معرّفی کتاب هایی در زمینة هنر اسلامی»، کتاب ماه هنر (ویژة امام علی(ع) در هنر عامّه)، شمارة 31و32، فروردین و اردیبهشت 1380، ص114.

10. خاطر نشان می‌شود که طولانی‌ترین توصیف داستانیِ ذوالفقار در متون و منابع ایرانی، در منظومة «حملة حیدری» راجی کرمانی است (رک: ج2/ 97- 103/ 1736- 1914). نکتة دیگر اینکه متن انتقادیِ کامل خاوران نامة ابن حسام تاکنون چاپ نشده و نگارنده ناچار به بررسی گزیدة (5001) بیتیِ آن بسنده کرده است. لذا احتمال دارد در متن 22500 بیتیِ منظومه ویژگیهای افسانه‌ای دیگری برای ذوالفقار- غیر از موارد مذکور در این مقاله- یافته شود.

11. برخی نمونه‌های دیگر چنین است:

ور نبودی ذوالفقار اندر خور دست علی

 

نامدی از آسمان هرگز علی را ذوالفقار
                         (امیرمعزّی، 1362: 223)

علی داد یزدان بدو ذوالفقار

 

که از جان دشمن بر آرد دمار
          (ایرانشاه بن ابی الخیر، 1370: 5/ 70)

بر تیر او پرّ پری، صرصر صفت در صفدری

 

تیرش چو تیغ حیدری از خلد ابرار آمده
                            (خاقانی، 1378: 391)

12. ناصرخسرو نزول ذوالفقار را در نبرد بدر دانسته است:

ذوالفقار ایزد سوی که فرستاد به بدر

 

زن و فرزند که را بود چو زهرا و شبیر
                     (ناصرخسرو، 1378: 219)

13. دربارة چیستیِ این دو ابزار ویژه و اهورایی جمشید، رک: اوستا (کهنترین سرودهای ایرانیان)، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، چاپ چهارم 1377، ج2، صص915- 917؛ بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران، نشر آگه 1375، صص228 و 229؛ رضی، هاشم. دانشنامة ایران باستان، انتشارات سخن، 1381، ج3، صص1464- 1470.

14. در تصحیح فتح الله مجتبایی و علی اشرف صادقی از این متن اصلاً مادّة‌ «ببربیان» نیامده است.

15. برای دیدن نمونه‌های متعدّدی از رزم افزارهای آسمانی و ایزدیِ یلان در اساطیر یونانی، هندی، کلتی و ژرمنی، رک: سرکاراتی، 1378 الف: 371- 379‌.

16. برای شواهد دیگر در حملة حیدری راجی، رک: 2/ 205/ 4757 و 2/ 226/ 5296.

17. ظاهراً سوزنی سمرقندی نیز در بیتی ذوالفقار را دو دم (رویه) دانسته است:

علی نبرد شهی فرق هم نبرد تو را

 

دو رویه تیغ تو قمقام و ذوالفقار تو باد
                             (سوزنی، بی تا: 51)

18. برای ملاحظة تصویری از این تیر و داستانِ مربوط به آن بر روی بشقابی از قرن اوّل هجری، رک: خطیبی، ابوالفضل: «داستان بهرام گور و آزاده و نکاتی در تصحیح متن شاهنامه»، نشر دانش، سال هجدهم، شمارة چهارم، زمستان 1380، ص17‌.

19. این واژه در عکس دست نویس برای نگارنده ناخواناست.

20. موضوع رسیدن ذوالفقار به امام حسین(ع) و حمایل کردن حضرت آن را در روز عاشورا در حملة حیدری راجی کرمانی نیز آمده است (← 2/ 102 و 103/ 1883- 1911).

21. در جهانگیرنامه دربارة این گرز که به جهانگیر، فرزند رستم، رسیده، تصریح شده است:

شنیدم که آن گرز خارا شکن

 

ز گرشاسب بُد مانده در انجمن
                    (مادح، 1380: 133/ 2153)

22. جالب است که ذوالفقارِ کوه شکاف گاه بر تن هماوردانِ پهلوان امام کارگر نیست؛ مثلاً در نبرد حضرت علی(ع) با صلصال در خاوران نامه:

بسی کوفت حیدر بر او ذوالفقار

 

نبد کارگر تیغ سندان گذار
                                    (297/ 4566)

23. در این بیت:

تبرزین که بُد بچّة ذوالفقار

 

رسیده ز حیدر بدو یادگار
                               (همان: ج4/ 137)

24. در بیتی از شاهنامه که در شماری از نسخ و چاپها آمده است، افراسیاب دربارة رخشِ رستم می‌گوید: «سخن گوید ار زو کنی خواستار» (فردوسی، 1371: 264/ زیرنویس 18) اسبان الپامیس، پهلوان ازبکی، و کوگردی مرگن، دلاور ترک، سخنگو هستند و چل کویروک، بارة مشهور روایات قرقیزی، هم (به ترتیب، رک: خالقی مطلق، 1385: 13؛ رئیس نیا، 1377: 208؛ فضایلی، 1384: ج1/ 377).

25. مضمون ساخته شدن سلاح مخصوص پهلوان (تبر ابومسلم) از پاره‌های رزم افزار ویژة نامداری دیگر (پولادِ بازماندة ذوالفقار) نمونة مشابه دیگری در روایتِ ایسلندیِ داستان زیگفرید دارد که شمشیر زیگفرید از شکسته های تیغ افسون آمیز پدرش ساخته می شود. (رک: سرکاراتی، 1378 الف: 381).

26. سیاوش پیش از کشته شدن به اسب ویژه‌اش، شبرنگ بهزاد، سفارش می‌کند «که بیدار دل باش و با کس مساز» و این اسب تنها در برابر فرزندِ فره مند صاحبش، کیخسرو، رام می‌شود. رخش به همرا رستم در چاه نیرنگ شغاد کشته می‌شود و ذوالجناح امام حسین(ع) بعد از شهادت حضرت خود را به رود فرات می‌اندازد و ناپدید می‌شود (رک: صالحی، 1379: 45 و 46) که این شاهد قابل مقایسه با انداختن ابزارها و متعلّقات ویژه در رود و دریاست. دربارة یعفور، درازگوش پیامبر اسلام (ص)، نیز نوشته‌اند که پس از رحلت ایشان خود را در دجله انداخت (رک: مبارک شاه، 1346: 180، زیرنویس 9).

1-آیدنلو، سجّاد. (1386). «رزم افزار موروثی و سنگین پهلوان در سنّت حماسی ایران»، شاهنامه پژوهی (دفتر دوم)، با نظارت محمّدرضا راشد محصّل، مشهد: آهنگ قلم، چاپ اوّل، صص 31- 41.

2- اسدی توسی، ابونصر علی بن احمد. (1317). گرشاسپ نامه، تصحیح حبیب یغمایی، تهران: کتابفروشی بروخیم، چاپ اوّل.

3-____________________. (1356). لغت فرس، به کوشش سیّد محمّد دبیرسیاقی،‌ تهران: کتابخانة طهوری، چاپ دوم.

4-الاعلمی الحائری، علّامه شیخ محمّدحسین. (1413 ه.ق). دایرة المعارف الشیعه العامّه، بیروت (لبنان): مؤسّسه الاعلمی المطبوعات.

5-الحسینی (کشفی)، محمّد صالح. (1380). مناقب مرتضوی، به تصحیح کورش منصوری، تهران: روزنه، چاپ اوّل.

6-الیاده، میرچا. (1376). رساله در تاریخ ادیان، ترجمة جلال ستّاری، تهران: سروش، چاپ دوم.

7-_______. (1378). اسطورة بازگشت جاودانه، ترجمة بهمن سرکاراتی، تهران: قطره، چاپ اوّل.

8-امجدی، جلیل و حبیب صفر زاده و محسن علی نژاد. (1386). امام علی(ع) در فرهنگ عامّة خراسان، تهران: رسانش، چاپ اوّل.

9-امیر معزّی، ابوعبدالله محمّد. (1362). دیوان، به کوشش ناصر هیّری، تهران: مرزبان، چاپ اوّل.

10- انجوی شیرازی، سیّد ابوالقاسم. (1369). فردوسی نامه، تهران: علمی، چاپ سوم.

11- اوستا (کهن ترین سرودهای ایرانیان). (1377). گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید، چاپ چهارم.

12- ایرانشان بن ابی الخیر. (1377). کوش نامه، به کوشش جلال متینی، تهران: علمی، چاپ اوّل.

13.ایرانشاه بن ابی الخیر. (1370). بهمن نامه، ویراستة رحیم عفیفی، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ اوّل.

14- ایونس، ورونیکا. (1381). اساطیر هند، ترجمة باجلان فرّخی، تهران: اساطیر، چاپ دوم.

15- باذل مشهدی، میرزا محمّد رفیع. (بی تا). حملة حیدری، تهران: کتابفروشی اسلام.

16- بلعمی، ابوعلی محمّد. (1380). تاریخ طبری (گردانیدة منسوب به بلعمی)، تصحیح محمّد روشن، تهران: سروش، چاپ سوم.

17-حمزه نامه (قصّة‌ امیرالمومنین حمزه). (1362). تصحیح جعفر شعار، تهران: کتاب فرزان، چاپ دوم.

18- خاقانی، افضل الدین بدیل. (1378). دیوان، تصحیح ضیاءالدین سجّادی، تهران: زوّار، چاپ ششم.

19- خالقی مطلق، جلال. (1372). «ببربیان (رویین تنی و گونه های آن) »، گل رنجهای کهن، به کوشش علی دهباشی، تهران: مرکز، چاپ اوّل، صص 275- 342.

20-___________.(1385). «شاهنامه خردنامة ایرانیان (سنجشی کوتاه میان هومر و فردوسی) »، حسنات، سال سوم، شمارة 8 و 9، بهار، صص 9- 13.

21-__________. (2006م). یادداشت‌های شاهنامه، نیویورک: بنیاد میراث ایران، بخش دوم، چاپ اوّل.

22- خرّمشاهی، بهاالدین. (1379). «ذوالفقار»، دایرۃ المعارف تشیّع، تهران: شهید سعید محبّی، چاپ اوّل، ج8، صص52و53.

23- خزاعی نیشابوری، حسین بن علی. (1375). روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن (مشهور به تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی)، به کوشش محمّدجعفر یاحقّی- محمّدمهدی ناصح، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اوّل.

24- خوسفی، ابن حسام. (1382). تازیان نامة پارسی (خلاصة خاوران نامه)، تصحیح حمیدالله مرادی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اوّل.

25- دائرۃ المعارف الاسلامیّه. (بی تا). یصدّرها باللّغه العربیّه: احمد الشنتاوی- ابراهیم زکی خورشید- عبدالحمید یونس، بی جا: دارالفکر.

26- دشتگل، هلنا شین. (1380). «نبرد خیر و شر، حضرت علی(ع) و نبرد او با دیوان و اژدهایان»، کتاب ماه هنر (ویژة امام علی(ع) در هنر عامّه)، شمارة 31و32، فروردین و اردیبهشت، صص 92- 94.

27- دهخدا، علی اکبر. (1377). لغت نامه، تهران: دانشگاه تهران: چاپ دوم از دورة جدید.

28- دیانت، علی اکبر. (1375). «اخی»، دایرۃ المعارف بزرگ اسلامی، تهران: مرکز دایرۃ المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اوّل، ج7، صص 286- 289.

29- راجی کرمانی، ملّا بمانعلی. (1383). حملة حیدری، تصحیح یحیی طالبیان و محمود مدبّری، کرمان: دانشگاه شهید باهنر و انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان، ج1 (چاپ دوم)، ج2 (چاپ اوّل).

30- رامپوری، غیاث الدین محمّد. (1363). غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، تهران: امیرکبیر، چاپ اوّل.

31- رئیس نیا، رحیم. (1377). کوراوغلو در افسانه و تاریخ، تهران: دنیا، چاپ سوم.

32- ربیع، علی نامه، عکسِ نسخة مورّخ 795- 702 هـ .ق؛ محفوظ در کتابخانة موزة قونیّه و فیلم آن به شمارة 322 در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران.

33- رستگار فسایی، منصور. (1379). اژدها در اساطیر ایران، تهران: توس، چاپ اوّل.

34- _____________. (1383). پیکرگردانی در اساطیر، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اوّل.

35- روزنبرگ، دونا. (1379). اساطیر جهان (داستانها و حماسه ها)، ترجمة عبدالحسین شریفیان، تهران: اساطیر، چاپ اوّل.

36- سام نامه. (1319). منسوب به خواجوی کرمانی، به تصحیح و مقابلة اردشیر بنشاهی، بمبئی: چاپخانة سلطانی.

37- سرکاراتی، بهمن. (1378). «بنیان اساطیری حماسة ملّی ایران»، سایه های شکار شده، تهران: قطره، چاپ اوّل، صص71- 112.

38-_________. (1378 الف). «سلاح مخصوص پهلوان در روایات حماسی هندواروپایی»، سایه های شکار شده، همان، صص 363- 390.

39-_________. (1378ب). «گرز نیای رستم (نکته ای دربارة شیوة تصحیح شاهنامه) »، سایه های شکار شده، صص 113- 123.

40- سوزنی سمرقندی. (بی تا). دیوان، به اهتمام ناصرالدین شاه حسینی، تهران: چاپخانة سپهر.

41- شفیعی کدکنی، محمّدرضا. (1386). قلندریّه در تاریخ (دگردیسی های یک ایدئولوژی)، تهران: سخن، چاپ اوّل.

42- صالحی، عبدالحسین. (1379). «ذوالجناح»، دایرۃ المعارف تشیّع، همان، ج 8، صص 45 و 46.

43- طبری، محمّد بن جریر. (1363). تاریخ طبری، ترجمة ابوالقاسم پایئده، تهران: اساطیر، چاپ سوم.

44- طرسوسی، ابوطاهر. (1356). داراب نامه، به کوشش ذبیح الله صفا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ اوّل.

45- طرطوسی، ابوطاهر. (1380). ابومسلم نامه، به اهتمام حسین اسماعیلی، تهران: معین، قطره و انجمن ایران شناسی فرانسه، چاپ اوّل.

46- طوسی، محمّد بن محمود. (1382). عجایب المخلوقات و غرایب المخلوقات، به اهتمام منوچهر ستوده، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ دوم.

47- فرامرزنامه. (1324ه.ق). به کوشش رستم پور بهرام، سروش تفتی، بمبئی: چاپخانة فیض رسان.

48- فرامرزنامه. (1382). به اهتمام مجید سرمدی، تهران: انحمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اوّل.

49- فرّخی، ابوالحسن علی. (1355). دیوان، به کوشش سیّد محمّد دبیرسیاقی، تهران: چاپخانة وزارت اطلّاعات و جهانگردی، چاپ اوّل.

50- فردوسی، ابوالقاسم. (1368). شاهنامه، تصحیح جلال خالقی مطلق، تهران: روزبهان، دفتر یکم، چاپ اوّل.

51-__________: شاهنامه، تصحیح جلال خالقی مطلق، کالیفرنیا و نیویورک: بنیاد میراث ایران، دفتر سوم، چاپ اوّل.

52-__________: شاهنامه، تصحیح جلال خالقی مطلق، کالیفرنیا و نیویورک: بنیاد میراث ایران، دفتر پنجم، چاپ اوّل.

53-__________: شاهنامه، تصحیح جلال خالقی مطلق و محمود امیدسالار، کالیفرنیا و نیویورک: بنیاد میراث ایران، دفتر ششم، چاپ اوّل.

54- فضایلی، سودابه. (1384). فرهنگ غرایب، تهران: افکار و سازمان میراث فرهنگی، چاپ اوّل.

55- قوامی رازی، بدرالدین. (1334). دیوان، تصحیح میر جلال الدین حسینی ارموی (محدّث)، تهران: چاپخانة سپهر، چاپ اوّل.

56- کاشفی خوانساری، سیّد علی. (1381). حیدرنامه (گزیدة حماسه های علوی از عهد صفویّه تا عصر حاضر)، تهران: موعود، چاپ اوّل.

57- کیا، خجسته. (1375). قهرمانان بادپا در قصّه ها و نمایشهای ایرانی، تهران: مرکز، چاپ اوّل.

58- گاردنر، جین. ف. (1385). اسطوره های رومی، ترجمة عبّاس مخبر، تهران: مرکز، چاپ سوم.

59- گرانت، مایکل و جان هیزل. (1384). فرهنگ اساطیر کلاسیک (یونان و روم)، ترجمة رضا رضایی، تهران: ماهی، چاپ اوّل.

60- گرین، میراندا جین. (1382). اسطوره های سلتی، ترجمة عبّاس مخبر، تهران: مرکز، چاپ دوم.

61- گوهرین، سیّد صادق. (1362). فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی، تهران: زوّار، چاپ دوم.

62- مادح، قاسم. (1380). جهانگیرنامه، تصحیح ضیاءالدین سجّادی، تهران: موسّسة مطالعات اسلامی دانشگاه تهران- دانشگاه مک گیل، چاپ اوّل.

63- ماسه، هانری. (1357). معتقدات و آداب ایرانی، ترجمة مهدی روشن ضمیر، تبریز: موسّسة تاریخ و فرهنگ ایران، چاپ اوّل.

64- مبارک شاه، محمّد بن منصور. (1346). آداب الحرب و الشجاعه، تصحیح احمد سهیلی، تهران: اقبال، چاپ اوّل.

65- مجلسی، محمّدباقر. (1374). بحارالانوار، تهران: دارالکتب الاسلامیّه، چاپ سوم.

66- محجوب، محمّدجعفر. (1362). «هفده»، آینده، سال نهم، شمارة 6، شهریور، صص 406- 423.

67-____________. (1382). «دربارة پدید آمدن حماسة دینی»، ادبیّات عامیانة ایران، به کوشش حسن ذوالفقاری، تهران: چشمه، چاپ اوّل، ج2، صص 1243- 1261.

68-____________. (1382 الف). «از فضایل و مناقب خوانی تا روضه خوانی»، ادبیّات عامیانة ایران، همان، ج2، صص 1207- 1242.

69- محمّدی ملایری، محمّد. (1379). تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، تهران: توس، چاپ دوم.

70- مدبّری، محمود. (1370). شرح احوال و اشعار شاعران بی دیوان در قرنهای 3-4-5 هجری، تهران: پانوس، چاپ اوّل.

71- مستوفی، حمدالله. (1380). ظفرنامه (قسم الاسلامیّه)، تصحیح و توضیح مهدی مداینی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ج1 (احوال رسول الله)، چاپ اوّل. 

72- مصاحب، غلامحسین. (1380). دایرۃ المعارف فارسی، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم.

73- ناتل خانلری، پرویز. (1377). تاریخ زبان فارسی، تهران: فردوس، چاپ ششم.

74- ناصرخسرو، حکیم ابومعین. (1378). دیوان، تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقّق، تهران: دانشگاه تهران، چاپ پنجم.

75- نظامی، جمال الدین الیاس. (1378). کلیّات (مطابق با نسخة وحید دستگردی)، تهران: علم، چاپ سوم.

76- نهج البلاغه. (1379). ترجمة سیّد جعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ هجدهم.

77- واعظ کاشفی سبزواری، مولانا حسین. (1350). فتوّت نامة سلطانی، به اهتمام محمّدجعفر محجوب، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، چاپ اوّل.

78- ورجاوند، پرویز. (1379). «ذوالفقار»، دایرۃ المعارف تشیّع، همان، ج 8، صص 51و 52.

79- هدایت، صادق. (1385). فرهنگ عامیانة مردم ایران، گرد آورنده جهانگیر هدایت، تهران: چشمه، چاپ ششم.

80- هفت لشکر (طومار جامع نقّالان). (1377). تصحیح مهران افشاری- مهدی مداینی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اوّل.

81- همدانی، رفیع الدین اسحاق بن محمّد. (1377). سیرت رسول الله، تصحیح اصغر مهدوی، تهران: خوارزمی، چاپ سوم.

82- هومر. (1370). ایلیاد، ترجمة سعید نفیسی، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ هشتم.

83- یاحقّی، محمّدجعفر. (1386). فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیّات فارسی، تهران: فرهنگ معاصر، چاپ اوّل.

84- یشتها. (1377). تفسیر و تألیف ابراهیم پورداوود، تهران: اساطیر، چاپ اوّل.

85. Calmard, Jean, (2002  ), ((Dul-Fagâr)), Encyclopaedia Iranica, edited by Ehsan Yarshater, New York, vol 7  , pp.566-568

86. Jones, Alison, (1995), Larousse Dictionary of World Folklore, Larousse plc, Britain

87. Mittwoch, E, (1983), ((Dhul- Fakâr)), The Encyclopaedia of Islam, Liedon, E. J. Brill, New Edition, vol 2, p. 223.